این نوشته را تقدیم می کنم به «پخشان عزیزی» که مانند او در این روزهای سخت و شلوغ و پر غوغا سراغ ندارم.
.............
درباره ی پست قبلی این اشاره را بکنم که تنها چیزی که باعث شد من فقط به عنوان ـ یک شهروند ایرانی و نه بیشتر ـ به آن کاندید کردن مصی علینژاد اعتراض کنم این است که این «آدم سازی» ها و «آدم» بر کشیدن ها برای کشور ما عواقب بسیار بدی داشته.
دقیقاً از طریق همین افراد است که اول فضا سازی می کنند و ذهن مردم را آماده می کنند و بعد هر بلایی که می خواهند سر مردم در می آورند.
همین خانم را یک موقعی عده ای از سلطنت طلبان حمایت کرند و آوردند تا برایشان به شکل غیر مستقم «نفر» و یا معترض جمع کند. ماجرا شد آن چیزی که در جنبش زن زندگی آزادی دیدیم و تخریب یکی از جنبش های وسیع احتماعی ایران. بعد بر سر قدرت و لیدری جنبش دیدیم که با هم چه کردند.
آن از شیرین عبادی که دیدید سر از کجا در آورد که خواهان حمله ی نظامی دو تا از بد نام ترین دولت های تاریخ خود دو کشور اتمی آمریکا و اسرائیل ـ که به اندازه کافی معروف جهانیان هستند ـ شد. آن از خانم محمدی ـ زندانی جمهوری اسلامی است و رنج دیده که برای تلاش ها و کوشش هایش احترام زیادی هم قائل هستم ـ که هیچ معلومم نشد که چرا هرگز نگفت که چه کشورهای به خاک ایران حمله کردند و چه جنگنده های چه دولتی زندان اوین را بمباران کردند!؟
وقتی همهٔ اینها و ده ها نمونه های دیگر را کنار هم می گذارم و روزگار امروز مردم در ایران را می بینم که از طرفی گرفتار استبداد داخلی و حاکمیت ملّاها و فقر و گرانیِ کمر شکن هستند و از طرف دیگری تاوان جنگی تحمیل شده و بمباران های دیگر عادی شده را می دهند نمی توانم باور کنم این یک مجموعه ی به هم پیوسته به هم نیرویی هم در درون خود ما ایرانیان و علیه ایرانیان ندارد.
سال هاست که دارم به وضوح می بینم که اگر یک عده ای از فاسدان و کاسبان تحریم را در درون حکومت و ساختار مافیایی جمهوری اسلامی داریم؛ یک عده ای هم در به اصطلاح اپوزیسیون داریم که کاسبان تحریم هستند.
آنها گروه دوم از یک سو تلاش می کنند برای هرچه بیشتر تحریم کردن ایران که نتیجه اش همیشه به ضرر و فلاکت مردم رنج دیده ی ما بوده و بعد در کمال بی شرمی و وقاحت برای فقر و تنگدستی و تحقیر مردم دل می سوزانند و بعد همان تحریم کننده گان به همین «مهربانان» خواهان تحریم هم جایزه می دهند برای این دلسوزی و هم پول و از همه مهمتر بلندگو و فضای رسانه ای که باز مبلغ آن چیزی باشند که آنها می خواهند. شما اسم این را چه می گذارید؟
من به این حقه بازی ها و دو رویی ها و از نردبان رنج مردم بالا رفتن است که اعتراض دارم. به اینکه عده ای از رنج و درد دیگری به دنبال جایگاه سیاسی و اقتصادی و نزدیک شدن به قدرت ها به هر قیمتی ست که اعتراض دارم.
به اینکه تبلیغ جنگ بکنی در حالی که مدال صلح گرفتی. به اینکه مدعی و معترض کشته شدن مردم در کشورت باشی ـ البته به درستی ـ ولی دربارهٔ مردم فلسطین بگویی به ما چه مربوط است؟
و درست با همان قاتلانِ کودکان و زنان و ویران کنندگان یک شهر بزرگ و ویرانی یک مردم و ملّتی مانند فلسطین همکاری کنی و دست دوستی و مودت در همهٔ سطوح بدهی. این یعنی خود شیطانی زیستن و شیطانی انتخاب کردن.
گاهی فکر می کنم «مفیستوفلس» که همان «شیطان» در تراژدی برجستهٔ و بزرگ دکتر «فاستوس» یا «فاوست» در اثر گوته درخشان گوته است پیش این جماعت یک ببعی ست.
من از این زوایه به موضوع نگاه می کنم و می دانم هر کسی هم دلایل مخالفت و یا موافقت خودش را دارد.
این افرادی که تحت عنوان جایزه بگیر معروف هستند به نظر من دارند کاملاً با طرح و برنامه و حمایت پیشروی می کنند آنوقت بعضی کسر شأن خود می دانند در این باره ها حرف بزنند و اکثراً هم با یک تبختر و از بالا به پایینی سر بر می گردانند.
درست همان رفتار فرهنگ سنتی ایرانی را دارند منتها با یک پز یا خیلی چپ و یا خیلی روشنفکرانه که مثلاً مصی علینژاد کی هست که ما اصلاً درباره اش حرف بزنیم؟
خودمان کلّی بحث های به روز دعواهای مربوط به لنین و برنشتینیست ها و یا لاسالین ها و ایزناخیست ها از طرفی و کلی هم بحث های مهم بربوز به گدیست ها و پسیبلیست ها را داریم. حالا بیاییم درباره ی جایزه ی واتسلاو هاول و جایزه بگیرش نظر بدهیم و اعتراض کنیم؟
کلهی کار داریم آقا! هنوز تکلیف ترور تروتسکی را در مکزیک حل نکرده ایم و باید خدمت استالینیست های ایرانی اول برسیم که یکی دو نفرشان بافی مانده. حالا اگر موضوع میان فابیان ها و سوسیال دموکرات ها بود یک چیزی.
یک عده ای دیگری هم در روزهای خوب آفتابی چند تا کتاب از هانا آرنت زیر بغل می زنند ـ آخه مدُ شده ـ و مشغول تفکّر درباره ی ابتذال شر هستند.
باقی جماعت هم مشغول مطالعه کتاب های مفید درباره ی خوشبختی هستند و مراقبت از وزن. این وزن لعنتی و این وزنه ی لعنتی.
و البته دیگرانی که همانطور که بر همه ما «واضح و مُبرهن» است که مسئله و موضوع زنان یادمان نرود که چقدر مهم است و حتماً خواستی پستی بگذاری یک «زن زندگی آزادی» زیرش بنویس که بر هر درد بی درمانی دواست.
نمی بینی مصی خانم علینژاد را ماشالله همینطور دارد جایزه درو می کند؟ حالا هی شما کتاب های موفقیت بخوانید و نقاشی کپی بکشید.
ولی من امروز زنی را می شناسم که در زندانی تنگ و تاریک و در انتظار اعدام آن چیزی را می گوید که هزاران مدعی در آزادی چه در داخل و چه در خارج کشور جرأت گفتنش را ندارند.
پخشان عزیزی همان چیزی را می گوید در میان این همهمه های گنگ که به نظر من باید گفته شود.
او می گوید: که خود در غزه و در جاهای دیگر انسان ها را قتل عام می کنند و جنگ راه می اندازند و ویرانی محصول کارشان است نمی توانند مدافع حقوق بشر در جای دیگری باشد.
این آن وجدانی ست که جهان ما می خواهد سست و خوابش کند و با پول و جایزه و کف زدن های ممتد خاموشش کند.
نه. من از آنکه از رنج دیگری نردبانی برای جایگاه خود و پر کردن جیب خود و شهرت و قدرت با هر دولت فاسد و جنایتکاری می سازد ذهن و نگاهم خیلی دور است. خیلی دورررررررررررررر
............................
