۱۴۰۵ اردیبهشت ۳, پنجشنبه

 

Hegel sees Iranian civilization as a founder and father of Western Civilization
By: A. Darius Kamali
When Hegel surveyed the vast panorama of world history in his Lectures on the Philosophy of History, he found in Persia something extraordinary. For him, Persia was not merely one empire among many; it was the threshold where history itself seemed to awaken from the timeless sleep of the East. In Hegel’s sweeping dialectic of Spirit, Persia marks the first emergence of universal history, the “dawn” from which the West would eventually rise.
Hegel often speaks of Persia in the language of light.
“With the Persians,” he writes, “we first see Light making its appearance in history. The principle of development begins with them.” Before Persia, he argues, the great civilizations of China and India were locked within what he calls “the unhistorical East,” bound to custom and nature, revolving in a timeless, cyclical order. Persia, by contrast, breaks this pattern. It introduces movement into history. Its light shines, in his metaphor, over the whole world, no longer tied to a single tribe, locality, or particular custom.
In this sense, Persia —was the first step from the ancient East into the historical, world-embracing spirit of the West.
Part of what gives Persia this unique role, in Hegel’s view, is its universalism. Unlike the closed, organic social orders of India or China, or the closed tribalism the Hebrews, the Persian Empire was not merely the kingdom of a people; it was, in intention, the kingdom of the world. Its rule extended beyond tribal or ethnic identity and incorporated a vast diversity of lands and cultures under a single political horizon. This, for Hegel, is the first glimmer of what he calls “world history,” in which Spirit begins to recognize itself not merely in the narrow mirror of a single people, but in a larger and more universal order.
Religion, too, plays its part. Zoroastrianism, with its stark opposition of light and darkness, good and evil, introduces into history a moral drama absent from the static cosmologies of India or China. In the Zoroastrian vision, time is not an eternal wheel but a battleground, an arrow pointing toward a final resolution. Here, for Hegel, we see the earliest form of the dynamic, forward-driving view of history that will eventually mature in the West.
Yet, for all its grandeur, Hegel insists that Persia remains an abstract beginning. Its “light,” he says, shines upon everything but penetrates nothing; it is the universal made visible, but not yet particularized. That task falls to Greece, which will take the universal horizon Persia first revealed and incarnate it in the self-conscious freedom of the individual. And yet, without Persia, there would be no Greece.
“The principle of the Persian Empire,” Hegel declares, “is the transition from the East to the West.”
In this sense, Persia occupies a unique and paradoxical place in Hegel’s philosophy of history. It is both the last of the great “Oriental” empires and the first to break free from the timeless order of the East. It is the liminal kingdom, the hinge upon which history turns. In Persia, Spirit begins to rise like the sun at dawn—still low on the horizon, still casting long shadows, but already announcing the coming day.





چند خبر تفسیری کوتاه روز(سوم اردیبهشت)1- در جریان مقابله با تجاوز نظامی اسرائیل و امریکا به ایران که منجر به حمله موشکی ایران به پایگاههای امریکا در قطر، کویت، عربستان و امارات متحده شد، ایران موفق به وارد کردن ضربات سنگین به مرکز مخفی بارورسازی ابر و تغییر آب و هوا در امارات شد. با این ضربات، ناگهان تغییراتی در آب و هوای امارات و منطقه پیدا شد که حاصل آن بارش های هفتگی و کاهش 5 درجه گرما در ایران و عراق است. بر اثر این تغییرات، بسیاری از سدهای ایران که تقریبا خالی شده بودند پر شده و بهار پر آبی را ایران پشت سر می گذارد. مدیرعامل آب منطقه ای کرمانشاه گفت:۴ سد استان سرریز کرده و ۷۰ درصد حجم مخازن سدهای کرمانشاه پر شده ‌و شاهد بازگشت دوباره سراب‌ها و چشمه‌ها به وضعیت پر آبی هستیم.2- بدنبال انتشار خبرهائی درباره نگرانی خانواده ها بابت سکوت وزارت علوم درباره آزمون سراسری، اعلام شد که آزمون سراسری سال ۱۴۰۵ در تاریخ های اعلامی قبلی (۱۱و۱۲ تیرماه) برگزار نخواهد شد و با تعویق ۳ هفته ای در تاریخ (۱و۲ مرداد ماه) برگزار خواهد شد. به همین دلیل نتایج کنکور نیز با تعویق اعلام خواهد شد. نتایج نهایی آزمون سراسری نیز قرار است در نیمه اول مهرماه اعلام شود تا سال تحصیلی جدید با حداقل تأخیر آغاز شود. با این شرایط پیش‌بینی می‌شود که دانشجویان جدیدالورود همانند دو سال گذشته با تأخیر وارد دانشگاه شوند و آغاز سال تحصیلی برای این دانشجویان در نیمه دوم مهرماه، آبان ماه و یا حتی دیرتر باشد.3- بسیاری از شرکت‌ها از ابتدای اردیبهشت تعدیل نیرو را شروع کردند. مدیران این شرکت ها فروردین را در انتظار تغییر شرایط پشت سر گذاشتند و با اجرای تعدیل نیرو، ظاهرا امید خود به تغییرات را از دست داده اند.4- اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی با صدور اطلاعیه‌ای از آغاز فراهم ‌سازی دسترسی فعالان اقتصادی به اینترنت "پرو" خبر داد و همزمان نسبت به سوءاستفاده برخی افراد سودجو در این زمینه هشدار داده و در یک اطلاعیه‌ تاکید کرد که اخذ هر گونه وجه توسط افراد سودجو از اعضای اتاق‌های بازرگانی با وعده دسترسی به اینترنت بین‌الملل، اخاذی است.(این اطلاعیه بصورت غیر مستقیم می خواهد بگوید که اینترنت "پرو" را تنها از طریق اتاق بازرگانی بخرید!)

هشدار رهبر حزب کمونیست روسیهبا ادامه تسلط الیگارش هافروپاشی اقتصادی روسیه قطعی است!روز 21 آوریل گنادی زیوگانف، رهبر حزب کمونیست روسیه و رهبر فراکسیون این حزب در پارلمان روسیه طی یک سخنرانی گفت:تسلط الیگارشی روسیه بر اقتصاد این کشور مانع جدی برای رشد همه جانبه کشور و طولانی شدن جنگ شده است. طی سالهای گذشته کرارا خطر وجود ثروتمندان “مصون از پاسخ” و عواقب اجتماعی آن را از تریبون همین مجلس گوشزد کرده ام. ما تمام تلاش خود از پوتین و استراتژی و سیاست‌های او برای حل مشکلات اجتماعی- اقتصادی مطرح می‌ کرده و می کند حمایت کرده ایم. متاسفانه، حتی در شرایط بسیار دشوار امروز نیز استدلال‌ها و درخواست‌های ما گوش شنوایی ندارد.رئیس جمهور اخیراً جلسه هیئت دولت را تشکیل داد. من مدت‌ هاست که چنین جلسه غم‌ انگیز و نگران‌کننده‌ ای را تجربه نکرده‌ ام. او باید از شما، نمایندگان حزب حاکم، می‌ شنید که چرا ما بار دیگر با بحران مالی و تولیدی روبرو هستیم. اما او هیچ پاسخ روشنی به این سئوال (از هیات دولت) دریافت نکرد. ما بارها هشدار داده‌ ایم: مسیری که می رویم، اقتصاد ناگزیر فرو خواهد پاشید. سه ماهه اول با کاهش قابل توجه رشد همراه بود. هیچ متخصص معتبری معتقد نیست که حتی حداقل رشد تا پایان سال حاصل شود. همه آنها نسبت به رکود تورمی و رکود اقتصادی هشدار می‌ دهند. اگر فوراً اقدامات لازم مالی، اقتصادی و سایر اقدامات (لازم الاجرا) را انجام ندهیم و اساساً مسیر خود را تغییر ندهیم، ممکن است پاییز امسال با وضعیتی مشابه فوریه ۱۹۱۷ روبرو شویم.ما مطلقاً نمی‌توانیم اجازه دهیم این اتفاق بیفتد! بنابراین، باید از تاریخ درس بگیریم و تصمیماتی بگیریم که مدت‌ها پیش باید می‌گرفتیم.https://www.rline.tv/news/2026-04-22-vystuplenie-gennadiya-zyuganova-s-tribuny-gosdumy/

حکومت مثلث ذوالقدر- قالیباف- وحیدی فارین پالیسی:نوشته “مناحم مرهاویگ”، (پژوهشگر مؤسسه هری اس. ترومن در دانشگاه عبری اورشلیم و مدرس کالج شالم.)نظامی سازی سیاست ایران نه با جنگ کنونی آغاز شد و نه با بحران های دهه گذشته.آنچه امروز شاهدش هستیم ظهور یک دولت امنیتی سکولار نیست، بلکه اوج آن است. و برای درک چگونگی ورود ایران به اینجا، مفید است که نه با ایدئولوژی یا ژئوپلیتیک، بلکه با مسیر شغلی رهبر تازه به قدرت رسیده ، یعنی محمدباقر ذوالقدر شروع کنیم.انتصاب ذوالقدر به جای علی لاریجانی، که در اواسط مارس کشته شد، صرفا یک تغییر بوروکراتیک نیست. این رویداد ورود آرام نوعی شخصیت را نشان می دهد که مدت هاست جمهوری اسلامی را از پشت صحنه شکل داده و اکنون به وضوح در دید قرار گرفته است.ذوالقدر به هیچ وجه سیاستمدار معمولی نیست. او هرگز به انتخابات، جذابیت عمومی یا حتی دیده شدن در انظار عمومی اصرار نداشته است. حرفه او تقریبا به طور کامل در چارچوب آنچه می توان “معماری سخت” رژیم نامید، شکل گرفت: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (سپاه)، سیستم اطلاعاتی و شبکه های متراکمی که آن ها را به دولت پیوند می دهد.نقش ذوالقدر در واحد سپاه بنام ستاد رمضان، در تقاطع جنگ، اطلاعات و عملیات نیابتی شکل گرفت. بیش از یک دهه قائم مقام فرمانده کل سپاه پاسداران بود.پس از انتخابات 88 مرکز ثقل سیستم تغییر کرد. نهادهایی که زمانی در پس زمینه فعالیت می کردند، به پیش زمینه آمدند. انتخابات ادامه یافت، اما در چارچوب مرزهایی که توسط بازیگرانی که مایل و قادر به غلبه بر آن ها بودند، اعمال می شود. آنچه زمانی پنهان بود، حالا قابل مشاهده بود. آنچه استثنایی بود، به روال عادی تبدیل شد. دولت امنیتی دیگر مکانیزم اضطراری نبود. این روش داشت به شیوه پیش فرض حکمرانی تبدیل می شد.لاریجانی نمایانگر مدل قدیمی تری از قدرت بود: بخشی ایدئولوگ، بخشی تکنوکرات، بخشی میانجی. او می توانست بین نهادها رفت و آمد کند و با مخاطبان مختلف، از جمله خارج از کشور، سخنرانی کند.قالیباف نماینده یک شخصیت گذار است. او که از فرماندهان سابق سپاه بود، به سمت ها (شهردار تهران، رئیس مجلس) منتقل شد و مدارک امنیتی را با تجربه اداری ترکیب کرد. حرفه او بازتابی از نظامی سازی سیاست است، اما به شکلی ترکیبی و تکنوکراتیک.ذوالقدر متفاوت است. او میان سیاست و نظامی میانجی گری نمی کند. او تجسم ترکیب آن هاست. و این معنای عمیق تر صعود اوست. مسئله صرفا ورود مقامات امنیتی به سیاست نیست. بلکه نیاز به میانجیگری سیاسی در حال کاهش است.امروزه دستگاه امنیتی دیگر به تعیین مرزها قانع نیست، بلکه مستقیما حکومت می کند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و شبکه های وابسته به آن در سراسر کشور پراکنده اند: سیاست خارجی را شکل می دهند، بخش های کلیدی اقتصادی را کنترل می کنند و بر نتایج سیاسی تأثیر می گذارند. افرادی مانند احمد وحیدی، فرمانده کل فعلی سپاه پاسداران، نمونه ای از همگرایی قدرت عملیاتی و اداری هستند. تصمیم گیری ها به طور فزاینده ای در شبکه هایی رخ می دهد که تمایز بین نقش های نظامی و غیرنظامی را مبهم می کنند.در عین حال، ساختار روحانی ـ‌منبع اصلی مشروعیت رژیم‌ـ به طور فزاینده ای حاشیه ای شده است. زبان آن باقی مانده است. نهادهای آن پابرجا هستند. اما نقش آنها در شکل دهی به نتایج کاهش یافته است. البته، ایران هویت ایدئولوژیک خود را رها نمی کند. اما آن را حول مرکز ثقل متفاوتی سازماندهی می کند. از این منظر، لحظه فعلی کمتر شبیه یک گسست است و بیشتر شبیه نقطه پایان یک فرآیند طولانی است.تاریخ معاصر ایران بارها لحظاتی را رقم زده است که در آن جستجوی نظم، بر سایر اشکال مشروعیت غلبه کرده است. از رضا شاه تا رهبر روح الله خمینی، اقتدار سیاسی اغلب حول شخصیت هایی که قادر به تحمیل انسجام بر یک نظام پراکنده هستند، شکل گرفته است.صعود سپاه این الگو را دنبال می کند. آنچه جدید است، گرایش به سوی قدرت منضبط نیست، بلکه میزان تعریف آن از کل سیستم است. فشار خارجی این روندها را تسریع کرده، اما آن ها را ایجاد نکرده است. پایه های دولت امنیتی امروز دهه ها پیش گذاشته شده بود— در جنگ، در سرکوب اصلاحات و در گسترش تدریجی نهادهایی که هرگز کاملا پاسخگو به فرآیند سیاسی نبودند.برای سیاست گذاران، پیامدهای آن قابل توجه است. اول، افزایش فشار بر ایران احتمالا منجر به میانه روی سیاسی نخواهد شد. اگر چیزی باشد، موقعیت نهادهایی را که بیشترین سرمایه گذاری را در مقاومت و کنترل دارند، تقویت می کند.

مجتبی خامنه ای شاید با یک پای مصنوعی ظاهر شودهنوز و همچنان، شایعات و حدس و گمان ها درباره دوران جراحی های پیاپی مجتبی خامنه ای جریان دارد. تازه ترین خبر آلوده به حدس و گمان را نیویورک تایمز منتشر کرده و مدعی شده است: «تاکنون سه عمل جراحی روی یکی از دو پای مجتبی خامنه‌ای انجام شده و پیش بینی می شود که سه عمل جراحی روی یک پایش انجام داده اند و ممکن است سرانجام، از پروتز (پای مصنوعی) استفاده شود. البته معلوم نیست در چه قسمت پا.از پایان حمله امریکا و اسرائیل به بیت رهبری و کشته شدن علی خامنه ای که مجتبی خامنه ای نیز در جریان آن حمله بشدت مجروح شد، تاکنون چند جراحی روی دست و صورت او انجام شده است. بویژه در قسمت لب ها که دچار سوختگی شدید شده و تاکنون قادر به صحبت نبوده است. جراحی ها روی صورت بصورت پلاستیک انجام شده و در مجموع این جراحی ها موفق بوده است.دست راست علی خامنه ای در جریان ترورهای دهه 60، بر اثر انفجار در تربیون سخنرانی از کار افتاد و بناچار نوشتن را با دست چپ آموخت. بخشی از معده وی نیز در جریان همین انفجار و پس از چند عمل جراحی برداشته شد.

مصاحبه قالیباف- جنجال برای هیچمردم از دلیل واقعینرفتن هیات ایرانی به اسلام آباد خبر ندارندپس از چند بار تائید و تکذیب، بالاخره چهارشنبه و پنجشنبه پشت سر گذاشته شد و هیاتی از ایران برای مذاکره با هیات امریکائی به اسلام آباد نرفت و ظاهرا و بموجب برخی خبرهای غیر رسمی، گویا امریکا خود را آماده حمله به چند جزیره ایران در جنوب کشور شده است. حمله ای که گویا امروز و فردا صورت خواهد گرفت.هیات ایرانی با این توجیه به مذاکره نرفت که امریکا ایران را محاصره دریائی کرده و تا این محاصره لغو نشود مذاکره معنائی ندارد. اما همه شواهد نشان میدهد که همه مشکل این مسئله نیست و مسئله اصلی اختلاف نظر بر سر محتوای مذاکرات در تهران است. این اختلاف نظر چنان بود که قالیباف که عملا رهبری مذاکرات را برعهده دارد، ناچار شد در تهران تن به یک مصاحبه تلویزیونی بدهد. مصاحبه ای که علیرغم خودداری قالیباف برای دهان به دهان شدن با مصاحبه کننده که ظاهرا از جناح مخالف مذاکرات بود، این مصاحبه هیچ اطلاعاتی برای مردم نداشت و تمام تبلیغاتی در این مورد برای قالیباف بعنوان گفتگوی صادقانه با مردم شد، این گفتگو عاری از گونه اطلاعاتی بود که بموجب آن مردم بدانند در اسلام آباد چه گذشت؟ اختلاف با امریکا دقیقا بر سر چیست و در داخل کشور مخالفان مذاکرات چه استدلال هائی دارند. به همین دلیل است که میتوان با توجه به تجربه 47 ساله گذشته، این نوع اختلافات داخلی را جنگ حیدری- نعمتی دانست که مردم در آن نقش شاهد و ناظر را دارند و نه بیشتر. در حاشیه همین جدالی که محتوای آن از مردم پنهان است، گفته می شود که پشت پرده گفتگوها جریان داشته و همچنان دارد، اما چه کسانی و با واسطه چه اشخاصی، مستقیم یا غیر مستقم؟ معلوم نیست.دراین میان این مردم هستند که چوب و پیاز را با هم میخورند. هم آوار جنگ بر سر آنها می آید و هم نقشی در مذاکرات و اختلافات ندارند و این درحالی است که همچنان پای دفاع از استقلال کشور ایستاده اند!

حکومت مثلثذوالقدر- قالیباف- وحیدیفارین پالیسی:نوشته “مناحم مرهاویگ”، (پژوهشگر مؤسسه هری اس. ترومن در دانشگاه عبری اورشلیم و مدرس کالج شالم.)نظامی سازی سیاست ایران نه با جنگ کنونی آغاز شد و نه با بحران های دهه گذشته.آنچه امروز شاهدش هستیم ظهور یک دولت امنیتی سکولار نیست، بلکه اوج آن است. و برای درک چگونگی ورود ایران به اینجا، مفید است که نه با ایدئولوژی یا ژئوپلیتیک، بلکه با مسیر شغلی رهبر تازه به قدرت رسیده ، یعنی محمدباقر ذوالقدر شروع کنیم.انتصاب ذوالقدر به جای علی لاریجانی، که در اواسط مارس کشته شد، صرفا یک تغییر بوروکراتیک نیست. این رویداد ورود آرام نوعی شخصیت را نشان می دهد که مدت هاست جمهوری اسلامی را از پشت صحنه شکل داده و اکنون به وضوح در دید قرار گرفته است.ذوالقدر به هیچ وجه سیاستمدار معمولی نیست. او هرگز به انتخابات، جذابیت عمومی یا حتی دیده شدن در انظار عمومی اصرار نداشته است. حرفه او تقریبا به طور کامل در چارچوب آنچه می توان “معماری سخت” رژیم نامید، شکل گرفت: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (سپاه)، سیستم اطلاعاتی و شبکه های متراکمی که آن ها را به دولت پیوند می دهد.نقش ذوالقدر در واحد سپاه بنام ستاد رمضان، در تقاطع جنگ، اطلاعات و عملیات نیابتی شکل گرفت. بیش از یک دهه قائم مقام فرمانده کل سپاه پاسداران بود.پس از انتخابات 88 مرکز ثقل سیستم تغییر کرد. نهادهایی که زمانی در پس زمینه فعالیت می کردند، به پیش زمینه آمدند. انتخابات ادامه یافت، اما در چارچوب مرزهایی که توسط بازیگرانی که مایل و قادر به غلبه بر آن ها بودند، اعمال می شود. آنچه زمانی پنهان بود، حالا قابل مشاهده بود. آنچه استثنایی بود، به روال عادی تبدیل شد. دولت امنیتی دیگر مکانیزم اضطراری نبود. این روش داشت به شیوه پیش فرض حکمرانی تبدیل می شد.لاریجانی نمایانگر مدل قدیمی تری از قدرت بود: بخشی ایدئولوگ، بخشی تکنوکرات، بخشی میانجی. او می توانست بین نهادها رفت و آمد کند و با مخاطبان مختلف، از جمله خارج از کشور، سخنرانی کند.قالیباف نماینده یک شخصیت گذار است. او که از فرماندهان سابق سپاه بود، به سمت ها (شهردار تهران، رئیس مجلس) منتقل شد و مدارک امنیتی را با تجربه اداری ترکیب کرد. حرفه او بازتابی از نظامی سازی سیاست است، اما به شکلی ترکیبی و تکنوکراتیک.ذوالقدر متفاوت است. او میان سیاست و نظامی میانجی گری نمی کند. او تجسم ترکیب آن هاست. و این معنای عمیق تر صعود اوست. مسئله صرفا ورود مقامات امنیتی به سیاست نیست. بلکه نیاز به میانجیگری سیاسی در حال کاهش است.امروزه دستگاه امنیتی دیگر به تعیین مرزها قانع نیست، بلکه مستقیما حکومت می کند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و شبکه های وابسته به آن در سراسر کشور پراکنده اند: سیاست خارجی را شکل می دهند، بخش های کلیدی اقتصادی را کنترل می کنند و بر نتایج سیاسی تأثیر می گذارند. افرادی مانند احمد وحیدی، فرمانده کل فعلی سپاه پاسداران، نمونه ای از همگرایی قدرت عملیاتی و اداری هستند. تصمیم گیری ها به طور فزاینده ای در شبکه هایی رخ می دهد که تمایز بین نقش های نظامی و غیرنظامی را مبهم می کنند.در عین حال، ساختار روحانی ـ‌منبع اصلی مشروعیت رژیم‌ـ به طور فزاینده ای حاشیه ای شده است. زبان آن باقی مانده است. نهادهای آن پابرجا هستند. اما نقش آنها در شکل دهی به نتایج کاهش یافته است. البته، ایران هویت ایدئولوژیک خود را رها نمی کند. اما آن را حول مرکز ثقل متفاوتی سازماندهی می کند. از این منظر، لحظه فعلی کمتر شبیه یک گسست است و بیشتر شبیه نقطه پایان یک فرآیند طولانی است.تاریخ معاصر ایران بارها لحظاتی را رقم زده است که در آن جستجوی نظم، بر سایر اشکال مشروعیت غلبه کرده است. از رضا شاه تا رهبر روح الله خمینی، اقتدار سیاسی اغلب حول شخصیت هایی که قادر به تحمیل انسجام بر یک نظام پراکنده هستند، شکل گرفته است.صعود سپاه این الگو را دنبال می کند. آنچه جدید است، گرایش به سوی قدرت منضبط نیست، بلکه میزان تعریف آن از کل سیستم است. فشار خارجی این روندها را تسریع کرده، اما آن ها را ایجاد نکرده است. پایه های دولت امنیتی امروز دهه ها پیش گذاشته شده بود— در جنگ، در سرکوب اصلاحات و در گسترش تدریجی نهادهایی که هرگز کاملا پاسخگو به فرآیند سیاسی نبودند.برای سیاست گذاران، پیامدهای آن قابل توجه است. اول، افزایش فشار بر ایران احتمالا منجر به میانه روی سیاسی نخواهد شد. اگر چیزی باشد، موقعیت نهادهایی را که بیشترین سرمایه گذاری را در مقاومت و کنترل دارند، تقویت می کند.