۱۴۰۴ بهمن ۱۴, سه‌شنبه

 

درگذشت م آزرم؛ شاعری که روح‌الله خمینی را «پير هيچ‌باور ايمان‌سوز» توصیف کرد

م آزرم در گفتگو با عنایت فانی
    • نویسنده,حسام محبوبی
    • شغل,روزنامه‌نگار

«پرنده‌ای که سفر کرده بود،

گفت به ابر:

تو ای پرندۀ آزاد!

به آشیانۀ من گر ترا افتاد گذار،

به این نشانه که باغی‌ست در میان قفس

به شاخه‌ای که در آن آشیانه‌ای خالی‌ست

سلام من برسان ...»

نعمت میرزازاده، متخلص به م. آزرم، شاعر، عضو کانون نویسندگان ایران و استاد پیشین دانشگاه، یکشنبه،۱۳ بهمن ۱۴۰۴ در ۸۷ سالگی در پاریس درگذشت. کارشناسان ادبی ایران او را جزو شاعران اجتماعی این کشور می‌دانند که بخش بزرگی از زندگی و فعالیت ادبی‌اش را در بستر تحولات پرتنش ایران سپری کرد.

او در بیش از شش دهه فعالیت ادبی، چندین مجموعه شعر و آثار پژوهشی از خود برجا گذاشت.

این شاعر خراسانی به ویژه از قالب‌های کلاسیک چون قصیده برای بیان سیاسی و اجتماعی بهره برد و با وجود علاقه‌اش به سنت ریشه‌دار شعر فارسی و زبان نمادین شعر کهن، شعر نو نیز ‌سرود.

به نظر می‌رسد که همین دغدغه‌های سیاسی و اجتماعی برایش هزینه‌ساز شد: پیش از انقلاب به زندان رفت و پس از آن تبعید شد.

آزرم در تمام عمر، هرگز از سرودن شعر دست نشست و به همین دلیل، آثارش از نظر بررسی سیر تاریخی حافظه فرهنگی ایرانیان اهمیت دارد.

از تولد در مشهد تا اولین زندان

نعمت میرزازاده اول اسفند ۱۳۱۷ در مشهد و در خانواده‌ای با تبار سیاسی به دنیا آمد.

پدربزرگ مادری‌اش، معروف به آقا شیخ حسین تهرانی، از نمایندگان دوره اول مجلس شورای ملی ایران، در جریان به توپ بستن مجلس در زمان محمدعلی شاه قاجار زخمی شد و به خراسان پناه آورد و در آنجا با میرزای سرابی، دبیر کمیته حزب دموکرات خراسان آشنا شد.

پسر میرزای سرابی، در بیست سالگی تصمیم داشت برای تحصیل به فرانسه برود اما با معصومه، دختر چهارده پانزده ساله آقا شیخ حسین تهرانی ازدواج کرد. نعمت، پنجمین فرزند این ازدواج بود.

پانزده ساله و دانش‌آموز یکی از دبیرستان‌های مشهد بود که فضای سیاسی کشور به دلیل وقایع مربوط به ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ملتهب شد. او بعدا در کتاب «چگونه شاعر شدید؟»، در گفت‌وگو با رحمت بنی‌اسدی، گفت: «حکومت مصدق، مشروطیت دوم بود و برای من، که از یک خانواده با ارث و میراث مشروطیت برخاسته بودم، مسئله خیلی حساس بود.»

در نوجوانی عضو سازمان دانش‌آموزی حزب ایران و هم‌زمان به شعر و ادبیات علاقه‌مند شد: «هنوز سیکل اول دبیرستان را تمام نکرده، شاهنامه را تمام خوانده بودم. حافظ را از حفظ بودم.»

در همان سال‌های پایانی دبیرستان، فعالیت‌های مطبوعاتی‌اش را آغاز کرد و پس از پایان دبیرستان، ضمیمه‌ ادبی روزنامه‌ «خراسان» را راه انداخت. شاعری را نیز با چاپ شعری در همین نشریه آغاز کرد. همچنین در راه‌اندازی ضمیمه‌های ادبی برای روزنامه‌های هیرمند و آفتاب شرق، دو روزنامه دیگر آن زمان چاپ مشهد، نیز مشارکت داشت.

آشنایی و دوستی با محمدرضا شفیعی کدکنی تاثیر زیادی بر فعالیت‌های ادبی‌اش داشت و اولین کتاب خود را با نام «شعر امروز خراسان» در اسفند ۱۳۴۲، با همکاری او منتشر کرد. این کتاب گزیده‌ای از شعر شاعران خراسانی مثل شرف‌الدین خراسانی، غلامحسین یوسفی، عماد خراسانی، نادر نادرپور و محمود کیانوش است.

در ۱۳۴۴، «مقدمه‌ای بر حماسه آرش» را منتشر کرد و دو سال بعد، مجموعه شعر «گذربان» در همان مرحله چاپخانه توقیف شد و به بازار کتاب نرسید. آقای آزرم در یکی از اشعار این کتاب، محمد مصدق، نخست‌وزیر پیشین ایران، را «سردار پير» توصیف کرده بود.

رد شدن از پست YouTube
اجازه نشان دادن محتوای Google YouTube را می دهید؟

این مطلب شامل محتوایی از Google YouTube است. قبل از بارگیری این محتوا از شما اجازه می گیریم، زیرا ممکن است این سایت ها از کوکی ها و یا سایر انواع فن آوری استفاده کنند. می توانید سیاست Google YouTube را درباره کوکی ها و سیاست مربوط به حفظ حریم خصوصی را پیش از موافقت بخوانید. برای دیدن این محتوا روی "موافقت و ادامه"‌کلیک کنید.

توضیح: بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست. محتوای YouTube ممکن است شامل آگهی باشد.

پایان پست YouTube

آزرم همچنین در دهه چهل، قصیده بلند «پیام» را منتشر کرد و کتابی به نام «لیله‌القدر» نوشت که مانند مجموعه شعر «گذربان» توقیف شد.

اما آخرین کتاب آقای آزرم در این دوره، در پاییز ۱۳۴۹ با عنوان «سحوری» منتشر شد. کمی پس از انتشار این کتاب واقعه سیاهکل در اسفند همان سال رخ داد که به اعتقاد عده‌ای، آغاز مبارزات مسلحانه علیه حکومت بود. همان موقع بود که آقای آزرم برای اولین بار بازداشت و زندانی شد.

آزرم بعدا در گفت‌وگو با پروژه تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد گفت که از جمله به «تشکیل شاخه سیاهکل در خراسان» و «ایجاد دسته و مرام اشتراکی و تبلیغ آن» متهم شده بود. او اما این اتهام‌ها را رد کرد و گفت که دلیل اصلی، انتشار مجموعه «سحوری» بود که بعضی از اشعارش مضامین سیاسی داشت.

کتاب «سحوری»، گرچه موجب زندانی شدن شاعرش شد،‌ به شهرت عمومی او هم کمک کرد. این کتاب تنها یک هفته پس از انتشار به چاپ دوم رسید و پس از توقیف نیز، چاپ زیرزمینی آن ادامه یافت.

دستگاه امنیتی وقت آزرم را متهم کرده بود که در این کتاب «تئوری مبارزه مسلحانه» مطرح شده است: «بازجو این شعر را جلو من گذاشت و گفت: چه می‌گویی؟»

گیرم زمان زمانی است در بند

با انفجار خشم تو، اما

این یائسه دوباره جوان خواهد شد...

سال ۱۳۵۲ که آزرم از زندان آزاد شد به تهران مهاجرت کرد. در همان سال بار دیگر به اتهام‌های سیاسی بازداشت شد. در سال ۱۳۵۴ از زندان آزاد شد و آخرین بار در دوران قبل از انقلاب نیز در زمان دولت نظامی غلامرضا ازهاری بازداشت شد.

آشنایی با علی خامنه‌ای و مشارکت در تاسیس کانون نویسندگان ایران

آزرم در سال‌های دهه ۱۳۴۰ به واسطه دوستی با شفیعی کدکنی و همچنین شرکت در جلسات تفسیر قرآن محمدتقی شریعتی با علی خامنه‌ای، رهبر کنونی جمهوری اسلامی، که در آن زمان طلبه‌ای جوان بود، آشنا شد.

در سال‌های قبل از آن،‌ محمدتقی شریعتی، پدر علی شریعتی، مرکزی را با عنوان «کانون نشر حقایق اسلامی» تاسیس کرده بود. آزرم درباره علت مراجعه به این مرکز گفته بود: «بعد از ۲۸ مرداد و فروپاشی احزاب، باقیمانده همه این احزاب در کانون نشر حقایق اسلامی جمع شده بودند.»

او بعدا برای کتاب «شعر امروز خراسان» از علی خامنه‌ای شعر خواست: «او گفت من شاعر نیستم و شعر ندارم. با این همه، ما باور نکردیم و به حساب این گذاشتیم که می‌خواهد تقیه کند؛ چون علما نباید شعر بگویند.»

آقای آزرم در دهه ۱۳۴۰ به واسطه آشنایی‌اش با جلال آل‌احمد در تاسیس کانون نویسندگان ایران مشارکت کرد و عضو این کانون شد. او همچنین در ۱۹ مهر ۱۳۵۶، در دومین شب از «شب‌های شاعران و نویسندگان ایران»، که به کوشش کانون نویسندگان ایران و با همکاری انستیتو گوته در تهران برگزار شد، شعرخواند.

این شاعر پیش از انقلاب با بنیاد شاهنامه فردوسی و موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی نیز همکاری داشت.

انتشار دو مجموعه شعر اعتراضی پس از انقلاب

با نزدیک شدن به انقلاب، و زمانی که روح‌الله خمینی در پاریس به‌سر‌می‌برد، آزرم شعری با عنوان «پیک سبکبال سحر» سرود و در آن، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی را «امام» خطاب کرد: «ای امامی که ترا نیست زعیمی هم‌دوش، ای خمینی که ترا نیست به گیتی هم‌بر». او بعدا درباره این شعر گفت: «نفرتی که من از سلطنت داشتم، به نوعی گشاده‌دستی بود برای دیگران.»

اما با وجود همراهی با انقلاب، آزرم به دلیل انتقاد از حکومت جمهوری اسلامی، جزو نسل اول قربانیان انقلاب شد.

در یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۵۷، دقیقا یک هفته‌ پس از پیروزی انقلاب، آزرم به همراه تعداد دیگری از نویسندگان، به دیدار روح‌الله خمینی در مدرسه علوی رفت. اولین ملاقات آزرم با بنیانگذار جمهوری اسلامی، آخرین ملاقاتش با او نیز بود و سپس به مخالف رهبر پیشین جمهوری اسلامی تبدیل شد.

او که زمانی روح‌الله خمینی را «امام» خطاب کرده بود، از آن پس رهبر جمهوری اسلامی را با عباراتی مانند «پير هيچ‌باور ايمان‌سوز» توصیف کرد.

این شاعر پس از انقلاب، همراه با برخی دیگر از نویسندگان، در جبهه دموکراتیک ملی ایران فعال شد و شعرهایش را در روزنامه «آزادی» ارگان این حزب منتشر می‌کرد.

سپس در نیمه فروردین ۱۳۵۸ به تدریس «تاریخ فرهنگ ایران» در دانشگاه‌ هنر و تدریس «شعر فارسی در فاصله دو انقلاب» در دانشگاه ملی ایران (بهشتی) مشغول شد اما تعطیلی دانشگاه‌ها در خرداد ۱۳۵۹ در چارچوب سیاست «انقلاب فرهنگی»، به کار او در دانشگاه پایان داد.

در دوره تدریس در دانشگاه، در اسفند ۱۳۵۸ نیز اولین مجموعه شعر او پس از انقلاب با عنوان «گلخون» منتشر شد که دارای اشعار اعتراضی بود.

دومین مجموعه او پس از انقلاب، «گل خشم» نام داشت که قرار بود در پاییز ۱۳۶۰ منتشر شود: «گل خشم در چاپ‌خانه زر در خیابان لاله‌زار تهران چاپ شده بود. داشت صحافی می‌شد که یکی از، البته مخفیانه، کارگران چاپ‌خانه که بعدا معلوم شد از افراد حزب توده است، این را گزارش داده بود و پاسدارها ریختند به خانه ما. من البته مخفی زندگی می‌کردم و به من دسترسی پیدا نشد.»

آزرم در یکی از شعرهای این مجموعه با عنوان «کلاس درس و پر سیمرغ»، به نظر می‌رسد که از ناامیدی خود را حکومت برآمده از انقلاب می‌گوید:

در آخرین نشست کلاس ایستاده‌ام

اندیشناک آنچه رخ می‌دهد

که رخ داده است!

اندیشناک بسته ماندن این باب گفت‌وگو

اندیشناک وعده دیدارهای نامعلوم...

تبعید و تداوم شعر اعتراضی

پس از یورش نیروهای حکومتی به خانه آزرم، او که در خانه نبود توانست از مرز ایران و پاکستان از کشور خارج شود. جمهوری اسلامی خانه آزرم را با وسایلش مصادره کرد: «خانه‌ای که در واقع از آن بانک بود و بایستی قسط‌هایش را می‌دادیم ... به اضافه دو هزار و پانصد تا سه هزار جلد کتاب. این‌ها همه به غارت جمهوری اسلامی رفت.»

آزرم به فرانسه پناهنده شد و به عضویت کانون نویسندگان تبعید درآمد. به سرودن شعر ادامه داد و اولین مجموعه شعرش در غربت با عنوان «به هوای میهن» منتشر شد، که شامل اشعار سروده‌شده در ۱۵ ماهه اول تبعید اوست.

در چکامه‌ «پادافراه نامک» نیز که نخستين‌ بار در دی ۱۳۶۲ منتشر شد، تصور می‌شود که روح‌الله خمینی را خطاب قرار داده است:

تشنه‌ خون دمادمی و هماره ست

دست و دهانت زخون خلق حنا بند

سير نشد چشم‌های تشنه‌ات از خون

باز نشد گوش‌های بسته‌ات از پند

آزرم در این دوره در جشنواره‌ها شرکت می‌کرد و به عنوان استاد مهمان در برخی از دانشگاه‌ها حضور می‌یافت. در سال ۲۰۰۰ میلادی نیز ایران‌کده فرهنگ و زبان فارسی را در پاریس برای تدریس زبان و ادبیات فارسی تاسیس کرد.

در مه غربت (پاریس ۱۳۶۶)، از شقایق و شبنم (کالیفرنیا ۱۳۶۷)، از سنگلخ و صاعقه و کاروان (۱۳۷۳، گزیده اشعار، انتشارات باران)، ترانه نامه (برای اسماعیل خویی ۱۳۸۱)، آفتابگردان (پاریس ۱۳۸۳)، خورشید خیزان (پاریس ۱۳۸۵) و میان افق‌های دیروز و فردا (پاریس ۱۳۸۴) از دیگر مجموعه شعرهای او در سال‌های تبعید است.

آزرم در یکی از آخرین شعرهایش با عنوان «تصویر نبض زمانه»، که در نشریه آوای تبعید منتشر شد، سرود:

«نسل من و تو هیچ نمی‌خواست برای خودش

جز این که خانه‌ها همه بر روی آفتاب و نسیم و پرنده باز شوند...»

 دیوید استروناخ (انگلیسیDavid Stronach؛ زاده ۱۰ ژوئن ۱۹۳۱[۱][۲] – درگذشته ۲۷ ژوئن ۲۰۲۰)[۳] باستان‌شناس اهل اسکاتلند و کارشناس تاریخ ایران و عراق و استاد دانشگاه برکلی بود.

استروناخ که متخصص آثار تمدن ایران پیش از اسلام بود[۴] در یافتن[۵] بازمانده‌های پاسارگاد نقش مهمی داشت.

وی مدرک کارشناسی ارشد خود را در سال ۱۹۵۸ از دانشگاه کمبریج دریافت کرد و در دهه‌های ۱۹۶۰ و دهه ۱۹۷۰ (میلادی) مدیر مؤسسه بریتانیایی پژوهش‌های ایرانی در تهران بود. استروناخ در دهه ۱۹۹۰ (میلادی) اقدام به انجام حفاری‌های باستان‌شناسی در چندین بخش نینوا در میان‌رودان نمود.

وی برندهٔ سی و نهمین مدال انجمن باستان‌شناسی آمریکا بود.[۶] او یکی از نویسندگان دانشنامه ایرانیکا به‌شمار می‌رفت که مقالات متعددی را برای این دانشنامه نوشته‌است.

وی در بررسی‌های انجام داده در ملایر، تحقیقاتی در مورد معبد و ارگ باستانی نوشیجان ملایر بدست آورد.

بزرگداشت‌ها در ایران

در روز جمعه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۳، مرکز مطالعات ایران‌شناسی و علوم انسانی نیمروز، با حضور علی موسوی، شاگرد و همکار ایرانی دیوید استروناخ، نخستین نشست از «سلسله نشست‌های کارنامه و فعالیت‌های ایران‌شناسان» را به بررسی و شناخت کارنامۀ علمی دیوید استروناخ اختصاص داد.[۷][۸]

زندگی شخصی

او در تهران با روث وادیا، باستان‌شناس اسراییلی آشنا شد و با او ازدواج کرد. دختر او تامی استروناخ است که در تهران به دنیا آمد. خانوادهٔ او در زمان انقلاب ایران به اسرائیل مهاجرت کردند و بعد از آن به ایالات متحده آمریکا رفتند.

منابع

  1. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۳۰ ژوئن ۲۰۲۰. دریافت‌شده در ۲۸ ژوئن ۲۰۲۰.
  2. "David Stronach"Wikipedia (به انگلیسی). 2020-06-28.
  3. «کاوشگر اسکاتلندی پاسارگاد درگذشت»۲۰۲۰.
  4. «THE IRANIAN: Archaeology David Stronach, Tami Stronach, Nima Kasraie». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۶ مه ۲۰۰۸. دریافت‌شده در ۶ مارس ۲۰۰۸.
  5. «Persepolis & Pasargad». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۳ سپتامبر ۲۰۰۵. دریافت‌شده در ۶ مارس ۲۰۰۸.
  6. «News in the College of Letters and Science, UC Berkeley». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۰ نوامبر ۲۰۰۵. دریافت‌شده در ۶ مارس ۲۰۰۸.
  7. «شامگاه امروز جمعه؛ کارنامه ایران شناسی دیوید استروناخ بررسی می شود»وب‌سایت رسمی خبرگزاری مهر. دریافت‌شده در ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۴.
  8. «نشست دیوید استروناخ برگزار می شود»وب‌سایت رسمی خبرگزاری آزنگ نیوز. دریافت‌شده در ۱۲ سپتامبر ۲۰۲۴.

پیوند به بیرون