۱۴۰۵ خرداد ۱۸, دوشنبه

          ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*kog/ *keg/ *keng» به معنای «قلاب، میخ، چنگال» احتمالا از بن «*kau» به معنای «بریدن» مشتق شده و با ریشه‌ی آریایی «*کَن» و فعل «کندن» خویشاوند است. این ریشه در زبان‌های کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: haki (قلاب) و hœkja (عصای خمیده) و höggva (تکه تکه کردن، بریدن) نُردیک کهن، hoc (قلاب، چنگک) و haca (خمیده) و tohaccian (قطعه قطعه کردن) انگلیسی کهن، hok (قلاب) و hackia (قطعه قطعه کردن) فریزی کهن، hok (قلاب، چنگک) ساکسونی کهن، hoek (قلاب، خمیدگی) و hekelen (قشو کردن) هلندی میانه، hoko (قلاب، چنگک) و hacchon (قطعه قطعه کردن) آلمانی کهن، Hoc (قلاب، چنگک) فرانسوی کهن، 

در زبان‌های زنده‌ی اروپایی هم از این بن چنین کلماتی را سراغ داریم: hook (قلاب، چنگک) و hack (قطعه قطعه کردن؛ ۱۲۰۰م.، تبر، کلنگ؛ اوایل قرن چهاردهم، مستخدم، کارمند؛ ۱۷۰۰م.، ورود غیرقانونی به سیستم رایانه‌ای؛ ۱۹۸۴م.) و hake (نوعی ماهی، نیزه ماهی) و heckle (قشو کردن؛ اوایل قرن چهاردهم) و hooker (فاحشه؛ ۱۸۴۵م.) و احتمالا hockey (هاکی، توپ بازی با چوب خمیده) انگلیسی، Haken (قلاب) و Hacke (تبر، کلنگ) و hacken (قطعه قطعه کردن) و Hakenkreuz (علامت سواستیکا، صلیب شکسته؛ ۱۹۳۱م.) آلمانی، haak (قلاب، خمیدگی) و haaken (تبر زدن، کلنگ زدن، تکه تکه کردن) ‌هلندی، kogot (چنگال) روسی، háček (قلاب) چک، hakke (تبر، کلنگ) و huk (قلاب، چنگک) دانمارکی، huk (قلاب، چنگک) سوئدی، huik/ huke (قلاب، چنگک) اسکات، hoquet (قلاب، چنگک) فرانسوی، hœkja (عصای خمیده) ایسلندی، kuokka (کلنگ، تبر) فنلاندی، kenge (قلاب) لیتوانیایی، 

از میان این کلمات «هک کردن» و «هکر» و «هاکی» و «هاکی روی یخ» به پارسی جدید هم وارد شده است. 

این بن در زبان‌های آریایی به ریشه‌‌ی «*کَنْگ» تبدیل شده که همان معنای کهنش را حفظ کرده است و در زبان‌های ایرانی کهن چنین واژگانی را زاده است: ahNicOSap (پَشْوچینْگْهَه: گشوده چنگال، با پنجه‌های باز) اوستایی، «چَنْگ» (ساز) پهلوی، «شَنْگ» (ساز چنگ) پارتی، «چینْگْریا» (ساز چنگله) سغدی، «چَمْگیدَیْ/ تْچَمْگیدَیْ» (ساز چنگله) و «تْچَمْگَلَه» (بازو) و «سْکَی» (قلاب، چنگک) سکایی، «ژنکراک» (چنگال) خوارزمی، ճանկ (چَنْک: چنگ، پنجه) و ճանկխոտ (چَنْک‌خُت: قلاب، چنگک) و արծուաճանկ (آرْتْسواچَنْک: چنگال عقاب، چنگال پرندگان) ارمنی کهن، կանկար (کَنْکَر: کنگر) ارمنی میانه، 

در پارسی از این بن چنین لغاتی برخاسته‌اند: «چنگ»، «چنگی/ چنگ‌نواز»، «چنگال»، «چنگک»، «چنگول [کشیدن]»، در پارسی قدیم هم این واژگان خویشاوند را داشته‌ایم:‌ «چَنگار» (خرچنگ، سرطان)، «چَنگَلَه» ([نوعی ساز] چنگ کوچک)، «چُنگُل» (سم چهارپایان)، «کَنْگ» (بال، بازو)، 

در میان این کلمات «چنگ» که نام سازی است را اغلب فرهنگ‌های ریشه‌شناسی چینی‌تبار دانسته‌اند، چون در این زبان (چِن) نامیده می‌شود. اما در حالی که این ساز در اسناد تاریخی ایرانی حدود دو هزار سال زودتر از چین پدیدار می‌شود و بی‌شک سازی ایرانی است که به خاطر پیچیدگی‌اش بعید است به طور مستقل در چین هم اختراع شده باشد. در ضمن مسیر انتقالش از ایران به چین هم روشن است و تحول شکلی‌اش را در زبان‌های مستقر در مرز دو تمدن می‌توان ردیابی کرد: «چَنگ» مغولی، «چَنگ» ترکی. بنابراین «چِن» چینی وام‌واژه است و از چنگ پارسی برگرفته شده است. نام پارسی‌اش هم به نواختن آن با چنگ و ناخن اشاره می‌کند.

علاوه بر این حدسم آن است که کلمه‌ی «کنگره» که نام برجستگی‌های حصارها و باروهاست هم از همین‌جا گرفته شده باشد، و این شاید به خاطر شباهت این سازه با چنگال یا انگشت باشد. 

همچنین حدس می‌زنم نام گیاه «کنگر» نیز از همین‌جا آمده باشد. این گیاه گلی پرتیغ و برگ‌هایی با برجستگی‌های قلاب‌گونه دارد. در این حالت «کنگرماست» و «کنگرفرنگی» هم به این ریشه بازمی‌گردند.

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی زاده شده‌اند: «شَنکال» (چنگال) و «جَنْک/ صَنْج» (ساز چنگ) و «کَنْکَر/ کَنْجَر» (کنگر) عربی، «چِنْگِل» (چنگال) و «چَنْگ» (ساز) و «چینْگْرَه» (چنگله، ساز چنگ کوچک) و «کِنْگِر» (کنگر) ترکی، «چَنْگ» (قلاب ماهیگیری) پارسی افغانی، ճանկ (چَنْک: چنگال، پنجه، قلاب) ارمنی، «چَنْگی» (ساز چنگ) گرجی، «چانْگال» (یک مشت [واحد حجم]) و «چَنْک/ چَنْکَه» (قبضه‌ی شمشیر، دو مشت [واحد حجم]) و «چینْگاشْک» (خرچنگ) بلوچی، «چَنْگیل» (دوش، ‌شانه) زازا، «چِنْگ» (بازو) کردی، «چُنْگ» (بازو) و «چُنْگ دَرَیْن» (النگو، ‌بازوبند) آسی، «چَنْگَل» (آرنج) و «چَنْگ» (پهلو، جنب) و «چَنْگاخ» (خرچنگ) پشتون، «کِنْگیر» (کنگر) لری، 

         واژگان برآمده از این ریشه در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند:

رودکی سمرقندی: « رودکی چنگ بر گرفت و نواخت  باده انداز، کاو سرود انداخت»

فردوسی توسی: « که گر بر خرد تیره گردد هوا          نیابد ز چنگ هوا کس رها »

کسایی مروزی: « ایا کسایی، پنجاه بر تو پَنجه گذاشت   بکند بال تو را زخم پنجه و چنگال»

نظامی گنجوی: « چو لعل شب افروزم آمد به چنگ               ز هر منجنیقی گشادند سنگ»

سعدی شیرازی: « تو گویی خروسان شاطر به جنگ             فتادند درهم به منقار و چنگ»

مولانای بلخی: « می گفت که تو در چنگ منی           من ساختمت چونت نزنم

                  من چنگ توام بر هر رگ من            تو زخمه زنی من تن تننم  »

و: « بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم            وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم»

شیخ بهائی: « سجاده‌ی زهد من که آمد                   خالی ز عیوب و عاری از عار

پودش همگی ز تار چنگ است           تارش همگی ز پود زنار»


 

 

۱۰۰ روز پس از آغاز جنگ ایران؛ چرخش موضع فریدریش مرتس

13 دقیقه پیش

با گذشت ۱۰۰ روز از آغاز جنگ آمریکا و اسرائيل علیه ایران، فریدریش مرتس، صدر اعظم آلمان، تغییر موضع شدیدی در باره جنگ در خاورمیانه داشته، تغییری که پیامدهایی را نیز به همراه آورده است.

https://p.dw.com/p/5F1eD
فریدریش مرتس و دونالد ترامپ
۱۰۰ روز پس از آغاز جنگ ایران؛ چرخش موضع فریدریش مرتسعکس: Kay Nietfeld/dpa/picture alliance

فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، با آغاز حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ غافلگیر به نظر می‌رسید. در این حملات چهره‌های کلیدی رهبری ایران از جمله علی خامنه‌ای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، و همچنین شمار زیادی از غیرنظامیان کشته شدند.

اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه‌ وله

از آن زمان تاکنون هیچ حقوقدان برجسته‌ای ادعا نکرده است که این حملات با حقوق بین‌الملل مطابقت داشته‌اند؛ هیچ‌یک از اعضای دولت آلمان نیز چنین موضعی نگرفته‌اند.

با این حال، واژه "نقض حقوق بین‌الملل" تاکنون از زبان فریدریش مرتس شنیده نشده است. او در عوض از حکومت ایران با عنوان "رژیم تروریستی" یاد کرد. مرتس همچنین اظهار داشت که آمریکا و اسرائیل برای انجام این حملات "دلایل خوبی" داشته‌اند.

یوهانس وارویک، استاد علوم سیاسی دانشگاه هاله در آلمان، در گفت‌وگو با دویچه‌ وله می‌گوید: «فکر می‌کنم در ابتدا این باور نزد مرتس وجود داشت که اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها در ایران کارهایی انجام می‌دهند که اروپایی‌ها قادر به انجام آن نیستند، اما در عین حال اهداف سیاسی مشترکی را دنبال می‌کنند.» به گفته او، مرتس همچنین نمی‌خواست آمریکا را به خاطر آنکه "به نوعی اهداف مشترک را با روش‌هایی پیش می‌برد که خود او ترجیح نمی‌داد" مورد انتقاد قرار دهد.

بحث گسترده بر سر اظهارات مرتس

همان زمان نیز سخنان مرتس بحث‌های گسترده‌ای را برانگیخت. منتقدان، از جمله در مرکز اروپایی حقوق اساسی و حقوق بشر، او را به "تسلیم شدن در برابر سیاست قدرت" متهم کردند. در مقابل، فرانک والتر اشتاین‌مایر، رئیس‌جمهور آلمان، هشدار داد که نباید حقوق بین‌الملل را نادیده گرفت.

هنینگ هوف از انجمن آلمانی سیاست خارجی نیز در گفت‌وگو با دویچه‌ وله، رفتار دوگانه مرتس را چنین توصیف کرد: «در واقع، به نظر می‌رسد صدراعظم رابطه‌ای موقعیتی با حقوق بین‌الملل دارد.» به این معنا که حقوق بین‌الملل گاهی برای او اهمیت فراوانی دارد، مانند جنگ اوکراین، و گاهی اهمیت کمتری پیدا می‌کند، مانند جنگ ایران.

دوستی از مسیر نزدیک شدن به ترامپ؟

انتقادها پس از سفر مرتس به واشنگتن و دیدارش با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، چند روز پس از آغاز حملات افزایش یافت.

به نظر می‌رسید مرتس با نزدیک شدن به ترامپ در پی جلب نظر مساعد او باشد؛ تلاشی که دست‌کم برای مدتی موفقیت‌آمیز بود.

اما در داخل آلمان بحثی تند درگرفت. نوربرت روتگن، سیاستمدار حزب دموکرات مسیحی، در بوندستاگ گفت موضوع بر سر یک انتخاب دشوار است: «کدام شر کوچک‌تر است؟» او افزود جنگ بدون تردید یک شر است، اما "حکومت ملاها بزرگ‌ترین شر برای منطقه، مردم ایران و فراتر از آن است".

در مقابل، لیا رایزنر از حزب چپ آلمان، صدراعظم را متهم کرد که خود را به "سیاهی‌لشکر ترامپ" تبدیل کرده است.

یوهانس وارویک در جمع‌بندی خود می‌گوید: «مرتس در این مسائل قطب‌نمای اشتباهی داشت.»

پیامدهای اقتصادی جنگ برای آلمان

در همین حال، آلمان خیلی زود پیامدهای اقتصادی جنگ ایران را احساس کرد. با بسته شدن تنگه هرمز، قیمت نفت و گاز به شدت افزایش یافت. این موضوع به اقتصاد آلمان که از پیش نیز با ضعف روبه‌رو بود، ضربه بیشتری وارد کرد.

از منظر سیاست داخلی، این آخرین چیزی بود که مرتس به آن نیاز داشت. در حالی که میزان رضایت از عملکرد دولت و به‌ویژه شخص صدراعظم کاهش می‌یافت، حمایت از حزب راست افراطی آلترناتیو برای آلمان (AfD) افزایش پیدا می‌کرد. اکنون این حزب در برخی نظرسنجی‌ها از اتحاد احزاب دموکرات مسیحی و سوسیال مسیحی به رهبری مرتس پیشی گرفته است.

مرتس: ایران آمریکا را تحقیر می‌کند

در پایان ماه آوریل، چرخشی ناگهانی رخ داد؛ یا دست‌کم چنین به نظر می‌رسید.

مرتس در جریان گفت‌وگویی با دانشجویان گفت آمریکا در جنگ ایران "راهبردی واقعا قانع‌کننده" ندارد. او همچنین اظهار داشت که رهبری ایران در حال "تحقیر کردن" ایالات متحده است.

وارویک می‌گوید: «احساس من این است که لحن کاملا اغراق‌آمیزی که دونالد ترامپ انتخاب کرد، بسیاری از افرادی را که حسن نیت داشتند، نگران و حتی منزجر کرد. صحبت از محو کردن ایران به میان آمده بود.»

خشم رئیس‌جمهور آمریکا

ترامپ که در دیدار واشنگتن رابطه‌ای بسیار صمیمانه با صدراعظم آلمان نشان داده بود، پس از این انتقادها به شدت خشمگین شد.

او در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت که مرتس نمی‌داند درباره چه چیزی صحبت می‌کند و افزود تعجبی ندارد که "آلمان از نظر اقتصادی و در سایر زمینه‌ها چنین وضعیت بدی دارد".

در ادامه اعلام شد پنج هزار سرباز آمریکایی از آلمان خارج خواهند شد و حتی احتمال افزایش این تعداد نیز وجود دارد. همچنین برنامه استقرار موشک‌های کروز تاماهاوک به عنوان بخشی از توان بازدارندگی در برابر روسیه لغو شد. افزون بر این، قرار است تعرفه‌های واردات خودرو از اتحادیه اروپا بار دیگر افزایش یابد.

حمایت افکار عمومی از موضع جدید مرتس

اگرچه مرتس رئیس‌جمهور آمریکا را خشمگین کرده است، اما اکثریت شهروندان آلمان از موضع انتقادی جدید او حمایت می‌کنند.

بر اساس نظرسنجی "دویچلندترند" شبکه ARD که اندکی پس از آغاز جنگ انجام شد، ۵۸ درصد پاسخ‌دهندگان عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل را موجه نمی‌دانستند.

همچنین سطح اعتماد آلمانی‌ها به آمریکا در دوران ترامپ بیش از پیش کاهش یافته است. تنها ۱۵ درصد از شهروندان آلمان ایالات متحده را شریک قابل اعتمادی می‌دانند. از آن زمان تاکنون نیز تغییر محسوسی در این آمار مشاهده نشده است.

تلاش برای ترمیم روابط

اکنون تلاش‌هایی برای کاهش خسارت‌های سیاسی در جریان است، هرچند فعلا این تلاش‌ها عمدتا از سوی آلمان صورت می‌گیرد.

مرتس با وجود حفظ ارزیابی خود از جنگ ایران، اعلام کرده است که آلمان پس از پایان درگیری‌ها در یک ماموریت دریایی در تنگه هرمز مشارکت خواهد کرد. یک شناور مین‌روب نیروی دریایی آلمان نیز هم‌اکنون در حالت آماده‌باش قرار دارد.

هنوز مشخص نیست که این ماموریت عملی خواهد شد یا نه، اما به نظر می‌رسد خود این ژست سیاسی خطاب به ترامپ اهمیت ویژه‌ای داشته است.

با این حال، بعید است که روابط فراآتلانتیکی با این اقدامات ترمیم شده باشد.

مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در نشست وزیران خارجه ناتو در سوئد در پایان ماه مه گفت "ناامیدی" ترامپ از رفتار متحدان ناتو در جریان جنگ ایران باید در سطح سران کشورها بررسی شود. او اجلاس ناتو در آنکارا در ماه ژوئیه را "احتمالا یکی از مهم‌ترین نشست‌های تاریخ ناتو" توصیف کرد.

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

یوهانس وارویک در جمع‌بندی صد روز جنگ ایران می‌گوید: «آلمان و اروپا باید منافع خود را تعریف کنند و مانند خرگوشی که به مار خیره شده، صرفا به واشنگتن نگاه نکنند؛ ماری که امروز به یک سو و فردا به سویی دیگر حرکت می‌کند.»

استقلال بیشتر از آمریکا در دوران ترامپ، همان چیزی بود که فریدریش مرتس در اوایل سال ۲۰۲۵، زمانی که هنوز صدراعظم نشده بود، نیز خواستار آن شده بود. اکنون به نظر می‌رسد او پس از دوره‌ای از خودداری از انتقاد علنی، دوباره به همان نقطه آغاز بازگشته است.

 HomeWorld News

Netanyahu has ‘no choice’ on Iran deal – Trump

Israel will not decide the terms of an agreement with Tehran because “I call the shots,” the US president told the Financial Times
Published 8 Jun, 2026 11:14 | Updated 8 Jun, 2026 12:15
Netanyahu has ‘no choice’ on Iran deal – Trump

Israeli Prime Minister Benjamin Netanyahu will have no choice but to accept any deal the US reaches with Tehran, President Donald Trump has said, declaring that he “calls the shots.”

Trump made the remarks in an interview with the Financial Times on Sunday, shortly after Iran fired a missile barrage at Israel in retaliation for Israeli airstrikes on Beirut. Tehran described the attack as a warning and threatened “crushing blows” if Israel continues its strikes in Lebanon or retaliates against Iran.

Earlier, Israel struck Beirut’s southern suburbs without issuing the warnings it typically gives before attacks in densely populated areas. The strike on a residential building killed at least two people and wounded 20 others, according to Lebanon’s Health Ministry.

Trump said the Iranian missile strikes would not affect his push for a nuclear deal with Tehran. Iran has said a deal with the US must include a permanent Israeli ceasefire, effectively requiring Israel to end its attacks against Lebanon.

“He won’t have any choice,” Trump told outlet, referring to Netanyahu. “I call the shots. I call all the shots. He doesn’t call the shots.”

“It’s not going to have any impact on the deal,” Trump said regarding the Iranian attack, adding that the missile barrage caused little damage. “We’ll see how it ends up. But they were attacks that did not hit at all.”

Trump’s remarks come days after Axios reported the details of a heated call between the two leaders, citing a US official as saying Trump told Netanyahu: “You’re f**king crazy. You’d be in prison if it weren’t for me. Everybody hates you now. Everybody hates Israel because of this.” Trump later confirmed the call took place and did not dispute Axios’ characterization of the exchange.

Despite several US-brokered Israel-Lebanon ceasefires, including one that took effect last week, Israel has continued to strike targets in Lebanon almost daily in a sign of Washington’s limited ability to restrain its closest Middle East ally.

Russian President Vladimir Putin welcomed Trump’s decision to halt the hostilities, calling it “the only correct one” and expressing hope that the truce will lead to a lasting peace.

Speaking at the St. Petersburg International Economic Forum last week, Putin said he saw no Iranian provocation that would justify US-Israeli attacks.

۱۴۰۵ خرداد ۱۷, یکشنبه





خاخام ها، فیلسوف ها، فعالان سیاسی مخالف استعمار....
یهودی و مخالف اسرائیل بودن، در فرانسه


یک ضرب المثل اشکنازی می گوید : « خوش حال همچون خدا، در فرانسه ». در حال حاضر، در شرایطی که بسیاری از یهودیان فرانسوی نگران گسترش دوباره ی یهود ستیزی هستند، بخش کوچکی از آنها پیش از آن نگران آن هستند که با دولتی که مرتکب نسل کشی شده است، همسو شناخته شوند. آیا می توانیم مدافع یک صهیونیسم مترقی مخالف دولت آقای بنیامین نتانیاهو باشیم ؟ بهتر نیست که یهودیت را از صهیونیسم مستثنی کنیم؟ شخصیت های با گرایش چپ، در این مورد به گفتگو می نشینند.
نویسنده Laura Raim برگردان سعید جواد زاده امینی


در شرایطی که بسیاری از یهودیان تلفیق یهودی بودن و اسرائیلی بودن ابراز نا خرسندی می کنند، آیا می توان از یک یهودی فرانسوی موضع وی در مورد آنچه در غزه می گذرد، را جویا شد؟ اِلاد لاپیدوت، استاد مطالعات عبری تصمیم گرفت با این پرسش روبرو شود، او می گوید : « در زمانی که تحت عنوان محافظت از یهودیان، یک نسل کشی در حال رخ دادن است، مخالفت با آن را نمی توانید یهود ستیزی تلقی کنید. به عنوان یک یهودی، از ما خواسته می شود نسبت به آن موضع گیری کنیم.» این کاری است که چهره های [ یهودی] چپ گرایی چون رونی برومَن، یا اِتیین بالیبَر، به شکل خود خواسته ای انجام داده اند. حتی فیلسوف [ راست گرایی ] چوا آلن فینکِل کروت، می گوید « با اقدامات دولت اسرائیل، به عنوان یک یهودی لکه‌دار شده است».

جذب و پیوستگی یهودیان به اسرائیل عمدتآ در پیوند با دولت این کشور است. اما همان طور که ماکسیم بِناتویل، عضو گروه یهودیان استعمار گریز - تسِدِک Tsedek – خاطر نشان می کند، « این امر ما را از مواجهه با این واقعیت ناراحت کننده بر حذر نمی دارد. جامعه ی یهودی پس از چندین نسل سوسیالیسم گرایی صهیونیستی، درحال حاضر قریب به اتفاق آن به روایت رسمی اسرائیل وابستگی نشان می دهد». سیلوَن سیپِل، روزنامه نگار، این دلبستگی را به جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷مرتبط می داند : برای اولین بار، از بین رفتن احتمالی اسرائیل در رویارویی با کشور های عربی، بسیاری از یهودیان جذب شده ی غیر صهیونیست مثل افرادی چون ریموند آرون را نگران و وحشت زده کرد (۱).

در حالی که شورای نمایندگی مؤسسات یهودی در فرانسه (CRIF ) تا اوایل دهه ی ۲۰۰۰، از توان به چالش کشیدن سیاست دولت اسرائیل برخوردار بود، اکنون اما، به سخنگوی دمدمی مزاجی برای تل آویو تبدیل شده است، و انتقاد چندانی نسبت به اسرائیل از سوی یهودیان فرانسه به گوش نمی رسد. حمله حماس در هفتم اکتبر ۲۰۲۳، این پیوند را تقویت کرد (۲). اولیویه تونو، استاد ادبیات فرانسه در دانشگاه کمبریج، می گوید : « من متوجه شده ام که تا چه حد به اسرائیل وابسته هستم، این وابستگی امری شخصی نیست، بلکه به دلیل همبستگی با کسانی است که اسرائیل برایشان مهم است.».

به نظر می رسد، که مهاجران یهودی در ایالات متحده در این مورد از انشقاق بیشتری برخوردارند. از یک سو، این کشور سابقه ی یهود ستیزی را به شدت و خشونتی که از ماجرای دریفوس تا پی آمد های رژیم ویشی ادامه داشت، تجربه نکرده است. از سوی دیگر، از دهه ی ۱۹۶۰، فرانسه تنها کشور اروپایی بوده است که به دلیل ورود یهودیان زیادی از الجزایر، که به نظر سیلوَن سیپِل برخی از آنها از « ذهنیت استعماری، آمیخته با خصومت نسبت به اعراب و مسلمانان » برخوردار بودند، شهروندان یهودی بیشتری در مقایسه با دوران قبل از هولو کاست داشته است.

با وجود این، در مواجهه با قتل عام در غزه، نگرش های دیگری از رابطه بین یهودیت و صهیونیسم از اهمیت برخوردار می شوند. این باز خوانی در میان۶۰۰ هزار یهودی فرانسوی، برای انهایی که هیچ اهمیتی به این جنبه از هویت خود نمی دهند، یا آن را به عنوان امری فرهنگی و اجتماعی تلقی می کنند، بی آن که بر انتخاب های سیاسی آنها تآثیر داشته باشد، همچنان بی اهمیت جلوه می کند. اما برای دیگران، در جناح چپ، که به هویت خود بعد سیاسی می دهند، به نظر می رسد که دو گزینه ی متضاد در حال شکل گرفتن است : انتخاب جناح صهیونیستی، پای بند به اصل دولت – ملت یهودی، و انتخاب جناح اقلیت ، اما رو به رشد ی که برای آنها زمان « آزاد سازی یهودیت از صهیونیسم » فرا رسیده است (۳) ».

پیش از ایجاد دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸، یهودیان از چند طریق سیاسی شده بودند. از پایان قرن هجدهم، زمانی که یهودیان شهروندی کشور هایی را که درآنها سکونت داشتند کسب کردند، بسیاری از یهودیان فرانسوی، گزینه ی جمهوری را انتخاب کردند. حضور آنها در نهاد های سیاسی و اداری، این اتهام که یهودیان دارای منابع پنهانی هستند را تقویت و به ظهور یهود ستیزی مدرن کمک کرد. عامل دومی که نقش داشت انقلاب بود : بسیاری از یهودیان اروپایی به سوسیالیسم گرایش پیدا کردند، گروهی دیگر به بوندBund پیوستند، تشکیلاتی سکولار با بینشی مارکسیستی که مخالف ایجاد قلمروی یهودی در فلسطین بود . صهیونیسم که مدت ها به حاشیه رانده شده بود، انتخاب سوم به شمار می رفت . در ابتدا، چندین گویش از آن همزیستی داشتند : دیدگاه دولت گرایانه ی تئودور هِرتسِل به طور قابل توجهی توسط بینش فرهنگی اَحَد حام که بر اساس آن اسرائیل می باید به عنوان مرکز معنوی جهان چند قطبی یهودی عمل کند، به چالش کشیده شد.
« صهیونیسم، یهودیت را به استعمار خود در آورده است »

در طول جنگ جهانی دوم، نازی ها بوندیست ها را قتل عام کردند، در حالی که مرگ ۶ میلیون یهودی در اروپا صهیونیست ها ی خواستار تشکیل دولت یهودی را از تفوق برخوردار کرد. در سال ۱۹۴۷، آنها به ایجاد کشور اسرائیل، که از آن زمان در میان یهودیان جهان جایگاه محوری پیدا کرده است، فائق آمدند. آیا وحشت ناشی از جنایات صورت گرفته در غزه، زیر سؤال قرار دادن این موضع گیری را توجیه می کند ؟ صهیونیست های چپ گرا و ضد صهیونیست ها نمی توانند در مورد پاسخ به این سؤال به توافق برسند، چون دیدگاه های آنها در مورد تعریف هولوکاست و ماهیت فعلی یهود ستیزی بسیار متفاوت است.

در یک سو، تحلیل صهیونیست های چپ گرا قرار دارد، که همسو با شخصیت هایی چون برونو کارسِنتی ( فیلسوف فرانسوی که در زمینه فلسفه سیاسی و علوم اجتماعی تحقیق می کند م) تجسم یافته است. به عقیده ی او، یهودیت دیاسپورایی ( مهاجرتی) و کشور اسرائیل، نه تنها برای همزیستی با یکدیگر، بلکه به منظور پیدا کردن درکی متقابل با یکدیگر پیوند خورده اند. « تمام اصالت و محوری بودن پروژه صهیونیستی در این نکته نهفته است : ایجاد کشوری که در آن مردم فراتر از حد یک ملت در نظر گرفته شوند.» کارسِنتی، بدون انکار این موضوع که چنین برداشتی از طریق تداوم امواج مهاجرت جمعیت های [ یهودی] از کشور های اروپایی و همچنین کشور های عربی ، ناشی می شود، معتقد است که تبدیل صهیونیسم به شکلی از استعمار ( بخوانید استعمار همراه با نسل کشی م) بیش از حد ساده انگارانه است. چون « صهیونیسم اولیه، بیش از هر چیز یک جنبش آزادی بخش ملی، جنبش پناهندگان» به شمار می رفت، که هدف از آن ایجاد یک « دولت- پناهگاه » بر روی ویرانه های امپراتوری عثمانی بود، جایی که « یهودیان از این تضمین برخوردار باشند که دیگر هرگز در معرض هیچ آزار و کشتار ی قرار نخواهند گرفت ».

در عین حال، قرار نبود که « صهیونیسم پس از تحقق یافتن، جایگزین پراکندگی یهودیان شود، برعکس در شرایط جدید دوران پس از جنگ جهانی دوم به برخورداری از تضمین بهتر برای ادامه حیات آنها کمک کند » ، به خصوص در فرانسه، جایی که اکثریت قریب به اتفاق یهودیان ادامه اقامت در آن را انتخاب کردند، « اما در عین حال با خود می گفتند : امنیت مطلق برای ما وجود ندارد، آنچه اتفاق افتاده میتواند دوباره تکرار شود، از این رو، وجود اسرائیل به عنوان یک دولت بالقوه ضرورت می یابد. این دیدگاه به مفهوم وفا داری دو گانه نیست، بلکه بیان نیاز به وجود دولت دیگری است تا بتوانند با عنوان مهاجر، شهروندی به تمام معنا برای این دولت به شمار آیند ».

برای کارسِنتی، با توجه به رواج « یهود ستیزی جدید» که مخالفت با صهیونیسم « ستون فقرات » آن را تشکیل می دهد، زمانه برای رهایی یهودیت از صهیونیسم، بیش از پیش نا مناسب به نظر می رسد. او بر « ویژگی سوء تعبیر از مفهوم یهود ستیزی تآکید می کند : تبعیضِ مبتنی بر زیردست ‌بودن فرضی، از تبعیضِ مبتنی بر برتریِ فرضی ، تآثیر و تعیین کنندگی کمتری دارد. یهودیان به دلیل برتری ایدئولوژیک، دشمن تلقی می شوند. تا زمانی که این موضوع توسط رهبران اروپایی و انجمن های مخالف نژاد پرستی، که از مبارزه با نژاد پرستی به طور عام صحبت می کنند، درک نشود، یهودیان احساس خواهند کرد که مورد طرد واقع شده اند، و بیشتر به سمت اسرائیل روی می آورند ».

به عقیده او، سیاست های « ارتجاعی، توسعه طلبانه و جنایت کارانه ی بنیامین نتانیاهو، بازتاب اجتناب نا پذیر صهیونیسم نیست، بلکه نتیجه یک انحراف است. اولین انحراف : سال ۱۹۶۷، زمانی به وقوع پیوست، که اسرائیل کرانه باختری، غزه و بخش شرقی بیت المقدس را اشغال نظامی کرد. « انحراف دیگر در سال ۱۹۷۷ رخ داد، زمانی که سیاست اسرائیل به سمت راست گرایش پیدا کرد، اما بیش از همه با ترور اسحاق رابین [ در سال ۱۹۹۵] و به گور سپردن توافق اسلو- که هر دو طرف درگیر در آن مسئول بودند – چشم انداز توافق سیاسی با فلسطینی ها از نظر ها دور شد.»

از سوی دیگر، یهودیان ضد صهیونیست از ایجاد یک دولت دو ملیتی حمایت می کنند (۵).میشل فِهِر، فیلسوف، در کتاب خود « دوباره یهودی شدن » (Redevenir juif, La Découverte, 2026 ) دو دلیل برای رهایی یهودیت از چنگال صهیونیسم مطرح می کند . اولین دلیل یک امر اخلاقی است : « احساس تعلق و وابستگی به دولتی که اقدام به نسل کشی می کند، از نظر اخلاقی و سیاسی کاملا مذموم است.» دومین دلیل که استراتژیک تر است این است که : « [ یهودیان] با حمایت از اسرائیل به عنوان دژ غرب، خود خواسته به سفید پوستانی تبدیل شده اند، که توسط احزاب راست افراطی تآیید و مورد حمایت قرار می گیرند، مشروط بر این که به وضوح اعلام کنند که یهود ستیزی در میان سفید پوستان وجود ندارد، بلکه در میان اقلیت های نژادی دیده می شود.» در حالی که « ما امروزه در ایالات متحده شاهد بازگشت یک جریان راست افراطی یهود ستیز هستیم به طور خلاصه، پایبندی به صهیونیسم سرمایه گذاری خیلی خوبی برای یهودیان نیست».

ضد صهیونیست های فرانسوی رواج مجدد یهود ستیزی را انکار نمی کنند، اما از آنجایی که این پدیده با جنایاتی که از سوی دولت اسرائیل به نام یهودیان مرتکب می شود مرتبط است، اعتقاد دارند که مبارزه با آن مستلزم مبارزه با سیاست های اسرائیل و به چالش کشیدن انحصار [دولت] اسرائیل بر هویت یهودی است. ایال سیوان، فیلمساز و نویسنده اسرائیلی مقیم فرانسه، به این ترتیب صهیونیست هایی را که از « یهودیت به عنوان توجیهی برای ملی گرایی دولتی استفاده می کنند، «یهودی»( صهیونیسم در اصل لائیک است.م) خطاب می کند، همچون اسلام گرایانی که از اسلام استفاده ابزاری می کنند. این یهودیان تهدید اصلی برای یهودیت محسوب می شوند، زیرا با ابزاری کردن [دین] سوء ظن برتری طلبی را به همه یهودیان تحمیل می کنند.

صهیونیسم بیشتر با استعمار مرتبط است تا با یهودیت، همان طور که نسل کشی در حال انجام در غزه، بیش از آن که محصول صهیونیسم مسیحایی گسترش یافته از دهه ی ۱۹۷۰ باشد، بازتاب منطق پاکسازی قومی به مرحله اجرا در آمده از دوران نکبه در سال ۱۹۴۸ بود. با این حال سیوان تآکید می کند : « قبل از استعمار فلسطین، صهیونیسم یهودیت را تحت استعمار قرار داد» . سیاستمدارانِ سکولارِ صهیونیست، دین یهود را مورد چپاول قرار دادند تا عناصر و گزینه های مفید برای پروژه خود را انتخاب کنند. طبق تحلیل آمنون راز-کراکوتزکین مورخ، بر اساس بینش آنها : « خدا وجود ندارد، اما او این سرزمین را به ما وعده داده است، و به همان شیوه‌ای که فلسطینی‌ها را تحقیر می‌کردند، نگاهی غیرانسانی به یهودیان مذهبی در اروپای شرقی و جهان عرب-مسلمان داشتند و آنها را از جمله، غیرمنطقی و خرافی توصیف می‌کردند. »
تبعید، انگیزه ای پربار

چگونه می توانیم از یهودیت « استعمار زدایی» کنیم ؟ اِلاد لاپیدول، ( فیلسوف، استاد مطالعات مرتبط با یهودیت در دانشگاه لیل – فرانسه م) می گوید : صهیونیسم بازتاب گسستی دراز مدت در تاریخ یهودیت است. یهودیت پراکنده بدون دولت، که بین تخریب معبد دوم در بیت المقدس، در سال ۷۰ میلادی، تا سال ۱۹۴۸ ادامه داشت. تا زمان هولوکاست، صهیونیسم نوعی بدعت برای خاخام ها به شمار می رفت و حتی پس از ایجاد اسرائیل، ارتدوکسی یهود ی برای مدت مدیدی غیر صهیونیستی، و حتی ضد صهیونیستی باقی ماند» حتی در حال حاضر، برای جامعه حَسیدیِ ساتمار ❊- که در اسرائیل و ایالات متحده حضور دارند- تبعید بازتاب عذاب و مجازات الهی به شمار می رود، که فقط مسیح(ماشیا، ناجی یهودیان) قادر است به آن خاتمه دهد. خاخام آمریکایی، شائول مجید، این تبعید را بیشتر به عنوان یک موهبت اخلاقی برای پرورش خویش می بیند. به این ترتیب، او از « ضد صهیونیسمی» حمایت می کند که « تبعید را به عنوان عاملی برای باز سازی رابطه ای فروتنانه و غیر تملک طلبانه نسبت به سرزمینی می‌داند که بین رود اردن تا دریای مدیترانه واقع شده است (۶).

میشل فِهِر، به نوبه خود، با بهره گیری از هرآنچه که در طول تاریخ تنفر قوم گرایان یهود ستیز نسبت به یهودیان را درپی داشته است، « دوباره یهودی شدن » را پیشنهاد می کند. « در حالی که صهیونیست های اولیه، کلیشه های یهودی ستیزی در ارتباط با یهودی های مهاجر و شکننده را ملاک قرار می دادند، می‌خواستند آنرا با یک « یهودی جدید» و نیرومند جایگزین کنند. هدف باید معکوس کردن این روند باشد : جدی گرفتن نا رضایتی‌های یهود ستیزانه و تلاش برای شایسته جلوه دادن آنها ». یهودیان چه به عنوان سرمایه داران درنده خو در نطر گرفته شده باشند، و چه به مثابه آشوب گران کمونیست، « آنها همیشه به عنوان مزاحم های نا خوانده، تبعید شدگانی که هر گونه هویتی را مختل می کنند، تلقی می شوند ». آیا این همان چیزی نیست که سیگموند فروید با ذهنیت انسانی ( اشاره به ساختار ذهن انسان ـ خود آگاه و نا خود آگاه - از دیدگاه فروید م) و یا جودیت باتلِر با جنسیت ( اشاره به کتاب وی تحت عنوان « آشفتگی جنسیتی» م)، انجام داده اند ؟ میشل فِهِر دوست دارد از نویسنده ی یهودی و آنارشیست، برنارد لازار، الهام بخش هانا آرِنت، پیروی کند. لازار به جای این که مجبور باشد بین طرد شدن یا متهم شدن ، یا بین جذب شدن و مهاجرت، یکی را انتخاب کند، از مردم هم کیش خود دعوت کرد تا به شرایط « طرد شدن آگاهانه ی (۷) » خود معنایی سیاسی بدهند.

اولیویه تونو ، که چنین ستایش هایی از وضعیت دیاسورایی یهودیان را بر نمی تابد، گفتمان های « خارج از سرزمینی» ضد صهیونیست ها و روایت « قهرمان سازی که قوم برگزیده را مورد ستایش قرار می دهد»، به تمسخر می گیرد. دیاسپورای جدید، و همین طور ضد صهیونیسم مذهبی، در ایالات متحده بیش از فرانسه گسترش یافته است، جایی که اتحادیه یهودیان فرانسوی برای صلح (UJFP ) - که در سال ۱۹۹۴ تاسیس شد، و ادعا می کند که چند صد عضو دارد – و تسِدِک (Tsedek ) ، که در سال ۲۰۲۳ توسط اعضای جوان تر UJFP تشکیل شد، دو انجمن عمده یهودی ضد صهیونیست را شامل می شوند.

ماکسیم بِناتوی ( فعال سیاسی و عضو اتحادیه یهودیان فرانسوی برای صلح م) توضیح می دهد : « هر دو [ این انجمن ها ] بخشی از سنت انقلابی بین المللی محسوب می شوند . بوند ( Bund اتحادیه عمومی کارگران یهودی م) یکی از میراث های سیاسی است که سعی می کنیم با آن همکاری کنیم. اما متفکرانی چون آبراهام سِرفاتی، فعال سیاسی و مارکسیست یهودی مراکشی نیز حضور دارند (۸) ». اتحادیه یهودیان فرانسوی برای صلح، بهای تعهد و حمایت خود از فلسطینی ها را می پردازد. در سال ۲۰۲۵ حساب های این انجمن که از پروژه های بشر دوستانه در غزه حمایت مالی می کرد، توسط بانک Crédit coopératif مسدود شد. یک سال قبل از آن، مسئول وب سایت انجمن ، به دنبال انتشار بیانیه ای در حمایت از « مقاومت مردم فلسطین در برابر اشغال» مورد باز جویی قرار گرفت. میشل سیبونی، یکی از چهره های برجسته UJFP توضیح می دهد : « برای من سؤال این نیست که یهودی بودن چیست، بلکه این است که چگونه می توان در زمانه ای که اسرائیل به نام یهودیان در حال اقدام به نسل کشی است، یهودی بود. در حال حاضر تنها پاسخی که می توانم پیدا کنم، مقاومت است. »

توضیح مترجم :

حسیدی های ساتمار ❊: بخشی از یهودیان ارتودکس، معروف به حسیدی ( به معنی پرهیز کاری در زبان عبری) : گروهی محافظه کار، که به معنویات توجه دارند و به دلیل رفتار اجتماعی، سبک زندگی، داشتن عقاید مذهبی افراطی و سخت گیری در انجام مناسک مذهبی در میان یهودیان مشهورند.

پی نوشت ها :

۱ – مراجعه کنید به : Sylvain Cypel, Israël contre les Juifs, La Découverte, Paris,2020.

۲ – بخوانید در : Samuel Ghiles-Meilhac, « De la clandestinité aux feux édiatiques » , Le Monde diplomatique, juillet 2011.

۳ – Tsedek !, Lutter en rupture, lutter en solidarité, Premiers matins de novembre, Toulouse, 2026.

۴ – مراجعه کنید به : Thierry Labica, « L’évanescence d’Israël, ou les juif.ves de gauche ; contre la gauche », en deux parties, 4 et 12 mai 2026, Revue des livres et des idées, https://rdli.fr

۵ – مقاله « رویای قدیمی یک دولت دوملیتی »، لوموند دیپلماتیک، دسامبر ۲۰۲۳ https://ir.mondediplo.com/2023/12/article4655.html

۶ – Shaut Magid, The Necessity of Exile. Essays From a Distance, Ayin Press, New York,2023.

۷ – Bernard Lazare, Le Fumier de job, Circé, Strasbourg, 1998 ( 1er éd. : 1928).

۸ – Abraham Serfaty, Écrits sur la Palestine, Syllepse, Paris, 2025. همچنین مراجعه کنید به : Antisionisme, une histoire juive, textes choisis par Sonia Fayman, Béatrice Orès et Michèle Sibony, Syllepse, 2023.


Laura Raim
روزنامه نگار

اسناد پيوسته