بله، کاملاً درست است! واژه «آسیب» یک واژه اصیل ایرانی است و ریشه در زبان پهلوی (پارسی میانه) دارد.
در زبان پهلوی، این واژه به صورت «آسیب» (āseb) یا «آسیبیشْنْ» (āsebišn) به کار میرفته و دقیقاً به معنای صدمه، لطمه، گزند، سختی و بلا بوده است.
اگر بخواهیم کمی عقبتر برويم، ریشهشناسان احتمال میدهند که این واژه در زبانهای باستانیتر ایران (مثل اوستایی یا پارسی باستان) از دو بخش تشکیل شده بوده:
«آ» (-ā): یک پیشوند به معنای «به سوی» یا «بر روی»
«سِپ» (sep/saip): ریشهای به معنای «زدن»، «تکاندن» یا «پرتاب کردن»
بنابراین، معنای تحتاللفظی و اولیه آن چیزی شبیه به «ضربه وارد کردن» یا «هجوم آوردن سختی بر کسی» بوده که در سیر تکامل زبان، به شکل «آسیب» و به معنای امروزیاش (صدمه و گزند) به ما رسیده است.
ایرانیان سرمایهگذار در امارات متحده عربی: گزارش کاملتر بر اساس دادههای لو رفته پروژه بینالمللی Dubai Unlocked (همکاری سازمان گزارشدهی جرایم سازمانیافته و فساد - OCCRP، رسانه نروژی E24 و دهها رسانه دیگر) تا مارس ۲۰۲۶ بسیاری از این سرمایهها در قالب ویلاهای لوکس، آپارتمانهای برجهای معروف مانند برج خلیفه و پالم جمیرا، و شرکتهای تجاری در مناطق آزاد ثبت شدهاند. گزارشها نشان میدهد برخی افراد یا خانوادهها پورتفولیوهای بسیار بزرگی دارند (صدها واحد ملک یا ویلاهای چند ده میلیونی). در حالی که بخش عمده دادههای مستند و لو رفته مربوط به دبی است، ایرانیان در سایر امارات مانند ابوظبی (مناطق آزاد یاس، سعدیات، الریم)، شارجه (پروژههای خاص مانند الجاده و شارجه واترفront) و رأسالخیمه نیز سرمایهگذاری کردهاند. در ادامه، لیست کاملتر از پست قبلی این اطلاعات بر اساس گزارشهای OCCRP و دادههای املاک دبی گردآوری شده است.
افراد با پورتفولیو و سرمایه بسیار بزرگ
محمد هادی ذوالانواری، عضو هیئت مدیره شرکتهای مرتبط با توسعه سرمایه تابان کیش و ابربدهکار بانکی با بدهی تخمینی صدها میلیارد تومان، مالک حداقل ۲۵۸ دستگاه آپارتمان و مغازه در برج کریستال دبی است. این حجم از مالکیت، او را به یکی از بزرگترین دارندگان فردی ملک در گزارشهای لو رفته تبدیل کرده است. برخی فعالیتهای تجاری مرتبط او در مناطق آزاد ابوظبی نیز گزارش شده است.مهدی شمس، دو تابعیتی بریتانیایی-ایرانی و مدیرکل سابق بازرگانی شرکت کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران (IRISL)، ویلای لوکس در نخل جمیرا دبی به ارزش تقریبی ۲۰ میلیون دلار دارد. او در پرونده بابک زنجانی محکوم به ۲۰ سال حبس شده و فعالیتهای کشتیرانی و تجاری گستردهای در امارات (از جمله ابوظبی) داشته است.برایان اعتمادی (Brian Etemadi)، بنیانگذار شرکت تملیک، در پروژههای بزرگ برجسازی و هتلسازی در دبی و سایر نقاط امارات فعال است. او یکی از سرمایهداران بزرگ ایرانی مقیم دبی با فعالیتهای بینالمللی در حوزه ساختوساز و سرمایهگذاری محسوب میشود.خانواده گلهداری، یکی از قدیمیترین و پرنفوذترین خانوادههای ایرانی در امارات (فعالیت از دهه ۱۹۴۰)، نقش مهمی در ساخت اولین هتل مدرن دبی و تجارت گسترده داشتهاند. سرمایه خانوادگی آنها در املاک، تجارت و مستغلات در دبی و سایر امارات قابل توجه است.سمیه نور، تاجر و سرمایهگذار برجسته و شناختهشده به عنوان یکی از ثروتمندترین زنان ایرانی مقیم دبی، فعالیتهای گستردهای در تجارت و سرمایهگذاری دارد و برنده عنوانهایی در کسبوکار امارات بوده است. او در زمره سرمایهداران بزرگ ایرانی در دبی قرار دارد.محمد وکیلی، محکوم به ۲۰ سال حبس به دلیل قاچاق سازمانیافته ارز و تحریمشده آمریکا به دلیل پولشویی، مالک ۱۳۳ واحد آپارتمان در پارک سرمایهگذاری دبی به همراه یک ویلا در الثانیه پنجم است. او با اسدالله سیفی در فعالیتهای صرافی و حواله همکاری داشته و حضور تجاری در مناطق آزاد امارات دارد.
افراد با سرمایه بزرگ (ویلاها و واحدهای متعدد لوکس)
حسین شمخانی (معروف به هکتور یا هوگو هایک) و برادرش ابوالفضل شمخانی (معروف به سامی هایک)، پسران علی شمخانی، مالک حداقل ۴ ویلای لوکس در گلف پلیس و جزیره جمیرا بی دبی به ارزش تقریبی ۲۹ میلیون دلار در زمان خرید هستند. این املاک با نامهای مستعار و گذرنامه دومینیکا ثبت شدهاند. حسین به دلیل فعالیتهای نفتی و کشتیرانی (ناوگان سایه) تحریم شده است. این یکی از قویترین و مستندترین موارد در گزارش OCCRP مارس ۲۰۲۶ است. شبکه آنها حضور تجاری در مناطق آزاد ابوظبی نیز دارد.منصور فروزمند، دو تابعیتی سنتکیتس و نویس، حداقل ۵ ملک (شامل ویلا، آپارتمان و دفتر) در بیزینس بی، الثانیه و برج خلیفه دبی به ارزش مجموع حدود ۱۰ میلیون دلار دارد. او متهم به کلاهبرداری بزرگ با ارز دولتی است و فعالیت تجاری در امارات دارد.امیررضا فرزانراد، محکوم به ۲۰ سال حبس (متواری)، ویلایی در منطقه المرکض دبی به ارزش حدود ۱۲ میلیون دلار دارد.رسول دانیالزاده (معروف به سلطان فولاد)، محکوم به ۱۶ سال حبس به اتهام رشوه، املاکی به ارزش حدود ۱۲.۶ میلیون دلار (شامل چندین آپارتمان در الثانیه پنجم و ویلا در پالم جمیرا) در دبی دارد. او فعالیت صنعتی و تجاری گستردهای داشته است.محمد علیپور فطرتی (تولیدکننده قطعات خودرو)، حداقل ۵ واحد در بیزینس بی، برج خلیفه و پالم جمیرا دبی به ارزش اولیه حدود ۱۴ میلیون دلار (با چند واحد باقیمانده حدود ۱۰.۵ میلیون دلار) دارد. او متهم به قاچاق قطعات خودرو و رشوه است.
افراد با سرمایه متوسط تا بزرگ
محمد امامی، محکوم به ۲۰ سال حبس به اتهام اختلاس بانکی (پرونده بانک سرمایه)، ویلایی در منطقه المرکض دبی به ارزش حدود ۵.۵ میلیون دلار دارد.کامبیز رستمیان، تحریمشده به دلیل حمایت از برنامه موشکی ایران، آپارتمان و ویلایی در دبی به ارزش مجموع تقریبی ۴ تا ۴.۸ میلیون دلار دارد.هوشنگ فرسوده، تحریمشده به اتهام کمک به دور زدن تحریمها، ویلایی در دبی به ارزش تقریبی ۴.۵ میلیون دلار دارد.جواد مرندی، دو تابعیتی ایرانی-بریتانیایی و میلیونر، مالک چندین ملک در دبی است. او فعالیتهای تجاری و سرمایهگذاری بینالمللی دارد.جواد شیرعلی (پسر محمد حسین شیرعلی)، مرتبط با پرونده پتروشیمی، حداقل ۴ واحد مسکونی (شامل ویلا) در دبی به ارزش مجموع حدود ۴ میلیون دلار دارد.سید امین قریشی سروستانی، محکوم به ۱۵ سال حبس (متواری با گذرنامه دومینیکا)، حداقل ۵ ملک در دبی به ارزش تقریبی ۳.۵ میلیون دلار دارد و مرتبط با پرونده پتروشیمی است.علی اشرف ریاحی (داماد محمدرضا نعمتزاده)، محکوم به ۵ سال حبس در پرونده پتروشیمی، هتل-آپارتمانی در برج خلیفه دبی به ارزش حدود ۱.۶ میلیون دلار (بعداً فروخته شد) داشت.
افراد با سرمایه مشخص (آپارتمانها و واحدهای اداری)
عباس ایروانی (مدیرعامل سابق گروه عظام قطعات خودرو)، محکوم به ۶۵ سال حبس در پرونده عظام، واحد اداری در برج Aspect (بیزینس بی) دبی به ارزش حدود ۶۵۰ هزار دلار دارد. گروه عظام فعالیت تجاری در امارات داشته است.یاسر هاشمی رفسنجانی، آپارتمانی در برج خلیفه دبی به ارزش حدود ۷۵۰ هزار دلار دارد.مریم سالاری (همسر یاسر هاشمی رفسنجانی)، آپارتمان دیگری در برج خلیفه دبی به ارزش حدود ۷۰۰ هزار دلار دارد.محسن هاشمی رفسنجانی، آپارتمانی در دبی به ارزش حدود ۳۸۰ هزار دلار (یکی از واحدها را هنوز دارد) دارد.احسان هاشمی (نوه هاشمی رفسنجانی)، آپارتمان کوچکی در دبی به ارزش حدود ۱۰۰ هزار دلار دارد.سید همایون صفوی همامی (برادر سردار رحیم صفوی)، دفتری در دبی به ارزش تقریبی ۲۰۰ هزار دلار دارد.محسن پارساجم (رئیس هیئت مدیره شرکت رایان رشد افزا)، دو آپارتمان در دبی به ارزش مجموع حدود ۵۰۰ هزار دلار دارد و تحریمشده است.اسدالله سیفی، دو آپارتمان در دبی (بیزینس بی و الثانیه پنجم) به ارزش حدود ۵۰۰ هزار دلار دارد. او تحریمشده به دلیل پولشویی است و با محمد وکیلی در فعالیتهای صرافی همکاری داشته است.پژمان محمود کوثریانفرد، مالک ملک در دبی است و تحریمشده به شمار میرود.
سرمایهگذاری در سایر امارات متحده عربی (ابوظبی، شارجه، رأسالخیمه و غیره)
بسیاری از افراد بالا یا پروفایلهای مشابه، علاوه بر دبی، در مناطق آزاد سایر امارات فعالیت تجاری یا سرمایهگذاری دارند. در ابوظبی، خارجیها (از جمله ایرانیان) میتوانند در مناطق آزاد مشخص مانند جزایر یاس، سعدیات، الریم و مسدر مالکیت کامل داشته باشند. برخی سرمایهگذاران ایرانی ویلاها یا آپارتمانهای لوکس در این مناطق دارند، هرچند گزارشهای نامدار لو رفته کمتر از دبی است. شبکههای کشتیرانی و تجاری مرتبط با برخی افراد لیست (مانند مهدی شمس یا شمخانیها) حضور در ابوظبی دارند.
نکته پایانی: این گزارش بر اساس دادههای عمومی و لو رفته تا سال ۲۰۲۶ تهیه شده است.
در جامعه ایرانی در امارات به غیر از دانه درشت هائی که قریب 450 میلیارد دلار سرمایه دارند (حدود ۵۰۰٬۰۰۰–۸۰۰٬۰۰۰ نفر) فعال است با هزاران کسب و کار ایرانی که در مناطق آزاد امارات ثبت شدهاند. ارزش کل سرمایه این دسته از ایرانیان هم در امارات صدها میلیارد درهم پول رایج آنجا برآورد میشود (املاک + تجارت + شرکتها).
از صفحه@Hamid Nobarani
See less
و هیچ آسیب نبود اندرین روزگار بسیستان تا آمدن طغرل. (تاریخ سیستان).
وحید امیری بعد از یک فصل پر فراز و نشیب و مصدومیتی سخت، همچنان برای بازگشت به فوتبال میجنگد.
به گزارش ورزش سه، برای وحید امیری این فصل از زندگی در ۳۸ سالگی شبیه به آخرین صفحات رمانی است که نویسنده دوست ندارد آن را به پایان برساند و آنقدر غرق و محو اثرش شده که دوست دارد آن را تا آنجا که میتواند کش بدهد. طبعا برای ملیپوش سابق و فوتبالیست درجه اولی که خیلی دیر پایش را روی زمینهای صاف لیگ برتر گذاشته و حداقل ۶-۷ سال از استعدادش را در دستههای پایین هدر داده است، ماندن در جمع برگزیدگان فرصتی نیست که بخواهد آن را به سادگی از دست بدهد.
وحید امیری شبیه به قهرمان داستانی است که نه مقابل یک حریف، که باید مقابل خودش بایستد. او سالهاست که در چنین داستانی زندگی میکند؛ مردی که دیر دیده شد، دیر به قله رسید اما هرگز تسلیم نشد. دیروز که عکس او را در بین تصاویر اولین بازی دوستانه پرسپولیس در فصل جدید دیدیم، از خودمان سوال کردیم که آیا باز هم وحید امیری میخواهد پیراهن قرمز رنگ را بر تن داشته باشد؟ بعد یادمان آمد که پارسال تیم موردعلاقهاش، پرسپولیس، چه جفایی در حقش کرد. او در ابتدای فصل با نظر وحید هاشمیان از جمع سرخپوشان کنار گذاشته شد و در شرایطی که به نظر رنج و درد این تصمیم میتوانست او را برای همیشه از فوتبال دور کند اما ناگهان چیز جدیدی از او دیدیم؛ یک بازیکن درخشان در همه پستها در تیم فولاد زیرنظر یحیی گلمحمدی. یک بازیکن ۳۷ ساله که خاطرات زمینهای خاکی خرمآباد را پر شالش گذاشته و آن را بدل به انگیزهای برای ادامه دادن در فوتبال کرده بود.
امیری میخواست ثابت کند که فوتبال فقط استعداد نیست، گاهی درباره دوام آوردن است، درباره اینکه چند بار میتوانی زمین بخوری و باز هم صبح روز بعد کفشهایت را بپوشی. بنابراین پس از یک تابستان تلخ، او که به عنوان بازیکن مازاد پرسپولیس را ترک کرده بود، در فولاد به تولد دوباره رسید. به خاطر داشته باشید که شاید عنوان بازیکن مازاد برای خیلی از فوتبالیستها یک برچسب ساده باشد اما نه برای وحید امیری که سالها در پرسپولیس جنگیده، افتخار کسب کرده و متعهدانه دوام آورده است. اما فوتبال حتی با کسانی که بخشی از تاریخش را ساختهاند هم بیرحمانه رفتار میکند.
وحید اما با تجربه بالا و با سن و سال بالاتر، جدایی از پرسپولیس را تبدیل به صفحه آخر کتاب نکرد. او بر خلاف جریان آب، زندگی تازهای را در فولاد آغاز کرد و در جایی که کسی کمتر انتظارش را داشت، دوباره در قالب همان بازیکنی که همه انتظار داریم جای گرفت. فوتبالیستی که زمین را برای دیگران بزرگتر میکرد و بدون آنکه در قاب دوربین باشد، نبض بازی را در دست میگرفت. در واقع این مرحله از زندگی برای او نه یک تغییر باشگاه ساده، که اثبات چیزی از جوهره وجودیاش بود؛ کم نیاوردن و ادامه دادن. اگرچه پارگی رباط صلیبی روی ناشیگری دروازهبان جوان فولاد، او را از زمین دور کرد؛ مصدومیتی که برای هر بازیکنی میتواند به معنای پایان دوران فوتبال باشد اما نه وحید امیری، حتی در سن ۳۸ سالگی.
او از آن روز به بعد در فوتبال ایران تبدیل به یک چهره نامرئی شد. با هیچکس صحبت نکرد و فقط در فیزیوتراپی و سالنهای وزنه به دنبال شروع دوباره دوید. امیری حتی به دنبال همدردی عمومی نبود و همان مسیری را ادامه داد که همیشه در فوتبالش بوده است؛ آرام، بی هیاهو و دور از جنجال، تا جایی که ناگهان او را دوباره با پیراهن قرمز پرسپولیس روی دوچرخه ثابتی دیدیم که در زمین شماره سه آزادی و در سالن تمرینی پرسپولیسیها نصب شده و صدای یکنواختی دارد؛ صدای پا زدنهای بی پایان وحید امیری برای قوی کردن عضلات چهار سر ران و ترمیم رباطی که در بدن هیچ فوتبالیست دیگری کار نمیکند!
این لحظات؛ روزهای بازگشت به فوتبال، شبیه به یک جنگ شخصی است تا یک هدف ورزشی. مثل رد کردن یک دیوار بلند یا تلاش برای رسیدن به جایی که هر چقدر نگاه میاندازی، انتهاش را نمیبینی. تمرینهایی که دوربینها ثبت نمیکنند و ساعتهایی که کسی نمیبیند. اما سوال اصلی حتی درباره وحید امیری به قوت خودش باقی است. آیا او دوباره به زمین فوتبال برمیگردد؟
چه مهدی تارتار و پرسپولیس او را بخواهند و چه مسیر تازهای در انتظار امیری باشد و چه او با زمین فوتبال خداحافظی کند، هیچ چیز درباره او تغییر نخواهد کرد. در زمانی که محتوای اصلی فوتبال ایران، میدان دادن به بازیکنان جوان است، چهرههایی مثل وحید امیری، رامین رضاییان و شجاع خلیلزاده که همگی بخشی از نسلی هستند که در دهه ۹۰ در فوتبال ایران ظهور کردهاند، میخواهند بر خلاف جریان آب شنا کنند. این یک شنای معمولی نیست، جنگیدن با رود پرخروشی است که هر جنبندهای را از سر راه برمیدارد و به در و دیوار و صخره میکوبد.
دوندگان استقامت اغلب تنهایی به خط پایان میرسند. در اغلب تصاویری که در ذهن داریم، آنها تک و تنها وارد کاسه استادیوم میشوند و در حالی که شاید کسی انتظارش را ندارد، روی پیست آخرین گامها را به سمت نوار سفیدی که کمی دورتر قرار گرفته برمیدارند.
این لحظات برای آنها مرور سختیهایی است که به آنها گذشته: دویدن زیر آفتاب، له له زدن و مهمتر، از پا نیفتادن.
ممکن است دویدن جوانها، خوشایندتر و امیدبخشتر باشد اما نمیشود از ستایش امثال وحید امیری هم چشمپوشی کرد. او بی شباهت به سانتیاگو، قهرمان رمان درخشان پیرمرد و دریای ارنست همینگوی نیست؛ صیادی سالخورده در رویای صید یک نیزهماهی عظیم الجئه کمیاب.
ظهور مجدد احمدینژاد با تکذیب گزارش نیویورک تایمز
منبع تصویر،dolatbahar/telegram
توضیح تصویر،تصاویر دولت بهار از نشست آقای احمدینژاد با نزدیکانش منتشر کرده است
منتشر شده در
زمان مطالعه: ۱۱ دقیقه
یک روز پس از انتشار گزارشهای تحقیقی در نیویورک تایمز و هاآرتص درباره ارتباط و همکاری محمود احمدینژاد با اسرائیل، دفتر رئیسجمهور سابق ایران ارتباط با موساد و حصر خانگی او را تکذیب کرد.
دفتر محمود احمدینژاد امروز، ۲۳ تیرماه ۱۴۰۵، با انتشار عکسهای جدید، در اطلاعیهای گزارش روزنامه نیویورک تایمز را «سناریوهای مضحک» و «ادعاهای هالیوودی» خواند و نوشت او مانند گذشته «مشغول امور جاری» است.
روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز و روزنامه اسرائیلی هآرتص گزارشهایی جداگانه از پروژه اسرائیل برای تغییر رژیم در ایران با همکاری محمود احمدینژاد منتشر کردند.
بر اساس گزارش نیویورک تایمز عملیات چندساله اسرائیل برای تغییر رژیم، در ۹ اسفند ۱۴۰۴، همزمان با نخستین روز حمله اسرائیل و آمریکا به ایران آغاز شد. در این روز، اسرائیل مجتمع محل اقامت محمود احمدینژاد را هدف قرار داد که ساختمان محل استقرار محافظان و خودرو ضدگلولهاش آسیب دید.
به گزارش نیویورک تایمز به نقل از چهار مقام ارشد ایرانی مطلع، دقایقی پس از حمله، یک خودروی «پژوی مشکی» وارد محل شد، آقای احمدینژاد را سوار کرد و با سرعت از منطقه خارج شد.
بنابر این گزارش، سرنشیان خودرو مامور موساد بودند و آقای احمدینژاد را به یک خانه امن مخفی در داخل ایران منتقل کردند.
اما به گفته افرادی که از جزئیات این ماجرا اطلاع داشتند و با نیویورک تایمز صحبت کردند، آقای احمدی نژاد از «عملیات پرعجله و آشفته نجاتش» ناراضی بود و به نظر میرسید به طرح اسرائیل برای بازگرداندنش به قدرت «دلسرد» شده است.
جزئیات زمان و چگونگی خروج او از این محل همچنان روشن نیست اما از آن روز تا روز تشییع علی خامنهای در تهران رئیسجمهوری پیشین در انظار عمومی ظاهر نشده بود.
در این گزارش آمده است که «وضعیت کنونی او همچنان نامشخص است اما چهار مقام ارشد ایرانی گفتند که احمدینژاد اکنون در اختیار اطلاعات سپاه است و پس از آنکه ایران از بخش قابل توجهی از ارتباطات او با اسرائیل آگاه شد، در حصر خانگی قرار گرفت.»
مقامهای اسرائیلی علنی درباره گزارشهایی که درباره طرح تغییر رژیم و به قدرت رساندن احمدینژاد پس از سقوط جمهوری اسلامی اظهار نظر نکردهاند.
اما دولت بهار، رسانهای که اخبار محمود احمدینژاد را پوشش میدهد، صبح امروز نوشت که او «در آخرین نشست کمیسیون اقتصادی مجمع که روز شنبه ۲۰ تیرماه ۱۴۰۵ برای بررسی راهکارهای عبور از وضع موجود اقتصادی تشکیل شد، حضور یافت و تجربیات و دیدگاههای خود را با اعضای مجمع در میان گذاشت.»
تنها دو ساعت بعد، دولت بهار گزارش داد که آقای احمدینژاد در محل کار با جمعی از دوستان و همکاران دیدار و گفتگو کرده است و این جلسه که به «مسائل روز کشور» اختصاص داشت ، با «یاد جمعی از محافظان دکتر احمدی نژاد که در حمله مرگبار آمریکا و اسرائیل» کشته شدند، آغاز شد.
روایتها از ارتباط رئیس موساد با احمدینژاد
منبع تصویر،social media
توضیح تصویر،احمدینژاد پس از ماهها برای اولین بار در مراسم تشییع رهبر پیشین ایران ظاهر شد
نیویورک تایمز در گزارشش نوشت: «سال ۲۰۲۴ میلادی رئیس دانشگاهی در بوداپست با درخواست حیرتانگیز یک مقام دولتی مجارستان مواجه شد.»
این مقام ارشد دولت ویکتور اوربان، رئیسجمهور وقت مجارستان که رابطه نزدیکی با دولت اسرائیل داشت، از گرگلی دلی، رئیس دانشگاه خدمات عمومی لودوویکا، میخواهد در برگزاری یک کنفرانس تغییرات آبوهوایی از محمود احمدینژاد، رئیس جمهور پیشین ایران، دعوت کند.
به او گفته میشود این کنفرانس پوششی است تا اسرائیل با «دشمن قسم خورده خود مخفیانه گفتگو کند.»
پروفسور گرگلی دلی به نیویورک تایمز گفت با وجود اینکه میدانست این دعوت میتواند به شهرت او و دانشگاه آسیب بزند، اما فکر کرد شاید بتواند نقشی در نجات بشریت ایفا کند.
منبع تصویر،Getty Images
توضیح تصویر،دیوید بارنیا، رئیس موساد در جنگ دوازده روز و چهل روزه با ایران
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
نیویورک تایمز به نقل از دو مقام ایرانی و آمریکایی مطلع از این عملیات نوشته است که دو سفر سال ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ محمود احمدینژاد به بوداپست در واقع بخشی از عملیات بزرگ اسرائیل برای آمادهسازی او به عنوان مهرهای بود که در زمان مناسب رهبر جدید ایران شود.
به گفته یک مقام سابق آمریکا، اهمیت این پروژه به حدی بود که در سال ۲۰۲۴ دیوید برنع، رئیس وقت موساد، خود شخصا برای دیدار با محمود احمدینژاد به پایتخت مجارستان سفر کرد. بلافاصله پس از این دیدار بود که موساد به سیا اطلاع داد که با محمود احمدینژاد ارتباط برقرار کرده است.
روزنامه اسرائیلی هآآرتص هم دیروز در گزارشی با عنوانی بسیار شبیه به گزارش نیویورکتایمز نوشت که با شدت گرفتن تماسها با احمدینژاد، دیوید برنع شخصا نظارت بر این عملیات را برعهده گرفت.
هاآرتص در گزارش «پشتپرده طرح موساد برای انتصاب احمدینژاد، دشمن قسمخورده اسرائیل»، اغلب با مقامهای اسرائیلی گفتوگو کرده است.
اما منابع آمریکایی که با هاآرتص در این باره گفتوگو کردند، میگویند واشنگتن از رابطه با محمود احمدینژاد آگاه بود. به گفته یکی از منابع، رئیس سیا چراغ سبز گسترش همکاری با موساد در این طرح را صادر کرده بود. خود آقای ترامپ نیز چندین گفتوگو با دیوید برنع داشت تا پیشرفت آمادهسازی را زیر نظر بگیرد: «او میخواست نبض اوضاع را در دست داشته باشد.»
سفرهای خارجی و «دور زدن محافظان سپاه انصارالمهدی»
گزارشها درباره ارتباط محمود احمدینژاد با اسرائیل اولین بار نزدیک به دو ماه پیش منتشر شد.
نیویورک تایمز در گزارشش نوشته است روشن نیست که ماموران اطلاعاتی اسرائیل از چه زمانی با رئیس جمهور پیشین ایران ارتباط برقرار کردند اما بنابر این گزارش دستکم در جریان سفر او به گواتمالا در سال ۲۰۲۳، تماسهایی میان دو طرف برقرار شده بود.
در آن زمان آقای احمدینژاد برای شرکت در کنفرانسی با موضوع مشکلات زیستمحیطی به گواتمالا سفر کرده بود. این سفر با دعوت رسمی دولت گواتمالا انجام شد، کشوری که در مقایسه با دیگر کشورهای آمریکای لاتین، روابط دیپلماتیک نزدیکتری با اسرائیل دارد اما روابط اندکی با ایران دارد.
این سفر در ابتدا با مخالفت مقامهای ایرانی برای پرواز آقای احمدینژاد در آستانه لغو بود اما پس از تحصن چند ساعته آقای احمدینژاد در فرودگاه، به او اجازه خروج داده شد.
تقریبا یک سال بعد، او برای نخستین بار برای شرکت در کنفرانس دانشگاه لودوویکا به مجارستان رفت، دانشگاهی که در آوریل ۲۰۲۵ بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، هم در آن سخنرانی کرد و جایزه خدمت به عموم به او اعطا شد.
اما این آخرین سفر خارجی آقای احمدینژاد نبود، او چند روز پیش از آغاز حمله اسرائیل به ایران در جنگ دوازده روزه بار دیگر به آنجا رفت که بنا بر این گزارش، این سفر هم پوششی برای دیدار او با ماموران اطلاعاتی اسرائیل بود.
نیویورک تایمز مینویسد محافظان محمود احمدینژاد که از واحد حفاظت انصار المهدی سپاه پاسداران بودند در گزارشهای خود قید کردهاند که «او در طول این سفر دستکم در دو بار موفق شده بود محافظان خود را دور بزند و ناپدید شود.»
وقتی محافظان با او برخورد کردند، او مدعی شد که در حال ملاقات با اساتید دانشگاه بوده است.
بنابر گزارش آقای احمدینژاد در این کنفرانس برخلاف سنت همیشگی، سخنرانی خود را بدون آیات قرآن و به زبان انگلیسی درباره «انسانیت مشترک» و «تغییر نظم جهانی» ایراد کرد.
بنابر این گزارش، توجه اسرائیل زمانی برانگیخته میشود که آقای احمدینژاد از مواضع تند خود دو دوره ریاست جمهوری فاصله گرفت، کاپشن کرم و خاکستری خود را کنار گذاشت و با کت و شلوار در مجامع عمومی ظاهر شد. او که دیگر مواضعی میانهرو اتخاذ میکرد در چندین انتخابات رد صلاحیت شد و از حکومت ایران دلسرد شد و به این نتیجه رسید که تا زمانی که ساختار کنونی پابرجا باشد، نمیتواند به قدرت برسد. همین از نظر گزارش انگیزهای برای او بود که تا به روشهای دیگر به قدرت برسد.
عبدالرضا داوری، از نزدیکان سابق و مشاور ارشد پیشین آقای احمدینژاد که بعدتر روابطشان به تیرگی گرایید، در مصاحبه تلفنی به نیویورک تایمز گفت: «احمدینژاد این کار را برای پول انجام نمیدهد. او پول دارد. یک شبکه اقتصادی گسترده در اختیار دارد. او این کار را برای قدرت انجام میدهد. میخواهد در راس قدرت قرار بگیرد.»
به گفته یکی از افراد نزدیک به حلقه اطرافیان احمدینژاد که که نخواست نامش فاش شود «او با شماری از نزدیکترین یاران و معتمدان خود درباره جاهطلبیاش برای تبدیل شدن به رهبر آینده ایران با کمک قدرتهای خارجی صحبت کرده بود.»
این چهره نزدیک به محمود احمدینژاد به نیویورک تایمز گفت او نگران بود که در صورت وقوع جنگ و تغییر حکومت، آمریکاییها و اسرائیلیها فردی از اپوزیسیون خارج از ایران را انتخاب کنند. به گفته او آقای احمدینژاد در بین اطرافیانش برای خود نقشی شبیه بوریس یلتسین، رئیسجمهور پیشین روسیه ترسیم میکرد، کسی که پس از فروپاشی شوروی به قدرت رسید.
شکست عملیات «گربه چکمهپوش»
منبع تصویر،Getty Images
توضیح تصویر،از راست به چپ: دیوید بارنیا، بنیامین نتانیاهو
بنابر گزارش هاآرتص، محمود احمدینژاد تنها بخشی از عملیات «گربه چکمهپوش» اسرائیل برای تغییر رژیم بود: «این طرح همچنین شامل عملیاتهای نفوذ و تأثیرگذاری در داخل ایران، برنامهای برای مسلح کردن و آموزش نیروهای کرد در عراق، فعالسازی دیگر گروههای اقلیت برای بیثبات کردن حکومت، و طرحهای نیروی هوایی برای ایجاد یک کریدور زمینی جهت جابهجایی شبهنظامیان بود.»
این گزارش در حالی به این موارد اشاره کرده است که نه احزاب کرد ایرانی و نه دیگر گروههای مرتبط به اقلیتهای ایران تا کنون همراهی با چنین اقداماتی را تایید نکردهاند.
بنابر گزارش هاآرتص، در اسرائیل هم مقامها و نهادهای عالی این کشور شانس موفقیت این عملیات را زیر سوال برده بودند: «شلومی بیندر، رئیس اطلاعات نظامی، به این نتیجه رسید که این طرح شانس موفقیت اندکی دارد. اوفیر میزراحی-روزن، رئیس بخش پژوهش اطلاعات نظامی، سندی کامل در زیر سؤال بردن این عملیات جاهطلبانه نوشت.»
در ادامه گزارش گفته شده که تساخی هانگبی، مشاور امنیت ملی، هم طرح را «خیالپردازیهای بیپایه» خوانده واز روند برنامهریزی کنار کشیده بود
در نهایت، آیال زمیر، فرمانده ارتش اسرائیل، سه روز پیش از ساعت صفر دستور میدهد عملیات متوقف شود اما بنیامین نتانیاهو تصمیم میگیرد عملیات ادامه یابد.
هاآرتص مینویسد: «خانه پوشالی که نتانیاهو و برنع ساخته بودند، پیش از آنکه کردها حتی یک گلوله شلیک کنند، فرو ریخت.»
هاآرتص میگوید برای این گزارش تحقیقی با بیش از ۳۰ منبع در رهبری سیاسی، نهادهای دفاعی، و دیپلماتهای رده میانی و مقامهای خارجی گفتوگو کرده است.
بنابر این گزارش، تابستان ۲۰۲۴ نقطهٔ عطفی در دیدگاه نتانیاهو به جهان بود. او از شوک هفتم اکتبر خارج شده بود و به دنبال دستاوردی بود که بنبست با حماس را تحت شعاع قرار دهد. هاآرتص این موارد و همچنین نگرانی از برنامه هستهای را از دلایل حمله به ایران میداند.
هاآرتص میگوید روسای پیشن موساد پیش از دیوید برنع، تغییر حکومت در ایران را فراتر از توان نهادهای اطلاعاتی اسرائیل میدانستند و هدفشان برنامه هستهای بود نه تغییر رژیم.
بنابر این گزارش «دو سال پیش، هنگامی که نتانیاهو به برنع دستور داد مسیر را تغییر دهد، از او خواست کار را با هدفی محدودتر آغاز کند: نه سرنگونی حکومت بلکه بیثبات کردن آن. سپس موساد شروع به طراحی عملیاتهای نفوذ و اقداماتی کرد که هدفشان تحریک افکار عمومی ایران بود.»
در این گزارش آمده است که «اختلاف میان گروههای متعدد اقلیت در ایران» و «تقویت اعتراضهای واقعی مردمی از طریق ابزارهای پیشرفتهٔ فناوری و همکاران محلی» از جمله پیشنهادهای اصلی مطرح در موساد بوده است.
اما به گفته این گزارش، پس از سقوط سوریه، بنیامین نتانیاهو شیفته دستاورد شبهنظامیان تحت رهبری احمد شرع شد.
به گفته یک منبع اسرائیلی دخیل در تصمیمگیریها، احمد شرع «الهامبخش نخستوزیر» بود: «نتانیاهو به موساد رفت و گفت که اگر آنها میخواهند حکومت ایران را سرنگون کنند، به افراد در میدان نیاز دارند، به نیروهایی روی زمین. آنها به جنگجویان مسلحی نیاز داشتند که بتوانند ناآرامی ایجاد کنند.»
بنابر این گزارش، موفقیت احمد شرع به «شکلگیری طرح کردها منجر شد: مسلح کردن و آموزش شبهنظامیان در کردستان عراق و فراهم کردن پشتیبانی هوایی برای حملهای به غرب ایران.»
با این حال، وقتی جنگ ۱۲ روزه آغاز شد بار دیگر تمرکز از نفوذ در ایران به سمت نظامی تغییر کرد و طرحها هم بازنگری شد: تمرکز بر ترور رهبران و بمباران هوایی.
بنابر این گزارش موفقیتهای جنگ ۱۲ روزه نخستوزیر اسرائیل را از طرح بیثبات سازی به تغییر رژیم سوق داد.
گزارش میافزاید برتری هوایی اسرائیلی عاملی شد که آقای نتانیاهو بخواهد از آن برای کشتن علی خامنهای سود ببرد و در عین حال، به طور جدی به سرنگونی حکومت بیندیشد.
بنابر گزارش زمانی که در زمستان گذشته، اسرائیل تمایل آمریکا برای ورود به جنگ را دید، آقای نتانیاهو با طرح تغییر رژیم به واشنگتن رفت تا او را متقاعد کند این حمله در واقع چیزی فراتر از هدف نابودی خطر هستهای ایران باشد.
اما گزارش میافزاید دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، تحت تأثیر مشاورانش، در نهایت با این نتیجهگیری به جلسه پایان داد که تغییر رژیم «مسئله آنها [اسرائیل] خواهد بود.»
اما تنها مخالفان این طرح در آمریکا نبودند و در اسرائیل هم مخالفان بسیاری حضور داشتند از جمله رئیس میز ایران در موساد.
هاآرتص مینویسد بیشترین نگرانی در مرحله به قدرت رساندن محمود احمدینژاد بود: «مقامهای ارشد اطلاعات نظامی معتقد بودند که تغییر رژیم در کوتاهمدت اساساً امکانپذیر نیست. به باور آنها، عملیات موساد کار را به نتیجه نخواهد رساند؛ تنها تلاشهای مستمر و بلندمدت ممکن بود بتواند دستاوردی به همراه داشته باشد. بیشترین تردید آنها بر مرحلهٔ نهایی متمرکز بود؛ یعنی به قدرت رساندن احمدینژاد.»
ارزیابیهای اطلاعاتی بدبینانه اما نظر بنیامین نتانیاهو را تغییر نمیدهد.
یکی از شرکتکنندگان در جلسه کابینه امنیتی میگوید وقتی دیوید برنع مرحله نهایی طرح را ارائه کرد و وزیران شنیدند اسرائیل قصد دارد احمدینژاد را روی کار بیاورد، «چهرههایشان فوری درهم رفت.»
در گزارش هاآرتص اگرچه درباره آنچه شکست طرح نظامی ورود کردها به ایران توضیح داده میشود، با این حال، روشن نیست که چرا محمود احمدینژاد نقشی که گفته میشود به او سپرده شده بود را ایفا نمیکند.
یکی از منابع ارشد سیاسی میگوید: «لحظهای که جنگ [چهل روزه] شروع میشود و هیچ اتفاقی از طرف موساد رخ نمیدهد، میفهمید که چیزی اشتباه است. حدود ۱۰ روز بعد از آغاز جنگ موضوع برای همه روشن شد. متوجه میشدید که این اتفاق اصلا قرار نیست رخ دهد. و بعد، ناگهان، افرادی که برنع با آنها در تماس بود دیگر پاسخ نمیدهند.»
یک مقام ارشد امنیتی میگوید: «این شکستی برای موساد است و ریشه در این باور دارد که آنها میتوانند با چنین توانمندیهای محدودی یک حکومت را سرنگون کنند.»
تمیر پاردو، رئیس پیشین موساد، به هارتص میگوید: «وقتی من ریاست یک بخش از واحدهای عملیاتی ویژه را بر عهده داشتم، همیشه یک عملیات راهبردی فعال وجود داشت. برای رسیدن به یک نتیجه، دو سال کار میکردیم. اگر به من میگفتید که ممکن است ظرف ۱۰ سال موفق شویم چیزی در ایران ایجاد کنیم، میگفتم بسیار خوب. اما در نهایت، مردم باید بیرون بروند و با سلاحها بجنگند؛ غیرنظامیان باید با دستهای خالی به خیابانها بیایند.»
رام بنباراک، معاون پیشین رئیس موساد و عضو کمیته امور خارجی و دفاعی، هم به این روزنامه اسرائیلی گفت: «نمیتوان در عرض چند ماه یک طرح تغییر رژیم را اجرا کرد. ارزیابی من این بود که این طرح دستکم یک دهه زمان نیاز دارد. شناسایی یک رهبری جایگزین، انتخاب یک رهبر، جذب افراد، وارد کردن سلاحها؛ این حجم عظیمی از کار است، همراه با شکستهای بیشمار در طول مسیر.»
دولت اسرائیل هنوز واکنشی به این گزارش نشان نداده است.
اما دیوید برنع که بعد از پنج سال دوران ریاستش بر موساد به پایان رسید همچنان باور دارد که حکومت در نهایت سقوط خواهد کرد و پیشبینی میکند این اتفاق ظرف یک تا سه سال رخ دهد.
با این حال او به هارتص گفت: «در صورت دستیابی ایالات متحده و ایران به توافقی که به آزادسازی داراییهای مسدودشده و لغو تحریمها منجر شود، احتمال بقای حکومت بسیار بالا خواهد بود.»