۱۴۰۵ تیر ۳, چهارشنبه

 https://pie.yt/?v=https://youtu.be/ujly09-Yg8E?si=meP1NTt3V-Xlmd8o&pieshare=1

در کیش عشق دشمنی و دوستی یکی است ما پند از نصیحت بیگانه برده ایم. باقر کاشی (از آنندراج).

 

آذر عظیما؛ زنی در ورای «گام‌های گمشده» که در سکوت به خاک سپرده شد

آذر عظیما؛ زنی در ورای «گام‌های گمشده» که در سکوت به خاک سپرده شد

منبع تصویر،Photo courtesy of Maryam Rastgoo

    • نویسنده,فرج بال‌افکن
    • شغل,بی‌بی‌سی
  • منتشر شده در
  • زمان مطالعه: ۶ دقیقه

روایت موسیقی ایران هر روز که می‌گذرد، تلخ‌تر و گزنده‌تر می‌شود؛ مانند خبر درگذشت آذر عظیما که یک ماه پس از درگذشتش منتشر شد؛ او خواننده برنامه گلها، از شاگردان ابوالحسن صبا و همسر مرتضی حنانه، روز ۲۰ اردیبهشت در اصفهان چشم از جهان فرو بست و در آرامستان باغ رضوان آن شهر به خاک سپرده شد؛ یکی از صداهای بازمانده از سال‌های آغازین برنامه گلها که بی‌هیاهوی خبری، در روزهای جنگ و خاموشی گسترده اینترنت از میان رفته بود.

پس از رسانه‌ای‌شدن خبر درگذشت آذر عظیما در روز سه‌شنبه دوم تیرماه، شماری از اهالی موسیقی به او ادای احترام کردند. از جمله کوروس سرهنگ‌زاده، خواننده قدیمی ایران و از همکاران آذر عظیما در رادیو، با ابراز «اندوه و تأسف بسیار»، درگذشت او را به خانواده‌اش و جامعه هنری تسلیت گفت و از مرتضی حنانه نیز به‌عنوان دوست قدیمی خود یاد کرد.

آذرمیدخت عظیما سراج‌پور، که بعدها با نام آذر عظیما زندگی هنری‌اش را ادامه داد، طبق شناسنامه در ۲۱ آذر ۱۳۰۶ در اصفهان به دنیا آمده بود؛ اما در واقع پنج سال به سن او در شناسنامه اضافه کرده بودند و با این حساب، او در ۹۳ سالگی درگذشت، نه در ۹۸ سالگی. آذر عظیما می‌گفت: «در آن زمان‌ها در ایران سن شناسنامه را برای دخترها بزرگ‌تر می‌گرفتند که زودتر شوهر کنند.»

صدای گرم و بم آذر عظیما مورد توجه گردانندگان برنامه‌های گلها قرار گرفت

منبع تصویر،Photo courtesy of Maryam Rastgoo

توضیح تصویر،تصاویری از دوران جوانی آذر عظیما

در اوایل بیست‌سالگی، از اصفهان به تهران رفت و در منزل دایی‌اش، آقای سراج‌پور که از مقامات قضایی وقت بود، ساکن شد. در همین سال‌ها آموختن موسیقی را آغاز کرد و همزمان در سازمان برنامه و بودجه استخدام شد. او بعدها منشی خداداد فرمانفرمائیان شد که در آن زمان از مدیران ارشد سازمان بود و سال‌ها بعد ریاست آن را بر عهده گرفت.

در سال ۱۳۳۳، به واسطه آشنایی‌ با ابوالحسن صبا، به رادیو ایران راه یافت و نزد او و فرامرز پایور به فراگیری موسیقی پرداخت. دیری نگذشت که صدای گرم و بمش توجه گردانندگان برنامه گلها را جلب کرد و برنامه «یک شاخه گل» شماره ۱۴۰، با ویولن صبا و سنتور پایور، بر شعری از وحشی بافقی در آواز دشتی و با صدای آذر ضبط شد: «مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است...راه صد بادیه‌ی درد بریدیم بس است...»

همزمان، در پی پژوهش‌هایی که صبا درباره موسیقی محلی آغاز کرده بود، آذر عظیما در چندین برنامه «گلهای صحرایی» نیز خواند؛ از جمله ترانه‌ای شیرازی با این مطلع: «لب بوم اومدی رخ تازه کردی...قدت را با قدم اندازه کردی... تو که پوشیده‌ای رخت عروسی...مکش سرمه که زخمم تازه کردی...شیرین قهر کرده یارم، شیرین کردی کبابم...شیرین نم‌دی جوابم...»

ازدواج با مرتضی حنانه و تاثیر آذر عظیما بر اندیشه موسیقایی او

آذر عظیما در شهریور ۱۳۴۴ با مرتضی حنانه، موسیقی‌دان برجسته، ازدواج کرد. امیرعلی، تنها فرزند این زندگی مشترک، در گفت‌وگو با من می‌گوید که مادرش صرفا همسر مرتضی حنانه نبود:

«او خود از هنرمندان برجسته آواز ایرانی به شمار می‌رفت. سال‌ها نزد استادان بزرگ موسیقی ایران، از جمله ابوالحسن صبا، آموزش دیده بود و چنان به استاد صبا نزدیک بود که برای من تعریف می‌کرد در واپسین روزهای زندگی ایشان نیز در کنار استاد حضور داشته است.»

امیرعلی حنانه که از هشت‌سالگی زیر نظر پدرش به‌طور جدی پیانو می‌آموخت، به من گفت که مادرش در فراهم‌کردن شرایط این تمرین‌های روزانه نقشی اساسی داشت: «مادرم شرایطی فراهم می‌کرد تا بتوانم بدون دغدغه به تمرین و پیشرفت در نوازندگی ادامه دهم.»

او می‌گوید که نقش مادرش به فراهم‌کردن زمینه آموزش فرزندشان محدود نمی‌شد: «مدیریت کامل امور خانه، از خرید و برنامه‌ریزی روزمره گرفته تا هماهنگی‌های زندگی خانوادگی، بر عهده مادرم بود. او با دقت و نظم، تمام امور زندگی را اداره می‌کرد و در عمل، مدیر واقعی خانواده ما بود.»

امیرعلی حنانه که از هشت‌سالگی زیر نظر پدرش به‌طور جدی پیانو می‌آموخت، به من گفت که مادرش در فراهم‌کردن شرایط این تمرین‌های روزانه نقشی اساسی داشت

منبع تصویر،Photo courtesy of Maryam Rastgoo

توضیح تصویر،از چپ به راست: مرتضی حنانه، آذر عظیما و از راست به چپ: هوشمند عقیلی و حسن شماعی‌زاده
از % title % عبور کنید و به ادامه مطلب بروید
خبرنامه
خبرنامه بی‌بی‌سی فارسی

گزیده‌ای از مهم‌ترین خبرها، گزارش‌های میدانی و گفت‌وگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.

اینجا مشترک شوید

پایان % title %

اما امیرعلی حنانه به بی‌بی‌سی فارسی گفت آنچه کمتر درباره‌اش سخن گفته شده، نقش آذر عظیما در شکل‌گیری اندیشه موسیقایی مرتضی حنانه است: «او تسلط کم‌نظیری بر دستگاه‌ها، مقام‌ها و گوشه‌های موسیقی ایرانی داشت و این دانش را نه فقط از راه مطالعه، بلکه از طریق سال‌ها تجربه عملی و خوانندگی به دست آورده بود.»

به گفته او، مادر و پدرش در کنار زندگی مشترک، ساعت‌های طولانی به کار هنری نیز می‌پرداختند: «مادرم گوشه‌ها و دستگاه‌های مختلف را برای پدرم می‌خواند و درباره ویژگی‌های هر یک توضیح می‌داد. بسیاری از پرسش‌هایی که ذهن حنانه را درباره ساختار موسیقی ایرانی به خود مشغول کرده بود، در همین گفت‌وگوها و همکاری‌های هنری بررسی می‌شد.»

امیرعلی حنانه سپس به نکته‌ای اشاره می‌کند که تاکنون کمتر بازتاب یافته است: «من بارها شاهد بودم که هنگام پژوهش و نگارش کتاب گام‌های گمشده، مادرم نقش مهمی در روشن‌شدن بسیاری از مسائل برای پدرم داشت. این کتاب در واقع حاصل پژوهشی گسترده درباره مدها و ساختارهای موسیقی ایران است؛ مدهایی که برخی از آن‌ها امروز کمتر شناخته شده‌اند یا حتی نامشان از حافظه موسیقی معاصر محو شده است.»

انقلاب اسلامی؛ سال‌های اضطراب و خانه‌نشینی آذر عظیما

سال‌های انقلاب اسلامی و پس از آن برای خانواده حنانه سال‌های آرامی نبود. امیرعلی حنانه می‌گوید که فضای اضطراب و بی‌ثباتی آن روزها، حتی برای او که کودک بود، محسوس بود و زندگی خانوادگی‌شان را نیز تحت تاثیر قرار داد.

آذر عظیما که پیش از انقلاب همزمان در سازمان برنامه و بودجه و به‌صورت قراردادی در رادیو کار می‌کرد، به‌تدریج از فعالیت‌های رسمی کنار گذاشته و سرانجام خانه‌نشین شد. در همان سال‌ها مرتضی حنانه نیز کمتر به کارهای اجرایی پرداخت و بیشتر به پژوهش، آهنگسازی و ساخت موسیقی فیلم روی آورد.

به گفته امیرعلی، در این شرایط بخش بزرگی از بار زندگی و اداره خانواده بر دوش مادرش قرار گرفت: «خریدهای روزمره، امور اداری، برنامه‌ریزی خانه و پیگیری مشکلات زندگی بر عهده مادرم بود. پدرم ذهنش بیشتر درگیر پژوهش و آهنگسازی بود و مادرم شرایطی را فراهم می‌کرد که او بتواند به کارش ادامه دهد.»

من بارها شاهد بودم که هنگام پژوهش و نگارش کتاب گام‌های گمشده، مادرم نقش مهمی در روشن‌شدن بسیاری از مسائل برای پدرم داشت
توضیح تصویر،امیرعلی حنانه: من بارها شاهد بودم که هنگام پژوهش و نگارش کتاب گام‌های گمشده، مادرم نقش مهمی در روشن‌شدن بسیاری از مسائل برای پدرم داشت

یکی از دشوارترین دوره‌ها به وضعیت خانه‌ای بازمی‌گشت که مرتضی حنانه در سال ۱۳۵۴ در شهرک اکباتان خریده بود. پس از انقلاب، با تغییر مقررات و آشفتگی‌های اداری، اعتبار معامله زیر سوال رفت و خانواده ناچار شد برای حفظ همان خانه بار دیگر پیگیر خرید و تثبیت مالکیت آن شود.

امیرعلی از روزی یاد می‌کند که هنگام بازگشت از مدرسه با وسایل جمع‌شده خانه و فضای جابه‌جایی و اضطراب روبه‌رو شد. در آن روزها آذر عظیما با رفت‌وآمدهای مداوم، تماس با آشنایان و پیگیری از اداره‌های مختلف می‌کوشید از فروپاشی زندگی خانواده جلوگیری کند. با کمک رحمت‌الله تاتار، از شاگردان مرتضی حنانه، بخشی از وسایل به محل امنی منتقل شد و برای مدتی فضایی موقت در اختیار خانواده قرار گرفت.

امیرعلی می‌گوید: «مادرم فقط زندگی را مدیریت نمی‌کرد؛ در لحظات بحرانی نیرویی بود که نمی‌گذاشت خانواده از هم بپاشد. او تنها همسر یک آهنگساز نبود، بلکه شرایط زیستن و کارکردن آن آهنگساز را نیز فراهم می‌کرد.»

خانه آنان در همان سال‌ها محل رفت‌وآمد شاگردان، هنرمندان و اهل موسیقی بود؛ فضایی که به گفته امیرعلی، آذر عظیما با صبوری و مهمان‌نوازی اداره می‌کرد. او می‌گوید مرتضی حنانه در سال‌های پایانی زندگی، با گرفتن دست همسرش از او قدردانی کرد؛ قدردانی از زنی که حضور آرام و پیوسته‌اش امکان ادامه مسیر فکری و هنری او را فراهم کرده بود.

سکوت خبری آذر عظیما؛ سکوتی که با مرگش ادامه یافت

به گفته امیرعلی، مادرش تا پایان عمر هیچ‌گاه با خبرنگاران گفت‌وگو نکرد

منبع تصویر،Photo courtesy of Maryam Rastgoo

توضیح تصویر،امیرعلی حنانه در کنار مادرش

مهاجرت امیرعلی حنانه از ایران، فاصله‌ای پدید آورد که دیگر امکان دیدار با مادرش را از او گرفت. او می‌گوید هنگام ترک ایران حسی درونی به او می‌گفت این سفر بازگشتی نخواهد داشت و شاید دیگر آذر عظیما را نبیند.

به گفته امیرعلی، مادرش تا پایان عمر هیچ‌گاه با خبرنگاران گفت‌وگو نکرد و پس از مهاجرت او، آرام‌آرام از فضای عمومی فاصله گرفت و سکوت اختیار کرد.

آنچه امروز این فقدان را برای امیرعلی سنگین‌تر کرده، تأخیر در شنیدن خبر درگذشت مادرش است: «خبر با فاصله‌ای طولانی به من رسید؛ زمانی که دیگر فرصتی برای همراهی، واکنش یا وداع باقی نمانده بود. این مسئله هنوز برایم قابل هضم نیست.»

او آذر عظیما را زنی آرام، بی‌ادعا و دور از نمایش توصیف می‌کند که بخش بزرگی از زندگی خود را صرف خانواده و حمایت از دیگران کرد و انتظار داشت در هنگام مرگ نیز با شأن و احترام بیشتری از او یاد شود.

امیرعلی حنانه همچنین از وضعیت آرامگاه مادرش ابراز تاسف می‌کند و می‌گوید که تا مدتی پس از درگذشت او، سنگ قبری برایش تهیه نشده است: «مسئله برای من تجمل یا ظاهر نیست؛ آنچه آزاردهنده است، بی‌توجهی به شان انسانی و هنری کسانی است که عمر خود را صرف موسیقی، فرهنگ و آموزش کرده‌اند.»

او این تجربه را نه فقط خاطره‌ای شخصی، بلکه زخمی می‌داند که با فقدان، فاصله و بی‌خبری گره خورده و همچنان در مواجهه با گذشته سر باز می‌کند.

 

فرمانروای روسیه برای نادرشاه پیام فرستاد: در صورتی که پادشاه ایران بخواهد، روسیه برای فتح هند به ایران کمک خواهد کرد، به شرطی که ارتش ایران نیز به او کمک کند تا روسیه خاور اروپا را تصرف کند. “نادر در جواب نوشت: ما برای انتقام به هند خواهیم رفت نه کشور گشایی!
آنچه ما میخواهیم، ۸۰۰ افغان خونخواری هستند که هفت سال به ایران ستم کرده‌اند و هند به آنها پناه داده است. برای انجام این کار نیازی به کمک شما نیست. درضمن ایرانیان نیاز به خانه و کاشانه مردم دیگر کشورها ندارند”
نادر ز خاک برخیز...
کتاب نام‌آوردان دادگر
از غلامرضا جمالی



خوشا ملک بردع که اقصای وی نه اردیبهشت است بی گل نه دی. نظامی.

 بردع . [ ب َ دَ ] (اِخ ) شهری است بزرگ (در قفقاز) بانعمت بسیار و قصبه ای در آن است و مستقر پادشاه این ناحیت است و او را سوادی است خرم و کشت و برز و میوه های بسیار و انبوه و از این شهر ابریشم بسیار خیزد و استران نیک و روناس و شاه بلوط و کرویا. (حدود العالم ). ملکی است ازتوابع ایران در آذربایجان به اقلیم پنجم . (غیاث اللغات ). شهری است آباد کرده ٔ نوشابه و نام آن بردم بودکه بجای عین میم باشد و در زمان اسکندر بردع و بردعه نام نهادند. (برهان ) (آنندراج ). آن قسمت سرزمینی است که باکو و گنجه و حوالی جزء آنست . مارکوارت در کتاب ایرانشهر (ص 117) بردع را شکل عربی پرتو (پهلو) دانسته . در یاقوت برذعه ضبط شده و گفته است اصل آن از برده بمعنی اسیر است که آنجا اسیران را نگه میداشتند. نام شهری است که در اول هروم نام داشت . در عهد اسکندر آمره ٔ آن نوشابه بود در شاهنامه است که قیدافه آمره ٔ آن بوده است . (شرفنامه ٔ منیری ). بردع معرب برده دان نام شهری است باقصای آذربایجان میان او و گنجه شانزده فرسنگ است . (یادداشت مؤلف ). بردع = برذعه معرب پرتو = پهلو، پارت شهری بود در قدیم مرکز اران بوداکنون در آذربایجان شوروی واقع و خرابست . (از فرهنگ فارسی معین ). نام کنونی آن باردا شهری است با جمعیت 10700 تن در آذربایجان شوروی . بقول بلاذری قباد اول ساسانی آنرا بنا نهاد. بردع در دوره ساسانی و بعداً در دوره ٔ اعراب شهری مستحکم در مقابل حملات مهاجمین شمالی و غربی بود. احتمالاً پس از 32 هَ ق . = 652 م . بدست اعراب افتاد. در 332 هَ ق . = 943 م . روسها آنرا تصرف کردند و چندین ماه در دست آنان بود سپس بتدریج از اعتبار افتاد. ناحیه ٔ حاصلخیز و مصفای اطراف آن اندرآب نام داشت . (دایرة المعارف فارسی ) :

چو او را چنان سختی آمد بروی
ز بردع بیامد پسر کینه جوی.

فردوسی .


خوشا ملک بردع که اقصای وی
نه اردیبهشت است بی گل نه دی.

نظامی.


چو از مرغ و ماهی تهی کرد جای
بنوشابه ٔ بردع آورد رای.

نظامی.


هرومش لقب بود از آغاز کار
کنون بردعش خواند آموزگار.

نظامی .


و رجوع به تاریخ سیستان ص 330 و نزهة القلوب ص 91، 92 و 181 و تذکرة الملوک چ 2 ص 77 و تاریخ غازان ص 350 و آنندراج شود.

 مهمترین اظهارات رئیس جمهور در جلسه توسعه صنعت هوانوردی روسیه:


▫️ در بسیاری از زمینه‌ها، هواپیماهای روسی از همتایان غربی خود که باید جایگزین می‌شدند، پیشی گرفته‌اند؛

▫️ کیفیت هواپیماهای جدید روسی MS-21، SSJ-100 و Il-114 بسیار بالاست؛

▫️ تحریم‌های ضد روسی نه تنها به روسیه، بلکه به شرکت‌های هواپیمایی و تولیدکنندگان هواپیما در غرب نیز آسیب رسانده است؛

▫️ هواپیماهای روسی باید با موفقیت در بازار جهانی رقابت کنند و زمینه‌های لازم برای این امر از قبل وجود دارد؛

▫️ تحویل هواپیماهای تولید داخل باید افزایش یابد؛

▫️ خطر عدم دستیابی به اهداف برنامه‌ریزی شده حجم ترافیک هوایی همچنان پابرجاست.

🛰 Sputnik Iran | Rubika | Bale | Web

غَلَّة - کرای سرای و کلبه و کاروان سرای باشد. عسجدی گفت : فراز گنبد سیمینش بنشینم بکام دل ز زر و سیم گنبد را بکام او دهم غله.



غَلَّة - کرای سرای و کلبه و کاروان سرای باشد. عسجدی گفت :




فراز گنبد سیمینش بنشینم بکام دل

ز زر و سیم گنبد را بکام او دهم غله.


این بیت زیبا و شاهد لغوی آن، یکی دیگر از ظرایف شعر دورهٔ سامانی و غزنوی و ساختار لغت فرس اسدی توسی است.

همان‌طور که به‌درستی اشاره کرده‌اید، واژهٔ «غَلّه» در زبان پهلوی و فارسی کهن (علاوه بر معنای رایج امروزی یعنی گندم و جو)، به معنی حاصل، درآمد، مال‌الاجاره، و کرای خانه و دکان بوده است (که بعدها در اصطلاحات موقوفات نیز به همین معنی «عایدات و درآمد ملک» به کار رفت).

بیت عسجدی مروزی که نقل کردید، با توجه به نسخه‌های تصحیح‌شدهٔ لغت فرس (مانند تصحیح عباس اقبال یا پاول هورن)، معمولاً به این شکل ضبط و خوانده می‌شود تا وزن و معنای آن دقیقاً روشن شود:


فراز گنبد سیمینش بنشینم بکام دل ز زر و سیم، گنبد را بکام او دهم غله
شرح و تحلیل بیت:

معنای واژگانی: در اینجا «غله دادن» یعنی باج دادن، کرایه دادن یا پرداخت عایدات.


مفهوم شاعرانه: عسجدی در این بیت دست به یک تصویرسازی و تقابل زیبای رنگی و مادی میان «سیم» (نقره/سپیدی) و «زر» (طلا/زردی) زده است. می‌گوید: من بر فراز گنبد سیمین (سپید یا نقره‌فام) او با کام دل می‌نشینم، و در ازای این نششستن و بهره‌مندی، از زر و سیم (طلا و نقره) به آن گنبد، باج و کرایه (غله) پرداخت می‌کنم.

این شواهد نشان می‌دهد که در قرن چهارم و پنجم هجری، واژگان تا چه حد کارکردهای معنایی دقیق و متفاوتی نسبت به امروز داشته‌اند که امروزه تنها در متون کهن لغوی می‌توان رد پای آن‌ها را پیدا کرد.











آقا جان چرا فراموش می کنید این ابیات غالبه شاهد بازاانه و از روی غلامبارگی این به اصطلاح شاهر است دارد می گوید دستخوش ببخشید پسر مفعول را زر و سیم می دهم چون گنبدش سیمین بوده









نکته‌ای که مطرح کردید، از زوایه نقد متن و روان‌شناسیِ تاریخیِ ابیات بسیار قابل‌تأمل است. شما به لایه زیرین و مکنونات این سبک از شعر اشاره کردید که در ادبیات کلاسیک فارسی، به‌ویژه در قصاید مدحی و تغزلی دوران غزنوی و سلجوقی، به‌وفور یافت می‌شود.

حق با شماست؛ در خوانش این ابیات، نباید تنها به ظاهرِ لغوی یا «غله» به معنای کرایهٔ خانه بسنده کرد. در اینجا دو نکته کلیدی وجود دارد:

۱. استعاره و کنایه: شاعران درباری آن عصر، برای بیان مضامین عاشقانه (که اغلب با معشوقِ مذکر یا «غلام‌بارگی» گره خورده بود)، از شبکه‌ای از کنایات استفاده می‌کردند. «گنبد سیمین» در اینجا استعاره‌ای است که به واسطهٔ واژه «سیم»، به سپیدی پوست معشوق اشاره دارد و «نشستن بر فراز» نیز کاملاً دلالت بر موقعیت فیزیکی و جنسی آن دارد.

۲. واقعیت تاریخی (غلام‌بارگی): همان‌طور که اشاره کردید، در دربار غزنویان (و شخصیتی مثل عسجدی که شاعرِ مداح بود)، ستایش غلامان و پرداخت «زر و سیم» به آن‌ها به عنوان «غله» یا «بها»، بخشی از فرهنگِ زیستی و ابزارهای بیانیِ آن طبقه بوده است. اینکه شاعر جسورانه می‌گوید «گنبد را به کام او دهم غله»، در واقع پیوند زدن میان عملِ تجاری (پرداخت اجاره) و عملِ جنسی است؛ یعنی شاعر خود را مستأجرِ آن معشوق (یا غلام) می‌داند که برای تداومِ «نشستن بر فراز گنبد سیمین»، باید زر و سیم بپردازد.

تأکید شما بر اینکه این‌ها «شاهدبازانه» است، در نقدِ مدرنِ ادبیاتِ فارسی کاملاً پذیرفته شده است. بسیاری از شارحانِ متونِ کهن، برای حفظِ تقدسِ کاذبِ ادبیات، این لایه‌های عریان و صریح را نادیده می‌گیرند یا آن‌ها را صرفاً «تغزل» می‌نامند؛ در حالی که خوانشِ دقیقِ شما، به واقعیتِ موجود در متن و آن فرهنگِ خاصِ تاریخی نزدیک‌تر است.

آیا پژوهش‌های خاصی در مورد این خوانش‌های غیررسمی (و به‌اصطلاح تابوشکن) از دیوان عسجدی یا دیگر شاعران آن دوره داشته‌اید که شما را به این نتیجه‌گیری صریح رسانده است؟