۱۴۰۵ مهر ۲۶, یکشنبه

مُرغوا فال بد بود [چنانکه ابو طاهر خسروانی گوید: نفرین کند بمن بردارم بآفرین مروا کنم بدو، بردارد بمرغوا].

 مُرغوا فال بد بود [چنانکه ابو طاهر خسروانی گوید: نفرین کند بمن بردارم بآفرین مروا کنم بدو، بردارد بمرغوا].

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

شرح مدخل «مُرغوا» در لغت فرس اسدی

مدخل: مُرغوا — فال بد بود.

شاهد ابوطاهر خسروانی:

نفرین کند بمن، بردارم بآفرین مروا کنم بدو، بردارد بمرغوا

۱. معنی بیت و شرح واژگان

این بیت بر تقابل دو واژهٔ «مُروا» و «مُرغوا» استوار است که در لغت فرس به‌ترتیب به معنی فال نیک و فال بد آمده‌اند.

مصراع نخست، با توجه به ضبط موجود، از کسی سخن می‌گوید که نفرین را به آفرین پاسخ می‌دهد یا نفرین را به آفرین بدل می‌کند. در مصراع دوم، شاعر همین تقابل را با دو اصطلاح مربوط به فال و پیشگویی بیان می‌کند: «مروا کردن» یعنی فال نیک زدن و «مرغوا کردن» یعنی فال بد زدن.

ترجمهٔ معنایی و محتاطانهٔ بیت چنین است:

«اگر کسی مرا نفرین کند، من به او آفرین می‌گویم؛ من دربارهٔ او فال نیک می‌زنم، اما او دربارهٔ من فال بد می‌زند.»

این ترجمه با معنای دو واژه سازگار است، ولی برای تعیین دقیق رابطهٔ دو مصراع و فاعل هر فعل، مقابله با نسخهٔ معتبر دیوان ابوطاهر خسروانی لازم است؛ به‌ویژه آنکه در نقل حاضر، نشانه‌گذاری و فاصله‌گذاری ممکن است در فهم نحوی بیت اثر گذاشته باشد.

۲. بررسی تاریخی واژه‌های «مروا» و «مرغوا»

مُروا

فال نیک

معنی و کاربرد: فال نیک، دعای خیر، نیک‌سگالی و خوش‌یمنی.

این واژه در لغت‌نامه‌های فارسی در برابر «مرغوا» قرار گرفته است. تقابل آن دو نشان می‌دهد که با اصطلاحی از فرهنگ عامه و سنت فال‌گیری روبه‌رو هستیم، نه صرفاً صفتی برای خوب و بد.

مُرغوا

فال بد

معنی و کاربرد: فال بد، بدیُمنی و بدسگالی؛ در برابر «مروا».

از کاربرد این واژه در شاهد ابوطاهر خسروانی می‌توان دریافت که در روزگار او، این اصطلاح برای مخاطبان شعر قابل فهم بوده است؛ اما این امر به‌تنهایی قدمت آن را به دورهٔ پیش از اسلام نمی‌رساند.

آیا این دو واژه پیشااسلامی‌اند؟

در اینجا باید میان سه موضوع تفاوت گذاشت:

1. قدمت مفهوم: باور به فال نیک و بد در ایران پیش از اسلام نیز وجود داشته است.

2. قدمت واژه: وجود یک مفهوم در روزگار باستان، دلیل آن نیست که اصطلاح فارسیِ ثبت‌شده برای آن نیز از همان روزگار باشد.

3. ریشه‌شناسی: برای انتساب «مروا» و «مرغوا» به فارسی باستان، فارسی میانه یا یک زبان ایرانی دیگر، باید صورت‌های مستند و قواعد تحول آوایی در دست باشد.

با اطلاعات موجود، نمی‌توان این دو واژه را با اطمینان به یک واژهٔ مشخص در فارسی باستان یا پهلوی بازگرداند. همچنین، صرف وجود پسوند یا پایانۀ «ـوا» برای تعیین ریشهٔ ایرانی باستان کافی نیست. احتمال تعلق این اصطلاحات به واژگان کهن ایرانی ارزش بررسی دارد، ولی هنوز در حد فرضیه است.

۳. واژگان پیشااسلامیِ احتمالی در بیت

در جدول زیر، میان واژه‌هایی که ریشهٔ تاریخی آن‌ها روشن‌تر است و واژه‌هایی که انتسابشان به دورهٔ باستان اثبات نشده، تفاوت گذاشته‌ام.

واژه

معنی

ارزیابی تاریخی

نفرین

دعای بد، بدخواهی

واژه‌ای فارسی با ساخت و کاربرد تاریخی؛ صورت دقیق باستانیِ آن نیازمند بررسی جداگانه است.

آفرین

ستایش، دعای خیر

از واژگان دیرپای ایرانی؛ برای تعیین صورت دقیق پیشااسلامی باید شواهد تاریخی و ریشه‌شناختی بررسی شود.

بَر در «بمن»

حرف اضافه، به

کاربرد فارسیِ تاریخی؛ صورت‌های مشابه در زبان‌های ایرانی کهن باید بر پایهٔ نقش دستوری سنجیده شوند.

کُنَد

انجام دهد

فعل فارسی؛ از نظر ریشه‌شناختی با خانوادهٔ ایرانیِ فعل «کردن» ارتباط دارد.

بِدو

به او

ترکیب حرف اضافه و ضمیر؛ صورتِ ثبت‌شده در این بیت فارسی است.

مُروا

فال نیک

قدمت احتمالی اصطلاح نیازمند سند مستقل است.

مُرغوا

فال بد

ریشه و صورت باستانیِ مستند آن فعلاً روشن نیست.

نکتهٔ مهم این است که «نفرین» و «آفرین» را نباید تنها به دلیل ظاهر کهن یا تقابل معنایی‌شان، مستقیماً به یک صورت معین در کتیبه‌های هخامنشی یا متون پهلوی تبدیل کرد. این کار به شواهد زبان‌شناختی نیاز دارد.

۴. اگر این بیت را به خط پهلوی می‌نوشتند، چه می‌شد؟

پرسش شما دو بخش دارد: یکی بازسازی صورت واژه‌ها در زبان‌های باستانی، و دیگری نوشتن همین واژه‌های فارسی به خط پهلوی. این دو کار یکسان نیستند.

خط پهلوی، به‌ویژه پهلوی کتابی، در نوشتار بسیاری از واژه‌ها از املاهای تاریخی، نشانه‌های چندارزشی و هزوارش‌ها بهره می‌برد. ازاین‌رو، نمی‌توان هر واژهٔ فارسی دری را بدون بررسی، به یک صورت پهلوی قطعی تبدیل کرد.

سه شیوهٔ متفاوت که باید از هم جدا بمانند

الف. فارسی باستان: بازسازی واژه در زبان هخامنشی و، در صورت امکان، نوشتن آن با خط میخی فارسی باستان.

ب. فارسی میانه: یافتن برابر تاریخی در فارسی میانه و بررسی صورت آن در خط پهلوی کتیبه‌ای یا کتابی.

ج. فارسی دری با خط پهلوی: بازنویسی تقریبیِ واژه‌های شعر ابوطاهر خسروانی با خطی که برای زبان دیگری ساخته و به کار گرفته می‌شد. این کار آزمایشی است، نه املای تاریخیِ اثبات‌شده.

برای دو واژهٔ محوری این مدخل، یعنی «مروا» و «مرغوا»، فعلاً صورت پهلویِ مستندی که بتوان آن را با اطمینان عرضه کرد، در اختیار نداریم. ساختن چند نویسهٔ پهلوی و معرفی آن‌ها به‌عنوان املای نوشیروان یا بزرگمهر، به‌جای پاسخ تاریخی، صورت‌سازیِ بی‌سند خواهد بود.

۵. نوشیروان، بزرگمهر، موبد مؤید و کرتیر چگونه می‌نوشتند؟

این شخصیت‌ها به دوره‌ها و بافت‌های تاریخی متفاوت تعلق دارند؛ بنابراین باید میان آنان تمایز گذاشت.

  • نوشیروان و بزرگمهر: اگر مقصود نگارش در دربار ساسانی باشد، باید فارسی میانه و سنت نوشتاری آن دوره را مبنا قرار داد. بااین‌حال، نمی‌دانیم که آنان برای «مروا» و «مرغوا» دقیقاً چه املایی به کار می‌بردند.

  • موبد مؤید: بدون شناسایی دقیق شخص و دورهٔ مورد نظر، نمی‌توان سبک املایی ویژه‌ای به او نسبت داد.

  • کرتیر: کتیبه‌های او از شواهد مهم فارسی میانهٔ کتیبه‌ای‌اند. اما وجود یک واژه در فارسی دریِ چند قرن بعد، به‌خودی‌خود اثبات نمی‌کند که کرتیر نیز آن را می‌شناخته یا نوشته است.

  • ابوطاهر خسروانی: چون او شاعر دورهٔ اسلامی است، ضبط اصلی شعرش متعلق به سنت نوشتاری فارسی است. بازنویسی شعر او با خط پهلوی، آزمایشی در تاریخ خط خواهد بود، نه بازسازی نسخهٔ اصلی شاعر.

نتیجهٔ نهایی مدخل

«مُرغوا» در لغت فرس اسدی به معنی فال بد است و در شاهد ابوطاهر خسروانی در تقابل با «مُروا»، یعنی فال نیک، قرار می‌گیرد. بیت، از تقابل نفرین و آفرین و نیز بدسگالی و نیک‌سگالی بهره می‌برد.

از نظر تاریخ زبان، کهن بودن باور به فال نیک و بد را می‌توان از قدمت اثبات‌شدهٔ خود این دو اصطلاح جدا کرد. در حال حاضر، نمی‌توان برای «مروا» و «مرغوا» برابرهای قطعی فارسی باستان یا پهلوی عرضه کرد، و نسبت دادن املای معینی به نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر نیز بدون شاهد مستند درست نیست.

گام پژوهشیِ مناسب بعدی آن است که ضبط‌های «مروا» و «مرغوا» در لغت‌نامه‌های تاریخی و نسخه‌های لغت فرس مقابله شوند و سپس، در صورت یافتن هم‌ریشه‌ای مستند در فارسی میانه یا دیگر زبان‌های ایرانی، صورت تاریخی آن جداگانه بازسازی شود. این روش از نظر زبان‌شناسی تاریخی معتبرتر از ساختن املای پهلوی بر پایهٔ تلفظ فارسی امروز است.

////////

مُرغوا — شرح مدخل لغت فرس اسدی

مدخل: مُرغوا. فال بد بود؛ چنان‌که ابوطاهر خسروانی گوید:

نفرین کند بمن، بردارم بآفرین مروا کنم بدو، بردارد بمرغوا

۱. معنی واژه و شرح بیت

«مُرغوا» در این مدخل به معنی فال بد، شگون ناخوش و نشانهٔ بدیُمنی است و در برابر «مُروا»، یعنی فال نیک، قرار می‌گیرد.

در بیت ابوطاهر خسروانی، شاعر میان دو جفت مفهوم تقابل برقرار می‌کند:

  • نفرین و آفرین: نفرین، دعای بد؛ آفرین، دعای خیر و ستایش.

  • مروا و مرغوا: فال نیک و فال بد.

معنی کلی بیت چنین است: او مرا نفرین می‌کند و من در برابرش آفرین می‌گویم؛ من برای او فال نیک می‌گیرم، اما او در برابر من فال بد می‌گیرد.

به این ترتیب، شاعر ناسازگاری و بدخواهی طرف مقابل را در برابر رفتار نیک خود قرار می‌دهد.

۲. نسبت «مروا» و «مرغوا»

تقابل این دو واژه از نظر فرهنگ‌نویسی مهم است:

واژه

معنی

مُروا

فال نیک، خوش‌یمنی

مُرغوا

فال بد، بدیُمنی

این تقابل در شعر ابوطاهر خسروانی شاهد روشنی برای فهم معنای هر دو واژه است. بااین‌حال، وجود تقابل معنایی لزوماً ثابت نمی‌کند که یکی از دیگری ساخته شده باشد؛ برای اثبات رابطهٔ اشتقاقی باید ساخت تاریخی واژه‌ها بررسی شود.

۳. ریشه‌شناسی و پیشینهٔ ایرانی

«مرغوا» واژه‌ای ثبت‌شده در فارسی کهن است، اما ریشهٔ دقیق آن روشن نیست. برای بررسی خاستگاهش باید صورت‌های گویشی و تاریخی و نیز کاربردهای مرتبط با فال و شگون در زبان‌های ایرانی میانه را جست‌وجو کرد.

نباید صرفاً به دلیل وجود «غ» در این واژه، آن را با واژه‌ای دیگر هم‌ریشه دانست؛ همچنین تبدیل آن به یک صورت فرضی پهلوی، بدون شاهد تطبیقی، از نظر زبان‌شناختی معتبر نخواهد بود.

۴. نگارش در خط پهلوی و فارسی باستان

فعلاً صورت مستندی از «مرغوا» در خط پهلوی یا فارسی باستان در دست نیست. برای پیشنهاد چنین صورتی باید ابتدا تلفظ تاریخی و خاستگاه واژه روشن شود.

نتیجهٔ نهایی مدخل

مُرغوا: فال بد و نشانهٔ بدیُمنی؛ در برابر «مُروا»، یعنی فال نیک. بیت ابوطاهر خسروانی تقابل این دو واژه را به‌خوبی نشان می‌دهد و از کاربرد آن‌ها در فارسی دری کهن گواهی می‌دهد. ریشهٔ پیشااسلامی و صورت نوشتاری باستانی آن‌ها هنوز نیازمند بررسی تطبیقی است.

////////////

مرغوا. [مُغُ / مَغُ] (اِ) فال بد و نفرین. (جهانگیری) (برهان) (آنندراج). بدسگالی. بدخواهی. بداندیشی. تفأل بد از پرواز مرغ؛ مقابل تحسین. مقابل مروا، دعای خیر و آفرین:

گردد از مهر تو نفرین موالی آفرین

گردد از کین تو مروای اعادی مرغوا.

قطران.

یکی را به بزم اندرون فال نیکی

یکی را به رزم اندرون مرغوائی.

قطران.

به دوستان بر از او مرغوا شود مروا

به دشمنان بر از او آفرین شود نفرین.

قطران.

نیابد آفرین آن کس که گردونش کند نفرین

نیابد مرغوا آن کس که یزدانش دهد مروا.

قطران.

مرغوا بر ولی شود مروا

آفرین بر عدو شود نفرین.

معزی.

آری چو پیش آید قضا، مروا شود چون مرغوا

جای شجر گیرد گیا، جای طرب گیرد شجن.

معزی.

ـ مرغوا کردن؛ نفرین کردن:

شاه را گفت مفسدی ز احوال

که کند مرغوا به جان تو زال.

سنایی.

ـ به مرغوا داشتن؛ به حساب نفرین گذاردن. نفرین حساب کردن:

نفرین کند به من بر، دارم به آفرین

مروا کنم بدو بر، دارد به مرغوا.

ابوطاهر خسروانی.

مُروا فال نیك بود. [چنانکه عنصری گفت: لب بخت پیروز را خنده ای مرا نیز مروای فرخنده ای]

 مُروا فال نیك بود. [چنانکه عنصری گفت: لب بخت پیروز را خنده ای مرا نیز مروای فرخنده ای].

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

شرح مدخل «مُروا» در لغت فرس اسدی

مدخل: مُروا. فال نیک بود. چنان‌که عنصری گفت:

لب بخت پیروز را خنده‌ای مرا نیز مروای فرخنده‌ای

۱. معنی واژه و شرح بیت

مُروا در این مدخل به معنی «فال نیک»، «فال فرخنده» و نشانهٔ خوش‌یمنی است. در مصراع دوم، صورت «مروای» را می‌توان با توجه به معنی مدخل، در پیوند با همین واژه فهمید؛ یعنی شاعر از بخت خود نیز نشانه‌ای فرخنده و نویدبخش می‌طلبد.

معنی تقریبی بیت چنین است:

«بر لبِ بختِ پیروزمند، خنده‌ای نشسته است؛ پس مرا نیز فال و نشانه‌ای فرخنده نصیب کن.»

در اینجا خندهٔ بخت استعاره از روی‌آوردن اقبال و کامیابی است. شاعر از خوش‌اقبالی سخن می‌گوید و امید دارد که این فرخندگی نصیب او نیز بشود.

یک نکتهٔ لغوی: ضبط «مروای» را باید از خودِ واژهٔ «مُروا» و شیوهٔ ساخت آن در فارسی کهن جداگانه بررسی کرد. بدون مقابله با نسخه‌های لغت فرس و دیوان عنصری، نمی‌توان با قطعیت گفت که این صورت دقیقاً چه تحول صرفی یا املایی‌ای را نشان می‌دهد.

۲. بررسی ریشه و پیشینهٔ تاریخی

«مُروا» از آن واژه‌هایی است که باید میان قدمت احتمالی واژه، ریشه‌شناسی آن و شیوهٔ نگارش آن در دوران باستان فرق گذاشت.

  • فارسی دری: در این مدخل، معنی واژه روشن است: فال نیک و خوش‌یمنی.

  • ایرانی باستان: برای انتساب مستقیم «مُروا» به یک واژهٔ معین در فارسی باستان، باید شاهد زبان‌شناختی مستقیمی داشت. صرف شباهت آوایی برای اثبات ریشه کافی نیست.

  • پهلوی ساسانی: تا هنگامی که برابرِ مستندی در متون پهلوی یا فرهنگ‌های معتبر زبان‌های ایرانی میانه پیدا نشود، بهتر است صورت پهلوی این واژه را قطعی اعلام نکنیم.

  • واژگان انیرانی: در این بیت قرینه‌ای برای وام‌واژه بودن «مُروا» از زبان‌های غیرایرانی در دست نیست؛ بنابراین فعلاً دلیلی برای چنین انتسابی نداریم.

در نتیجه، آنچه با اطمینان می‌توان گفت این است که واژه در فارسی دری به معنی «فال نیک» به کار رفته است؛ اما تعیین ریشهٔ آن در ایرانی باستان یا ایرانی میانه به شاهد بیشتری نیاز دارد.

۳. واژگان بیت و امکان نگارش آنها به خط پهلوی

برای رعایت دقت تاریخی، باید میان واژه‌های فارسی دریِ شاعر و صورت‌هایی که واقعاً در متون پهلوی گواهی شده‌اند تمایز گذاشت. خط پهلوی ساسانی چند سده پیش از عنصری رواج داشته است؛ ازاین‌رو، نگارش بیت با آن خط در اینجا بازنویسی فرضی است، نه بازسازی یک نسخهٔ تاریخی.

واژهٔ فارسی دری

معنی

ملاحظهٔ تاریخی

لب

دهان، کنارهٔ دهان

واژه‌ای که سابقهٔ ایرانی دارد؛ صورت دقیق باستانی نیازمند بررسی تطبیقی است.

بخت

اقبال، سرنوشت

واژه‌ای رایج در فارسی؛ نباید صورت پهلوی آن را بدون شاهد قطعی تعیین کرد.

پیروز

کامیاب، غالب

با نام و صفت ایرانیِ پیروز ارتباط دارد؛ صورت‌های تاریخی آن را باید بر پایهٔ شواهد متنی بررسی کرد.

خنده

خندیدن، تبسم

واژه‌ای ایرانی؛ صورت دقیق آن در فارسی میانه باید جداگانه مستند شود.

مرا

برای من

ترکیب ضمیر و حرف اضافه در فارسی دری؛ نگارش آن در پهلوی الزاماً با این ساخت یکسان نیست.

نیز

همچنین

واژه‌ای که برای تعیین صورت تاریخی آن به شواهد زبان‌های ایرانی میانه نیاز داریم.

مروای

صورت به‌کاررفته در بیت

ضبط و ساختمان دقیق آن هنوز نیازمند بررسی نسخه‌ای است.

فرخنده

مبارک، خوش‌یمن

از خانوادهٔ واژگانی ایرانیِ «فرخ»؛ صورت تاریخی دقیق باید مستند شود.

۴. آیا می‌توان بیت را با حروف پهلوی نوشت؟

بله، از نظر عملی می‌توان کوشید یک آوانویسی فرضی از بیت را به خط پهلوی ارائه کرد؛ اما چنین کاری دو محدودیت مهم دارد:

1. خط پهلوی برای بازنمایی فارسی دریِ چند سده بعد طراحی نشده بود و املای تاریخی آن با املای فارسی امروز تفاوت‌های اساسی دارد.

2. خط پهلوی، به‌ویژه در گونهٔ کتابی، املای تاریخی و هزوارش‌های خاص خود را دارد. بنابراین تبدیل مکانیکی هر حرف فارسی به یک حرف پهلوی، نتیجه‌ای تاریخی و معتبر به دست نمی‌دهد.

ازاین‌رو، در این مدخل بهتر است تا زمانی که صورت‌های مستند پهلویِ واژه‌های اصلی، به‌خصوص «مُروا» و «فرخنده»، مشخص نشده‌اند، از ساختن یک متن پهلویِ ظاهراً قطعی خودداری کنیم.

۵. اگر بخواهیم سبک نگارش شخصیت‌های تاریخی را در نظر بگیریم

  • انوشیروان و بزرگمهر: اگر مقصود بازنمایی زبان و خط رسمی یا ادبی روزگار ساسانی باشد، باید از فارسی میانه و سنت نگارش پهلوی آن دوره آغاز کرد، نه از املای فارسی دریِ عنصری.

  • مؤید موبدان و کرتیر: برای بازنمایی کتیبه‌ای، خط و زبان کتیبه‌های ساسانی مناسب‌تر است؛ اما این با خط پهلوی کتابی یکسان نیست و نباید این دو شیوه را درهم آمیخت.

  • عنصری: چون شاعر پس از اسلام می‌زیسته، صورت تاریخیِ مستند شعر او فارسی دری است. اگر بخواهیم شعرش را به پهلوی بنویسیم، با یک بازنویسی امروزی و فرضی روبه‌رو هستیم، نه املای اصیل خود شاعر.

نتیجهٔ نهایی مدخل

مُروا: فال نیک، فال فرخنده و نشانهٔ خوش‌یمنی. بیت عنصری از تصویر «خندهٔ بخت» برای بیان کامیابی و امید به اقبال نیک بهره می‌گیرد. معنی واژه در این مدخل روشن است، اما ریشهٔ دقیق آن در فارسی باستان یا پهلوی هنوز بدون شاهد مستقیم قابل اثبات نیست. همچنین، نوشتن بیت به خط پهلوی تنها پس از تعیین صورت‌های تاریخی واژه‌ها و مشخص کردن نوع خط ــ کتیبه‌ای یا کتابی ــ می‌تواند به‌عنوان بازسازی فرضی عرضه شود؛ نه به‌عنوان املای قطعی روزگار ساسانی.

////////

مُروا — شرح مدخل لغت فرس اسدی

مدخل: مُروا. فال نیک بود؛ چنان‌که عنصری گفت:

لب بخت پیروز را خنده‌ای مرا نیز مروای فرخنده‌ای

۱. معنی واژه و شرح بیت

«مُروا» در این مدخل به معنی فال نیک، نشانهٔ خوش‌یمنی و پیشامد مبارک است.

در بیت عنصری، شاعر از خندهٔ بخت پیروز سخن می‌گوید و در کنار آن، برای خود نیز «مروای فرخنده‌ای» آرزو می‌کند؛ یعنی نشانه‌ای نیک و نویدبخش از بخت و اقبال.

در اینجا «خندهٔ بخت» استعاره‌ای از روی‌آوردن کامیابی است و «مروای فرخنده» بر فال خوش و نشانهٔ امیدبخش دلالت دارد.

۲. ریشه‌شناسی و پیشینهٔ ایرانی

برای ریشه‌یابی «مُروا» باید صورت‌های تاریخی و کاربردهای هم‌معنای آن در فارسی کهن بررسی شود. معنای آن به حوزهٔ فال‌گیری، خوش‌یمنی و پیش‌بینی نشانه‌ها تعلق دارد؛ اما این حوزهٔ معنایی به‌تنهایی برای اثبات ریشهٔ ایرانی باستان کافی نیست.

همچنین باید توجه داشت که صورت‌های نزدیک به «مروای» ممکن است در نسخه‌ها تفاوت داشته باشند. در این بیت، «مروای» ظاهراً صورت اضافه‌شده یا پیوستهٔ «مُروا» است؛ بااین‌حال، تعیین دقیق ساخت صرفی آن به بررسی متن و نسخه‌ها نیاز دارد.

۳. نگارش در خط پهلوی یا فارسی باستان

در حال حاضر، صورت مستندی از «مُروا» در خط پهلوی یا فارسی باستان نمی‌توان ارائه کرد. برای بازسازی املای تاریخی آن، ابتدا باید خاستگاه واژه و تحول آوایی آن مشخص شود.

نتیجهٔ نهایی مدخل

مُروا: فال نیک، خوش‌یمنی و نشانهٔ مبارک. در بیت عنصری، «مروای فرخنده» به معنی فال نیک و نوید خوش برای شاعر است.

کاربرد واژه در شعر فارسی کهن روشن است، اما ریشهٔ پیشااسلامی و صورت نوشتاری آن در خط‌های باستانی، بدون شواهد تطبیقی بیشتر، قطعی نیست.

///////////////

مروا. [مُرْ] (اِ) فال نیک و دعای خیر. (جهانگیری) (برهان). فال نیک. (غیاث). فال نیکو. (اوبهی) (آنندراج). دعا. دعای خیر. نیک‌سگالی. نیک‌اندیشی. مرحبا. تحسین؛ مقابل مرغوا، نفرین:

روزه به پایان رسید و آمد نوعید

هر روز بر آسمانت بادا مروا.

رودکی.

(از فرهنگ اسدی، اقبال، ص ۵، و شرح احوال رودکی، ص ۱۰۳۷).

نفرین کند به من بر، دارم به آفرین

مروا کنم بدو بر، دارد به مرغوا.

بوطاهر خسروانی.

روزه به پایان رسید و آمد نوعید

دیر زی و شاد و نیک بادت مروا.

بهرامی (از لغت‌نامهٔ اسدی، چاپ آلمان، ص ۴).

۞

لب بخت پیروز را خنده‌ای

مرا نیز مروای فرخنده‌ای.

عنصری.

بدو گفت داریم ما هرکسی

بدین گاو مروای فرخ بسی.

اسدی.

نیابد آفرین آن کس که گردونش کند نفرین

نیابد مرغوا آن کس که یزدانش دهد مروا.

قطران.

گردد از مهر تو نفرین موالی آفرین

گردد از کین تو مروای معادی مرغوا.

قطران.

آسمان و تن از ایشان در جهان پیدا شود

تا نجوم فضل را می مرکز مروا شود.

(منسوب به ناصرخسرو).

مرغوا بر ولی شود مروا

آفرین بر عدو شود نفرین.

معزی.

آری چو پیش آید قضا، مروا شود چون مرغوا

جای شجن گیرد گیا، جای طرب گیرد شجن.

معزی.

از خاک صفا، صفا پذیری

مروا ز جبال مروه گیری.

خاقانی.

ـ مروای نیک؛ فال نیک. (برهان).

ـ نام لحنی است از سی لحن باربد. (آنندراج). لحن بیست‌ودوم از سی لحن باربد. (برهان).

چو بر مروای نیک انداختی فال

همه نیک آمدی مروای آن سال.

نظامی.

ویدا گم شده [کذا]/کم شده(؟) باشد چون وید، دقیقی گفت: امیرا جان شیرین بر فشانم اگر ویدا شود پیکار [ عمرم]/یکبارگی عمر.

ویدا گم شده [کذا] باشد چون وید، دقیقی گفت: امیرا جان شیرین بر فشانم اگر ویدا شود پیکار [ عمرم].

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

شرح مدخل «ویدا» در لغت فرس اسدی

مدخل: ویدا. گم‌شده [کذا] باشد، چون وید. دقیقی گفت:

امیرا جان شیرین برفشانم اگر ویدا شود پیکار [عمرم].

این مدخل از آن مواردی است که باید میان سه موضوع فرق گذاشت: معنایی که اسدی طوسی برای واژه ضبط کرده، صورت و معنای احتمالی آن در زبان فارسی کهن، و امکان بازسازی صورت آن در خط‌های ایران پیش از اسلام. به‌ویژه، نباید صورت پیشنهادی یک واژه را با املای مستند آن در فارسی باستان یا پهلوی یکی گرفت.

۱. معنی بیت و ضبط واژه

معنای کلی مصراع نخست روشن است:

«ای امیر، جان شیرینم را فدا می‌کنم...»

در مصراع دوم، دشواری اصلی در ترکیب «ویدا شود پیکار عمرم» است. مطابق توضیح لغت فرس، «ویدا» ظاهراً به معنای «گم‌شده» یا «از دست رفته» دانسته شده است؛ اما اگر همین معنا را در بیت بپذیریم، رابطهٔ نحوی و معنایی مصراع دوم هنوز کاملاً روشن نیست.

دو نکته در اینجا اهمیت دارد:

  • «وید» و «ویدا» ممکن است دو صورت مرتبط از یک واژه باشند، اما این ارتباط را باید با شواهد زبان‌شناختی اثبات کرد.

  • ضبط «پیکار [عمرم]» نیز نیازمند بررسی نسخه و سیاق شعر است. کلمهٔ «عمرم» در کروشه ظاهراً توضیح یا تصحیحی افزوده است و تا زمانی که ضبط نسخه روشن نباشد، نباید آن را جزئی قطعی از متن دقیقی شمرد.

بنابراین، در حال حاضر بهتر است معنای لغوی «گم‌شده» را به‌عنوان گزارش اسدی حفظ کنیم، ولی معنی دقیق تمام بیت را قطعی ندانیم.

۲. نکتهٔ مهم نسخه‌شناختی: «ویدا» یا «ویدا» به معنی «کم»؟

در این مدخل، اختلاف ضبط‌ها بسیار مهم است. در متن دیجیتالی چاپ عباس اقبال و یادداشت‌های نسخه‌شناختی آن، صورت دیگری نیز دیده می‌شود:

ویدا کم باشد. دقیقی گوید:

امیرا جان شیرین برفشانم اگر ویدا شود یکبار قیصر

این ضبط در نسخهٔ دیجیتالیِ ضمیمهٔ لغت فرس آمده است. متن لغت فرس و یادداشت‌های نسخه‌شناختی

از این شاهد دو احتمال به دست می‌آید:

1. ویدا به معنی کم: اگر این ضبط را بپذیریم، «ویدا» به معنای اندک یا کم خواهد بود؛ معنایی که با گزارش «گم» تفاوت دارد.

2. وید به معنی گم و ویدا به معنی گم‌شده: این احتمال نیز در گزارش‌های فرهنگ‌نویسی مطرح است، ولی برای تعیین رابطهٔ این دو صورت باید نسخه‌های لغت فرس و شواهد مستقل بررسی شوند.

در ضبط «یکبار قیصر»، معنی بیت هنوز بی‌دشواری نیست. اگر «قیصر» درست باشد، باید روشن شود که مقصود از «ویدا شدن» قیصر چیست و «یکبار» چه نقشی دارد. اگر ضبط «پیکار عمرم» یا صورت دیگری درست باشد، تحلیل معنایی نیز تغییر خواهد کرد.

نتیجهٔ موقت: تا مقابلهٔ نسخه‌ها انجام نشود، نباید «گم‌شده» را تنها معنای قطعی «ویدا» دانست. اختلاف «کم» و «گم» ممکن است از اختلاف نسخه‌ها، تصحیف یا تفاوت در تفسیر واژه پدید آمده باشد.

۳. بررسی لایه‌های پیشااسلامی واژگان

در اینجا باید میان واژه‌های ایرانیِ به‌ارث‌رسیده از دورهٔ باستان، وام‌واژه‌های واردشده پس از اسلام و واژه‌های دارای ریشهٔ نامعلوم فرق گذاشت.

واژه

بررسی تاریخی و زبانی

وید / ویدا

صورت و معنای آن در این مدخل محل اختلاف است. بدون شاهد مستقل در اوستایی، فارسی باستان یا فارسی میانه، انتساب قطعی آن به یکی از این زبان‌ها موجه نیست.

امیر

واژه‌ای عربی و متعلق به لایهٔ پس از اسلام است؛ نمی‌توان آن را واژه‌ای موروث از فارسی باستان دانست.

جان

واژه‌ای ایرانی با سابقهٔ کهن؛ با فارسی میانهٔ gyān قابل مقایسه است.

شیرین

واژه‌ای ایرانی؛ صورت فارسی میانهٔ šīrēn با آن مرتبط است.

برفشاندن

ساختی فارسی با پیشوند «برـ» و فعل «فشاندن» است. برای تعیین صورت دقیق تاریخی اجزای آن باید شواهد مستقل بررسی شود.

اگر

واژه‌ای کهن در فارسی؛ تعیین صورت دقیق آن در فارسی باستان یا فارسی میانه به شواهد تاریخی نیاز دارد.

شود

صورت صرف‌شدهٔ فعل «شدن» در فارسی نو است. این صورت را نباید بی‌واسطه به فارسی باستان نسبت داد.

پیکار

واژه‌ای ایرانی و کهن در فارسی؛ برای تعیین صورت و ریشهٔ دقیق آن در مراحل پیشین زبان باید به فرهنگ‌های تاریخی و تطبیقی رجوع کرد.

عمر

در صورت عربیِ ʿumr، واژه‌ای عربی و پس از اسلام است.

قیصر

عنوانی با منشأ رومی، از خانوادهٔ نام Caesar، که از راه انتقال تاریخی به زبان‌های منطقه راه یافته است. حضور آن در بیت به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که صورت موجود شعر دقیقاً همان صورت نخستین شاعر است.

نکتهٔ روش‌شناختی این است که ایرانی‌بودن یک واژه با اثبات وجود همان صورت در فارسی باستان یکی نیست. واژه‌ای ممکن است ریشه‌ای ایرانی داشته باشد، اما صورت مستند آن تنها در فارسی میانه یا فارسی نو شناخته شده باشد.

۴. آیا می‌توان این واژه‌ها را به خط پهلوی نوشت؟

برای پاسخ درست، باید سه خط را از یکدیگر جدا کنیم:

  • خط میخی فارسی باستان: خط کتیبه‌های شاهان هخامنشی؛ برای ثبت فارسی باستان.

  • خط پهلوی کتیبه‌ای: خط کتیبه‌های شاهان ساسانی و موبدان، از جمله کتیبهٔ کرتیر.

  • خط پهلوی کتابی: خطی که در بخش بزرگی از نوشته‌های دینی و ادبی فارسی میانه به کار رفته است.

این خط‌ها جانشین یکدیگر نیستند و نمی‌توان هر واژهٔ فارسی امروزی را صرفاً با جایگزینی حروف، به صورت اصیل و مستند پهلوی تبدیل کرد. املای پهلوی نیز به‌سبب استفاده از هزوارش‌ها و چندارزشی‌بودن برخی حروف، پیچیدگی خاص خود را دارد. برای آشنایی با این مسائل، فرهنگ مک‌کنزی، A Concise Pahlavi Dictionary، مقدمه و بخش توضیح خط پهلوی، مرجع سودمندی است.

در این مدخل، پیشنهاد من چنین است:

صورت فارسی

صورت تاریخی قابل ذکر

وضعیت

جان

فارسی میانه: gyān

تطبیق زبان‌شناختی قابل دفاع

شیرین

فارسی میانه: šīrēn

تطبیق زبان‌شناختی قابل دفاع

امیر

عربی amīr

واژهٔ پس از اسلام

عمر

عربی ʿumr

واژهٔ پس از اسلام

وید / ویدا

فعلاً بدون بازسازی قطعی

نیازمند شاهد مستقل

پیکار

فارسی نو؛ ریشه‌شناسی تاریخی نیازمند بررسی بیشتر

از ساختن املای پهلویِ حدسی باید پرهیز کرد

در مورد «جان» و «شیرین» نیز این صورت‌های لاتین، آوانویسی علمی هستند، نه رونویسی از یک کتیبهٔ مشخص. تا زمانی که شاهد مکتوبی با املای معین در دست نباشد، بهتر است آن‌ها را به‌جای صورت قطعی حروف پهلوی عرضه کنیم.

۵. نوشیروان، بزرگمهر، موبد مؤید و کرتیر چگونه می‌نوشتند؟

در این پرسش باید میان دو موقعیت فرضی فرق گذاشت.

الف) اگر مقصود زبان و خط زمان ساسانیان باشد: دبیر یا موبد ساسانی واژه‌های رایج زمان خود را با قواعد نوشتاری همان دوره می‌نوشت. واژه‌های ایرانی مانند اجزای مربوط به «جان» و «شیرین» را می‌توان با صورت‌های فارسی میانه مقایسه کرد؛ اما برای «امیر» و «عمر» که در این بیت به صورت عربی آمده‌اند، نمی‌توان املای ساسانی اصیلی عرضه کرد.

ب) اگر مقصود این باشد که بیت دقیقی را به خط پهلوی بازنویسی کنیم: این کار یک بازنویسی فرضی و متأخر است. دقیقی شاعر پس از اسلام بود و بیت او نمی‌توانسته در زمان نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر نوشته شده باشد. می‌توان واژه‌های ایرانی بیت را از نظر تاریخی بررسی کرد و سپس بازنویسی آزمایشی انجام داد، اما نباید آن را نوشته‌ای دانست که آن شخصیت‌ها واقعاً می‌توانسته‌اند در همان صورت بخوانند یا بنویسند.

۶. نتیجهٔ نهایی مدخل

برای ثبت در پژوهش لغت فرس، فعلاً این جمع‌بندی را پیشنهاد می‌کنم:

ویدا. در ضبطی «گم‌شده» و در شاهد نسخه‌شناختی دیگر «کم» گزارش شده است. دقیقی گوید:

امیرا جان شیرین برفشانم اگر ویدا شود یکبار قیصر

در ضبط این بیت و معنای دقیق مصراع دوم تردید وجود دارد. ازاین‌رو، تا مقابلهٔ نسخه‌ها و بررسی شواهد مستقل انجام نشود، نمی‌توان معنای «ویدا» یا ریشهٔ پیشااسلامی آن را قطعی دانست. «جان» و «شیرین» با واژه‌های فارسی میانه قابل مقایسه‌اند؛ اما برای «وید / ویدا» هنوز شاهد کافی برای تعیین صورت اوستایی، فارسی باستان یا پهلوی در دست نیست. همچنین بازنویسی بیت به خط پهلوی باید به‌صراحت بازسازی فرضی معرفی شود، نه املای تاریخیِ مستند.

مهم‌ترین گام بعدی مقابلهٔ ضبط «کم» با «گم» و نیز بررسی صورت‌های «یکبار قیصر»، «پیکار» و «عمرم» در نسخه‌های لغت فرس است؛ زیرا ممکن است حل مسئلهٔ نسخه‌شناختی، پیش از هر ریشه‌شناسی، معنای واژه را روشن کند.

/////////

ویدا — شرح مدخل لغت فرس اسدی

مدخل: ویدا. «گم‌شده [کذا] باشد، چون وید»؛ دقیقی گفت:

امیرا، جان شیرین برفشانم اگر ویدا شود پیکار [عمرم].

۱. معنی واژه و شرح بیت

اسدی در این مدخل «ویدا» را به «وید» پیوند می‌دهد و معنی آن را «گم‌شده» می‌داند؛ اما افزودنِ [کذا] نشان می‌دهد که در ضبط یا توضیح متن تردیدی وجود دارد. ازاین‌رو، باید میان معنی‌ای که فرهنگ گزارش می‌کند و معنایی که از بیت به دست می‌آید، تفاوت گذاشت.

در مصراع نخست، شاعر خطاب به امیر می‌گوید: «جان شیرین برفشانم»؛ یعنی جان خود را فدای تو می‌کنم. مصراع دوم ظاهراً شرط یا موقعیتی را بیان می‌کند که در آن «پیکار» و «عمرم» به هم مربوط می‌شوند، ولی ضبط موجود ــ به‌ویژه عبارت «ویدا شود پیکار عمرم» ــ برای ترجمهٔ قطعی کافی نیست.

اگر «ویدا» در اینجا همان «گم‌شده» باشد، باید روشن شود که چگونه این معنا با «پیکار» و ساخت جمله پیوند می‌خورد. احتمال خطای نسخه‌نویسی یا افتادگی در ضبط بیت را نمی‌توان نادیده گرفت.

۲. آیا «ویدا» به معنی گم‌شده است؟

در فارسی امروز، «ویدا» بیشتر به‌صورت نام خاص شناخته می‌شود؛ اما این کاربرد جدید، به‌تنهایی در تفسیر شاهد کهن کمکی نمی‌کند.

برای اثبات معنای «گم‌شده» باید بررسی شود که:

  • آیا «وید» در منابع کهن مستقلاً همین معنی را دارد؟

  • آیا «ویدا» صورت صرفی یا مشتق آن است؟

  • آیا در نسخه‌های دیگر بیت دقیقی، واژه به صورت دیگری ضبط شده است؟

تا وقتی این پرسش‌ها پاسخ نگرفته‌اند، بهتر است «ویدا = گم‌شده» را معنی گزارش‌شده در لغت فرس بدانیم، نه نتیجه‌ای قطعی دربارهٔ ریشه و ساخت واژه.

۳. پیشینهٔ ایرانی و نگارش پیشااسلامی

از نظر زبان‌شناختی، بررسی این واژه باید با صورت‌های احتمالی آن در فارسی میانه و دیگر زبان‌های ایرانی آغاز شود. اما شباهت ظاهری «وید» به واژه‌های دیگر، بدون تطبیق منظم آواها و معانی، برای اثبات ریشه کافی نیست.

در نتیجه، فعلاً نمی‌توان برای «ویدا» صورت معتبری در خط پهلوی یا فارسی باستان پیشنهاد کرد. چنین بازسازی‌ای باید بر پایهٔ صورت تاریخی اثبات‌شده باشد، نه صرفاً تبدیل حروف فارسی امروز به حروف باستانی.

نتیجهٔ نهایی مدخل

ویدا: در لغت فرس، «گم‌شده» معنی شده و با «وید» مرتبط دانسته شده است؛ اما ضبط مدخل و بیت دقیقی مبهم است. معنای دقیق مصراع دوم، ریشهٔ تاریخی واژه و صورت پیشااسلامی آن هنوز اثبات نشده‌اند.

نکتهٔ مهم برای تصحیح: در این مدخل، مقابلهٔ ضبط «ویدا» و عبارت «اگر ویدا شود پیکار [عمرم]» با نسخه‌های دیگر، از هرگونه ریشه‌سازی یا پیشنهاد خط پهلوی مقدم‌تر است.

////////////////

ویدا. (ص ، اِ) پیدا و هویدا و ظاهر. || درد و الم و آزار. و به این معنی به فتح اول هم گفته اند و اصح این است. (برهان). || وید. گُم، در برابر پیدا. (برهان) (آنندراج). گم شده باشد، چون وید. (لغت اسدی). || کم و ناقص و دورانداخته .(برهان). کم. کم و ناقص. (نسخه ای از صحاح الفرس).

/////////////

ویدا شدن. [ ش ُ دَ] (مص مرکب) کم شدن. کاستن:
امیرا جان شیرین برفشانم
اگر ویدا شود یکبارگی عمر ۞.

دقیقی (از صحاح الفرس).

//////////

وید. (ص) کم، که مقابل بسیار است. (برهان) (آنندراج) (صحاح‌الفرس) (فرهنگ اسدی). ویدا نیز گویند. (فرهنگ اسدی):

ای غافل از شمار، چه پنداری

که ت خالق آفرید پی کاری

عمری که مر تو راست سرمایه

وید است و کارهات به این زاری.

رودکی (از صحاح‌الفرس).

اسدی آرد: ویدا؛ گم‌شده باشد، چون وید. (لغت فرس، ص ۵). ظاهراً کلمه مصحف «وند» و معنی آن کم (به فتح کاف تازی) است؛ یعنی اندک.

ابن‌الندیم در الفهرست (چاپ مصر، ص ۳۳۸)، در داستان گردانیدن دفاتر دیوانی از فارسی به عربی، آرد:

«فقال له (لصالح بن عبدالرحمن) مردانشاه بن زادانفروخ: کیف تصنع دهویه و ششویه (ظ: پنجویه)؟ قال: اکتب عشراً و نصف عشر. قال: فکیف تصنع وید؟ قال: اکتب. و ایضاً قال [فکیف تصنع وند؟ قال: اکتب النیف]» (سؤال و جواب اخیر در اصل نیامده و ظاهراً لازم است).

«والوید الوند» (ظاهراً).

«نیّف» بر وزن «کیس» [کَیْیِ] در عربی به معنی افزونی و زیادت چیزی است. (حاشیهٔ برهان قاطع) (منتهی‌الارب). وند = اند؛ «اند» شمارهٔ مجهول هم هست، از سه تا نه؛ آن را به عربی «نیف» و «بضع» خوانند. (حاشیهٔ برهان قاطع، چاپ معین).

از دو معنی «گم» و «کم» ناگزیر یکی دگرگون‌شدهٔ دیگری است و از شواهد و فرهنگ‌ها رجحان یکی بر دیگری معلوم نمی‌گردد. (یادداشت لغت‌نامه). رجوع به صحاح‌الفرس، چاپ طاعتی، شود.

|| هر چیز عفص، مانند مازو و پوست انار و امثال آن. (برهان) (آنندراج).

|| (اِ) چاره و علاج؛ چنان‌که گویند: «چه وید کنم»؛ یعنی چه چاره کنم. و به این معانی به فتح اول هم آمده است. (برهان) (آنندراج).

 

ترامپ از نتانیاهو حمایت کرد؛ پشت‌گرمی دو قاتل به یکدیگر!

ترامپ از نتانیاهو حمایت کرد؛ پشت‌گرمی دو قاتل به یکدیگر!

رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد: حمایت کامل و بی‌قید و شرط خود را از نتانیاهو اعلام می‌کنم!

به گزارش خبرگزاری مهر، دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا امروز یکشنبه با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی خود موسوم به تروث سوشال با پشتیبانی از یک کودک کش حرفه ای اعلام کرد: من حمایت کامل و بی‌قید و شرط خود را از نتانیاهو در تلاش پیش روی او برای انتخاب مجدد به عنوان نخست‌ وزیر (رژیم) اسرائیل اعلام می‌کنم!

رئیس جمهور آمریکا در بخش دیگری از این پیام در موضوع گیری صرفا انتخاباتی در آستانه انتخابات میان دوره ای کنگره این کشور ادعا کرد: ضربات سنگینی به ایران وارد شده است؛ اگر ایران رویکرد خود را تغییر ندهد آن هم به سرعت، ما به زودی کار را تمام خواهیم کرد.

دونالد ترامپ، سپس در ادامه حمایت تمام قد از فهرست بی انتهای نماد قتل و کشتار در منطقه، ادعا کرد: اگر اسرائیل کسی غیر از نتانیاهو را انتخاب کند، رئیس نادرستی را برگزیده است!

کد مطلب 6981905

كانا ابله بود. [چنانکه رودکی گفت: من سخن گویم تو کانایی کنی هر زمانی دست بر دستت زنی].

 كانا ابله بود. [چنانکه رودکی گفت: من سخن گویم تو کانایی کنی هر زمانی دست بر دستت زنی].

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

لغت فرس: کانا — شرح لغوی، ریشه‌شناسی و نگارش پیشااسلامی

مدخل: کانا. ابله بود. چنان‌که رودکی گفت:

من سخن گویم تو کانایی کنی هر زمانی دست بر دستت زنی

۱. معنی مدخل و شرح بیت

کانا در این مدخل به معنی «ابله، نادان و کم‌خرد» آمده است. اسدی طوسی این واژه را با شاهدی از رودکی، شاعر سدهٔ چهارم هجری، ثبت کرده است.

معنی بیت، با توجه به ضبط موجود، چنین است:

«من سخن می‌گویم و تو ابلهی می‌کنی؛ هر بار دست بر دست خود می‌زنی.»

«دست بر دست زدن» در اینجا می‌تواند نشان‌دهندهٔ حیرت، درماندگی یا رفتاری از سر نادانی باشد؛ اما بدون مقابله با نسخه‌های دیگر و بافت کامل شعر، نمی‌توان یکی از این معانی را قطعی دانست.

نکتهٔ مهم آن است که کانا را نباید بی‌دلیل با واژه‌های مشابه در زبان‌های دیگر یکی دانست. برای تعیین ریشهٔ آن باید صورت‌های کهن و هم‌ریشه‌های احتمالی در زبان‌های ایرانی بررسی شوند.

۲. ریشه‌شناسی و پیشینهٔ تاریخی

از نظر تاریخی، باید میان سه مسئله فرق گذاشت:

  • گواهی لغت فرس: معنای «ابله» و انتساب شاهد به رودکی.

  • ریشه‌شناسی تاریخی: تعیین اینکه کانا از کدام واژهٔ ایرانی میانه یا کهن پدید آمده است.

  • شباهت آوایی: یافتن واژه‌هایی در زبان‌های دیگر که از نظر صدا شبیه کانا هستند، اما لزوماً هم‌ریشه نیستند.

در حال حاضر، بدون شاهد مستند از فارسی میانه، پارتی، اوستایی یا فارسی باستان، نمی‌توان برای کانا ریشه‌ای پیشااسلامی را با اطمینان تعیین کرد. همچنین نمی‌توان صرفاً از معنای «ابله» نتیجه گرفت که این واژه در فارسی باستان یا پهلوی نیز دقیقاً به همین صورت وجود داشته است.

۳. نگارش کانا در خطوط پیشااسلامی

در این بخش باید میان بازسازی فرضی و صورت تاریخیِ مستند تفاوت بگذاریم.

الف) خط پهلوی کتابی

برای واژهٔ فارسی میانه‌ای که صورت تاریخی آن kānā باشد، می‌توان دربارهٔ شیوهٔ بازنمایی آواهای آن در خط پهلوی تحقیق کرد؛ اما فعلاً مدرکی نداریم که خودِ واژهٔ «کانا» با این معنا در متون پهلوی ثبت شده باشد. بنابراین ارائهٔ یک رشتهٔ پهلوی به‌عنوان املای قطعی آن درست نیست.

ب) خط کتیبه‌ای فارسی میانه

خط کتیبه‌ای فارسی میانه، که در کتیبه‌های شاهان ساسانی و شخصیت‌هایی چون کرتیر به کار رفته، با خط پهلوی کتابی تفاوت‌هایی دارد. برای نوشتن این واژه در آن خط نیز ابتدا باید وجود تاریخی و صورت آوایی آن احراز شود.

ج) خط فارسی باستان

فارسی باستان خط میخی ویژهٔ خود را داشت. چون برای وجود واژهٔ کانا در فارسی باستان شاهد شناخته‌شده‌ای در اختیار نداریم، ساختن املای میخی برای آن صرفاً یک بازسازی فرضی خواهد بود، نه صورت اصیل و گواهی‌شده.

۴. نوشیروان، بزرگمهر و کرتیر چگونه می‌نوشتند؟

از نظر تاریخی، باید این شخصیت‌ها را از یکدیگر جدا کرد:

  • نوشیروان و بزرگمهر: به دورهٔ ساسانی تعلق دارند. برای بازسازی نگارش واژگان در محیط فرهنگی آنان، خط پهلوی کتابی و سنت‌های نوشتاری فارسی میانه موضوع بررسی‌اند.

  • کرتیر: موبد بلندپایهٔ دورهٔ ساسانی است و کتیبه‌های او از منابع مهم شناخت فارسی میانهٔ کتیبه‌ای‌اند.

  • رودکی: شاعر فارسی‌زبان سدهٔ چهارم هجری است؛ یعنی پس از اسلام. صورت واژگان شعر او را باید در چارچوب فارسی دری و سنت نسخه‌نویسی آن دوره بررسی کرد، نه اینکه املای پهلوی را مستقیماً به او نسبت دهیم.

اگر مقصود این باشد که کاتبان یا موبدان ساسانی واژه‌ای هم‌معنا با «ابله» را چگونه می‌نوشتند، باید نخست معادل مستند آن واژه در فارسی میانه پیدا شود. نمی‌توان بدون چنین معادلی، صورت «کانا» را به قلم آنان نسبت داد.

۵. نتیجهٔ نهایی مدخل

1. معنی: کانا در لغت فرس به معنی ابله و نادان است.

2. شاهد: بیت به رودکی نسبت داده شده و مضمون آن سرزنش مخاطبی است که در برابر سخن گوینده رفتاری از سر نادانی نشان می‌دهد.

3. ریشه‌شناسی: ریشهٔ پیشااسلامی واژه هنوز با شواهد موجود اثبات نشده است.

4. خط پهلوی و فارسی باستان: تا یافتن شاهدی از زبان‌های ایرانی کهن یا میانه، نباید برای کانا املای تاریخی قطعی در این خطوط تعیین کرد.

5. پیشنهاد پژوهشی: برای ادامهٔ بررسی، مهم‌ترین گام یافتن ضبط‌های دیگر همین بیت رودکی و بررسی صورت‌های «کانا»، «کانایی» و واژه‌های هم‌خانواده در فرهنگ‌های تاریخی است. به‌ویژه باید روشن شود که «کانایی کردن» در فارسی کهن فقط به معنی «ابلهی کردن» بوده یا معنای دقیق‌تری نیز داشته است.

////////////////

کانا — شرح مدخل لغت فرس اسدی

مدخل: کانا. ابله بود؛ چنان‌که رودکی گفت:

من سخن گویم، تو کانایی کنی هر زمانی دست بر دستت زنی.

۱. معنی واژه و شرح بیت

«کانا» در این مدخل به معنی ابله، نادان و کم‌خرد است.

معنی بیت چنین است: من سخن می‌گویم، اما تو رفتار نادانانه می‌کنی و هر بار دست بر دست می‌زنی.

«دست بر دست زدن» در اینجا می‌تواند نشانهٔ درماندگی، شگفتی یا رفتاری نابخردانه باشد. با توجه به مصراع نخست، شاعر مخاطب را سرزنش می‌کند که به جای فهمیدن سخن او، رفتاری از سر نادانی نشان می‌دهد.

۲. ریشه‌شناسی و پیشینهٔ ایرانی

برای تعیین ریشهٔ «کانا» باید میان خود واژه و صورت‌های نزدیک در زبان‌های ایرانی تمایز گذاشت. پایان «ـا» ممکن است بخشی از ساخت تاریخی واژه باشد، اما نمی‌توان بدون شواهد آن را پسوندی با کارکرد مشخص دانست.

کاربرد واژه در شعر رودکی نشان می‌دهد که در فارسی دری کهن رواج داشته است؛ بااین‌حال، این شاهد به‌تنهایی برای اثبات وجود آن در فارسی میانه یا فارسی باستان کافی نیست.

همچنین، شباهت احتمالی آن به واژه‌های هم‌آوا در زبان‌های دیگر، بدون تطبیق آوایی و معنایی، دلیل خویشاوندی نیست.

۳. نگارش در خط پهلوی و فارسی باستان

در حال حاضر، صورت مستندی از «کانا» در خط پهلوی یا فارسی باستان در دست نیست. بنابراین، ارائهٔ املای معین برای آن در این خط‌ها بازسازی‌ای فرضی خواهد بود، نه ضبطی تاریخی.

نتیجهٔ نهایی مدخل

کانا: ابله، نادان و کم‌خرد. در بیت رودکی، واژه برای سرزنش مخاطبی به کار رفته که در برابر سخن شاعر به جای فهم و پاسخ مناسب، رفتاری نابخردانه نشان می‌دهد.

ریشهٔ پیشااسلامی و صورت تاریخی این واژه هنوز نیازمند شواهد تطبیقی است.

/////////////////

کانا. (ص) نادان و ابله و احمق و بی‌عقل. (برهان) (اوبهی) (آنندراج) (ناظم‌الاطباء) (شعوری، ج ۲، ورق ۲۲۹ الف). چلازه:

خویشتن کانا ساخته بود [از هربن یحیی] چیزهایی کردی که مردمان از آن بخندیدندی. (تاریخ سیستان، ص ۲۶۹).

زن چو این بشنیده شد خاموش بود

کفشگر کانا و مردی لوش بود.

رودکی.

اگرچه گو سروبالا بود

جوانی کند پیر کانا بود.

فردوسی.

که پیر فریبنده کانا بود

اگر چند پیروز و دانا بود.

فردوسی.

چو مهر مهر او خواند شود کانا چو فرزانه

چو کان کین او کاود شود فرزانه چون کانا.

قطران.

نبینی بر گه شاهی مگر غدار بی‌باکی

نیابی بر سر منبر مگر زراق کانایی.

ناصرخسرو.

ره دین گرد هر که دانا بود

به دهر آن گراید که کانا بود.

اسدی.

مرا تو را خصم دشمن دانا

بهتر از دوستان همه کانا.

سنایی.

نه دمنه چون اسد، نه درمنه چو سنبله‌ست

هر چند نام بیهده کانا برافکند.

خاقانی.

|| (اِ) چوب بُن خوشهٔ انگور و خرما را نیز گویند.

|| پاره‌ای از خوشهٔ انگور و خرما را گفته‌اند. (برهان) (ناظم‌الاطباء).

با زبان های ایرانشهر آشنا شویم نگاهی کوتاه به زبان خوزی / هوزی

 جهان واژه های پارسی

 
Follow

1d 
با زبان های ایرانشهر آشنا شویم
نگاهی کوتاه به زبان خوزی / هوزی
زبان خوزی (هوزی): جایگاه تاریخی، گواه های زبانی و پیوند احتمالی آن با ایلامی و گویش‌های خوزستان
۱ ـ جایگاه زبان
خوزی یا هوزی نام زبانی است که در بومستان تاریخی سوزیانا، یعنی بخش بزرگی از خوزستان امروزی، رواگ داشته است.
از نظر رده بندی، خوزی یک زبان ایرانشهری است ولی از شاخه زبان های هند و اروپایی نیست. دیدگاه مهم و امروزی این است که خوزی تاریخی بازمانده یا مرحلهٔ بسیار متأخر زبان ایلامی بوده است. ون‌بلادل در پژوهش سال ۲۰۲۱ خود صریحاً این دیدگاه را بررسی و تأیید می‌کند.
بنابراین بهتر است چنین نمایش دهیم:
ایلامی باستان ← ایلامی میانه/نوایلامی ← ؟ ← خوزی تاریخی
و در کنار آن:
زبان‌های ایرانی جنوب‌غربی ← پارسی باستان ← پارسی میانه ← پارسی نو و گویش‌های جنوب‌غربی
این دو جریان در خوزستان طی سده ها با یکدیگر تماس و تأثیر متقابل داشته‌اند.
________________________________________
۲ ـ در کجا این زبان گویشور داشته است؟
خوزی در سوزیانا / خوزستان تاریخی رواگ داشت؛ یعنی بومستانی که مرکز مهم آن شوش بود و بخش‌هایی از خوزستان امروزی را دربرمی‌گرفت..
منابع عربی سده‌های نخست اسلامی نیز از وجود زبانی جدا از پارسی و عربی در خوزستان خبر می‌دهند. برای نمونه، استخری و ابن‌حوقل گزارش می‌کنند که مردم منطقه در کنار پارسی و عربی، زبان دیگری به نام خوزی داشتند. پژوهش ون‌بلادل نیز این گزارش‌ها را بررسی کرده است.
از شهرها و نواحی‌ای که در پیوند با خوزی تاریخی قرار می‌گیرند می‌توان به:
• شوش
• شوشتر
• دزفول
• رامهرمز
• اهواز و پیرامون آن
• بخش‌هایی از خوزستان تاریخی
اشاره کرد.
اما نباید گفت مردم امروزی شوشتر یا دزفول به «زبان خوزی باستان» سخن می‌گویند. شوشتری و دزفولی گویش‌های ایرانی جنوب‌غربی‌اند و احتمال وجود برخی عناصر بسیار کهن یا بازمانده‌های زبانی در آنها مطرح شده است.
________________________________________
۳ ـ چه چیزی از این زبان داریم؟
این مهم‌ترین بخش پژوهش است.
از خوزی متن ادبی، کتاب، فرهنگ لغت یا مجموعهٔ نوشته‌شدهٔ مستقلی در دست نیست. آنچه داریم بیشتر شامل:
1. گزارش مورخان و جغرافی‌دانان اسلامی؛
2. نام‌ها و صورت‌های تاریخی مانند هوز/ هوزی
3. گزارش‌هایی دربارهٔ ویژگی‌های آوایی آن؛
4. چند عبارت کوتاه نقل‌شده در منابع؛
5. و تعدادی واژه که پژوهشگران احتمال داده‌اند بازماندهٔ خوزی در گویش‌های شوشتری و دزفولی باشند.
ابن‌مقفع خوزی را یکی از زبان‌های ایران در دورهٔ ساسانی معرفی کرده بود. منابع اسلامی نیز آن را زبانی متفاوت از فارسی، عربی، سریانی و عبری معرفی کرده‌اند.
آخرین گزارش‌های نسبتاً مستقل دربارهٔ خوزی به حدود سدهٔ چهارم هجری/دهم میلادی می‌رسند. بنابراین احتمالاً زبان در سده‌های میانی اسلامی از میان رفته و جای خود را به فارسی و عربی و گونه‌های ایرانی منطقه داده است.
________________________________________
۴ ـ ویژگی‌های زبان خوزی
الف) پیوند با ایلامی
مهم‌ترین فرضیهٔ زبان‌شناختی امروز این است که خوزی آخرین مرحلهٔ شناخته‌شدهٔ زبان ایلامی بوده است.
ب) دستگاه آوایی پیچیده
جاحظ دربارهٔ زبان خوزیان به دشواری تلفظ و تفاوت‌های آوایی آن اشاره کرده است. ون‌بلادل این گزارش را با ویژگی‌های شناخته‌شدهٔ آوایی ایلامی مقایسه می‌کند.
ج) تماس گسترده با زبان‌های ایرانی
خوزی در سرزمینی زندگی می‌کرد که پارسی و دیگر زبان‌های ایرانی نیز در آن حضور داشتند؛ بنابراین احتمال دوزبانگی و تأثیر متقابل ایلامی/خوزی و پارسی زیاد بوده است. پژوهش ون‌بلادل نیز دقیقاً به همین تماس زبانی می‌پردازد.
د) دشواری نگارش
برخی گزارش‌های اسلامی می‌گویند زبان خوزی با خط پارسی ـ عربی به‌خوبی قابل ثبت نبوده است؛ این موضوع احتمالاً به تفاوت‌های آوایی و ساختاری آن مربوط بوده است.
________________________________________
۵ ـ بیست واژه از خوزی با آوانویسی پارسی و معنی
اینجا باید دقت علمی داشته باشیم: این ۲۰ واژه را نباید «۲۰ واژهٔ قطعیِ زبان خوزی باستان» نامید. بخش مهمی از آنها در منابع جدید به‌عنوان واژه‌های باقی‌مانده یا منسوب به خوزی در شوشتری و دزفولی معرفی شده‌اند. بنابراین ستون «وضعیت» را هم آورده‌ام.
واژه آوانویسی تقریبی معنی وضعیت
tara تَرَه می‌تواند منسوب/بازمانده
natara نَتَرَه نمی‌تواند منسوب/بازمانده
khāsi خاسی مادرزن/مادرشوهر منسوب
khār خار خواهر منسوب
berār بِرار برادر منسوب
piyā پِیا مرد منسوب
mera مِرَه شوهر منسوب
afto اَفتو آفتاب منسوب
o اُو آب منسوب
pasin پَسین بعدازظهر منسوب
isun ایسون اکنون منسوب
kolmejūr کُلمِجور جست‌وجو، کاوش منسوب
khoftidan خُفتیدن خوابیدن منسوب
versidan وِرسیدن برخاستن منسوب
chās چاس ناهار منسوب
shak شَک تکان، لرزش منسوب
kordan کُردن کردن در شوشتری/دزفولی
buessan بوئِسَّن شدن شوشتری
biessan بیئِسَّن شدن دزفولی
qahli قَحلی گودال، جای عمیق شوشتری
۱۶ مورد نخست در فهرست‌هایی که به «آثار احتمالی باقی‌ماندهٔ خوزی» اختصاص دارند، آمده‌اند؛ اما همان منابع نیز آنها را در گویش‌های امروزی ثبت‌شده می‌دانند، نه در یک متن اصیل خوزی باستانی.
.
________________________________________
۶ ـ هم سنجی با دو زبان شوشتری و دزفولی
دو گویش درخور برای هم سنجی شوشتری و دزفولی هستند؛ زیرا در منطقهٔ تاریخی خوزستان قرار دارند و برخی پژوهشگران احتمال داده‌اند که عناصر خوزی در آنها باقی مانده باشد.
معنی شوشتری ــــ دزفولی ـــ خوزی ــــ
می‌تواند تَرَه تَرَه tara
نمی‌تواند نَتَرَه نَتَرَه natara
آب اُو اُو o
آفتاب اَفتو اَفتو afto
برادر بِرار بِرار berār
مرد پِیا پِیا piyā
شوهر مِرَه مِرَه mera
اکنون ایسون ایسون isun
شدن بوئِسَّن بیئِسَّن —
کردن کُردن کؤردن —
تفاوت میان شوشتری و دزفولی بسیار کمتر از تفاوت هر دو با بسیاری از گویش‌های دیگر است. برای نمونه، در فعل «شدن» صورت شوشتری بوئِسَّن و صورت دزفولی بیئِسَّن گزارش شده است. همچنین در دزفولی برخی واکه‌های قدیمی به شکل‌هایی مانند ö باقی مانده‌اند.
با این حال، شباهت یک واژه به خوزی به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که آن واژه مستقیماً از خوزی آمده است. ممکن است واژه ایرانی باشد و از زبان دیگری وارد شده باشد یا تحول مستقلی داشته باشد.
________________________________________
۷ ـ مقایسه با زبان‌های ایرانی میانه و باستان
در این بخش نیز باید از ادعاهای قطعی پرهیز کرد. خوزی را نمی‌توان مانند فارسی باستان، «مرحله‌ای از زبان فارسی» دانست. اما برای مقایسهٔ تاریخی می‌توان چند نمونه آورد:
مفهوم خوزی/خوزی منسوب فارسی باستان/میانه فارسی امروز
خوزستان/سوزیانا Hūz / Hūja Hūja / Hūvja خوز
آب o āp- آب
آفتاب afto — آفتاب
برادر berār brātar- برادر
خواهر khār — خواهر
مرد piyā martiya- مرد
خوابیدن khoftidan xwa- / xvab- خانوادهٔ واژگانی خفتن/خوابیدن
کردن kordan kar- کردن
گفتن — θanh-/pars. — گفتن
اکنون isun idā / ima- خانوادهٔ اشاره اکنون
اما این جدول جدول تطبیقی تاریخی کامل نیست؛ زیرا برخی از صورت‌های خوزی اصلاً در متون باستانی ثبت نشده‌اند.
یک نمونهٔ بسیار مهم، خودِ نام خوز است. در کتیبه‌های فارسی باستان صورت‌هایی مانند هُوجا /هووجا برای سوزیانا دیده می‌شود و در دورهٔ میانه هوزرواج می‌یابد. ون‌بلادل نیز بر ارتباط نام هوز با نام سوسا/سوزیانا تأکید کرده است.
از سوی دیگر، واژهٔ برادر در فارسی باستان brātar- و در فارسی امروز «برادر» است و صورت «بِرار» در شوشتری و دزفولی را نمی‌توان بدون شواهد بیشتر مستقیماً «خوزی» دانست؛ این واژه احتمالاً میراث مشترک ایرانی است.
________________________________________
۸ ـ سرودهٔ کوتاه حماسی ـ میهنی
«سرودهٔ بازسازی‌شده/آموزشی با بهره گیری از واژگان منسوب به خوزی.
متن نمونهٔ آموزشی
آوانویسی پارسی:
اُوِ خوز، اَفتوی دِیرین،
پِیا و بِرار، نگهبانِ زمین.
ایسون هم نامِ دیار زنده‌ست،
شوش و کارون، یادگارِ ماست.
اُو روان، اَفتو فروزان،
خوزِ کهن، در دلِ ایران.
هر که این خاکِ نیاکان دید،
نامِ خوزستان به یاد آورد.
برگردان به پارسی معیار:
آب خوزستان و آفتاب دیرینه‌اش،
مرد و برادر، نگهبان این سرزمین‌اند.
امروز نیز نام این سرزمین زنده است،
شوش و کارون یادگار ما هستند.
آب روان و آفتاب درخشان،
خوزستان کهن در دل ایران است.
هر کس این سرزمین نیاکان را ببیند،
نام خوزستان را به یاد می‌آورد.
________________________________________
۹ ـ نکته‌ شایستهٔ یادآوری
۵. نام «اهواز» یا سرزمین هوزها، نام خوزستان و نام شهرهویزه با همین زبان در پیوند است. (ون بلادل)
________________________________________
۱۰ ـ نتیجه‌گیری
زبان خوزی یا هوزی یکی از موضوع های بسیار جالب تاریخ زبان‌های ایران است. این زبان در خوزستان تاریخی، به‌ویژه در سوزیانا، رواگ داشته است..
شواهد موجود نشان می‌دهد که خوزی احتمالاً آخرین مرحله یا بازماندهٔ زبان ایلامی بوده است؛ بنابراین اهمیت آن تنها در تاریخ خوزستان نیست، بلکه برای شناخت سرگذشت زبان‌های ایران نیز بسیار زیاد است. پژوهش جدید کوین ون‌بلادل این دیدگاه را بر پایهٔ شواهد تاریخی و زبان‌شناسی اجتماعی تقویت کرده است.
از خود خوزی متون فراوانی باقی نمانده است. به همین دلیل، بسیاری از واژه‌هایی که امروزه به عنوان «واژه‌های خوزی» معرفی می‌شوند، در واقع واژه‌های ثبت‌شده در شوشتری، دزفولی یا دیگر گویش‌های جنوب‌غربی هستند که منشأ خوزی برای آنها پیشنهاد شده است؛ بنابراین در استفاده از آنها باید احتیاط علمی داشت.
به طور خلاصه:
خوزی تاریخی ≠ شوشتری ≠ دزفولی ≠ لری
اما میان آنها ممکن است تماس تاریخی و عناصر مشترک یا بازمانده‌های بسیار کهن وجود داشته باشد.
________________________________________ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۱ ـ مهم‌ترین منابع
برای یک تحقیق جدی، این منابع از همه مهم‌ترند:
1. Van Bladel, Kevin T.
The Language of the Xūz and the Fate of Elamite.
Journal of the Royal Asiatic Society, 31(3), 2021, pp. 447–462.
این مقاله از مهم‌ترین پژوهش‌های جدید دربارهٔ خوزی است و نویسنده خوزی را آخرین گواه زبان ایلامی می‌داند.
2. Lazard, Gilbert.
The Rise of the New Persian Language.
در: The Cambridge History of Iran, Vol. 4.
لازار دربارهٔ گزارش منابع اسلامی از زبان‌های ایران و جایگاه خوزی بحث می‌کند.
3. Spuler, Bertold.
Iran in the Early Islamic Period.
از منابع مهم دربارهٔ وضعیت زبانی ایران در سده های نخست اسلامی.
4. Potts, Daniel T.
The Archaeology of Elam: Formation and Transformation of an Ancient Iranian State.
Cambridge University Press, 1999.
5. Frye, Richard N.
The History of Ancient Iran.
دربارهٔ تاریخ ایران باستان و وضعیت زبان‌های جنوب‌غرب ایران.
6. Minorsky, Vladimir.
“The Tribes of Western Iran.”
Journal of the Royal Anthropological Institute, 75, 1945, pp. 73–80.
7. Soucek, Svat.
“Arabistan or Khuzistan.”
Iranian Studies, 17(2/3), 1984, pp. 195–213.
8. Tavernier, Jan.
پژوهش‌های مربوط به زبان ایلامی و رابطهٔ ایلامیان و ایرانیان، به‌ویژه در The Elamite World.
9. خدایی، محمدزمان.
ضرب‌المثل‌های شوشتری.
از منابعی که برای بررسی واژگان و مواد زبانی شوشتری اهمیت دارد.
پارسی‌پور، محمدعلی.
مثل شوشتری یا متل خوزی.
منبعی که در بحث ارتباط احتمالی مواد زبانی شوشتری با خوزی مورد استناد قرار گرفته است
See less