بیر [کذا! تیر؟]
صاعقه بود، دقیقی گوید: تو آن ابری که ناساید شب و روز
ز باریدن چنانچون از کمان تیر
نباری بر کف زر خواه جز زر
چنانچون بر سر بدخواه جز بیر
مطلوب است شرح معانی این قطعه و لغات پیشا اسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟
شرح معانی بیتها
این قطعه از شعر دقیقی طوسی (از پیشگامان شعر پارسی در قرن چهارم) در مدح و ستایش ممدوح سروده شده است و شاعر در آن، ممدوح را به ابری پربار تشبیه میکند که در بخشش و انتقام بینظیر است.
بیت اول و دوم: شاعر ممدوح را به ابری شبانهروزی تشبیه میکند که بارش آن همچون تیر رهاشده از کمان، سریع و پیوسته است؛ ابری که از شدت خروش و رعد، صاعقهآسا مینماید.
بیت سوم و چهارم: مضمون این است که این ابر (ممدوح) بر سر نیازمند و خواهنده جز زر و سیم نمیبارد (کنایه از جود و بخشش فراوان)، اما بر سر دشمن و بدخواه، به جای باران، «بیر» (سنگ یا تگرگ سهمگین) میبارد.
واژهشناسی و ریشهیابی لغات
بیر (Bayr / Bīr): این واژه در متون کهن پارسی (مانند لغتنامه اسدی طوسی) به معنای سنگ، تگرگ درشت یا باران سخت همراه با سنگریزه آمده است. ریشه آن به زبانهای ایرانی میانه (پهلوی ساسانی یا اشکانی) بازمیگردد و صورت پهلوی آن به شکل $byl$ یا مشتقات آن برای سنگ و تگرگ قابل تصور است.
زر (Zar): واژهای اصیل ایرانی، برگرفته از پهلوی $zarr$ و اوستایی $zaranya-$ (طلا).
تیر (Tīr): واژهای ایرانی، از پهلوی $tīr$ و اوستایی $tīgri-$ (پیکان، ستاره تیر یا عطارد).
ابر (Abr): واژهای کهن ایرانی، معادل پهلوی $abr$ و اوستایی $a\deltara-$ (ابرد).
نگارش واژگان بر اساس خط پهلوی کتابی (ساسانی)
در خط پهلوی ساسانی (کتابی)، حروف به هم پیوسته نوشته میشوند و بسیاری از واژهها بهصورت «هزوارش» (آرامینگاشت) یا با املای تاریخی ثبت میشوند. نگارش تقریبی واژههای کلیدی این قطعه به خط پهلوی بدین شرح است:
واژه ابر ($abr$): به پهلوی به صورت $\text{ʾpl}$ (אبل / ابل) نگاشته میشود.
واژه تیر ($tīr$): به پهلوی به صورت $\text{tyl}$ (تیل) نگاشته میشود.
واژه زر ($zar$): به پهلوی به صورت $\text{zld}$ (زلد - هزوارشِ زر) یا نگارش آوایی آن $\text{zl}$ نگاشته میشود.
واژه بیر ($bīr$): به پهلوی به صورت $\text{byl}$ (بیل) نگاشته میشود.
بیر. (اِ) جامه ٔ خواب را گویند مانند نهالی و توشک و آنچه گستردنی باشد بجهت خوابیدن خصوصاً. (برهان). جامه ٔ خواب را گویند مانند نهالی و تشک و غیره و بیری بمعنی گستردنی بود. (فرهنگ جهانگیری). جامه ٔ خواب مانند لحاف و نهالی و غیره بیری مانند گستردنی. (رشیدی). جامه ٔ خواب است مانند نهالی و تشک و آنچه گستردنی باشد. (انجمن آرا) (آنندراج). جامه ٔ خواب مانند نهالی و توشک و آنچه گستردنی باشد جهت خوابیدن. (ناظم الاطباء):
گر کسی در بیر زلفین تو را بیند بخواب
پرعبیر و عنبرش گردد گه تعبیر بیر.
قطران.
|| جامه ٔ خوشنما. (ناظم الاطباء). || صاعقه. (برهان ) (جهانگیری) (فرهنگ اسدی). رعد و برق و صاعقه. (ناظم الاطباء). برق. (لغت محلی شوشتر). رشیدی گوید به معنی صاعقه تیر است به تای قرشت لکن در فرهنگ (یعنی جهانگیری) هر دو جا ذکر کرده. (فرهنگ رشیدی). بمعنی صاعقه نوشته اند و این بیت دقیقی را شاهد آورده:
تو آن ابری که ناساید شب و روز
ز باریدن چنان چون از کمان تیر
نباری بر کف زرخواه جز زر
چنان چون بر سر بدخواه جز بیر.
دقیقی (از صحاح الفرس) (از حاشیه لغت فرس اسدی نخجوانی).
|| طوفان . (برهان ) (ناظم الاطباء). || حفظ و از برکردن . (برهان ) . بمعنی «بر» و آنرا «زبر» نیز گویند. (جهانگیری ). بمعنی یاد «از بیر» است نه «بیر» تنها اما حق آن است که «بیر» و «ویر» بمعنی حفظ و حافظه می آید فرهنگ رشیدی بمعنی بر، یعنی حفظ، آورده و آن «ازبر» است نه «بر» تنها. (انجمن آرا) (آنندراج ). حفظ. بر. یاد. (ناظم الاطباء).
- از بیر ؛ از بر. (یادداشت مؤلف):
از پی رسم در آموختن نامه، کنند
نامه ٔ خواجه بزرگان دبیران از بیر.
فرخی.
مرا گوئی که رزم و بزم او را
بکن تفسیر و شرح ار داری از بیر.
لامعی.
|| بهندی بمعنی برادر و پهلوان و شجاع باشد. (برهان ) (از ناظم الاطباء). || بترکی یک را گویند که عدد اول باشد. (برهان ) (از ناظم الاطباء). || (ع اِ) در عربی چاه راگویند. (برهان). بئر. رجوع به بئر شود.