۱۴۰۴ اسفند ۵, سه‌شنبه

ستون هجدم اجنبی...


 مسکو خواهان آزادی"مادورو" 


رهبر ربوده شده ونزوئلا شد


خبر گزاری تاس:  دیمیتری لیوبینسکی، معاون وزارت امور خارجه روسیه، در نشست دفاع از منشور سازمان ملل در ژنو اعلام کرد: مسکو قویاً از واشنگتن می‌خواهد که فوراً نیکولاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا و همسرش را آزاد کند.  ما همواره از احترام به حاکمیت ونزوئلا و حل مسالمت‌ آمیز همه اختلافات حمایت می‌ کنیم. تجاوز نظامی ایالات متحده به ونزوئلا در 3 ژانویه، که طی آن بیش از 100 نفر کشته شدند و رئیس جمهور قانونی آن کشور ربوده شد، «نقض آشکار قوانین بین‌المللی، از جمله منشور سازمان ملل متحد است. کشتارهای فراقضایی در دریای کارائیب، و غرق کشتی‌ها توسط آمریکایی‌ها به بهانه مبارزه با قاچاق مواد مخدر غیرقابل قبول است. اقدامات قهری یکجانبه که دهه‌ ها علیه ونزوئلا اعمال شده است، اشکال پیچیده‌ تری به خود گرفته است.  صادرات نفت ونزوئلا اکنون به زور به سمت ایالات متحده هدایت می شود.




 


اَندی که امیر ما باز آمد پیروز/ مرگ از پس دیدنش روا باشد و شاید. پنداشت همی حاسد کو باز نیاید/باز آمد تا هر شَفَکی ژاژ نخاید. رودکی

 اندی . [ اَ ] (اِ، ق ) به معنی خاصه باشدکه در مقابل خرجی است . (برهان قاطع) (هفت قلزم ) (آنندراج ). خاصه مقابل خرجی . (ناظم الاطباء). || خصوصاً. (شعوری ج 1 ورق 132 ب ). || امیدواری . (برهان قاطع) (هفت قلزم ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || تعجب . (برهان قاطع) (هفت قلزم ) (آنندراج ). عجب و شگفت . (ناظم الاطباء). || نیز که بعربی ایضاً خوانند. (از برهان قاطع) (از هفت قلزم ) (آنندراج ). گاه مانند کلمه ٔ رابطه به معنی نیزاستعمال میگردد. (ناظم الاطباء). || بجای لفظ «بود که » و «باشد که » استعمال میکنند. (از برهان قاطع) (از هفت قلزم ) (از آنندراج ). کلمه ٔ غیر موصول به معنی اندیک و بوک و مگر و بود که و باشد که . (ناظم الاطباء). امید است . (یادداشت مؤلف ) :

هرچند که بودیم زهجران تو غمگین
اندی که فلک داند قدر و خطر تو.

قطران .


گر حله ٔ حیات مطرز نگرددت
اندی که در نماندت این کسوت از بها.

خاقانی .


تا چند روزگار دهد دردسر مرا
تا همچو خود همی بشمارد مگر مرا
با اینهمه بدردسری شاکرم از او
اندی که بیشتر نرساند ضرر مرا.

سیدحسن اشرف .


|| شکر.صدشکر. الحمداﷲ که . المنة للّه . منت خدایرا. سپاس . شکر خدای را. (از یادداشتهای مؤلف ) :
اندی که امیر ما بازآمد پیروز
مرگ از پس دیدنش روا باشد و شاید
پنداشت همی حاسد کو باز نیاید
بازآمد تا هر شفکی ژاژ نخاید.

رودکی .


گر خوار ۞ شدم پیش بت خویش روا باد ۞
اندی که بر مهتر خود خوار نیم خوار.

عماره .


۞
دایم بود هوای تن تو اسیر عقل
اندی که نیست عقل هوای ترا اسیر.

منوچهری .


گر گلستان ز باد خزان زرد شد رواست
اندی که سرخ باشد روی خدایگان ۞ .

عنصری .


گر بی پدرت بماند گاه پدرت
اندی که تویی بجایگاه پدرت .

معزی .


او گر زکرده بازنگردد مگرد گو
اندی که بازگشت بعدل شهنشه است .

سیدحسن غزنوی .


ما را همه شادی ز غم تست و فزون باد
اندی که غمت هست اگر هیچ غمی نیست .

سیدحسن غزنوی .


هرچند که بودیم ز هجران تو غمگین
اندی که ز هجران تو شادیم دگر بار.

رشید وطواط.


با آنکه من از عشق تو رسوای جهانم
هم راضیم اندی که تو زیبای جهانی .

اثیرالدین (از فرهنگ جهانگیری ).


ز غم جاودان باد در خواب دشمن
تو از بخت بیدار اندی که شادی .

انوری .


|| بمعنی «آن لحظه » است که ایام گذشته باشد. (برهان قاطع) (از هفت قلزم ) (آنندراج ). آن لحظه . (ناظم الاطباء). آنگاه ۞ . || از این زمان . از این لحظه . || آن قدر. (فرهنگ فارسی معین ). || چیزی . (یادداشت مؤلف ) :
با خلق داوری چکنم بهر نظم و نثر
اندی که من نخواسته ، داده است داورم .

سیدحسن غزنوی .


و رجوع به اندیک شود.

خَلُّخ، قَرلُغ یا قَرلُق نام شاخه‌ای از مردم ترک‌تبار آسیای میانه

 خلخ . [ خ َل ْ ل ُ ] (اِخ ) شهر بزرگی است در خطای که مشک خوب از آنجا آورند و خوبان را بدانجا نسبت کنند چه مردمان آنجا در جمال و حسن ضرب المثل اند. (ناظم الاطباء). در معجم البلدان آمده نسبت به این مکان را خَلﱡخی ّ و خَلﱡخانی ّ گویند. رجوع به نزهت القلوب ج 3 شود. مشرق وی بعضی از حدود تبت است و حدود یغما و حدود تغزغز و جنوب وی بعضی از حدود یغما و ناحیت ماوراءالنهر است و مغرب وی حدود غور و شمال وی حدود تخس و چگل و تغزغز و این ناحیتی است آبادان و با نعمت ترین ناحیت است از نواحی ترک و اندر وی آبهای روانست وهوای معتدل است و از او مویهای گوناگون خیزد و مردمانند بمردم نزدیک و خوشخو و آمیزنده و ملوک خلخ را جبغوی خواندندی اندر قدیم و (ببغو) نیز خواندندی و اندر وی شهر و دههاست و این خلخیان بعضی صیادانند و بعضی کشاورزی کنند و بعضی شبانند و خواسته ٔ ایشان گوسپند است و اسب و مویهای گوناگون و مردمانی جنگی اند و تاختن برند. (حدود العالم چ دانشگاه ص 81: و اندر غزنین و حدود این شهرکها که یاد کردیم جای ترکان خلخ و این ترکان خلخ نیز اندر حدود بلخ و تخارستان و بست و گوزگانان بسیارند. (حدود العالم). در صحراهای تخارستان جای ترکان خلخ است . (حدود العالم ).

حاکم قراخانی "ایلیگ خان" سوار بر اسب، در سال 1017 میلادی تسلیم حاکم غزنوی محمود غزنوی، که سوار بر فیل است، می‌شود.  توافق کردند که قلمرو سابق سامانیان را در امتداد رودخانه جیحون تقسیم کنند. جامع التواریخ، حدود 1306-1314.[46]



بشقاب گریگوروفسکی: دیس=قاب=دوری=لنگری مسیحی نسطوری با کتیبه‌های سریانی، از سمیرچیه، قرن نهم و دهم میلادی، که تحت سلطه قرلوق‌ها ساخته شده است.[31][34]



دیس=قاب=دوری=لنگی آنیکووا: لنگری=قاب مسیحی نسطوری با تزئینات اریحای محاصره شده، اثر هنرمندان سغدی تحت سلطه قرلوق،[31] سمیرچیه. قرن 9-10، کپی شده از یک بشقاب قرن 8 با طرح‌ها و تجهیزات نظامی مربوط به پنجیکنت.[32][33]


سوار زره‌پوش روی  قاب=دوری=لنگری آنیکووا، سمیرچیه، حدود ۸۰۰ میلادی.[19]



آسیا در سال ۶۰۰ میلادی، زیستگاه  قبایل کارلوک=قارلوق=قارلغ (شرق قزاقستان امروزی) را نشان می‌دهد.


نرگس نگو بگونه مگر عاشقی بود
از عاشقان آن صنم خلخی نژاد
گویی مگر کسی بنشان ز آب زعفران
انگشت زرد کرده بکافور برنهاد.

کسائی مروزی .


سپه را بمرگ اندر آمد نیاز
زخلخ پر از درد شد تا طراز.

فردوسی .


بشد تازیان تا به خلخ رسید
به ننگ از کیان سر شده ناپدید.

فردوسی .


هزارت کنیزک دهم خلخی
ابا یاره و طوق با فرخی .

فردوسی .


دوصد سرو روان از چین و خلخ
بنفشه زلف و نرگس چشم و گلرخ .

(ویس و رامین ).


ایا ستاره ٔ خوبان خلخ و یغما
بدلبری دل ما را همی زنی یغما
چو تو نگار دل افروز نیست در خلخ
چو تو سوار سرافراز نیست در یغما.

امیرمعزی .


آن شیردلی که همچنو نیست
در خلخ پهلوان دیگر.

سوزنی .


چنان کز خواندنش فرخ شود رای
ز مشک افشاندنش خلخ شود جای .

نظامی .


ناز تو گر بجان بود بکشم
گر تو از خلخی من از حبشم .

نظامی .


چو خاتون یغما بخلخال زر
ز خرگاه خلخ برآورد سر.

نظامی .


این چه بوئیست که از ساحت خلخ بدمید
وین چه بادیست که از جانب یغما برخاست .

سعدی (کلیات چ مصفا ص 685).


حلقه در گوش کلک جادویست
تنگ چشمان خلخ و یغما.

سپاهانی (از شرفنامه ٔ منیری).

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

خَلُّخ، قَرلُغ یا قَرلُق نام شاخه‌ای از مردم ترک‌تبار آسیای میانه بود که قلمرو اصلی آنها در جنوب مملکت اویغورها واقع و تمام حوزه سفلای رود تاریم را شامل می‌شد.[۲]

خَلُّخ نام پایتخت توران در روزگار ارجاسپ بود. در داستان گشتاسپ با ارجاسپ چندین بار از این شهر یاد شده‌است.[۳]

از ایرانِ فرخ به خَلُّخ شدندولیکن به خَلُّخ نه فرخ شدند

جستارهای وابسته

منابع

  1. "Origins of the Qarluq tribe". Archived from the original on 13 May 2023. Retrieved 13 May 2023.
  2. تاریخ مغول، عباس اقبال آشتیانی، چاپ نهم ۱۳۸۸، ص ۸
  3. شاهنامهٔ فردوسی، تصحیح جلال خالقی مطلق، دفتر پنجم، داستان گشتاسپ با ارجاسپ، بیت ۲۳۳