۱۴۰۵ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

طراز. کارگاه شکر بود، شعر: شکر لبی و دهان شکر چو طراز کار دل عاشقان بیچاره بیاز

 طراز.  کارگاه شکر بود، شعر:

 شکر لبی و دهان شکر چو طراز
کار دل عاشقان بیچاره بیاز. 

  مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ 


بله. این مدخل از آن نمونه‌های بسیار جالبِ لغت‌نامهٔ اسدی است که یک واژهٔ ظاهراً آشنا را در معنایی بسیار کهن و محلی ثبت کرده است. در اینجا «طراز» به معنی رایجِ «نقش و نگار جامه» نیست، بلکه به معنی کارگاه شکر / کارخانهٔ شکر در خوزستان و نواحی گرمسیر آمده است. دهخدا نیز همین شاهد را از صحاح الفرس نقل کرده است.

۱. ضبط و معنی بیت

صورتِ ضبط‌ شده در منبعی که بررسی کردم چنین است:

شکرلبی و دهان شکر چو طراز
کارِ دلِ عاشقانِ بیچاره بساز

و در مدخل «طراز» دهخدا تصریح شده است:

«کارگاه شکر بود در ولایت خوزستان و گرمسیر. (صحاح الفرس).»

پس «طراز» در این شاهد، کارگاه شکرپزی یا شکرسازی است، نه «نقش جامه».

معنای بیت، با حفظ فضای شاعرانه، تقریباً چنین است:

ای آن‌که لبت شیرین و دهانت شکرین است، همانندِ طراز، کارِ دلِ عاشقانِ بیچاره را سامان ده.

یعنی شاعر میان شیرینیِ لب و دهان معشوق و کارگاه تولید شکر جناس و تناسب معنایی ساخته است:

  • شکرلبی ← لبی شیرین چون شکر

  • دهان شکر ← دهانی که سخن و بوسه‌اش شیرین است

  • طراز ← در اینجا «کارگاه شکر»

  • کار دل ← کار و حال عاشقان

  • بساز ← سامان بده، درست کن، بهبود بخش.

بنابراین «طراز» در این بیت با کار پیوند نحوی و معنایی دارد:
طرازکار / کارگاه شکر.


۲. نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «طراز»

در تاریخ واژه باید میان دو چیز فرق بگذاریم:

صورتمعنیخاستگاه
ترازرشته، تار، نقش و نگار، آرایش و مانند آنایرانی
طرازصورت عربی‌شدهٔ «تراز» در بسیاری از کاربردهافارسی ← عربی
طِرازنقش و نگار جامه، نوار کتیبه‌دار جامه، کارگاه تولید چنین منسوجاتیعربی و فارسی
طراز در این شاهدکارگاه شکرکاربرد خاص و محلیِ فارسی

دهخدا در همین مدخل، «طراز» را در معانی گوناگون آورده و دربارهٔ یکی از مهم‌ترین معانی می‌گوید:

«اصل این کلمه تراز فارسی و معرب است.»

و از جمله معانی آن را نگار جامه، نقش و نگار جامه، کارگاه دیبابافی و نیز همین «کارگاه شکر» می‌شمارد.

این نکته برای پروژه‌ای که شما دربارهٔ لغت فرس دنبال می‌کنید بسیار ارزشمند است، زیرا نشان می‌دهد که یک واژه می‌تواند در فارسیِ سده‌های نخست اسلامی، چند شاخهٔ معنایی کاملاً متفاوت داشته باشد.


۳. «طراز» واقعاً پیشااسلامی است؟

اینجا باید با احتیاط علمی سخن گفت.

اصل ایرانیِ واژه بسیار کهن است، اما نباید شکل «طراز» عربی را مستقیماً به دورهٔ هخامنشی نسبت داد.

در پژوهش‌های زبان‌شناختی، برای این خانواده صورت میانهٔ ایرانیِ tarāzēn- و مصدر tarāzēnīdan گزارش شده و معنای آن با آراستن، زیباسازی و تزیین جامه پیوند دارد. همچنین «طراز» عربی به عنوان وام‌واژه‌ای ایرانی شناخته شده است. موزهٔ متروپولیتن نیز تصریح می‌کند که tiraz از واژهٔ فارسی مربوط به گلدوزی آمده و در دورهٔ اسلامی هم برای خود منسوجات و هم نوارهای تزئینی و هم کارگاه تولید آنها به کار رفته است.

بنابراین برای طبقه‌بندی واژگان شما بهتر است بنویسیم:

تراز ← واژهٔ ایرانیِ پیشااسلامی / میانهٔ ایرانی
طراز ← صورت عربی‌شده و سپس بازورود‌یافته/رواج‌یافته در فارسی

و نه اینکه بگوییم «طراز با همین املا در فارسی باستان وجود داشته است».


۴. اگر نوشیروان، بزرگمهر، موبدان یا کرتیر می‌خواستند آن را بنویسند، چه می‌نوشتند؟

این قسمت پرسش شما بسیار جالب است، ولی یک نکتهٔ اساسی دارد:

نمی‌توانیم شکل یک واژه را صرفاً با تبدیل حروف فارسی امروز به حروف پهلوی بازسازی کنیم.

خط پهلوی، برخلاف فارسی امروز، یک نظام نوشتاری بسیار متفاوت داشت و از هزوارش‌ها (Aramaic heterograms) نیز استفاده می‌کرد. بنابراین چیزی که ما امروز به صورت tarāz بازسازی می‌کنیم، الزاماً همان چیزی نیست که کاتب ساسانی روی کاغذ یا سنگ می‌نوشت.

از سوی دیگر، کتیبه‌های پهلوی ساسانیِ زمان خسرو انوشیروان واقعاً با گونه‌ای از خط پهلوی کتیبه‌ای/دست‌نویسِ نزدیک به Book Pahlavi نوشته می‌شدند. مثلاً کتیبه‌های داربند از سدهٔ ششم میلادی، یعنی تقریباً هم‌زمان با خسرو انوشیروان، به خط پهلوی نوشته شده‌اند. پژوهش ایرانیکا آنها را کتیبه‌هایی به زبان فارسی میانه و با خطی نزدیک به Book Pahlavi معرفی می‌کند.

پس برای دورهٔ خسرو انوشیروان باید میان این سه مرحله فرق بگذاریم:

فارسی باستان → فارسی میانهٔ ساسانی → فارسی دری

و بیت اسدی متعلق به مرحلهٔ سوم است.


۵. واژه‌های بیت از نظر پیشینهٔ زبانی

برای کاری که شما انجام می‌دهید، من پیشنهاد می‌کنم واژه‌ها را این‌گونه طبقه‌بندی کنیم:

واژهٔ بیتوضعیت تاریخیتوضیح
شکروام‌واژهٔ بسیار کهنِ پیش از اسلاماز مسیر زبان‌های ایرانی به فارسی رسیده؛ با هندیِ باستان śarkarā مرتبط دانسته می‌شود
لبایرانی/بسیار کهنواژه‌ای کهن برای لب؛ صورت‌های ایرانی میانه برای آن قابل مقایسه‌اند
دهانایرانیخانوادهٔ واژهٔ ایرانیِ dahān؛ بسیار کهن
چوایرانیاز صورت‌های کهنِ مقایسه‌ای/پیوندی فارسی
ترازایرانیِ کهنخانوادهٔ tarāz / tarāzēn-؛ پیوند با آرایش و تار و نقش
کارایرانیِ کهناز واژه‌های بنیادی ایرانی؛ در فارسی میانه نیز وجود داشته است
دلایرانیِ بسیار کهنفارسی میانه dil و هم‌ریشه با دیگر زبان‌های ایرانی
عاشقانعربی + فارسی«عاشق» عربی است؛ «ـان» جمع فارسی
بیچارهفارسی«چاره» ایرانی؛ «بیـ» پیشوند فارسی
بسازفارسیاز ساختن؛ بن و ساختی کاملاً فارسی

بنابراین در خود بیت، مجموعه‌ای از واژگان ایرانی بسیار کهن در کنار یک واژهٔ عربیِ پس از اسلام، یعنی عاشق، دیده می‌شود.

اما یک نکتهٔ ظریف دربارهٔ شکر بسیار مهم است: این واژه را بهتر است «ایرانیِ اصیلِ هندواروپایی» ننامیم. ریشهٔ آن در خانوادهٔ هندی، یعنی Sanskrit śarkarā، قرار می‌گیرد و به نظر می‌رسد واژه از راه تماس‌های ایرانی ـ هندی وارد حوزهٔ ایرانی شده باشد. پس پیشااسلامی بودنِ کاربرد آن در ایران با ایرانی‌الاصل بودنِ ریشهٔ آن دو موضوع متفاوت‌اند.


۶. و یک تصحیح مهم در مورد «عاشق»

اگر هدف ما تهیهٔ فهرست دقیق واژگان پیشااسلامی باشد، عاشق را نباید در آن فهرست قرار دهیم.

«عاشق» از عربی ʿāšiq است و در فارسیِ پس از اسلام وارد شده است.

اما:

دل، کار، لب، دهان، چو، تراز، ساختن، چاره

همگی از نظر تاریخی ظرفیت بررسی در لایه‌های پیشااسلامی زبان ایرانی دارند.


۷. دربارهٔ «خط پهلوی» یک احتیاط بسیار مهم

من برای این مرحله پیشنهاد نمی‌کنم مثلاً بنویسیم:

تراز = «فلان چند حرف پهلوی»

و آن را به عنوان املای قطعی زمان نوشیروان عرضه کنیم.

چرا؟

چون برای اثبات چنین چیزی باید یکی از این‌ها وجود داشته باشد:

  1. خود واژه در یک کتیبهٔ فارسی میانه؛

  2. واژه در یک متن پهلوی ساسانی؛

  3. ضبط آن در واژه‌نامه‌های معتبر فارسی میانه؛

  4. یا صورت بازسازی‌شده‌ای که پژوهشگران ایران‌شناس بر اساس قواعد آوایی و املایی پذیرفته‌اند.

صرفاً تولید یک رشتهٔ حروف پهلوی از روی تلفظ فارسی امروز، بازسازی علمی نیست.


نتیجهٔ فعلی

برای مدخل طراز، من فعلاً این صورت را برای کار پژوهشی شما پیشنهاد می‌کنم:

طراز
معنی در این شاهد: کارگاه شکر، شکرخانه؛ بنا بر صحاح الفرس، در ولایت خوزستان و گرمسیر.
معنی‌های دیگر: نقش و نگار جامه، علم جامه، آرایش جامه، کارگاه دیبابافی، و سپس مجازاً زینت و آرایش.
ریشه: مرتبط با ایرانیِ تراز؛ صورت عربی طِراز از فارسی گرفته شده است.
لایهٔ زبانی: اصل واژه پیشااسلامی و ایرانی؛ صورت عربی «طراز» صورتِ وام‌گرفته و عربی‌شده است.
صورت فارسی میانهٔ مرتبط: tarāzēn- / tarāzēnīdan، با معنای آراستن/تزیین کردن.
نکته: برای تعیین املای دقیق پهلویِ خودِ «تراز» باید به فرهنگ‌های تخصصی فارسی میانه و شواهد متنی مراجعه کرد و نباید آن را از روی الفبای امروزی حدس زد.

این دقیقاً از آن مواردی است که می‌توانیم در ادامهٔ کار لغت فرس برای هر مدخل یک «شناسنامهٔ تاریخی واژه» بسازیم:
معنی اسدی → شاهد شعر → معنی‌های دیگر → ریشهٔ ایرانی/انیرانی → صورت اوستایی/پارسی باستان در صورت وجود → صورت فارسی میانه → شکل پهلوی مستند → صورت فارسی دری → میزان قطعیت بازسازی.

برای «طراز» این روش بسیار بهتر از صرفاً نوشتن چند حرف پهلویِ حدسی خواهد بود.

 عنوان اول پیک نت اول مهر

اعلام عدم مخالفت سپاه با مذاکره!
 
روز گذشته و همزمان با آغاز اجلاس سالانه سازمان ملل که سران بسیاری از کشورهای جهان در آن حضور دارند، سخنگوی سپاه پاسداران در یک مصاحبه خبری شرکت کرده و به سئوالات خبرنگاران حاضر پاسخ داد. او در همین مصاحبه گفت:
دشمن در ابتدا اهداف زیادی را برای جنگ تعریف کرده بود. از جمله تسلیم بی‌ قید و شرط، تجزیه ایران، کاهش توان موشکی، حذف توان هسته‌ای، و تصاحب چاه‌های نفت و ثروت‌های ملی ایران و در نهایت، تبعیت ایران از امیال آمریکا.
ایران تنگه هرمز را به‌عنوان یک اهرم برای مقابله با دشمن بست تا او را از هدفی که دنبال می‌کرد بازدارد.
آمریکا یکی از بنیان‌های اساسی و توجیهات حضور خود در منطقه و در جهان را با این شعار مطرح می‌کرد که به دنبال تأمین امنیت انرژی و آزادی کشتیرانی در جهان است و اکنون آمریکا به عامل ناامنی و مسدودسازی جریان انرژی تبدیل شده است.
آمریکا بزرگ‌ترین نیروی دریایی جهان را در اختیار دارد و در واقع، هفت ناوگان برای استیلا و برتری خود در جهان دارد.
طی ۴۷ سال گذشته هرگز تنگه هرمز بسته نبود. تا پیش از تجاوز امریکا به ایران، تنگه باز بود و روزانه حداقل ۱۲۵ کشتی و حداکثر ۱۴۰ کشتی و در برخی مواقع تا ۱۷۵ کشتی، آزادانه از این تنگه عبور می‌کردند.
آمریکا طی چند دهه، پایگاه‌های نظامی متعددی را در منطقه خاورمیانه ایجاد کرد. در همه کشورهای حاشیه خلیج فارس و همچنین در کشورهای غربی، شرقی و شمال‌غربی منطقه، پایگاه‌هایی ایجاد کرد و در آنجا مراکز مهم فرماندهی، لجستیکی، فرودگاه‌ها و تأسیسات نظامی بسیار زیادی ایجاد شد و انباشت‌های مهمی از سلاح‌های راهبردی شکل گرفت. اما اکنون پایگاه‌هایی که قرار بود برای تامین امنیت مورد استفاده قرار بگیرند، به مخل امنیت تبدیل شده اند. البته آمریکا مجبور شده پایگاه‌ها را تخلیه کند. بخشی از نیروهای انسانی خود را به ناوهای هواپیمابر منتقل کند و با فاصله ۴۰۰ تا ۵۰۰ کیلومتری از نوار ساحلی ایران مستقر شود و بخشی دیگر از نیروها را به پایگاه‌هایی در سوریه و اردن منتقل کند.
اکنون پیمان‌هایی که در منطقه بسته می‌شود، مانند پیمان مکه، به نظر ما، نخستین انگیزه‌اش تامین امنیت منطقه‌ای است.
درباره مذاکره نیز باید ببینیم که مصالح ملی ما در چه زمانی و توسط چه اقدامی تأمین می‌شود. اگر مصالح ملی ما بر این است که بجنگیم، باید بجنگیم. اگر مصالح ملی ما در این است که در کنار جنگ، مذاکره هم داشته باشیم، باید مذاکره کنیم. سپاه خود را برای یک جنگ طولانی آماده کرده است ضمن این آمادگی، مذاکره هم می‌تواند بخشی از نبرد باشد. مذاکره به معنای سازش و صلح نیست؛ مذاکره صحنه دیگری از جنگ است. یعنی یک جنگ با جنگ‌افزار است و در مذاکره، جنگ با کلام و استدلال و روش دیپلماتیک است که ما باید آمادگی هر دو را داشته باشیم.

... ندانست جز کژی آموختن جز از کشتن و غارت و سوختن. فردوسی.

 سرمقاله 1015

فساد و غارت
همان موریانه ایست که رژیم شاه را خورد!
 
میانه دهه پنجاه خورشیدی اوج فساد و انحطاط نظام شاهنشاهی بود. افزایش جهشی درآمد نفت به جای آنکه صرف سرمایه گذاری های تولیدی و رشد و توسعه اقتصاد کشور شود، خرج واردات انبوه کالاها و رونق دادن به صنایع تولیدی غرب شد و در داخل کشور ورشکستگی تولیدکنندگان خرد و پیشه وران را بدنبال آورد. خریدهای گسترده نظامی  با توهم تبدیل شدن به ژاندارم و قدرت منطقه ای بخش بزرگی از درآمد نفتی را بلعید. بقیه این درآمد نیز در دست شمار اندکی از نظامیان ارشد و کارگزاران دولتی انباشته شد. بانک های خصوصی بر مبنای این سرمایه های غارتی شکل گرفت و گرفتن وام بر اساس رابطه و بر مبنای پول و پارتی و رشوه و جعل سند رواج یافت. سبک زندگی جدیدی به جامعه تحمیل شد که بر پایه امکان های واقعی تولید، چشم اندازهای توسعه ملی و نیازهای مصرف داخلی قرار نداشت، بلکه منافع و نیازهای یک قشر نازک از طبقه حاکمه و هزار فامیل اساس آن قرار داشت. این قشر برای برخورداری از یک زندگی لوکس و تجملی و اشرافی، کل فرهنگ اجتماعی را در سمت ستایش کالاهای خارجی، تحقیر تولیدات ملی و مصرف فرآورده های وارداتی تغییر جهت داد. همه اینها در شرایط نبود آزادی های سیاسی به فسادی عظیم در نظام انجامید. رشوه و پورسانت و پیشکش در خریدهای نظامی و در واگذاری های مقاطعه های دولتی فراگیر شد. انحصار مقاطعه ها و سفارش های دولتی به دست خانواده های وابسته به دربار افتاد که آنها را در ازای رشوه واگذار می کردند.  رشد یک طبقه انگل و فاسد وارد کننده کالاهای خارجی که اقتصاد ملی برای آنها کمترین اهمیتی نداشت و می خواست و توان آن را یافته بود که همه دستگاه دولتی را با پول و رشوه خریداری کند به فساد ابعادی بی سابقه داد. ترکیبی از بخش خصوصی تجاری، صاحبان سرمایه های مالی و بانک های خصوصی و بخش دولتی مسئول سفارش های خارجی و واگذاری مقاطعه های داخلی شکل گرفت که موتور محرک فساد در نظام بود و بدلیل نبود آزادی ها و نظارت  و آگاهی مردم بدون هیچگونه مانعی در همه جا ریشه می دواند. تا جایی که از سال ۱۳۵۴ فساد، مانند امروز در جمهوری اسلامی، به بحث روز تبدیل شد و خود شاه نیز مدعی مبارزه با فساد گردید و به فرمان خود وی یک هیات از نزدیک ترین افراد به وی برای رسیدگی به این فساد به سرپرستی ارتشبد حسین فردوست و معینان رئیس دفتر شاه تشکیل شد و هر چند وقت یکبار در تلویزیون گزارشی ارائه می کردند. در حالی که فساد ریشه در سرمایه داری وابسته داشت و در چارچوب نظام سیاسی و اقتصادی استبداد زده آن دوران فاقد راه حل بود. بویژه که این فساد در خود دربار شاه وجود داشت و آن هیات بررسی فساد اجازه رسیدگی به فساد خاندان سلطنتی نداشت.
ادامه این وضع سرانجام کل نظام شاهنشاهی را از درون پوک کرد و پایه های آن را فرو ریخت. اندک شمار سرمایه دار شده ها و کارگزاران حکومتی و خانواده های آنان که از برکت نظام بانکی و فساد و رشوه و پارتی بازی به ثروت و دم و دستگاهی رسیده بودند، به محض آغاز انقلاب مردم و احساس خطر، پشت رژیم را خالی کردند و زودتر از خود شاه از معرکه گریختند. انقلاب ۵۷ به امید خاتمه یافتن این وضع شکل گرفت. ولی بتدریج و اکنون پس از گذشت بیش از چهار دهه فساد به مراتب وسیع تر از آن دوران بر ایران حاکم است.
آنچه به فساد در دوران کنونی ابعادی به مراتب گسترده تر و فاجعه بارتر از دوران انحطاط و آستانه سقوط رژیم شاهنشاهی داده، تغییر محتوای طبقاتی- سیاسی آن است. در دوران رژیم شاه هدف از فساد صرفا ثروت اندوزی بود، کسی نمی خواست با ثروت اندوزی قدرتی بیش از قدرت شاه بدست آورد و جای او را بگیرد، در حالی که اکنون ثروت اندوزی خود جزیی از برنامه وسیع تر قبضه قدرت سیاسی است و به همین دلیل است که عملا مبارزه با فساد بدون یک پاکسازی قاطع در عرصه قدرت سیاسی ناممکن شده است. امروز باید مسئله فساد را، مانند دیگر مسائل، درون آن نبرد عمده ای که در جامعه وجود دارد، نگاه و بررسی و حل کرد.
پس از پایان جنگ با عراق و از آغاز دهه هفتاد، کسب قدرت اقتصادی به هر وسیله، ابزار تسلط سیاسی گردید.
۱-  تلاش برای به انحصار آوردن مقاطعه ها و سفارش های عمرانی دولتی
۲- ایجاد اسکله های قاچاق واردات کالا بدون نظارت و بدون پرداخت عوارض و گمرک
۳- خصوصی سازی و انتقال مالکیت واحدهای دولتی به ارگان های خصوصی و نظامی خارج از نظارت ملی، که با تغییر اصل ۴۴ قانون اساسی به فرمان رهبر جمهوری اسلامی و تائید آن در مجمع مصلحت نظامی که هاشمی رفسنجانی ریاست آن را برعهده داشت.
۴-  کوشش برای تسلط بر اهرم های مالی از طریق بدست گیری شبکه بانکی و صندوق های قرض الحسنه
این چهار کانال عرصه های عمده ای است که فساد را وارد سیستم و نظام اقتصادی و سیاسی کشور کرد.
بدینسان در چارچوب وضع موجود مبارزه با فساد به دو دلیل عمده ناممکن است :
۱- مبارزه با فساد در درجه اول مستلزم یک خانه تکانی سیاسی بنیادین، یعنی خلع مفسدان از قدرتی  در دستان خود جمع کرده اند و هر روز درصدد افزایش بیشتر آن هستند.
۲- افزایش آگاهی و درک ملی از ضرورت ها و نیازهای توسعه ملی و راه های دستیابی به آن. در نتیجه آن ابزارها و سیاست های اقتصادی نئولیبرالی که در دو دهه اخیر موجب جمع شدن قدرت اقتصادی در دست یک گروه ویژه درون حکومتی راهکار مبارزه با آن است.
این تصور که در چارچوب وضع موجود مبارزه با فساد ناممکن است بدان معنا نیست که اصولا نمی توان با فساد مبارزه کرد، بلکه بدان معناست که برای این مبارزه باید وضع موجود را تغییر داد. این تغییر، هم در عرصه اقتصادی ناگزیر است و هم در عرصه سیاسی. فساد در مرحله کنونی است.
 
تلگرام راه توده:
https://telegram.me/rahetudeh

لوز. امرد بود، طیان گوید: لوزی که بود خرد، بود گوشت بگیرد چون ریش در آورد فرو کاهد پالان.

 لوز.  امرد بود، طیان گوید: 

  لوزی که بود خرد، بود گوشت بگیرد (؟) 

چون ریش در آورد فرو کاهد پالان (؟) 

بر خلاف علائم استفهام مرحوم اقبال معنی بیت روشن اس.  مفعول بچه=ریدک گوشت را بگیرد (احتمالا از درد و رنج) اما وقتی ریش در آورد و به اصطلاح مفعول بزرگسال و کم طرفرار شد خود  پالان=لباس  را از تن می کند و پذیراست!

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ 

لوز. امرد بود، طیان گوید: لوزی که بود خرد، بود گوشت بگیرد (؟) چون ریش در آورد فرو کاهد پالان (؟) بر خلاف علائم استفهام مرحوم اقبال معنی بیت روشن اس. مفعول بچه=ریدک گوشت را بگیرد (احتمالا از درد و رنج) اما وقتی ریش در آورد و به اصطلاح مفعول بزرگسال و کم طرفرار شد خود پالان=لباس را از تن می کند و پذیراست! مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

بله؛ با مراجعه به منابع لغوی و پژوهشی، گمان شما دربارهٔ طنز جنسی بیت به‌طور کلی با شواهد واژگانی سازگار است، اما در یک نکته باید احتیاط کرد: «پالان» در اینجا به‌احتمال بسیار قوی «لباس» نیست. در فرهنگ‌های کهن، برای آن معنای «سرین/نشیمنگاه» و حتی معنایی مربوط به عورت زن نیز ثبت شده است. بنابراین باید بیت را در چارچوب هزلِ بسیار صریحِ طیّان خواند، نه به معنای ظاهریِ پالانِ چهارپا.

بیت در منابع چنین ضبط شده است:

لوزی که بود خرد، بود گوشت بگیرد
چون ریش درآورد فروکاهد پالان

طیّان

این ضبط در حاشیهٔ لغت فرس اسدی و نیز در ذیل «لوز» و «پالان» در لغت‌نامه‌ها آمده است.

۱. «لوز» در این بیت چیست؟

اینجا لوز به معنی بادام نیست.

در لغت فرس، «لوز» به معنی اَمرد آمده و خود بیت شاهد همین معنی است. منابع لغوی جدید نیز همین شاهد را ذیل «لوز» نقل کرده‌اند.

از طرف دیگر، لوز / lawz در عربی به معنی بادام است؛ ابن منظور و Lane آن را واژهٔ عربی دانسته‌اند. بنابراین در بیت طیان، با یک کاربرد کاملاً متفاوت و احتمالاً عامیانه و محلی روبه‌رو هستیم.

پس:

لوز = امرد = جوانِ بی‌ریش

و این نکته بسیار مهم است: واژه‌ای که ظاهرش برای ما یادآور «بادام» است، در زبان هزلیِ طیان معنای دیگری داشته است.


۲. «امرد» دقیقاً چه معنایی دارد؟

«اَمرد» عربی است، از ریشهٔ م‌ر‌د و در عربی amrad.

معنای اصلی:

جوانی که موی صورتش هنوز نروییده و ریش ندارد.

در منابع عربی، حتی تعریف دقیق‌تری آمده است: جوانی که شاربش درآمده ولی ریشش هنوز ظاهر نشده است.

بنابراین تقابل بیت بسیار روشن است:

لوزِ خرد → امردِ بی‌ریش

در برابر:

چون ریش درآورد → مرحلهٔ بعدیِ زندگی جنسی


۳. «گوشت بگیرد» نکتهٔ بسیار جالب بیت است

این قسمت به نظرم باید کمی متفاوت از برداشت «گوشت را بگیرد» خوانده شود.

در فارسی کهن و امروز، گوشت گرفتن یعنی:

تن و اندام گوشتین شدن، فربه و پُرشدن، گوشت آوردن.

مثلاً در فرهنگ‌های فارسی «گوشت گرفتن» را «فربه شدن / گوشت آوردن» معنی کرده‌اند.

پس از نظر نحوی:

بود گوشت بگیرد

یعنی:

«گوشت بیاورد / تن و اندامش پُر و گوشتین شود.»

اما در بافت هزلی این تعبیر عمداً دوپهلو است. «گوشت» می‌تواند از یک طرف به رشد جسمانی نوجوان اشاره کند و از طرف دیگر در زبان هزلیِ آن روزگار بار جنسی پیدا کند.

بنابراین من با تفسیر شما که بیت را صرفاً گزارش یک تغییر جسمانی نمی‌داند موافقم؛ طنز جنسی در آن آشکار است. ولی «گوشت بگیرد» را از نظر دستوری بهتر است «گوشت بیاورد» بدانیم، نه «گوشت را بگیرد».


۴. «پالان»؛ اینجا کلید فهم بیت است

«پالان» در معنی مشهور همان چیزی است که بر پشت خر و اسب می‌گذارند. این معنی کاملاً در متون فارسی کهن وجود دارد.

اما فرهنگ‌ها معنای دیگری نیز برای آن ثبت کرده‌اند:

پالان = سرین، نشیمنگاه؛ و در برخی شواهد: شرمِ زن

دهخدا دقیقاً همین بیت طیان را در مدخل «پالان» آورده است و بلافاصله پس از معانی مربوط به پالان چهارپا، معنای «سرین، نشیمنگاه، شرم زن؟» را ثبت می‌کند.

این علامت سؤالِ دهخدا/اقبال بسیار مهم است: آنها در وجود این معنای اندامی تردید داشته‌اند، نه لزوماً در معنای بیت.

از سوی دیگر، کاربردهای هزلی دیگرِ همان مجموعه نشان می‌دهد که «پالان» در زبان شوخ‌طبعانهٔ فارسی می‌توانسته بار جنسی پیدا کند.

بنابراین «فروکاهد پالان» را نمی‌توان با اطمینان «لباس را از تن فروگذارد» ترجمه کرد. تعبیر شما از نظر فضای هزلی بسیار نزدیک‌تر است، ولی بهتر است آن را چنین محتاطانه بیان کنیم:

با درآمدن ریش، آن وضعیتِ «پذیرندگی/مفعولیت» یا آن نشیمنگاهِ مورد نظرِ شاعر از رونق می‌افتد.

یا، اگر بخواهیم شوخی شاعر را آشکارتر کنیم:

«امرد تا کوچک و بی‌ریش است گوشت می‌آورد و مطلوب است؛ چون ریش برآورد، آن «پالان» دیگر فروکاسته/بی‌رونق می‌شود.»

در واقع خودِ تقابل «بی‌ریشی / ریش‌درآوردن» کل شوخی را حمل می‌کند.


۵. نکته‌ای بسیار مهم دربارهٔ «پیشااسلامی»

اینجا باید میان زبان، واژه و خط سه چیز را از یکدیگر جدا کنیم.

این بیت پس از اسلام سروده شده و فارسیِ آن فارسی نو است. بنابراین نمی‌توان آن را مستقیماً به خط پهلویِ ساسانی بازگرداند و گفت «شکل اصلی همین بوده است».

به‌خصوص:

  • لوز در این کاربرد احتمالاً واژه‌ای عربی/وام‌واژه‌ای یا واژه‌ای از زبان عامیانه است.
  • امرد قطعاً عربی است.
  • گوشت واژه‌ای ایرانی و بسیار کهن است.
  • ریش نیز واژه‌ای ایرانی و کهن است.
  • پالان واژه‌ای ایرانی/هندوارانی با پیشینهٔ بسیار قدیمی است، هرچند تاریخ دقیق شکل فارسیِ آن بحث زبان‌شناختی جداگانه‌ای دارد.

یعنی در همین دو مصراع، یک نمونهٔ بسیار خوب از اختلاط واژگان ایرانی و عربی در فارسیِ نخستین پس از اسلام داریم.


۶. اگر یک موبد ساسانی می‌خواست «معادل‌های ایرانی» این واژه‌ها را بنویسد چه می‌کرد؟

اینجا پرسش شما بسیار جالب‌تر می‌شود.

خط پهلوی الفبای فارسی نو نبود. از سنت نوشتاری آرامی سرچشمه گرفته بود و در فارسی میانه نظام پیچیده‌ای از هزوارش/آرامه‌نگاشت‌ها (heterograms) نیز وجود داشت. ایرانیکا توضیح می‌دهد که در پهلوی بسیاری از واژه‌های ایرانی با صورت آرامی نوشته می‌شدند، در حالی که خوانش واقعی ایرانی آنها چیز دیگری بود.

مثلاً در نظام پهلوی ممکن بود یک واژه به شکل آرامی نوشته شود ولی خوانندهٔ ایرانی آن را به صورت فارسی میانه بخواند.

خط پهلوی نیز بسیار مبهم‌تر از خط فارسی امروز بود؛ بسیاری از حروف شکل‌های نزدیک به هم داشتند و واکه‌ها نیز به شیوهٔ امروزی نوشته نمی‌شدند. ایرانیکا صریحاً می‌گوید که در Book Pahlavi بسیاری از حروف متمایز از میان رفته بودند و زمینه و شناخت واژه برای خواندن ضروری بود.

بنابراین نمی‌توانم برای واژه‌ای مثل «امرد» یک «املای پهلوی اصیل» بسازم و بعد آن را به عنوان سند تاریخی عرضه کنم.


۷. اما برای واژه‌های ایرانیِ بیت می‌توان بازسازی زبان‌شناختی کرد

برای مثال، گوشت واژه‌ای واقعاً کهن است و در فارسی میانه نیز وجود داشته است:

gōšt

و صورت پهلوی آن در منابع به صورت تقریبی:

gwšt'

آوانویسی می‌شود.

این واژه از فارسی میانه به فارسی نو رسیده و ریشهٔ ایرانی قدیمی‌تری دارد.

اما این gwšt' را نباید با حروف فارسی خواند؛ این یک آوانویسی علمیِ شکل پهلوی است.

برای مقایسه:

فارسی نووضعیتصورت/ریشهٔ کهن
گوشتایرانیMP gōšt، نوشته‌شده تقریبی gwšt'
ریشایرانیواژهٔ کهن ایرانی؛ نیازمند بررسی جداگانه برای صورت دقیق MP
پالانایرانی/هندوارانیواژه‌ای کهن؛ برای صورت ساسانی باید احتیاط کرد
لوزدر این معنی واژهٔ هزلیدر فارسی معیار معنای «بادام» دارد؛ عربی lawz نیز مستند است
امردعربیamrad، از ریشهٔ عربی م‌ر‌د
بگیردایرانیفعل فارسی؛ صورت فارسی میانهٔ دقیقش با این شکل یکی نیست

۸. آیا نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر همین بیت را به پهلوی می‌نوشتند؟

نه؛ دست‌کم نه به این صورت.

این نکته‌ای است که به گمانم ارزش دارد خیلی روشن گفته شود.

اگر فرض کنیم در دورهٔ ساسانی کسی می‌خواست همین مفهوم را به فارسی میانه بیان کند، او از واژگان و دستور فارسی میانه استفاده می‌کرد، نه فارسی دریِ قرن چهارم هجری.

حتی اگر همان واژه‌ها از لحاظ ریشه وجود می‌داشتند، صورت تاریخی آنها الزاماً صورت فارسی امروز نبود.

و اگر یک کاتب ساسانی آن را می‌نوشت، احتمالاً با یکی از این سنت‌ها روبه‌رو بودیم:

  1. پهلوی کتیبه‌ای در کتیبه‌های رسمی‌تر؛
  2. پهلوی کتابی (Book Pahlavi) در متون زردشتی؛
  3. یا در محیط‌های دیگر، خط‌های ایرانی دیگر مانند پارتی یا بعدها مانوی.

خط پهلوی خود از سنت آرامیِ شاهنشاهی سرچشمه گرفته بود؛ کتیبه‌های فارسی میانهٔ ساسانی و سپس پهلوی کتابی هر دو در همین خانواده قرار می‌گیرند.


۹. و یک نکتهٔ تاریخی دربارهٔ خودِ «طیّان»

طیّان ژاژخای را منابع معمولاً شاعر ایرانیِ نیمهٔ دوم قرن چهارم هجری معرفی می‌کنند؛ یعنی چند قرن پس از نوشیروان و کرتیر. منابع همچنین صریحاً از هزلی‌بودن اشعار او سخن می‌گویند.

در لغت فرس اسدی شمار قابل توجهی از ابیات او به عنوان شاهد لغوی باقی مانده است؛ و همین موضوع برای کار ما بسیار ارزشمند است، زیرا گاهی معنی واژه‌ای را تنها از همین ابیات می‌توان فهمید. منابع مربوط به «طیان» نیز نمونه‌های متعدد دیگری از ابیات هزلی او را از لغت فرس گرد آورده‌اند.

پس از نظر تاریخ زبان، این بیت یک شاهد بسیار ارزشمند از فارسیِ نخستینِ پس از اسلام است، نه متنی بازمانده از پهلوی.


جمع‌بندی برداشت من از بیت

اگر بخواهم آن را به فارسی امروزی، بدون از بین بردن طنز اصلی، اما نه با ترجمهٔ تحت‌اللفظی، برگردانم:

امردِ خردسال، چون تنش گوشت می‌آورد، مطلوب و پذیرفتنی است؛ اما همین که ریش برآورد و از حالت امردی بیرون آمد، آن «پالان» ــ یعنی آن اندام/وضعیت جنسی که شاعر کنایه می‌زند ــ فروکاسته و بی‌رونق می‌شود.

بنابراین حدس شما دربارهٔ اینکه «پالان» در اینجا معنای جنسی دارد، بسیار جدی و قابل دفاع است؛ فقط من «پالان = لباس» را نمی‌پذیرم، زیرا شواهد لغت‌نامه‌ای خلاف آن را نشان می‌دهد. همچنین «گوشت بگیرد» را بهتر است «گوشت بیاورد/تنومند شود» دانست، با یک ایهام جنسی عمدی.

اگر مایل باشید، گام بعدی بسیار جذاب است: می‌توانم همین بیت را واژه‌به‌واژه از «لغت فرس اسدی» و حاشیهٔ اقبال آشتیانی بازسازی کنم، ضبط‌های مختلف آن را مقایسه کنم، سپس برای «گوشت، ریش، پالان، لوز، امرد، خرد، بگیرد، درآورد، فروکاهد» یک جدول سه‌ستونیِ «فارسی نو ← فارسی میانه ← ایرانی باستان/هندواروپایی» تهیه کنم و در ستون آخر، هر جا واقعاً ممکن باشد، شکل پهلوی را با خودِ حروف پهلوی نشان بدهم. این بخش می‌تواند پاسخ دقیق‌تری به پرسش شما دربارهٔ «نوشته‌شدن به دست کاتب ساسانی» بدهد.

با تفسیر شما از بیت نمی توانم موافقت کنم. دارد می مفعول بچه ناز و ادا و اصول دارد و گوشت بگیرد یعنی اذیت کند تا بتو کام دهد ولی وقتی ریش در آورد و کم عاشق و خواستار شد خودش داوطلبانه آماده کار است چون دیگر مفعولی مبدل به مأبون شده است و ذکر خواه تا لب تر کنی یا حتی حرفی هم نزنی آماه دمر خوابین است چون حالا حیزی کم طرفار و کم خواهان شده و اوست که پی فاعل می گردد تا با لوط آرامش کند

بله، اکنون مقصود شما را دقیق‌تر می‌فهمم؛ و با توجه به ساختار خود بیت و منطق هزلِ آن دوره، تفسیر پیشنهادی شما از بخش «گوشت بگیرد» از تفسیر قبلی من منسجم‌تر است. نکتهٔ اصلی هم ظاهراً همین تقابلِ مفعولِ خردسالِ خواستنی و نازکننده با مفعولِ بالغِ کم‌خواهان است.

فقط برای دقت تاریخی، بهتر است این معنا را به‌صورت تفسیر متن بیان کنیم، نه اینکه وضعیت‌های جنسی‌ای را که شما برای آن ترسیم کرده‌اید به‌عنوان معنای قطعی واژه‌ها معرفی کنیم.

ساختمان بیت

لوزی که بود خرد، بود گوشت بگیرد
چون ریش درآورد، فروکاهد پالان

می‌توان آن را تقریباً چنین فهمید:

لوز/امرد، تا خرد و بی‌ریش است، «گوشت می‌گیرد»؛ یعنی برای وصال آسان نمی‌دهد و طرف مقابل را به ناز و انتظار و زحمت می‌اندازد. اما چون ریش برآورد، «پالان» او فرو می‌کاهد؛ یعنی جایگاه و مطلوبیت سابق را از دست می‌دهد و رابطهٔ نقش‌ها دگرگون می‌شود.

و اینجاست که نکته‌ای که شما روی آن دست گذاشته‌اید مهم می‌شود: «گوشت بگیرد» الزاماً «گوشت بیاورد» نیست.

«گوشت گرفتن» را باید جدی‌تر بررسی کرد

من در پاسخ قبلی بیش از حد به معنای معمولِ امروزیِ «گوشت گرفتن = گوشت آوردن» تکیه کردم. در یک بیت هزلی، چنین خوانشی ممکن است اساساً ایهام شاعر را از بین ببرد.

اگر «گوشت گرفتن» در زبان هزلیِ مورد نظر به معنی گوشت را گرفتن / گرفتنِ گوشتِ کسی یا کنایه‌ای برای اذیت و امتناعِ مفعولانه باشد، آنگاه مصراع اول دقیقاً زمینه را برای مصراع دوم فراهم می‌کند.

یعنی:

لوزی که بود خرد
امردی که هنوز خردسال و بی‌ریش است،

بود گوشت بگیرد
ناز می‌کند، طرف را معطل و رنجان می‌کند تا کام بدهد.

و سپس:

چون ریش درآورد
وقتی از حالت امرد بیرون آمد،

فروکاهد پالان
آن «پالان» دیگر آن مطلوبیت و خواستاری سابق را ندارد.

در این خوانش، موضوع اصلی بیت رشد جسمانی نیست؛ گردشِ مطلوبیت و نقش جنسی است. همین است که به نظر من نکتهٔ تفسیری شما را قوی می‌کند.

اما دربارهٔ «مأبون»

اینجا یک احتیاط واژه‌شناختی لازم است. اینکه شاعر می‌گوید با درآمدن ریش، مفعول کمتر خواستار دارد و باید خود دنبال فاعل برود، با فضای هزل قرون نخستین سازگار است؛ اما از خود این دو مصراع نمی‌توان با قطعیت نتیجه گرفت که شاعر اصطلاحاً مفهوم امروزیِ «مأبون» را به کار می‌برد.

بهتر است بگوییم:

شاعر با یک کلیشهٔ هزلیِ رابطهٔ امرد و مرد بالغ بازی می‌کند و می‌گوید تا جوان بی‌ریش است، ناز و امتناع دارد؛ با ریش‌درآوردن، مطلوبیت او در این بازار هزل کاهش می‌یابد و نقش و رفتار جنسیِ مورد انتظار تغییر می‌کند.

این بیان، بدون تحمیل اصطلاحات متأخر به متن، تقریباً همان نکته‌ای را که شما می‌گویید حفظ می‌کند.

و یک نکتهٔ بسیار مهم‌تر هنوز باقی است: «پالان» دقیقاً چرا توانسته چنین کنایه‌ای بدهد؟ اینجا باید از شاهدهای لغت فرس، لباب‌الالباب و دیگر متون هزلیِ قدیم کنار هم استفاده کنیم؛ چون اگر بتوانیم نشان دهیم «پالان» در زبان هزلیِ فارسی واقعاً برای سرین/نشیمن یا موضع جنسی به کار می‌رفته، آن‌گاه کل بیت تقریباً بدون علامت سؤالِ اقبال آشتیانی قابل توضیح خواهد شد.

برای اطلاع شما از ریزه کاری های زبان فارسی می گویم. وقتی پالان از پشت خر بر داری چه عیان می شود؟ معنای دیگز مرز عربی و نشمین و ماتحت پشت است و مخنث را پشت پائی گویند. پس مخنث بزرگسال کسی است که بی ناز و ادای بچه خود پشتش را برایت عیان می کند تا کارش را انجام دهی!

بله؛ این نکته‌ای که می‌فرمایید، کلید فهم شوخیِ بیت است و نشان می‌دهد چرا «فروکاهد پالان» را نباید صرفاً «کاهش پالان» یا حتی «کم شدن پوشش» گرفت.

ساخت هزلی بیت را می‌توان این‌گونه فهمید:

  • «لوزی که بود خرد»: امردِ کم‌سن و بی‌ریش؛ جذابیت او در همان جوانی و ناز و اداست.
  • «گوشت بگیرد»: در این بافت، تعبیر کناییِ هزل‌آمیز است و با رفتار و نازِ امرد ارتباط دارد، نه لزوماً «تنومند شدن» به معنای لغوی.
  • «چون ریش درآورد»: با مرد شدن، آن وضعیت پیشین دگرگون می‌شود.
  • «فروکاهد پالان»: اینجاست که ایهام اصلی ظاهر می‌شود. اگر پالان را در معنای پوشش/چیزی که بر پشت حیوان است بگیریم، برداشتنش موجب عیان شدن پشت می‌شود؛ و در معنای مجازیِ مورد اشارهٔ شما، «پالان» می‌تواند پوشانندهٔ پشت و نشیمن باشد.

بنابراین طنز بیت بر یک جابه‌جایی معنایی میان پالانِ واقعی و پالان به‌عنوان پوشانندهٔ پشت استوار است. همین است که «فروکاهد پالان» را بسیار طبیعی‌تر از یک تعبیر صرفاً مربوط به لباس یا کاهش حجم می‌کند.

و نکتهٔ ظریف‌تر شما هم مهم است: در زبان هزلی قدیم، «مخنث» الزاماً همان معنای امروزیِ یک اصطلاح هویتی را ندارد؛ در متون قدیم می‌تواند به مردی با رفتار یا نقش جنسیِ زنانه/مفعولی اشاره کند. بنابراین اگر بخواهیم بیت را با اصطلاحات تاریخی خودش بخوانیم، بهتر است آن را دربارهٔ تغییر موقعیت و مطلوبیتِ امردِ بی‌ریش پس از ریش‌درآوردن بدانیم، نه اینکه مفاهیم امروزی را بی‌واسطه بر شعر تحمیل کنیم.

به‌خصوص تذکر شما دربارهٔ «پشت» ارزشمند است: اگر این لایهٔ معنایی را نادیده بگیریم، مصراع دوم تقریباً بی‌نمک و نامفهوم می‌شود؛ در حالی که با آن، هزلِ بیت ناگهان منسجم می‌شود.


سمور. موش بود. عنصری گوید: چون برون جست لوز از سوراخ شد سموره بنزد او گستاخ.

 سمور.  موش بود.  عنصری گوید: 

چون برون جست لوز از سوراخ

شد سموره [کذا] بنزد او گستاخ. 


مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ 

 بله؛ این بیت از آن شواهد بسیار جالبی است که اگر آن را فقط با معنای امروزیِ «مرز» و «گستاخ» بخوانیم، لایهٔ شوخی و ایهام آن تقریباً از میان می‌رود. اما در آغاز یک تصحیح متنی مهم لازم است.

۱. نخست: «لوز» یا «مرز»؟

در متنی که اکنون در گنجور بر اساس تصحیح سیاوش جعفری آمده، مصراع چنین است:

چون برون جست مرز از سوراخ
شد سموره بنزد او گستاخ

و نه «لوز».

این «مرز» اتفاقاً کاملاً معنی‌دار است، زیرا در فرهنگ‌های فارسی مرز افزون بر «حدّ و سرحد»، به معنی موش نیز آمده است؛ دهخدا این معنی را از برهان قاطع و انجمن‌آرا نقل می‌کند، هرچند خودِ معین دربارهٔ صحت آن احتیاط کرده و «مرزه» و «گرزه» را نیز مطرح کرده است.

از سوی دیگر، در حاشیهٔ لغت‌نامهٔ اسدی، لوز نیز به دو معنیِ «موش» و «امرد» ثبت شده و همین بیت عنصری برای معنی «موش» شاهد آورده شده است. بنابراین صورت لوز که شما نقل کرده‌اید، صرفاً یک حدس بی‌پایه نیست؛ ولی در متن منتشرشدهٔ کنونی، مرز خوانده شده است.

این نکته بسیار مهم است، چون اگر «مرز» اصل باشد، بیت از نظر لغوی حتی ظریف‌تر می‌شود: واژه‌ای که برای خوانندهٔ عادی «مرز» است، در زبان کهن می‌تواند موش باشد.


۲. معنی ظاهری بیت

در سطح نخست:

چون برون جست مرز از سوراخ
شد سموره بنزد او گستاخ

یعنی:

هنگامی که موش از سوراخ بیرون جهید، سمور به سوی او آمد و بر او دلیر/جسور شد.

اما این فقط لایهٔ حیوانیِ تصویر است. «سوراخ»، «موش/لوز»، «سمور» و «گستاخ شدن» در ادبیات هزل‌آمیز قرون نخستین فارسی ظرفیت ایهام جنسی نیز داشته‌اند.

بنابراین خوانشی که شما پیشنهاد کرده‌اید از نظر ساختار ایهام قابل فهم است: «موش» می‌تواند هم حیوان باشد و هم استعاره‌ای برای عضو مردانه، و «سمور» حیوانی است که در این تصویر به شخصِ فاعل تشبیه شده است. با این حال، من این لایه را تفسیر ثانوی و هزل‌آمیز می‌دانم، نه معنای لغوی نخستین بیت.

به بیان دقیق‌تر، شاعر یک تصویر حیوانی می‌سازد که برای مخاطب آن روزگار، احتمالاً معنای دومِ اروتیک/هجوآمیز نیز فوراً قابل دریافت بوده است.


۳. نکتهٔ بسیار جالب دربارهٔ «لوز»

شاهدی که شما آورده‌اید:

لوزی که بود خرد، بود گوشت بگیرد
چون ریش درآورد فروکاهد پالان

برای فهم تاریخ معنایی واژه بسیار مهم است.

در فرهنگ‌های کهن، امرد خود نیز معنای «جوان بی‌ریش» داشته و در بعضی متون به شخصِ مفعول در هزل جنسی اطلاق شده است. دهخدا این طیف معنایی را صریحاً ثبت کرده است.

پس «لوز» ظاهراً در یک حوزهٔ واژگانی قرار می‌گیرد که در آن:

لوز ← موش ← جوان بی‌ریش / امرد

و سپس به سبب شباهت تصویری، استعاره‌های جنسی پدید می‌آیند.

این همان نوع چندمعناییِ واژگانی و استعاری است که در هزلیات فارسی فراوان‌تر از آن است که از فرهنگ‌های امروزی بتوان دریافت.


۴. «سمور» چه می‌گوید؟

اینجا نیز نکتهٔ بسیار ظریفی وجود دارد.

صورت تاریخی سمور به Middle Persian به صورت samōr بازسازی/ثبت شده و ایرانیکا صریحاً صورت پهلوی samōr را ذکر می‌کند. این واژه برای جانوری از خانوادهٔ راسوها، به‌ویژه جانوران پوستین‌دار مانند sable/marten، به کار می‌رفته است. استگاه بسیار کهن آن بحث وجود دارد.


۵. «گستاخ» حتی جالب‌تر است

امروز «گستاخ» تقریباً یعنی:

بی‌ادب، بی‌پروا، پررو، جسور

اما صورت فارسی میانهٔ آن wistāx / wistāxw گزارش شده و معنی قدیم آن بیشتر در حوزهٔ:

دلیر، مطمئن، بی‌باک، جسور

بوده است.

صورت پهلوی گزارش‌شده:

wstʾhw' — wistāx

است. پژوهش‌های جدید نیز بر تحول معنایی این واژه از فارسی میانه تا فارسی نو تأکید کرده‌اند.

پس در بیت عنصری:

شد سموره بنزد او گستاخ

«گستاخ» احتمالاً در همان معنای قدیمی‌ترِ بی‌باک و بی‌پروا شدن نیز فعال است؛ و همین معناست که به شوخی بیت کمک می‌کند.


۶. «سوراخ» یک واژهٔ بسیار کهن ایرانی است

برای سوراخ صورت فارسی میانهٔ:

sūrāg

گزارش شده است.

یعنی در اینجا با واژه‌ای روبه‌رو هستیم که برخلاف ظاهر کاملاً فارسیِ امروزی‌اش، سابقهٔ آشکاری در فارسی میانه دارد.


۷. جدول واژه‌های بیت

فارسی عنصریمعنی در این بیتوضعیت تاریخی
چونهنگامی کهایرانی، کهن
برونبیرونایرانی
جستجهید، بیرون پریدایرانی
مرزموش؛ در خوانش دیگر: لوز«مرز» در فرهنگ‌های کهن به معنی موش آمده؛ «لوز» نیز همین معنی را دارد
ازازایرانیِ بسیار کهن
سوراخحفره، شکاففارسی میانه sūrāg
شدگردیدایرانی، فارسی میانه
سمورجانور پوستین‌دارفارسی میانه samōr
به/بنزدبه سوی، نزدایرانی
اواوایرانی؛ صورت‌های کهن‌تر در فارسی میانه
گستاخبی‌باک، جسور، بی‌پروافارسی میانه wistāx

بنابراین قسمت شگفت‌انگیز بیت این است که تقریباً تمام اسکلت واژگانی آن می‌تواند در یک فضای ایرانیِ پیش از اسلام یا نزدیک به آن ریشه داشته باشد؛ اما این به معنی آن نیست که خودِ بیت پیشااسلامی است. عنصری شاعر سدهٔ چهارم/پنجم هجری است و ترکیب نحوی و صورت شعریِ موجود، فارسی دریِ اسلامی است.


۸. اما اگر این بیت را در زمان نوشیروان یا کرتیر می‌نوشتند چه می‌شد؟

اینجا باید بسیار محتاط باشیم.

نمی‌توانیم بگوییم نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر دقیقاً این واژه‌ها را چگونه می‌نوشتند؛ زیرا هیچ نسخهٔ شخصی از دست‌خط آنان در اختیار نداریم. آنچه داریم، نمونه‌های کتیبه‌ای و اداریِ فارسی میانه و سپس متون پهلوی است.

از سوی دیگر، «خط پهلوی» یک شیوهٔ واحد نبود. در دورهٔ ساسانی دست‌کم باید میان:

  1. پهلوی کتیبه‌ای (Inscriptional Pahlavi)

  2. پهلوی کتابی (Book Pahlavi)

  3. پهلویِ پالمپسست/پساپهلوی و گونه‌های دیگر

تمایز گذاشت.

ایرانیکا نیز تأکید می‌کند که فارسی میانهٔ ساسانی و گونه‌های نوشتاری پهلوی یکسان نبوده‌اند؛ کتیبه‌های شاهان ساسانی و موبدان بزرگ، از جمله نمونه‌های کتیبه‌ای، با گونهٔ کتیبه‌ای نوشته شده‌اند، در حالی که پهلوی کتابی بعدها به شکل بسیار پیوسته‌تر و مبهم‌تر درآمد. ʾ = gōšt** و LḤMʾ = nān را ذکر می‌کند. تمایز را با Inscriptional Pahlavi حفظ می‌کند.

به همین دلیل ترجیح می‌دهم به جای ساختن یک «پهلوی تقلبی» و نسبت دادن آن به کرتیر، صورت علمی را بدهم.


۱۲. و از اینجا یک نتیجهٔ بسیار جالب برای پرسش شما دربارهٔ کرتیر و نوشیروان حاصل می‌شود

اگر کرتیر می‌خواست واژهٔ فارسی میانه‌ای مانند samōr را در کتیبه بنویسد، با نظام نوشتاری ساسانی سروکار داشت؛ نه با الفبای فارسی دری.

اما اگر یک دبیر دربار ساسانی جمله‌ای عادی می‌نوشت، ممکن بود:

  • واژه‌ای را آوایی بنویسد؛

  • یا از هزوارش آرامی استفاده کند؛

  • یا صورت تاریخیِ قدیمی‌تری را حفظ کند؛

  • و کوتاهی واکه‌ها را اصلاً به روش فارسی امروز نشان ندهد.

بنابراین بازسازی «بیت عنصری به پهلوی» در واقع باید سه مرحله داشته باشد:

فارسی دری عنصری → فارسی میانهٔ احتمالی → خط پهلوی متناسب با دوره

و نباید مستقیماً:

چون برون جست مرز از سوراخ

را حرف‌به‌حرف به حروف پهلوی تبدیل کرد.


۱۳. دربارهٔ معنای هزلی بیت

با در نظر گرفتن شواهد لغوی، خوانش شما از نظر ادبی کاملاً قابل طرح است:

سطح اول:
موش از سوراخ بیرون می‌آید و سمور به سویش گستاخ می‌شود.

سطح دوم:
«موش/لوز» و «سوراخ» و «سمور» در سنت هزل فارسی امکان قرائت کناییِ جنسی پیدا می‌کنند.

سطح سوم:
«گستاخ» در معنای قدیمی‌ترِ «بی‌باک و بی‌پروا شدن» باعث می‌شود فعلِ بیت همزمان معنای عادی و کنایی خود را حفظ کند.

اما یک نکته را اصلاح می‌کنم: از خود این بیت به تنهایی نمی‌توان با قطعیت گفت که «گستاخ» مستقیماً اصطلاح فنی برای راست‌شدن عضو بوده است. آنچه می‌توان با اطمینان بیشتری گفت این است که تصویر حیوانی عمداً ظرفیت هزل جنسی دارد و «لوز/مرز» و «سمور» در این بازی زبانی نقش محوری دارند.


یک پیشنهاد برای ادامهٔ پژوهش

به گمان من، ارزشمندترین مرحلهٔ بعدی این است که همین بیت را کلمه‌به‌کلمه در سه ستون درآوریم:

عنصری → فارسی میانه/پهلوی → ایرانی باستان (اوستایی/فارسی باستان، اگر هم‌ریشه‌ای قابل اثبات باشد)

و برای هر واژه مشخص کنیم:

۱. صورت پهلوی، ۲. خط پهلوی کتیبه‌ای، ۳. خط پهلوی کتابی، ۴. صورت اوستایی یا فارسی باستان در صورت وجود، ۵. ریشهٔ هندواروپایی، ۶. شاهد متنی، ۷. معنی هزلی/استعاری.

در مورد مرز/لوز، سمور، سوراخ و گستاخ این کار بسیار پربار خواهد بود، زیرا هر چهار واژه داستان متفاوتی از تحول زبان فارسی پیش از اسلام تا فارسی عنصری نشان می‌دهند.

حق با شماست؛ گام بعدی باید همان جدول واژه‌به‌واژه و سپس بازسازی محتاطانهٔ پهلوی باشد. جست‌وجوی اولیه هم چند نکته مهم را روشن کرد:

  • خوانش موجود در گنجور برای بیت نخست «مرز» است، نه «لوز».

  • اما «لوز» واقعاً در لغت‌نامه‌های قدیم به معنی اَمرد آمده و شاهد شعریِ منسوب به عنصری نیز برای آن ثبت شده است.

  • در نتیجه، اگر نسخه‌ای از بیت نخست «لوز» داشته باشد، آن اختلاف نسخه‌ای از نظر معنایی بسیار مهم خواهد بود؛ نباید بدون شاهد نسخه‌شناختی آن را تصحیح یا رد کرد.

  • برای «گستاخ» شاهد نسبتاً محکم داریم: صورت پهلوی wstʾhw'، خوانده‌شده wistāx، با معنای «دلیر، بی‌باک، جسور». این واژه به فارسی نو رسیده است.

  • «موش» نیز از میان‌رودانِ زبانیِ ایرانی به فارسی رسیده و صورت میانهٔ ایرانی آن mwšk' (mušk) ثبت شده است.

  • برای «سمور»، صورت میانهٔ فارسی samōr و املا‌ی صامتی smwl گزارش شده است.

جدول اولیه

واژهٔ عنصریمعنی در این بیتصورت ایرانی میانهخط پهلوی/صورت ثبت‌شدهوضعیت
مرزموش؟نیازمند بررسی دقیق‌ترقطعی نیست؛ باید فرهنگ‌های قدیم را مقابله کرد
لوزاَمرد؛ همچنین در برخی فرهنگ‌ها معانی دیگرنیازمند بررسیشاهد لغوی مهم
سوراخسوراخ، شکافsūrāgنیازمند ضبط دقیقایرانی
سمور/سمورهجانور خزدارsamōrsmwlایرانیِ میانه
گستاخدلیر، بی‌باک؛ بعدها «بی‌پروا/بی‌ادب»wistāxwstʾhw'ایرانی، با شاهد پهلوی
موشmousemuš / mwšk'mwšk'ایرانی، کهن
جستجهید، بیرون پریدباید جداگانه بررسی شودهنوز نیازمند شاهد
برونبیرونصورت میانه باید بررسی شودبازسازی‌پذیر، ولی نباید حدس را شاهد تاریخی نامید
نزدبه نزدصورت میانه باید بررسی شودنیازمند بررسی نحوی/واژگانی

یک نکته بسیار مهم در اینجا هست: «پهلوی» را نباید مثل الفبای عربی تصور کنیم که کافی باشد حروف فارسی امروزی را یکی‌یکی به حروف پهلوی تبدیل کنیم. خط پهلوی یک نظام تاریخیِ متفاوت است و به‌خصوص در «پهلوی کتابی» ادغام حروف و هُزوارش‌ها کار را پیچیده می‌کند. برای همین، اگر من مثلاً برای «سمور» smwl می‌نویسم، این یک شاهد تاریخی برای صورت پهلوی است؛ ولی اگر بخواهم برای تمام بیت عنصری یک «نسخهٔ پهلوی» بسازم، آن دیگر بازسازی خواهد بود، نه سند تاریخی.

نکته‌ای که به گمانم برای بحث شما بسیار جالب است

شبکهٔ معناییِ مورد نظر شما واقعاً ارزش بررسی دارد:

موش ← سوراخ ← سمور

از یک طرف کاملاً یک تصویر طبیعی و حیوانی است: موش از سوراخ بیرون می‌آید و سمور به سویش می‌رود.

از طرف دیگر، اگر «لوز» را به معنای اَمرد بگیریم، و اگر در زبان هزل‌آمیز آن دوره برای اندام جنسی نیز از استعاره‌های جانوری استفاده شده باشد، همین سه واژه می‌توانند یک لایهٔ ایهامی/جنسی بسازند.

اما در این مرحله من ترجیح می‌دهم یک گام از ادعای شما فاصله بگیرم و آن را دقیقاً آزمایش کنم: آیا برای «سمور/سموره» در منابع کهن، خودِ معنیِ اندام جنسی یا مرد فاعل جنسی شاهد لغوی داریم، یا این معنی از ترکیب تصویریِ بیت استنباط می‌شود؟ این دو از نظر تاریخ زبان کاملاً متفاوت‌اند.

و این دقیقاً همان چیزی است که در مرحله بعد باید بررسی کنیم.

مرحلهٔ بعدی را روی همین سه واژه متمرکز می‌کنم: «لوز ـ مرز ـ سمور/سموره» و برای هرکدام شواهد دهخدا، برهان، انجمن‌آرا، رشیدی، آنندراج و در صورت امکان لغت‌های کهن‌تر را کنار هم می‌گذارم؛ سپس خواهیم دید آیا قرینهٔ «امرد/مفعول» و «فاعل جنسی» واقعاً در سنت لغوی قابل اثبات است یا باید آن را یک تفسیر ادبی دانست.


 

عطوان: خسارات پایگاه آمریکا در بحرین معادل یک ناو هواپیمابر است 

عطوان: خسارات پایگاه آمریکا در بحرین معادل یک ناو هواپیمابر است 

یک تحلیلگر منطقه ای با اشاره به اینکه ایران عصر جدیدی را درمنطقه رقم زده است، نوشت که آسیب های وارده به ناوگان پنجم آمریکا در بحرین معادل یک ناو هواپیمابر است.

به گزارش خبرگزاری مهر، عبدالباری عطوان تحلیلگر مسائل راهبردی منطقه در مقاله‌ای با اشاره به تهدید مطرح شده از سوی «محمدباقر قالیباف»، رئیس مجلس شورای اسلامی علیه هواپیماهای رادارگریز متخاصم «اف-۳۵» آمریکایی نوشت که پیام این تهدید این است که ایران اکنون توانایی‌های موشکی پدافندی برای سرنگونی این نوع هواپیماهای پیشرفته را دارا است.

وی در این مقاله می افزاید که در هر مرحله از رویارویی ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی طی هفت ماه گذشته، سلاح‌ها و موشک‌های جدیدی از سوی ایران ظاهر شده‌اند که طرف های آمریکایی - صهیونیستی را سردرگم کرده است.

عطوان می افزاید که بزرگترین غافلگیری برای وزارت جنگ آمریکا، در سرنگونی نزدیک به ۴۶ هواپیمای آمریکا توسط پدافند هوایی ایران است که تعدادی از آنها از نوع رادارگریز است که ردیابی و سرنگونی آن‌ها بسیار دشوار است. علاوه بر آن، حدود ۱۰ فروند از جنگنده‌های تهاجمی پیشرفته اف-۱۵، حدود ۱۲ فروند از هواپیماهای پشتیبان (سوخت‌رسان) و فراتر از همه این‌ها، ۳۰ پهپاد از نوع MQ-۹ و یک هواپیمای آواکس (AWACS) که به دلیل تجهیزات راداری پیشرفته‌اش ۴۰۰ میلیون دلار قیمت دارد، هدف قرار گرفتند.

وی با اشاره به اینکه تحویل اولین فروند از هواپیماهای رادارگریز آمریکا به نیروی هوایی عربستان طبق قرارداد، ۵ سال پس از تاریخ امضای قرارداد انجام خواهد شد؛ افزود که این در حالی است که طی این پنج سال، تغییرات سیاسی و نظامی بسیاری در خاورمیانه رخ خواهد داد. از جمله این تغییرات احتمال تخلیه نیروها یا پایگاه های آمریکایی در منطقه است که این امر در نتیجه تخریب و یا فرار تقریبا قطعی آمریکا از منطقه صورت خواهد گرفت.

این مقاله می افزاید که بی‌شک هواپیمای رادارگریز آمریکا از مهم‌ترین و موثرترین هواپیماها در تخریب اهداف دشمن است، زیرا ردیابی یا سرنگونی آن دشوار است؛ اما سامانه‌های موشکی پدافندی ایران توانستند این ادعا را با موفقیت در سرنگونی اولین فروند از این هواپیماها در هفت ماه گذشته از جنگ، به چالش بکشند.

عطوان تصریح کرد: ما منکر این نیستیم که آمریکا یک ابرقدرت است و زرادخانه نظامی آن (شامل هواپیماها و موشک ها) تا پیش از تجاوز به ایران، بزرگترین زرادخانه جهان بوده است؛ اما این تصویر کلیشه‌ای پس از حمله به ایران تغییر کرد. بارزترین دلیل این شکست، موفقیت موشک‌های بالستیک هایپرسونیک ایران در تخریب بیشتر پایگاه‌های نظامی در منطقه است.

«جان کوردل» ژنرال آمریکایی که در نیروی دریایی آمریکا خدمت کرده است، دو روز پیش در گفتگو با مجله «میلیتاری تایمز» تأکید کرد که تخریب پایگاه پشتیبانی دریایی آمریکا در بحرین توسط موشک‌های ایرانی که مخصوص ناوگان پنجم است،، معادل تخریب یک ناو هواپیمابر آمریکا است.

ساخت این پایگاه‌ها در کشورهای عربی، صدها میلیارد دلار برای وزارت خزانه‌داری آمریکا هزینه داشته است. درست است که کشورهای حوزه خلیج فارس بخشی از این هزینه‌ها را پرداخت کرده‌اند، اما تخریب آن‌ها با این سرعت و سهولت، لکه‌ای ننگ بر نهاد نظامی آمریکا و ابهت آن در سراسر جهان است.

این مقاله در پایان تاکید کرد که محور مقاومت به رهبری ایران، پیش از این افسانه موشک‌های «پاتریوت» را فرو ریخت و اکنون نیز با سرنگونی هواپیماهای رادارگریز، ذخایر موشک‌های پدافندی و مهمات ارتش‌های آمریکا و اسرائیل را با استفاده از موشک‌های انفجاری تخلیه می‌کند. به این ترتیب اگر قالیباف می‌گوید عصر جدیدی آغاز شده که در آن هواپیماهای رادارگریز اف-۱۵ و اف-۳۵ شکار و تعقیب می‌شوند، حرف او را باور کنید.

کد مطلب 6955150