چار چاره بود، شاعر گوید:
بلبل دستان زن چاره همی جوید زمن
چاره زان جوید که او را جست باید نیز چار
مطلوب است شرح معانی این قطعه و لغات پیشا اسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟
بلبل دستان زن چاره همی جوید زمن
- بلبل: واژهای است معرب که ریشهی آن به زبانهای ایرانی باستان و میانه (مانند بلبل در پهلوی یا بلوبل) بازمیگردد و اصالتاً هندواروپایی است که دلالت بر پرندهای آوازخوان دارد.
- دستان: از ریشهی باستانی dastāna- در پارسی باستان و اوستایی، به معنای هنر، فسون، آواز، و نوا (در اینجا دستانزن یعنی نواگر و خوشنوا).
- زن: اسم فاعل کوتاه از ریشهی اوستایی و پهلوی zan- یا jan- به معنای زننده، نوازنده (در ترکیب دستانزن یعنی زنندهی نوا و نغمه).
- جوید: از ریشهی ایرانی باستان yau- یا juy- (در پهلوی جویندن / جُستن) به معنای طلب کردن و پیگیری نمودن.
- از (از آن / زان): حرف اضافه و ضمیر اشاره در فارسی میانه و باستان (hača در پارسی باستان به معنای از).
- چار: مخفف چاره یا به معنای راه، چاره، و تدبیر که ریشهای کهن در زبانهای ایرانی دارد.
- چاره (čārag): 𐭠𐭫𐭩𐭥𐭰 (c-ʾ-l-y-p به روش هزوارش یا آوایی چاراگ/چاره)
- جست (just): 𐭲𐭮𐭥𐭩 (y-w-s-t / j-s-t)
- بلبل (bulbul): 𐭫𐭡𐭥𐭫𐭡 (l-b-w-l-b)
چه جنبهای از این قطعه یا ساختار واژگان پهلوی بیشتر توجه شما را جلب کرده است؟
