۱۴۰۵ تیر ۱۳, شنبه

 

Lim Tean 
Follow

8h 
Riyadh’s Funeral Diplomacy: A Legitimacy Signal Washington Missed
Saudi Arabia didn’t send a token diplomat to Khamenei’s funeral — it sent Deputy Foreign Minister Waleed al-Khuraiji, leading a senior delegation to Tehran. In statecraft, presence at a funeral is never just protocol. It is a public act of legitimation.
This is the Legitimacy Principle in motion: recognition doesn’t wait for sentiment or forgiveness, it follows power that has proven durable. Riyadh was struck by Iranian retaliation during the US-Israel war. Months later, it stands at the coffin of the regime that hit its own territory — not out of goodwill, but because it recognizes Tehran’s post-war survival as a fact the region must now be built around.
That’s the deeper story: the funeral is a marker of the new Middle East order realigning in real time. Gulf capitals are no longer waiting for Washington’s cue — they’re hedging openly, calibrating their own relationships with Tehran on their own terms. The Legitimacy Principle explains why: power that survives and endures forces recognition, regardless of who authored the war that tried to end it.
Please follow me on Substack at limtean.substack.com for more detailed analysis of geopolitical issues



بمب گرچه ابزار سلطه است تنها نیست!

 


سرشت امریکا را
مردم حسن می کنند، حکومت باور ندارد
محمد حقیقت

در آمریکا، دولت‌ها تغییر می‌کنند، حزب‌ها جابه‌جا می‌شوند، رئیس‌جمهورها با زبان‌ها و چهره‌های متفاوت می‌آیند و می‌روند؛ اما جهت اصلی قدرت، به‌ویژه در سیاست خارجی و در مناسبات بنیادین اقتصاد داخلی، کمتر دگرگون می‌شود. این پایداری تصادفی نیست. پشت صحنۀ پرهیاهوی انتخابات، مناظره‌ها و رقابت‌های حزبی، ساختاری نیرومند از سرمایه مالی، شرکت‌های بزرگ، لابی‌ها، رسانه‌ها و مجتمع نظامی ـ صنعتی قرار دارد که میدان سیاست را شکل می‌دهد و حدود حرکت دولت‌ها را تعیین می‌کند.
از این منظر، مسئلۀ اصلی آمریکا این نیست که ترامپ بر سر کار باشد یا بایدن، جمهوری‌خواهان پیروز شوند یا دموکرات‌ها. مسئله آن است که در پسِ تغییر مدیران سیاسی، ساختار قدرتی پابرجاست که منافع خود را در داخل و خارج بازتولید می‌کند. آنچه در آمریکا تغییر می‌کند، چهرۀ مدیریت قدرت است؛ آنچه تغییر نمی‌کند، ساختار قدرت است.
همین ساختار است که در داخل، ثروت را در دست اقلیتی کوچک متمرکز می‌کند، طبقات فرودست و زحمتکش را زیر فشار می‌گذارد، جامعه را در چرخه مصرف، بدهی، ناامنی اقتصادی و سرگرمی‌های فرساینده گرفتار می‌سازد، و توان سازمان‌یابی جمعی مردم را فرسوده می‌کند. همین ساختار، در خارج از مرزها، با ابزارهایی دیگر عمل می‌کند: جنگ، تحریم، کودتا، انقلاب رنگی، بدهی، فشار مالی، حمایت از الیگارشی‌های وابسته و تحمیل سیاست‌های نئولیبرالی.
بنابراین، سلطه فقط آن هنگام عمل نمی‌کند که بمب می‌ریزد؛ وقتی انتخابات را به میدان پول، جامعه را به میدان مصرف، و جهان را به میدان بدهی، تحریم و وابستگی تبدیل می‌کند، همان منطق را پیش می‌برد. فهم آمریکا، بدون فهم این منطق واحد، ممکن نیست. این مقاله تلاشی است برای دیدن همین پیوند پنهان؛ پیوند میان سیاست داخلی و خارجی آمریکا، میان سرمایه مالی و جنگ، میان دموکراسی انتخاباتی و الیگارشی اقتصادی، و میان ادعای آزادی با واقعیت سلطه.
آنچه در آمریکا معمولاً تغییر می‌کند، شیوه مدیریت قدرت است، نه ساختار قدرت. یک دولت ممکن است با زبان دیپلماسی سخن بگوید و دولتی دیگر با ادبیاتی تند و بی‌پرده؛ یکی بر ائتلاف‌ها تکیه کند و دیگری بر فشار مستقیم. اما هرگاه پای منافع راهبردی، برتری مالی، جایگاه دلار، نفوذ شرکت‌های بزرگ، مجتمع نظامی ـ صنعتی و حفظ موقعیت جهانی آمریکا در میان باشد، تفاوت‌ها به‌مراتب کمتر از آن چیزی است که در رقابت‌های انتخاباتی به نمایش گذاشته می‌شود.
از این منظر، رقابت‌های انتخاباتی در آمریکا بیش از آنکه عرصه تغییر جهت حرکت نظام باشد، عرصه جابه‌جایی مدیرانی است که هر یک با سبک و ادبیات خود، در چارچوب همان منافع ساختاری عمل می‌کنند. به همین دلیل، برای فهم رفتار آمریکا، نباید تنها به چهره‌های روی صحنه نگریست؛ باید ساختاری را شناخت که پشت صحنه، قواعد بازی را تعیین می‌کند.
وقتی ساختار واقعی قدرت در آمریکا بر محور سرمایه مالی، شرکت‌های بزرگ و شبکه‌های نفوذ سازمان یافته است، طبیعی است که منطق عملکرد آن نیز تنها به مرزهای آمریکا محدود نماند. در عرصه جهانی نیز همان منطق را با ابزارهایی دیگر بازتولید می‌کند. از همین رو، آنچه در داخل آمریکا رخ می‌دهد و آنچه در عرصه جهانی دنبال می‌شود، دو سیاست جداگانه نیستند؛ دو جلوه از یک منطق واحدند.
از همین رو، جنگ، تحریم، نئولیبرالیسم، حمایت از الیگارشی‌های وابسته و سلطه مالی، سیاست‌هایی جدا از هم نیستند. آن‌ها ابزارهای متفاوت یک راهبرد واحدند؛ راهبردی که هدف آن، حفظ نظمی است که در آن، سرمایه مالی جهانی بتواند بر جریان ثروت، قدرت و تصمیم‌گیری سیاسی، هم در داخل آمریکا و هم در بخش بزرگی از جهان، برتری ساختاری خود را بازتولید و تثبیت کند.
سلطه تنها با لشکرکشی و بمباران عمل نمی‌کند. هر جا که بتوان با وابسته‌سازی اقتصادی، بدهکار کردن کشورها، تحمیل سیاست‌های نئولیبرالی، حمایت از الیگارشی‌های همسو، نفوذ رسانه‌ای، فشار مالی یا مهندسی فضای سیاسی، همان ساختار وابستگی را ایجاد کرد، نیازی به جنگ نیست. اما هرگاه این ابزارها ناکافی باشند و کشوری بر استقلال سیاسی و اقتصادی خود پافشاری کند، جنگ، تحریم، بی‌ثبات‌سازی یا مداخله مستقیم نیز به همان زنجیره افزوده می‌شود.
هدف نهایی نه تنها انباشت سرمایه، بلکه بازتولید مستمر سلطه است.
جنگ، پرهزینه‌ترین و پرریسک‌ترین ابزار این سلطه است؛ نه نخستین ابزار آن. پیش از آنکه نخستین موشک شلیک شود، معمولاً ابزارهای دیگری به میدان می آیند: نفوذ مالی، وابسته‌سازی اقتصادی، تحریم، فشار دیپلماتیک، عملیات رسانه‌ای، حمایت از الیگارشی‌های همسو، تحمیل الگوهای نئولیبرالی و در مواردی، مداخله در فرایندهای سیاسی کشورها.

اگر این ابزارها بتوانند ساختار قدرت کشوری را در مسیر مطلوب قرار دهند، دیگر نیازی به جنگ نیست. اما هرگاه ملتی بر استقلال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود پافشاری کند، جنگ نیز به‌عنوان آخرین حلقه این زنجیره وارد عمل می‌شود.
از همین رو، خطاست اگر جنگ، تحریم، نئولیبرالیسم، حمایت از الیگارشی‌های وابسته، نفوذ رسانه‌ای و سلطه مالی را پدیده‌هایی جدا از یکدیگر بدانیم. این‌ها اجزای یک منظومه‌اند.
ترامپ شاید چهره عریان‌تر و بی‌پرواتر این ساختار باشد، اما خالق آن نیست. او بیش از آنکه استثنای سیاست آمریکا باشد، پرده از حقیقتی برمی‌دارد که سال‌ها پشت واژه‌هایی چون حقوق بشر، دموکراسی، بازار آزاد و نظم بین‌المللی پنهان شده بود. تفاوت او با بسیاری از پیشینیانش در آن است که کمتر می‌کوشد سلطه را بزک کند.
از این منظر، مسئله اصلی آن نیست که چه کسی در کاخ سفید نشسته است؛ مسئله این است که کاخ سفید، تا چه اندازه خود درون شبکه‌ای بزرگ‌تر از سرمایه مالی، لابی‌ها، رسانه‌ها، مجتمع نظامی ـ صنعتی و منافع راهبردی قرار دارد. دولت‌ها می‌آیند و می‌روند، اما ساختاری که آنان را احاطه کرده است، باقی می‌ماند.
همین‌جاست که فهم آمریکا، از سطح سیاست روز فراتر می‌رود. تا زمانی که این ساختار پابرجاست، تغییر چهره‌ها ممکن است لحن سیاست را تغییر دهد، اما منطق آن را نه. امپراتوری، ابزارهای خود را تغییر می‌دهد؛ اما هدف خود را تغییر نمی‌دهد.
ایران امروز نه با مجموعه‌ای از رخدادهای پراکنده، بلکه با مراحل مختلف یک راهبرد واحد روبه‌روست. جنگ، تحریم، مذاکره، فشار رسانه‌ای، عملیات روانی، انزوای دیپلماتیک، حمایت از اپوزیسیون، فشار بر متحدان و هم‌پیمانان منطقه‌ای ایران و حتی تلاش برای ایجاد شکاف میان دولت و ملت، تنها زمانی درست فهمیده می‌شوند که آن‌ها را اجزای یک راهبرد واحد بدانیم، نه سیاست‌هایی مستقل از یکدیگر.
در چنین چارچوبی، مذاکره نیز نه نفی مقاومت است و نه جایگزین آن؛ بلکه یکی از ابزارهای دفاع از منافع ملی است، مشروط بر آنکه بر پایه برابری، احترام متقابل و پایبندی واقعی همه طرف‌ها به تعهدات استوار باشد. اما اگر مذاکره به ابزاری برای خرید زمان، تشدید فشار، یا آماده‌سازی دور تازه‌ای از تهدید و تجاوز تبدیل شود، ادامه آن نه نشانه واقع‌بینی، بلکه نادیده گرفتن تجربه‌ای است که ملت ایران بهای سنگینی برای آن پرداخته است.
مردم ایران در جنگ اخیر نشان دادند که حاضرند برای استقلال کشور هزینه بدهند، اما حاضر نیستند استقلال خود را معامله کنند. همین واقعیت، بزرگ‌ترین سرمایه راهبردی ایران در هر مذاکره و هر رویارویی آینده است. دیپلماسی، هنگامی موفق خواهد بود که بر پشتوانه چنین سرمایه‌ای و بر توان واقعی بازدارندگی کشور تکیه داشته باشد، نه بر امید به تغییر اراده قدرتی که بارها نشان داده است میان مذاکره و فشار، تناقضی نمی‌بیند.
در برابر چنین ساختاری، راهبرد کارآمد نه تسلیم است و نه ماجراجویی؛ بلکه ترکیب هوشمندانه مقاومت، بازدارندگی و دیپلماسی مقتدرانه است. صلح پایدار، تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که بر پایه احترام متقابل، پایبندی به تعهدات و پذیرش استقلال ملت‌ها استوار باشد؛ وگرنه صلحی که بر تهدید، تحریم و برتری‌طلبی بنا شود، تنها وقفه‌ای میان دو رویارویی است.
آنچه امروز در برابر ایران، فلسطین، لبنان، یمن، روسیه، چین و بسیاری از ملت‌های مستقل قرار دارد، صرفاً مجموعه‌ای از بحران‌های جداگانه نیست. این‌ها جلوه‌های گوناگون رویارویی با نظمی است که می‌کوشد سلطه خود را با ابزارهای متنوع، از جنگ و تحریم گرفته تا بدهی، سلطه رسانه‌ای، الیگارشی‌های وابسته و حتی زبان فریبندۀ دموکراسی و حقوق بشر، بازتولید کند.
هر سلطه‌ای، هنگامی با بحران روبه‌رو می‌شود که منطق آن برای ملت‌ها آشکار شود. قدرتی که سال‌ها خود را پشت واژه‌های زیبایی چون دموکراسی، حقوق بشر و نظم بین‌المللی پنهان می‌کرد، امروز بیش از هر زمان دیگری ناچار شده است چهرۀ واقعی خود را آشکار سازد. از همین رو، افول مشروعیت آمریکا صرفاً نتیجه شکست‌های نظامی یا اقتصادی نیست؛ نتیجه آن است که فاصله میان ادعا و عمل، میان حقوق بشر و حمایت از جنگ، میان دموکراسی و سلطه پول، میان صلح‌طلبی و تحریم، دیگر به آسانی پنهان نمی‌ماند.
در چنین جهانی، ملت‌هایی که بر استقلال خود پافشاری می‌کنند، نه فقط از مرزهای جغرافیایی خود دفاع می‌کنند، بلکه از امکان شکل‌گیری نظمی دیگر دفاع می‌کنند؛ نظمی که در آن، قدرت یک کشور یا یک طبقه جهانی نتواند سرنوشت ملت‌ها را با بمب، بدهی، تحریم یا فریب رسانه‌ای تعیین کند. این مسیر آسان نیست، اما تاریخ هیچ‌گاه با تسلیم ملت‌ها نوشته نشده است.

جهان امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند شناخت این منطق است. زیرا تا زمانی که سلطه تنها در چهرۀ جنگ دیده شود، شکل‌های پنهان‌تر آن از چشم پنهان می‌ماند. اما هنگامی که ملت‌ها دریابند بمب، تحریم، بدهی، رسانه، مصرف‌گرایی، الیگارشی و فشار دیپلماتیک، ابزارهای گوناگون یک راهبرد واحدند، آنگاه مقاومت نیز از سطح واکنش‌های پراکنده فراتر می‌رود و به آگاهی تاریخی تبدیل می‌شود.
از همین‌رو، نبرد اصلی جهان امروز فقط میان دولت‌ها نیست؛ میان دو منطق است: منطقی که می‌خواهد سلطه را با ابزارهای نو بازتولید کند، و منطقی که می‌خواهد استقلال، عدالت، کرامت انسانی و حق ملت‌ها برای تعیین سرنوشت خود را از نو به مرکز سیاست جهانی بازگرداند. آینده، نه از آنِ قدرت‌هایی است که ابزارهای سلطه را هر بار نو می‌کنند، بلکه از آنِ ملت‌هایی است که منطق سلطه را می‌شناسند، فریب تغییر چهره‌ها و ابزارها را نمی‌خورند، و استقلال، عدالت و کرامت انسانی را از نو به بنیان سیاست و روابط بین‌الملل بازمی‌گردانند.

نقل از مجله جنوب جهانی (خلاصه شده).

 

کیفرخواست رضا پهلوی صادر شد

کیفرخواست رضا پهلوی صادر شد

دادستان تهران از صدور کیفرخواست علیه رضا پهلوی با اتهامات متعدد امنیتی و تروریستی و ارسال پرونده به دادگاه خبر داد.

به گزارش خبرگزاری مهر، علی صالحی، دادستان تهران از صدور کیفرخواست علیه رضا پهلوی با اتهامات متعدد امنیتی و تروریستی و ارسال پرونده به دادگاه خبر داد و اظهار کرد: در پی اعلام جرم دادستانی کل کشور و دادستانی تهران و تشکیل پرونده در دادسرای ناحیه ۲۰ (ویژه امور بین‌الملل) تهران، تحقیقات قضایی گسترده و تخصصی پیرامون اقدامات متهم رضا پهلوی انجام شد و پس از تکمیل تحقیقات، اخذ گزارش‌های مراجع ذی‌صلاح، جمع‌آوری ادله و مستندات و انجام اقدامات قانونی، کیفرخواست پرونده مطابق قانون صادر و پرونده برای رسیدگی به دادگاه صالح ارسال شد.

دادستان تهران با اشاره به گستره موضوع پرونده اظهار داشت: تحقیقات این پرونده ناظر بر مجموعه‌ای از اقدامات مجرمانه متهم طی سالیان اخیر، به‌ویژه در جریان اغتشاشات سالیان اخیر و نیز جنایات تروریستی دی‌ماه ۱۴۰۴ و همچنین اقدامات مرتبط با جنگ تحمیلی اخیر بوده و بر همین اساس، عناوین اتهامی متعدد در کیفرخواست مورد توجه قرار گرفته است.

وی افزود: بر اساس کیفرخواست صادره، اهم اتهامات انتسابی به ترتیب اهمیت و شدت عبارت است از:

افساد فی‌الارض از طریق تشکیل، هدایت و فرماندهی گروه‌ها و شبکه‌های سازمان‌یافته با هدف برهم زدن امنیت کشور و اقدام علیه اساس نظام جمهوری اسلامی ایران.

هدایت، فرماندهی، آمریت و سازمان‌دهی اقدامات تروریستی و خشونت‌آمیز و تأمین مالی فعالیت‌های منتسب به گروه‌ها و شبکه‌های سازمان‌یافته.

همکاری با دولت‌های متخاصم در زمان مخاصمه و ارتکاب جرائم علیه امنیت خارجی کشور.

جاسوسی و همکاری اطلاعاتی و عملیاتی با سرویس‌های اطلاعاتی و نظامی بیگانه.

تسبیب و آمریت در جرائم علیه تمامیت جسمانی اشخاص، از جمله اتهامات مرتبط با قتل، صدمات بدنی عمدی و سایر جرائم ناشی از اقدامات خشونت‌آمیز موضوع پرونده.

تسبیب و آمریت در تخریب گسترده اموال عمومی، دولتی، خصوصی و زیرساخت‌های کشور.

تسبیب و آمریت در تصرف اماکن دولتی، سازمان‌دهی اقدامات خشونت‌آمیز، مسلح کردن گروه‌های مخالف و سایر اقدامات منتسب علیه امنیت عمومی.

تحریک، تشویق و ترغیب به خشونت، شورش، جنگ، کشتار و اخلال در نظم و امنیت کشور.

فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران.

دادستان تهران در پایان با تأکید بر مسئولیت قانونی دادستانی در صیانت از حقوق عمومی و تعقیب جرائم علیه امنیت و منافع ملی تصریح کرد: دادستانی تهران به عنوان مدعی‌العموم، در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی ایران، هیچ‌گونه مصونیتی برای مرتکبان جرائم علیه امنیت، تمامیت ارضی، جان و مال شهروندان ایرانی قائل نیست و هر شخصی که در هر نقطه‌ای از جهان در طراحی، هدایت، سازمان‌دهی، فرماندهی، تأمین مالی، پشتیبانی یا ارتکاب جرائم علیه جمهوری اسلامی ایران و ملت ایران نقش داشته باشد، در صورت وجود صلاحیت قانونی و ادله لازم، تحت تعقیب قضایی قرار خواهد گرفت. دستگاه قضایی با بهره‌گیری از تمامی ظرفیت‌های قانونی، ملی و بین‌المللی، شناسایی، تعقیب و پیگیری قضایی مرتکبان این قبیل جرائم را تا حصول نتیجه نهایی با قاطعیت دنبال خواهد کرد و هیچ‌یک از متهمان این‌گونه جرائم، صرف‌نظر از محل اقامت، تابعیت یا جایگاه سیاسی آنان، از تعقیب و پاسخگویی در برابر قانون مصون نخواهد بود.

کد مطلب 6878979

 Russia repels major Ukrainian long-range attack – MOD

Iran survived the first round, the next may be worse

The region enters a fragile pause — with diplomacy, deterrence and nuclear risk back at the center
Published 4 Jul, 2026 09:20 | Updated 4 Jul, 2026 10:25
Iran survived the first round, the next may be worse

At the start of the US and Israeli military campaign against Iran, we identified seven lessons from the new conflict. Sanctions, we noted, are often followed by force; pressure on Iran would be long-term; concessions to the attacking side wouldn’t work; the leadership of the targeted country would become one of the main targets; internal unrest would encourage external intervention; support from friendly states would matter, but wouldn’t solve the victim’s problems, and finally, the balance of power would remain the decisive factor in security affairs.

Force answered with force is a crude instrument, but it remains an effective way of halting escalation. Now that the conflict appears to have been paused, we can draw several further lessons, even while recognizing that this pause is likely to prove temporary.

The first lesson is that a major power can withdraw, which strictly speaking, isn’t new. Recent history offers many examples, as the United States ended its long military presence in Afghanistan and before that, the Soviet Union also withdrew from Afghanistan. Earlier still, the United States was forced out of Vietnam.

In the Persian Gulf crisis, the US and Israel inflicted serious damage on Iran, but they failed to crush their opponent. They also appear to have judged further escalation, especially a ground operation, too risky and the result was a retreat from the objective of destroying the enemy and a turn towards diplomacy.

This leads to the second lesson in that diplomacy works, and compromise remains possible.

The 20th century was marked by the terrible experience of wars ending in crushing defeats. The First World War destroyed at least four empires and the Second World War ended in the complete defeat of the Axis powers, whose sovereignty remains restricted to this day. The Cold War ended in political defeat and the collapse of the Soviet Union and more recent local military operations led to the disintegration or change of government in Yugoslavia, Iraq, Syria and Libya.

Conflicts settled through diplomatic compromise, in the older style of the 18th and 19th centuries, have become rare but the confrontation with Iran brings that older diplomatic school back onto the agenda.

The underlying issues remain unresolved. But the parties have at least reached a temporary settlement through negotiation and specific concessions. They were compelled to treat one another as legitimate negotiating partners and willingly or not, they acknowledged each other as equals, despite the obvious disparity in their capabilities.

The third lesson is that tolerance for losses can determine the outcome because in war, the scale of losses matters and so does the willingness to accept them and the 20th century again gives us two extremes. In the world wars, casualties reached unimaginable proportions, while in many local conflicts, however, the very fact of casualties became a decisive factor in ending the war. This was especially true of the American experience in Vietnam.

After the Cold War, Western military operations were generally designed to keep casualties low. Russia’s losses in the North Caucasus after the collapse of the USSR were serious and were a factor in the ceasefire after the First Chechen War, but those lessons helped reduce losses in the Second Chechen War.

The Gulf crisis illustrates both models as the US and Israel were not prepared to accept the higher casualties that a ground operation might have required, at least not without confidence in success, whereas Iran, by contrast, showed that it was ready to absorb losses. Civilian casualties and the assassination of several dozen prominent political figures didn’t break its resolve.

The fourth lesson is that a margin of safety matters. The great powers entered the First World War with little understanding of the costs ahead while the Second World War began between mobilized military camps, largely prepared for war and regarding it as inevitable. The Cold War was a story of building strategic reserves, followed by the “open-door” effect of gradual détente. The Soviet economy was ready for world war, but in the atmosphere of easing tensions, much of that capacity became unnecessary.

After the Cold War, the military capabilities of yesterday’s adversaries were sharply reduced and even the United States, the greatest military power and winner of the Cold War, will need years to restore previous levels of production in equipment, ammunition, and other assets.

Iran has spent its entire history as an Islamic republic preparing for open military confrontation and its ability to hold out in the current conflict is largely the result of how its armed forces, security agencies, command system and economy are organized. In peacetime, such a system can look costly, unbalanced and cumbersome, but under extreme pressure, it has proved effective.

Israel, too, lives under a regime of constant military mobilization, though on different principles. Military-bloc states are returning to world politics and China is strengthening its resilience while Western countries are moving in the same direction. Russia and Ukraine have also been forced along this path, but Ukraine appears to have reached the peak of its militarization, while Russia still has room to grow.

The fifth lesson is that nuclear weapons both solve problems and fail to solve them. Fear of Iran becoming a nuclear power is one of the long-term reasons for its containment by the US and Israel. If Iran had already acquired nuclear weapons, as North Korea has, such a bold attack would hardly have been possible and one achievement of the campaign against Iran is that it has bought time by delaying Tehran’s progress towards nuclear-weapon status.

At the same time, neither the US nor Israel seriously considered using nuclear weapons to escalate further or defeat Iran. Both are technically capable of large-scale nuclear strikes or individual precision strikes with tactical warheads, but such a step would invite condemnation and might still fail to produce victory.

Iran would have a chance of maintaining stability and control even after several nuclear strikes and the destruction of individual cities or infrastructure and its resolve might even rise to a new and unpredictable level.

Nuclear weapons can cause enormous damage. But they don’t automatically destroy the target state, especially one that has spent decades preparing to resist attack and this creates uncertainty. In some conflicts, the political significance of nuclear weapons may be reduced, while at the same time, the temptation to use them simply to inflict damage may grow.

The sixth lesson is that information warfare is widespread, but its results are limited. Modern technology gives states enormous opportunities for propaganda and psychological pressure and the Persian Gulf conflict was clearly asymmetrical because the US has superior information capabilities, control over global media networks and technological leadership. This may have helped destabilize Iran before the war, but it didn’t prove decisive.

Images of strikes against Iran didn’t break its will to resist and Iran’s own information operations against its enemies were also limited. The conflict also produced a large amount of AI-generated disinformation, though the quality of such material hasn’t yet made it a universal weapon. So, information warfare matters greatly, including in Ukraine, but it still has limits.

The seventh lesson is that leaving a war is harder than entering one. Launching a military campaign is easy, but ending it is far more difficult, especially when the original objectives haven’t been achieved and this is the situation the US faced after its attempt to crush Iran with missiles and bombs failed.

Retreat and compromise carry a high price and they also bring domestic political risks. Negotiations may be attacked by the public or political opposition as weakness while any concession makes that risk greater.

The US has shown that it is prepared to step back if escalation becomes too costly. But the matter isn’t settled and at the next opportunity, the guns may start firing again.

The strategy for exiting a conflict has become an extremely difficult diplomatic and technical challenge. The US and Israel didn’t crush Iran, and they tried to leave the conflict at the right moment, but Iran held its ground while avoiding a devastating prolonged war.

How long this balance lasts remains to be seen.

This article was first published by Kommersant, and was translated and edited by the RT team.

 جبهه متحد نظامی

چین، بلاروس و روسیه
ریا نووستی- کریل استرلنیکوف
ترجمه نعمت بوستانی

سفر اخیر الکساندر لوکاشنکو، رهبر بلاروس، به پکن زیر چتر "نشست دوجانبه اقتصادی" پنهان شده است.
درحالیکه دیدار لوکاشنکو و شی جین پینگ در شرایطی برگزار شد که با توجه به تهدیدها و اولتیماتوم های متعدد صادر شده توسط زلنسکی به رئیس جمهور بلاروس، احتمال تجاوز نظامی مستقیم کیف علیه مینسک به سرعت در حال افزایش است. رژیم محاصره شده کیف مشتاق است که متحدان روسیه را مستقیماً به جنگ بکشاند تا مداخله احتمالی ناتو را تحت پوشش “بین المللی کردن درگیری” مشروعیت بخشد. امید کیف این بود که لوکاشنکو عمیقاً از چنین چشم اندازهایی وحشت زده شده و به پوتین اولتیماتوم آتش بس سریع در امتداد خط مرزی بدهد و پکن هم از این سناریو حمایت کند و به خیال زلنسکی مسکو تسلیم می شد و همه چیز خیلی خوب پیش می رفت.
روی کاغذ، همه چیز بی‌نقص به نظر می رسید، اما سناریوی دقیق طراحی شده درگیریهای روسیه- بلاروس- چین بطور غیر منتظره ای تغییر یافت.
قابل توجه است که رئیس جمهور بلاروس نه از مینسک، بلکه از مسکو به چین سفر کرد، جایی که مذاکرات او با ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، کاملاً مخفیانه انجام شد. بدون شک، رهبر بلاروس با موضعی واحد و منسجم به پکن سفر کرد و این موضع، همانطور که نتایج مذاکرات در چین نشان داد، توسط شی جین پینگ بیشتر تقویت شد. در حالی که هیچ بیانیه مستقیمی در باره اوکراین وجود نداشت، بلافاصله پس از این سفر، اظهارات کاملاً روشنی بیان شد.
اول: رئیس جمهور چین به صراحت اعلام کرد که چین از بلاروس در دفاع از حاکمیت ملی، استقلال و تمامیت ارضی آن حمایت می کند. بنابراین هرگونه تجاوزی علیه این کشور، تجاوزی علیه منافع ملی چین است؛
دوم: وزارت امور خارجه بلاروس اعلام کرد که در صورت عبور نیروهای اوکراینی از مرز بلاروس، این جمهوری با تمام ابزارهای موجود پاسخ خواهد داد.
کمی قبل از این سفر ، مرکز امنیت و استراتژی بین‌المللی در دانشگاه تسینگهوا (چین) گزارشی با عنوان “خطرات امنیتی خارجی برای چین – ۲۰۲۶در باره درگیری روسیه و اوکراین” منتشر کرد. در این گزارش آمده است:
درگیری روسیه و اوکراین در حال ورود به “مرحله نهایی” خود است؛
مقامات اوکراینی ممکن است تلاش کنند تا درگیری را به کشورهای بالتیک و سایر کشورها گسترش دهند.
مرز لهستان و بلاروس ممکن است دوباره بسته شود و مستقیماً کریدور راه آهن چین و اروپا را تهدید کند. این موضوع میتواند به این معنی باشد که غرب در حال افزایش فشار بر چین برای مشارکت در برقراری آتش بس است
به عبارت دیگر، با توجه به خطر فروپاشی نظامی رژیم کیف، غرب به وضوح بر اعمال فشار بر چین از طریق بلاروس متمرکز است تا چین نیز به نوبه خود بر روسیه فشار وارد کند.
یک پاسخ به همه این تهدیدها میتواند مقاله ای در پورتال خبری تلویزیون دولتی چین CCTV باشد که به طور خاص در سال 2019 در جریان اولین جنگ تجاری بین چین و ایالات متحده برای انتقال موضع چین به غرب تأسیس شد. این اظهارات به هیچ وجه آشتی جویانه نبودند:
اتحادیه اروپا در برابر اقدامات تلافی جویانه چین آسیب پذیر است و خود یک “ببر کاغذی” است.
چین در روابط تجاری و اقتصادی خود با اتحادیه اروپا “از نقطه انجماد نمی ترسد”، به این معنی که آماده است تجارت با اتحادیه اروپا را به طور کامل متوقف کند و خسارت وارده به این کشور بحرانی نخواهد بود.
بلافاصله پس از سفر لوکاشنکو به چین، اتفاقات غیرقابل توضیحی شروع شد.
به گزارش نشریه ایتالیایی کوریره دلا سرا، انتظار می رود بسته کمکی جدیدی برای کیف به ارزش ده تا دوازده میلیارد دلار در اجلاس آتی ناتو در آنکارا تصویب شود که چهار برابر کمتر از برنامه ریزی اولیه است. این کاهش به دلیل «کاهش حمایت آمریکا و کاهش تمایل سیاسی چند کشور ناتو برای افزایش بودجه برای اوکراین» است.
وزیر امور خارجه استونی با نا امیدی اظهار داشت که «برخی از کشورهای اتحادیه اروپا دوست ندارند روسیه را بیشتر تحت فشار قرار دهند.»
رسانه های اوکراینی ناگهان وحشت زده شدند: «قبل از وقوع خصومتهای تمام عیار در سال 2022، پوتین به طور مشابه از چین بازدید کرد و پس از بازگشت او، حمله ای علیه اوکراین آغاز شد.»
در اجلاس پارلمانی ناتو، اظهارات سیاستمدار اهل چک، تومیو اوکامورا، در مورد لزوم دستیابی به یک راه حل مسالمت آمیز برای درگیری اوکراین، تشویق حضار را به همراه داشت.
ظاهراً، این نقشه حیله گرانه نتیجه معکوس داد: بلاروس مجدداً تأکید کرد که ما در هر شرایطی در کنار روسیه خواهیم ایستاد و چین نیز آمادگی خود را برای پیوستن -فعلاً از نظر اقتصادی- اعلام کرد.
https://ria.ru/20260630/zelenskiy-2101861218.html

 



شهرنوش پارسی پور

در امریکا به درود حیات گفت!

شَهرنوش پارسی‌پور در سن 82 سالگی در امریکا بدرود حیات گفت. او داستان‌نویس و مترجم بود و در سالهای پایانی عمر، یک سلسله پادکتس ضبط و منتشر کرد که طرفداران بسیاری داشت. بویژه که بسیار شیرین سخن می گفت و مهربان. چند نوبت در زمان شاه (نزدیک دو ماه) و سپس در جمهوری اسلامی بمدت 4 سال زندانی شد، درحالیکه وابسته به هیچ گروه سیاسی نبود. از میان کسانی که خاطرات زندان خود را نوشته اند، شاید خاطرات زندان پارسی پور منصفانه ترین خاطرات زندان است، بویژه که نویسنده ای حرفه ای بود و مسلط به زبان فارسی. سرانجام از ایران کوچ کرده و ساکن امریکا شد. پیش از انتخابات مجلس پنجم که متعاقب آن محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری به پیروزی رسید، شادروان پروانه فروهر که به همراه همسرش "داریوش فروهر" به اروپا سفر کرده بود، سفری چند روزه به امریکا کرد و در آن سفر به دیدار پارسی پور رفت. در همین سفر و دیدار پارسی پور کتاب خاطرات زندان خود را با پشت نویسی زیبا، تقدیم پروانه فروهر کرد. پروانه فروهر پیش از بازگشت به ایران این کتاب را در دیدار با سردبیر راه توده، در شهر فرانکفورت آلمان آن را در اختیار وی قرار داد زیرا نمی توانست کتاب را با خود به ایران ببرد. در جای جای این کتاب، او بدون نام بردن، از شخصیت و منش زنی در زندان تعریف می کند که برای همه دختران جوان زندان نقش مادری داشت. (این زن ملکه محمدی عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران بود)
فارغ التحصل علوم اجتماعی از دانشگاه تهران بود و بعدها برای ادامهٔ تحصیل در رشته زبان و فرهنگ چینی وارد دانشگاه سوربن در فرانسه شد. 13 سال همسر ناصر تقوایی (سازنده معروف ترین سریال تلویزیونی پیش از انقلاب بنام "دائی جان" ناپلئون معروف ترین داستان بلند ایرج پزشکزاد) بود و سپس از او جدا شد.

سگ و زمستان بلند (۱۳۵۵)
طوبا و معنای شب (۱۳۶۸)
عقل آبی (۱۳۷۱)
ماجرای ساده و کوچک روح درخت (۱۳۷۸)
شیوا (۱۳۷۸)
بر بال باد نشستن (۱۳۸۱)
کمی بهار (۱۳۹۸)
مجموعه داستان
تجربه‌های آزاد (۱۳۵۷ بازچاپ در ۱۳۷۱)
آویزه‌های بلور (مجموعه داستان ۱۳۵۶)
زنان بدون مردان (۱۳۶۸)
آداب صرف چای در حضور گرگ (۱۳۷۲)[۱۶]
سایر تالیفات
توپک قرمز (داستان کوتاه ۱۳۴۸)
ماجراهای کوچک
خاطرات زندان
گرما در سال صفر (۱۳۸۲)
ترجمه‌ها
شکار جادوگران در دهکده سلیم (شرلی جکسن)
پیراروانشناسی
رازهای اختر گویی، ئی چینگ (ایو تیفری) ۱۳۷۲
از کنفسیوس تا راه‌پیمایی دراز دلفین دولرس
تاریخ چین (چهار جلد)
سیر باختر
لائودزه و مرشدان دائویی (ماکس کالتن مارک)
داستان‌های مردان تمدن‌های مختلف
صخره تانیوس از امین معلوف

 کارشناس: آزادسازی کنستانتینوفکا توسط ارتش روسیه؛ انهدام بیش از ۱4 هزار نیروی ناتو و کی‌یف


🗣روح‌الله مدبر، کارشناس امور بین‌الملل و مسائل روسیه: نیروهای مسلح فدراسیون روسیه شهر استراتژیک کنستانتینوفکا را که در اشغال رژیم فاشیستی نئونازی کی‌یف و ناتو بود، آزاد کردند. این شهر تاریخی که به یکی از دژهای مستحکم ناتو (با بیش از 150 کیلومتر موانع بتونی و استحکامات اژدها) تبدیل شده بود، پس از نبردی سنگین آزاد شد. در این عملیات، بیش از 14,000 نیروی فاشیست نئونازی وابسته به ناتو و کی‌یف به هلاکت رسیدند، بیش از 300 تانک منهدم و صدها اسیر گرفته شدند.

🔶عملیات‌های بزدلانه ناتو و رژیم کی‌یف علیه زیرساخت‌های انرژی روسیه کاملاً بی‌نتیجه بوده و ناتو در میدان نظامی شکست خورده و توانایی درگیری مستقیم با روسیه را ندارد. پیشروی‌های ارتش روسیه در استان‌های خارکف و سومی ادامه دارد و هرچه حملات پهپادی بیشتری علیه غیرنظامیان روس انجام شود، پیشروی‌ها گسترده‌تر خواهد بود. بازگشت سرزمین‌های تاریخی روسیه ادامه خواهد یافت.

🛰 Sputnik Iran | Rubika | Bale | Web