۱۴۰۵ مهر ۱۱, شنبه

 


عمارت عین الدوله-هروی

 


0:07 / 0:34
یکی از زیباترین و پُرستون‌ترین بناهای تاریخی تهران در دوره قاجاره که به منظور اقامتگاه ییلاقی شاهزاده " عبدالمجید میرزا عین‌الدوله " صدراعظم مستبد مظفرالدین‌ شاه‌ قاجار ساخته شد . عین‌الدوله نوه فتحعلی‌شاه و داماد مظفرالدین‌شاه از مخالفین سرسخت مشروطیت ایران بود که در زمان جنبش مشروطه آزادی‌خواهان زیادی رو سرکوب کرد . این عمارت تشریفاتی که در گذشته دارای شاه‌نشین، ایوان ستوندار، استخر و باغات بسیار در اطراف بنا بود در وضعیت متروک و ویرانی قرار داشت که توسط شهرداری از مالک بنا خانم شیرین هروی خریداری و با تزئیناتی چون آینه‌کاری و گچبری و قاب‌بندی بازسازی شد .
.
در جریان جنگ‌جهانی‌دوم و برگزاری کنفرانس مهم و سِری تهران در سال 1322 خورشیدی (1943)با حضور رهبران سه کشور انگلستان، شوروی و آمریکا در باغ اتابک (سفارت فعلی روسیه) ، گفته میشه که عمارت عین‌الدوله محل اسکان چرچیل، استالین و روزولت بوده که البته سندی برای این ادعا وجود ندارد.
@IranAncient
پست از
Avisheh Yazdanfar
عمارت عین‌الدوله در شمال شرقی تهران و در محله هروی (حسین‌آباد)، منطقه پاسداران واقع شده است. [1]

آدرس دقیق و دسترسی

  • آدرس: تهران، خیابان پاسداران، میدان هروی، خیابان وفامنش، خیابان شهید داوود جمالی (جمالی شرقی)، پلاک ۱۷
  • نزدیک‌ترین مترو: ایستگاه مترو حسین‌آباد (خط ۳ متروی تهران) که با ۱۵ دقیقه پیاده‌روی یا استفاده از تاکسی‌های میدان هروی قابل دسترس است. [1, 2, 3, 4]

درباره عمارت

  • دوره تاریخی: اواخر دوره قاجار و اوایل پهلوی اول
  • کاربری کنونی: این مکان با نام نگارخانه برگ شناخته می‌شود و زیر نظر شهرداری تهران اداره می‌شود. [2, 5]
اگر می‌خواهید بدانید ساعات بازدید از محوطه این عمارت چگونه است یا به دنبال جاهای دیدنی اطراف میدان هروی هستید، بپرسید تا راهنمایی‌تان کنم.


کوز. (معرب کوزه ، اِ) ۞ آبجامه ای است معروف . ج ، کیزان ، اکواز، کِوَزة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). آوندی است دارای دسته و لوله و یا ظرفی است کوچکتر ازابریق . این کلمه دخیل است . (از اقرب الموارد). کوزه . (دهار). فارسی معرب . (ثعالبی ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کوزه و آبجامه . (ناظم الاطباء) : سرایهاش چو کوز شکسته کرد از خاک بهارهاش چو نار کفیده کرد از نار. فرخی .



این متن به بررسی واژه‌شناختی و ریشه‌یابی کلمه «کوز» در لغت‌نامه‌های معتبر (مانند لغت‌نامه دهخدا، منتهی‌الارب، اقرب‌الموارد و آنندراج) می‌پردازد.

به طور خلاصه، متن بیان می‌کند که «کوز» شکل معرب (عربی‌شده) کلمه فارسی «کوزه» است و به ظرف یا آوندی دسته‌دار و لوله‌دار برای نگهداری آب (آبجامه) اشاره دارد که از نظر اندازه کوچک‌تر از ابریق (آفتابه) است. همچنین جمع تکسیر آن در زبان عربی به صورت «کِوَزة»، «اکواز» و «کیزان» آمده و در پایان بیت شعری از فرخی سیستانی به عنوان شاهد مثال آورده شده است.

اگر به دنبال اطلاعات بیشتری در این زمینه هستید، می‌توانم در موارد زیر کمکتان کنم:
ریشه‌یابی و تاریخچه واژه‌های فارسی دیگر در زبان عربی (کلمات معرب)
معنی و تحلیل شعر فرخی سیستانی که در متن آمده است
تفاوت‌های ساختاری میان ظروف قدیمی مانند کوز، کوزه، ابریق و سفالینه‌ها


تمایل دارید کدام بخش از این مفاهیم لغوی یا بیت شعری را بیشتر بررسی کنیم؟


ریشه‌یابی و تاریخچه واژه‌های فارسی دیگر در زبان عربی (کلمات معرب)



ورود واژه‌های فارسی به زبان عربی و تغییر ساختار آن‌ها بر اساس قواعد صرفی این زبان، پدیده‌ای کهن است که با عنوان «تَعریب» (عربی‌سازی) شناخته می‌شود. بر اساس پژوهش‌های لغوی زبان‌شناسان برجسته مانند جوالیقی و ادی شیر، بین ۳ تا ۵ هزار واژه فارسی به صورت معرب به زبان عربی راه یافته‌اند.
ویکی فقه +2


📜 تاریخچه تعریب و وام‌گیری
بخش عمده‌ای از این واژگان در زمان امپراتوری ساسانیان و به دلیل مجاورت جغرافیایی و روابط تجاری و سیاسی وارد زبان عربی کهن شد. پس از اسلام نیز دانشمندان و لغت‌شناسان ایرانی (مانند سیبویه) نقش مهمی در نظام‌مند کردن دستور زبان عربی داشتند؛ آن‌ها با استفاده از ریشه‌های فارسی و بردن آن‌ها به باب‌ها و قالب‌های عربی، واژگان جدیدی ابداع کردند که ریشه‌یابی دقیق آن‌ها امروزه از دشوارترین پژوهش‌های لغوی است.
Wikipedia +2


⚙️ قواعد و چگونگی دگرگونی آواها
زبان عربی به دلیل نداشتن چهار آوای «پ، چ، ژ، گ»، هنگام پذیرش کلمات فارسی این حروف را بر اساس هماهنگی‌های آوایی تغییر می‌دهد:
Wikipedia

گ ➔ ج یا ق: مانند تبدیل نرگس به نرجس یا گرگان به جرجان.

پ ➔ ب یا ف: مانند تبدیل پردیس به فردوس یا پنگان به فنجان.

چ ➔ ص یا ج: مانند تبدیل چراغ به سراج یا چلیپا به صلیب.

پسوند «ـَک» ➔ «ـَج» یا «ـَق»: مانند تبدیل تازه (تازک) به طازج یا خندق (کندک).
Facebook·تاریخچه تاجیکان +1





📊 نمونه‌های برجسته کلمات فارسی معرب در عربی
بسیاری از کلماتی که امروز آن‌ها را اصالتاً عربی می‌دانیم، در واقع همان واژگان پارسی میانه یا اوستایی هستند که فرم آن‌ها شکسته شده است. در جدول زیر برخی از معروف‌ترین آن‌ها بررسی شده‌اند:
Facebook·تاریخچه تاجیکان



واژه معرب در عربیواژه اصلی فارسیسیر دگرگونی و ریشه‌یابی
هندسه اندازه تبدیل «الف» به «هـ» و «ز» به «س»
برنامه رورنامَج تعریب از واژه «روزنامه» فارسی
خندق کَندَک از مصدر کندن، تبدیل «ک» به «خ» و «ک» پایانی به «ق»
کنز گنج تبدیل «گ» به «ک» و «ج» به «ز»
جناح / جنایت گناه از «گناه» (پهلوی: vinah)، تبدیل «گ» به «ج» و اشتقاق از آن
طراز تراز تبدیل «ت» به «ط» برای هماهنگی با واج‌های عربی
ابریق آبریز تبدیل «آب» به «ابـ» و «ز» به «ق»
سجیل سنگ و گل ترکیب دو واژه فارسی «سنگ» و «گل» که در قرآن نیز آمده است
جاموس گاومیش تبدیل «گ» به «ج» و حذف «و»
فن پَن (پند) تبدیل «پ» به «ف» و ساخت صیغه‌های تفنن، فنان و...

نکته جالب اینجاست که حتی کلماتی مانند «شطرنج» (معرب شتررنگ)، «عسکر» (معرب لشکر)، «استاد» (بدون تغییر) و «دیوان» نیز از همین دسته وام‌واژه‌های فارسی هستند که در تاروپود زبان عربی ذوب شده‌اند.
Facebook·تاریخچه تاجیکان +1


آیا مایلید درباره کلمات فارسی معربی که در قرآن به کار رفته‌اند (مانند استبرق، سجیل یا فردوس) بیشتر بدانید، یا ترجیح می‌دهید روی یک واژه خاص و زنجیره اشتقاق آن در زبان عربی تمرکز کنیم؟
Facebook·تاریخچه تاجیکان +1





















کِرا کاغذین جامه باید پوشید و به کدامین دامن درآویخت!؟

کِرا کاغذین جامه باید پوشید و به کدامین دامن درآویخت!؟ 
 جامهٴ کاغذین: [قدیمی] لباسی کاغذی که بعضی دادخواهان برای جلب نظر پادشاه یا امیر  بر تن می‌کرده و موضوع دادخواهی خود را بر آن می‌نوشته‌اند.

آبجامه . [ م َ / م ِ ] (اِ مرکب )جام آبخوری . اناء. (زمخشری ): القحف ؛ آب جامه ٔ چوبین .(قاضی محمد دهار). کاس . جام شراب . تور : زمزم لطف آب خامه ٔ اوست کعبه ٔ اهل فضل نامه ٔ اوست . دهخدا . این بیت سنائی را بعنوان شاهد آب جامه آورده ولی بیت از آب خامه گوید. در گنجور هم آب خامه آمده صحیح کدام است؟

 حق با شماست؛ شکل صحیح و اصیل این بیت «آبِ خامه» است و ضبط لغت‌نامهٔ دهخدا در این مورد یک خطای تصحیفی (نسخه‌برداری مکتوب) است. [1]

در بررسی دقیق این غرض، دلایل استواری وجود دارد که نشان می‌دهد چرا «آب خامه» درست است و چرا این اشتباه در لغت‌نامه رخ داده است:

۱. تناسب معنایی و مراعات نظیر (صنعت لف و نشر)

این بیت از بخش ۳ (ستایش امیرالمؤمنین علیه‌السلام) در کتاب حدیقةالحقیقه سنایی غزنوی است. بیت بعد از آن چنین است: [2]
خامهٔ او چو یار شد با دست / سمط لؤلؤ ز یک نقط پیوست
زانکه غینش ز غیب آگه بود / دال با دردِ دینش همره بود [2]
سنایی در بیت مورد نظر شما می‌گوید:
زمزم لطف، آبِ خامهٔ اوست
کعبهٔ اهل فضل، نامهٔ اوست [2]
  • آبِ خامه: یعنی «جوهر و مرکبِ قلم». شاعر در یک تشبیه متوازن، جوهر قلم امام (آب خامه) را به آب زمزم و نوشته یا کتاب او (نامه) را به کعبه تشبیه کرده است. [2]
  • ارتباط میان «آب خامه» با «زمزم» و «نامه» با «کعبه»، یک مراعات نظیر و لفّ و نشر مرتبِ شاهکار است. اگر واژه را «آبجامه» (به معنی ظرف آبخوری) بخوانیم، تناسب میان مصراع اول و مصراع دوم کاملاً از بین می‌رود و با ابیات بعدی که کلاً در وصف قلم (خامه) و نگارش امام به «سهل بن حنیف» است، هیچ سازگاری نخواهد داشت. [1, 2]

۲. علت وقوع خطا در لغت‌نامه دهخدا

در خطّ قدیمی و نسخه‌های خطی، کلمات «آبِ خامه» (آب + خامه) و «آبجامه» از نظر ظاهری بسیار به هم شبیه بوده‌اند (کاف جامی و خای خامه بدون نقطه یا با جابجایی نقطه اشتباه می‌شدند).
مؤلفان فرهنگ‌های قدیمی (مانند فرهنگ جهانگیری یا برهان قاطع) که لغت‌نامه دهخدا نیز از آن‌ها نقل قول کرده است، این بیت را در نسخهٔ خطیِ خود به اشتباه «آبجامه» خوانده و تصور کرده‌اند که سنایی از واژهٔ «آبجامه» استفاده کرده است. علامه دهخدا نیز همان مدخل فرهنگ‌های پیشین را عینا نقل کرده، در حالی که در خودِ متنِ شاهد، عبارت را به صورت جدای «آب خامه» چاپ کرده است که این خود نشان‌دهنده تناقض آشکار میان مدخل و بیتِ شاهد است. [1, 3]

نتیجه‌گیری

تصحیح‌های علمی و معتبر حدیقةالحقیقه (مانند تصحیح مدرس رضوی) و وب‌سایت‌های مرجع مانند بخش ۲۴ حدیقة الحقیقه در گنجور همگی ضبط «آب خامه» را به عنوان شکل صحیح و قطعی ثبت کرده‌اند. [2]
آیا تمایل دارید بخش‌های دیگری از ابیات حدیقه یا آرایه‌های ادبی به کار رفته در این قصیده را با هم بررسی کنیم؟

 

7h 
به یاد پورمقدم و کافه شوکایش
علی بیغش
کافه شوکا مهر ۱۳۶۰ در مرکز خرید گاندی تأسیس شد. به مدیریت یارعلی پورمقدم. کافه ای که مشهورترین پاتوق روشنفکری دهه ۷۰ خورشیدی بود که نسل کافه روهای دهه چهلی و پنجاهی سخت مشتاقش بودند.
پورمقدم نخستین کافه داری بود که با موضوع کافه داستان نوشت. پیگیر ادبیات بود و حتی در کافه اش مراسم اهدا جوایز ادبی و بزرگداشت برای اهل ادبیات برگزار کرده بود. در مصاحبه ای که چندسال پیش از او منتشر شد، جمله ای از او برای همیشه در ذهنم نقش بست. مصاحبه کننده از او پرسید، مردم برای چی کافه میان؟!
انتظار داشتم جواب پورمقدم این گزاره ها باشد: «مردم سرگرمی دیگری ندارند»؛ «مردم میان یه حال و هوایی عوض کنن»؛ «مردم برای گفت و گو کردن به کافه میان»، و...
اما جواب پورمقدم این بود: «مردم به کافه می آیند تا بغض کنند». این جمله مرا سخت تکان داد.
شاید کمتر کسی در کافه های امروزی چون لمیز، کای و رئیس بغض کند. اما در کافه هایی از جنس شوکا، هنوز می توان پیوندی از مثلث سیگار و قهوه با بغض را دید. جایی که کافه خودت را با خودت تنها می گذارد، با حسرت ها و تناقض هایت.
پورمقدم در اسفند ۱۴۰۱ از دنیا رفت. در سن ۷۲ سالگی. رفت و با مرگ خود شوکا را هم برد. هجرت پورمقدم، شاید نشانی از به حاشیه رفتن کافه های روشنفکری باشد. کافه هایی که با نادری اوج گرفتند و با رفتن شوکا افول خود را تجربه می کنند. شوکا هم به نوعی نادری بعد از انقلاب بود. جایی که ادبیات و فلسفه با قهوه و سیگار، یک کل ارگانیک و درهم تنیده ای می ساخت.
من هیچ وقت به شوکا نرفتم. زمانی عزم رفتن به شوکا را کردم که بسته شده بود. اما وصفش را از دهه چهلی ها و پنجاهی ها بسیار شنیدم. بچه هایی که در دوران اصلاحات کافه گردی را تمرین می کردند. قدر مشترک همه این وصف ها نه کیک ها و قهوه های شوکا، که شخص پورمقدم بود.
آنها شخصیت پورمقدم را دوست داشتند. از ذهنیت خلاق و ادبی اش، از شوخی طبعی اش می گفتند. از این می گفتند که به خاطر او بود که به شوکا می رفتند. در واقع فضای کافه، بسط شخصیت پورمقدم بود، بسط ذهنیتش. به زبان دیگر کافه اش امتداد خودش بود، امتداد سبک زندگی و تخیل های مردی که ۳ سال بعد از انقلاب و ۶ ماه پس از جنگ، یک کافه تأسیس کرد.