۱۴۰۴ اسفند ۲۶, سهشنبه
چو پیروزه گشته ست غمکش دل من ز هجران آن دو لب بهرمانی . بهرامی .
پیروزه . [ زَ / زِ ] (اِ) فیروزه . فیروزج . سنگی معدنی گرانبها و آسمانی رنگ که انگشتری و زینت را بکاراست . جوهری باشد کانی ، فیروزه معرب آن است . (برهان ). جوهری است که معدن آن شهر نیشابورست بخراسان و به فیروزه که معرب آن است معروف است گویند در آن نگریستن روشنایی دیده بیفزاید و از آن بر انگشتری نهند. (انجمن آرای ناصری ). یکی از جواهر گرانبها. یکی از احجار کریمه . رجوع به فیروزه شود: و اندر کوههای وی (طوس ) معدن پیروزه است . (حدود العالم ). و از خراسان جامه بسیار خیزد و زر و سیم و پیروزه . (حدود العالم ).
ز یاقوت و پیروزه تاج و کمر.
فردوسی .
یکی گرز پیروزه دسته بزر
فرود آن زمان برگشاد از کمر.
فردوسی .
چنان بد که یکروز بر تخت عاج
نهاده بسر بر ز پیروزه تاج .
فردوسی .
نشست از بر تخت پیروزه شاه
چو سرو سهی بر سرش گرد ماه .
فردوسی .
همی رفت شاه از بر ژنده پیل
برآن تخت پیروزه بر سان نیل .
فردوسی .
سدیگر فرستادن تخت عاج
برین ژنده پیلان و پیروزه تاج .
فردوسی .
نهادند زیر اندرش تخت عاج
بسر بر ز یاقوت و پیروزه تاج .
فردوسی .
یکی تخت بر کوهه ٔ ژنده پیل
ز پیروزه تابان بکردار نیل .
فردوسی .
همان تخت [ طاقدیس ] پیروزه ده لخت بود
جهان روشن از فرّ آن تخت بود
برو نقش زرین صد و چل هزار
ز پیروزه بر زر که کرده نگار.
فردوسی .
همان شاه را تخت پیروزه ساخت
همان تاج را گوهر اندر نشاخت .
فردوسی .
در و دشت بر سان دیبا شدی
یکی تخت پیروزه پیدا شدی .
فردوسی .
سه دختر بر او نشسته چو عاج
بسر برنهاده ز پیروزه تاج .
فردوسی .
و طرازی سخت باریک و زنجیر بزرگ و کمری از هزار مثقال پیروزه ها درو نشانده . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 150). امیر مسعود انگشتری پیروزه بر آن نگین ، نام بر آنجا نبشته بدست خواجه داد. (تاریخ بیهقی ). باده پیروزه ٔ نگین سخت بزرگ بدست خواجه داد. (تاریخ بیهقی ). بدشت شابهار آمد [ مسعود ] با تکلفی سخت عظیم از پیلان و جنیبتیان چنانکه سی اسب با ساختهای مرصع بجواهر و پیروزه و یشم . (تاریخ بیهقی ص 282).
بلاله بدل کرد گردون بنفشه
بپیروزه بخْرید یاقوت اصفر .
ناصرخسرو.
ملوک را بجز دو نگینه روا نبود داشتن یکی یاقوت ... و دیگر پیروزه . (نوروزنامه ).
آسمان قدر وزیری که به پیروزی بخت
ز آسمان سازد پیروزه نگین و خاتم .
سوزنی .
کمر کن قدح را ز انگشت کوخود
کمرها ز پیروزه ٔ کان نماید.
خاقانی .
بسا درجا که بینی گردفرسای
بود یاقوت یا پیروزه را جای .
نظامی .
به پیروزه ٔ بوسحاقیش داد.
سخن بین که با بوسحاقان فتاد (؟).
نظامی .
ز تو پیروزه بر خاتم نهادن
ز ما مهر [ دست ] سلیمانی گشادن .
نظامی .
نهد لعل و پیروزه در صلب سنگ
گُل ِ لعل در شاخ پیروزه رنگ .
سعدی .
|| برنگ پیروزه . پیروزه رنگ . کبود.دارای رنگی چون فیروزه . پیروزه ای . فیروزجی :
بیاراستندش [ مادر سیاوش را ] بدیبای زرد
بیاقوت و پیروزه و لاجورد.
فردوسی .
چو پیروزه گشته ست غمکش دل من
ز هجران آن دو لب بهرمانی.
بهرام .
مصلی نماز افکنده بودند... از دیبا و پیروزه . (تاریخ بیهقی ).
بوستان شد چون بهار چینیان از رنگ و بو
کوه چون یاقوت و چون پیروزه سرو غاتفر.
قطران .
خوشست بدیدار شما عالم ازیرا
حوران نکوطلعت پیرزه قبایید.
ناصرخسرو.
بمرجان ز پیروزه بنشاند گرد
طلای زر افکند بر لاجورد.
نظامی .
می نوش کن و جرعه بر این دخمه فشان زانک
دل مرده درین دخمه ٔ پیروزه وطائی .
خاقانی .
- خیمه ٔ پیروزه ؛ سراپرده ٔ نیلی ، مجازاً آسمان :
بالای هفت خیمه ٔ پیروزه دان ز قدر
میدانگهی که هست در آن عسکر سخاش .
خاقانی .
- طاق پیروزه ؛ طاقی کبود و فیروزه رنگ ، مجازاً آسمان :
خداوندا ترا گفتم که این شش طاق پیروزه
که خوانندش سپهر نیلی و گردون مینائی .
مجیر بیلقانی .
از آنگه که بردم به اندیشه راه
درین طاق پیروزه کردم نگاه .
نظامی .
- گنبد پیروزه ؛ از فیروزه ساخته شده ، مجازاً برنگ کبود و فیروزجی و آن غالباً کنایه از آسمان باشد :
الاّ که بکام دل او کرد همه کار
این گنبد پیروزه و گردون رحائی .
منوچهری .
خرد و جان سخنگوی گر از طاعت و علم
پر بیابند برین گنبد پیروزه پرند.
ناصرخسرو.
این رفیقان که بر این گنبد پیروزه درند
گرچه زیرند گهی ، جمله همیشه زبرند.
ناصرخسرو.
بیاتا بامدان ز اول روز
شویم از گبند پیروزه پیروز.
نظامی .
تا بتو طغرای جهان تازه گشت
گنبد پیروزه پرآوازه گشت .
نظامی .
پنج نمونه از دروغهای آمریکا درباره جنگ با ایران
🛰از آغاز تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران، اظهارات سیاستمداران آمریکایی به طور فزایندهای از واقعیت فاصله گرفته است. اسپوتنیک فهرستی از دروغهای اصلی را گردآوری کرده است.
1️⃣سلاحهای هستهای ایران
در 28 فوریه، ترامپ اظهار داشت که ایران سلاحهای هستهای را توسعه داده است که متحدان ایالات متحده را تهدید میکند و میتواند "به زودی" به ایالات متحده برسد. با این حال، در ژوئن 2025، خود ترامپ ادعا کرد که برنامه هستهای ایران نابود شده است. این سوال مطرح میشود: آیا ایالات متحده در آن زمان دروغ میگفت یا اکنون؟
2️⃣"موشکهای ایران "ایالات متحده را تهدید میکنند"
ترامپ ادعا کرد که موشکهای ایران به زودی به ایالات متحده خواهند رسید. با این حال، آژانس اطلاعاتی پنتاگون (DIA) در ماه مه 2025 اعلام کرد که ایران برای توسعه موشکهای دوربرد به سالها زمان نیاز دارد. برد فعلی 2500 کیلومتر است، در حالی که ایالات متحده حداقل 11000 کیلومتر با آن فاصله دارد.
3️⃣حمله به مدرسهای در میناب
ترامپ ایران را به حمله به مدرسهای که منجر به کشته شدن 175 نفر شد، متهم کرد. با این حال، تحقیقات رسانهای و اطلاعات درز کرده از پنتاگون تأیید کرد که این حمله توسط موشک تاماهاک آمریکایی انجام شده است. دلیل آن "خطای هدفگیری" بود.
4️⃣ ایالات متحده میتواند عبور امن نفتکشها را در تنگه هرمز تضمین کند
ترامپ قول اسکورت نظامی برای نفتکشها را داد. در واقع، ایالات متحده تمام درخواستها را رد کرده است و حداقل 10 کشتی که به ایالات متحده اعتماد داشتند، قبلاً توسط نیروی دریایی ایران منهدم شدهاند.
5️⃣ حملات موفقیتآمیز ایران به پایگاههای آمریکایی در منطقه و تجمعات طرفداران دولت در ایران، فیلمهای تولید شده توسط هوش مصنوعی هستند
ترامپ ادعا کرد که فیلمهای حملات به پایگاههای آمریکایی در خاورمیانه و تجمعات طرفداران دولت در ایران توسط هوش مصنوعی ساخته شده است و مقامات ایرانی در مورد اندازه تجمعات در حمایت از رهبر جدید کشور اغراق میکنند. با این حال، این ویدیوها نه تنها توسط رسانههای ایرانی، بلکه توسط رسانههای بینالمللی و کاربران عادی رسانههای اجتماعی نیز منتشر میشوند که این امر روایت ترامپ را تضعیف میکند.
کیان . [ ک ُ / کیا ] (اِ) خیمه ٔ کرد و عرب بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 354). بعضی گویند خیمه ٔ کردان و عربان صحرانشین باشد. (برهان ). خیمه های کردان و تازیان بیابان نشین . (ناظم الاطباء). خیمه های کرد و عرب و سایر صحرانشینان . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). گیان . در پهلوی ، ویان . فرهنگها این کلمه را در کاف تازی (کیان ) آورده اند و بیتی را از ابوشکور به شاهد آن نقل کرده اند، چنانکه کلمه ٔ پهلوی نشان می دهد صحیح با گاف پارسی است . (فرهنگ فارسی معین : گیان ) :
چون کرد بماندستم تنها من و این باهو.
رودکی (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
همه بازبسته بدین آسمان
که بر برده بینی بسان کیان .
ابوشکور (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
با بخشش او بحر چه چیز است ، سرابی
با همت او چرخ چه چیز است ، کیانی .
فرخی (از یادداشت ایضاً).
خرگه ترک و وثاق ترکمان بینی همه
آنکه بودی مر عرب را خیمه کردان را کیان .
عسجدی (از یادداشت ایضاً).
|| خیمه ٔ گردی را گویند که به یک ستون برپای باشد، و آن را گنبدی هم می گویند. (برهان ). خیمه ٔ گرد که گنبدی نیز گویند. (فرهنگ رشیدی ) (از انجمن آرا)(آنندراج ). خیمه ٔ گردی که به یک ستون برپا باشد، و آن را گنبدی و قلندری نیز گویند. (ناظم الاطباء)... خیمه ٔ گرد مدور . (حاشیه ٔ دیوان ناصرخسرو ص 223).
- چرخ کیان ؛ چرخ فلک . سپهر. آسمان :
از تواضع با من و با توسخن گوید به طبع
از بلندی همتی دارد بر از چرخ کیان .
فرخی .
آنکه چون او ننموده ست شهی ، چرخ کیان
هرچه از کاف و ز نون ایدر کرده ست عیان .
منوچهری .
یکی شایگانی بیفکن به طاعت
که دوران بر او نیست چرخ کیان را.
ناصرخسرو.
اگر به نامت یکی برون خرامد به جنگ
نام تو گرداندش ، بازی چرخ کیان .
مسعودسعد.
جشنی خجسته کردی و این تهنیت تو را
خورشید نورگستر و چرخ کیان کند.
مسعودسعد.
او را چو در نبرد برانگیزد
ناوردگاه چرخ کیان باشد.
مسعودسعد.
- سپهر کیان ؛ چرخ کیان :
در هرچه اوفتاد به دو نیک بیش و کم
او تا بداشت تاب ، سپهر کیان نداشت .
مسعودسعد.
رجوع به ترکیب قبل شود.
- گنبد کیان ؛ چرخ کیان . سپهر کیان :
ناچار امید کژ رود چون من
در گنبد کژرو کیان بندم .
مسعودسعد.
رجوع به دو ترکیب قبل شود.
