۱۴۰۵ شهریور ۳۰, دوشنبه

فرفوز. تیهو بود، و فرفور براء غیر منقّط نیز گویند، معزّی گوید: ای که من بازم و تو فرفوزی من چو شاهینم و تو مرغابی.

 فرفوز.  تیهو بود، و فرفور براء غیر منقّط نیز گویند، معزّی گوید: 

  ای که من بازم و تو فرفوزی    من چو شاهینم و تو مرغابی. 

مطلب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ 



مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ 

بله. این بیت از آن مواردی است که اگر میان «زبانِ بیت»، «ریشهٔ تاریخی واژه‌ها» و «خطی که در دوره‌ای خاص برای نوشتن آن زبان به کار می‌رفته» فرق نگذاریم، خیلی زود به یک «پهلوی‌سازی» نادرست می‌رسیم.

بیت امیرمعزی چنین است:

ای که من بازم و تو فرفوزی
من چو شاهینم و تو مرغابی

در لغت‌نامه‌ها فَرفوز صورت دیگرِ فَرفور دانسته شده و فرفور را «تیهو» گرفته‌اند؛ بنابراین مضمون بیت روشن است: شاعر خود را به باز/شاهین و مخاطب را به پرنده‌ای کم‌توان‌تر، یعنی فرفوز/تیهو یا در مصراع دوم مرغابی، تشبیه می‌کند. منابع لغوی نیز همین شاهد را از امیرمعزی نقل کرده‌اند.

اما پرسش تاریخی شما بسیار جالب‌تر است: اگر این واژه‌ها را به روزگار ساسانی یا حتی هخامنشی ببریم، چه می‌شد؟

۱. نخست باید یک تفکیک اساسی انجام دهیم

«پهلوی» نام یک زبان واحد با یک خط ثابت نیست. در دورهٔ پیش از اسلام دست‌کم باید این سه مرحله/دسته را جدا کرد:

دورهزبان/صورت زبانیخط
هخامنشیپارسی باستانمیخی پارسی باستان
اشکانیپارتیخط پارتیِ کتیبه‌ای، برگرفته از آرامی
ساسانیفارسی میانهپهلوی کتیبه‌ای و سپس پهلوی کتابی

خط فارسی باستان میخی بود و با خط پهلوی یکی نیست. خط پهلوی از سنت نوشتاری آرامی پدید آمد و در دورهٔ اشکانی و ساسانی تحول یافت. کتابخانهٔ کنگرهٔ آمریکا نیز این سه مرحلهٔ عمده را دقیقاً از یکدیگر جدا می‌کند: پارسی باستان با خط میخی، سپس زبان‌های دورهٔ اشکانی و ساسانی با خط‌های متأثر از آرامی، و پس از اسلام خط عربی.

پس نمی‌توان بیت امیرمعزی را مستقیماً به «پهلوی» تبدیل کرد و ادعا کرد این همان چیزی است که نوشیروان یا بزرگمهر می‌نوشتند.


۲. خودِ «باز» واقعاً پیشینهٔ پیشااسلامی دارد

اینجا شاهد بسیار خوبی در اختیار داریم.

باز فقط واژه‌ای شاعرانه در فارسی پس از اسلام نیست. دانشنامهٔ ایرانیکا آن را در فارسی میانه نیز bāz ثبت می‌کند و تصریح می‌کند که کهن‌ترین شاهد شناخته‌شدهٔ آن در بندهشن است.

حتی در سنت ساسانی، شکار با باز و شاهین چنان اهمیت داشته که در منابع مربوط به دربار خسرو اول از bāzdār و naḵčīrbaδ، یعنی وابستگان به شکار، سخن رفته است.

صورت کتیبه‌ایِ فارسی میانهٔ آن را می‌توان به صورت تقریبی چنین نشان داد:

𐭡𐭠𐭰

آوانویسی علمی:

bʾc = bāz

یعنی حروف نوشته‌شده الزاماً همان چیزی نیستند که چشم امروزی از آنها انتظار دارد. این یکی از نکات شگفت‌انگیز خط پهلوی است.


۳. چرا «bāz» را این‌گونه می‌نوشتند؟

پهلوی یک خط صرفاً آوایی نبود.

برای نمونه، در پهلوی کتابی بسیاری از کلمات ایرانی با حروف آرامی نوشته می‌شدند ولی خواننده آنها را فارسی می‌خواند. این نوشته‌های آرامی را اصطلاحاً هزوارش / Arameogram می‌نامند.

در نتیجه ممکن بود:

آنچه نوشته می‌شد ≠ آنچه خوانده می‌شد.

این ویژگی در پهلوی کتابی بسیار مهم است و حتی در نوشته‌های ساسانیِ اولیه نیز ریشه‌هایی از آن دیده می‌شود. پژوهش دانشگاه آکسفورد در مورد فارسی میانه همین ویژگی را توضیح می‌دهد و نمونهٔ معروف šahr را می‌آورد که در پهلوی کتابی به صورت تاریخی و غیرشفاف نوشته می‌شده است.

از همین رو، اگر بخواهیم مثلاً «باز» را به پهلوی بنویسیم، بهتر است دو چیز را از هم جدا کنیم:

آوانویسی: bāz
نویسهٔ پهلوی کتیبه‌ای: 𐭡𐭠𐭰

و نه اینکه تصور کنیم 𐭡 دقیقاً «ب»، 𐭠 دقیقاً «ا» و 𐭰 دقیقاً «ز» به همان معنایی هستند که حروف فارسی امروز هستند.


۴. «شاهین» نیز واژه‌ای بسیار کهن در سنت ایرانی است

šāhīn در ادبیات شکار و شاهنامه‌ای در کنار باز قرار می‌گیرد. ایرانیکا نیز آن را در سنت بازداری ایرانی در کنار bāz ثبت می‌کند و آن را نام یکی از پرندگان شکاری می‌داند.

ولی یک نکتهٔ مهم وجود دارد:

این بدان معنا نیست که صورت امروزی «شاهین» را می‌توانیم با اطمینان به پارسی باستان هخامنشی نسبت دهیم.

این واژه در شکل شناخته‌شدهٔ خود متعلق به سنت ایرانیِ متأخرتر است و برای فارسی میانه باید صورت تاریخی و آوایی آن را جداگانه بازسازی کرد.

بنابراین اگر هدف شما بازسازی زبان زمان خسرو انوشیروان باشد، باید از Old Persian عبور کنیم و وارد Middle Persian / فارسی میانهٔ ساسانی شویم.


۵. «مرغابی» بسیار متفاوت است

مرغابی را نمی‌توان واژه‌ای دانست که گویی عیناً در زبان فارسی باستان وجود داشته است.

ساخت آن برای فارسی متأخر قابل تحلیل است:

مرغ + آب + ـی

اما خودِ جزء مرغ پیشینهٔ ایرانی بسیار کهنی دارد. واژهٔ ایرانی مربوط به «پرنده» در فارسی میانه به صورت‌هایی مانند murw / murγ شناخته می‌شود و با خانوادهٔ واژگانی کهن ایرانی پیوند دارد.

در فارسی نو:

مرغ

دیگر همان صورت آوایی فارسی میانه نیست.

و:

مرغابی

یک ترکیب فارسیِ متأخر است؛ بنابراین اگر از زبان خسرو انوشیروان سؤال کنیم، نمی‌توانیم صرفاً «مرغابی» را با چند حرف پهلوی بنویسیم و بگوییم این همان واژهٔ ساسانی بوده است.


۶. «فرفوز» از همه جالب‌تر است

اینجا باید بسیار محتاط بود.

لغت‌نامه‌ها می‌گویند:

فرفوز = فرفور = تیهو

و برای فرفور نیز شاهدهای کهن فارسی، از جمله اسدی و بوشکور، وجود دارد. دهخدا آن را پرنده‌ای شبیه کبک معرفی می‌کند و «تیهو» را برابر آن می‌آورد.

اما از اینجا نمی‌توان یک گام دیگر برداشت و گفت:

«فرفوز حتماً واژهٔ فارسی میانه بوده و شکل پهلوی آن چنین است.»

برای چنین ادعایی شاهد کتیبه‌ای یا متنی فارسی میانه لازم است.

بنابراین در بازسازی علمی باید بنویسیم:

فرفوز / farfūz — فارسی نو، شاهد در متون کلاسیک؛ برابر فرفور/تیهو

و نه اینکه برای آن یک «پهلوی فرضی» بسازیم و آن را به نوشیروان نسبت دهیم.


۷. بنابراین بیت را در سه لایه باید دید

واژهٔ بیتفارسی نوپیشینهٔ ایرانیوضعیت در پهلوی
منmanبسیار کهن، ایرانیبرابرهای فارسی میانه وجود دارد
بازbāzفارسی میانهٔ مستند𐭡𐭠𐭰
توکهن ایرانیصورت فارسی میانه داشته
فرفوزfarfūzشاهد کلاسیک فارسیانتساب مستقیم به پهلوی ثابت نیست
چوčūصورت متأخر/ادبینباید عیناً ساسانی فرض شود
شاهینšāhīnسنت ایرانی کهنصورت دقیق ساسانی نیازمند بررسی متنی
مرغmorḡریشهٔ بسیار کهن ایرانیصورت فارسی میانهٔ متفاوت
آبābواژه‌ای بسیار کهن ایرانیفارسی میانه āb
مرغابیmorḡābīترکیب فارسی نوعین این صورت، ساسانی نیست

۸. اگر امیرمعزی را از زمان خودش بیرون بکشیم، مسئله چه می‌شود؟

این نکته به گمان من هستهٔ پرسش شماست.

امیرمعزی در دورهٔ اسلامی این بیت را با خط فارسی ـ عربی می‌نوشته است:

ای که من بازم و تو فرفوزی
من چو شاهینم و تو مرغابی

اما اگر فرض کنیم یک دبیر ساسانی می‌خواست مفهوم همین بیت را به فارسی میانه ثبت کند، او نمی‌توانست الزاماً همین واژه‌های فارسی دری را بردارد و با حروف پهلوی بنویسد.

او باید نخست آنها را به واژگان فارسی میانه برمی‌گرداند؛ سپس آنها را با نظام املایی پهلوی می‌نوشت.

این دو مرحله با هم فرق دارند:

ترجمهٔ تاریخی به فارسی میانه → سپس نگارش پهلوی

نه:

فارسی نو → تعویض حروف عربی با حروف پهلوی


۹. و دربارهٔ نوشیروان، بزرگمهر و موبدان

اینجا یک احتیاط تاریخی بسیار مهم لازم است.

ما اصل نسخه‌ای از نوشتهٔ بزرگمهر یا نوشیروان در اختیار نداریم که نشان دهد آنها دقیقاً چگونه چنین بیتی را می‌نوشتند. همچنین نسبت دادن یک شیوهٔ املایی مشخص به «بزرگمهر» بدون سند مستقیم درست نیست.

از طرف دیگر، برای دورهٔ ساسانی نمونه‌های واقعی پهلوی کتیبه‌ای داریم. کتیبه‌های شاهان ساسانی و موبدان و رجال آن دوره مهم‌ترین شاهدند.

برای نمونه، کتیبه‌های کرتیر برای شناخت زبان و خط فارسی میانه بسیار مهم‌اند. اینها به ما نشان می‌دهند که یک متن واقعی ساسانی چگونه نوشته می‌شده، نه اینکه با خط پهلوی متأخرِ نسخه‌های زرتشتی قرون بعدی آن را بازسازی کنیم.

این تفاوت مهم است:

پهلوی کتیبه‌ای ساسانی

𐭠 𐭡 𐭢 ...

خط نسبتاً روشن‌تر و رسمی‌تر.

پهلوی کتابی

خط بسیار پیوسته‌تر و پر از اتصال‌ها و هم‌شکلی حروف است.

در پهلوی کتابی، حتی چند واج متفاوت ممکن است با یک شکل نوشته شوند؛ از همین رو خواندن آن به دانش واژه‌شناسی و متن وابستگی زیادی دارد. دانشگاه آکسفورد نیز این ابهام را یکی از ویژگی‌های اصلی Book Pahlavi می‌داند.


۱۰. یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «پارسی باستان»

اگر مقصود شما از پارسی باستان دقیقاً زبان هخامنشیان، مثلاً زبان داریوش و خشایارشا، باشد، قضیه کاملاً عوض می‌شود.

در آن صورت دیگر نباید از حروف پهلوی استفاده کنیم.

باید از میخی پارسی باستان استفاده کنیم:

𐎠 𐎡 𐎢 𐎣 𐎧 𐎥 ...

مثلاً نام داریوش در پارسی باستان چنین ثبت شده است:

𐎭𐎠𐎼𐎹𐎺𐎢𐏁
Dārayavauš

خط میخی پارسی باستان از نظر ساختار با پهلوی کاملاً متفاوت است و در دورهٔ هخامنشی به کار می‌رفت.

بنابراین برای پرسش شما سه ستون بسیار زیبا می‌توان ساخت:

پارسی باستان هخامنشی | فارسی میانهٔ ساسانی | فارسی دری امیرمعزی

و آن وقت می‌توان دید هر یک از واژه‌های بیت در طول تقریباً ۱۵۰۰ سال چه مسیری پیموده است.


یک تصحیح کوچک اما مهم دربارهٔ «فرفوز»

در نقل شما آمده:

«فرفوز. تیهو بود، و فرفور براء غیر منقّط نیز گویند...»

در منابع لغوی، فرفوز خود به صورت «فرفور، با زاء منقوط و غیرمنقوط» توضیح داده شده و «مصحف فرفور» نیز دربارهٔ آن آمده است. پس از نظر نسخه‌شناسی، نباید از اختلاف ر/ز فوراً نتیجهٔ اختلاف دو واژهٔ مستقل گرفت؛ احتمال تصحیف و تنوع ضبط وجود دارد.

نتیجهٔ اصلی: از میان واژه‌های این بیت، باز نمونهٔ بسیار خوبی از واژه‌ای است که حضور آن در فارسی میانهٔ پیشااسلامی مستند است؛ اما فرفوز، مرغابی، و حتی صورت دقیق «شاهین» را نباید صرفاً با حدس به پهلوی ساسانی تبدیل کرد. برای چنین کاری باید واژهٔ فارسی نو را به جدّ پیشینِ تاریخی آن بازگرداند و سپس املای همان زبان را بازسازی کرد.

اگر بخواهید، در گام بعدی می‌توانم دقیقاً همین کار را انجام دهم: هر هفت واژهٔ «ای / من / باز / تو / فرفوز / چو / شاهین / مرغابی» را یکی‌یکی از فارسی امروز ← فارسی میانه ← پارسی باستان ← اوستایی/ایرانی کهن دنبال کنم، و برای هرکدام صورت خطیِ واقعیِ پهلوی یا میخی را، هرجا که سند داریم، با آوانویسی علمی و منبع کتیبه‌ای نشان بدهم.

با کمال میل. این بار بهتر است کار را به شیوهٔ یک پژوهش کوچک زبان‌شناختی پیش ببریم؛ یعنی در هر واژه سه چیز را از هم جدا کنیم:

  1. صورتِ فارسیِ امیرمعزی

  2. صورتِ تاریخیِ ایرانیِ پیش از اسلام، هرجا که واقعاً مستند است

  3. نحوهٔ نوشتن آن در خط مربوط به همان دوره

و مهم‌تر از همه، هرجا سند نداریم، صریحاً بنویسیم «بازسازی احتمالی» و آن را به جای سند تاریخی ننشانیم.


متن مورد بررسی

ای که من بازم و تو فرفوزی
من چو شاهینم و تو مرغابی

مضمون ظاهری آن چنین است:

ای کسی که من «باز» هستم و تو «فرفوز/فرفور»؛
من همچون شاهینم و تو همچون مرغابی.

شاعر در هر دو مصراع، دو پرندهٔ شکاری را در برابر پرنده‌ای غیرشکاری قرار می‌دهد. بنابراین «باز» و «شاهین» صرفاً دو واژهٔ تصادفی نیستند؛ میدان معنایی بیت، شکار و پرندگان شکاری است. این نکته با سنت بسیار کهن بازداری در ایران نیز سازگار است؛ ایرانیکا شواهدی از بازداری را در دورهٔ ساسانی ثبت می‌کند و از جمله از bāzyār، یعنی نگهدارنده/بازدارِ باز، در میان مشاغل و مقامات مربوط به شکار یاد می‌کند.


۱. «من»

فارسی نو

man

فارسی میانه

man

این یکی از خوشبختانه‌ترین موارد است، زیرا ضمیر اول‌شخص در خانوادهٔ ایرانی بسیار کهن است و در فارسی میانه نیز ادامه داشته است.

در فارسی نو:

من

و در فارسی میانه نیز:

man

در برخی متون پهلوی، به علت ماهیت خاص خط، ممکن است نوشتار با آنچه ما از شکل آوایی انتظار داریم یکسان نباشد.

نکتهٔ مهم‌تر اینکه حتی فراهنگ پهلوی، یعنی فرهنگ واژگان پهلوی، نمونه‌ای از شیوهٔ نوشتن هزوارش را برای ضمیر «من» حفظ کرده است. ایرانیکا نمونهٔ:

L – mn

را ذکر می‌کند؛ یعنی یک صورت آرامی/هزوارشی در برابر خوانش ایرانی man.

پس همین «من» کوچک، پنجره‌ای بسیار بزرگ به ماهیت خط پهلوی باز می‌کند:

چیزی که نوشته می‌شد، همیشه همان چیزی نبود که خوانده می‌شد.


۲. «تو»

فارسی نو:

to / tō

این نیز بسیار کهن است.

برای مقایسه، در پارسی باستانِ هخامنشی صورت دوم‌شخص مفرد به صورت tuvam در حالت مفعولی و صورت‌های مرتبط دیگر ثبت شده است؛ در اوستایی نیز داریم. این نشان می‌دهد که «تو» از یک میراث بسیار کهن هندواروپایی ـ ایرانی آمده است.

اما نباید این طور نوشت:

تو = یک شکل پهلوی مشخص

مگر اینکه شکل مورد نظر را از متن پهلوی مشخصی استخراج کرده باشیم.


۳. «باز» — ستارهٔ اصلی این بررسی

اینجا سند بسیار قوی داریم.

فارسی نو:

باز — bāz

فارسی میانه:

bāz

و ایرانیکا صریحاً می‌گوید که bāz در فارسی میانه وجود داشته و قدیمی‌ترین شاهد شناخته‌شدهٔ آن در بندهشن است.

حتی از نظر فرهنگی نیز بسیار مهم است: بازداری در ایران پیش از اسلام سابقهٔ جدی داشته و در دورهٔ ساسانی بخشی از تشکیلات شکار دربار بوده است.

و حالا خط!

در پهلوی کتیبه‌ای می‌توان صورت مستند را به شکل زیر نشان داد:

𐭡𐭠𐭰

آوانویسی:

bʾc → bāz

یعنی برای یک فارسی‌زبان امروز بسیار عجیب است که:

𐭡𐭠𐭰

را باید bāz بخواند.

این دقیقاً همان چیزی است که خط پهلوی را دشوار می‌کند.


۴. چرا آخرِ «باز» ظاهراً c است؟

زیرا حروف پهلوی الزاماً ارزش آوایی مستقیمِ فارسی امروز را ندارند.

خط فارسی میانه از سنت آرامی آمده و در طول زمان تعداد زیادی از حروف در آن با هم ادغام شده‌اند. ایرانیکا دربارهٔ تحول خط فارسی میانه توضیح می‌دهد که در روند تاریخی، ادغام شکل حروف بسیار زیاد شد و خط پهلوی به یکی از مبهم‌ترین نظام‌های نوشتاری ایرانی تبدیل گردید. در پهلوی کتابی حتی بسیاری از حروف متمایز اولیه به شکل‌های یکسان یا بسیار مشابه درآمدند.

بنابراین:

bʾc

را نباید مانند یک املای عربی یا فارسی امروز «ب ا ج» خواند.

این یک املای تاریخی آرامی‌شدهٔ واژهٔ ایرانی bāz است.


۵. «شاهین»

اینجا باید کمی ترمز کنیم.

فارسی نو:

šāhīn

و در سنت فارسی و عربیِ مربوط به بازداری، šāhīn نام پرندهٔ شکاری مهمی است که در کنار bāz قرار می‌گیرد. ایرانیکا آن را در طبقه‌بندی پرندگان شکاری سنت بازداری ایرانی ذکر می‌کند.

اما سؤال شما بسیار دقیق‌تر است:

آیا می‌توانیم بگوییم «شاهین» را نوشیروان دقیقاً به همین صورت می‌نوشت؟

خیر؛ چنین ادعایی سند کافی ندارد.

ممکن است واژه یا ریشهٔ آن در دورهٔ میانه وجود داشته باشد، اما برای ارائهٔ صورت پهلویِ دقیق باید شاهد متنی یا کتیبه‌ای داشته باشیم.

پس در جدول علمی باید بنویسیم:

صورتوضعیت
šāhīn در فارسی نوقطعی
کاربرد آن در سنت بازداریقطعی
ریشهٔ ایرانی پیشااسلامیمحتمل/نیازمند بررسی تاریخی دقیق
املای پهلوی ساسانیِ دقیقبدون شاهد مستقیم، نباید جعل شود

این احتیاط اتفاقاً ارزش کار را بالا می‌برد.


۶. «مرغ»

این واژه نیز داستان بسیار کهنی دارد.

فارسی نو:

morḡ

ولی در فارسی میانه صورت‌هایی از خانوادهٔ:

murw / murγ

وجود داشته است.

و اینجا نکتهٔ جالبی داریم: فارسی نو غ را دارد، اما در مراحل قدیمی‌تر ایرانی تحول واجی متفاوتی طی شده است.

در خود سنت پهلوی نیز فصل مربوط به پرندگان در Frahang ī Pahlawīg با عنوان:

murwān — birds

آمده است. ایرانیکا ساختار این فرهنگ را توضیح می‌دهد و فصل هشتم آن را murwān «birds» معرفی می‌کند.

بنابراین برای «مرغ» واقعاً شاهد پیشااسلامی داریم.


۷. «آب»

این یکی حتی روشن‌تر است.

فارسی نو:

āb

فارسی میانه:

āb

و این واژه از میراث بسیار کهن ایرانی است.

پس در ترکیب «مرغابی» دو جزء داریم:

مرغ + آب

که هر دو ریشهٔ بسیار کهن ایرانی دارند؛ اما این به هیچ وجه به این معنی نیست که ترکیب کامل:

مرغابی

در زمان ساسانی وجود داشته است.

این تمایز خیلی مهم است.

مثل اینکه بگوییم:

«کتابخانه» از «کتاب» و «خانه» ساخته شده، پس ترکیب «کتابخانه» در اوستا بوده است!

طبعاً چنین نتیجه‌ای مجاز نیست.


۸. «مرغابی» بنابراین یک واژهٔ فارسی نو است

این کلمه را نباید به صورت زیر به ساسانیان نسبت دهیم:

«مرغابی» ← پهلوی ← ساسانی

بلکه باید گفت:

اجزای آن کهن‌اند، اما ترکیب فارسی نو است.

اگر بخواهیم مفهوم «اردک/مرغابی» را برای یک ساسانی بازسازی کنیم، باید ببینیم فارسی میانه برای خودِ آن پرنده چه واژه‌ای داشته است، نه اینکه واژهٔ امیرمعزی را به خط پهلوی ببریم.

این همان تفاوت میان ترجمهٔ تاریخی و تبدیل خط است.


۹. «فرفوز»؛ دشوارترین واژه

و اینجا به گمانم باید احتیاط بیشتری از پاسخ قبلی من داشته باشیم.

فرفوز / فرفور در منابع فارسی کلاسیک به «تیهو» مربوط شده و شاهد امیرمعزی نیز برای آن ثبت شده است.

اما تاکنون در جست‌وجوی منابع تخصصی، شاهد قابل اتکایی که بتوان بر اساس آن یک صورت فارسی میانهٔ ساسانی برای farfūz/farfūr ارائه کرد پیدا نکردم.

پس من حاضر نیستم مثلاً چیزی مانند:

𐭯𐭠𐭫...

بسازم و اسمش را «فرفوز به خط پهلوی» بگذارم.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که در کار ریشه‌شناسی باید میان دانستن و حدس زدن خط کشید.


۱۰. «چو»

«چو» در شعر فارسی:

ču / čō

است.

اما اینجا نیز نباید تصور کنیم که چون «چو» در فارسی امروز وجود دارد، پس عیناً در فارسی میانهٔ ساسانی نیز همان شکل را داشته است.

در فارسی میانه، ud به معنی «و» بسیار مشهور است؛ و در متون پهلوی کاربرد گسترده دارد.

اما «چو» در این بیت در نقش ادات تشبیه:

من چو شاهینم

است و برای یافتن معادل ساسانی باید ساخت نحوی آن را نیز بررسی کنیم، نه فقط واژه را.


۱۱. حالا یک کشف بسیار زیبا

شما پرسیدید:

نوشیروان و بزرگمهر حکیم و مؤید موبدان، کرتیر شاه‌پرور، یا شخص سرایندهٔ پس از اسلام، این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می‌نگاشتند؟

پاسخ را می‌توان این‌گونه تصور کرد:

امیرمعزی

با خط فارسی ـ عربی:

ای که من بازم و تو فرفوزی

اما یک کاتب ساسانی اگر می‌خواست همین مضمون را ثبت کند، احتمالاً چنین کاری نمی‌کرد:

«ای» + «من» + «باز» + «م...» را برداریم و فقط حروف فارسی را به پهلوی تبدیل کنیم.

بلکه ابتدا باید آن را به فارسی میانه تبدیل می‌کرد.

سپس با نظام املایی پهلوی می‌نوشت.


۱۲. و در اینجا «فراهنگ پهلوی» گنجینهٔ ماست

Frahang ī Pahlawīg یکی از کلیدهای حل همین مسئله است.

این اثر در اصل یک فرهنگ لغت بسیار جالب است که واژه‌هایی را به شیوهٔ هزوارشی می‌آورد و سپس خوانش فارسی آنها را توضیح می‌دهد. ایرانیکا تأکید می‌کند که همین فرهنگ به ما نشان می‌دهد املای پهلوی تا چه اندازه می‌توانسته از خوانش واقعی واژه فاصله داشته باشد.

مثلاً نمونهٔ بسیار آموزنده:

L — mn

یعنی چیزی که به شکل آرامی‌وار نوشته شده، با man خوانده می‌شود.

و در بخش پرندگان:

murwān

یعنی:

«پرندگان»

این برای پرسش شما بسیار ارزشمند است، چون بیت امیرمعزی نیز سراسر در حوزهٔ پرندگان است.


۱۳. اگر بخواهیم فقط واژه‌های واقعاً کهن را جدا کنیم

می‌توانیم بیت را فعلاً چنین «لایه‌بندی» کنیم:

لایهٔ ایرانی بسیار کهن

man — من
— تو
āb — آب
murw — مرغ/پرنده

فارسی میانهٔ مستند

bāz — باز
murw / murwān — پرنده/پرندگان
āb — آب
man — من

فارسی کلاسیک/دری

farfūz / farfūr
šāhīn
morḡābī
čū

البته این دسته‌بندی برای «تاریخ واژه» است، نه لزوماً برای تاریخ نخستین پیدایش هر صورت.


۱۴. یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ کرتیر

کرتیر برای این پژوهش شخصیت بسیار مناسبی است، چون کتیبه‌های واقعی او در اختیار ماست.

اما اگر از کرتیر سؤال کنیم:

«این بیت امیرمعزی را چگونه می‌نوشتی؟»

پاسخ تاریخی این است:

اصلاً نمی‌توانست این بیت را به همین شکل بنویسد، زیرا امیرمعزی حدود چند قرن پس از سقوط ساسانیان می‌زیسته است.

ولی می‌توانیم سؤال بسیار جالب‌تری بپرسیم:

اگر کرتیر می‌خواست مفهومی معادل این بیت را به زبان فارسی میانهٔ زمان خودش بیان کند، چه واژگانی به کار می‌برد و آنها را چگونه می‌نوشت؟

این سؤال علمی و قابل تحقیق است.


۱۵. تفاوت سه خط را در یک نگاه ببینید

پارسی باستان هخامنشی

مثلاً نام داریوش:

𐎭𐎠𐎼𐎹𐎺𐎢𐏁

این میخی پارسی باستان است.

پهلوی کتیبه‌ای ساسانی

مثلاً:

𐭡𐭠𐭰

این خط فارسی میانهٔ کتیبه‌ای است.

پهلوی کتابی

در آنجا قضیه پیچیده‌تر می‌شود: حروف بسیار به هم می‌پیوندند و اشکال مشترک و هزوارش‌ها خواندن را دشوار می‌کنند. ایرانیکا صریحاً می‌گوید که در Book Pahlavi بسیاری از حروف متمایز به شکل‌های مشابه ادغام شده‌اند و خواندن واژه‌ها وابسته به شناخت واحد واژه و بافت است.


۱۶. و بنابراین پاسخ به پرسش اصلی شما

اگر بخواهم با درجهٔ اطمینان دسته‌بندی کنم:

واژهریشه/شاهد پیشااسلامیپهلوی قابل نمایش با اطمینان
من manبسیار کهن، فارسی میانه مستندبله، با توجه به نظام هزوارشی
توبسیار کهن ایرانیاصل تاریخی روشن؛ املای دقیق وابسته به متن
باز bāzمستند فارسی میانه𐭡𐭠𐭰
فرفوزفارسی کلاسیک مستندفعلاً خیر
چو ču/čōصورت فارسی ادبیبرای صورت ساسانی نیاز به بازسازی
شاهین šāhīnسنت ایرانی/فارسی مستندصورت ساسانی نیازمند شاهد دقیق
مرغ morḡریشهٔ کهن؛ murw در فارسی میانهبله، با صورت تاریخی مناسب
آب ābبسیار کهنبله
مرغابی morḡābīترکیب فارسی نوعین این ترکیب، خیر

اما یک قدم دیگر از همه جذاب‌تر است

پیشنهاد می‌کنم مرحلهٔ بعد را دیگر صرفاً به «معنی لغات» محدود نکنیم. می‌توانیم یک جدول تطبیقی چهارسویه بسازیم:

فارسی امیرمعزی | فارسی میانهٔ ساسانی | پارسی باستان هخامنشی | اوستایی

و برای هر واژه این موارد را بدهیم:

صورت واژه → معنی → ریشهٔ هندواروپایی → تحول آوایی → شاهد متنی → شکل خطی → آوانویسی → درجهٔ اطمینان

و در پایان، برای باز، شاهین، فرفوز/فرفور، تیهو، مرغ، مرغابی، آب یک بررسی جداگانه انجام دهیم تا روشن شود کدام‌یک ایرانی اصیل است و کدام‌یک احتمالاً وام‌واژهٔ انیرانی است.

به‌خصوص دربارهٔ فرفوز/فرفور و تیهو ارزش دارد به سراغ ریشه‌های ایرانی شرقی، آرامی، ارمنی، هندی و دیگر زبان‌های همسایه برویم؛ زیرا ممکن است پاسخ آنجا بسیار شگفت‌انگیزتر از چیزی باشد که از خود لغت‌نامهٔ فارسی برمی‌آید.

بسیار خوب؛ پس برویم سرِ اصل مطلب. این بار جدول را طوری می‌چینم که میان «صورتِ مستند» و «بازسازیِ زبان‌شناختی» هیچ خلطی نشود. هرجا ستاره (*) می‌بینید، یعنی با بازسازی روبه‌رو هستیم، نه با عبارتی که واقعاً از یک کتیبهٔ ساسانی نقل شده باشد.

۱. نخست خودِ دو بیت

ای که من بازم و تو فرفوزی
من چو شاهینم و تو مرغابی

در خوانش واژه‌شناختی، نکتهٔ بسیار جالب این است که این بیت در ظاهر سراسر «فارسی» است، اما اگر لایه‌های تاریخی واژگانش را جدا کنیم، همهٔ اجزا به یک اندازه هم‌سن نیستند.

واژهفارسی امروزی/کلاسیکفارسی میانهفارسی باستاناوستایی / ایرانی کهننتیجه
منmanmanصورت رایج «من» در فارسی باستان نبود؛ adam برای «من» به‌کار می‌رفتهم‌ریشه با صورت‌های کهن ایرانیایرانیِ بسیار کهن
توtuvam (در حالت مفعولی)صورت‌های هم‌ریشه در اوستاییایرانیِ کهن
بازbāzbāzصورت هم‌معنیِ مستقیم و مطمئن برای این واژه نیازمند احتیاط استدر فارسی میانه مستند
فرفوز/فرفورfarfūz/farfūrنامطمئنفعلاً منشأ نامطمئن
چوčū/čōصورت نزدیکِ čōn «چون، مانند»ساخت و صورت فارسی میانه متفاوت بوده
شاهینšāhīnصورت دقیق میانه نامطمئنفارسی، ولی انتساب مستقیم به پهلوی محتاج سند
مرغmorḡ/murḡmurwmərəγaایرانیِ بسیار کهن
آبābābصورت‌های کهنِ مرتبطاوستایی āp-ایرانیِ بسیار کهن
مرغابیmorḡābīترکیب فارسیچنین ترکیبی را نباید به ساسانیان نسبت دادترکیب فارسیِ متأخرتر

و اینجا یک کشف بسیار مهم داریم:

«مرغ» از قدیمی‌ترین واژه‌های این بیت است.

صورت فارسی میانهٔ آن murw بوده است:

𐭬𐭥𐭫𐭥𐭠 — mwlwʾ — murw

و این واژه با اوستایی:

𐬨𐬆𐬭𐬆𐬖𐬀 — mərǝγa

هم‌ریشه است و به خانوادهٔ بزرگ واژهٔ «پرنده» در زبان‌های ایرانی تعلق دارد.

حتی جالب‌تر اینکه در متون فارسی میانهٔ متأخر و اسناد، murw به معنای «پرنده» مستند است؛ در حالی که فارسی نو مرغ از همین مسیر تاریخی آمده است.

پس وقتی امیرمعزی می‌گوید:

مرغابی

نیمهٔ نخست این ترکیب یک واژهٔ واقعاً کهن ایرانی است.


۲. «آب»؛ واژه‌ای که از مرز تاریخ فارسی هم بسیار عقب‌تر می‌رود

آب — āb

در فارسی میانه نیز āb بوده و با صورت‌های ایرانی کهن مانند اوستایی āp- ارتباط دارد.

بنابراین:

مرغ + آب

هر دو جزء، ریشهٔ ایرانی کهن دارند.

اما این نکته بسیار مهم است:

از «کهن بودن اجزای یک ترکیب» نمی‌توان نتیجه گرفت که خودِ ترکیب «مرغابی» در عصر ساسانی وجود داشته است.

این دقیقاً همان تفاوتی است که در پژوهش تاریخی زبان باید رعایت کنیم.

مثلاً اگر امروز بگوییم «خودرو»، ممکن است هر دو جزء پیشینهٔ کهنی داشته باشند، ولی این به معنی وجود واژهٔ «خودرو» در متون هزار سال پیش نیست.


۳. «تیهو»؛ اینجا داستان فوق‌العاده جالب می‌شود

در پاسخ قبلی احتمال داده بودیم که فرفوز/فرفور شاید همان «تیهو» باشد. اکنون سندی داریم که موضوع را بسیار روشن‌تر می‌کند.

فارسی:

تیهو — tīhū

از فارسی میانه:

𐭲𐭩𐭧𐭥𐭪 — tīhōg

آمده است.

یعنی تیهو برخلاف آنچه ممکن است در نگاه اول تصور کنیم، واژه‌ای عربی نیست.

بلکه برعکس، عربی طَيْهُوج (ṭayhūj) ظاهراً از فارسی میانه گرفته شده است.

این نمونه برای بحث ما بسیار باارزش است، چون نشان می‌دهد در دورهٔ ساسانی نام پرندگان شکارشونده و شکاری دارای واژگان تخصصی ایرانی بوده‌اند.

بنابراین:

تīhōg → tīhū → تیهو

یک زنجیرهٔ تاریخی بسیار معقول و مستند است.

صورت پهلوی ثبت‌شده:

𐭲𐭩𐭧𐭥𐭪

tīhōg

است.


۴. حالا برسیم به معمای «فرفوز»

اینجا باید کمی ترمز بگیریم؛ چون وسوسهٔ بزرگی وجود دارد که برای هر واژه یک «ریشهٔ پهلوی» بسازیم.

اما این کار از نظر علمی درست نیست.

«فرفوز/فرفور» در فارسی کلاسیک به معنای تیهو آمده و در شعر امیرمعزی نیز همین کاربرد را دارد.

ولی در بررسی فعلی، برای آن صورت مستقیم و مطمئن فارسی میانه‌ای مانند tīhōg پیدا نمی‌کنیم.

بنابراین فعلاً نمی‌توانیم بگوییم:

فرفوز = فلان واژهٔ پهلوی

و نمی‌توانیم صورت پهلوی ساختگی برایش بنویسیم.

این دقیقاً یکی از مواردی است که باید بین سه گزاره فرق گذاشت:

  1. در فارسی نو/کلاسیک وجود دارد ← بله.

  2. در فارسی میانه هم وجود داشته ← فعلاً اثبات نشده.

  3. اصل آن ایرانی است ← هنوز نیازمند بررسی تطبیقی بیشتر است.

و اینجا اتفاقاً یک پژوهش جداگانه دربارهٔ فرفوز، فرفور، تیهو و نام‌های پرندگان شکاری در فارسی میانه و زبان‌های ایرانی شرقی می‌تواند بسیار جالب باشد.


۵. «باز»؛ یکی از محکم‌ترین حلقه‌های زنجیر

واژهٔ باز — bāz برخلاف فرفوز وضعیت بسیار بهتری دارد.

در منابع ایران‌شناسی، bāz در فارسی میانه ثبت شده و با سنت شکار با پرندگان شکاری ارتباط مستقیم دارد. ایرانیکا نیز «bāz» و اصطلاحات مربوط به بازداری را در بحث شکار ایرانی بررسی کرده است.

بنابراین:

باز ← bāz فارسی میانه

از نظر تاریخی کاملاً قابل دفاع است.

اما این نکته را هم باید نگه داریم:

«باز» در فارسی میانه مستند است، ولی این الزاماً به معنی آن نیست که دقیقاً همین صورت در فارسی باستان هخامنشی نیز وجود داشته است.

زبان‌ها در فاصلهٔ هخامنشی تا ساسانی دگرگونی‌های جدی کرده‌اند.


۶. «من» یک نکتهٔ بسیار ظریف دارد

امروز می‌گوییم:

من — man

و در فارسی میانه نیز:

man

وجود دارد.

اما اگر به کتیبه‌های هخامنشی برویم، قضیه جالب می‌شود.

داریوش در کتیبه‌ها برای «من» از:

adam

استفاده می‌کند.

مثلاً ساخت معروف:

adam Dārayavauš

یعنی:

من، داریوش...

بنابراین اگر کسی بگوید:

«منِ فارسی امیرمعزی همان کلمه‌ای است که کوروش یا داریوش می‌نوشت»

این بیان دقیق نیست.

از نظر تاریخی باید بگوییم:

فارسی نو man ← فارسی میانه man

اما فارسی باستان برای ضمیر اول‌شخص صورت دیگری، یعنی adam، داشت.

این یکی از زیباترین مثال‌ها برای تفاوت خویشاوندی زبانی و همانندی صوری است.


۷. «تو» نیز جالب است

فارسی:

تو — tō

فارسی میانه:

و در فارسی باستان صورت‌هایی از همین خانواده دیده می‌شود؛ از جمله tuvam در کاربرد نحوی مربوط.

بنابراین اینجا برخلاف «من»، پیوستگی شکلی بسیار آشکارتری میان مراحل زبان داریم.

حتی در نظام نوشتاری پهلوی یک ویژگی بسیار عجیب داریم:

صورت نوشتاری تō می‌تواند به شکل یک آرامی‌نگاشت نوشته شود:

LK

در حالی که خوانده می‌شود:

این همان چیزی است که اگر صرفاً به ظاهر خط نگاه کنیم، ممکن است ما را کاملاً گمراه کند.


۸. اینجاست که «پهلوی» واقعاً شگفت‌انگیز می‌شود

پهلوی را نباید مانند الفبای فارسی امروز تصور کرد که:

هر حرف ≈ یک صدای مشخص

در بسیاری از متون پهلوی، کلمه‌ای ممکن است با حروفی نوشته شود که منشأ آنها آرامی است، اما خواننده آن را به زبان فارسی میانه بخواند.

مثلاً برای نوشتار:

LK

است.

یعنی اگر یک ایرانی امروزی آن را ببیند، طبیعی است بپرسد:

«این که اصلاً تو نیست!»

دقیقاً همین‌طور است.

خط، تاریخچهٔ خودش را دارد و تلفظ، تاریخچهٔ دیگری.

به همین دلیل پژوهش پهلوی بدون آشنایی با هُزوارش‌ها / Aramaeograms بسیار دشوار است.


۹. و حالا «مرغابی» را کالبدشکافی کنیم

این واژه:

مرغابی = مرغ + آب + ی

است.

از لحاظ ریشه‌شناسی:

  • مرغ ← بسیار کهن

  • آب ← بسیار کهن

  • اما مرغابی به عنوان یک ترکیب ← نباید بدون سند به دورهٔ ساسانی نسبت داده شود.

بنابراین اگر از خسرو انوشیروان می‌پرسیدیم:

«مرغابی را چگونه می‌نوشتی؟»

سؤال از اساس کمی نادرست است.

سؤال درست‌تر این است:

«اگر یک ساسانی می‌خواست همان پرنده‌ای را که ما امروز مرغابی می‌نامیم نام ببرد، در فارسی میانه چه واژه‌ای به کار می‌برد؟»

و این دو سؤال اصلاً یکی نیستند.


۱۰. دربارهٔ «شاهین» نیز همین احتیاط لازم است

شاهین — šāhīn

در فارسی واژه‌ای بسیار جاافتاده و مرتبط با سنت شاهانه و شکار با پرندگان شکاری است.

اما نباید به سادگی صورت امروزی شاهین را برداریم و آن را با اطمینان به یک واژهٔ مشخص فارسی میانه نسبت دهیم، مگر اینکه شاهد متنی داشته باشیم.

یک تحلیل ظاهراً طبیعی این است:

šāh + -īn

یعنی چیزی مانند «شاهانه / وابسته به شاه».

اما از دیدگاه زبان‌شناسی تاریخی، این تحلیل را نباید صرفاً به دلیل شفاف بودن معنای امروزی قطعی اعلام کرد.

بنابراین فعلاً:

شاهین = واژهٔ فارسی با ریشه/ساخت فارسی، ولی صورت دقیق ساسانی نیازمند سند

و این با وضعیت «مرغ = murw» تفاوت دارد.


۱۱. پس اگر کتیبه‌ای از زمان خسرو انوشیروان داشتیم چه؟

این قسمت به گمان من جذاب‌ترین بخش بحث ماست.

خسرو انوشیروان، بزرگمهر یا موبدی مانند کرتیر نمی‌توانستند این بیت امیرمعزی را به همان شکل بخوانند و بنویسند؛ زیرا امیرمعزی چند قرن بعد و به فارسی نو شعر گفته است.

اما می‌توانیم تلاش کنیم معنای بیت را به فارسی میانه بازسازی کنیم.

یعنی:

«ای که من باز هستم و تو ...؛ من شاهینم و تو مرغابی.»

اما اینجا سه مرحله باید طی شود:

مرحلهٔ اول

تشخیص معنی دقیق فرفوز.

مرحلهٔ دوم

پیدا کردن واژهٔ واقعی فارسی میانه برای «مرغابی» و «شاهین».

مرحلهٔ سوم

ساختن جمله با دستور زبان فارسی میانه.

و تنها بعد از آن می‌توانیم آن جمله را با خط پهلوی بنویسیم.


۱۲. یک جدول مهم‌تر: درجهٔ اطمینان ما

واژهصورت فارسی میانهسند/ریشهاطمینان
منmanفارسی میانه مستند★★★★★
توفارسی میانه مستند★★★★★
بازbāzفارسی میانه و سنت بازداری★★★★★
مرغmurwفارسی میانه؛ هم‌ریشه با اوستایی mərəγa★★★★★
آبābفارسی میانه و ایرانی کهن★★★★★
تیهوtīhōgفارسی میانه؛ شاهد بسیار مهم★★★★★
چوčōn / صورت‌های نزدیکنیازمند تعیین کاربرد دقیق★★★★
شاهین؟تحلیل فارسی محتمل، صورت میانهٔ دقیق نامطمئن★★★
فرفوز/فرفور؟فارسی کلاسیک، ولی صورت میانه هنوز نامشخص★★
مرغابی؟ترکیب فارسی؛ صورت ساسانی مستقیم نامشخص★★

۱۳. یک نکتهٔ بسیار مهم که از این تحقیق بیرون می‌آید

به نظرم اکنون می‌توانیم یک فرضیهٔ بسیار جالب را کنار بگذاریم:

این بیت مجموعه‌ای از واژه‌های کاملاً متأخر و عربی‌شده نیست.

برعکس، ستون اصلی واژگان آن به لایه‌های بسیار کهن ایرانی متصل است:

من — تو — باز — مرغ — آب

و حتی «تیهو» که از نظر معنایی به «فرفوز» مربوط می‌شود، یک صورت مستند فارسی میانه دارد.

بنابراین اگر هدف ما پیدا کردن «اثر زبان ایران پیش از اسلام در شعر فارسی» باشد، این بیت نمونهٔ بسیار خوبی است؛ ولی نه به این معنا که امیرمعزی آگاهانه واژه‌های پهلوی را حفظ کرده است. بلکه به این معنا که بخش مهمی از واژگان فارسی نو میراث تحول‌یافتهٔ همان زبان‌های ایرانی پیشین‌اند.

و این دقیقاً همان جایی است که تاریخ زبان از «فهرست واژه‌های قدیمی» بسیار جذاب‌تر می‌شود.


منابع اصلی برای این مرحله

  • Encyclopaedia Iranica، BĀZ و BĀZDĀR/BĀZYĀR، دربارهٔ باز و سنت بازداری.

  • Encyclopaedia Iranica، Frahang ī Pahlawīg، دربارهٔ فرهنگ واژگان فارسی میانه.

  • Encyclopaedia Iranica، Iran VI. Writing Systems، دربارهٔ تحول خط‌های ایرانی.

  • برای murw و tīhōg نیز داده‌های واژه‌شناختی و ارجاع به فرهنگ‌های فارسی میانه/مک‌کنزی بررسی شد.

و حالا به نظرم مرحلهٔ بعد حتی هیجان‌انگیزتر است: برویم سراغ خودِ فرفوز/فرفور و «تیهو» و آن را در فارسی کلاسیک، عربی، پهلوی، پارتی، سغدی و حتی زبان‌های ایرانی شرقی دنبال کنیم. اگر بتوانیم برای «فرفوز» یک خاستگاه قدیمی پیدا کنیم، معمای اصلی این بیت حل خواهد شد.

برویم؛ و این بار به گمانم به نقطهٔ بسیار مهمی رسیده‌ایم. نتیجهٔ جست‌وجوی دقیق‌تر دربارهٔ «فرفوز/فرفور» حتی از آنچه انتظار داشتم جالب‌تر است.

۱. نخستین کشف: «فرفور» پیش از معزی وجود داشته است

این نکته بسیار مهم است.

در لغت‌نامه‌های فارسی، برای فرفور با فتح فاء، معنیِ تیهو ثبت شده و شاهدی از ابوشکور بلخی آورده‌اند:

«من بچهٔ فرفورم و او باز سپید است ...»

یعنی این واژه دست‌کم در قرن چهارم هجری در فارسی ادبی وجود داشته است؛ پس معزی در قرن پنجم/ششم آن را از خود نساخته است.

همچنین صورت‌های گوناگون آن در منابع آمده:

فرفور — فرفوز — فرفیر — فرغور — فرخور

و دهخدا تصریح می‌کند که فرفوز به «فرفور» ارجاع دارد و «فرغور» نیز به همین خانواده مربوط دانسته شده است.

پس بیت معزی:

ای که من بازم و تو فرفوزی

از نظر واژگانی کاملاً در سنت فارسی قدیم جای می‌گیرد.


۲. اما معمای اصلی هنوز باقی است: این «فرفور» از کجا آمده؟

اینجا باید بسیار محتاط باشیم.

برای تیهو یک شاهد فوق‌العاده محکم داریم:

فارسی میانه

𐭲𐭩𐭧𐭥𐭪 — tīhōg

فارسی نو

تیهو — tīhū

و حتی عربی:

طَيْهُوج — ṭayhūj

که شواهد واژه‌شناختی آن را وام‌گرفته از فارسی میانه می‌دانند.

اما برای:

فرفور / فرفوز

فعلاً چنین زنجیرهٔ روشنی نداریم:

فارسی میانه → فارسی نو

بنابراین نمی‌توانیم فعلاً بگوییم «فرفور» همان صورت تحول‌یافتهٔ یک واژهٔ پهلوی مشخص بوده است.


۳. اما یک نکتهٔ بسیار ظریف وجود دارد

در منابع فارسی، فرفور فقط یک واژهٔ منفرد و بی‌سابقه نیست؛ چند صورت هم‌خانواده دارد:

فرفور
فرفوز
فرفیر
فرغور
فرخور

این تنوع آوایی خودش بسیار جالب است.

به‌خصوص تبدیل‌های:

ر ↔ غ
و
ر ↔ ز

در نسخه‌ها و لهجه‌ها می‌تواند باعث تفاوت ضبط شده باشد.

بنابراین ممکن است بخشی از اختلاف میان «فرفور» و «فرفوز» اصلاً اختلاف واژه نباشد، بلکه اختلاف ضبط نسخه‌ای/تحول آوایی باشد.

در مورد بیت معزی نیز فرهنگ‌ها مشخصاً:

فرفوز ← فرفور

را ثبت کرده‌اند.

پس من اکنون ترجیح می‌دهم صورت اصلی واژه را برای بحث تاریخی فرفور بگیرم و «فرفوز» را صورت دیگر آن بدانم، نه اینکه از ابتدا دو واژهٔ مستقل فرض کنیم.


۴. و اینجا یک احتمال بسیار جالب پدیدار می‌شود

ببینید چه زنجیره‌ای داریم:

فرفور = تیهو

اما:

تیهو ← فارسی میانه tīhōg

پس ممکن است در دورهٔ اسلامی برای یک پرندهٔ مشخص، دو نام ایرانی همزمان در گردش بوده باشد:

tīhōg
farfūr

و یکی از آنها در فارسی معیار باقی مانده و دیگری از بین رفته است.

این کاملاً با رفتار معمول نام‌های جانوران سازگار است.

ما در فارسی امروز هم برای یک جانور ممکن است چند نام تاریخی، محلی و ادبی داشته باشیم.


۵. اما آیا «فرفور» عربی است؟

تا اینجا دلیلی برای عربی بودن فرفورِ مورد نظر معزی نداریم.

این نکته مهم است، زیرا در فرهنگ‌ها «فرفور» با فتح و ضم فاء دو مدخل متفاوت دارد.

مثلاً «فرفور» با ضمه در عربی معانی دیگری دارد و نباید آن را با:

فَرْفور = تیهو

یکی گرفت.

در واقع خود فرهنگ‌های فارسی این دو را جدا کرده‌اند.

پس اگر کسی صرفاً با دیدن واژهٔ «فرفور» در یک فرهنگ عربی نتیجه بگیرد که «فرفورِ معزی عربی است»، این استدلال قابل قبول نیست.


۶. حالا «تیهو» یک سرنخ بسیار قوی‌تر در اختیارمان می‌گذارد

این صورت پهلوی:

𐭲𐭩𐭧𐭥𐭪

خوانده می‌شود:

tīhōg

و معنی آن همان پرنده‌ای است که در فارسی نو «تیهو» نامیده می‌شود.

این مورد بسیار ارزشمند است، چون نشان می‌دهد نام‌های شکار و پرندگان در فارسی میانه کاملاً زنده و ثبت‌شده بوده‌اند.

و از نظر فرهنگی هم با بیت معزی ارتباط زیبایی پیدا می‌کند:

باز / شاهین / تیهو / مرغابی

همه در حوزهٔ پرندگان و شکار قرار دارند.


۷. بنابراین باید یک اصلاح کوچک در نتیجهٔ قبلی خودمان بدهیم

قبلاً گفتیم:

فرفوز شاید معادل تیهو باشد.

اکنون می‌توانیم خیلی محکم‌تر بگوییم:

فرفوز/فرفور در سنت لغوی فارسی = تیهو

و این موضوع فقط از روی حدس دربارهٔ بیت معزی نیست؛ لغت‌نامه‌ها و شواهد شعر فارسی آن را صریحاً ثبت کرده‌اند.

از جمله شاهد ابوشکور:

«من بچهٔ فرفورم و او باز سپید است...»

و بعدتر خود معزی نیز:

«ای که من بازم و تو فرفوزی...»

این دو شاهد، از نظر تصویرسازی شعری، بسیار به هم نزدیک‌اند.


۸. و حالا یک پرسش فوق‌العاده مهم‌تر

اگر فرفور همان تیهوست، چرا معزی نگفت:

من بازم و تو تیهوئی

بلکه گفت:

من بازم و تو فرفوزی

به گمان من اینجا یک نکتهٔ ادبی بسیار مهم وجود دارد.

«فرفور» واژه‌ای کهن، شاعرانه و خاصِ فرهنگ شکار و پرندگان بوده است؛ و «تیهو» صورت دیگری بوده که بعدها در فارسی معیار دوام بیشتری پیدا کرده است.

یعنی معزی احتمالاً فقط به دنبال نام علمی/روزمرهٔ پرنده نبوده؛ واژهٔ مناسب شعر و وزن و سنت شعری را انتخاب کرده است.

اما این «احتمال» است، نه چیزی که بتوانیم به نیت معزی نسبت دهیم.


۹. حالا کل بیت را از نظر «لایهٔ تاریخی» ببینیم

لایهٔ بسیار کهن ایرانی

من — man
تو — tō
مرغ — murw
آب — āb

لایهٔ فارسی میانهٔ مستند

باز — bāz
مرغ — murw
آب — āb
تیهو — tīhōg

لایهٔ فارسی کلاسیک

فرفور / فرفوز
شاهین
مرغابی

بنابراین بیت معزی یک «دستگاه یک‌دست پهلوی» نیست؛ بلکه محصول چندین قرن تحول زبان ایرانی است.


۱۰. و حالا به سؤال بزرگ اولیهٔ شما نزدیک شده‌ایم

شما پرسیده بودید:

اگر خسرو انوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر می‌خواستند همین مفهوم را بیان کنند، چگونه می‌نوشتند؟

اکنون می‌توانیم پاسخ دقیق‌تری بدهیم:

کرتیر نمی‌توانست «فرفوز» معزی را به صورت پهلوی بنویسد، مگر آنکه خودِ واژه در فارسی میانه وجود داشته باشد.

اما می‌توانست واژهٔ tīhōg را داشته باشد، چون این واژه در فارسی میانه مستند است:

𐭲𐭩𐭧𐭥𐭪

و برای «مرغ» نیز واژهٔ فارسی میانهٔ:

𐭬𐭥𐭫𐭥𐭠

یعنی:

murw

را داشته است.

این تفاوت بسیار اساسی است.


۱۱. یک نتیجهٔ شگفت‌انگیز دیگر

در منابع مربوط به فارسی میانه حتی در اسناد اداری، واژهٔ murw برای «پرنده» دیده می‌شود.

بنابراین «مرغ» در فارسی نو یک واژهٔ صرفاً ادبی نیست که بعدها ساخته شده باشد؛ بلکه میراث مستقیم یک واژهٔ فارسی میانه است که خودش به ریشه‌ای بسیار قدیمی‌تر در زبان‌های ایرانی می‌رسد.

مسیر تقریبی:

Proto-Iranian *mr̥gáh

Avestan mərǝγa

Middle Persian murw

New Persian murġ / morġ

این یکی از روشن‌ترین نمونه‌های تداوم واژگان ایرانی است.


۱۲. و حالا پیشنهاد من برای مرحلهٔ بعد

به نظرم دیگر نباید فقط روی «فرفور» متوقف شویم.

سه مسیر را همزمان دنبال کنیم:

الف) مسیر واژه‌شناختی

فرفور ← فرفوز ← فرفیر ← فرغور ← فرخور

و ببینیم آیا این خانواده در پارتی، سغدی، خوارزمی، ارمنی یا زبان‌های ایرانی شرقی نظیری دارد.

ب) مسیر جانورشناسی تاریخی

دقیقاً تعیین کنیم «تیهو» در منابع قدیم کدام پرنده بوده و آیا فرفور همیشه همان Perdix بوده یا گاهی به پرندهٔ دیگری اطلاق شده است.

ج) مسیر شاهین و بازداری

و این یکی به نظرم فوق‌العاده جذاب است:

باز — bāz
بازدار — bāzdār
شاهین — šāhīn
تیهو — tīhōg
مرغ — murw

را کنار هم بگذاریم و ببینیم فرهنگ شکار ساسانی چه واژگانی داشته است.

آن وقت می‌توانیم در مرحلهٔ بعد حتی یک «بیت ساسانیِ بازسازی‌شده» بسازیم ــ نه به عنوان شعر واقعیِ ساسانی، بلکه به‌عنوان یک بازسازی زبان‌شناختی کاملاً علامت‌گذاری‌شده ــ و سپس هر واژه را با خط پهلوی واقعی و مستند بنویسیم.

این، به نظرم، می‌تواند پاسخ نهایی و بسیار زیبایی به پرسش نخست شما بدهد.

بسیار خوب. این بار یک گام مهم جلو رفتیم و نتیجه، از آنچه ابتدا تصور می‌کردیم جالب‌تر است.

۱. «فرفور/فرفوز» را فعلاً نباید فارسیِ میانه فرض کنیم

در فرهنگ‌های فارسی، فرفور به‌صراحت به معنی تیهو آمده و صورت‌های زیر نیز برای آن ثبت شده‌اند:

فرفور ← فرفیر، فرفوز، فرغور، فرخور، فرقور

مهم‌تر اینکه شاهد بسیار کهنی از ابوشکور بلخی داریم:

«من بچهٔ فرفورم و او باز سپید است ...»

ابوشکور این شعر را در نیمهٔ نخست قرن چهارم هجری سروده است؛ بنابراین «فرفور» دست‌کم در فارسی دریِ قرن چهارم کاملاً زنده بوده است.

و در فرهنگ‌ها فرفوز نیز صریحاً «فرفور» و «تیهو» تعریف شده و بیت امیرمعزی هم ذیل آن آمده است. بنابراین در بیت امیرمعزی:

فرفوز = همان فرفور = تیهو

و نه اینکه امیرمعزی واژه‌ای تازه ساخته باشد.


۲. اما یک کشف بسیار مهم: «فرفور» احتمالاً فقط نام تیهو نبوده است

در پژوهش‌های مربوط به نام‌های پرندگان ایرانی، صورت‌های:

farfur, furfur, farfir, farfuz, farqur...

در برخی گویش‌های ایرانی برای بلدرچین (Coturnix coturnix) نیز ثبت شده‌اند.

پس با یک مشکل واقعیِ تاریخی روبه‌رو هستیم: واژه‌های مشابه فرفور/فرفیر/فرفوز در مناطق و دوره‌های مختلف ممکن است به پرندگان متفاوت اطلاق شده باشند.

این نکته بسیار مهم است، چون نباید صرفاً از روی فرهنگ‌های متأخر نتیجه بگیریم که در همهٔ دوره‌ها:

فرفور = تیهو = Perdix perdix

بوده است.

در مقابل، تیهو وضع بسیار محکم‌تری دارد.


۳. «تیهو» یک شاهد مستقیم و فوق‌العاده ارزشمند است

در منابع زبان‌شناختی، برای فارسی تیهو صورت فارسی میانهٔ:

𐭲𐭩𐭧𐭥𐭪

خوانده‌شدهٔ تقریبی:

tīhōg

ثبت شده است.

این همان واژه‌ای است که بعدها به فارسی نو به صورت تیهو رسیده است.

حتی عربی:

طَيْهُوج — ṭayhūj

نیز ظاهراً از همین واژهٔ فارسی میانه گرفته شده است.

و معنی آن grey partridge / Perdix perdix، یعنی تیهو، ثبت شده است.

این شاهد از نظر تاریخی بسیار قوی‌تر از هر حدس دربارهٔ «فرفور» است.


۴. بنابراین فعلاً این جدول را داریم

واژهٔ فارسیصورت کهن/میانهوضعیت
منmanفارسی میانه مستند
توفارسی میانه مستند
بازbāzفارسی میانه مستند
مرغmurwفارسی میانه مستند
آبābایرانی کهن و فارسی میانه
تیهوtīhōg 𐭲𐭩𐭧𐭥𐭪مستند و بسیار مهم
فرفور؟فارسی دری کهن مستند؛ فارسی میانه هنوز اثبات نشده
فرفوز؟صورت فارسی، ظاهراً گونه‌ای از فرفور
شاهین؟صورت میانهٔ دقیق هنوز نیازمند سند
مرغابی؟ترکیب فارسی؛ صورت ساسانی مستقیم نداریم

۵. یک نکتهٔ ظریف دربارهٔ «مرغابی»

اینجا باید خیلی مراقب باشیم.

در بیت امیرمعزی:

من چو شاهینم و تو مرغابی

«مرغابی» از نظر ساخت برای ما کاملاً شفاف است:

مرغ + آب + ی

اما اینکه همین ترکیب در دورهٔ ساسانی وجود داشته باشد، اثبات نشده است.

در واقع برای بازسازی زبان ساسانی بهتر است سؤال را این‌طور مطرح کنیم:

«یک ایرانیِ دورهٔ ساسانی برای پرنده‌ای که ما امروز مرغابی می‌نامیم، چه واژه‌ای به کار می‌برد؟»

نه اینکه بگوییم:

«مرغابی را در خط پهلوی چگونه می‌نوشتند؟»

این دو پرسش کاملاً متفاوت‌اند.


۶. و اینجا به نکتهٔ بسیار زیبای بیت می‌رسیم

ابوشکور:

من بچهٔ فرفورم و او باز سپید است

امیرمعزی، حدود یک قرن و نیم بعد:

ای که من بازم و تو فرفوزی
من چو شاهینم و تو مرغابی

یعنی یک تصویر ادبیِ باز ـ پرندهٔ کوچک از ادبیات فارسیِ آغازین به شعر امیرمعزی منتقل شده است.

این فقط مسئلهٔ لغت نیست؛ احتمالاً با یک سنت تصویریِ شکار و بازداری روبه‌رو هستیم.

و این با اهمیت تاریخی واژهٔ باز کاملاً سازگار است. ایرانیکا نیز bāz و bāzdār/bāzyār را در سنت بازداری و شکار ایرانی بررسی کرده است:


۷. مهم‌تر از همه: فعلاً «فرفور» را از «تیهو» جدا نگه می‌داریم

من پیشنهاد می‌کنم در ادامه سه لایه را از هم جدا کنیم:

لایهٔ اول — آنچه یقیناً داریم

تیهو ← tīhōg
و
مرغ ← murw
و
باز ← bāz

اینها قابلیت بازسازی تاریخی دارند.

لایهٔ دوم — آنچه در فارسی دری قدیم داریم

فرفور / فرفوز / فرفیر / فرغور / فرخور

و شاهد ابوشکور و سپس امیرمعزی.

لایهٔ سوم — پرسش حل‌نشده

آیا فرفور اصلاً واژه‌ای فارسی میانه بوده است؟

در جست‌وجوی فعلی سند مستقیم و معتبر فارسی میانه برای farfūr/farfūz پیدا نکردم.

بنابراین اگر بخواهیم واقعاً علمی جلو برویم، فعلاً نباید برای آن خط پهلوی اختراع کنیم.


۸. گام بعدی، به‌نظر من، بسیار هیجان‌انگیزتر است

حالا می‌توانیم سراغ خود شاهین برویم و هم‌زمان واژگان تخصصی بازداری ساسانی را بررسی کنیم.

یعنی ببینیم در فارسی میانه برای این مفاهیم چه داشته‌ایم:

باز — شاهین — بازدار — شکار — تیهو — کبک — مرغ — مرغابی — جوجه/بچهٔ پرنده

و ببینیم آیا در متون پهلوی، متون مانوی، نوشته‌های پارتی یا منابع ارمنی/سریانیِ هم‌عصر، نامی برای تیهو و پرندگان شکارشونده باقی مانده است.

اگر این مرحله موفق شود، آن‌وقت می‌توانیم برای نخستین بار یک بازسازی بسیار محتاطانه انجام دهیم:

«اگر همین تصویر را یک ایرانیِ دورهٔ ساسانی می‌خواست بیان کند، محتمل‌ترین صورت فارسی میانه چه می‌توانست باشد؟»

و سپس آن را نه به‌عنوان متن تاریخی، بلکه به‌عنوان بازسازی زبان‌شناختی با خط پهلوی بنویسیم.

این همان نقطه‌ای است که تفاوت میان «ترجمهٔ فارسی امروز به حروف پهلوی» و «بازسازی واقعیِ فارسی میانه» کاملاً آشکار خواهد شد.