۱۴۰۵ مهر ۵, یکشنبه

سد كیس. قوس قزح باشد [بوالموید گفت: میغ ماننده پنبه است و ورا باد نداف هست سدکیس درونه که بدو پنبه زنند]

 سد كیس.  قوس قزح باشد [بوالموید گفت:

میغ ماننده پنبه است و ورا باد  نداف

هست سدکیس درونه  که بدو  پنبه زنند] 

این مدخل سَدکِیس از نظر معنایی جالب است، ولی در ضبط واژه و نیز در تفسیر بیت، بهتر است محتاط باشیم.

۱. متن مدخل

با حفظ ضبط شما و فقط اصلاح فاصله و نشانه‌گذاری:

سَدکِیس. قوس قزح باشد. ابوالمؤید گفت:
میغ مانندهٔ پنبه است و ورا باد ندّاف
هست سدکیس درونه که بدو پنبه زنند.

۲. معنی «سدکیس»

اسدی آن را صریحاً:

قوس قزح

معنی کرده است؛ یعنی رنگین‌کمان.

اما شاهد ابوالمؤید نکتهٔ مهمی دارد: شاعر ابر را به پنبه تشبیه می‌کند و باد را ندّاف، یعنی پنبه‌زن، می‌گیرد:

ابر مانند پنبه است و باد، ندّافِ آن است؛
سدکیس درون آن است که با آن پنبه می‌زنند.

تصویر شعری ظاهراً چنین است که باد همچون پنبه‌زن، ابر را می‌زند و رنگین‌کمان در میان/درون ابر پدیدار می‌شود.

۳. «سدکیس» واژه‌ای بسیار جالب است

از آنجا که اسدی معنی آن را قوس قزح داده، با یک واژهٔ کهن فارسی برای پدیده‌ای طبیعی روبه‌رو هستیم.

اما دربارهٔ ریشه‌شناسی آن باید بسیار محتاط بود. صورت:

سَدکِیس

در نگاه نخست ممکن است به اجزای دیگری تجزیه شود، ولی فعلاً نباید «سد + کیس» را به‌عنوان ریشه‌شناسی قطعی پذیرفت.

همچنین نباید فقط از روی شباهت آوایی، آن را به واژه‌های پهلوی یا اوستایی نسبت داد.

۴. آیا پیشااسلامی است؟

این مدخل از نظر پژوهش ما ارزش ویژه‌ای دارد، زیرا ابوالمؤید بلخی از شاعران بسیار کهن فارسی است و شاهد او از قدیمی‌ترین دوره‌های شعر فارسی به شمار می‌آید.

ولی این امر فقط قدمت کاربرد واژه در فارسی را نشان می‌دهد.

برای اینکه بگوییم سدکیس میراث پیشااسلامی ایرانی است، باید همتای آن را در یکی از زبان‌های ایرانی میانه یا متون پیش از اسلام پیدا کنیم.

پس طبقه‌بندی فعلی:

سدکیس — واژهٔ فارسی کهن برای «قوس قزح/رنگین‌کمان»؛ شاهد ابوالمؤید. ریشهٔ ایرانی پیشااسلامی: هنوز اثبات‌نشده.

۵. یک نکته دربارهٔ متن بیت

من در اینجا «هست سدکیس درونه» را مطابق متن شما نگه می‌دارم و آن را به صورت دیگری تصحیح نمی‌کنم. همچنین «ندّاف» در این تصویر به معنی پنبه‌زن است و ارتباط تصویری زیبایی با «پنبه» و «ابر» دارد.

نتیجهٔ مناسب برای پروندهٔ پژوهش

سَدکِیس: قوس قزح، رنگین‌کمان. شاهد: ابوالمؤید بلخی. واژه‌ای کهن در فارسی دری و دارای شاهد شعری بسیار قدیمی؛ اما ریشه و صورت پیشااسلامی آن هنوز اثبات نشده است. صورت پهلوی یا اوستایی آن فعلاً نباید حدس زده شود.

این مدخل از آن مواردی است که اگر در فرهنگ‌های فارسی میانه یا متون ایرانی شرقی نظیری برای «سدکیس» پیدا شود، ارزش پژوهشی بسیار بالایی خواهد داشت.

سد كیس. قوس قزح باشد [بوالموید گفت: میغ ماننده پنبه است و ورا باد نداف هست سدکیس درونه که بدو پنبه زنند]

 سد كیس.  قوس قزح باشد [بوالموید گفت:

میغ ماننده پنبه است و ورا باد  نداف

هست سدکیس درونه  که بدو  پنبه زنند] 

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟  لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟  

این مدخل از نظر پژوهش تاریخی جالب است؛ زیرا خودِ «سدکیس» نامی برای رنگین‌کمان/قوس قزح است و بیتِ بوالموید نیز آن را با تصویر بسیار روشنِ ابر و پنبه و ابزار پنبه‌زنی توضیح می‌دهد. در ریشه‌شناسیِ جزء دوم باید احتیاط کرد و صورت پهلویِ قطعی برای کل واژه را بدون شاهد مستقیم نباید ساخت.

۱. شرح و معنی بیت

متن:

میغ مانندهٔ پنبه است و ورا باد ندّاف
هست سدکیس درونه که بدو پنبه زنند

یعنی:

ابر (میغ) مانند پنبه است و باد، ندّاف و پنبه‌زنِ آن است؛ و در میان آن، «سدکیس» وجود دارد که با آن پنبه را می‌زنند.

تصویر شاعرانه چنین است که ابر را به پنبه تشبیه کرده و باد را مانند پنبه‌زنی دانسته است؛ «سدکیس» نیز چیزی مانند ابزار یا وسیله‌ای دانسته شده که در آن پنبه را می‌زنند. مقصود از این تصویر، همان قوس رنگین‌کمان در میان ابرها است.

بنابراین در لغت فرس:

سدکیس = قوس قزح، رنگین‌کمان.


۲. واژه‌های مهم و پیشینهٔ ایرانی

واژهمعنی در بیتخاستگاه/وضعیت
میغابرواژه‌ای اصیل ایرانی؛ از واژگان کهن ایرانی
بادبادواژهٔ بسیار کهن ایرانی
ندّافپنبه‌زنعربی؛ از ریشهٔ عربی ن د ف
درونهدرون آندرون واژه‌ای ایرانی؛ «ـه» در اینجا نقش دستوری دارد
پنبهپنبهوام‌واژه، احتمالاً از مسیر زبان‌های هندی/ایرانیِ میانه؛ واژه‌ای پیشااسلامی از نظر تداول در ایران، اما نه واژهٔ ایرانیِ اصیل
زنندمی‌زنندفعل ایرانی؛ از بن زدن
سدکیسقوس قزحواژه‌ای دشوار و نیازمند احتیاط در ریشه‌شناسی

نکتهٔ مهم این است که «ندّاف» در این بیت، برخلاف بسیاری از واژه‌های دیگر، عربی است و نباید آن را در شمار واژگان ایرانیِ پیشااسلامی قرار داد.


۳. «میغ» و «باد» از نظر تاریخی

میغ از واژه‌های بسیار کهن ایرانی است و استمرار آن در فارسی نشان‌دهندهٔ بقای یک واژهٔ متعلق به لایهٔ ایرانیِ قدیم در فارسی نو است. صورت‌های ایرانیِ کهنِ آن با صورت فارسی امروزی عیناً یکسان نیستند؛ ازاین‌رو نباید شکل فارسی نو را بدون شاهد، به عنوان «صورت هخامنشی» معرفی کرد.

باد نیز از عناصر بسیار کهن واژگان ایرانی است و در فارسی میانه نیز ریشه و صورت‌های نزدیک به آن شناخته شده است.

پس در این بیت، از لحاظ لایهٔ واژگانی، میغ و باد اهمیت ویژه‌ای دارند.


۴. «سدکیس»؛ مسئلهٔ اصلی مدخل

برای سدکیس بهتر است فعلاً از تجزیهٔ قطعی آن به دو جزء خودداری کنیم.

صورت:

سدکیس / سد کیس

در متون فارسی قدیم ممکن است مرز اجزای واژه در ضبط‌های بعدی مبهم شده باشد. همچنین شباهت ظاهری کیس به واژه‌های دیگری در فارسی نباید به‌تنهایی مبنای ریشه‌شناسی قرار گیرد.

آنچه با اطمینان می‌توان گفت:

  1. در لغت فرس، سدکیس نام قوس قزح است.

  2. بوالموید آن را در تشبیهی مربوط به ابر، باد و پنبه‌زنی آورده است.

  3. این واژه از نظر ساختمان و ریشه، در حال حاضر نیازمند شاهد متنی و زبان‌شناختی بیشتری است.

  4. بنابراین نسبت دادن آن به فارسی باستان یا پهلوی، بدون شاهد مستقیم، علمی نیست.


۵. آیا «سدکیس» را می‌توان به خط پهلوی نوشت؟

اینجا باید میان بازسازی زبان‌شناختی و آوانویسی حدسی تفاوت بگذاریم.

اگر بخواهیم واژهٔ فارسیِ نوِ سدکیس را صرفاً به خط پهلوی بازسازی کنیم، ممکن است چندین املای احتمالی پدید آید؛ اما این امر ثابت نمی‌کند که چنین املایی واقعاً در دورهٔ ساسانی نوشته شده است.

بنابراین برای پژوهش شما، پیشنهاد می‌کنم در مورد این مدخل چنین ثبت شود:

فارسی میانه/پهلویِ قطعی: ناشناخته.

و از ساختن یک شکل پهلویِ فرضی برای سدکیس خودداری شود.

این احتیاط دربارهٔ بوالموید نیز اهمیت دارد: او شاعر و دانشمندِ دورهٔ اسلامی است و شاهد او برای وجود واژه در فارسیِ پس از اسلام بسیار ارزشمند است، اما به‌خودی‌خود ثابت نمی‌کند که همین صورت، با همین املا، در دورهٔ ساسانی وجود داشته است.


۶. اگر نوشیروان، بزرگمهر، موبد مؤید یا کرتیر می‌نوشتند

باید توجه داشت که این شخصیت‌ها در دوره‌های گوناگون تاریخی قرار دارند و خط و زبان نوشتاری آنان الزاماً یکسان نبوده است.

برای یک واژهٔ ایرانیِ موجود در دورهٔ ساسانی، اگر شاهدی در فارسی میانه داشته باشیم، معمولاً باید آن را در چارچوب خط پهلوی و نظام نوشتاری فارسی میانه بررسی کرد.

اما برای سدکیس چنین شاهد مستقیم و قطعی در دست نیست. بنابراین نمی‌توان با اطمینان گفت:

«کرتیر آن را چنین می‌نوشت»
یا
«بزرگمهر آن را با این حروف می‌نوشت.»

چنین کاری تبدیلِ یک حدس زبان‌شناختی به سند تاریخی خواهد بود.

در مقابل، برای واژه‌هایی مانند باد و میغ می‌توان پیشینهٔ ایرانی آنها را مستقل از این بیت بررسی کرد و در صورت وجود صورت مستند فارسی میانه، شکل پهلویِ مستند را ارائه کرد.


نتیجهٔ نهایی مدخل «سدکیس»

سدکیس. به معنی قوس قزح و رنگین‌کمان. بوالموید در توضیح آن گوید:

«میغ مانندهٔ پنبه است و ورا باد ندّاف
هست سدکیس درونه که بدو پنبه زنند.»

مقصود آن است که ابر به پنبه مانند شده و باد همچون پنبه‌زن و ندّاف عمل می‌کند و «سدکیس» در میان آن قرار دارد؛ تصویر شاعرانه‌ای از قوس قزح در میان ابرها.

از واژگان ایرانی و کهن این بیت، میغ، باد، درون و زدن اهمیت بیشتری دارند؛ ندّاف واژه‌ای عربی است. پنبه نیز واژه‌ای کهن در حوزهٔ فرهنگی ایران است، ولی نمی‌توان آن را بی‌احتیاط در شمار واژگان اصیل ایرانیِ فارسی باستان گذاشت.

دربارهٔ سدکیس، معنی در لغت فرس روشن است، اما ریشه‌شناسی و صورت فارسی میانه/پهلوی آن قطعی نیست. ازاین‌رو برای این مدخل، صورت پهلویِ حدسی نباید به عنوان صورت تاریخی ارائه شود. شاهد بوالموید وجود این واژه را در فارسیِ دورهٔ اسلامی ثابت می‌کند، ولی به‌تنهایی برای اثبات صورت ساسانیِ آن کافی نیست.

درجهٔ اطمینان:
معنی «قوس قزح» — قطعی
ایرانی بودن میغ و باد — قطعی/بسیار استوار
ریشه‌شناسی «سدکیس» — نامعین
صورت پهلوی «سدکیس» — نامشخص و فاقد شاهد مستقیم.

بَرجاس. نشانه تیر باشد اندر هوا [ابو العباس عباسی گفت: منجمان آمدند خلخیان ابا سطر لابها چو برجاسا]

 بَرجاس. نشانه تیر باشد اندر هوا [ابو العباس عباسی  گفت:

  منجمان آمدند خلخیان                         ابا سطر لابها چو برجاسا]

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟  لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟  

این مدخل از نظر پژوهش لایهٔ پیشااسلامی جالب است، زیرا خودِ «برجاس» واژه‌ای است که معنای آن با نشانه و هدفِ تیراندازی پیوند دارد، اما برای نسبت‌دادن قطعی آن به فارسی باستان یا پهلوی باید احتیاط کرد.

۱. معنی مدخل

برجاس. «نشانهٔ تیر باشد اندر هوا.»

یعنی برجاس به نشانه یا هدفی گفته می‌شده که تیرانداز تیر را به سوی آن در هوا نشانه می‌کرد؛ بنابراین معنای اصلی آن را می‌توان نشان، هدف، نشانهٔ تیر دانست.

در بیت:

منجمان آمدند خلخیان
ابا سطرلاب‌ها چو برجاسا

معنای کلی چنین است:

منجمانِ خلخ آمدند، در حالی که اسطرلاب‌ها با خود داشتند؛ [و آنچه در آسمان می‌جستند/می‌دیدند] همچون برجاس، یعنی نشانه و نشانگاه، بود.

اما در ضبطی که شما آورده‌اید، فاصله‌گذاریِ «ابا سطر لابها» به احتمال بسیار زیاد باید به صورت:

ابا سطرلاب‌ها

خوانده شود؛ یعنی «با اسطرلاب‌ها». «اسطرلاب» واژه‌ای یونانی است که از راه عربی وارد فارسی شده و طبیعتاً نمی‌توان آن را واژه‌ای پیشااسلامیِ ایرانی دانست.

۲. «برجاس» از نظر لایهٔ زبانی

اینجا باید میان قدمتِ کاربرد واژه و ایرانی‌بودنِ ریشهٔ آن فرق گذاشت.

«برجاس» در فارسی و عربیِ قدیم به معنای هدف و نشانه‌ای که تیر به سوی آن پرتاب می‌شود دیده می‌شود. صورت عربی بِرْجاس / بُرْجاس نیز در منابع لغوی وجود دارد. با این حال، بر اساس شواهدی که در دست داریم، نمی‌توان با اطمینان گفت که «برجاس» مستقیماً بازماندهٔ یک واژهٔ فارسی باستانِ هخامنشی است.

بنابراین برای کار شما بهتر است فعلاً آن را چنین طبقه‌بندی کنیم:

واژهلایهتوضیح
برجاسایرانی بودن قطعی نیست؛ واژهٔ کهنِ ایرانی/عربی‌شدههدف، نشانهٔ تیر
تیرایرانی، بسیار کهنتیر، و نیز نام ماه چهارم؛ پیوند با Tīr / Tištrya
چوایرانیصورت کهن «چون/چو»
آمدندایرانیفعل فارسی
منجمانعربیجمع «منجم»
خلخیاننام قومی/جغرافیاییمنسوب به خلخ
اسطرلابیونانی ← عربی ← فارسیواژه‌ای علمی و پس از اسلام در این صورت
با / اباایرانیدر این بیت به احتمال زیاد «با» است

۳. آیا «تیر» در این مدخل لایهٔ پیشااسلامی دارد؟

بله؛ این بخش بسیار مهم است.

«تیر» از واژه‌های بسیار کهن ایرانی است و علاوه بر معنای arrow، در سنت ایرانی نام ایزد و ستارهٔ باران‌آور تیشتر نیز بوده است.

در فارسی میانه صورت Tīr وجود داشته و در فارسی نو نیز «تیر» باقی مانده است. در اوستایی، نام ایزد مربوط به صورت Tištrya است.

پس اگر هدف ما جداکردن عناصر واقعاً پیشااسلامی این مدخل باشد، «تیر» از محکم‌ترین نمونه‌هاست؛ در حالی که برای «برجاس» فعلاً نباید چنین حکم قطعی‌ای صادر کرد.


۴. «برجاس» به خط پهلوی چگونه می‌توانست نوشته شود؟

اینجا یک نکتهٔ مهم برای پژوهش شما وجود دارد:

نمی‌توانیم شکل پهلویِ «برجاس» را با قطعیت ارائه کنیم، مگر آنکه یک شاهد مستقیم در متن پهلوی داشته باشیم.

خط پهلوی، به‌خصوص پهلوی کتابی، نظامی متفاوت از خط فارسی ـ عربی دارد و بسیاری از واژه‌ها با هزوارش یا املای تاریخیِ خاص نوشته می‌شدند. بنابراین تبدیل مکانیکیِ حروف فارسیِ «برجاس» به چند علامت پهلوی، از نظر علمی درست نیست.

اما برای واژهٔ تیر وضع بسیار بهتر است. در فارسی میانه صورت:

tīr

را می‌توان به عنوان صورت زبانیِ پهلوی بازسازی کرد. برای نمایش خطی نیز باید میان صورت آوانویسی علمی و املای پهلویِ مستند فرق گذاشت.

همین قاعده در مورد «برجاس» نیز باید رعایت شود: اگر در متن پهلوی شاهدی پیدا شود، آن صورت را نقل می‌کنیم؛ اگر نه، فقط بازسازی زبان‌شناختی را با علامتِ بازسازی‌شده معرفی می‌کنیم، نه اینکه آن را «املای قطعی پهلوی» بنامیم.

۵. اگر نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر این مفاهیم را می‌نوشتند چه می‌شد؟

باید توجه داشت که این اشخاص در دوره‌های مختلفی قرار دارند:

  • کرتیر در دورهٔ ساسانیِ میانه و در سنت کتیبه‌ایِ پهلوی قرار دارد؛

  • نوشیروان و بزرگمهر در دورهٔ ساسانیِ متأخر؛

  • اسدی چند قرن پس از اسلام می‌زیسته است.

اگر مفهوم «تیر» در متنی ساسانی بیان می‌شد، صورت ایرانیِ آن می‌توانست بر پایهٔ tīr باشد و در نظام نوشتاری پهلوی ثبت شود.

ولی اگر منظور دقیقاً همین جملهٔ اسدی باشد، اسدی آن را به خط فارسی ـ عربیِ زمان خود می‌نوشت، نه پهلوی. بنابراین نباید خط پهلویِ بازسازی‌شده را به خود اسدی نسبت داد.

همچنین «اسطرلاب» اساساً واژه‌ای نیست که بتوان آن را به همان صورت به کرتیر یا بزرگمهر نسبت داد؛ کاربرد آن در این بیت متعلق به فضای علمیِ اسلامی است.


نتیجهٔ نهایی مدخل «برجاس»

برجاس در «لغت فرس» به معنی نشانه و هدف تیر، یا نشانگاهی برای تیراندازی است و بیتِ شاهد نیز آن را در تصویری مربوط به نشانه‌های آسمانی و ابزار نجومی به کار می‌برد.

از نظر لایهٔ تاریخی:

  1. تیر در این مدخل یک واژهٔ بسیار کهن و مسلمِ ایرانی است و سابقهٔ آن به دورهٔ پیشااسلامی می‌رسد؛ صورت ایرانیِ میانهٔ آن tīr است.

  2. برجاس واژه‌ای کهن است، ولی با شواهد فعلی بهتر است منشأ آن را قطعی و مستقیماً فارسی باستان ندانیم. صورت عربی‌شدهٔ آن نیز در منابع لغوی قدیم دیده می‌شود.

  3. چو، با/ابا، آمدند عناصر فارسی‌اند، ولی برای هرکدام باید میان «فارسی نو» و «صورت‌های کهن ایرانی» تمایز گذاشت.

  4. منجمان و اسطرلاب عناصر عربی/یونانیِ واردشده به فارسی‌اند و نباید در شمار واژگان ایرانیِ پیشااسلامی قرار گیرند.

  5. بنابراین این مدخل یک نمونهٔ بسیار خوب از هم‌نشینی واژگان کهن ایرانی با واژگان علمیِ واردشده در دورهٔ اسلامی است.

  6. برای «برجاس» فعلاً صورت پهلویِ قطعی نباید جعل یا بازسازیِ حدسی شود؛ اما برای «تیر» می‌توان صورت زبان‌شناختیِ فارسی میانه tīr را با اطمینان بسیار بیشتری مطرح کرد.

یادداشت پژوهشی: جست‌وجوی برخط منابع در این نوبت به علت تمام‌شدن سهمیهٔ ابزار جست‌وجو انجام نشد؛ بنابراین در مورد ریشهٔ دقیق «برجاس» عمداً حکم قطعی‌تر از شواهد موجود ندادم. برای متن نهایی پژوهش شما، این احتیاط مهم است.

بَرجاس. نشانه تیر باشد اندر هوا [ابو العباس عباسی گفت: منجمان آمدند خلخیان ابا سطر لابها چو برجاسا]

 بَرجاس. نشانه تیر باشد اندر هوا [ابو العباس عباسی  گفت:

  منجمان آمدند خلخیان                         ابا سطر لابها چو برجاسا]

این مدخل بَرجاس از نظر تاریخی و نیز از جهت ارتباط با فن تیراندازی جالب است، و باید آن را از بُرجیس مدخل پیشین جدا کنیم.

۱. متن مدخل

بَرجاس. نشانهٔ تیر باشد اندر هوا. ابوالعباس عباسی گفت:
منجمان آمدند خلخیان
ابا سطر لابها چو برجاسا

در اینجا «برجاس» ظاهراً نشانه یا هدفی است که در هوا برای تیراندازی قرار می‌دهند؛ یعنی چیزی که تیرانداز تیر خود را به سوی آن می‌اندازد.

۲. معنی «برجاس»

عبارت اسدی:

نشانهٔ تیر باشد اندر هوا

نشان می‌دهد که برجاس نام یک هدف/نشانهٔ تیراندازی بوده است، احتمالاً نشانه‌ای که برپا یا آویخته می‌شده و تیرانداز باید آن را می‌زده است.

بنابراین نباید آن را صرفاً «تیر» ترجمه کرد؛ برجاس = نشانه و هدف تیر است.

۳. بیت ابوالعباس عباسی

مصراع:

منجمان آمدند خلخیان

ظاهراً از گروهی به نام خلخیان سخن می‌گوید.

و در مصراع دوم:

ابا سطر لابها چو برجاسا

صورت «سطر لابها» از نظر خوانش و معنی برای من کاملاً روشن نیست و بهتر است فعلاً دست‌کاری نشود. به‌ویژه پایان «برجاسا» احتمالاً شکل دستوری/صرفیِ همان برجاس در ساخت شعری است.

بنابراین در این مرحله بهتر است هیچ اصلاح حدسی در بیت انجام ندهیم.

۴. آیا «برجاس» ایرانی است؟

اینجا نکتهٔ مهمی وجود دارد: برجاس واژه‌ای نیست که بتوان صرفاً از روی شکل آن ایرانی دانست.

این واژه در عربی نیز بِرْجاس به معنی هدف تیراندازی / نشانه‌ای که به سوی آن تیر می‌اندازند شناخته شده است و در منابع لغوی عربی نیز کاربرد دارد. بنابراین احتمال عربی بودن یا دست‌کم انتقال آن از عربی به فارسی بسیار جدی است.

از این رو برای پژوهش شما نباید آن را در ردیف واژه‌های ایرانیِ پیشااسلامی قرار دهیم، مگر اینکه شاهد مستقلی برای ریشهٔ ایرانی آن پیدا شود.

۵. نکتهٔ جالب دربارهٔ تاریخ واژه

اینکه اسدی در لغت فرس آن را ثبت کرده و ابوالعباس عباسی برایش شاهد آورده، نشان می‌دهد که برجاس در فارسیِ ادبیِ سده‌های نخستین اسلامی به کار می‌رفته است.

اما:

کاربرد قدیمی در فارسی ≠ ایرانی بودن ریشهٔ واژه.

این دقیقاً همان تفکیکی است که در پژوهش شما باید حفظ کنیم.

نتیجهٔ نهایی

بَرجاس: نشانه و هدف تیراندازی، به‌ویژه نشانه‌ای که در هوا قرار داده می‌شده است. شاهد: ابوالعباس عباسی. واژه در عربی نیز با همین معنی شناخته شده و بنابراین ایرانیِ پیشااسلامی بودن آن فعلاً اثبات نشده و احتمال عربی بودن/عربی‌شدن آن جدی است. صورت پهلوی یا فارسی باستان برای آن نباید بدون شاهد ارائه شود.

و یک نکتهٔ مهم برای ترتیب پژوهش: بَرجاس را نباید با «بُرجیس» (مشتری) که چند مدخل پیش‌تر داشتیم مرتبط دانست؛ شباهت ظاهری این دو واژه تصادفی یا ناشی از تفاوت ریشه‌هاست.

خَرآس بمعنی خانه ای باشد که در او آس کنند [طَیّان گوید: خرآس و آخُر و خُنبه بِبُردند نبود از چنگشان بس چیز پنهان]

 خَرآس.  بمعنی خانه ای باشد که در او آس کنند [طَیّان گوید: 

خرآس و آخُرو خُنبه بِبُردند           نبود از چنگشان بس چیز پنهان]

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟  لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟  

این مدخل از نظر پژوهش شما جالب است، زیرا خودِ خَرآس واژه‌ای مرکب و بسیار کهن‌نماست، اما باید میان «کهن بودنِ جزء واژه» و «وجود صورت مستند آن در فارسی باستان یا پهلوی» فرق بگذاریم.

۱. معنی مدخل و بیت

خَرآس: خانه‌ای باشد که در آن آس کنند؛ یعنی آسیاب، یا خانه و بنایی که در آن آسیا/آسیاب قرار دارد و در آن غله را آرد می‌کنند.

بیت طیّان:

خرآس و آخُرو خُنبه بِبُردند
نبود از چنگشان بس چیز پنهان

یعنی:
«خرآس [آسیاب و آسیاب‌خانه] و آخُر و خُنبه را بردند؛ از دست و تصرف آنان چیز زیادی پنهان نماند.»

در اینجا شاعر ظاهراً از گروهی سخن می‌گوید که به خانه یا محلّی یورش برده و آسیاب، آخور و خُم/خُنبهٔ ذخیرهٔ غله یا آذوقه را نیز از آنجا برده‌اند.


۲. واژه‌های مهم پیشااسلامی

واژهمعنی در این شاهدوضعیت تاریخی
خَرآسآسیاب‌خانه، خانهٔ آسیابترکیب فارسی؛ جزء نخست نیازمند احتیاط
آسآسیاب / سنگ آسیابواژه‌ای بسیار کهن ایرانی
آخُرجای نگهداری خوراک و اسب، اصطبلواژهٔ ایرانیِ کهن
خُنبهمحل/ظرف انبار غله و آذوقهایرانی؛ صورت دقیق تاریخی نیازمند احتیاط
ببردندبردندفعل ایرانی، از ریشهٔ «بردن»
چنگدست، پنجهواژهٔ ایرانی کهن
چیزچیز، مال، متاعواژهٔ ایرانی کهن

از میان اینها، آس، آخُر، چنگ و چیز از نظر لایهٔ ایرانی اهمیت بیشتری دارند. اما برای هیچ‌یک نباید بدون شاهد، صورت فرضی را به عنوان «صورت قطعی فارسی باستان» معرفی کرد.


۳. «آس» و «خرآس»

مهم‌ترین جزء در این مدخل آس است.

«آس» در فارسی به معنی سنگ آسیاب و نیز آسیاب است و با مفهوم آسیا کردن ارتباط مستقیم دارد. بنابراین:

خَر + آس → خَرآس

در اینجا «خرآس» را نباید به معنای «خر + آس» به صورت تحت‌اللفظی گرفت؛ بلکه خَرآس نام بنایی مربوط به آسیاب است.

صورت دقیق تاریخیِ جزء خَر- در این ترکیب، بدون شاهد مستقل، قطعی نیست. بنابراین بهتر است در تحقیق شما فعلاً چنین نوشته شود:

خَرآس: آسیاب‌خانه؛ خانه‌ای که در آن آس کنند. ترکیبی فارسی که جزء دوم آن، آس، واژه‌ای کهن ایرانی است؛ اما برای جزء نخست و نیز برای صورت کامل «خرآس» در فارسی میانه یا فارسی باستان، شاهد مستقیم کافی در دست نیست.


۴. آیا «خرآس» را می‌توان به خط پهلوی نوشت؟

اینجا باید یک نکتهٔ مهم روش‌شناختی را رعایت کنیم.

ما نمی‌توانیم صورت پهلویِ مستندِ خرآس را ادعا کنیم، مگر اینکه این واژه در متون پهلوی با همین معنی گواه داشته باشد.

اما اگر هدف شما این باشد که نشان دهیم یک دبیر ساسانی، در فرضِ وجود این واژه در زبان آن روز، چگونه می‌توانست آن را با خط پهلوی بنویسد، باید آن را به عنوان بازسازی پیشنهادی معرفی کنیم، نه صورت مستند.

در پهلوی نیز مشکل اصلی این است که خط پهلوی برای نمایش واکه‌ها بسیار ناقص است و بسیاری از واژه‌ها را نمی‌توان بدون ابهام از روی املا خواند. بنابراین ارائهٔ یک املای قطعی برای «خرآس» علمی نیست.


۵. دربارهٔ «آخُر»

آخُر نیز واژه‌ای مهم است. معنای آن در فارسی «اصطبل، جای خوراک و نگهداری چارپایان، به‌ویژه اسب» است.

این واژه به حوزهٔ واژگان ایرانی تعلق دارد و در فارسی نو بسیار قدیمی است. با این حال، برای تحقیق شما بهتر است میان:

  • ایرانی بودن واژه

  • و وجود صورت دقیق آن در فارسی باستان

تفاوت گذاشته شود.

بنابراین نمی‌توان صرفاً بر اساس شباهت آوایی، صورت خاصی را به داریوش، نوشیروان یا کرتیر نسبت داد.


۶. «خُنبه»

خُنبه در این بیت احتمالاً به معنی محل یا ظرف بزرگ نگهداری غله و آذوقه است.

این واژه نیز از نظر ساخت و کاربرد، در حوزهٔ واژگان ایرانی قرار می‌گیرد؛ ولی صورت دقیق فارسی میانهٔ آن را نباید بدون سند به عنوان قطعی عرضه کرد.


۷. اگر نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر این واژه‌ها را می‌نوشتند چه می‌شد؟

اینجا باید میان دو دوره تفاوت بگذاریم:

نوشیروان و بزرگمهر → دورهٔ ساسانی، زبان فارسی میانه و خط پهلوی.

کرتیر → سدهٔ سوم میلادی، دورهٔ آغازین ساسانی، و اتفاقاً برای بحث شما بسیار مهم‌تر است؛ زیرا از او کتیبه‌های واقعی به خط پهلوی داریم.

اما طیّان شاعر، و نیز اسدی، متعلق به دورهٔ اسلامی‌اند و متن آنان با خط فارسی-عربی نوشته شده است.

پس اگر بخواهیم به صورت تاریخی بگوییم:

کرتیر یا دبیر ساسانی، اگر واژهٔ مورد بحث را در متنی فارسی میانه به کار می‌برد، آن را با نظام نوشتاری پهلوی می‌نوشت؛ اما نمی‌توانیم صرفاً از روی شکل فارسی نو، املای دقیق پهلویِ «خرآس» را بازسازی قطعی کنیم.

و همین قاعده دربارهٔ نوشیروان و بزرگمهر نیز صادق است.


نتیجهٔ نهایی مدخل «خَرآس»

خَرآس در لغت فرس به معنی آسیاب‌خانه، خانه‌ای که در آن آس کنند است. شاهد طیّان نیز آن را در کنار آخُر و خُنبه، یعنی تأسیسات و محل‌های مربوط به نگهداری و تأمین آذوقه، به کار برده است:

خرآس و آخُرو خُنبه بِبُردند
نبود از چنگشان بس چیز پنهان

از نظر لایهٔ تاریخی، آس، آخُر، چنگ و چیز واژگانی ایرانی و کهن‌اند؛ «خُنبه» نیز به احتمال زیاد در همین لایهٔ ایرانی قرار می‌گیرد. با این حال، صورت دقیق فارسی باستان یا فارسی میانهٔ «خَرآس» و املای پهلوی آن در این مرحله مستند نیست و نباید صورت بازسازی‌شده را به عنوان صورت تاریخی قطعی عرضه کرد.

بنابراین برای پژوهش شما بهترین نتیجه این است:

خَرآس: آسیاب‌خانه؛ ترکیبی فارسی با جزء کهن آس «آسیاب/سنگ آسیاب». اصل و صورت تاریخی جزء نخستِ «خَرآس» هنوز نیازمند شاهد مستقل است. این واژه در شاهد طیّان در کنار آخُر و خُنبه آمده و مجموعهٔ واژگان آن، بازتاب بخشی از واژگان کهن ایرانی در فارسی دورهٔ اسلامی است. صورت پهلویِ قطعیِ «خَرآس» در دست نیست؛ هر املای پهلوی برای آن باید «بازسازی پیشنهادی» نامیده شود، نه سند تاریخی.

این تفکیکِ «واژهٔ ایرانیِ کهن» از «صورت مستند در پهلوی» برای ادامهٔ کار لغت فرس بسیار مهم است و بهتر است در مدخل‌های بعدی نیز همین معیار را حفظ کنیم.

خَرآس. بمعنی خانه ای باشد که در او آس کنند [طَیّان گوید: خرآس و آخُرو خُنبه بِبُردند نبود از چنگشان بس چیز پنهان]

 خَرآس. بمعنی خانه ای باشد که در او آس کنند [طَیّان گوید: خرآس و آخُرو خُنبه بِبُردند           نبود از چنگشان بس چیز پنهان]

این مدخل خَرآس بسیار جالب است، زیرا مستقیماً با مدخل قبلی آس ارتباط دارد و از نظر ساختمان واژه نیز قابل توجه است.

۱. متن مدخل

خَرآس. به معنی خانه‌ای باشد که در او آس کنند. طَیّان گوید:
خرآس و آخُرو خُنبه ببردند
نبود از چنگشان بس چیز پنهان.

۲. معنی «خرآس»

اسدی می‌گوید:

خانه‌ای که در او آس کنند

یعنی آسیاب یا محلّی که در آن عمل آس کردن و آرد کردن انجام می‌شود.

بنابراین از نظر معنایی:

آس = آسیا کردن / ساییدن
خرآس = محل یا خانهٔ آس کردن

این واژه از نظر ساختمان برای پژوهش ما مهم است، زیرا ظاهراً یک نام مرکب برای آسیاب یا محل آسیاب است.

۳. شاهد طَیّان

در بیت:

خرآس و آخُرو خُنبه ببردند

شاعر ظاهراً از چند محل یا ابزار مرتبط با زندگی اقتصادی و انبارداری نام می‌برد:

  • خرآس = آسیاب/محل آس کردن

  • آخُرو = احتمالاً آخور

  • خُنبه = انبار/محل نگهداری غله یا چیزهای دیگر

و سپس:

نبود از چنگشان بس چیز پنهان

یعنی چیزی چندان از دسترس آنان پنهان نماند؛ همه را بردند.

۴. ساختمان «خرآس»

از نظر صرفی، بخش دوم کاملاً روشن است:

آس

و با مدخل قبلی پیوند دارد:

آس = آسیا کردن

اما دربارهٔ خَر باید محتاط باشیم.

در نگاه نخست ممکن است «خر» را همان خر = الاغ دانست، ولی در اینجا چنین برداشتی معنای «خانه‌ای که در آن آس کنند» را توضیح نمی‌دهد. بنابراین احتمال دارد خرآس یک ترکیب واژگانی قدیمی باشد که جزء نخست آن معنایی متفاوت یا تاریخی داشته است.

از همین رو نباید فعلاً آن را «خر + آس» به معنای آسیابِ خر» تحلیل کنیم.

۵. آیا «خرآس» پیشااسلامی است؟

این واژه دست‌کم در فارسی دورهٔ نخستین اسلامی وجود داشته و شاهد طَیّان نیز برای آن آمده است.

اما برای قرار دادن آن در لایهٔ پیشااسلامی ایرانی باید ثابت کنیم که خود ترکیب یا اجزای آن در زبان‌های ایرانی پیش از اسلام سابقه داشته‌اند.

دربارهٔ آس، همان‌طور که در مدخل قبلی گفتیم، احتمال ایرانیِ کهن بودن بسیار قوی است.

ولی دربارهٔ کل ترکیب خرآس فعلاً:

پیشااسلامی: اثبات‌نشده.

۶. ارتباط با مدخل «آس»

این مدخل در واقع شاهد ارزشمندی برای فهم آس است؛ زیرا اسدی در دو مدخل نزدیک به هم برای ما یک شبکهٔ واژگانی می‌سازد:

آس → آسیا کردن
خرآس → خانه‌ای که در آن آس کنند

بنابراین «خرآس» نشان می‌دهد که آس فقط نام خودِ عمل نبوده، بلکه می‌توانسته در ساخت نام مکان و تأسیسات مربوط به آسیاب نیز وارد شود.

نتیجهٔ پژوهشی

خَرآس: خانه یا محلّی که در آن آس کنند؛ یعنی آسیاب. شاهد: طَیّان. جزء دوم آن با آس «آسیا کردن، ساییدن» ارتباط مستقیم دارد. ایرانی و بسیار کهن بودنِ آس محتمل/قوی است، اما پیشااسلامی بودنِ خود ترکیب خرآس فعلاً اثبات نشده است. معنای جزء نخست «خر» در این ترکیب نیز نیازمند بررسی تطبیقی است و نباید بدون شاهد «خر = الاغ» فرض شود.

یک نکتهٔ مهم: اگر در چاپ شما واقعاً «خَرآس» با فتح خاء آمده، همین ضبط را حفظ کنیم؛ چون در این مرحله حرکت واژه برای تحلیل ساختمان آن مهم است.


پرگس. بمعنى معاذالله بود [رودکی گوید: گرچه نامردمی است مهر و وفاش نشنود هیچ از این دلم پرگس]

 پرگس.  بمعنى معاذالله بود [رودکی گوید:

گرچه نامردمی است مهر و وفاش   نشنود هیچ از این دلم پرگس]

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟  لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟  

در این مدخل، نکتهٔ اصلی این است که «پرگس» را نباید صرفاً با حدس به یک واژهٔ پهلوی پیوند داد؛ زیرا برای این صورت، شاهد مستقیمِ پیشااسلامی در دست نیست. جست‌وجوی برخط منابع نیز در این نوبت به علت محدودیت ابزار جست‌وجو قابل انجام نشد، بنابراین در مواردی که صورت پهلوی مستند نداریم، آن را صریحاً از بازسازی احتمالی جدا می‌کنم.

۱. معنی مدخل و بیت

پرگس. به معنی معاذالله بود.

یعنی: «پرگس» در این کاربرد، تعبیری برای دفع و نفی یک امر ناخواسته یا ناخوشایند است؛ در فارسی امروز می‌توان آن را بسته به بافت، نزدیک به «خدا نکند»، «پناه بر خدا»، «معاذالله» یا «دور باد» دانست.

رودکی می‌گوید:

گرچه نامردمی است مهر و وفاش
نشنود هیچ از این دلم پرگس

معنای روان بیت:

«هرچند مهر و وفای او نامردمی و ناسازگارانه است، دل من از این سخن/این امر، هیچ‌گونه «پرگس» (دفع و اظهار بیزاری و پناه‌خواستن) نمی‌شنود.»

البته در این بیت، «پرگس» را باید یک تعبیر عاطفی و نفی‌کننده دانست، نه اینکه الزاماً بتوان آن را دقیقاً برابر «معاذالله» در معنای قاموسی امروز گرفت. مدخل اسدی همین برابر را برای توضیح آن آورده است.


۲. واژگان ایرانی و پیشااسلامی بیت

واژهوضعیت تاریخیتوضیح
گرچهایرانیمرکب از «گر» + «چه»؛ ساخت فارسی
نامردمیایرانی«نامرد» + پسوند «ـی»؛ ساخت فارسی
مهرایرانیِ بسیار کهناز مهم‌ترین واژه‌های این بیت؛ با نام و مفهوم ایزد Miθra در ایران باستان پیوند دارد
وفاعربیاز عربی وفاء؛ بنابراین پیشااسلامیِ ایرانی نیست
نشنودایرانیساخت فعل فارسی؛ از ریشهٔ ایرانیِ «شنیدن»
هیچایرانیواژه‌ای کهن در فارسی و زبان‌های ایرانی
ازایرانیحرف اضافهٔ کهن ایرانی
اینایرانیضمیر اشارهٔ فارسی
دلایرانیواژه‌ای بسیار کهن ایرانی
پرگسنامطمئنصورت و ریشه نیازمند احتیاط؛ شاهد مستقیم پیشااسلامی برای آن نداریم

نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «مهر»

«مهر» در این بیت فقط یک واژهٔ معمول فارسی نیست. پشتوانهٔ تاریخی آن بسیار کهن است:

اوستایی: Miθra-
فارسی باستان: Miθra-
فارسی میانه: Mihr / Mihr
فارسی نو: مهر

بنابراین «مهر» از واژه‌هایی است که به‌روشنی در لایهٔ پیشااسلامی زبان‌های ایرانی ریشه دارد.


۳. «پرگس» آیا خود واژه‌ای پیشااسلامی است؟

در اینجا باید محتاط بود.

صورت پرگس در «لغت فرس» به معنی «معاذالله» ثبت شده، اما صرف وجود آن در فرهنگ اسدی ــ که پس از اسلام تألیف شده ــ ثابت نمی‌کند که خود واژه در فارسی میانه یا فارسی باستان نیز به همین صورت وجود داشته است.

پس فعلاً سه مرحله را باید از یکدیگر جدا کنیم:

صورت گواه‌شده:
پرگس — در لغت فرس اسدی، به معنی «معاذالله».

صورت تاریخیِ احتمالی:
ممکن است از یک تعبیر یا واژهٔ کهن ایرانی به ارث رسیده باشد.

صورت پهلوی:
در حال حاضر، بدون شاهد مستقیم، نباید برای «پرگس» یک املای پهلوی قطعی ساخت.

این احتیاط در پژوهش شما اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نباید هر واژهٔ کهن فارسی را صرفاً به دلیل کهن‌بودن، به فارسی میانه یا پهلوی نسبت داد.


۴. اگر همین بیت را در دورهٔ ساسانی می‌نوشتند چه می‌شد؟

اینجا باید میان زبان و خط تفاوت بگذاریم.

رودکی شاعر قرن چهارم هجری است و بیت او با خط فارسی ــ عربی نوشته می‌شده است؛ بنابراین ضبط:

پرگس، مهر، وفا، دل، این، از، نشنود

با خط فارسی پس از اسلام است.

اما اگر بخواهیم تصور کنیم که معادل‌های ایرانیِ کهنِ موجود در بیت در دورهٔ ساسانی با خط پهلوی نوشته می‌شدند، موضوع متفاوت است.

برای نمونه، «مهر» در فارسی میانه به صورت mihr بوده و در خط پهلوی با املاهای متعارف پهلوی بازنمایی می‌شده است. اما خط پهلوی به سبب ماهیت تاریخی و املای محافظه‌کارانه‌اش، الزاماً همان چیزی را که ما از روی حروف می‌خوانیم به‌صورت شفاف نشان نمی‌دهد.

بنابراین در پژوهش حاضر بهتر است این شکل را به صورت علمی ثبت کنیم:

مهر ← فارسی میانه: mihr ← صورت پهلوی: mhr، با املای پهلویِ همخوانی و سنت دبیرهٔ پهلوی

و نه اینکه یک شکل گرافیکی نامطمئن را به‌عنوان «املای قطعی» عرضه کنیم.


۵. آیا نوشیروان، بزرگمهر، موبد مؤید یا کرتیر همین بیت را می‌نوشتند؟

طبعاً خود این بیتِ رودکی را نمی‌توان به آنان نسبت داد؛ رودکی چند قرن بعد از دورهٔ ساسانی می‌زیست.

اما پرسش شما از جهت مقایسهٔ تاریخی بسیار ارزشمند است.

اگر منظور این باشد که:

«واژه‌های ایرانیِ این بیت، اگر در یک متن فارسی میانه در روزگار ساسانی بیان می‌شدند، چه وضع خطی داشتند؟»

آنگاه باید گفت:

  • کرتیر و کاتبان سنگ‌نوشته‌ها و کتیبه‌های ساسانی از سنت‌های نوشتاری دورهٔ ساسانی استفاده می‌کردند.

  • در نوشته‌های فارسی میانه، خط پهلوی با نظامی متفاوت از الفبای فارسی ــ عربی به کار می‌رفت.

  • بزرگمهر و نوشیروان نیز اگر متنی فارسی میانه را در محیط دیوانی ساسانی می‌نوشتند، خط و زبان آنان متعلق به سنت فارسی میانهٔ ساسانی بود، نه خط فارسیِ دورهٔ رودکی.

  • اما صورت دقیق یک واژه در پهلوی را فقط وقتی باید قطعی دانست که شاهد دست‌نویس، کتیبه، سکه، مهر یا متن پهلوی برای آن داشته باشیم.

از این رو دربارهٔ پرگس فعلاً نمی‌توان گفت «کرتیر آن را دقیقاً چنین می‌نوشت».


۶. لایهٔ زبانی کل بیت

بیت رودکی از نظر پژوهش شما جالب است، زیرا یک ترکیب چندلایه دارد:

لایهٔ ایرانی کهن:
مهر، دل، از، این، هیچ و ساخت فعل شنیدن

لایهٔ فارسی پس از اسلام:
گرچه، نامردمی، ساخت ترکیبی و صرفی بیت

لایهٔ عربیِ واردشده به فارسی:
وفا

واژهٔ خاص و نیازمند تحقیق بیشتر:
پرگس

بنابراین «وفا» را نباید در شمار واژگان پیشااسلامی ایرانی این بیت آورد؛ هرچند مفهوم وفاداری در ایران باستان طبعاً وجود داشته است.


نتیجهٔ نهایی مدخل «پرگس»

پرگس در «لغت فرس» اسدی به معنی «معاذالله» آمده و شاهد آن بیتی از رودکی است. در این کاربرد، واژه یا تعبیر برای دفع و نفی امری ناخوشایند و اظهار بیزاری/خدا نخواستن از آن به کار رفته است.

از میان واژگان بیت، مهر دارای پشتوانهٔ بسیار روشن و کهن ایرانی است و با Miθra-، نام و مفهوم مهر در ایران باستان، ارتباط دارد. دل، هیچ، از، این و ساخت فعل نشنود نیز در زمرهٔ عناصر ایرانیِ زبان فارسی قرار می‌گیرند. وفا عربی است و نباید آن را واژهٔ پیشااسلامی ایرانی شمرد.

اما دربارهٔ پرگس، با اطلاعاتی که فعلاً در اختیار داریم، صورت پهلوی قطعی قابل ارائه نیست. بنابراین از نظر روش‌شناسی، بهترین ثبت برای پژوهش شما چنین است:

پرگس: در لغت فرس، «به معنی معاذالله»؛ شاهد از رودکی.
ریشه و پیشینهٔ پیشااسلامی: نامشخص و نیازمند شاهد مستقل.
صورت پهلوی: تاکنون شاهد مستقیم برای تعیین املای پهلوی آن نداریم؛ از بازسازی قطعی باید پرهیز کرد.
مهر: واژه‌ای اصیل و بسیار کهن ایرانی، با پیشینهٔ اوستایی و فارسی باستان Miθra- و فارسی میانه mihr.
وفا: عربی و پس از اسلام وارد فارسی شده است.
نتیجه: مدخل «پرگس» از نظر معنایی در فارسی کهن گواهی شده، اما پیشااسلامی‌بودن خودِ واژه هنوز اثبات نشده است؛ در مقابل، «مهر» در همین شاهد یکی از روشن‌ترین نمونه‌های لایهٔ ایرانیِ پیشااسلامی است.

این تفکیک، به‌نظر من، برای ادامهٔ پژوهش «لغت فرس» مهم است: هر جا شاهد مستقیم پهلوی داریم آن را نشان دهیم، و هر جا نداریم، بازسازی احتمالی را به‌جای واقعیت تاریخی ننشانیم.