کپوک . [ ک َ / ک َپ ْ پو ] (اِ) کپاک . کبوک. (فرهنگ فارسی معین). پرنده ای است که با غیر جنس خود هم جفت شود و اگر احیاناً کپوک، نر پرنده ٔدیگر را بیند فی الحال ماده گردد و با او جفت شود. گویند با خود نگاه داشتن استخوان او، قوت باه دهد.(برهان) (از فرهنگ جهانگیری). مرغی است آسمان گون چندِ باشه ای و از جنس خویش جفتش نبود. گرد مرغی دیگر همی پرد تا از او بچه آرد. (فرهنگ اسدی):
خارش گرفته و بخوی اندرغمی شده
همچون کپوک خواستمی جفت کام کام.
منجیک.
مرغ ز هر جنس که بیند کپوک
ماده شود گیرد از آن جنس نر.
سوزنی.
رجوع به کبوک شود.
////////////
کبوک. [ ک َ ] (اِ) مرغی است کبودرنگ بمقدار باشه و گویند که با هم جنس خود جفت نشود. (برهان). مرغی است کبود به مقدار باشه و گویند با غیر خویش نیز جفت شود و گویند اگر نر جانور دیگر را ببیند در زمان ماده گردد و با او جفت شود و شاهد بازان استخوان آن را برای قوت باه با خود دارند. (آنندراج). کپوک. (لغت فرس). یک قسم مرغ ماده بقدر باشه که گویندبا همجنس خود جفت نشود. (ناظم الاطباء) :
مرغ ز هر جنس که بیندکبوک
ماده شود گیرد از آن جنس نر.
سوزنی (از آنندراج).
|| بعضی گویند مرغی است آبی و سرخ رنگ و آنرا سرخاب گویند و ترکان عنقدش خوانند. (از برهان ). مرغی آبی و سرخ رنگ که سرخاب نیز گویند. (ناظم الاطباء). گفته اند طایری است که به عربی شکواد و به ترکی عنقد و به فارسی سرخاب و به هندی چکوا نامند. (فهرست مخزن الادویه ). و رجوع به کپوک شود. || اسم هندی قبج (کبک ) است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). || چکاوک. (از فهرست مخزن الادویه ). و رجوع به کبّوک و کپوک شود.
////////////////
نام امروزین مرغی که در لغتنامههای کهن (مانند لغتنامه دهخدا و فرهنگ فخرِ قواص) با نامهای کَبوک یا کَپوک ضبط شده و در متن شما به آن اشاره شده، «کوکو» (یا همان مرغ باران / فاخته) است.
در ادبيات کهن و باورهای عامیانه، ویژگیهای جالبی برای این پرنده ذکر کردهاند که دقیقاً با متن ارسالی شما مطابقت دارد:
ویژگیهای کبوک (کوکو) در باورهای کهن:
آسمانگون بودن: رنگ این پرنده معمولاً خاکستری مایل به آبی (شبیه به رنگ آسمان) توصیف شده است.
جثهای به اندازهٔ باشه: «باشه» نوعی پرنده شکاری کوچک (قرقی) است؛ جثهٔ مرغ کوکو نیز تقریباً به همین اندازه است.
نداشتن جفت از جنس خود و جفتگیری با پرندگان دیگر: این بخش از متن اشاره به یک باور عامیانه و قدیمی دارد. از آنجا که مرغ کوکو خودش لانه نمیسازد و تخم خود را در لانهٔ پرندگان دیگر میگذارد تا آنها جوجهاش را بزرگ کنند، گذشتگان تصور میکردند این پرنده جفتی از جنس خود ندارد و به دنبال پرندگان دیگر میگردد تا تولیدمثل کند.
درباره شعر مُنجیک تِرمِذی:
بیتی که نقل کردید از منجیک ترمذی (شاعر قرن چهارم هجری) است:
با این همه سخن که همی جفت خواستم
آمد فراخمرزِ عباپیچ با پیام
در این بیت، شاعر به همان ویژگیِ «تنهایی و جستوجوی جفت» که به کبوک نسبت میدادند، به کنایه و طنز اشاره کرده است.
نتیجهگیری: مرغ کبوک/کپوک در زبان فارسی امروز همان «کوکو» (Cuckoo) نامیده میشود.
////////////////
قرقی اوراسیایی،[۱][۲][۳] باز گنجشکخوار،[۴] باشه[۵][۶][۷] یا واشک[۸] (به عربی: باشِق) (نام علمی: Accipiter nisus) پرنده شکاری کوچکی از تیرهٔ بازان است. قرقیها در میان درختان آشیانه ساخته و برای شکار پرندگان کوچک مثل گنجشک در لابهلای درختان و بوتهها سازگاری پیدا کردهاند.
ویژگیها
قرقی با اندازه کوچک، بالهای کوتاه و گردن و دم دراز و خط ابرویی سفید و لکه سفید پس گردن از سایر پرندگان خانواده بازان متمایز است. قرقی ماده حدود ۲۵درصد از نر آن بزرگتر است که یکی از بالاترین دودیسیهای جنسی در میان پرندگان است. طول بدن قرقی نر ۲۸ و طول ماده ۳۸ سانتیمتر است.
قرقی شباهت زیادی به پیغوی بزرگ، پیغوی کوچک و طرلان دارد. قرقی ماده را به دشواری میتوان از پیغوی بزرگ ماده تشخیص داد. اندازه هر دو مشابه است اما دم و بالهای قرقی کوتاهتر است. قرقی همچنین کمی بزرگتر از پیغوی کوچک است. قرقی ماده ممکن است با طرلان نر اشتباه گرفته شود اما قرقی ماده کوچکتر و لاغرتر است. بالهای کوتاهتری دارد و انتهای دم آن مربعمانند است. ضمن اینکه طرلان در زمینه سفید زیر شکمش خطوط مشکی دارد.
زیستگاه
قرقی در بخشهای بزرگی از اروپا، آسیا و شمال و شرق آفریقا زندگی میکند. قرقی پرندهای مهاجر است و در ایران فقط در زمستان میماند.
واژهشناسی فارسی
قرقی یک اسم ترکی است.[۹] یکی از نامهای فارسی این پرنده «جُرَه باز» بود که در شعرهای فارسی نیز به کار رفته است و اشاره به جثه کوچکتر قرقی نسبت به طرلان دارد.
نام باشه
این کلمه همریشهٔ باز است و در فارسی باش، باشه، واشه و معرب آن باشق و در لهجهٔ طبری واشه، در گیلکی واشک است. در لاتینی فالکو نیزوس گویند. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). نام این پرنده در متون ادبی فارسی «باشه» بوده است. در فرهنگ دهخدا به نام واشه نیز اشاره شده و آن را «پرندهای مانند باز لیکن از باز کوچکتر» دانسته است.
این پرنده در مازندران، ایلام، کرمانشاه و لرستان با نام واشه گفته میشود. در گیلان «واشک» و در برخی گویشهای محلی نیز «باشه» گفته میشود.[۱۰]
باشه یا واشه در گیلکی واشک، ناگزیر در پهلوی هم واشک بوده که معرب آن واشق شده است. واژهٔ باز و باشه که امروزه نام دو مرغ شکاری است، لفظاً هر دو به یک معنی است و باید از «وز» باشد به معنی پرنده، از مصدر وز که به معنی پریدن هم در اوستا آمده است. (از فرهنگ ایران باستان پورداود ج ۱ ص ۲۹۹ و ۳۱۴).
قسمی از باز است که عربی آن باشق میباشد. (فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۹۲). در قاموس آمده که باشق معرب باشه است. (حاشیهٔ المعرب جوالیقی ص ۶۲).
حافظ:
«به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفید / چو باشه در پی هر صید مختصر نرود»
//////////////
الوَقْوَاقِيَّة (باللاتينية: Cuculidae) هي فصيلة من الطيور تنتمي إلى رتبة واقواقيات، بينهما قرابة وتنتشر في أغلب أنحاء العالم، ويبلغ عدد أنواعها 26 نوع تقريبا. يسمى الواحد من أعضاء هذه الفصيلة بالوَقْوَاق أو الوَقْوَق.
الشكل الخارجي
لهذه الطيور مناقير طويلة نوعاً ما، ومقوسة قليلاً، وتختلف عن معظم الطيور في أن إثنتين من أصابعها تتجهان للأمام والاثنتين الأخرى ين تتجهان للخلف. ويصل طول طائر الوقواق الشائع الذي يقطن العالم القديم إلى حوالي 30 سم، وله في كل من الذكور والإناث صدور بيضاء اللون، وعليها أشرطة داكنة اللون ؛ وتكون رؤوس الذكور وظهورها رمادية اللون، أما الإناث فإن رؤوسها وظهورها تكون رمادية أو بنية.
السلوك
تميل طيور الوقواق للتغذي على اليساريع ( جمع يسروع، وهو يرقة الفراشات وأبو دقيق؛ ومن أمثلة اليساريع دودة القز ودودة ورق القطن )، بما في ذلك اليساريع سامة الشعيرات التي لا تأكلها الطيور الأخرى.
طائر الوقواق الشائع لا يهتم برعاية صغاره مثل الكثير من أنواع الوقواق الأخرى في العالم القديم، وهو يضع بيضه في عش طائر آخر ويتركه يفقس ليتولى الآخر رعايته. ويكتمل تكوين بيضة الوقواق بسرعة كبيرة، وعادة تكون أول ما يفقس من البيض. ويأخذ فرخ الوقواق الحديث الفقس في التنقل داخل العش؛ حتى يتلامس الجزء الغائر الموجود في ظهره مع بيضة أخرى أو فرخ صغير، وعندئذ يتسلق الوقواق جوانب العش برجليه القويتين، ويقذف بالبيض والأفراخ الأخرى إلى خارج العش. ويظل فرخ طائر الوقواق يكرر هذه الحركة؛ حتى يخلو العش تماماً من سائر البيض والأفراخ، ويبقى فرخ الوقواق وحده ليتلقى كل الغذاء الذي يجلبه أبواه البديلان.
مراجع
- IOC World Bird List Version 6.3 (بالإنجليزية), 21 Jul 2016, DOI:10.14344/IOC.ML.6.3, QID:Q27042747
- IOC World Bird List. Version 7.2 (بالإنجليزية), 22 Apr 2017, DOI:10.14344/IOC.ML.7.2, QID:Q29937193
- World Bird List: IOC World Bird List (بالإنجليزية) (6.4th ed.), International Ornithologists' Union, 2016, DOI:10.14344/IOC.ML.6.4, QID:Q27907675
- المعجم الموحد لمصطلحات علم الأحياء، سلسلة المعاجم الموحدة (8) (بالعربية والإنجليزية والفرنسية)، تونس: مكتب تنسيق التعريب، 1993، ص. 170، OCLC:929544775، QID:Q114972534
- أمين المعلوف (1985)، معجم الحيوان (بالعربية والإنجليزية) (ط. 3)، بيروت: دار الرائد العربي، ص. 77، OCLC:1039733332، QID:Q113643886
- تعريف الوقواق في قاموس المعاني. (تاريخ الاطلاع: 18 أبريل 2017) نسخة محفوظة 22 ديسمبر 2015 على موقع واي باك مشين.
- عبد الخالق رمضان الشيخ (2004). القاموس البيطري: إنجليزي عربي بالصور والرسومات الإيضاحية والجداول (بالعربية والإنجليزية). القاهرة: مكتبة شهوان للطباعة. ص. 11. ISBN:978-977-6099-13-5. OCLC:4770441762. QID:Q125605472.
- Hughes، Janice M. (2006). "Systematics and Biodiversity". Systematics and Biodiversity. ج. 4 ع. 4: 483–88. DOI:10.1017/S1477200006002052.
مصادر أخرى
- Feduccia, Alan (1996): The Origin and Evolution of Birds. Yale University Press, New Haven. ISBN 0-300-06460-8
- Olson, Storrs L. (1985): Section VII.C. Cuculidae. In: Farner, D.S.; King, J.R. & Parkes, Kenneth C. (eds.): Avian Biology 8: 110-111. Academic Press, New York.
/////////////
کوکو (به انگلیسی: Cuckoo) گروهی از پرندگان و کوکویان (Cuculiade) تیره ای از پرندگان راستهٔ کوکوسانان اند.
کوکو از نظر اندازه در شمار پرندگان متوسط و حیوانات کوچک طبقهبندی میشود.
بسیاری از گونههای کوکو تخم خود را در آشیانهٔ پرندگان دیگر میگذارند تا پرندهٔ صاحب لانه، جوجه را بزرگ کند. کاری که جوجهگذاری انگلی نامیده میشود.
جوجههای کوکو بهطور نارس از تخم درمیآیند و به محض بیرون آمدن از تخم، تخمهای میزبان را بیرون میاندازند، بدین ترتیب پرندهٔ میزبان از او مانند جوجهٔ خود مراقبت میکند.
در واقع عملی که جوجهٔ کوکو انجام میدهد، کاملاً غریزی است و آن را از افراد دیگر گونه خود یادنگرفته است. این مطلب، پرندهٔ کوکو را به یکی از کلاسیکترین و رایجترین نمونههای رفتارشناسی تبدیل میکند و از این نظر بسیار مهم است.
کوکو دو جفت انگشت دارد که یک جفت آن به سمت جلو و جفت دیگر به سمت عقب قرار گرفته است. کوکوها تنها در دو فصل بهار و تابستان در ایران هستند. به هنگام زادآوری، روی شاخههای درختان نشسته و کلمهٔ کوکو را تکرار میکنند. در برخی از متونی که از زبانهای دیگر به فارسی برگردانده شدهاند، کلمهٔ کوکو به نادرستی فاخته ترجمه شده است. علت این اشتباه احتمالاً صدای مشابه این دو پرنده است که هر دو به صورت کوکو هستند. فاخته از خانوادهٔ کبوتریان و کوکو از خانوادهٔ کوکویان است. این دو پرنده با هم خویشاوندی ندارند.[۱]
نگارخانه
یک
سسک نیزار در حال غذا دادن به جوجهٔ
کوکوی معمولی
Coccyzus merlini
Coccyzus merlini
Chrysococcyx maculatus
Clamator coromandus
Phaenicophaeus curvirostris
Eudynamys scolopaceus نر
Eudynamys scolopaceus ماده
منابع
زیست دوره پیش دانشگاهی
//////////
کوکو. (اِ صوت ) صدا و آواز فاخته را گویند. (برهان). آواز فاخته مثل پوپو آواز هدهد، و با لفظ زدن و کردن مستعمل . (آنندراج ). آواز و صدای فاخته . (ناظم الاطباء). اسم صوت کوکو. حکایت صوت کوکو. آواز فاخته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
دیدیم که بر کنگره اش فاخته ای
بنشسته همی گفت که کوکو کوکو .
خیام (از فرهنگ فارسی معین).
آن خواجه که خویش را هلاکو می گفت
وز کبر سخن به چشم و ابرو می گفت
بر کنگره ٔسرای او فاخته ای
دیدم که نشسته بود و کوکو می گفت.
؟ (از آنندراج).
و رجوع به معنی بعد شود.
- کوکو زدن ؛ کوکو کردن. آوای کوکو برآوردن. بانگ کوکو سر دادن:
فاخته هر صبح که کوکو زند
سوختگی از جگرم بو زند.
امیرخسرو (از آنندراج).
- کوکو کردن ؛ کوکو زدن . آوای کوکو برآوردن:
فاخته چون نغمه ٔ دلجو کند
بوم چرا بیهده کوکو کند.
امیرخسرو (از آنندراج).
و رجوع به ترکیب قبل شود.
- کوکوگوی ؛ که بانگ کوکو برآورد. که کوکو کند:
باز مردان چو فاخته در کوی
طوق در گردنند کوکوگوی.
سنائی.
|| (اِ) فاخته . (ناظم الاطباء). مرغی است که آوایی شبیه به کوکوبرآرد و بعضی ملل دیگر نیز همین نام را بدو دهند چنانکه فرانسوی ها. طیری از طیور که در لانه ٔ دیگران تخم گذارد و حضانت و تربیت جوجه های او را مرغان دیگر کنند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). اسم صوت که به مرغ اطلاق شده . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). پرنده ای است ازراسته ٔ برشوندگان که زیبا و دارای منقاری ضعیف و بالها و دمش نسبتاً طویل و پاهایش کوتاه است . این پرنده از حشرات مختلف تغذیه می کند. رنگ پرهایش خاکستری متمایل به آبی و پرهای زیر شکمش روشن تر از قسمتهای دیگر بدن است . عاطفه ٔ مادری کوکو بسیار کم و مشهور به بی عاطفگی است و جوجه هایش نیز به قدرناشناسی شهرت دارند. وجه تسمیه ٔ وی به سبب آوازش (که شبیه به «کوکو»است ) می باشد. فاخته. صلصل. (فرهنگ فارسی معین). || خاگینه را نیز گفته اند. (برهان). به معنی خورش خاگینه معروف است . (انجمن آرا). خاگینه . تواهه . (فرهنگ فارسی معین). || نوعی از مأکولات که از بیضه سازند. (آنندراج ). نوعی از مأکولات که از بیضه ٔ مرغ سازند. (غیاث ).طعامی که از گندنای کوبیده و جز آن با خایه ٔ زده درروغن سرخ کنند. قسمی از طعام با خایه ٔ مرغ و سبزی کوفته کرده . چون مطلق گویند، طعامی از خایه ٔ مرغ و گندنا و اگر با چیزی دیگر غیرگندنا باشد کوکو را بر آن اضافه کنند: کوکوی سیب زمینی . کوکوی بادنجان و غیره .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نوعی غذا. طرز تهیه ٔ آن معمولاً چنین است : چند دانه تخم مرغ را با قدری نمک و فلفل و یک قاشق آب در ظرفی ریزند و با چنگال آن را خوب هم زنند تا کاملاً صاف و یکرنگ شود. مقداری جعفری نرم کرده نیز داخل کنند و سپس مقداری کره یا روغن داغ کرده ، تخم زده را در روغن ریزند و ظرف را کمی تکان دهند تا بدان نچسبد. همین که زیر آن سفت شد با کارد یا چنگال آن را به روی دیگر گردانند یا از یک طرف آن را لوله کنند تا اطراف آن سرخ شود، ولی میان نیمه بسته و نرم بماند و آتش ملایم به کار برند تا به خوبی طبخ صورت گیرد و زیاد سفت نشود. کوکو به سبب مخلوط شدن با سبزیها و حبوبات و گوشت انواعی دارد، مانند: کوکوی اسفناج ، کوکوی بادنجان ، کوکوی تره ، کوکوی سبزی ، کوکوی لوبیای سبز، کوکو شبت ، کوکوی گوشت ، کوکوی ماش و باقلا، کوکوی ماهی و غیره . (فرهنگ فارسی معین ). || (ادات استفهام ) تکرار «کو». کجاست ؟ کجاست ؟ (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).