۱۴۰۵ شهریور ۲۱, شنبه

گرگر نام خدای است و گروگر نیز گویند، دقیقی گوید: چو بیچاره گشتند و فریاد جستند برایشان ببخشود یزدان گرگر.



گرگر نام خدای است و گروگر نیز گویند، دقیقی گوید:

چو بیچاره گشتند و فریاد جستند

برایشان ببخشود یزدان گرگر

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
شرح و معنی قطعه

این بیت منتسب به ابومنصور محمد بن احمد دقیقی طوسی (شاعر نامدار قرن چهارم هجری) است و به نام یکی از ایزدان یا مفاهیم اساطیری ایران باستان اشاره دارد. مفهوم کلی بیت این است که وقتی مردم یا موجودات درمانده شدند و به فریادرس نیاز پیدا کردند، ایزد «گرگر» (یا یزدان) بر آنان رحمت آورد و نجاتشان داد. نام «گرگر» در این بیت به‌ویژه با ایزدان کهن و پیشااسلامی یا ایزدان باران و رحمت پیوند دارد.

واژه‌شناسی و لغات پیشااسلامی
گرگر (Gargar): نامی کهن برای خدا یا ایزدی باستانی است. ریشه این واژه به باورهای ایرانیان باستان یا حتی پیش از آریایی‌ها (انیرانی/بین‌النهرینی یا عیلامی) بازمی‌گردد. در برخی متون کهن پهلوی و اوستایی، نام‌های تکرارشونده ایزدان یا عناصر طبیعت با ساختار بازپیکر (Redplication) دیده می‌شود که نشان‌دهنده کهنگی واژه است.

یزدان (Yazadān): واژه‌ای ایرانی میانه‌ (پهلوی ساسانی و اشکانی yazad) مشتق از اوستایی yazata- به معنای «شایسته ستایش، ایزد». این واژه از ریشه هندواروپایی *yaj- به معنای پرستش و قربانی کردن گرفته شده است.

فریاد (Faryād): در اصل پارسی میانه faryād (به معنای یاری، دادخواهی و مدد). ریشه آن با واژه اوستایی frāyaz- یا ترکیبات امدادرسانی مرتبط است.

جستند (Jostand): صیغه جمع ماضی ساده از مصدر جستن (در پارسی میانه justan، اوستایی yuz- یا ریشه‌های مرتبط با طلب کردن و پویش).

خط و نگارش واژگان به سبک پیشااسلامی (پهلوی کتابی / ساسانی)

اگر نویسندگانی چون کرتیر (موبد نامدار عصر ساسانی) یا نویسندگان متون پهلوی کتابی می‌خواستند واژگان کلیدی این بیت را به خط پهلوی ساسانی یا کتابی بنگارند، با توجه به سبک و سیاق کاتبان عصر ساسانی، نگارش به شکل زیر انجام می‌شد:
یزدان (Yazadān):
به خط پهلوی کتابی (سده‌های چهارم تا هفتم میلادی): $\text{𐭩𐭦𐭲𐭭}$ (YZD-n / yazadān)

گرگر (Gargar):
به خط پهلوی: $\text{𐭢𐭫𐭢𐭫}$ (g-r-g-r)

فریاد (Faryād):
به خط پهلوی: $\text{𐭯𐭫𐭩𐭠𐭣}$ (p-l-y-ʾ-d)

سبک نگارش و رویکرد چهره‌های تاریخی به این واژگان
نوشیروان و بزرگمهر: دربار خسرو انوشیروان و بزرگمهر حکیم مرکز شکوفایی نهضت ترجمه و ثبت متون اوستایی و پهلوی بود. بزرگمهر این واژگان را با خط دقیق «دین‌پیره» (خط اوستایی که در دوره ساسانی برای ثبت دقیق اصوات اوستایی اختراع شد) یا خط پهلوی کتیبه‌ای و کتابی با حداکثر دقت در آواشناسی ثبت می‌کرد تا تلفظ درست واژگان کهن حفظ شود.

کرتیر موبدان موبد: کرتیر (معمار ایدئولوژیک ساسانی) تعصب شدیدی بر حفظ اصالت دینی و واژگان پاک داشت. او در کتیبه‌های سنگ‌نوشته خود (مانند کعبه زرتشت) از خط پهلوی کتیبه‌ای (کتیبه‌ای هجایی-صامت‌نگار) استفاده می‌کرد. او واژه‌ی «یزدان» را به عنوان یک اصطلاح کاملاً زرتشتی با رسم‌الخط رسمی دربار ساسانی حک می‌کرد و حساسیت ویژه‌ای روی مفاهیم ایزدی داشت.

سراینده پسااسلامی (مانند دقیقی): دقیقی به عنوان یک شاعر ملی‌گرا در قرن چهارم، از واژگان کهن و باستانی (مانند گرگر و یزدان در مفهوم باستانی‌اش) آگاه بود؛ اما او این واژگان را نه به خط پهلوی، بلکه با الفبای فارسی-عربی و در قالب حماسه سرود، در حالی که در پس‌زمینه ذهنی خود به اساطیر و متون پهلویِ در دسترسِ عصر سامانی نظر داشت.
////////////

گرگر. [ گ َ گ َ ] (ص ، اِ) نامی است از نام‌های خدای تعالی و معنی آن صانع الصنائع باشد. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری) (غیاث) ۞: چو بیچاره گشتند و فریاد جستند بر ایشان ببخشود یزدان گرگر. دقیقی.




برآمد ز کوه آن‌که آرام و جنبش بدو داد در دهر یزدان گرگر. ناصرخسرو.




|| تخت پادشاهان را نیز گویند. (برهان) (غیاث) (جهانگیری) (آنندراج): وز پی تعظیم سکه‌اش را ز روهینای هند شاه چین را چینیان دیهیم و گرگر ساختند. خاقانی.




اگر... کر و کر گروگر گرگر گردون‌پایه‌اش را بر گردون نیفراختی... (درهٔ نادره چ سید جعفر شهیدی ص ۳۸).

شخار قلیه بود که صابون پزان بکار دارند عماره گوید: ناخنت زنخدان ترا کرد شیار گویی که همین زنخ بخاری بشخار

 شخار  قلیه بود که صابون پزان بکار دارند عماره گوید: 

ناخنت زنخدان ترا کرد شیار 

گویی که همین زنخ بخاری بشخار 

مطلوب است  شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج  بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی.  نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان  این بیت را با  حروف پهلوی  به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟ 

شرح و معنی قطعه

«شخار» در بیت نخست به معنای تفاله‌های باقی‌مانده از پختن روغن یا صابون است (ته‌مانده قلیاب و صابون‌پزی که حالت زبر و خشک دارد). صابون‌پزان از آن برای لایه‌برداری یا مصارف کارگاهی استفاده می‌کرده‌اند. شاعر (عُماره مروزی) در این بیت معشوق را مخاطب قرار داده و می‌گوید: ناخن تو بر زنخدان (چانه) من شیار و خط انداخته است؛ به‌طوری‌که گویی آن چانه، تفاله و صابون خشک‌شده‌ی شهر «بخارا» (شخار بخاری) است که پوسته‌ای زبر، خشن و پر از خط‌وط و شیار دارد. مقصود شاعر از این تشبیه غریب، نشان دادن خشنی یا چین‌وخوردگی پوست در اثر ناخن کشیدن است.

واژه‌شناسی و ریشه‌یابی (واژگان پیشااسلامی)

  • شخار: واژه‌ای اصیل ایرانی و کهن. در فرهنگ‌ها به معنای ماده‌ای شور، قلیایی و ته‌مانده جوشاندن گیاهان شوره‌زار برای ساخت صابون و شستشو آمده است. این واژه با ریشه‌های باستانی مرتبط با شوره‌زار و املاح قلیایی پیوند دارد.

  • زنخدان: مرکب از «زنخ» (چانه) + پسوند تصغیر/تحبیب یا مشخص‌کننده «دان» (ظرف یا جایگاه چانه). «زنخ» در پارسی میانه (پهلوی ساسانی) به صورت zanag و در پارسی باستان احتمالا دارای ریشه‌ی هندواروپایی مرتبط با فک و چانه بوده است.

  • شیار: خط، اثر شیارمانند و فرورفتگی روی سطح. این واژه از ریشه‌های کهن ایرانی است که در فارسی میانه نیز برای خط کشیدن و شیار زمین کاربرد داشته است.

  • بخارا: نام شهری باستانی در ماوراءالنهر. ریشه نام آن در زبان‌های سغدی و ایرانی میانه به معنای «صومعه» یا «محل پرهیزکاران» (از ریشه‌ی باستانی vihara سانسکریت یا معادل‌های سغدی آن) است.

کتابت واژگان با خط پهلوی (کتابی / ساسانی)

اگر نویسندگانی چون بزرگمهر حکیم، موبدان عصر ساسانی یا دبیران دربار نوشیروان و کرتیر می‌خواستند این واژگان پارسی را به خط پهلوی ساسانی (خط کتیبه‌ای یا تحریری/کتابی) بنگارند، به دلیل ماهیت خط پهلوی که خطی هزوارش‌نویس و ناقص از نظر واکه‌های کوتاه است، واژه‌ها را به سبک زیر ثبت می‌کردند:

  • شخار (š-x-a-r): با حروف پهلوی کتابی به صورت 𐭮𐭧𐭠𐭫 نگاشته می‌شد (حروف š, ḥ/x, ʾ, l/r).

  • زنخدان (z-n-x-d-ʾ-n): در خط پهلوی به صورت 𐭦𐭭𐭧𐭲𐭠𐭭 یا با املای سنتی پهلوی برای zanag به همراه پسوند نگاشته می‌شد.

  • شیار (š-y-ʾ-l): به صورت 𐭮𐭩𐭠𐭫 ثبت می‌گردید.

  • بخارا (b-x-ʾ-l-ʾ): به صورت 𐭡𐭧𐭠𐭫𐭠 نوشته می‌شد.

سبک و سیاق نگارش

شخص سراینده‌ی این بیت (عُماره مروزی، شاعر قرن چهارم هجری) متعلق به دوران اسلامی است و این قطعه را به زبان فارسی دری سروده است. با این حال، اگر این مضمونِ تمثیلیِ کهن با واژگان طبری یا سغدی-پهلوی در دستگاه اداری ساسانی نوشته می‌شد، دبیران دربار خسرو انوشیروان یا موبد موبدان (مانند کرتیر در کتیبه‌نویسی‌ها) آن را به خط پهلوی کتیبه‌ای با فرم‌های زاویه‌دار سنگ‌نوشته‌ها یا به خط پهلوی تحریری روی پوست و چرم با رسم‌الخط تاریخیِ زبان‌های ایرانی میانه تحریر می‌کردند؛ شیوه‌ای که در آن بسیاری از واژگان اصیل ایرانی با خطی آمیخته از هزوارش‌های آرامی و حروف پهلوی بازتاب می‌یافت.
/////////////
شخار. [ ش َ ] (اِ) قلیا را گویند که صابون‌پزان به‌کار برند و بهترینِ وی آن است که از اشنان سازند و در وی خواص عجیبه بسیار است. (برهان). اشخار. (جهانگیری). قلیا باشد که صابون‌گران به‌کار برند. (فرهنگ سروری). آنچه رنگ‌رزان و گازران به‌کار برند. به‌هندش سیاحی نامند. (شرفنامهٔ منیری). قلیه‌سنگ، یعنی چیزی باشد که گازران بدان جامه شویند و صابون‌پزان و رنگریزان به‌کار دارند. (لغت‌نامهٔ اسدی نسخهٔ مدرسهٔ سپهسالار). قلیا که از اشنان گیرند و در صابون‌پزی به‌کار برند. (ناظم‌الاطبا). نام خاکستری است که از سوزاندن ساقهٔ گیاه اشنیان (از تیرهٔ اسفناجیان) به‌دست می‌آید که مواد قلیایی زیاد دارد و در صابون‌سازی به‌کار می‌رود. (گیاه‌شناسی گل‌گلاب ص ۲۷۴):

ناخنت زنخدان ترا کرد شیار
گویی که همی زنخ بخاری به شخار.
عماره.

کرد بر دیگرصفت رنگ زمین و آسمان
خون چون آغشته رویین گرد چون سوده شخار.
مسعودسعد.

از نمک رنگ او گرفته غبار
خاکش از گرد شور گشته شخار.
عنصری.

چه باید ترا سلسبیل و رحیق
چو خورسند گشتی به سرکه و شخار.
ناصرخسرو.

گر موم شوی تو روغنم من
ور سرکه شوی منت شخارم.
ناصرخسرو.

می به‌کار آید هر چیز به‌جای خویش
تری از آب و شخودن ز شخار آید.
ناصرخسرو.

ناصبی شوم را به مغز سر اندر
حکمت حجت بخار و دود شخار است.
ناصرخسرو.

آنکه طبع یله کردی به خوشی هرگز
معصفرگونه و تیزی شخارستی.
ناصرخسرو.

بوحنیفه و شافعی را بر حسین و بر حسن
چون گزیدی همچو بر شکر شخار ای ناصبی.
ناصرخسرو.

غیر اشنان است. و اسدی در کلمهٔ خرند می‌گوید: خرند گیاهی است هم‌شبیه اشنان، آنکه او را شخار گویند. (فرهنگ اسدی نخجوان). شاید قلی را از همین گیاه گیرند و گاه قلی را نیز به‌مناسبت اصل آن شخار خوانند. (یادداشت مؤلف). خرند به‌معنی گیاهی مانند اشنان و شخار را که رنگ‌رزان به‌کار برند در کوهستان قلیه خوانند و در خراسان از این گیاه گیرند. (شرح‌حال رودکی ص ۱۲۵۷). و در گناباد خراسان شغار گویند.

|| نوشادر، و آن چیزی است مانند نمک و بیشتر سفیدگران به‌کار برند و زنان بعد از نگار و حنا بستن، ناخن‌ها را بدان سیاه کنند. (برهان). نوشادر که زنان بعد از آنکه حنا نهاده باشند، ناخن به‌آن سیاه کنند. (سروری) (از رشیدی). نوشادر. (ناظم‌الاطبا). چیزی است چون نمک‌پارهٔ خاکسترگون و زنان با نوشادربالای حنا بر دست گیرند. (صحاح‌الفرس):

چون مرا با جلبان کار نباشد پس از این
رستم از وسمه و گلگونه و حنا و شخار.
(از فرهنگ سروری).

و رجوع به خرند و قلی و قلیا و خلخان شود.

  • شخار ابیض؛ به‌اصطلاح اهل صنعت ملح القلی است. (فهرست مخزن‌الادویه).

|| جسمی معدنی مرکب از گوگرد و فلزی شبیه به شیشه. || زاج. || آجر. || داغ. || لکه. || ریه و شش. || طوفانی که با باران و تگرگ و برق و رعد همراه باشد. (ناظم‌الاطبا). اما هفت معنی آخر فقط در این فرهنگ آمده است و در مآخذ دیگر دیده نشد.

[شِ خ ا ر]. برگرفته از زبان عامیانه یهودیان ساکن تهران و به‌معنی عرق و باده، هرگونه مشروب الکل‌دار است.