لغت فُرس
تالیف
أبو منصور على بن احمد اسدی طوسی
با ملحقاتی چند
بتصحيح و اهتمام
عباس اقبال
استاد دانشگاه
باسرمایه س.
عبد الرحیم خلخالی
طهران
چاپخانه مجلس 1319 شمسی
دیباچه
شکر خدایرا که این بنده
ناتوان را آن اندازه توانائی داد که بتوانم از خرمن ادبا و دانشمندان خوشه چینی
نمایم و از آقایان اهل علم و معرفت نیز سپاسگزارم که بنده هیچ مدان را با نظر لطف
و کرم برای خدمت و خوشه چینی پذیرفته و بارم دادند. از سالیان دراز یعنی از همان
اوقاتیکه کالای علم و ادب بی خریدار و آثار علمی و ادبی پیشینیان در میان توده گرد و خاك پنهان و مانند اوراق
باطله در دکاکین عطارها و در مسجدهای خرابه پراکنده و ریخته میشد این بنده را باین
گونه آثار عشق و علاقه ای پیداشد گذشته از اینکه بقدر توانائی و استطاعت خود از
این آثار بدست آوردم در این خیال نیز بر آمدم که هر اندازه بتوانم این آثار را از
دستبرد حوادث بوسیله طبع و انتشار رهایی دهم. با این نیت جمعی از آقایان دانشمندان
محترم که با این بنده لطف مخصوصی داشتند از هر گونه تشویق و مساعدت معنوی دریغ
نداشتند خصوص یگانه فاضل دانشمند استاد بزرگوار آقای عباس اقبال دامت برکانه برای
انجام این خیال از هر گونه همراهی و مساعدت کوتاهی نفرمودند. نسخه هایی که با
سرمایه شخصی چاپ و انتشار داده ام گواه این گفتار است. در این اوقات نیز با توجه و
مساعدت شخص معظم له بطبع و نشر نسخه بسیار نفیس (لغات فرس) منسوب باسدی طوسی نائل
و موفق شدم کامیابی این بنده باین توفیق بزرگ مرهون توجهات بی مانند یگانه دوست
ارجمند آقای اقبال است که تخصص و تبحر شخصی ایشان توانست که با زحمات زیاد این
نسخه را زندگی جاوید بخشیده و بنده را با طبع و انتشار آن سر افراز فرمود. از
خداوند خواهانم که این وجود محترم و مغتنم را از هر گونه گزند محفوظ و پایدار
بدارد در پایان از دانشمند محترم آقای حاج محمد آقای نخجوانی نیز تشکر دارم که
نسخه نفیس ایشان مورد استفاده واقع گردید. امرداد ماه ۱۳۱۹ عبدالرحیم خلخالی.
مقدمه
طبع حاضر از کتاب لغت فرس اسدی
طوسی که پس از مدتها مطالعه و مقابله از طرف نگارنده این سطور و بتشویق معنوی و
مساعدت مادی مخدوم گرامی و دوست عزیز ارجمند حضرت آقای آقا سید عبد الرحیم خلخالی
اینک در دسترس طالبان دانش و فرهنگ نهاده میشود شامل دو قسمت مجزا از یکدیگر است :
يك قسمت لغاتی است که در یکی از نسخ، یعنی نسخه ای که ما آنرا اساس طبع قرار داده
ایم وجود دارد و ما آنها را بعللی که بعد خواهیم گفت اصلی گرفته ایم دیگر لغانی
است که آنها را بعنوان «ملحقات» در ذیل هر باب آورده ایم. این لغات دسته دوم در
نسخه اساس نیست بلکه سایر نسخ بر آنها مشتملند و در باب الحاقی بودن عده ای از
آنها شبهه ای نیست چه بعضی از نسخی که ما برای تهیه این طبع در دست داشتیم مسلماً
تألیف اسدی نیست بلکه آنها را دیگران از روی فرهنگ اسدی با افزودن و کاستن لغات و
شواهد و وارد کردن تغییراتی در عبارات اسدی ساخته اند. و معلوم است که در این صورت
اعتمادی بلغات و شواهد چنین نسخه هایی نمیماند بخصوص که بعضی از آن لغات صریحاً
عربی یا ترکی یا غیر فصیح است. و پاره ای از شواهد از گویندگانی است که مدتها پس
از عصر اسدی میز بسته اند. چون ما نخواستیم که این گونه لغات و شواهد که بهر حال
قدیمی و بهمین جهت گرانبها و مورد استفاده است از میان برود و این طبع از آنها
خالی باشد آنها را هم با وجود علم باصلی نبودن آنها در ذیل عنوان ملحقات آوردیم.
اینست که از خوانندگان محترمی
که بعدها با این طبع سرو کار پیدا خواهند کرد جدا خواهش میشود که ملتفت این نکته
باشند و در نقل و روایت ما بين شواهد ولغات اصلی با شواهد و لغات ملحقه که متعلق
بودن آنها بنسخه تأليف اسدی مظنون یا مورد تردید است فرق بگذارند و همه را در يك
ردیف نیاورند. چنانکه از نسخه بدلهائی که در پائین صفحات بدست داده ایم محقق میشود
در تعریف لغات و ایراد شواهد کمتر اتفاق می افتد که میان دو نسخه از چهار نسخه ای
که ما در اختیار داشتیم توافق وجود داشته باشد. این امر نیز یکی از بزرگترین
مشکلات ما در کار تصحيح وتهيه این طبع بود و چون باز نمیخواستیم که هیچگونه فائده
و نکته ای فوت شود جميع اختلافات را، ولو آنها که در غلط بودن آنها شکی نبود، همه
را در ذبل صفحات یادداشت کردیم و در متن نیز که عین یکی از نسخ است. بهیچوجه تصرف
و اجتهاد شخصی را روا نداشتیم و اگر هم در مواردی کلمه ای را تصحیح کرده ایم صورت
اصلی را در پائین صفحه یادآور شده و متعرض اینکه متن تصحیح قیاسی است گردیده ایم
تا راه اجتهاد برای دیگران نیز باز شد و اگر خطائی از مصحح این طبع سرزده گناه آن
بگردن مؤلف اصلی نیفتد.
در نتیجه مدتى اشتغال بمطالعه
و تصحیح کتاب لغت فرس اسدی چنین بر نگارنده واضح شد که اسدی در حدود اواسط نیمه
مایه پنجم هجری کتابی باین عنوان جمع آورده بوده بسیار مختصر با شواهدی معدود و
شامل عده قلیلی از لغات فارسی مصطلح شعرای دری زبان بلخ و ماوراء النهر وخراسان و
غیر مأنوس برای مردم ایران و آذربایجان . همینکه این کتاب كوچك بدست دیگران افتاده
هر کس بقدر فهم و سلیقه خود در آن دست برده، یکی تنها بهمان ضبط لغات اکتفا کرده و
شواهدی دیگر از شعرای جدید العهدتر آورده با شواهدی بر شواهد اصلی افزوده دیگری
تعریفهای لغات را مختصر کرده یا بزبان زمان خود برگردانده است و بعضی هم مقدمه
اصلی کتاب را برداشته و با پاره ای تصرفات دیگر کتابی در لغت فرس ساخته و مردم
بعلت شباهت آن بفرهنگ اسدی آنرا عین همان تألیف این شاعر استاد پنداشته اند.
اختلافات فاحش نسخ فرهنگ را از جهت یکی نبودن عبارات منثور و کم و زیادی شواهد و
وجود نام شعرانی مؤخر بر عصر اسدی همه را بعقیده نگارنده باید بر همین امر حمل کرد.
تا وقتیکه نسخه ای خطی از فرهنگ اسدی که قدمت
زمان آن محرز باشد بدست نباید باید بحق در صحت انتساب جميع نسخ معروف این کتاب
باسدی تردید نمود. این است که ما نیز در
باب طبع حاضر که بر همین گونه نسخ مبتنی است هنوز نمیتوانیم با اطمینان کامل
بگوییم که نسخه اصلی اسدی را احیا کرده ایم چه اگر این حال حاصل بود دیگر بخود این
همه زحمت در ایراد اختلافات نسخ و آوردن ملحقات نمیدادیم و بطبع عین همان یک نسخه
که حرفی در آن نمیرفت قناعت می ورزیدیم.
چون تألیف اسدی کتاب لغت است هر جا در طی
عبارات متن لغتی چه فارسی چه عربی محتاج بتوضیح بوده است آنرا در حاشیه از روی
فرهنگهای دیگر معنی کرده ایم و در فهرست لغات ملحق بآخر کتاب بدون تشخیص، کلیه
لغاتی را که در این طبع آمده است اعم از اصلی یا ملحقات با مترادفات یا لغات
استطرادی چه در متن چه در حاشیه همه را بترتیب الفبائی آورده ایم تا آن نیز بحل يك
عده از لغات محل احتياج موجود در این طبع بترتیبی آسان و عملی كمك كند. از مراجعه
بصفحات که در مقابل هر کلمه قید شده بخوبی میتوان معنی یا مترادف یا طبقه آن را
یافت. اینک می پردازیم بذكر احوال و
ممیزات نسخه هایی که در طبع این کتاب بآنها استعانت جسته ایم.
نسخ خطی و چاپی لغت اسدی
در طبع نسخه حاضر از نسخ خطی و چاپی لغت فرس
چهار نسخه در دست نگارنده بود که از تمام آنها در این چاپ استفاده شده و با اینکه
در صحت انتساب بعضی از آن نسخ باسدى بشر حيكه ذيلاً ببايد شك كلى بود باز بعلت
قِدَم عهد تألیف یا مبتنی بودن آنها بر نسخه اصلی لغت فرس اسدی از ضبط هيچيك از
فواید و شواهد و زواید آنها صرف نظر يعمل نیامده و اشعار و لغات صحيح وغلط و مطالب
اصلی و زواید همه را در حواشی نقل کرده ایم. ممیزات این چهار نسخه بتفصیل ذیل است :
1-نسخه
اساس یا ع
نسخه ع که ما آنرا اساس طبع قرار داده
ایم و هيچيك از لغات مندرج در باب ملحقات در آن نیست مِلکی خود نگارنده است و آن
اگر چه بشرحی که در آخر این چاپ نقل شده بسیار جدید و مورخ بسال ۱۳۰۳ هجری قمری است اما اساس آن
چنانکه در خاتمه آن مذکور است نسخه ای بوده که در ۷۲۱ یعنی در عهد سلطان ابوسعید بهادر خان در « آب رودان سر» از
نواحی سهند آذربایجان تحریر شده و کاتب آن محمد بن مسعود بن مظفر از فساد نسخه ای
که در دست داشته و از روی آن مینوشته شکایت میکند و بخود امید میدهد که بعدها
بتصحیح آن توفیق یابد .
این نسخه همانطور که محمد بن مسعود بن مظفر میگوید بسیار خراب
و مغلوطست اما نسخه ای که او در دست داشت، هر چه بوده البته از نسخه ع ما يقيناً
کمتر غلط و افتادگی و تحریف داشته چه بر اغلاطی که محمد بن مسعود از آنها شکایت
میکرده غلطهای دیگری هم بدست او و كاتب نسخه موجود ما افزوده شده و شاید هم هر دو
بسیاری از موارد را که مغلوط میپنداشته بذوق و سلیقه خود تصحیح و یا مطالب را کم و
زیاد کرده اند .
بهر حال در ع سه نکته
قابل جلب دقت است :
اول آنکه
کتاب در ذیل اکثر لغات شواهد را انداخته و با اینکه بنای کتاب اسدی بقول خود او بر
آوردن گواهی بوده است برای هر لغتی از قول شاعری فاضل، يك بيت یا دو بیت، نقل آنها
را لازم نشمرده و یکسره آنها را حذف نموده اند و ما تا حدی که ممکن بوده است این
شواهد را از نسخ دیگر برداشته و در ذیل لغات در میان دو قلاب گذاشته ایم اما در
عوض در آن مواردی که در ع شاهد با شواهدی از گویندگان قدیم مذکور است بر
خلاف بعضی دیگر از نسخ هیچگاه زمان آن گویندگان از عهد اسدی مؤلف کتاب نمیگذرد
مثلا هیچوقت از قول امثال سنائی و ناصر خسرو و امیر معزی و ابو طاهر خاتونى و عمعق
و نظایر ایشان شاهدی در متن ع مذکور نیست و ما نیز در افزودن شواهدی که از
نسخ دیگر گرفته و در میان دو قلاب جا داده ایم مراعی این نکته بوده ایم مگر در
ملحقات یعنی در لغاتی که در سایر نسخ هست و در ع ذکر هیچکدام از آنها
نیامده .
دوم آنکه بعضی لغات ترکی است که در ع
در ذیل تعریف لغات فارسی دیده میشود و چون غالب آنها در سایر نسخ نیست باقرب
احتمالات آنها را کُتّاب و شاید هم محمد بن مسعود که در آذربایجان میزبسته از خود
برمتن لغت فرس اسدی افزوده است ( رجوع شود مثلاً بذیل لغات بازپیچ در صفحه ۵۷ و پود در صفحه ۱۰۹ و آیین در صفحه (۳۷۲).
سوم آنکه یکی از کُتّاب نسخه ع
ظاهراً در موقع استنساخ دویا چند نسخه از فرهنگ منسوب باسدی طوسی داشته و گاهی در
ذیل یك لغت آنرا دو یا سه بار بعباراتی که با هم اندکی تفاوت دارند تعریف میکند و
تعریف ثانی یا ثالث را پس از ذکر نسخه دیگر، میآورد که شاهد نقل آن از نسخه دیگری
است.
این نکات میفهماند که نسخه ع با آنکه
بشرح دلایل مذکور در ذیل از جميع نسخ دیگر بتألیف اسدی نزدیکتر است باز عین همان
نسخه مؤلف نیست و نُسّاخ بی انصاف با دست جفا و خاطر مسامحه کار خود هر قدر
توانسته و خواسته اند در آن تصرف و تغییر روا داشته و رعایت جانب امانت در روایت
را بکلی مهمل گذاشته اند .
نسخه ع مقدمه ای دارد که هیچیک از نسخ
دیگر نیست و در آن که بهترین شاهد اصلی بودن یا لااقل نزدیک بودن نسخه ع
بنسخه اصلی مؤلف است اسدی چنین میگوید :
"دیدم شاعران را که فاضل بودند ولیکن لغات
پارسی کم میدانستند و قطران شاعر کتابی کرد و آن لغتها بیشتر معروف بودند".
از این عبارت دو نکته مهم استنباط میشود یکی
آنکه تمام یا بعضی از شعرایی که اسدی در محل سکونت خود میشناخته با وجود فاضل بودن
لغات فارسی کم میدانسته اند، دیگر آنکه قطران شاعر مشهور در جمع لغات فارسی کتاب
فرهنگ مانندی ساخته بوده است.
دربادی نظر این مطلب که شعرائی باشند فاضل ولی
نا آشنا بلغات فارسی متناقض بنظر میرسد چه مسلم است که غرض اسدی از این شعرا شعرای
ایرانی زبانند نه مثلاً ترکی یا عربی لسان چه در آن صورت ترتیب لغت نامه فرس برای
ایشان خارج از موضوع احتیاج آنان بوده است.
قریب بیقین است که غرض اسدی از لغات پارسی لغات
زبان دری یعنی زبان فارسی ماوراء النهر و خراسان است که در عهد اسدی بمنتهای بسط و
فصاحت رسیده و بر اثر ظهور نویسندگان و گویندگان بزرگ از قبیل بلعمی و دقیقی و
شهید و ابو شکور و کسائی و فردوسی و غیر هم زبان ادبی خاص ایرانیان صاحب دولت و
امرا و پادشاهان با اسم و رسم شده و در جنب آن زبانهای دیگر ایران مخصوصاً ایران
شمالی و غربی یعنی لهجه های پهلوی چون ادبیاتی مدون و نویسندگان و شعرائی ذیقدر
نداشته اهمیت و شهرتی نیافته بوده است .
شعرانی که اسدی بایشان اشاره میکند ظاهراً شعرای
آذری زبان ناحیه آذربایجان و ایران بوده اند که اسدی در میان ایشان میزیسته است. و
ایشان بعلت دوری از خراسان و ماوراء النهر و تکلم بزبانی غیر از فارسی دری
بمصطلحات شعرای این زبان کمتر آشنایی داشته اند چه تا حدی که ما اطلاع داریم اولین
شاعر بزرگی که در قسمت شمال غربی ایران یعنی آذربایجان و ارّان بظهور رسیده همین
اسدی مؤلف لغت فرس و گرشاسب نامه است و کمی بعد از او یا مقارن همان ایام قطران
نیز در این خطه بسخن سرائی شهرت یافته حتی قطران هم بشهادت ناصر خسرو در سفر نامه
خود (در سال ۴۳۸ که او را در تبریز دیده ) در ابتدا با اینکه شعری نيك میگفته است
زبان پارسی نیکو نمیدانسته است و ظاهرأ معنی این بیان ناصر خسرو اینست که قطران از
راه تعلیم و تمرین در گفتن شعر بفارسی دری مهارت یافته بوده لیکن نمیتوانسته است
درست باین زبان تکلم کند و اینکه اسدی میگوید که قطران در لغت فارسی کتابی کرده
بوده است شاید بیشتر آنرا برای رفع احتیاجات شخصی و بعنوان تذکره ای جهت خود ترتیب
داده بوده.
اما از کتاب لغت قطران که اسدی در مقدمه فرهنگ
خود بدان اشاره می کند در هیچ جا ذکری و اثری پیدا نیست جز در کشف الظُنون که در
آنجا حاجی خلیفه در ذیل "تفاسیر"، اشاره بلغتی از تألیف قطران شاعر
مشهور مینماید و جز انتساب چنین کتابی باین شاعر مطلبی دیگر در آن باب بدست نمیدهد
و لابد همین کتاب بوده است که اسدی از آن گفتگو میکند.
در تایید این نکته که شعرای
همزمان اسدی در ارّان و آذربایجان بکتاب لغتی برای توضیح الفاظ دری احتیاج داشته
اند اسدی خود در همین مقدمه میگوید که این کتاب را بخواهش یکی از همین شعرا یعنی "حکیم
جلیل اوحد اردشیر بن دیلمسپار النجمي الشاعر»
تألیف کرده است .
از این اردشیر بن دیلمسپار
نجمی شاعر در هیچ نوشته نامی و ذکری بدست نیامد فقط در حاشیه نسخه ن در ذیل
لغت، "جبغت"[1] از شاعری بنام نجمی شعری هست اما بهیچوجه از آن
نمیتوان دانست که غرض از این نجمی همان اردشیر بن دیلمسپار است یا دیگری بخصوص که
ذکر آن نجمی در نسخه اصلی اسدی نیامده و زمان او نیز معلوم نیست.
در اینجا بد نیست که بيك نكته اشاره کنیم، اگر
چه آن مستقیماً بموضوع بحث ما ارتباطی ندارد و آن اینکه کلمه دیلمسپار که
اسم پدر اردشیر نجمی شاعر است از اعلام دیلمی است مرکب از دیلم نام ولایت معروف و
اسپار که همان اسفار یا اسوار یا سوار فارسی باشد و معنی آن سوار یا فارِس دیلم و
ترکیب آن از نوع شهسوار (یعنی بهترین سوار ) است . در ذیل كتاب تجارب الأمم تأليف أبو شجاع وزیر در ذیل حوادث سال ۳۷۲
از يك نفر ابراهیم دیلمسفار ذکری بمیان می آید.[2]
این شخص که مدتی قبل از عصر اسدی بوده شاید هیچ
مناسبتی با این اردشیرین دیلمسپار ما نحن فيه نداشته جز اینکه لقب یا نام
پدر او دیلمسفار معرب دیلمسپار بوده است و ما فقط برای آنکه اندک توضیحی در باب
این کلمه قدیمی داده باشیم بنقل آن پرداختیم.
۲ - نسخه ن
اصل این نسخه نفیس خوشخط که بتاریخ ۷۹۹۶ بدست سبط حسام الدین حافظ الملقب بنظام تعریفا
نوشته شده متعلق است بدوست فاضل نگارنده آقای حاج محمد آقا نخجوانی که آنرا بمنظور
تهیه همین طبع حاضر چند سال قبل از راه لطف مدتی بامانت داده بودند و چون نگارنده
در آن ایام بِاِتمام این کار توفیق نیافت و بسفر فرنگستان رفت نسخه بمالك محترم آن
مسترد گردید سپس آقای خلخالی بدست کاتب خوش قریحه آقای عبرت مصاحبی نائینی از روی آن جهت خود
نسخه ای نویساندند و ما در این طبع چون متاسفانه دیگر باصل نسخه ن دسترسی
نداشتیم بهمان نسخه خط دست آقای عبرت اکتفا کردیم .
در پشت این نسخه نام آن چنین نوشته شده: مشکلات
پارسی دری و در وسط همین صفحه تُرَنجی است مشتمل بر این عبارات "بِرَسم
مطالبة الأمير الكبير الملك العادل الباذل سمح اليدين باسط الكفين مربی العلماء
والفقراء فخر الدنيا والدین چلبی عیسى بك بن محمد بن آیدین ایدالله دولته و خلد
ملکه" و در دورادور این ترنج قطعه ذیل آمده:
ای چراغ آفتاب از شمع رویت مُنزَوی
در نسیم لطف تو
پیدا خواص عیسوی
تا
ببوسد آستانَت منحنی شد آسمان
ورنه روز آفرینش
داشت قدّی مستوی.
که در آن شاعر بنام ممدوح و مخدوم خود که عیسی
است اشاره میکند و در پائین همین صفحه نیز بیت ذیل مذکور است:
نام تست آنك بقا یابد بی آب حیات
صیت توست آنك جهان
گیرد بی خیل و حَشَم.
و جميع امارات حاکیست که این
نسخه عین همان نسخه ای بوده است که کاتب یا جامع در سال ٧٦٦ برسم مطالعه تقدیم
امیر فخر الدین چلبی عیسی بن محمد بن آیدین کرده است .
اما این امیر فخرالدین عیسی بن محمد بن آیدین یکی
از امرای جزء آناطولی است که ما بین ٧٤٨ و ۷۹۲ در قسمت لیدیا از آن ولایت امارت میکرده و در این
تاریخ اخیر مغلوب سلطان با یزید خان اول سلطان عثمانی شده و قلمرو
حکومتی او بمالك آل عثمان مُنضم گردیده است. این سلسله بتوسط آیدین جد فخر الدین عثمان در
حدود سال ۷۰۰
پس از انقراض سلاجقه روم در لیدیا تأسیس یافته بود[3] .
مقدمه نسخه ن که آنرا در ذیل صفحه اول
از همین طبع نقل کرده ایم چنانکه ملاحظه میشود بکلی غیر از مقدمه نسخه ع
است و شبهه ای نیست که آنرا کاتب یا جامع ن از خود ساخته چه در آن صریحاً
میگوید که : "این کتاب پارسی [کذا] که بروزگار ابو منصور على بن احمد الأسدى رحمة
الله علیه از دیوانهای شعرای ما تقدم جمع کرد ... الخ" و این عبارت شکی
بجا نمیگذارد که یا فراهم آورنده ن مقدمه اصلی را حذف کرده و بجای آن این
مقدمه مختصر را گذاشته و با آنکه اصلا نسخه او مقدمه نداشته است .
با اینکه نام این نسخه بشرحیکه گذشت در پشت
صفحه اول آن مشکلات پارسی دری قید شده و تعریفهای لغات نیز غالباً با معادل
آنها در ع متفاوت باز قریب بیقین است که اساس نسخه ن یکی از نسخه
های فرهنگ اسدی است که یا از ع که ما آنرا اساس طبع قرار داده ایم جامعتر
بوده و یا آنکه جامع ن، یا جامع نسخه اساس او، در تعریفها بسلیقه خود
تصرفاتی نموده بوده اند . بهر حال ما از نسخه ن در تهیه این طبع استفاده
بسیار کرده ایم بخصوص در تصحیح و نقل شواهد که ع در غالب موارد از آنها
خالیست. در ن هم مانند ع تا آنجا که نگارنده تفحص کرده است ذکر هیچ
شاعری که عصر او بعد از زمان اسدی باشد نیست و این خود نیز بر اعتبار آن می
افزاید. با این حالت جامع جميع لغات مذکور در ع نیست ولی در عوض لغاتی را
شامل است که در ع وجود ندارد.
***
در حاشیه ن بخطى ظاهراً جدیدتر بدون هیچ
مقدمه و خاتمه ای در مقابل هر باب بهمان نظم و ترتيب يك عده لغات مذکور است با ذکر
شواهدی که جزء اقل آنها همان لغات مذکور در متن ن است با عباراتی غیر از
عبارات متن و جزء اکثر لغاتی است که در ن ذکر نشده.
این نسخه از يك جهت بسیار عجیب است چه در آن
ابوابی وجود دارد که در هيچيك از نسخ دیگر نیست مثل باب الثاء و باب الحاء و باب
الصاد و باب الضاد و باب الطاء و باب العين و باب القاف و باب لا و در هر يك از
این ابواب لغاتی آمده که صریحاً عربی یا ترکی است یا لغات متعلق بیکی از لهجه های
غیر فصیح ولایتی مانند سغدی و خوارزمی و خراسانی و ماوراء النهرى
ما عیناً این ابواب را در عنوان ملحقات آورده ایم باین قصد که شاید برای کسی که
بخواهد در باب لهجه های قدیم ایران تحقیق کند مفید افتد .
در غیر از این ابواب حاشیه ن عده کثیری لغات
دارد که حتی در هیچ یک از فرهنگهای فارسی نیز نمیتوان آنها را یافت، یا شکل اصلی
آنها در این نسخه عوض شده و یا فرهنگ نویسان که غالبا کتاب یکدیگر را استناخ
میکرده و تتبع و تصرف شخصی ایشان بسیار کم است و آنها بر نخورده و از ضبط آنها
غافل مانده اند .
در نقل شواهد حاشیه ن مشتمل بر ذکر
بسیاری از گویندگانی است که مسلماً بعد از اسدی میزیسته اند مانند عمعق و ناصرخسرو
و نجیبی فرغانی و لامعی و سنائی و غیر هم حتی در یک مورد از سلمان نام شاعری نیز
شاهدی میآورد (ص٥٢) که معلوم نشد که غرض از او همان سلمان ساوجی است یا دیگری. اما
این شواهد هر چه و از هر که باشد بسیار گرانبهاست و بمدد آنها بنام یک عده از
شعرای گمنام قدیم زبان فارسی و تا اندازه ای نیز بسبك گفتار آنها میتوان پی برد و
اهم آنها ابیات آبدار بالنسبه زیادی است که جامع این نسخه از مثنوی معروف وامق وعذرای عنصری آورده و
باینوسیله قسمتی از آن منظومه گرانبهای قدیمی را که بدبختانه دستخوش تلف شده حفظ
نموده است. چنانکه گفتیم این نسخه نه
مقدمه دارد به خاتمه نه تاریخ کتابت تا بتوان مؤلف یا عصر تألیف یا تحریر آنرا
مشخص ساخت، ظاهراً یکی از مالکین ن آنرا از خود بر حاشیه این نسخه افزوده با نسخه
ای از کتاب لغتی را در این محل گنجانده است.
3-نسخه س
نسخه س متعلق است بدوست فاضل کریم و
رفیق صمیم نگارنده آقای سعید نفیسی که آنرا بخط خود نوشته و با
سعه صدر تمام چند سالست که باختیار من گذاشته اند.
اصل این نسخه مطابق شرحی که ایشان در ابتدای
نسخه خود یاد داشت کرده اند اکنون در تصرف آقای حاج عبد الحميد ملك الكلامي
اردلانی از هنرمندان با فضل عصر ماست که آنرا از پدر بزرگوار خود مرحوم حاج عبد المجيد ملك الكلام متخلص بمجدی از
شعرای قادر اخیر ( متوفى بسال ۱۳۰۵
شمسی ) بارث برده اند .
در آخر این نسخه بنقل آقای نفیسی چنین مرقوم
است: « قد وقع الفراغ عن تسوید هذه النسخه اللطيفه المرغوبه بيد عبد الضعيف محمد
البدخشي في أواخر شهر مبارك الشّوال [كذا] من سنه سبع و سبعين و ثمانمايه.
مقدمه این نسخه چنانکه در ذیل صفحه ۲ نقل کرده ایم از دوسه سطر
تجاوز نمیکند و در هیچ جای آن ذکری نیست که آن کتاب لغت فرس اسدی باشد اما نظر
بمشابهت بالنسبه كامل آن با ع و ترتیب ضبط لغات و غیره با وجود اختلاف
عبارات آن با ع شکی نمیماند که آن نیز یکی از نسخ فرهنگ اسدی است اما با چه
تفاوتها نسبت بنسخه تألیفی مؤلف خداداناست و چون آن نسخه در دست ما نیست ناچار س
را نیز باید مانند ن یکی از جمله نسخی بدانیم مبنی بر نسخه اصلی مؤلف با
تصرفاتی که از جانب کتاب و اهل سواد بی پروا بعد از عصر مؤلف در آن وارد شده است.
با اینکه ن از جهت تفصیل در بعضی موارد و کسر
در مواردی دیگر و اختلاف عبارت عین نسخه ع نیست باز از لحاظ ترتیب و انشاء
از سایر نسخ بیشتر به آن نزدیک است .
در س هم مانند ع
نام هیچ شاعر مؤخر بر اسدی نیامده است.
4- نسخه چ يعني چاپی
نسخه چ همان نسخه ایست که آنرا پاول
هورن[4]
از مستشرقین آلمانی از روى يك نسخه متعلق بكتابخانه واتیکان سال ۱۸۹۷ مسیحی در آلمان بطبع رسانده
است .
اصل این نسخه چنانکه در آخر
طبع خود نقل کرده ایم تاریخ پنجشنبه نهم محرم ۷۳۳ تحریر شده است و مقدمه ای
دارد (رجوع کنید بذیل صفحه 2 از طبع حاضر ) که در آنجا نام کتاب را " لغت
فرس لسان اهل بلخ و ماورا النهر و خراسان و غیر هم" میخواند و ابداً شامل
اشاره ای بآن که این کتاب تألیف اسدی باشد نیست .
نسخه چاپ پاول هورن با آنکه بعلت قدمت زمان
تألیف و تحریر گرانبهاست و در تصحیح و تهیه چاپ حاضر كمك فراوان بما نموده است هم
بسیار مغلوطست و هم ترتیب آن مغشوش و در بعضی ابواب ناقص. اغلاط آن لابد يك مقدار از ناسخ نسخه اصل بوده
و مقداری نیز از عدم دقت ناشر و منحصر بودن نسخه اساس طبع ناشی شده است. اما اغتشاش ترتیب کتاب را درست نمیتوان بر چه
حمل کرد. مثلاً در صفحه 6۰ بعضی لغات مختوم بتاء مثل زفت
و کلفت و آیفت را در ذیل باب الفاء آورده و در صفحه ٨٦ لغات خلم و سلم را در ذیل
باب اللام و در صفحات ٤5-٤8 عده كثيري از لغات مختوم بتاء اصلی مانند مست و چست و
گسست و پست را در ذی
باب السین همچنین جميع لغات
مختوم بهاء یا یاء که آنرا علامت نسبت فرض کرده مانند پخچه و بادریسه و سپاسه یا
آبی و غفچی و نظایر آنها همه را در ذیل باب آن حرفی وارد کرده که قبل از ء یا یاء
قرار دارند مثلاً بادریسه و سیاسه را در ذیل باب السین و آبی را در ذیل باب الباء
و غفچی را در ذیل باب الجیم، و این ترتیب خلاف طرحی است که اسدی در مقدمه کتاب
برای نوشتن لغت نامه خویش پیشنهاد میکند یعنی رعایت نظم آهنگ آخر كلمات و ملاحظه
ترتيب قوافی. بعضی ابواب آن نیز بسیار ناقص است مثلا باب الراء آن فقط مشتمل بر ده
لغت است در صورتیکه در نسخ دیگر بتفاوت لغات این باب از يك صد و کسری است تا حدود
دویست .
علاوه بر تفاوتهای فاحش مذکور
که این نسخه با نسخ دیگر دارد اماراتی دیگر در آن موجود است که صحت نسبت آنرا
باسدی بکلی مورد تردید قرار میدهد بشرح ذیل :
اولأ اشتمال آن بر نام شعرائی که مدتها بعد از
اسدی زندگانی میکرده اند مانند موفق الدين ابو طاهر حسين بن على معين الملك خاتوني
از منشیان عهد سلطان محمد سلجوقی و برادرش سنجر، وامير الشعراء معزى و حتی جامی (؟)
و کیا حسینی قزوینی.
ثانیاً در صفحه ۵۰ در ذیل لغت "بش" و
در صفحه ۷۲
در ذیل لغت "آزفنداق" دوبار از اسدی شاهد میآورد و در مورد دوم چنین
مینویسد: "اسدی مصنف گوید در گرشاسب نامه"» و از همین جاست که بعضی از
مستشرقین که در صحت انتساب نسخه پاول هورن باسدی شکی نداشته اند چنین استنباط کرده
اند که فرهنگ اسدی بعد از تاریخ تألیف گرشاسب نامه یعنی بعد از ٤٥٨ صورت نگارش
یافته است.
بعقیده
نگارند. همین وجود اشعاری از اسدی در این نسخه خود دلیل نبودن آن از این شاعر است
چه بسیار بعید است که این قبیل مؤلفین برای اثبات ادعا یعنی رساندن صحت معنی لغتى
قول خود را بشهادت بیاورند آن هم فقط در دو مورد و اگر اسدی میخواست که شیوه
ناخوشی را که شمس فخری در معیار جمالی پیش گرفته پیروی کند علت
نداشت که بهمین دو مورد قناعت نماید .
ثالثاً در فرهنگ سروری در ذیل لغت مانید چنین آمده :
" مانید در نسخه حکیم اسدی بمعنی جرم آمده که چون کسی کاری کردنی و سخنی
گفتنی نکند و نگوید گویند مانید" و این عین همان تعریفی است که در ع و
س آمده (ن این لغت را ندارد) در صورتیکه در نسخه چاپی تعریف این لغت
چنین است: "مانید بازماندگی باشد از چیزی یا کاری"[5]
این قرینه و قراین دیگر که برای احتراز از تطویل از آنها میگذریم نیز مؤید اصلی
نبودن نسخه چایی است. اما در اینکه اساس کار مؤلف نسخه چایی همان فرهنگ اسدی بوده
گویا جای شبهه نباشد و اینکه در ذیل لغت آزفنداق میگوید: " اسدی مصنف در
گرشاسب نامه گوید" اشاره صریحی است
بهمین نکته. ظاهراً مؤلف این نسخه فرهنگ
اسدی را گرفته و با تغییر عبارات منثور و تصرف در شواهد و ترتیب لغات از آن سخه
دیگری ساخته است. از فرهنگ اسدی نسخه خطی دیگری در کتابخانه دیوان هند در لندن هست
و دكتر اته ناشر فهرست نسخ خطی فارسی آنجا غالب اختلافات
آنرا با چاپ پاول هورن در این فهرست یاد آور شده. اما بدبختانه ما در حين طبع نه
بنسخه دیوان هند دسترسی داشتیم نه بفهرست مخطوطات فارسی آنجا .
کیفیت طبع
کتاب
شش سال قبل نگارنده بتشویق حضرت مخدومی آقای
خلخالی بکار طبع جدیدی از فرهنگ اسدی در مطبعه روشنائی شروع کردم اما بعللی که ذکر
آنها در اینجا بیفایده است این کار نیمه تمام ماند و اوراق طبیع شده باطل گردید،
بار دیگر کمی بعد همین عمل در مطبعه مهر اقدام شد. و آن نیز بعلت مسافرت چهار ساله
نگارنده بجایی نرسید تا با رسوم در سال گذشته باز بدستیاری مادی و معنوی آقای
خلخالی طبع فرهنگ اسدی در چایخانه مجلس شروع گردید و خدا را شکر که این دفعه دیگر
نیت دیرینه ما جامه عمل پوشید و طبع جدیدی از این فرهنگ نفیس که از بسیاری جهات در
تاریخ ادبیات ایران مقامی جلیل دارد باختیار اهل ادب گذاشته شد.
نظر نگارنده این بود که بتفصیل در بیان خصایص
لغوی این فرهنگ و تعیین هویت جمعی از شعرای بالنسبه گمنام مذکور در آن و ترجمه
احوال اسدی داخل شود اما بعلت کمی فرصت و بزرگ شدن حجم این طبع على العجاله این
مباحث موقوف میماند تا اگر بعدها توفیقی جهت طبعی دیگر بدست آمد با رفع عیوب این
چاپ نکات مذکور نیز بر آن افزوده شود .
در پایان این مقدمه لازم میدانم که از صمیم قلب
مراتب سپاسگزاری خود را بسرور معظم و دوست عزیز القدر حضرت آقای آقا سید عبد
الرحیم خلخالی مدظله که انجام این امر خیر و بسی خدمات ذیقیمت دیگر مرهون همت بلند
و دست و دل باز ایشانست تقدیم نمایم و از خدا بقای سلامت و دوام عمر معظم له را که
همه وقت وقف خدمت بدوستان و نشر آثار ادب زبان فارسی است خواستار باشم و کیست که
از زمره اهل تمیز و انصاف باشد و قدر فضل تقدم ایشان را در نشر بسیاری از مهمات
کتب ادبی زبان ما مانند حدايق السحر و سياست نامه و نصيحه الملوك وادب الوجيز
مخصوصاً بهترين و صحیح ترین طبعهای دیوان خواجه حافظ نداند و از ایشان صمیمانه
تشکر نکند.
لطف و مساعدتهای گرانبهای صدیق فاضل ارجمند
آقای سعید نفیسی که در امانت دادن نسخه خود و سایر مخطوطات نفیس نگارنده را ممنون
ساخته اند نیز پیوسته منظور نظر قدرشناسی و امتنان من خواهد بود و سپاسگزاری از آن
را همواره فرض ذمه خود خواهم شناخت .
همچنین از آقای میراحمد طباطبائی از دانشجویان
مستعد و با ذوق دانشسرای عالی تشکر میکنم که در تصحیح اوراق و تهيه فهارس كمك کار
نگارنده بوده و در این راه تحمل رنج فراوان نموده اند .
از آقای محمد مطیّر متصدی قسمت حروفچینی چایخانه مجلس نیز بی نهایت ممنونم که در
حسن ترتیب صفحات کتاب و فهارس آن و دقت در زیبائی طبع کمال هنرمندی و لطف را بخرج
داده و نمونه آبرومندی از کار خود و کارکنان دیگر چاپخانه بمعرض استفاده عموم
گذاشته اند .
تجریش تیرماه ۱۳۱۹،
عباس اقبال.
بسم
الله الرحمن الرحيم
کتاب
لغت فرس
از
تألیف
ملك
الشعراء والفضلاء ابو منصور[6]
على بن
احمد
الاسدى الطوسى طاب منامه[7]
بدان
که فخر مردم بر جانوران دیگر بسخن گفتن است و سخن را تمامی معنی است و از دو گونه
آمده است یکی گونه نظم است و دیگر نثر و اندر کتاب منطق آنچه در باب سخن گفتنی
باشد همه گفته اند و غرض ما اندرين لغات پارسی است که دیدم شاعران را که فاضل
بودند ولیکن لغات پارسی کم میدانستند و قطران شاعر کتابی کرد و آن لغت ها بیشتر
معروف بودند پس فرزندم حکیم جلیل اوحد اردشیر بن دیلمسپار النجمی الشاعر ادام
الله عزه از من که ابو منصور علی بن احمد الاسدي الطوسی هستم لغت نامه ای
خواست چنانکه بر هر لغتی گواهی بود از قول شاعری از شعرای پارسی و آن بیتی بود یا
دو بیت و بر ترتیب حروف آ با تا ساختم . پس بنگرید تا آخر حروف آن لغت کدامست و از
حرفها بیاب آن حروف یاد شود تا زود بیابد و ابتدا از الف کردم و بترتیب ساختم تا
حرف يا والله اعلم .
باب
الألف
دهان دره باشد آن که دهان باز شود[9]
یا از کاهلی یا از آمدن
خواب و مانند آن، بهرامی گفت :
چنان نمود بما دوش ماه نو دیدار
چو یار من که کند گاه[10]
خواب خوش آسا.
مانند
بود چنانکه گویی شیر آسا[12]
و خور آسا[13] و
ترك آسا و مانند این [ شهید گفت:
شود بد خواه چون روباه بد دل
چو شیر آسا تو بخرامی بمیدان[14]]
بزرگ
بود بقدر و بلندی[15]،
چنانکه رودکی گفت :
چو هامون
دشمنانت پست بادند[16]
چو گردون دوستان والا
همه سال.
گروهی خوابگه چهار پایان را گویند و گروهی طاق
بنارا [چنانکه منجيك گفت[17]
:
با سهم تو آنرا که حاسد[18]
تست
پیرایه کمند
است و خلد کمرا]
کمرای
دیگر[19]
لعل
[ ظ : مِحَّل ] شبگاه
چهار پایان [و] گوسفند غیره و بزبان ما (؟) انکرو
[کذا] خوانند .
فراغت[20]
باشد و سراسیمه
را ناپروا
گویند [چنانکه دقیقی گفت:
ابو سعد آنکه از گیتی از او بر گشته شد بدها[21]
مظفر آنکه شمشیرش ببرد از
دشمنان پروا]
ابله بود. [چنانکه رودکی گفت:
من سخن گویم تو کانایی کنی
هر زمانی دست بر دستت زنی]
این لفظ کلمتی است مرکب پهلوی، افد شگفت باشد و
ستا ستایش چنانکه دقیقی گفت :
جز از ایزد توام[23]
خداوندی
كنم از دل بتو بر اَفدِستا
گم شده [کذا] باشد چون وید، دقیقی
گفت :
امیرا جان شیرین بر فشانم
اگر ویدا
شود پیکار [ عمرم ][24]
مُروا
فال
نيك بود. [چنانکه عنصری[25]
گفت :
لب بخت پیروز را خنده ای مرا نیز مروای فرخنده ای]
مرغوا
فال بد بود [چنانکه ابو طاهر خسروانی گوید :
نفرین کند بمن بردارم بآفرین مروا کنم بدو، بردارد بمرغوا]
شغا[26]
تیردان بود، تازیان جعبه گویند، فرخی گفت :
بوقت کار زار خصم و روز نام و ننگ او
فلک از[27]
گردن آویزد شغا و نیم لنگ او
نيا[28]
پدر پدر و پدر مادر بود [چنانکه فردوسی گوید :
نبیره که جنگ آورد با نیا هم
از ابلهی باشد و کانیا[29]]
نغوشا[30]
مذهب گبران است [چنانکه دقیقی
گوید :
تا میل[31]
کرد با ما[32]
از مذهب نغوشا
آن زردهشت کو بود استاد پیش دارا[33]
باز آمدند و گفتند آن امتان
موشا
کایزد
به آن نه موشا بر کوه طور سیناه][34]
هويدا[35]
سخت پیدا بود [چنانکه عنصری[36]
گوید :
درشتی دل شاه و نرمی دلش ندانی
۱۱ هویدا کنی حاصلش]
كُبيتا
ناطف[37]
بود، طیان مرغزی گوید :
[شمس دنیا تو فخر دین منی
فخر
دنیا تو شمس دین منی[38]]
ور همه زندگان[39]
ترینه[40]
شوند
تو کبیتای کنجدین ملی
حدیث و افسانه باشد [چنانکه اورمزدی گوید :
چند دهی و عده دروغ همی چند
چند فروشی بمن تو این
سر و سروا[41]]
تفسیر زند است و زند صُحُف
ابراهیم بود، خسروانی گفت:
چو گُلبُن
از گل[43]
آتش نهاد و عکس افکند
بشاخ او بر دُرّاج
گشت وَستاخوان[44]
نوا[45]
یکی : نوای خنیاگرانست، دیگر :
توانگری و ساز کار و شغل مردم، و دیگر : کسی که او را بگرو برِ کسی بگذارند گویند
فلانی نوا است یعنی گرو است، دیگر نام پرده ایست از پرده های موسیقی، خفاف
گفت :
بنوا نیست هیچ کار مرا تا دلم نزد[46]
زلف او بنوا است.
اژدرها[47]
اژدها بود [ دقیقی گفت :
یکی صمصام
فرعون کش عدو خواری چو اژدرها
که هرگز سیر نبود وی از
مغز و از دل أعدا ]
گُندا[48]
فيلسوف [ و دانا ] بود [ عنصری
گوید :
پیلان ترا رفتن باد است و تن کوه
دندان نهنگ
و دل و اندیشه گندا ]
آشنا[49]
و آشناه و شِناه
شناو باشد که در آب زنند و بعربی سباحت گویند [بوشکور
گفت:
کسی کاندر آبست و آب آشناست
از آب ار چو ز
آتش نترسد سزاست[50]
رخشا[51]
رخشان بود [دقیقی گفت :
جمال گوهر آگینت چو زرین قبله ترسا
گهر بمیان زر اندر
چنانچون زر بود رخشا[52]]
شكيبا[53]
صبور باشد | چنانکه اور مزدی گفت :
يا رب مرا بعشق شكيبا كن یا عاشقی بمردِ شکیبا ده[54]
شَيدا[55]
دیوانه
باشد [چنانکه دقیقی گفت:
دل برد چون بدانست[56]
کِم کرد ناشکیبا
بگریخت تا
چنینم دیوانه کرد و شیدا]
گردنا[57]
سیخی باشد [که] مرغی یا چیزی بدان بر آتش بریان
کنند و بگردانند [چنانکه کسائی گفت :
دلی را کز هوی جستن چو مرغ اندر هوا بینی
بحاصل[58]
مرغ وار او را بآتش گردنا بینی]
چليپا[59]
صلیب باشد[ چنانکه عماره گفت :
آن زاغ را نگه کن چون می پرد مانند يكي قیرگون چلیپا]
همانا[60]
پِنداری
بُوَد [چنانکه خسروانی گوید :
دلت همانا
زنگار معصیت دارد
بآب توبه خالص
بشویش از عصیان]
مانا[61]
هم پنداری بود [چنانکه کسائی گفت :
چندین حریر و حله که گسترد بر درخت
مانا
که بر زدند بقرقوب شوشتر[62] ]
بِتا[63]
یعنی
رها کن باشد [بوشکور گوید :
بِتا
روز کاری بر آید بر این کنم پیش هر کس
ترا آفرین]
آوا[64]
آواز
باشد [رودکی گفت :
ای
بلبل خوش آوا آواده ای ساقی
آن قدح باما ده[65] ]
کَرپا[66]
گیاهی
باشد که آنرا هلندوز خوانند[67]
[رودکی
گفت:
پیش تیغ تو روز صف دشمن
هست
چون پیش داس تو کرپا[68]]
كيانا[69]
طبایع باشد بزبان فلاسفه [خسروی گفت:
همه آزادگی همّت تو قهر کرده است مرکیانا را[70]]
گردا
گردان باشد [عسجدی گفت :
کسی کز خدمتت دوری کند هیچ
بَرو دشمن شود گردون گردا]
غوشا[71]
[سرگین] گاو و گوسفند باشد [علی قرط گفت
:
رو همان پیشه که کردی پدرت
هیزم آور ز[72]
رَز و چین غوشا]
آذر فرا[73]
آتش افروز باشد [رودکی گوید :
نفس را بغدرم چو انگیز کرد. چو آذرفرا آتشم تیز کرد[74] ]
قسطا[75]
پسر لوقا و ایشان دو حکیم اند از یونان[76]
[دقیقی گفت:
و آن حرفها خطای کتاب او گویی حروف دفتر قسطا شد[77]]
کیا[78]
مرزبان
باشد .
روهينا[79]
شمشیر
جوهردار را گویند.
خارا[80]
سنگ
سخت بود و قماشی که خارا گویند.
دروا[81]
آویخته باشد.
کفا[82]
سختی و رنج باشد [قصار امی[83]
گوید:
مير
ابو احمد محمد خسرو ایران زمین
آنکه شادست او و دورست از
همه رنج و کفا[84] ]
فراحا[85]
فراخنای چیزی باشد [دقیقی گوید :
شادیت باد چندانک اندر جهان فراخا
تو با نشاط و
راحت[86]
با رنج و درد اعدا ]
اَشنا[87]
گوهر گران بها بود .
ترا[88]
دیواری بزرگ و سخت باشد که بسیار بلند و عظیم
بود و در پیش چیزی یا کسی بکشند [شهید[89]
گفت :
صف دشمن ترا تا سند[90]
پیش ور همه آهنین ترا باشد]
كيميا[91]
حیلت
با عقل آمیخته بود.
ملحقات
حرف ألف
لغات
ذیل در نسخه اصل (نه در متن و نه در حاشیه آن ) نیست ولی نسخ دیگر هر کدام بعضی از
آنها را شاملند و ما عیناً آنها را با ذکر مآخذ در اینجا نقل می کنیم :
وَرا[92]
ويرا بود منجيك گفت :
نداند مشعبد ورا بند[93]
چون نداند مهندس ورا درز چند[94]
رُبا[95]
ربای باشد ، منجيك گوید :
میان نرگسان اندر سرشک جان ربا دارد[96]
سرشك جان ربا دیدی
میان نرگسان اندر
سِتا[97]
ستایش باشد رودکی گفت :
چه گر من همیشه ستا گوی باشم
سِتایَم
نباشد نکو جز بنامت
بالا[98]
جنیبت
بود ، فردوسی گوید :
بفرمود تا اسب را زین نهند ببالای او زین زرین نهند
سا[99]
خراج باشد ۲ ، عسجدی گفت :
تاروم از هند لاجرم شاها
کیتی همه زیر باج و سا کردی
***
لغات ذیل ران در حاشیه اضافه
دارد و در سایر نسخ نیست و چنانکه ملاحظه میشود عده ای از آنها عربی با از لهجه
های ولایتی ایران و ماوراء النهر است
دولا
سبوی آب باشد ، سهانی [ ظ -
شهابی | گوید :
ز دولا کرد آب اندر خنوری که
شوید جامه را هر بخت کوری
كولا
زبان کردان بود، بارانی گوید:
در بیابان بدید قومی کرد
کرده از موی هر یکی کولا
ببغا
طوطك بود، منجك [ كدا كويد :
ای ساخته بر دامن ادبار تنزل
غماز چو بیغایی و پرگوی چو بلبل
یا
یاد بود، رودکی گوید :
یا
آری و دانی که تویی زیرک و نادان [کذا]
ور یاد
نداری تو سگالِش کن و یاد آر
جا
بمعنی کجا باشد و این لفظ مرغوب
است، عسجدی گوید :
عسکری شکر بود تو کو پیامی شکرم (؟)
ای نموده ترش روی از جا
بد این شوخی ترا
لبينا
نام نوا است که در طربی بود، میزانی
گوید :
تا مطربان زنند لبینا و
هفتخوان
در
پرده عراق سرِ زیر و سلمکی.
مُغَمّا
تباهی باشد [کدا] ، حقیقی
گوید :
تا خمره بود نام پنيرك نبری هیچ (؟)
معقود
و مغما بزنی نعره که بگذار.
نام باغی است بلوهاور ، حقیقی
گوید :
ای سرو کشمری، سوی باغ سداهرا
هرگز دمی نیایی [ و ] يك روز نگذری.
عجما
آنکه در هیچ خیر وشر نرسد، محمد
عثمان گوید :
صورت مردم عقلست نگاریده بر او
چو ازو عقل جدا گشت همانا عجماست[MV1] .
بانگ و تشنیع بود، نجیبی گوید :
این مسخره
با زن بسگالید و برفتند
تا
جایگه قاضی با بانگ و علالا.
فافا
چیزی نیکو و بدیع باشد ، بلجوهر گوید :
تو همیگویی شعر تا فردا بخشدت خواجه جامه فافا.
زهما
عاشق باشد ، قریحی [ظ – قریعی]
گوی :
عبدای توام مریز مر عبدا را
زهمای
توام میاکشان زهما را
شگا[100]
تیردان بود، بو عبدالله ادیب گوید :
بنير غمزه دل عاشقان شکار کند
عجبتر آنکه بتیری
که از شگا نه جد است.
وا
با[101]
بُوَد چنانکه گویند سِکبا و سِکوا، ابوشکور گوید :
ز ده گونه ریچال و ده گونه وا
گلوبندگی[102]
مر یکی سزا.
نام شهری است، پسر
رامی گوید:
پست نشسته تو در قبا و من اینجا
کرده زغم چون زكوك بودن آهن
(؟)
گیاهی
است چون زر در هندوستان روید، اسدی گوید:
ز کافور
و ز عود بُد هر درخت
همه زرگیا
رسته بر سنگ سخت
درودن
بود، شاعر گوید :
بدان
زایند مردم تا که میرند
بدان
کارند تا بِکُنَند دارا
پادشاه هندوستان بود، عنصری گوید :
چو رای و کوره و داود نامور چیپال (؟)
چو دلهرا بخر و دو صد
هزاران گیر (؟)
جادويها باشد، خسروی گوید :
جادویها کند شگفت عجب هست و استاش زند و
استا نیست
همواره و همیشه باشد، رودکی گوید : .
گزیده چهار توست بدو در جها نهان
همارا باختيج همارا بکار زار
نام زنی بود که بر بالین عذرا
آمد پنداشت مرده است، عنصری گوید:
زنی مر تن شاه را بد بلا زن بدکنش نام او ماشلا
ماده بُختی، عمعاق
[ كذا] گوید :
یکی دَبّه در افکندی بزیر پای اشتریان
یکی بر چهره
مالیدی مهار ماده مارا
[1] - رجوع کنید بصفحه 50.
[2] - ذیل تجارب الامم ص. 80 چاپ مصر.
[3] - رجوع کنید بکتاب اخبارالدول قرمانی در حاشیه ابن الاثیر ج 3 ص 192 و کتاب
طبقات سلاطین اسلام تألیف استانلی لین پول ص 184 از متن انگلیسی و جدول مقابل آن
صفحه.
[4] - Paul Horn.
[5] - رجوع کنید بصفحه 110 و ذیل آن.
[6] - در اصل ابو منصور بن...
[7] - مقدمه
های نسخه های دیگر چنین است:
مقدمه
ن :
بسم الله الرحمن الرحيم
و به العون
سپاس
و ستایش خدای دانا و توانا را که جهان آفرید و جانوران را پدید گرداند و صورتهای
مختلف. و درود او بر پیغامبر ما محمد مصطفى صلوات الرحمن عليه و بر آل و اصحاب و عشيرت
او .
اما پس از آن بدان که این کتاب پارسی که
بروزگار ابو منصور علی بن
احمد
الاسدی رحمة الله علیه از دیوانها، شعراء ما تقدم جمع کرد تا شنوندگان و خوانندگان
را افادت باشد و هر لغتی را که از این معنی بشنوند برایشان روشن گردد و بترتیب
حروف نهاد تا طالبان را آسان باشد ان شاء الله تعالی.
مقدمه
س
:
الحمد لله رب العالمين و الصلوه على خير خلقه
محمد وآله اجمعين
.
اما
بعد این رساله ایست در بیان لغات فرس مشتمل بر چند بابی که ترتیب داده شده است
بطريق ترتيب حروف تهجی .
مقدمه
چ
:
بسم الله
الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين والصلوه والسلام على خير
خلقه محمد وآله الطيبين الطاهرين.
بعد ما كتاب لغت فرس لسان اهل البلخ و ماورا
النهر و خراسان و غيرهم والله الموفق . ابتدای این کتاب بر حروف تهجی نهاده شد اما
چند حروف هست که لغت در آن نیست.
[8] - ن : آسا، دهان در باشد چنانکه دهان باز کند از خواب یا
کاهلی.
[9]- س: از هم باز کند.
[10] - چ: وقت.
[11] - در نسخه های دیگر این آسا بعد از والا
آمده.
[12] - س: بپیل آسا، در ن از اینجا تا ابتدای مثال را ندارد.
[13] - در چ: حور آسا و بقیه را ندارد همچنین در س.
[14]- مثال را از ن و س برداشتیم، در ن نام
گوینده نیست؛ در چ: خفاف گفت:
بزم خوب تو جنت المأوی مثل ساقی تو حور آسا.
[15] - چ : والا بلند و با مرتبت بود و با گهر.
[16] - در س فقط: بادا.
[17] - نام گوینده فقط در س هست. ع
و چ از مثال خالیند.
[18] - س: دشمن.
[19] - س: کمرا جغاک [ظ: مغاک] گوسفندان
بود و بزبان ما انکر [در جهانگیری انگژوا و در رشیدی انگروا] و طاق بنا را کمرا
خوانند. چ: کمرا جائی بود که
چهارپای درش کنند.
[20] - چ اضافه دارد: و آرام هم. معنی ناپروا فقط در ع هست.
[21] - مطابق ن. ع
مثال را ندارد، س ابو سعد آنکه گیتی را مصون کرد از همه بدها، چ:
ابوسعد آنکه از گیتی برو بربسته شد دلها.
[22] - چ این لغت را ندارد، ن:
کانا ابلهی کردن بود؛ س: کانا ابله و نادان باشد.
[23]- ن: تویی.
[24] - س: اگر ویدا شود یکبارکی عمر.
[25] - ع مثال ندارد. در ن: رودکی، چ مروا فال نيك زدن
باشد رودکی گفت:
روزه پیایان رسید و آمد نو عید
هر روز بر
آسمانت بادا مروا .
دیگر [ یعنی امير الشعراء معزی|
گفت :
آری چو پیش آید قضا مروا شود
چون مرغوا
جای شجر گیرد
گیا جای طرب گیرد شجن
[26] - س: شغا تیر دان بود یعنی ترکش.
[27] - س و چ: در، ن: بر.
[37] - الناطف نوع من الحلوا قال الجوهري هو القبيط قال غيره لأنه يقتطف قبل
استضرابه الى يقطر قبل خثورته (تاج العروس).
[38] - این بیت فقط در س هست و در آنجا بجای فخر دین و شمس دین فخر
الدین و شمس الدین ضبط شده.
[39]- س: نیکوان، ظ: ریدکان.
[40]- ن: نرینه، صحیح همین ترینه
است که بضبط جهانگیری نوعی است از طعام و خورش که مردم فقیر و نامُرادآنرا در آش
های آرد و جز آن ریخته و بخورند، سنائی گوید:
ترینه گر بخورد مرد سِفله پیش از مرگ
پس
از وفات چه لذت ز تَره و حلواش.
[41] - ع مثال را ندارد، س: چند فروشی تو بمن این سروا
(؟). چ: چند فروشی بخیره با من
سروا.
[42] - چ: استا و زند وستا، زند صحف ابراهیم است و ابستا تفسیرش.
[43] - ع: تن. س و
چ: بر.
[44] - چ: بشاخ او بر دراج شده ابستا خوان [کذا].
[45] - ن: نوا اول نوای خنیاگران است دوم ساز سوم برگ و شغل
مردم. س: نوا چون نوای خنیاگران
باشد که زنند چنانکه ازرقی [در فرهنگ سروری: معروفی] گفت:
آن رفتن و آمدن کجا شد کاری بنوا یکی نوا شد
نوای دیگر چنان باشد که کسی را بگرو رها کنند
گویند فلان کس بنوا است چنانکه خفاف گوید(مثال مذکور در متن). نوای دیگر سپاه بودچنانکه فردوسی گوید:
چنانچون بباید بسازی نوا مگر بیژن از بند گردد رها
چ:
نوا دستان بود که بر رودها راست کنند، یوسف عروضی گوید:
گر پارسا زنی شنود شعر پارسیش
وان دست ببندش که بدان نوا زنست
آن زن ز بینوائی چندان نوا زند
تا هر
کسیش گوید کاین بی نوا زنست.
نوای دیگر گروگان باشد فردوسی گوید:
چنان چون بباید بسازی نوا مگر
بیژن از بند گردد رها
از آن کار چون کام او شد راست پس آن باز بستد ز ترکان نوا.
[46] - ن: پیش.
[47] - س: اژدرها از جنس مار بود، در ن این لغت در حاشیه نسخه
است.
[48] - چ: گندا جادو بودو دانا و صاحب رای (بدون مثال).
[49] - ن: آشنا شناور باشد در آب، س: آشنا کسی است که در آب
شنا کند، چ: آشنا شناگر در آب باشد.
[50] - س: ز آب ار چو آتش بترسد رواست. ع و ن مثال را ندارند. فرهنگ جهانگیری این بیت رودکی را بعنوان مثال
آورده:
تا دل من ر هوای نیکوان شد آشنا
در
سرشک دیده گردانم چو مرد آشنا.
[51]- س این لغت را ندارد، چ: رخشا درخشنده بود و روشن.
[52] - س:
جمال گوهر آگینت چون ژی قبله ترسا
میان زر
گهر اندرچنانکه گوهر رخشا، ع مثال را ندارد. ظاهرا این بیت و بیت دیگر دقیقی که در ذیل لغت
پروا آمده هر دو از یک مدیحه و قصیده بوده اند.
[53] - ن: (در حاشیه): شکیبا صبور باشد و آرمیده. چ این لغت
را ندارد.
[54] - این مثال فقط در س هست.
[55] - ن این لغت را ندارد، چ: شیدا آشفته و سرگردان باشد.
[56] - س: ندانست.
[57]- س: گردنا مرغی یا چیزی که بر آتش بریان کنند، چ: گردنا مرغی بود که با پر بریان کنند،
ن(در حاشیه گردنا سیخی باشد که مرغ یا کباب بدان بریان کنند. مطابق تعریف ع و ن گردنا سیخی
باشد که مرغ بدان بریان کنند و مطابق س و چ مرغی است که بر آتش
بریان شود و ظاهرا حق با ع و ن است که آنرا بمعنی سیخ گرفته اند،
معزی گوید در وصف بیابانی:
گرماش چون حرارت محرور در تموز
سرماش چون رطوبت مرطوب
در شنا
ریگ اندرو چو آتش و گَرد اندرو چو دود
مردم چو مرغ و باد مخالف چو گردنا
و سوزنی گوید: دشمن چو مرغ گردان بر گرد گردنا.
[59] - این لغت فقط در ع و س هست.
[60] - ن (در حاشیه) همانا مثل مانا باشدفرق میانشان آن است که همانا
بتحقیق نزدیکتر از مانا باشد، چ:همانا مانند بود.
[61] - چ: مانا مانند بود.
[62]- این مثال در ع و ن نیست، س: بقرقوب و
شوشتر. چ: بفرتوت شوشتر. قرقوب نام یکی از آبادی های قدیم خوزستان است
در ولایت کسکر که پارچه کتانی لطیفی در آنجا می بافته اند. قرقوب و شوشتر در این بیت نام دو جنس پارچه
لطیف است منسوب به این دو شهر.
[63] - س این لغت را ندارد، چ بتا یعنی بگذار، ن (در
حاشیه) بتا بگزار [کذا!] باشد. این لغت را
سعدی هم در بیت زیر استعمال کرده:
بتا هلاک شود دوست در محبت دوست
که
زندگانی او در هلاک بودن اوست.
[64]- ن (در حاشیه) آوا آواز باشد و هزار دستان را بدین اعتبار
هزار آواگویند. رودکی: هزار آوا ببستان در
کند اکنون هزارآوا.
[65] - این مثال فقط در چ هست.
[66] - این لغت در ن و س نیست، در ع کره نا و در چ
"کزیا". ضبط متن مطابق ضبط
فرهنگ هاست.
[67] - چ: کزیا هلندور باشد و هلندور نوعی است از ریباس، در حاشیه ع:
کرنا نوعی از ریباس است.
[68] - این مثال فقط در چ هست و در آنجا کریا بجای کرپا آمده
[69] - س: کیانا بمعنی طبایع باشد.
ن: کیانا همان کیا باشد و کیا مرزبان باشد و دیگر چهار طبایع را
گویند. چ: کیانا طبایع باشد و
فیلسوفان کیانا کیان خوانند.
[70] - این مثال فق در چ هست.
[71] - این لغت در ن و س نیست و ع هم مثال را ندارد.
[72] در چ: و.
[73] - لغاتی که از این ببعد در متن آورده ایم در حاشیه ع که ما آنرا
بعنوان نسخ اصل مبنای طبع قرار داده ایم مذکور شده نه در متن نسخه. این لغت در هیچیک از نُسَخ دیگر نیست.
[74]- این مثال را ما از فرهنگ جهانگیری برداشتیم.
[75] - س: قسطا نام حکیم است، چ: قسطا نام مردی است، ن
(در حاشیه):قسطا نام حکیمی است. ناصر خسرو
گوید:
هر کسی چیزی همی گوید ز تیره رای خویش
تا گمان آید
که او قسطای
بن لوقاستی.
[76] - در نسخه اصل: پسر لقمان و دو حکیم از یونان. ضبط متن تصحیح قیاسی است از روی فرهنگ های
دیگر.
[77] - این مثال فقط در چ هست.
[78] - این لغت فقط در ع و ن (هر دو در حاشیه) هست و در
هیچکدام هم مثالی برای آن ذکر نشده.
[79] - این لغت هم فقط در ع و ن (هر دو در حاشیه) هست، در ن
(در حاشیه): روهینا آهن پولا باشد و شمشیر
گوهر دار را گویند. سنائی گوید:
بنزد چون تو بی جنسی چه دانائی جه نادانی
بدست چون تو
نامردی چه نرم آهن چه روهینا
[80] - ن (در حاشیه) خاراسنگ باشد که هیچ چیز بر آن کار نکند و جنسی
از جامه ها. این لغت هم فقط در حواشی ع
و ن هست و در آن دو نسخه مثال هم ندارد.
[81] - ایضأ فقط در حواشی ع و ن، در ن: دروا درست و
تحقیق باشد و آویخته را گویند، عمعق گوید:
هزاران قبه عالی کشیده سر بِاَبر اَندَر
که کردی کمترین قبه سپهر برترین
دروا.
[82] - این لغت در س نیست، در ن: کفا رنج و محنت و سختی بود
از روزگار.
[83] - در ن: قصار (رجوع شود بچهار مقاله عروضی ص 28).
[84] - چ: آنکه پیش آرد در شادی چو پیش آید کفا.
[85] - این در س نیست، در ن و چ: فراخا فراخی بود.
[86]- چ: شادی.
[87] - این لغت فقط در حاشیه ع هست و مثال هم ندارد.
[88] - ع: نار، س: ترا دیواری باشد یگانه که در پیش چیزی
کشند، ن:ترا دیواری باشد عظیم و سخت و بلند یگانه که در پیش چیزی کشند
[89] - در ن نام گوینده بیت نیست.
[90] - ن:نبیند (که ظاهرأ تحریف شده نیستد است).
[91]- این لغت فقط در حاشیه ع هست و مثال هم ندارد.
[92] - فقط در س و چ ولی مثال تنها در چ هست.
[93] - تصحیح قیاسی در چ: پند.
[94] - چ:نداند مهندس مرا درد چند، تصحیح قیاسی است بر طبق ضبط فرهنگ
های دیگر.
[95] - این لغت در چ و حاشیه ن و س هست.
[96] - س مثال را ندارد و در حاشیه ن هم فقط مصراع اول بشکل مضبوط
در متن مذکور است، مصراع دوم چنانکه ذیلا بیاید در چ آمده و ما آنرا بقیاس
مصراع اول تصحیح کردیم، ضبط چ چنین است:
میان نرگسستان در سرشک جان ربا [کذا]
سرشک جان ربا دیدی
میان نرگسستان [کذا]
میان نرگسستان در سرشک جان ربا دارد
سرشک جان ربا دیدی میان
نرگسستان در[دهخدا]
[97] - این لغت در هر سه نسخه غیر از نسخه اصل هست. فقط س مثال را ندارد.
[100] - همان شغا که سابقا گذشت.
[101] - با یعنی آش.
[102] - گلوبندگی یعنی شکم پرستی.
