۱۳۹۹ دی ۱۱, پنجشنبه

چرا سازشی میان شاپور و روح خدا نشد! چون نمی شد که بشه!

کسی بیمار بود. تصمیم های خونبار نخواست و نیارست گرفت. چپِ ملهم از خرس خیز در کل منطقه، از افغانستان و ظُفار و شرق مدیترانه و داخل محافل روشنفکری و برخی نحله های دینی و کلی از بخش های جامعه ایران هیجانی در پی سراب بلشویسم. غرب بیدار برای رو کردن بُرهان قاطع! سد کردن خرس بسیجیده ها، نخست در خراسان حالا افغانستان شده و در پی آن ریشه کنی بزعم خودشان مالاریا! با د د ت از کل منطقه. این همه در طول چند دهه محقق شده. گویا حالا وقت اجرای ترفند جهان پهلوان تختی در عرصه سیاست و ژئوپولیتیک برابر مِدوِدوف بدست دمکرات هائی که احتمالا 16 سال حکم خواهند راند رسیده. بلبل عاشق تو عمر خواه که عاقبت باغ شود سبز و سرخ گل ببر آید.

۱۳۹۹ دی ۱۰, چهارشنبه

چیز thing

چیز /čiz/(اسم) [پهلوی: čiš] ۱. [مقابلِ ناچیز] موجود؛ آنچه موجود باشد.. ۲. شیء؛ جسم.
۳. امر، پدید، حالت، موضوع، و مانند آن.
فرهنگ فارسی عمید
//////////
چیز. (اِ) شی ٔ. (منتهی الارب ) (دهار). پدیده .تعبیری عام هر موجود و موضوع و حال را :
نباید جز آن چیز کاندر خورد.
دقیقی .
ز پندت نبد هیچ مانیده چیز
ولیکن مرا خود پر آمد قفیز.
فردوسی .
خوبتر چیز در جهان سخن است
خلق آن خواجه خوبتر ز سخن .
فرخی .
از کمال هیچ چیزی نیست شادی عقل را
زآنکه کامل بهرآن شد چیز تا نقصان شود.
سنائی .
چه چیز بهتر ونیکوترست در دنیی
سپاه نه ملکی نه ضیاع نه رمه نی .
ناصرخسرو
هیچ چیز بتو نزدیکتر از تو نیست چون خود را نشناسی دیگری را چون شناسی . (کیمیای سعادت ). و از دو چیز نخست خود را مستظهر باید گردانید. (کلیله و دمنه ).
گرچه دارم هم از مکارم تو
همه چیز ای ستوده در همه چیز.
انوری .
این دو چیزم بر گناه انگیختند
بخت نافرجام و عقل ناتمام .سعدی (گلستان ).... دهخدا

////////

چیز

از ویکی‌واژه
پرش به ناوبریپرش به جستجو

فارسی[ویرایش]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

اسم[ویرایش]

چیز واژه است فارسی که می تواند به شمار همه واژه ها معنی داشته باشد. چیز در معنی اصلی معادل that , thing در انگلیسی است ولی بسی معانی دیگر که می رساند و توان گفت به بیشتر چیزها اطلاق می شود. به نوعی نکره ترین کلمه پارسی و معادل عربی آن شیء است. هرگاه بخواهند بخاطر نزاکت از نام پدیده ای بپرهیزند "چیز" کار گیرند که در این حالت معادل عربی آن "هن" است.

  1. شی ء.
  2. خواسته، دارایی. ؛~ خور کردن کسی مخفیانه دارو یا خوارکی را که خاصیت جادویی داشته باشد به کسی خوراندن.

منابع[ویرایش]

  • فرهنگ لغت معین


برگردان‌ها[ویرایش]

ایتالیایی

اسم[ویرایش]

roba

cosa

اسم[ویرایش]

oggetto

انگلیسی
widget

۱۳۹۹ دی ۹, سه‌شنبه

بالیوز

 بالیوز. (اِ. ل.) (از Bailo or baylo i جمع ( baili or bayli وِنیزی)  روزنامه نگار. صاحب برید. (حاشیه ٔ تاریخ یمینی چ طهران در 1272) : به صحابت برید گویند که در قدیم منصب بزرگی بوده . (حاشیه ٔ یمینی ص 356). ظاهراً از بایی و باییر ۞ فرانسوی بمعنی حکومت کردن گرفته شده است . || قونسول . (یادداشت مؤلف ). کسی که وکیل سیاسی دولت خودش است در بلاد خارجه : فلان در بغداد، بالیوز ایران است . (از فرهنگ نظام ). || شه بندر. کارگزار. (یادداشت مؤلف ).. (اِ) روزنامه نگار. صاحب برید. (حاشیه ٔ تاریخ یمینی چ طهران در 1272) : به صحابت برید گویند که در قدیم منصب بزرگی بوده . (حاشیه ٔ یمینی ص 356). ظاهراً از بایی و باییر ۞ فرانسوی بمعنی حکومت کردن گرفته شده است . || قونسول . (یادداشت مؤلف ). کسی که وکیل سیاسی دولت خودش است در بلاد خارجه : فلان در بغداد، بالیوز ایران است . (از فرهنگ نظام ). || شه بندر. کارگزار. (یادداشت مؤلف).  دهخدا.

///////

همچنین:

بالْیوز ، عنوان سفیران جمهوری ونیز در دربار عثمانی ، مأخوذ از بایولوس لاتینی به معنای باربر یا حامل . در قرون وسطی این معنی بکلی تغییر یافته و واژه با معنای جدید از طریق یونانیان و رومیان به فرانکها و از فرانکها به ونیزیان منتقل شده است. (؟؟!!) در این زمان ، به کسانی که در رأس مهاجرنشینهای بازرگانی ونیزی قرار می گرفتند بایلو و بایلوس می گفتند.


مهاجران ونیزی که در سواحل شام به صورت پراکنده می زیستند، پس از رونق امور بازرگانیشان و کسب اهمیّت سیاسی و اقتصادی ، زیر لوای یک بایولوس متّحد شدند.


آنان با حکّام بلاد اسلامی ـ که کالاهای تجاری مشرق زمین از طریق بلاد آنها به سرزمینهای صلیبیان برده می شد ـ مناسباتی داشتند و با اجازة ملک ظاهر غیاث الدین غازی ، فرزند صلاح الدین * ایوبی که بر حلب حکومت می کرد (582 ـ 613)، کاروانسرا و تأسیسات دیگری در آن شهر ایجاد کردند. بعدها جانشین او، ملک عزیز غیاث الدین محمد (حک : 613ـ634)، نیز با تعیین بایلو در رأس ونیزیان مقیم حلب و لاذقیه موافقت کرد (هاید، ج 1، ص 374ـ376). ونیزیان با امپراتوری طرابزون مناسبات تجاری داشتند


و در 718/1319 با امپراتور الکسیوس دوم و در 765/1364 با الکسیوس سوم قراردادهای بازرگانی بستند. پس از عقد این قراردادها، در طرابزون محلة خاصی به بازرگانی آنان اختصاص یافت و بایولوسی که اختیاراتش در ردیف اختیارات بایولوس قسطنطنیه بود، در این شهر مستقر شد (زاکیتنوس ، ص 6، 28، 36، 83).


پس از سقوط قسطنطنیه (857/1453) به دست سلطان محمد فاتح * ، جمهوری ونیز درصدد برآمد ضربة بزرگی را که بر تجارتش وارد شده بود جبران کند و بارتولومیو مارچلو را به استانبول اعزام کرد. او در 19 ربیع الا´خر 858/18 آوریل 1454 با بابِ عالی * قرارداد بازرگانی منعقد ساخت که به موجب آن ، کشتیهای ونیزی می توانستند در بندرهای عثمانی آزادانه رفت و آمد کنند. کالاهای تجاری مشمول 2% مالیات رسمی بود، ولی حقوق و امتیازات ونیزیها در دورة امپراتوری روم شرقی به رسمیت شناخته نشد. در عین حال ونیز حق داشت که در خاک عثمانی بایلو داشته باشد و اولین کسی که این وظیفه را به عهده گرفت مارچلو بود. بایلو رئیس ونیزیهای مقیم عثمانی بود و به امور اداری آنان رسیدگی می کرد و برای حل بعضی از اختلافات آنان حق داوری داشت .


به این ترتیب ، پس از آنکه مناسبات عثمانی و ونیز محکمتر شد، کلمة بایلو به زبان ترکی راه یافت و در متونِ این زبان به صورت بالیوس و بایلوس و بالیوز و در عهدنامه ها غالباً به شکل بالیوس ضبط شد. اصل این کلمه ، چنانکه ذکر شد، در لاتینی بایولوس بوده و در بعضی از اسناد ایتالیایی نیز به صورت بایلوس ضبط شده است . این کلمه با تلفظ اصلی وارد زبان ترکی شد و به مرور زمان ، پس از تغییراتی کوچک ، به صورت بالیوس و بالیوز درآمد. شکل «بایلوس » هم به کار رفته ، که در متون ترکی در زبان محاوره رواج نداشته است ( رجوع کنید به فریدون بیک ، ج 2، ص 484، عهدنامة دورة عثمان دوم ؛ نعیما، ج 4، ص 382؛ جودت پاشا، ج 4، ص 251؛ دومالاتری ، ج 3، ص 790).


ونیزیها دو نوع سفیر به دربار عثمانی می فرستادند. برخی از آنان سفیرانی بودند که برای مأموریتهای فوق العاده ، مانند حل و فصل مسائل مهم یا گفتن شادباش به مناسبت جلوس سلطان ، می آمدند و پس از پایان مأموریت بازمی گشتند. اصطلاح بالیوز برای این دسته از سفیران به کار نرفته است . عدة دیگر به موجب قراردادها می آمدند و مدتی معین در استانبول اقامت می کردند و عنوان «وندیک بالیوسی » (بالیوز ونیز) داشتند. در مآخذ ترکی از آنها به «مقیم اولان ایلچی » (سفیر مقیم ) و «اقامت ایلچی سی » (سفیر اقامت ) یاد شده است (راشد، ج 1، ص 186؛ واصف ، ج 1، ص 40). عنوان بالیوز که در اصل به سفرای ونیز


اطلاق می شد، ظاهراً بتدریج به سفرای سایر کشورها و حتی رایزنها (کنسولها) نیز اطلاق شده است ؛ مثلاً راشد این عنوان را دربارة سفرای فرانسه و انگلستان به کار برده است (ج 1، ص 252، ج 4، ص 345) و نعیما نیز هنگام بحث از حادثه ای که سبب عزل شیخ الاسلام بهائی افندی شد، از رایزن انگلیس مقیم ازمیر با عنوان بالیوز انگلیس یاد کرده است (ج 5، ص 64 به بعد).


در آغاز، دوران مأموریت بالیوزهای ونیزی در استانبول ، یک سال بود، ولی پس از انعقاد معاهدة تجاری 909/1503 به سه سال افزایش یافت . بالیوزها حدود سه قرن و نیم از فتح قسطنطنیه تا انقراض جمهوری ونیز (1211/1797)، نقش مهمی در زمینه های تجاری و سیاسی ونیز و عثمانی


ایفا کردند. در زمان صلح برای تأمین منافع ونیز فعالیت می کردند و در زمان جنگ میان دو دولت ، به زندان می افتادند یا تحت نظر قرار می گرفتند. ولی ، به طور کلی ، دولت عثمانی هم با بالیوزها و هم با بازرگانان ونیزی بخوبی رفتار می کرد و معاهدات را محترم می شمرد. آخرین بالیوز ونیز در


استانبول ، فرانسیسکو وندرامین بود که در 2 شعبان 1211/31 ژانویة 1797 به حضور سلطان سلیم * سوم پذیرفته شد و در همان سال جمهوری ونیز با معاهدة کامپوفورمیو از میان رفت .


بالیوزها به دولتهای متبوع خود گزارشهایی می فرستادند که بخشی از آنها نوشته های رسمی و اداری و شامل مسائل روزمره و نحوة ادارة مهاجران بود. نوع دیگر گزارشهایی بود که هر بالیوز تا پانزده روز پس از مراجعت از مأموریت خود، آن را می نوشت و در مجلس سنا قرائت می کرد و به عنوان سفارتنامه نگهداری می شد. این گزارشها شامل بررسی اوضاع عمومی محل مأموریت و اطلاعاتی دربارة شخصیتهای مهم آن کشور بود. نوشتن این گزارشها، که از مهمترین اسناد محرمانه به شمار می رفت ، تا پایان جمهوری ونیز ادامه داشت . گزارشهای بالیوزها، که چاپ و منتشر شده است ، هم از نظر تاریخ مناسبات سیاسی ونیز و هم از نظر اشتمال بر اطلاعات مفید سیاسی و اقتصادی و اجتماعی عثمانی بسیار مهم است .


کلمة «بالیوز» در ایران دورة قاجاری و نیز در بعضی از لهجه های عربی و زبان سواحلی به معنای عام نمایندة سیاسی یا رایزنی (کنسولی ) به کار رفته است .


منابع :

برای اشکال مختلف بالیوز ؤ


(1) احمد جودت پاشا، تاریخ ، استانبول 1309؛

(2) مصطفی نعیما، تاریخ ، استانبول 1280؛

(3) احمد فریدون بیک پاشا، منشآت السلاطین ، استانبول 1275؛



(4) Louis Nicolas Bescherelle, Nouveau dictionnaire national;

(5) Noel V. Carpentier, Philologie francaise ou dictionnaire etymologique ;

(6) C. Daremberg, E. Saglio, Dictionnaire des antiquites grecques et romaines ;

(7) La Grande encyclopedie, IV;

(8) L. de Mas Latrie, Historie de l'Ile de Chypre, Paris 1861;

(9) E. Littre, Dictionnaire de la langue francaise ;

(10) C. de Ville-Hardouin, De la conqueste de Constantinople (Histoire de Constantinople sous les Empereurs francais, Paris I657, I, index) s. v. "baus" ;

(11) for balivo à Enciclopedia Italiana .


تاریخ ونیز و مهاجرنشینها رجوع کنید به


(12) W. Andereas, Staatskunst und Diplomatie der Venezianer im Spiegel ihrer Gesandtenberichte, Leipzig 1943;

(13) Comte Daru, Histoire de Venise, Bruxelles 1836;

(14) Amelot de la Houssaye, Histoire du gouvernement de Venise, Paris 1676, I, 186, F. H. Kretschmayr, Geschichte von Venedig, Vienna 1905-1934;

(15) Abbe Leugier, Histoire de la republique de Venise, Paris 1759-1768;

(16) Nouvelle relation de la ville et republique de Venise , Utrecht 1709.


(17) تاریخ بیزانس و عثمانی رجوع کنید به Le Beau, Histoire du Bas empire, Paris, new ed., especially vol. V, 316, 413;

(18) M. L. Shay, The Ottoman empire from 1720 to 1734 as revealed in despatches of the Venetian Baili (Illinois Studies in the Social Sciences, vol. xxvii, no.3), Urbana, Illinois 1944;

(19) Max Silberschmidt, Venedik menbؤlar i na nazaran, tدrk imparatorlug § unun zuhأru zaman i nda í ark meselesi, Turkish tr.by Kخprدlد- zہde Ahmed Camal, Istanbul 1930;

A. A. Vasiliev, Histoire de l'empire byzantin, Paris 1932.


(20) برای مناسبات و معاهدات میان عثمانی و ونیز رجوع کنید به محمد راشد، تاریخ ؛

(21) مجموعه معاهدات ، استانبول 1294، ج 2، ص 130ـ272؛

(22) احمد واصف ، تاریخ ، استانبول 1219؛



(23) Berlin, Relations diplomatiques de Venise JA, 7 ser. VIII, (1876);

(24) J. Von Hammer-Purgstall, Geschichte des osmanischen Reiches;

(25) W. Heyd, Histoire du commerce du Levant au Moyen-Age, Leipzig 1936;

(26) I diarii di Marino Sanuto, Venezia 1879-1903;

(27) G. Noradounghian, Recueil d'actes internationaux de l'empire ottoman, Paris 1897;

(28) Bertold Spuler, Europجische Diplomaten in Konstantinopel bis zum Frieden von Belgrad (1739), Zeitschrift Osteuropas, I (1936), chap. 2, Venice sect.;

D. A. Zakythinos, Le Chrysobulle d'Alexis III. Comnإne, empereur de Trإbizonde en faveur des Vإnitiens, Paris 1932.


(29) برای سیاحتنامه ها رجوع کنید به Paul Lucas, Troisiةme voyage en 1714, Rouen 1719, I, 67;

(30) Abbإ Sestini, Lettres , Paris 1789. III, 50;

Le Voyage d'outremer de Jean Thenaud suivi de la relation de l'ambassade de Domenico Trevisan auprةs du soudan [sultan?] d'Egypte, 1874.


(31) برای لباسها و نحوه استقبال از سفیران ونیز رجوع کنید به Jouanni â , Van Gaver, Turquie, Paris 1840, Pl.89;

(32) Cesare Vecellio, Costumes anciens et modernes, Paris 1859,I,fig. 69.


گزارشهای بالیوزها در دو مجموعه به چاپ رسیده است :


(33) (i) E. Albةri, Relazioni degli Ambasciatori Veneti al Senato, ser. iii: Turchia, 3 vols., Florence 1840-1855;

(ii) N. Barozzi, G. Berchet, Le Relazioni degli Stati Europei Lette al Senato degli Ambasciatori Veneti nel secolo decimosettimo, ser. V: Turchia, Venice 1866, 1872.


برای فهرست بالیوزها ؤ


(34) (i) Barozzi, Berchet, op. cit., i, 9 ff.;

(35) and (ii) B. Spuler, Die europaische Diplomatie in Konstantinopel. Pt. iv, in Jahrbucher fur Geschichte Osteuropas, I, (1936), 229-274 (با ارجاعات اضافی ) .


(36) ) / د. ج . ا. ( با اضافاتی از )؛

د. ا. ترک / جاوید بایسون ).

////////

همچنین: 

Bailo or baylo (plural baili or bayli) is a Venetian title that derives from the Latin term baiulus, meaning "porter, bearer". In English, it may be translated bailiff, or otherwise rendered as bailey, baili, bailie, bailli or baillie. The office of a bailo is a bailaggio (sometimes anglicised "bailate"). The term was transliterated into Greek as μπαΐουλος (baioulos), but Nicephorus Gregoras translated it ἐπίτροπος (epitropos, steward) or ἔφορος (ephoros, overseer).[1]


In the Middle Ages, a bailo was a resident ambassador of the Republic of Venice. The most famous baili were those at Constantinople, who were, from 1268, the Venetian ambassadors to the Byzantine court and, after 1453, to the Ottoman government. There were also permanent baili at Negroponte, Durazzo and Corfu. Baili were also sent to represent Venetian interests at the courts of Cyprus, Acre (Jerusalem), Armenia and Trebizond. In the mid-thirteenth century, the Venetian consuls in Tyre and Tripoli in the kingdom of Acre were upgraded to the rank of bailo. Venice also sent baili to oversee its colonies at Aleppo, Antivari, Koroni, Modon, Nauplia, Patras and Tenedos.[2]


The term baiulus was first used in Venetian documents translated from Arabic in the twelfth century. It was originally used to refer to Muslim officials, but in the thirteenth century came to be applied to special envoys sent by Venice to govern its colonies in Frankish Greece. These governors doubled as diplomats. They operated courts for the Venetian colonists, collected taxes and customs dues and supervised Venetian trade. Each was assisted by a chancery (run by a chancellor) and a Council of Twelve, composed of the leading men of the colony and modeled on the Council of Ten in Venice. Each had a chaplain, a physician and an interpreter (or dragoman). Each sent back regular reports to Venice on the local politics, the affairs of the colony and, most importantly, the prices and quantities of goods in the local market. He was the superior of the consuls operating in the same country.[3]


By the end of the 15th century, the office of bailo had mostly disappeared, with those operating on foreign soil being downgraded to consuls and those governing Venetian territories being termed rectors, captains or podestà. The bailates of Constantinople and Corfu, however, survived until the end of the republic in 1797.


Notes

 Kazhdan, Alexander P. (2005). "Bailo". In Alexander P. Kazhdan (ed.). The Oxford Dictionary of Byzantium. Oxford: Oxford University Press.

 Pedani, Maria Pia (2013). "Venetians in the Levant in the Age of Selīm I". In Benjamin Lellouch; Nicolas Michel (eds.). Conquête ottomane de l'Égypte (1517): Arrière-plan, impact, échos. Leiden: Brill. pp. 99–112.

 Pedani, Maria Pia (2009). "Bailo". In Gabor Ágoston; Bruce Masters (eds.). Encyclopedia of the Ottoman Empire. New York, NY: Facts on File. pp. 72–73.

Further reading

Maria Pia Pedani, "Elenco degli inviati diplomatici veneziani presso i sovrani ottomani", Electronic Journal of Oriental Studies 5, 4 (2002): 1–54.

Categories: Government of the Republic of VeniceRepublic of Venice diplomatsBaili

ویکی

۱۳۹۹ دی ۷, یکشنبه

فَلَک ثَوابِت

 َفَلک ثَوابِت (ا.) فلک هشتم از افلاک تِسعِه؛ نُه فَلَک و آن عبارت است از فلک قمر (ماه ) که فلک اول است و فلک عطارد (تیر) که فلک دوم است و فلک زهره (ناهید) که فلک سیم است و فلک شمس (مهر) که فلک چهارم است . و فلک مریخ (بهرام ) که فلک پنجم است و فلک مشتری (برجیس ) که فلک ششم است و فلک زحل (کیوان ) که فلک هفتم است و فلک ثوابت که فلک هشتم و فلک اطلس یا فلک الافلاک که فلک نهم است. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.

۱۳۹۹ دی ۳, چهارشنبه

عُمر.

جهان از آغاز

تا پایان

شعری‌ست

محزون.

کسی در خواهد زد

و خواهد آمد

که چشمان تو را

خواهد داشت

و همان حرف تو را

خواهد زد

ولی من او را

نخواهم شناخت.

اگر کسی مرا خواست

بگویید رفته باران‌ها را تماشا کند.

و اگر اصرار کرد،

بگویید برای دیدن طوفان‌ها

رفته‌است!

و اگر باز هم سماجت کرد،

بگویید

رفته‌است تا دیگر بازنگردد.

بیژن چلالی (زاده ۳۰ آبان ۱۳۰۶ در تهران - درگذشت ۲۴ دی ۱۳۷۸)


۱۳۹۹ آذر ۳۰, یکشنبه

Hit the road Jack!

کاروان شهید ...Karvan Shahid

اتوبوس والا مسئولین چَپید. پلیس دید جعفر کلهم دَفنیده؛ پرسید مطمئنی همه مرده بودن؟ گفت والا بعضیاشون میگفتن زِندَن، ولی کو باور!

 اتوبوس والا مساتوبوس والا مسئولین چَپید. پلیس دید جعفر کلهم دَفنیده؛ مطمئنی همه مرده بودن؟ والا بعضیاشون میگفتن زِندَن، ولی کو باور!ئولیاتوبوس والا مسئولین چَپید. پلیس دید جعفر کلهم دَفنیده؛ مطمئنی همه مرده بودن؟ والا بعضیاشون میگفتن زِندَن، ولی کو باور!ن چَپید. پلیس دید جعفر کلهم دَفنیده؛ مطمئنی همه مرده بودن؟ والا بعضیاشون میگفتن زِندَن، ولی کو باور!

 تردد ضابطه. در هند، دفتر و یا حسابی که مینماید اقسام و حالات بذری که کاشته شده و حد زمینی که کاشته شده و آنچه بی کشت باقی مانده.

 به غیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است. جهان و هر چه در او هست، واگذاشتنی است.  صائب

 

حکایت شمارهٔ ۳۷

 
سعدی
 

مریدی گفت پیر را: چه کنم کز خلایق به رنج اندرم از بس که به زیارت من همی‌آیند و اوقات مرا از تردّد ایشان تشویش می‌باشد؟

گفت: هر چه درویشانند مر ایشان را وامی بده و آنچه توانگرانند از ایشان چیزی بخواه که دیگر یکی گرد تو نگردند!

گر گدا پیشرو لشکر اسلام بود

کافر از بیم توقع برود تا در چین

ماهی را مانستیم از آب بیفتاده و در خشکی مانده و غارت شده و بی نوا گشته. (تاریخ بیهقی).

The Last Time I Cried - Chris de Burgh

۱۳۹۹ آذر ۲۵, سه‌شنبه

 https://www.kanbkam.com/eg/en/prestige-kitchen-scissors-silver-gray-pr55180-7604406


۱۳۹۹ آذر ۲۳, یکشنبه

۱۳۹۹ آذر ۷, جمعه

Didi Dari

۱۳۹۹ آذر ۵, چهارشنبه

هم‌ نوازی زنان خراسانی به خوانندگی مژگان و مرجان خوش اندام |‌ Iranian Fo...

فیرحی

 تصویر رایج از فقه، تصویری تمامت‌خواه است. این تصویر به ویژه پس از پیاده‌سازی نظریه 'ولایت مطلقه فقیه ' در ایران پس از انقلاب پنجاه‌وهفت شدّت گرفت. در بازنگری قانون اساسیِ سال ۱۳۶۸ خورشیدی نیز نه تنها اختیاراتِ ولی فقیه کم‌ نشد که بیش‌تر شد و حتی قید 'مطلقه ' نیز به 'ولایت فقیه ' افزوده شد. اما در گذشته و حال بوده‌اند فقیهانی که برای فقیه به هیچ عنوان ولایت سیاسی و اجتماعی قائل نبودند و کارویژه فقیه را تنها فتوا دادن برای مقلدان خود می‌دانستند، یا اگر ولایتی هم برای فقیه قائل بودند از ولایت مشروطه فقیه (و نه مطلقه) دفاع می‌کردند، ولایتی که مشروط به قبول، رضایت مستمر مردم و نظارت همگانی است. داود فیرحی در زمره فقه‌شناسان پساانقلابی بود که در عمر کوتاه خود ‌کوشید، با تسلط بر روش‌های قدیم و جدید، میان فقه و دموکراسی آشتی نظری برقرار کند.

داود فیرحی (متولد ۱۳۴۳ خورشیدی)، استاد علوم سیاسی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، بر اثر عوارض ناشی از ابتلا به ویروس کرونا، بیست و یکم آبان ماه ۱۳۹۹ خورشیدی، در سن ۵۶ سالگی در تهران درگذشت. او اهل زنجان بود و مقدمات دروس حوزوی را در همین شهر گذراند. سپس برای تکمیل تحصیلات حوزوی خود راهی قم شد و در این شهر تا دوره خارج به تحصیل فقه و اصول پرداخت. فیرحی از سال ۱۳۶۶ خورشیدی به تحصیل دانشگاهی هم پرداخت و کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترای خود را، هر سه در رشته علوم سیاسی، از دانشگاه تهران گرفت. موضوع رساله کارشناسی ارشد او 'اندیشه سیاسی شیعه در دوره قاجاریه ' (۱۳۷۲) به استاد راهنمایی سید جواد طباطبایی بود. فیرحی سال ۱۳۷۸ خورشیدی از رساله دکتری خود با عنوان 'قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام (دوره میانه) ' دفاع کرد. یکی از استادان مشاور او حسین بشیریه بود. او همان سال رساله خود را تحت همین عنوان از سوی نشر نی به چاپ رساند.

داود فیرحی
IJTIHAD

توضیح تصویر،

داود فیرحی؛ استاد علوم سیاسی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

نخستین اثر فیرحی موفقیت بزرگی برای او به دنبال آورد و نام وی را به عنوان یکی از نظریه‌پردازان ایرانی اندیشه سیاسی اسلام بر سر زبان‌ دانشوران انداخت. این کتاب تا کنون هفده بار تجدید چاپ شده و مقالات متعددی در طرح و بررسی آن انتشار یافته و نشست‌های متعددی در نقد آن برگزار شده است. او ۱۰ کتاب و ۳۰ مقاله منتشر کرد و شاگردان بسیاری در حوزه اندیشه سیاسی اسلام و به ویژه فقه سیاسی پروراند.

فیرحی در آثار خود، تحت تأثیر روش‌شناسی فوکو و هرمنوتیک گادامر، کوشید سیاست‌شناسی فقیهان را تاریخمند کند و زمینه‌های سیاسی-اجتماعی شکل‌گیری این آراء را بکاود؛ او بدین سان زمینه را برای برساختن «فقه مشروطه» فراهم ساخت، فقهی که با حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش در حوزه عمومی سازگار است. برای تاریخمند ساختن طرح فکری فیرحی در برساخت «فقه مشروطه» بایستی به پیش‌زمینه فکری‌ای توجه کرد که دیگر نواندیشان دینی ایرانی فراهم کردند. عبدالکریم سروش با طرح نظریه 'قبض و بسط تئوریک شریعت ' و مجتهد شبستری با به میان آوردن سنت قاره‌ایِ هرمنوتیک، تاریخمندی فهم دینی را مدلل ساختند و محسن کدیور در آثار متعدد خود در حوزه اندیشه سیاسی اسلام نشان داد که ولایت مطلقه فقیه نظریه‌ای «استبدادی» است و فقه سیاسی شیعه، در بسیاری از صورت‌های تاریخی‌اش، با حقوق بشر و دموکراسی سازگار نیست و استدلال کرد که باید فقه سیاسی نوینی برساخت.

فیرحی برای برساختن فقه سیاسی نوین به جنبش مشروطه‌ ایران (۱۲۸۴ تا ۱۲۹۰ خورشیدی) توجه ویژه داشت و بر آرای فقیه مشروطه‌خواه محمدحسین نائینی (درگذشت: ۱۳۱۵ خورشیدی) تمرکز ‌کرد. فیرحی شرح مفصلی بر رساله 'تنبیه الامة و تنزیه الملة ' اثر نائینی در دفاع از 'فقه مشروطه ' نوشت. نائینی این رساله را در فروردین ۱۲۸۸ خورشیدی پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی به دستور محمدعلی شاه قاجار و پیش از فتح تهران از سوی مشروطه‌خواهان، در بغداد چاپ کرد. نائینی در این رساله، که به زبان فارسی ثقیلی نوشته شده، با دلایل فقهی از حکومت انتخابی دفاع کرد و سلطنت مطلقه را 'استبدادی ' خواند و آن را 'خلاف شرع ' دانست. از نظر فيرحی 'تنبیه الامة اکنون یکی از نخستین متون مرجع در فهم اندیشه دینی-سیاسی شیعه در دوره جدید است ' (در آستانه تجدد، در شرح تنبیه الامة و تنزیه الملة، داود فیرحی، تهران: نشر نی، ۱۳۹۵، ص ۲).

رسول جعفریان، استاد تاریخ دانشگاه تهران، در یادداشتی که پس از مرگ فیرحی نوشت او را پژوهش‌گری توصیف کرد که فارغ‌دلانه از بیرون به تاریخ اندیشه‌ نمی‌پرداخت بلکه او را محققی دانست که «راه نائینی و آخوند را ادامه می‌دهد». محمدکاظم خراسانی معروف به «آخوند خراسانی» مانند شاگرد خود نائینی از فقیهان طرفدار جنبش مشروطه بود.

فیرحی گرچه در زمره نواندیشان دینی دسته‌بندی می‌شود، اما می‌توان گفت که او به جناح سنّتی نواندیشان دینی تعلّق داشت و منتقد جناح مدرن آن‌ها بود. از دید فیرحی جناح مدرن نواندیشی دینی (مانند سروش و شبستری) از فقه عبور کرده و به کلام (الهیات)، فلسفه و اخلاق‌شناسی روی آورده‌اند اما از نظر فیرحی فقه جایگزین‌پذیر نیست و به جای عبور از فقه باید آن را، با فعال ساختن امکان‌های نهفته در آن، با اقتضائات عصر جدید سازگار کرد. گفت‌وگوی قلمی انتقادی میان محمد مجتهد شبستری و فیرحی در باب نسبت فقه و اصلاح فکر دینی از سرفصل‌های مهم در تنوع درونیِ نواندیشی دینی ایرانی است.

واکنش‌ها به مرگ فیرحی تنها ستایش و تسلیت نبود، بلکه در مواردی اعتراض هم بود. قاسم روانبخش، روحانی روزنامه‌نگار، از شاگردان آیت‌الله مصباح یزدی و عضو 'جبهه پایداری انقلاب اسلامی '، در یادداشتی انتقادی پس از مرگ فیرحی بدون تسلیت‌گویی و بلکه با ابراز ناراحتی از تسلیت‌گویی جناح‌های مختلف فکری و سیاسی به مناسبت درگذشت فیرحی، ابراز داشت که داود فیرحی گرچه فردی حوزوی بود اما 'جوهره فکری ' او در دانشگاه تهران و تحت تربیت سید جواد طباطبایی و حسین بشیریه شکل گرفت. از نظر روانبخش کار فیرحی 'رنگ دينی زدن به مفاهيم غربی ' بود، نقطه عزيمت فکری‌اش ‌مدرنيته بود و فقه را تنها در خدمت مدرنيته می‌گرفت. روانبخش تا آن‌جا پیش رفت که کار فیرحی را این‌گونه ارزیابی کرد: 'دقيقا همان خطی [است] که ميرزا ملکم خان در دوران مشروطه دنبال می‌کرد. او در برابر آخوندزاده که با صراحت بر ضد دين مبارزه می‌کرد ‌بر اين باور بود که بايد آموزه‌های غربی را در لفّافه‌ای از مفاهیم دينی به خورد مردم داد '.