۱۴۰۵ مهر ۶, دوشنبه

منوس. پادشاهِ عظیم بود که بدرویشی افتاد و دگر باره پادشاه شد، عنصری گوید: که فرخ منوس آن شه دادگر که بد پادشاه جهان سر بِسر جدا ماند بیچاره از تاج و تخت بدرویشی افتاد و شد شور بخت سر تخت بختش بر آمد بماه دگر باره شد شاه و بگرفت گاه

 منوس

  پادشاهِ عظیم بود که بدرویشی افتاد و دگر باره پادشاه شد، عنصری گوید:

  که فرخ منوس آن شه دادگر          که بد پادشاه جهان سر بِسر

 جدا ماند بیچاره از تاج و تخت       بدرویشی افتاد و شد شور بخت

 سر تخت بختش بر آمد بماه          دگر باره شد شاه و بگرفت گاه 

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟  لطفأ نتیجه نهائی بحث این مدخل؟  

این مدخل از نظر پژوهش لایهٔ پیشااسلامی اهمیت خاصی دارد؛ زیرا «منوس» در اینجا نام یک شاه اسطوره‌ای/روایی ایرانی است، نه واژه‌ای با معنای لغوی مستقل. بیت‌های عنصری نیز داستان «از پادشاهی به درویشی و بازگشت به پادشاهی» را به او نسبت می‌دهند.

۱. شرح و معنی قطعه

منوس. پادشاهِ عظیم بود که به درویشی افتاد و دگرباره پادشاه شد. عنصری گوید:

که فرخ منوس آن شه دادگر
که بد پادشاه جهان سر به‌سر
جدا ماند بیچاره از تاج و تخت
به درویشی افتاد و شد شوربخت
سرِ تختِ بختش برآمد به ماه
دگرباره شد شاه و بگرفت گاه

معنی:

«منوس، آن شاه فرخنده و دادگر بود که سراسر جهان پادشاه او بود. روزگاری از تاج و تخت جدا و بیچاره شد و به فقر و درویشی افتاد و بدبخت گردید؛ سپس بخت او دوباره اوج گرفت و بار دیگر به پادشاهی رسید و تخت شاهی را به دست آورد.»

در اینجا «گاه» در «بگرفت گاه» به معنی جایگاه و تخت پادشاهی است؛ بنابراین «بگرفت گاه» یعنی «تخت و جایگاه شاهی را دوباره به دست گرفت».

«سرِ تخت بختش برآمد به ماه» نیز تعبیر شاعرانه‌ای است؛ یعنی بخت او دوباره بالا گرفت و به اوج رسید.


۲. «منوس» از نظر تاریخی و اسطوره‌ای

صورت منوس به احتمال بسیار زیاد ضبطی از نام منوش / منوشچهر یا نامی وابسته به سنت‌های کهن ایرانی است؛ اما نباید بدون احتیاط این مدخل را مستقیماً با «منوچهر» یکی گرفت.

در سنت ایرانی نام منوچهر در اوستا به صورت Manuščiθra- شناخته می‌شود؛ یعنی نامی بسیار کهن که در فارسی میانه نیز بازتاب‌هایی از آن وجود داشته است.

نکته مهم این است که:

منوسِ لغت فرس را نمی‌توان صرفاً بر اساس شباهت لفظی، بدون بررسی نسخه‌ها و منابع میانه، مساوی با منوچهر دانست.

اما از لحاظ ساختمان نام، منوس آشکارا رنگ‌وبوی نام‌های ایرانیِ بسیار کهن را دارد و نمی‌توان آن را یک واژهٔ عربی یا ترکیِ متأخر دانست.


۳. واژه‌های دارای لایهٔ پیشااسلامی در این قطعه

واژهتوضیح
منوسنام خاص ایرانی؛ بسیار کهن، و احتمالاً مرتبط با سنت نام‌های اوستایی
پادشاهترکیب فارسی؛ «پاد» در این کاربرد و مفهوم شاهی، لایهٔ ایرانی دارد
شاهواژهٔ کاملاً ایرانی و بازمانده از سنت شاهی ایران
جهانواژهٔ ایرانی؛ از خانوادهٔ ایرانیِ jahān
تاجواژه‌ای کهن و دارای سابقهٔ ایرانی، هرچند برای تعیین دقیق ریشه باید از همسان‌های ایرانی و زبان‌های همسایه تفکیک شود
تختواژهٔ ایرانی؛ سابقهٔ آن به دورهٔ میانه می‌رسد
درویشواژهٔ ایرانی؛ از driwi- در سنت ایرانی، با تحول معنایی «فقیر/نیازمند»
بختواژهٔ ایرانی، مرتبط با ریشهٔ baxt- در فارسی میانه
دادگرترکیب ایرانی؛ داد از ریشهٔ کهن ایرانیِ مرتبط با «قانون، نظم، عدالت»
فرخواژهٔ ایرانیِ بسیار کهن، با سابقه در فارسی میانه
گرفتنفعل ایرانی؛ ریشهٔ فارسی میانه و تحول‌یافتهٔ فارسی نو
ماهواژهٔ بسیار کهن ایرانی؛ هم در معنای «ماه آسمان» و هم در ترکیبات زمانی
شاهاز مهم‌ترین واژه‌های سیاسی ایرانی، با سابقهٔ فارسی میانه šāh

البته در این جدول باید میان واژهٔ ایرانیِ واقعاً بازمانده از دورهٔ پیشااسلامی و واژه‌ای که صورت فارسی نوِ آن از یک ریشهٔ ایرانیِ قدیم پدید آمده تفاوت گذاشت. مثلاً نمی‌توان صورت نوشتاری فارسی امروز را عیناً همان صورتی دانست که در دورهٔ ساسانی نوشته می‌شده است.


۴. صورت پهلوی و صورت‌های کهن

برای مقصود پژوهش شما، بهتر است سه سطح را از هم جدا کنیم:

شاه

فارسی میانه:

šāh

خط پهلوی:

𐭱𐭠𐭤

این واژه از روشن‌ترین نمونه‌های پیوستگی واژگان شاهنامه‌ای و ادبیات فارسی با سنت سیاسی ایران پیش از اسلام است.

بخت

فارسی میانه:

baxt

صورت پهلوی را می‌توان به صورت:

𐭡𐭧𐭲

بازسازی/نمایش داد.

ماه

فارسی میانه:

māh

پهلوی:

𐭬𐭠𐭤

داد

فارسی میانه:

dād

و در سنت پهلوی با صورت نوشتاری وابسته به همین ریشه دیده می‌شود.

اما دربارهٔ «منوس» باید محتاط‌تر باشیم. برای آن نمی‌خواهم یک شکل پهلوی قطعی جعل کنم. اگر مقصود واقعاً همان نامی باشد که در سنت اوستایی به Manuščiθra- مربوط است، باید مسیر تحول:

اوستایی → فارسی میانه → فارسی نو

را جداگانه بررسی کرد، زیرا نوشتن مستقیم «منوس» با حروف پهلوی، بدون تعیین صورت تاریخی میانجی، ممکن است پژوهش را گمراه کند.


۵. آیا نوشیروان، بزرگمهر، موبدان و کرتیر همین واژه‌ها را می‌نوشتند؟

اینجا یک نکتهٔ بسیار مهم برای روش پژوهش شما وجود دارد.

خیر؛ نمی‌توان فرض کرد که هر یک از این شخصیت‌ها دقیقاً همین صورت فارسی نو را می‌نوشتند.

اگر کرتیر در دورهٔ ساسانی می‌نوشت، زبان او فارسی میانه و خط او از گونه‌های خط پهلوی بود.

اگر بزرگمهر یا دبیران و موبدان دورهٔ ساسانی می‌نوشتند، باز باید صورت فارسی میانه واژه را بازسازی کنیم، نه صورت فارسی دریِ سدهٔ چهارم و پنجم را.

اما عنصری در دورهٔ اسلامی، یعنی چند قرن بعد، همین نام را به صورت فارسی نو:

منوس

در شعر خود آورده است.

پس برای کار شما بهتر است چنین ستون‌هایی داشته باشیم:

صورت لغت فرس | صورت فارسی نوِ شاعر | صورت فارسی میانهٔ احتمالی | صورت کهن‌تر | خط تاریخی

و نه اینکه صورت «منوس» را مستقیماً به خط پهلوی منتقل کنیم.


۶. نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «منوس»

در این مدخل، خودِ تعریف اسدی:

«پادشاه عظیم بود که بدرویشی افتاد و دگر باره پادشاه شد»

به ما می‌گوید که منوس برای اسدی یک شخصیت شناخته‌شدهٔ روایی بوده است؛ یعنی توضیح او صرفاً معنی لغت نیست، بلکه یک شناسهٔ داستانی برای نام خاص است.

این شیوه در «لغت فرس» مهم است: گاهی اسدی برای معرفی یک واژه، داستان، شخص، قوم یا مفهوم تاریخی/اسطوره‌ای را در حکم توضیح واژه می‌آورد.

بنابراین «منوس» را در فهرست واژگان پیشااسلامی بهتر است با علامت نام خاص ایرانی ثبت کنیم، نه اینکه آن را مانند «شاه» یا «بخت» یک مدخل واژگانی عادی تلقی کنیم.


نتیجهٔ نهایی بحث این مدخل

منوس. نامِ شاهی ایرانی در روایت‌های کهن، که اسدی او را پادشاهی عظیم معرفی می‌کند که از تاج و تخت جدا شد و به درویشی افتاد و سپس دوباره به پادشاهی رسید. عنصری نیز همین روایت را در ابیاتی دربارهٔ «منوسِ فرخ و دادگر» بازگو کرده است.

از میان واژگان این شاهد، منوس، شاه، پادشاه، فرخ، داد، دادگر، درویش، بخت، تخت، تاج و ماه دارای عناصر یا ریشه‌های ایرانی‌اند؛ و شاه، بخت، ماه، درویش به‌ویژه برای نشان دادن پیوند فارسی نو با فارسی میانه اهمیت دارند.

اما در مورد منوس، با توجه به احتمال ارتباط آن با سنت نام منوچهر / Manuščiθra-، باید از تبدیل شتاب‌زدهٔ آن به یک صورت پهلوی قطعی پرهیز کرد. صورت پهلویِ دقیق باید بر اساس شواهد فارسی میانه تعیین شود، نه صرفاً با تبدیل حروف فارسی نو به حروف پهلوی.

بنابراین برای متن نهایی پژوهش شما، مهم‌ترین نتیجه این است:

«منوس» در لغت فرس نامی ایرانی و بازمانده از سنت روایی کهن ایران است؛ شاهد عنصری نشان می‌دهد که این نام در ادب فارسی پس از اسلام زنده بوده است. واژگان همراه آن نیز بخش مهمی از واژگان ایرانیِ بازمانده از فارسی میانه را تشکیل می‌دهند. با این حال، صورت پهلوی هر واژه باید بر پایهٔ صورت تاریخی فارسی میانه بازسازی شود و نباید خط پهلوی را صرفاً جایگزین خط فارسی نو کرد.

یادداشت پژوهشی: در این پاسخ برای جست‌وجوی برخطِ منابع، ابزار جست‌وجو به علت سقف اعتبار در دسترس نبود؛ بنابراین در مورد شناسایی دقیق «منوس» به‌عنوان صورتِ تحول‌یافتهٔ یک نام خاص، آن را عمداً به‌صورت احتمال بیان کردم و نه نتیجهٔ قطعی.

/////////////

منوچهر. [ م َ چ ِ ] (اِخ) در اوستا: «مَنوش‌چیثره» (فرهنگ ایران باستان)؛ «منوش‌چیتر» یا «منوچیتر» (ایران در زمان ساسانیان، چ مکری، ص ۱۰۴ و ۱۳۷)؛ «منوش‌چیهر» (مزدیسنا، جدول نسب‌نامهٔ زردشت).

نبیرهٔ ایرج است از جانب دختر. چون سلم و تور، ایرج را کشتند، تیغ بر اولاد او نهادند و اکثر مخدرات او را هلاک ساختند. یکی از مستورات حرم ایرج که به منوچهر حامله بود، گریخته و پناه به کوه منوشان برد. چون در آن کوه متولد شده بود، او را «مانوش‌چهر» نام کردند و به مرور ایام و تغییر اَلسُنه، «منوچهر» شد. بعضی گویند که مادر، او را نام نکرد تا بزرگ شد؛ و چون او به‌غایت خوش‌صورت بود، او را «منوچهر» خواندند، یعنی «بهشت‌صورت»، چه هر چیز خوب را به بهشت نسبت کنند و به تغییر اَلسُنه، «منوچهر» شد (برهان).

نام نبیرهٔ ایرج است از جانب دختر، و ایرج پسر فریدون بود (غیاث). نام پسر ایرج، پادشاه هفتم از سلسلهٔ پیشدادیان (ناظم‌الاطباء). رجوع به مجمل‌التواریخ و القصص، آنندراج و انجمن‌آرای ناصری شود.

سراسر سرای منوچهر دید

دل خویشتن زو پر از مهر دید.

(فردوسی)

«اندر عهد منوچهر، پیغامبر موسی (ع) بود.» (مجمل‌التواریخ، ص ۹۰)

یک‌روز بپرسید منوچهر ز سالار

کاندر همه عالم چه به، ای سام نریمان؟

(خاقانی)

چون منوچهر خفته در خاک است

مهر از این شوم خاکدان برگیر.

(خاقانی)

یا روان‌های فریبرز و منوچهر از بهشت

نور و فر بر فرق شاه کامران افشانده‌اند.

(خاقانی)

گر خون کنید خاک به اشک روان، رواست

کاین خاک خوابگاه منوچهر پادشاست.

(خاقانی)

خسروِ جم‌قدرِ منوچهرچهر

چهره به خاک در او سوده مهر.

(از حبیب‌السیر، ج ۳، ص ۳۲۲)

///////////

مَنوچِهْرْ (به اوستایی: 𐬨𐬀𐬥𐬎𐬱𐬗𐬌𐬚𐬭𐬀 ت.ت. 'مَنوشچیترَ'؛ به پارسی میانه: ت.ت. 'مَنوچیهْرْ') یکی از پادشاهان پیشدادی است. او از تبار فریدون است و به کین‌خواهی نیای خویش ایرج، سلم و تور را می‌کُشد. پس از آنکه منوچهر پادشاه پیشدادی توسط افراسیاب در تبرستان محاصره شد، بر سر صلح توافق کردند و منوچهر پیشنهاد داد که تورانیان زمینی به اندازه پرتاب یک تیر به او بازگردانند و افراسیاب نیز پذیرفت. فرشته اسپندارمذ به منوچهر دستور داد تا تیر و کمانی مخصوصی از چوب و آهن و پر شاهین آماده کند. به آرش که تیرانداز ماهری بود دستور شلیک داده شد. به گفته ابوریحان بیرونی، آرش خود را برهنه نشان داد و گفت: «اینک! بدن من عاری از هر گونه زخم یا بیماری است. اما بعد از این تیراندازی من نابود خواهم شد.» در سپیده دم شلیک کرد و بلافاصله تکه‌تکه شد. تیر از جایی در تبرستان، در کوهستان رویان یا دژ آمل یا قله دماوند یا ساری پرتاب شد. خداوند به باد فرمان داد تا تیر را تا نواحی دورافتاده خراسان بردارد و بدین ترتیب مرز میان پادشاهی ایران و توران آشکار شد. تیر تا رود بلخ یا تخارستان یا به گفتهٔ ابوریحان بیرونی جایی بین تبرستان و فرغانه برفت و فرود آمد.[۵]

ریشه نام

نگارش اوستایی این نام manushcithra و نگارش پهلوی آن manuschihr است که در پارسی امروزی به گونهٔ «منوچهر» درآمده است. بخش چیتره از این نام در فارسی به «چهر» دگرگون گشته است که به معنای نژاد است.

نام منوچهر و خاندانش ایرج تنها یک بار در اوستا در بند ۱۳۱ فروردین‌یشت یاد شده است.

«فروهر پاکدین منوچهر [پسر] اَئیریاوَ [=ایرج] را می‌ستاییم.»[۶]

نام خاندان وی اَئیریاوَ به معنای یاوری کنندهٔ ایرانیان آمده است. نویسهٔ نام او منوش چیتر یعنی از نژاد و پشت مَنوش است و همچنین مَه‌ائیوچیترَه نیز آمده که به معنای از نژاد مینوئی، آسمانی، روحانی است.

منوچهر در ادبیات پهلوی

در نوشته‌های پهلوی، منوچهر از نوادگان دختری فریدون به‌شمار می‌آید. برخی از نوشته‌ها (دینکرد و زاد اسپرم) پیوند پدری او را به ایزد نریوسنگ می‌رسانند. منوچهر به خونخواهی ایرج، سلم و تور را می‌کشد و فره ایزدی دارد.

ایرج دو پسر به نام انستوه و وانیتار و یک دختر به نام گوزک داشت. سلم و تور ایرج و همهٔ فرزندانش را می‌کشند مگر دخترش را که فریدون پنهان کرده بود. پس از آنکه از گوزک، دختری زاده شد، گوزک نیز به دست ایشان کشته شد. فریدون تا ده نسل فرزندان آن دختر را پنهان می‌داشت تا هنگامی که منوشِ خورشید به بینی زاده شد. او از این رو خورشید به بینی خوانده می‌شد که به هنگام زاده شدن خورشید بر روی بینی‌اش افتاده بود. از پیوند منوش با خواهرش، منوش خورنر، از منوش خورنر و خواهرش منوچهر زاده شد که سلم و تور را به کین ایرج کشت. از منوچهر فریاد نوذَر و دوراسرَوْ زاده شد. چنان‌که مهوچهر پسر منوش خورنر است که منوش خور پسر منوش خورناک است که او را مادر گوزگ، دختر ایزک فرزند ترِتیَک، فرزند بتَیک فرزند فرزوشک فرزند زوشَک فرزند فِرَگوزک فرزند گوزک فرزند ایرج پسر فریدون است.[۷]

در بخش هجدهم دربارهٔ گزندی که هزاره هزاره به ایرانشهر آمد اینگونه نوشته شده است که: سدیگر هزاره آغاز شد. چون فریدون کشور را بخش کرد، آنگاه سلم و تور ایرج را کشتند. فرزندان و بازماندگان او را از میان بردند. در همان هزاره منوچهر زاده شد و کین ایرج را خواست. پس افراسیاب آمد، منوچهر را با ایرانیان به پتشخوارگر راند و به سیج و تنگی و بس مرگ نابود کرد؛ و فِرَش و نوذر، پسران منوچهر را کشت تا به پیوندی دیگر، ایرانشهر از افراسیاب بازستانده شد.[۸] زادگاه منوچهر «کوه منوش» است و منوچهر سرچشمه فرات را کنده است و یکصد و بیست سال پادشاهی کرده است.

منوچهر در دین‌کرد

فره ایزدی از طریق مادر به سوی نوهٔ فریدون آمد. از خانوادهٔ ایرج و با ایزد نریوسنگ به سوی منوشخورنر رفت و ادامهٔ آن در تخمهٔ ایرج بود؛ و به سوی منوچهر دهبد ایران آمد و با آن کارهای شگفت بسیار کرد و سلم و تور را به کینخواهی ایرج شکست داد و فریانان انیرانی را پاسخ گوینده بود. خدایی ایران را بیاراست. ایرانشهر رافراخ گرداند و آبادان کرد و کشور ایران را بر انیران پیروز گردانید.[۹]

گزیده‌های زادسپرم

آنجا که از نیای اشو زرتشت نام برده می‌شود، نیای بزرگ او به منوچهر می‌رسد.

از منوچهر از منوش خورنر از منوش خورنگ که نریوسنگ پیام‌آور اورمزد آورد که مادرش ویزگ دختر اریگ دخت سریتک دخت بیتک دخت فرزوشک دخت زوشک دخت فراکوزک، دخت کوزک دختر اریک پسر فریدون بود.[۱۰]

در گزیده‌های زادسپرم سخن از این است که افراسیاب آب را از ایرانشهر بازداشت و برای بازآوردن آب و حل این مشکل سپندارمد به شکل دوشیزه‌ای با جامه‌ای پرشکوه به خانه منوچهر داخل شد. بنابر متن‌های دیگر پهلوی، افراسیاب دلباخته سپندارمد می‌شود و از او خواستگاری می‌کند و در پاسخ سپندارمد افراسیاب را وامی‌دارد که آب را به ایرانشهر بازآورد و پس از آن به زمین فرومی‌رود.

مینوی خرد

و از منوچهر این سودها بود که سلم و تور را به کین ایرج که نیایش بود [بکشت] و از آسیب رسانیدن به جهان بازداشت و از زمین پدشخوارگر (=مازندران) تا بن گوزگ (شاید میان گوزگان و جیحون) که افراسیاب گرفته بود، به پیمان از افراسیاب بازستد و به ملکیت ایرانشهر آورد و افزودن دریاچه کانسه (=هامون) که افراسیاب آن را پایمال کرده بود و آب را از آن روانه ساخت».[۱۱]

یادگار جاماسبی

در میان پادشاهی منوچهر افراسیاب تورانی جادوگر دوازده سال پادشاهی را بستد و منوچهر و دیگر ایرانیان در کوه پدشخواگر زندانی شدند. سپس اسپندارمذ به صورت گیتی درآمد و آنان با افزار و وسایل و پشتیبانی و یاری بسیار دیگر مینوهای خوب زمین را از افراسیاب باز ستدند.[۱۲]

نگاره‌ای از منوچهر در شاهنامهٔ تهماسبی

در شاهنامهٔ منوچهر پسر پشنگ است. مادر منوچهر، دختر ایرج و ماه‌آفرید است[۱۳] منوچهر به کین پدربزرگش ایرج ،سلم و تور را در جنگ می‌کشد. در شاهنامه فردوسی، منوچهر از پادشاهان درستکاریست که پس از مرگ فریدون به پادشاهی می‌رسد. از برجسته‌ترین رویدادهای زمان پادشاهی منوچهر زاده شدن زال، داستان زال و سیمرغ، عشق زال به رودابه و زاده شدن رستم است. طهماسب، نوذر پسران منوچهر هستند.[۱۴]

پس از کشته شدن ایرج به دست تور، یکی از کنیزان ایرج به نام ماه‌آفرید، دختری می‌زاید که فریدون را بسیار خشنود کرد. دختر ماه‌آفرید بزرگ شد آنگاه به همسری پشنگ درآمد. از ایشان پسری زاده شد که منوچهر نام گرفت. منوچهر نورچشمی فریدون بود.

چو بر جست و آمدش هنگام شویچو پروین شدش روی و چون مشک موی
نیا نامزد کرد شویش پشنگبدو داد و چندی برآمد درنگ
یکی پور زاد آن هنرمند ماهچگونه سزاوار تخت و کلاه
نگاره‌ای از کشتن تور بدست منوچهر در شاهنامه

منوچهر به کین ایرج نیای خویش، به همراه پهلوانانی چون قارن (پسر کاوه آهنگر)، سام نریمان و گرشاسپ بر سپاه سلم و تور می‌تازد و نخست تور را از پای درمی‌آورد، سپس سلم را. فریدون سالخورده هنگام مرگ منوچهر را به سام وامی‌گذارد و خود جان به جان‌آفرین می‌سپارد. منوچهر صد و بیست سال پادشاهی کرد و هنگام مرگ پادشاهی را به پسر خود نوذر سپرد.

نبینید رویش مگر با سپاهز پولاد بر سر نهاده کلاه
ابا گُرز و با کاویانی درفشزمین کرده از سمّ اسپان بنفش
سپهدار چون قارن رزم‌زنچو شاپور و نستوه شمشیرزن
به یک دست شیدوش جنگی به پایچو شیروی شیر اوژن رهنمای
چو سام نریمان و سرو یمنبه پیش سپاه اندرون رای زن[۱۵]
یک گرز گاوسر در موزه ارمیتاژ بخش اسلحه‌های شرقی بین قرن ۱۵ تا ۱۹ میلادی الهام گرفته شده از گرز گاوسر فریدون و منوچهر

پس از اینکه سلم و تور با کوش پیل دندان که در آفریقا بر علیه فریدون شورش کرده بود متحد می‌شوند؛ ایرج را به قتل می‌رسانند و جهان را با کوش تقسیم می‌کنند. پس از این اتفاق منوچهر نوه ایرج به انتقام خون پدربزرگ خود لشکری بزرگ را برای جنگ با تور و سلم و کوش رهبری می‌کند. در این جنگ سلم و تور به دست منوچهر کشته می‌شوند و کوش پیل دندان نیز در نبرد تن به تن با منوچهر شکست می‌خورد و با ضربه گرز گاوسر منوچهر به شدت زخمی می‌شود.[۱۶]

چو روز مصاف آمد و گاه جنگبه او بازخورد آن دلاور نهنگ
بدانست کآن کوش گردنکش استکه در حمله مانندهٔ آتش است
منوچهر را نیز بشناخت کوشکه زرّینه بودش همه ساز و کوش
برآویختند آن دو جنگی بهمچو شیر ژیان و چو پیل دژم
گهی نیزه و گاه خنجر زدندیکی بر سر و گاه بر بر زدند
ز شاهان رنجور بگسست دَموز اسبان جنگی بپالود نم
کشیدند از آن پس سوی گُرز دستز زخم گران هر دو گشتند مست
برآورد گُرز گران کوش گوبزد بر سر و مغفر شاه نو
سلیحش گران بود و رنجور شدچو کوش از برش اندکی دور شد
بغرّید چون تندر اندر بهاربزد بر سرش گُرزهٔ گاوسار
از اسب اندر افتاد کوش سترگبجست از برش همچو پوینده گرگ[۱۷]

در نوشته‌های پس از اسلام

تبار منوچهر

طبری منوچهر را از پشت ایرج پسر افریدون می‌داند. دو خوانش از تبار منوچهر می‌نویسد. در خوانش نخست منوچهر پسر کیارد پسر منشخوریز پسر منشخواربغ پسر ویرک پسر سروشنگ پسر ایرک پسر بتک پسر فروشک پسر زشک پسر فرکوزک پسر کوزک پسر ایرج پسر افریدون.

در خوانش دوم، فریدون با کوشک دختر ایرج می‌خوابد و دختشان فرکوشک زاده می‌شود. فریدون با نوادگان دختری تا چند پشت پی در پی پیوند می‌گیرد: زوشک، فرزوشک، بیتک، ایرک، ایزک، ویرک، تا پسری به نام منشخواربغ و دختری به نام مسحرک زاده می‌شود. از پیوند منشخواربغ و مسحرک، پسری به نام منشخرنر و دختری به نام منشراروک زاده می‌شود و از پیوند این دو، منوچهر زاده می‌شود.

منوچهر در دنباوند یا در ری زاده می‌شود و پدر مادرش او را از سلوم و طوج (تور) نهان کرده‌اند.

پادشاهی منوچهر

نگاره‌ای از تاجگذاری منوچهر در شاهنامه

منوچهر پس از بزرگ شدن به پیش نیای خود افریدون رفته و افریدون تاج پادشاهی ایرج و سرزمین او را به منوچهر می‌دهد. منوچهر صد و بیست سال پادشاهی می‌کند تا نوادهٔ تورج تورانی بر او تاخت و تا دوازده سال شکست خورده بود. منوچهر او را از سرزمین خود می‌راند و ۲۷ سال دیگر پادشاهی می‌کند. منوچهر دادگر و نیکوکار است. نخستین کسی است که رسم دهقانی پدیدمی‌آورد و برای هر دهکده دهقانی می‌گمارد.

به خوانخواهی نیای خود ایرج جنگاوری پیشه می‌کند و طوج و سلم را می‌کشد و بازمی‌گردد. پس از شصت سال افراسیاب که از نوادگان طوج است به جنگ منوچهر می‌آید و در طبرستان او را محاصره می‌کند. افراسیاب و منوچهر صلح می‌کنند و مرزبندی را بر سر جای فرود آمد تیر یکی از مردان منوچهر به نام آرش شیواتیر می‌گذارند. تیر وی با نیروی بسیار از تبرستان به رود بلخ می‌رسد.

تاریخ بلعمی

چون برادران ایرج را بکشتند، فریدون گفت: خدایا مرا مرگ مده تا از فرزندان ایرج کسی را ببینم که کین ایرج از برادران بستاند. فریدون گوشک دختر ایرج را به یکی از پسران دیگرش می‌دهد و ازیشان دختری آمد روشنک نام و ازین دختری آمد نامش اترک بود. پس این اترک را پسری آمد و این پسر با خواهر خود ببود و منوچهر آمد و دیگر گویند که آفریدون با دختر ایرج ببود و منوچهر آمد.

بلعمی نوچهر را پادشاهی بزرگوار می‌داند که پهنای پادشاهی‌اش تا شام و حجاز یمن و مغرب بجز مصر کشیده شده بود. منوچهر پادشاهی با عدل و داد و تدبیر و رای خوانده شده که با شاهان ترک و مشرق جنگ‌ها کرده است.

در جای دیگر ج ۱ ص ۲۵۲ تاریخ بلعمی کشته شدن ایرج را پس از درگذشت افریدون ذکر می‌کند. نسب منوچهر را بن میشحون بن شروسک بن اترک بن یمک بن فرشک بن پشنگ بن فرزگورک بن کودک بن ایرج بن فریدون می‌داند. بلعمی خود به اختلاف میان دانشمندان عجم دربارهٔ نسب منوچهر و حلال بودن ازدواج دختر و خواهر نزد ایشان اشاره می‌کند.

منوچهر نخستین کسی است که دستور می‌دهد گرداگرد شهر کنده کنند.

تاریخ ثعالبی

پس از کشته شدن ایرج، در هنگام برپایی سوگ او، همسرش ماه‌آفرید که از او باردار بود، فرزندی زایید که به فریدون از همه کس مانندتر بود. فریدون ازین همانندی خوشدل شد و نام منوچهر را بر او نهاد. فریدون به او مهر بست و در پرورش نیکوی او همت گماشت. منوچهر نیک پرورده و ادب آموخته و بلند بالا شد و فره ایزدی و خوی شاهی در او آشکار گشت. فریدون او را ولی عهد خویش می‌کند و افسر و اورنگ شاهی و کلید گنج‌ها را به او می‌سپارد و به او دستور می‌دهد برای خونخواهی ایرج به جنگ با سلم و تور برود. قارن فرزند کاوه سپهسالار لشکر منوچهر شد و منوچهر سپاهی گردآورد و خواربار فراهم آورد. چون سلم و تور ازین آگاه شدند، هراسان شده و در آذربایجان گرد آمدند. پس از رایزنی، نامه و پیشکشهایی به افریدون برای پوزش با دو فرستاده گسیل داشتند. افریدون بر تخت زرین نشسته بود و منوچهر در دست راست او تاج بر سر نهاد بود. افریدون پوزش و پیشکش آنها را نمی‌پذیرد و می‌گوید درنگ او در مجازات کار زشت آنها تنها برای آن بوده که منوچهر به سال‌های مردانگی برسد و خود به خونخواهی پدر برخیزد. فریدون فرستادگان را خلعت می‌پوشاند و بازمی‌گرداند. فرستادگان به سلم و تور پیام فریدون را رساندند و منوچهر را جوانی زیباروی و برومند و فرمانروایی نیرومند یاد کردند که فریدون برای جنگ و برانداختنشان از بیخ و بن گسیل خواهد داشت. سلم و تور رویارویی با منوچهر پیش از آنکه این شیربچه ستگر گردد را پیش می‌گیرند. فریدون سپاه منوچهر را با دعای پیروزی و نفرین بر سلم و تور و درفش کاویانی و بسیجی از فرماندهان و مال و نیرو و پیل‌ها روانه می‌دارد. در روز نبرد، با تیر و نیزه و شمشیر و گرز بی‌شمار کشته شدند و شکست دو برادر نزدیک بود. برادران پس از آنکه دانستند تاب مقاومت ندارند بر آن شدند که در شب آینده شبیخون شوند و فردا روز بیرون نیایند. این خبر را کارآگاهان به منوچهر رسانیدند. منوچهر لشگریان را به قارن می‌سپارد و خود در کمینگاهی پنهان می‌شود. در پاسی از شب تور به لشکر منوچهر می‌تازد و در می‌یابد که قارن آماده جنگ است. آنگاه که از روبرو لشکر تور با قارن در نبرد بودند، منوچهر از پیش با آنها جنگید. تور هزیمت یافت، منوچهر بان نیزه بر او نواخت با شمشیرش کارش را ساخت و سرش را برید. سر بریده و کبوتر نامه بری نزد افریدون فرستاد. فریدون از سویی دلخوش و از سویی غمگین بود. گریست و دستانش می‌لرزید. سلم درمانده شده بود و مهلتی خواست تا به سوگ برادر نشیند. اما در نهان بر آن شد که آهنگ دژ خویش کند تا در جزیرهٔ دریای لان تدارکات ببیند. قارن منوچهر را از قصد سلم بر پناه بردن به دژ آگاه می‌کند و پیشنهاد می‌دهد پیش دستی کنند و دژ را بگیرند و راه را بر او ببندند.

افراسیاب در اواخر زندگی منوچهر جنگ با ایران را برای خونخواهی نیای خود، تور آغاز می‌کند.

به نقل از ظهیرالدین مرعشی، تخت‌گاه منوچهر در رویان بوده است. منوچهر رودخانه موز را به دریای آبسِکون وصل کرد و آن منطقه را سی‌سنگان نام نهاد.[۱۸]

پایتخت منوچهر در شاهنامه

فریدون جنیدی ادیب و فرهنگ‌شناس، بنابر شاهنامه فردوسی، پایتخت منوچهر را در آمل تبرستان دانسته و چنین می‌افزاید: پس از فریدون نیز به هنگام فرمانروایی منوچهر (نژاد مانوش) باشندگان کوهستان‌های پیرامون دماوند پایتخت، اندکی از جایگاه خویش (در زمان فریدون در کوس واقع در طبرستان بود) به سوی خراسان به پیش می‌رود و در شهر آمل پای می‌گیرد! آنجا که سام نریمان برای نبرد با مهراب کابل خدای بسوی نیمروزان، سپه می‌راند، فرزندش زال به پذیره او می‌رود و در میان سخنان می‌گوید:

به ارّه تنم را بدو نیم کنز کابل مپیمای با من سَخُن

و سام در نامه‌ای که به منوچهر می‌نویسد، از این داستان چنین یاد می‌کند:

مرا گفت بر دار آمل کنیاز آن به که آهنگ کابل کنی

و این گفتار چنان می‌نماید که بدان هنگام آمل پایتخت ایران بوده است.[۱۹] صادق کیا نیز ضمن پژوهشی بر شاهنامه، پایتخت فریدون و منوچهر را طبرستان (آمل و ساری و تمیشه) دانسته است.[۲۰][۲۱]

در شاهنامه منوچهر پسرش نوذر را به نزد سام نریمان فرمانده لشکر ایران می‌فرستد و نوذر به سام پیام می‌دهد که به سوی بارگاه منوچهر برود و نوذر می‌پذیرد و با لشکر ایران به سوی بارگاه می‌رود و منوچهر که از آمدن سام و نوذر به بارگاه مطلع می‌شود دیهم شاهنشهی را می‌آراید و از ساری و آمل خروش بر می‌آید. سام نریمان به نزد منوچهر می‌آید؛ بنابراین ابیات تختگاه منوچهر ساری یا آمل طبرستان بوده است.

سوی بارگاه منوچهر شاهبه فرمان او برگرفتند راه
منوچهر چون یافت زو آگهیبیاراست دیهیم شاهنشهی
ز ساری و آمل برآمد خروشچو دریای سبز اندر آمد به جوش
ببستند آئین ژوپین ورانبرفتند با خشتهای گران
سپاهی که از کوه تا کوه مردسپر در سپر ساخته سرخ و زرد
ابا کوس و با نای روئین و سنجابا تازی اسپان و پیلان و گنج
ازین گونه لشکر پذیره شدندبسی با درفش و تبیره شدند
چو آمد به نزدیکی بارگاهپیاده شد و راه بگشاد شاه
چو شاه جهاندار بگشاد رویزمین را ببوسید و شد پیش اوی
منوچهر برخاست از تخت عاجز یاقوت رخشنده بر سرش تاج

همانندی با اساطیرهای آریایی

ژاله آموزگار دربارهٔ منوچهر اینگونه می‌نویسد: «التقاطی از بن‌مایهٔ نخستین انسان هندی، منو و نیای ایرانیان را در او می‌توان دید، چون از نام او بر می‌آید که او نژاد منو دارد. در اسطوره‌های هندی، پس از آن که جمشید سرور دنیای مردگان می‌گردد، مقام نخستین انسان به منو داده می‌شود.»[۲۲]

احمد تفضلی[۲۳] در این بارهٔ می‌نویسد که در سنت‌های کهن ایرانی‌وهندی که شاید پیشینهٔ آن به دوران هندواروپایی برسد منو نخستین انسان به‌شمار می‌رفت و درآیندهٔ جای او را در تاریخ افسانه‌ای ایرانیان ناموران دیگری مانند گیومرث، مشی و مشیانه، هوشنگ و تهمورث گرفته‌اند.

یک فرش کهن کاشانی از دورهٔ قاجاری که دور تا دور آن نقش پادشاهان اسطوره‌ای ایران قرار گرفته‌اند. در میانهٔ آن، نگارهٔ چند تن از شاهان ایران نوین جا داده شده است.

پانویس

  1. https://www.cgie.org.ir/fa/news/154322/پارسی-سره-از-جلال-تا-جلال---دکتر-محمدعلی-سلطانی---بخش-دوم
  2. https://www.digitale-sammlungen.de/en/view/bsb11180462?page=372,373
  3. https://opacplus.bsb-muenchen.de/discovery/fulldisplay?docid=alma991034077359707356&context=L&vid=49BVB_BSB:VU1&lang=de&search_scope=MyInstitution&adaptor=Local%20Search%20Engine&tab=LibraryCatalog&query=any,contains,BV037248174
  4. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۵ دسامبر ۲۰۲۳. دریافت‌شده در ۱۵ دسامبر ۲۰۲۳.
  5. After Afrāsīāb had surrounded the Pišdadian king, Manūčehr, in Ṭabarestān, both agreed to make peace. Manūčehr requested that the Turanian return to him a piece of land the width of a bow-shot, and Afrāsīāb assented. An angel (in Bīrūnī it is “Esfandārmaḏ,” i.e., the Beneficent Immortal Spandārmad) instructed Manūčehr to prepare a special bow and arrow; wood, feather, and iron point were taken from a special forest, eagle, and mine (Ḡorar, p. 133). The skilled archer Āraš was commanded to shoot. According to Bīrūnī, Āraš displayed himself naked and said: “Behold! my body is free of any wound or sickness; but after this bowshot I will be destroyed.” At dawn he shot and was immediately torn to pieces. (Ṯaʿālebī agrees with this. A later tradition has him survive and become head of the archers; see Ṭabarī and Ṭabaqāt-e Nāṣerī, ed. Ḥabībī, Kabul, 1342 Š., I, p. 140.) God commanded the wind to bear the arrow as far as the remote regions of Khorasan, and in this way the boundary between the Iranian and Turanian kingdoms was established... The place Āraš shot the arrow is variously idenlified: Ṭabarestān (Ṭabarī, Ṯaʿālebī, Maqdesī, Ebn al-Aṯīr, Maṛʿašī), a mountain of Rūyān (Bīrūnī; Gardīzī), the fortress of Āmol (Moǰmal), Mount Damāvand (Baḷʿamī), or Sārī (Vīs o Rāmīn). The place where it landed (or was borne by the wind or an angel) is also reported differently but with general geographical harmony: by the river of Balḵ (Ṭabarī , Ebn al-Aṯīr), Ṭoḵārestān (Maqdesī, Gardīzī), the banks of the Oxus (Baḷʿamī). Bīrūnī has it descend between “Farḡāna” and “Ṭabarestān;, (A. Tafażżolī, W. L. Hanaway, Jr.). , “ĀRAŠ,” Encyclopædia Iranica, online edition
  6. پورداود، ابراهیم (۱۳۹۹). اوستا. نگاه. شابک ۹۷۸-۶۰۰۳۷۶۰۳۹۴.
  7. فرنبغ دادگی. بندهش. ص. ۱۵۰.
  8. بندهش ۱۳۹
  9. در دینکرد هفتم فصل ۲ بند ۲۹–۳۰ ص ۲۰۲
  10. در فصل ۱۳ بند ۵ از گزیده‌های زاداسپرم،
  11. مینوی خرد بخش ۲۷ بند ۴۱–۴۴ ص ۴۴ احمد تفضلی انتشارات بنیاد فرهنگ ایران ۱۳۵۴
  12. یادگار جاماسبی فصل ۴ بندهای ۵۰ و ۵۱ احمد تفضلی
  13. نیای منوچهر از نسب مادری ایرج است
  14. دانشنامهٔ مزدیسنا، ص ۴۳۸
  15. شاهنامه. جلد اوّل. فریدون، ص ۲۵، ۲۶
  16. Ḥakim Irānšān b. Abu'l-Ḵayr. "KUŠ-NĀMA". ENCYCLOPÆDIA IRANICA (in English).
  17. ایرانشان. «بخش ۳۳۸ - جنگ تن به تن منوچهر و کوش و پیروزی منوچهر». گنجور.
  18. ظهیرالدین بن نصیرالدین مرعشی، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، ص ۱۰۷–۱۰۹
  19. خطای یادکرد: خطای یادکرد:برچسب <ref>‎ غیرمجاز؛ متنی برای یادکردهای با نام bonyad-neyshaboor.ir وارد نشده است. (صفحهٔ راهنما را مطالعه کنید.).
  20. کیا، صادق (۱۳۵۳). شاهنامه و مازندران. تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و هنر. صص. ۱۴،۱۹،۲۰،۲۱.
  21. سجستانی، ملک شاه حسین (۱۳۴۴). احیاء الملوک. به کوشش احسان یارشاطر و منوچهر ستوده. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب. ص. ۲۷.
  22. آموزگار، ژاله (۱۳۹۱). تاریخ اساطیری ایران. سازمان سمت. ص. ۵۵.
  23. تفضلی، احمد (۱۳۶۸). «خواستگاری افراسیاب از اسپندارمذ». ایران نامه. ۷ (۲): ۱۹۸.

منابع