ژاژ دیگر . سخن بیهوده بود، فرخی گفت:
کسی که ژاژ دراید بدر گهش نشود
که چرب گویان آنجا شوند کند زبان.
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
بله. این بیت فرخی از آن مواردی است که اگر «ژاژ» را صرفاً به معنی امروزیِ «سخن بیهوده» بگیریم، بخشی از ظرافت آن از میان میرود. در اینجا هم معنی بیت، هم ریشهشناسی واژهها، و هم مسئلهٔ بسیار مهمِ «چگونه نوشتن آنها به خط پهلوی در روزگار ساسانی» را باید از یکدیگر جدا کرد.
۱. متن و معنی
کسی که ژاژ دراید بدرگهش نشود
که چربگویان آنجا شوند کند زبان
معنی روان:
کسی که ژاژ، یعنی یاوه و سخن بیهوده، بر زبان آورد، به درگاه او راه نمییابد؛ زیرا در آنجا حتی چربزبانان و سخنورانِ خوشگفتار نیز زبانشان بسته و ناتوان میشود.
در واقع مصراع دوم نوعی مبالغه و طنز دارد:
اگر حتی کسانی که هنرشان «چربگویی» است در آن درگاه نتوانند زبان بگشایند، کسی که «ژاژ» میگوید به طریق اولی جایی در آنجا ندارد.
۲. «ژاژ» دقیقاً چیست؟
ژاژ در فارسی کلاسیک:
سخن بیهوده
یاوه
هذیان و سخن بیمعنی
گفتار بیفایده
و از همین خانواده است:
ژاژخاییدن، ژاژخایی، ژاژدرایی
که در آنها مفهوم اصلی، «سخن یاوه بر زبان راندن» است.
اما از نظر تاریخی نکتهٔ جالب این است که ژاژ از واژگان بسیار کهن ایرانی است و منحصر به فارسی دریِ پس از اسلام نیست.
صورتهای ایرانی میانهٔ این واژه در منابع زبانشناختی با صورتهایی نزدیک به:
žāž / žāž-
بازسازی میشوند. بنابراین این واژه از آن دسته واژههایی است که میتوان برایش یک تداوم ایرانی از دورهٔ میانه به فارسی نو در نظر گرفت.
البته نباید بدون شاهد متنی، شکل فارسی نو را عیناً به یک املای خاصِ پهلوی نسبت داد.
۳. «ژاژ دراید» از نظر ساختمان
ترکیب ژاژ دراییدن بسیار قابل توجه است.
دراییدن / درائیدن در فارسی قدیم به معنی:
سخن گفتن
بر زبان آوردن
گفتن، بهویژه گفتاری ممتد یا غالباً بیهوده
است.
پس:
ژاژ دراید
تقریباً یعنی:
«ژاژ بر زبان آورد / یاوه گفت»
و از لحاظ معنایی بسیار نزدیک است به:
ژاژخایی کند.
در اینجا «دراید» از همان خانوادهٔ افعال کهن ایرانیِ مربوط به گفتن و بر زبان راندن است، ولی صورت صرفشدهٔ موجود در بیت، طبیعتاً فارسی نو است و نمیتوان آن را به عنوان یک صورت ساسانی یا هخامنشی معرفی کرد.
۴. «بدرگهش»
درگه / درگاه از ترکیب دو جزء ساخته شده است:
در + گاه
یعنی:
جای در / محل ورود / آستانه / بارگاه
«درگاه» در فارسی نو بسیار کهن است و «درگه» صورت کوتاهتر و شاعرانهٔ آن است.
اما باید توجه کرد که:
درگاهِ فارسی دری ≠ یک واژهٔ مستقیماً قابل نوشتن به صورت فارسی نو در خط پهلوی
یعنی اگر بخواهیم آن را برای روزگار ساسانی بازسازی کنیم، باید نخست شکل ایرانی میانه آن را تعیین کنیم، نه اینکه حروف فارسی امروزی را به خط پهلوی برگردانیم.
۵. «چربگویان»
این ترکیب نیز جالب است:
چرب + گوی
«چرب» در اینجا معنای فیزیکیِ «fat» ندارد؛ معنای مجازی آن چیزی مانند:
نرم، دلنشین، خوشایند، شیرین
است.
بنابراین:
چربگو = کسی که سخن دلنشین و خوشایند میگوید، بهخصوص برای جلب نظر صاحب قدرت.
و چربگویی میتواند تا مفهوم تملق و مداهنه پیش برود.
اما خودِ ترکیب چربگو را نباید بهسادگی یک ترکیب ساسانی دانست. صورت موجود در بیت، متعلق به فارسی نو است.
۶. «کند زبان»
این تعبیر دو معنای نزدیک دارد:
کند زبان
= کسی که نمیتواند بهآسانی سخن بگوید
و در این بیت:
چربگویان آنجا شوند کند زبان
یعنی حتی سخنورانِ چربزبان در آنجا قدرت سخن گفتن را از دست میدهند.
«کند» واژهای بسیار کهن ایرانی است و اصل آن به ایرانی باستان بازمیگردد؛ ولی این بدان معنا نیست که صورت دقیق کند زبان در دورهٔ هخامنشی یا ساسانی به همین شکل وجود داشته است.
۷. حالا پرسش بسیار مهم شما: اگر نوشیروان، بزرگمهر یا موبدان ساسانی میخواستند این واژهها را بنویسند چه میکردند؟
اینجا باید یک تفکیک اساسی انجام دهیم:
سه نظام نوشتاری را نباید یکی دانست
| دوره | زبان | خط |
|---|---|---|
| هخامنشی | پارسی باستان | خط میخی پارسی باستان |
| اشکانی و ساسانی | فارسی میانه / پارتی | خطوط پهلوی |
| پس از اسلام | فارسی نو | خط عربی ـ فارسی |
بنابراین «پارسی باستان» و «پهلوی» دو چیز متفاوتاند.
نوشیروان و بزرگمهر، اگر واقعاً چنین متنی را در دورهٔ ساسانی مینوشتند، آن را به پارسی باستانِ هخامنشی نمینوشتند؛ زبان فرهنگی ـ اداری آنان فارسی میانه (پارسیگ) بود و خط متداول آن پهلوی بود.
۸. مشکل بسیار جالب خط پهلوی
اینجا مسئله پیچیدهتر میشود.
خط پهلوی ساسانی، مخصوصاً پهلوی کتابی، الفبایی بسیار ناقصتر از خط فارسی امروزی داشت. بسیاری از حروف چندین ارزش صوتی داشتند.
علاوه بر آن، کاتبان از هزوارش / heterogram استفاده میکردند.
یعنی ممکن بود یک واژهٔ ایرانی را با حروفی که در اصل آرامی بودند بنویسند، ولی آن را به زبان فارسی میانه بخوانند.
مثلاً یک مفهوم میتوانست در نوشته به صورت آرامی نوشته شود ولی هنگام خواندن، معادل فارسی میانهٔ آن ادا شود.
بنابراین پرسش:
«ژاژ را به پهلوی چگونه مینوشتند؟»
دو پاسخ متفاوت دارد:
اگر منظور بازسازی املای آوایی فارسی میانه باشد، باید صورت ایرانی میانهٔ آن را بازسازی کنیم.
اگر منظور املای واقعی یک کاتب ساسانی باشد، باید شاهد نسخهای یا سنگنوشتهای داشته باشیم؛ زیرا نمیتوان صرفاً با تبدیل حروف فارسی به حروف پهلوی، املای تاریخی را به دست آورد.
۹. آیا میتوان «ژاژ» را به خط پهلوی نوشت؟
میتوان بازسازی پیشنهادی ارائه کرد، ولی باید برچسب «بازسازی» داشته باشد، نه «املای قطعی ساسانی».
برای نمونه، در بازسازی زبانشناختی میتوان صورت:
žāž
را در نظر گرفت.
در نوشتار علمی لاتین:
žāž
یعنی:
ž = ژ
ā = آ
ž = ژ
اما اگر بخواهیم آن را با پهلوی کتابی نشان دهیم، مسئلهٔ املایی پیش میآید و باید میان شکلهای ممکنِ گرافیکی و شکل تاریخیِ مستند تمایز بگذاریم.
به همین دلیل من ترجیح میدهم برای این واژه، بدون داشتن شاهد مستقیم از متن پهلوی، یک شکل را به عنوان «املای قطعی ساسانی» معرفی نکنم.
۱۰. یک نکتهٔ بسیار مهم دربارهٔ «ژ»
در فارسی نو ژ برای /ž/ داریم.
ولی در خط پهلوی، نظام حروفگذاری به سادگی خط فارسی امروز نیست. صداهایی که امروز به صورت:
ج / ز / ژ
از یکدیگر جدا میکنیم، در برخی سنتهای نوشتاری پهلوی با تمایزهای بسیار کمتر نمایش داده میشدند.
به همین علت بازسازیِ:
ژاژ
از روی ظاهر خط پهلوی، الزاماً برای یک خوانندهٔ امروزی شفاف نیست.
این یکی از دلایلی است که آوانویسی علمی برای پژوهش زبانهای ایرانی اهمیت زیادی دارد.
۱۱. و اما «ژاژ» در مقابل واژههای انیرانی
اگر مقصود شما از «واژگان پیشااسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی» این است که در بیت، واژههای ایرانی، آرامی، عربی، یونانی و غیره را از هم جدا کنیم، در این بیت نکتهٔ جالبی وجود دارد:
تقریباً تمام عناصر اصلیِ بیت، از خانوادهٔ واژگان ایرانیاند و واژهٔ عربیِ آشکاری در آن دیده نمیشود.
یعنی:
کسی
که
ژاژ
دراید
به/بدرگه
نشود
چرب
گویان
آنجا
شوند
کند
زبان
از نظر واژگانی، بیت فضای بسیار ایرانی دارد.
البته «کسی» و برخی صورتهای صرفی را باید با دقت تاریخی بیشتری بررسی کرد؛ زیرا «ایرانی بودن ریشه» با «وجود همین صورت در فارسی میانه» یکی نیست.
۱۲. اگر بخواهیم بیت را به صورت تاریخی لایهبندی کنیم
میتوان چنین جدولی ساخت:
| واژه | معنی در بیت | وضعیت تاریخی |
|---|---|---|
| ژاژ | یاوه، سخن بیهوده | واژهٔ کهن ایرانی؛ دارای پیشینهٔ ایرانی میانه |
| درایدن | سخن گفتن/بر زبان راندن | فعل فارسی نو با پیشینهٔ ایرانی |
| درگه/درگاه | آستانه، بارگاه | ترکیب ایرانی؛ صورت فارسی نو |
| چرب | خوشایند، شیرین | واژهٔ ایرانی کهن |
| گو/گفتن | سخن گفتن | ریشهٔ بسیار کهن ایرانی |
| زبان | tongue, speech | واژهای بسیار کهن ایرانی |
| کند | آهسته، ناتوان | واژهٔ ایرانی کهن |
| آنجا | در آن مکان | صورت فارسی نو |
اما از این جدول نباید نتیجه گرفت که همهٔ این صورتها در ساسانیان دقیقاً به همین شکل تلفظ میشدهاند.
۱۳. یک نکته دربارهٔ «بزرگمهر» و «ژاژ»
اگر بخواهیم تصور کنیم بزرگمهر یا یک دبیر ساسانی همین مفهوم را بیان میکرد، بهتر است ابتدا آن را به فارسی میانه برگردانیم، نه اینکه بیت فرخی را مستقیماً با الفبای پهلوی بنویسیم.
این دو کار کاملاً متفاوتاند:
کار نادرست
ژاژ → تبدیل حروف فارسی به حروف پهلوی
کار زبانشناختی درست
فارسی نو «ژاژ»
↓
تعیین صورت ایرانی میانه
↓
تعیین واجها
↓
بازسازی/شناسایی املای پهلوی
↓
بررسی امکان هزوارش
و در مرحلهٔ آخر ممکن است معلوم شود که کاتب ساسانی آن را اصلاً به شکل آوایی سادهای که ما انتظار داریم ننوشته است.
اگر بخواهید، در گام بعدی میتوانم همین بیت را واژهبهواژه تا فارسی میانه و سپس ایرانی باستان عقب ببرم و برای هر واژه، سه ستون بدهم:
فارسی فرخی ← صورت بازسازیشدهٔ فارسی میانه ← شکل احتمالی/مستند پهلوی (پهلوی کتابی و کتیبهای)
و در مورد «ژاژ» بهطور خاص نیز شکلهای احتمالی پهلوی را با توضیح ارزش هر حرف و هزوارش بررسی کنم؛ این قسمت از نظر خطشناسی بسیار جالبتر از صرفاً «نوشتن ژاژ با الفبای پهلوی» است.
