۱۴۰۵ مهر ۱۷, جمعه

خروش.  بانگ باشد با گریستن و بی‌گریستن، شهید گفت:   چند بر دارد این هریوه خروش  نشود باده بر سرودش نوش راست گویی که در گلوش کسی  پوشکی را همی بمالد گوش.

 خروش.  بانگ باشد با گریستن و بی‌گریستن، شهید گفت:

  چند بر دارد این هریوه خروش

 نشود باده بر سرودش نوش
راست گویی که در گلوش کسی

 پوشکی را همی بمالد گوش

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

بررسی مدخل «خروش» در لغت فرس اسدی

در این مدخل باید سه موضوع را از یکدیگر جدا کنیم: نخست، معنای واژه و بیت شهید؛ دوم، ریشه‌شناسی تاریخی واژگان؛ و سوم، شیوهٔ نگارش آن‌ها در فارسی باستان، پهلوی و فارسی دری. نکتهٔ مهم این است که کهن بودن یک واژه به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که صورت مکتوب آن در روزگار هخامنشیان یا ساسانیان دقیقاً همین بوده است. در مواردی می‌توان ریشه یا صورت ایرانیِ میانه را با اطمینان نسبی بازسازی کرد، اما بازسازی خطی که شاعر یا دبیر معینی به کار می‌برده، به شواهد بیشتری نیاز دارد.

۱. شرح مدخل و معنی بیت

خروش: بانگ و آواز، خواه همراه با گریستن باشد و خواه بدون گریستن.

این تعریف، معنای گسترده‌ای از واژه به دست می‌دهد: خروش صرفاً گریه یا شیون نیست، بلکه هر بانگ بلند و برآمده‌ای را نیز در بر می‌گیرد؛ از فریاد و غوغا تا صدایی که در گلو می‌پیچد.

شعر منسوب به شهید چنین است:

چند بر دارد این هریوه خروش نشود باده بر سرودش نوش راست گویی که در گلوش کسی پوشکی را همی بمالد گوش

معنی کلی بیت‌ها، با توجه به ضبطی که در متن شما آمده، چنین است:

  • مصراع نخست: این هریوه چه اندازه بانگ و خروش برمی‌آورد؟

  • مصراع دوم: صدای او چنان است که باده با آوازش گوارا و نوشیدنی نمی‌شود؛ یعنی آواز یا بانگ او خوشایند نیست و با باده‌نوشی و سرود سازگار نمی‌افتد.

  • دو مصراع پایانی: گویی کسی در گلوی او چیزی را می‌مالد یا می‌فشارد و صدایی ناخوش و خِرخِرمانند پدید می‌آورد.

این معنی کلی است؛ برای تفسیر قطعیِ «چند بر دارد»، «هریوه» و به‌ویژه «پوشکی»، باید ضبط نسخه و معنای تاریخی هر سه واژه جداگانه بررسی شود. در اینجا نباید از شباهت ظاهری واژه‌ها نتیجه‌ای قطعی گرفت.

۲. بررسی تاریخی واژهٔ «خروش»

خروش از نظر ساخت و معنای واژه، به احتمال بسیار زیاد از واژگان ایرانی است؛ اما برای تعیین صورت آن در زبان‌های ایرانی باستان و میانه باید میان صورت مستند و صورت بازسازی‌شده فرق بگذاریم.

دورهٔ زبانی

صورت پیشنهادی

میزان اطمینان

فارسی دری

خروش، xoruš

مستند

فارسی میانه (پهلوی)

صورت احتمالیِ مرتبط با xruš- یا xruš

نیازمند تأیید در فرهنگ‌های تاریخی و متون پهلوی

فارسی باستان

صورت دقیق نامعلوم

شاهد مستقیم کافی در دست نیست

ایرانی باستانِ بازسازی‌شده

ریشه‌ای احتمالی در پیوند با بانگ و صدا

بازسازی قطعی نیست

در آوانویسی علمی، حرف x نمایندهٔ صدای «خ» است؛ بنابراین xoruš تقریباً همان «خروش» تلفظ می‌شود.

نکتهٔ روش‌شناختی این است که نباید صورت فارسی دری را بی‌واسطه به فارسی باستان منتقل کنیم. برای اثبات صورت باستانی باید شواهدی از کتیبه‌ها، واژه‌نامه‌های تاریخی یا متون بازمانده داشته باشیم. در حال حاضر، صورت فارسی باستانِ این واژه را نمی‌توانم با اطمینان تعیین کنم.

۳. واژگان بیت از دیدگاه پیشااسلامی

خروش

واژه‌ای ایرانی با معنای بانگ و آواز بلند. کاربرد آن در شعر شهید نشان می‌دهد که واژه پیش از تدوین لغت فرس در زبان ادبی فارسی رواج داشته است؛ ولی این امر به‌تنهایی قدمت آن را تا دورهٔ هخامنشی ثابت نمی‌کند.

سرود

واژه‌ای ایرانی و کهن در حوزهٔ آواز و خواندن. در این بیت، ظاهراً به آواز یا اجرای آوازی اشاره دارد. برای تعیین صورت دقیق آن در فارسی میانه باید شواهد مستقل بررسی شود.

باده

واژه‌ای ایرانی در معنای شراب. حضور آن در شعر فارسی کهن مستند است؛ اما صورت و املای دقیق آن در فارسی باستان را نباید بدون شاهد بازسازی کرد.

گلو

واژه‌ای فارسی برای بخش درونی گردن. تعیین ریشهٔ دورتر و صورت فارسی میانهٔ آن به بررسی فرهنگ‌های ریشه‌شناختی نیاز دارد.

هریوه و پوشکی

این دو واژه نیازمند بررسی جداگانه‌اند. به‌ویژه «پوشکی» را نمی‌توان بدون تعیین ضبط و معنای تاریخی آن با اطمینان ایرانی، انیرانی یا پیشااسلامی دانست. در مورد «هریوه» نیز باید احتمال نام خاص، نسبت جغرافیایی یا معنای لغوی را جداگانه آزمود.

در این قطعه، خروش، سرود و باده از نظر سابقهٔ ایرانی و کاربرد ادبی، نامزدهای روشن‌تری برای بررسی تاریخی‌اند. دربارهٔ سایر واژگان، به‌خصوص «پوشکی»، بهتر است تا یافتن شاهد مستقل از حکم قطعی پرهیز کنیم.

۴. اگر این واژه را در خط پهلوی می‌نوشتند، چه صورتی داشت؟

در این بخش باید سه نظام نوشتاری را از یکدیگر جدا کنیم.

‘The Multimedia Yasna’ Research Project Awarded Grant | Ancient India & Iran Trust

الف) خط پهلوی کتابی

اگر هدف، نمایش فرضیِ صورت فارسی میانهٔ واژه در متنی ادبی باشد، خط پهلوی کتابی مناسب‌ترین موضوع برای بررسی است. بااین‌حال، تا زمانی که املای مستندِ فارسی میانهٔ xruš پیدا نشود، نوشتن چند حرف پهلوی و معرفی آن به‌عنوان املای قطعیِ «خروش» درست نیست.

A stone with inscriptions from Paikuli Tower - World History Encyclopedia

ب) پهلوی کتیبه‌ای

این خط در کتیبه‌های شاهان ساسانی و شخصیت‌هایی چون کرتیر دیده می‌شود. شکل حروف و قواعد آن با خط پهلوی کتابی یکسان نیست. ازاین‌رو، حتی اگر املای کتابی واژه معلوم شود، نمی‌توان بدون بررسی جداگانه همان شکل را به کتیبه‌های کرتیر منتقل کرد.

File:Persepolis Old Persian inscription.jpg - Wikimedia Commons

ج) خط میخی فارسی باستان

این خط نظامی جداگانه است که برای فارسی باستان به کار می‌رفت. نوشتن واژهٔ فارسی دری «خروش» با نشانه‌های میخی، اگر بدون صورت تاریخیِ اثبات‌شده انجام شود، صرفاً آوانویسی یا بازسازی فرضی خواهد بود، نه املای مستند هخامنشی.

۵. نوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان و کرتیر چگونه می‌نوشتند؟

برای پاسخ دقیق، باید میان شخصیت تاریخی، دورهٔ زبانی و نوع خط تمایز بگذاریم.

شخصیت یا دوره

خط مرتبط

نتیجه دربارهٔ «خروش»

نوشیروان، شاه ساسانی

سنت‌های نوشتاری فارسی میانه، از جمله پهلوی

املای دقیق این واژه در نوشته‌ای از او در دست نیست.

بزرگمهر، شخصیت وابسته به سنت درباری ساسانی

زبان و فرهنگ ادبی درباریِ منسوب به دورهٔ ساسانی

نمی‌توان املای مشخصی را بدون سند به او نسبت داد.

مؤید موبدان

نیازمند تعیین دقیق شخص و منبع تاریخی

انتساب صورت مکتوب به او بدون شناسایی سند ممکن نیست.

کرتیر، موبد بلندپایهٔ ساسانی

پهلوی کتیبه‌ای

کتیبه‌های او شاهدی برای خط و زبان کتیبه‌ای‌اند، نه دلیلی بر املای این واژه.

شهید بلخی، شاعر فارسی‌گوی سدهٔ سوم هجری

فارسی دری در سنت ادبی پس از اسلام

شعر منسوب به او در نسخه‌های متأخر می‌تواند با خط فارسی نوشته شده باشد؛ اما شکل نخستین نگارش آن معلوم نیست.

یک نکتهٔ مهم دربارهٔ شهید بلخی: اگر او این شعر را در سدهٔ سوم هجری سروده باشد، نمی‌توان فرض کرد که آن را به خط پهلوی نوشته است. خط فارسی مبتنی بر الفبای عربی در محیط ادبی پس از اسلام کاربرد داشت؛ هرچند خط پهلوی نیز در برخی سنت‌های دینی و کتابی همچنان به کار می‌رفت.

۶. نتیجهٔ نهایی این مدخل

1. «خروش» در لغت فرس به معنای بانگ، خواه همراه با گریستن و خواه بدون آن، آمده است.

2. این واژه در فارسی دری واژه‌ای ایرانی است؛ اما صورت دقیق آن در فارسی باستان و املای مستند آن در فارسی میانه هنوز در این بررسی تثبیت نشده است.

3. برای نگارش پهلوی باید نخست شاهدی از صورت فارسی میانه پیدا کرد؛ سپس املای آن را در خط پهلوی کتابی یا کتیبه‌ای بررسی کرد. تبدیل مستقیم «خروش» به چند نشانهٔ پهلوی، بدون چنین شاهدی، بازسازی فرضی خواهد بود.

4. دربارهٔ بیت شهید، «خروش»، «سرود» و «باده» روشن‌ترین واژگان برای بررسی تاریخی‌اند؛ اما «هریوه» و «پوشکی» تا روشن شدن ضبط و معنای دقیقشان به پژوهش جداگانه نیاز دارند.

پیشنهاد برای ادامهٔ پژوهش: برای این مدخل، گام سودمند بعدی یافتن شواهد مستقلِ xruš یا صورت‌های نزدیک آن در فرهنگ‌های فارسی میانه و متون پهلوی است. اگر چنین شاهدی به دست آید، می‌توان دربارهٔ نگارش آن با خط پهلوی با استدلال دقیق‌تری سخن گفت؛ در غیر این صورت باید صورت پهلوی را نامعلوم نگه داشت، نه آنکه املایی احتمالی را به نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر نسبت داد.

////////////

بررسی مدخل «خروش» در لغت فرس اسدی

۱. معنی واژه و شرح عبارت اسدی

اسدی طوسی می‌نویسد:

خروش: بانگ باشد، با گریستن و بی‌گریستن.

یعنی «خروش» صدای بلند و بانگ برآمده از آدمی یا موجودی دیگر است؛ خواه با گریه همراه باشد، خواه بدون گریه. بنابراین، معنای واژه به گریه محدود نیست و فریاد، بانگ بلند و صدای پرهیاهو را نیز در بر می‌گیرد.

این تعریف نشان می‌دهد که اسدی به گسترهٔ کاربرد واژه توجه داشته است: خروش ممکن است ناشی از اندوه و گریه باشد یا صدایی بلند و شدید که گریه در آن نیست.

۲. شرح و معنی بیت منسوب به شهید

چند بر دارد این هریوه خروش نشود باده بر سرودش نوش

راست گویی که در گلوش کسی پوشکی را همی بمالد گوش

این قطعه در ضبط نقل‌شده دشواری‌هایی دارد؛ به‌ویژه واژه‌های «هریوه»، «بر دارد» و «پوشکی» که بدون مقابله با نسخه یا چاپ معتبر نباید معنای قطعی برای آن‌ها تعیین کرد.

با این احتیاط، می‌توان اجزای روشن‌تر شعر را چنین بررسی کرد:

  • خروش: بانگ بلند و صدای ناهنجار یا پرهیاهو.

  • سرود: آواز و نغمه؛ در اینجا ظاهراً آواز یا خواندن.

  • باده: شراب؛ در شعر فارسی گاه در پیوند با بزم و موسیقی می‌آید.

  • گلو: محل برآمدن صدا و آواز.

در مصراع «نشود باده بر سرودش نوش»، ارتباط باده و سرود احتمالاً به فضای بزم و آواز مربوط است؛ اما برای تعیین دقیق معنی جمله، ضبط درست واژه‌ها و ساخت نحوی مصراع باید روشن شود.

در دو مصراع پایانی نیز شاعر ظاهراً صدای مورد وصف را به صدایی تشبیه می‌کند که از گلو برمی‌آید و حالتی ناخوشایند یا نامتعارف دارد. بااین‌حال، تا زمانی که «پوشکی» و ترکیب «بمالد گوش» از نظر ضبط و معنی بررسی نشوند، بازسازی تصویر شاعرانهٔ بیت با اطمینان ممکن نیست.

۳. بررسی پیشینهٔ ایرانی و پیشااسلامی واژه

واژهٔ خروش از نظر ریشه‌شناسی اهمیت دارد، زیرا در فارسی نو و فارسی دری به‌خوبی شناخته شده است و با حوزهٔ معنایی بانگ، فریاد و صدای شدید ارتباط دارد.

صورت یا دوره

ارزیابی

فارسی نو و دری: خروش

مستند و دارای کاربرد روشن به معنی بانگ و فریاد

فارسی میانه (پهلوی)

برای تعیین صورت دقیق تاریخی، باید مدخل‌های فرهنگ‌های معتبر پهلوی بررسی شود

فارسی باستان

صورت هم‌ارز و مستندی که بتوان با اطمینان به این مدخل پیوند داد، فعلاً مشخص نیست

از نظر روش‌شناختی، نباید تنها بر پایهٔ شباهت آوایی، صورت فارسی میانه یا فارسی باستانی برای «خروش» ساخت. برای اثبات پیشینهٔ پیشااسلامی، باید صورت واژه، معنی و تحول آوایی آن در شواهد مستقل بررسی شود.

۴. آیا «خروش» واژه‌ای ایرانی است یا انیرانی؟

«خروش» در فارسی واژه‌ای ریشه‌دار است و دلیلی در همین مدخل وجود ندارد که آن را وام‌واژه‌ای انیرانی بدانیم. بااین‌حال، تعیین ریشهٔ نهایی و اثبات پیوند مستقیم آن با واژه‌ای در فارسی میانه، به شواهد تطبیقی نیاز دارد.

همچنین باید میان قدمت خود واژه و قدمت شاهد شعری تفاوت گذاشت: انتساب بیت به شهید بلخی، اگر با نسخه‌ها و منابع معتبر تأیید شود، کاربرد واژه در فارسی دری کهن را نشان می‌دهد، اما به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که واژه در فارسی باستان یا دورهٔ هخامنشی نیز به همین صورت وجود داشته است.

۵. نگارش به خط پهلوی

در حال حاضر، صورت پهلویِ مستند و قابل اتکایی برای «خروش» در اختیار نداریم؛ بنابراین، ارائهٔ املای پهلوی به‌عنوان صورت تاریخی واقعی درست نیست.

برای ادامهٔ بررسی باید این مراحل طی شود:

  1. جست‌وجوی صورت‌های احتمالی هم‌ریشه در فرهنگ‌های فارسی میانه و پهلوی؛

  2. بررسی معنای آن‌ها و تطبیق تحول آوایی با «خروش»؛

  3. در صورت یافتن شاهد معتبر، ثبت املای اصلی با خط پهلوی و ذکر نوع خط و مأخذ.

۶. نتیجهٔ نهایی مدخل

  • معنی: بانگ و فریاد، با گریه یا بدون گریه.

  • شاهد: شعر منسوب به شهید بلخی.

  • وضعیت ایرانی بودن: واژه‌ای ریشه‌دار در فارسی؛ نشانه‌ای در این مدخل برای انیرانی بودن آن وجود ندارد.

  • پیشینهٔ پیشااسلامی: محتمل از نظر موضوع پژوهش، اما نیازمند شاهد مستقیم ایرانی میانه یا ایرانی باستان.

  • صورت فارسی باستان و پهلوی: فعلاً نامعین؛ نباید صورت فرضی را به‌عنوان املای تاریخی عرضه کرد.

  • نکتهٔ نسخه‌شناختی: برای شرح دقیق شعر، به‌خصوص «هریوه»، «بر دارد» و «پوشکی»، مقابلهٔ ضبط بیت با چاپ‌های دیگر یا نسخهٔ معتبر ضروری است.

نتیجه: معنی لغوی «خروش» در این مدخل روشن است؛ دشواری اصلی، نه تعریف واژه، بلکه تعیین ریشهٔ تاریخی آن و بازیابی ضبط صحیح بیت شهید است.////////////////

ویرایش نقطه گذاری خروش . [ خ ُ ] (اِ) بانگ وفریاد بی گریه . (از برهان قاطع) (لغت نامه ٔ اسدی ). غریو. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) (صحاح الفرس ). فریاد. نفیر. نعره . غیه . آواز. داد. آوا. (یادداشت بخط مؤلف ). وعی . عائهة. صراخ . (منتهی الارب ) : چند بردارد این هریوه خروش نشود باده بر سرودش نوش راست گویی که در گلوش کسی پوشکی را همی بمالد گوش . شهید بلخی . وز آن پس یکی مرد بر پشت پیل نشستی که رفتی خروشش دو میل . فردوسی . برآمد یکی گرد و برشد خروش همه کر شدی مردم تیزگوش . فردوسی . ز درگاه طلحند برشد خروش ز لشکر همه کشور آمد بجوش . فردوسی . چو در شب خروش آمد از کرنای بجستند ترکان جنگی ز جای . فردوسی . سیاوش بدو گفت چون بوددوش ز لشکر گه گشن و چندین خروش . فردوسی . هم طبع را نبیذش فرزانه وار باشد تا نه خروش باشد تا نه خمار باشد. منوچهری . چنگ او در چنگ او همچون خمیده عاشقی با خروش و با نفیر و با غریو وبا غرنگ . منوچهری . عاشق از دور بمعشوق خود اندرنگرید بخروشید و خروشش همه گوشی نشنید. منوچهری . بچرخ از همه شهر برشد خروش . (گرشاسب نامه ). ز کوس و تبیره برآمد خروش جهان شد پر از رامش و نای و نوش . اسدی . نوای مطرب خوش زخمه و سرود غنج خروش عاشق سرگشته و عتاب نگار. مسعودی (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). چون خروش بوق شنیدی بیرون آی با سپاه . (مجمل التواریخ و القصص ). بنشان خروش زیور و بنشین ببانگ در کز بس خروش زارتر از پور آیمت . خاقانی . در جان سماع آویخته مستان خروش انگیخته نقل نو اینجا ریخته جام می آنجا داشته . خاقانی . این مربعخانه ٔ نور از خروش صادقان چون مسدس خان زنبوران بر افغان آمده . خاقانی . بخدمت بر زمین غلطیده چون خاک خروشی برکشید از دل شغبناک . نظامی . سخن چون زآن بهار نو برآمد خروش بیخود از خسرو برآمد. نظامی . خروش چنگ رامشگر برآمد بخار می ز معده بر سر آمد. نظامی . بر سر آن مردم مجلس نیوش مرد خرگم کرده آمددر خروش . عطار. میان حلقه ٔ صنوف وحوش در بانگ و جوش آمده و انواع سباع در زفیر و خروش . (جهانگشای جوینی ). همی بر فلک شد ز مردم خروش دماغ از تبش می برآمد بجوش . سعدی (بوستان ). بذکرش هرچه بینی در خروش است دلی داند در این معنی که گوش است . سعدی (گلستان ). نیشکری باش ز پرّی خموش چند زدن چون نی خالی خروش ؟ امیرخسرو. بیا و کشتی ما در شط شراب انداز خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز. حافظ. یا مکن بیهده از عشق خروش یا نظر زآنچه نه معشوق بپوش . جامی . هیعة؛ آنچه ترساند کسی را از آواز و خروش و فاحشه و مانند آن . (منتهی الارب ). || فریاد با گریه . (شرفنامه ٔ منیری ) (از برهان قاطع). افغان . ناله . زاری . ضجه . (یادداشت بخط مؤلف ) : بیزارم از پیاله وز ارغوان و لاله ما و خروش و ناله کنجی گرفته تنها. کسائی . خروشی برآمد ز ترکان بزار بر آن مهتران تلخ شد روزگار. فردوسی . پس آگاهی آمد سوی نیم روز بنزدیک سالار گیتی فروز که از شهر ایران برآمد خروش ز مرگ سیاوش جهان شد بجوش . فردوسی . برفتند گردان بسیارهوش پر از درد با ناله و با خروش . فردوسی . وز آن پس هرآنکس که آمد بهوش همی گفت با ناله و با خروش . فردوسی . همه کوه با ناله و با خروش همه سنگ خارا برآمد بجوش . فردوسی . چون سلطان را سلامت یافتند خروش و دعا بود از لشکری و رعیت . (تاریخ بیهقی ). فردا زین خواب چو آگه شوی سود نداردْت خروش و فغان . ناصرخسرو. و نوحه می کرد و زارزار می گریست و خروش و ناله از مهاجر و انصار برآمد و می خروشیدند. (قصص ص 24). هر ساعت این خروش برآید مرا ز دل کای عم بسوختم ز غم ای عم بسوختم . خاقانی . پس بدست خروش بر تن دهر چاک زن این قبای مُعْلَم را. خاقانی . گوئی زبان صبر چه گوید در این حدیث گوید مکن خروش بعمدا من آن کنم . خاقانی (دیوان چ سجادی ص 789). همچو نی دل پرخروش و تن نزار جزوجزوم نوحه گر دارم ز تو. عطار. چنان خسب کآید فغانت بگوش اگر دادخواهی برآرد خروش . سعدی (بوستان ). چو حاتم به آزادگی سر نهاد جوان را برآمد خروش از نهاد. سعدی (بوستان ). || ندا : منادی گری برکشیدی خروش که ای نامداران بافر و هوش . فردوسی . خروشی برآمد ز درگاه شاه که ای پهلوانان ایران سپاه . فردوسی . خروشی برآمد ز پیش سپاه که ای نامداران زرین کلاه ز لشکر کسی کو گریزد ز جنگ اگر شیرپیش آیدش یا پلنگ بیزدان که از تن ببرّم سرش بر آتش بسوزم تن بی سرش . فردوسی . بفرمود کردن بدر بر خروش که ای نامداران با فر و هوش ... فردوسی . || غوغا. شور. (از غیاث اللغات ). وَعْواع . غَیْطَلَة. (منتهی الارب ) : مرا گفت در خواب فرخ سروش که فرّش نشاند از ایران خروش . فردوسی . خروش و جوش تو ازبهر بود و نابود است که از سرود گروهیست شورش و غوغا. خاقانی . || آواز حشره . (یادداشت بخط مؤلف ) : بانگ زلّه کر بخواهد کرد گوش هیچ ناساید بگرما از خروش . رودکی . || (نف مرخم ) خروشنده . (از شرفنامه ٔ منیری ). || (حامص ) عمل خروشیدن . (یادداشت بخطمؤلف ). || (فعل امر) امر از خروشیدن . (از شرفنامه ٔ منیری ). - باخروش ؛ بافریاد. باصدا. پرصدا و پرجنجال . - بی خروش ؛ بی صدا. آرام . ساکت . - خروش آمدن ؛ صدا آمدن . فریاد آمدن : چو آمد بر کاخ کاووس شاه خروش آمد و برگشادند راه . فردوسی . - خروش برآمدن ؛ صدا درآمدن . فریاد برآمدن : خروشی برآمد میان سران دل هر کسی تیره گشت اندر آن . فردوسی . چو خورشید برزد سر از تیره کوه خروشی برآمد ز هر دو گروه . فردوسی . همگان مرد و زن زمین بوسه دادند و همچنین قلعتیان بر بامها به یکبار خروش برآمد. (تاریخ بیهقی ). - || ندا کردن : خروشی برآمد ز درگاه شاه که اسب سرافراز شاهان بخواه . فردوسی . خروشی برآمد ز درگاه شاه که ای نامداران ایران سپاه . فردوسی . - خروش برآوردن ؛ فریاد برآوردن : خروشی برآورد بر سان ابر که تاریک شد مغز و جان هژبر. فردوسی . - خروش برخاستن ؛ فریاد بلند شدن . - خروش برکشیدن ؛ فریاد زدن : خروشی برکشیدی تند تندر که موی مردمان کردی چو سوزن . منوچهری . - خروش تراویدن ؛ فریاد برآمدن : خروش ناتوانی می تراود از شکست من زبان سرمه آلود است موی خویش چینی را. میرزا بیدل (از آنندراج ). - خروش جرس ؛ بانگ جرس : بفرمود کآتش مسوزید کس نباید که آید خروش جرس . فردوسی . - خروش چکاو ؛ ناله و فریاد چکاو : چو خورشید برزد سر از برج گاو ز هامون برآمد خروش چکاو. فردوسی . - خروش خروس ؛ بانگ خروس : چنین گفت موبد که یک روز طوس بدانگه که خیزد خروش خروس . فردوسی . بدانگه که خیزد خروش خروس ببستند بر کوهه ٔ پیل کوس . فردوسی . - خروش زدن ؛ فریاد زدن : دل چو ز درد درد تو مست و خراب میشود عمر وداع می کند عقل خروش می زند. عطار. - خروش کردن ؛ فریاد کردن : تا شیر در میان بیابان کند خروش تامرغ در میان درختان کند صفیر. منوچهری . ملاعین حصار غور برجوشیدند و بیکبارگی خروش کردند سخت هول که زمین بخواست درید. (تاریخ بیهقی ). تو از دوپیکر و خرچنگ چون خروش کنی که بد کنند بتو چون نیند جاناور. مسعودسعد. خروش کردم و گفتم بهوش بی بی نیست . عثمان مختاری . دریای دلش چو جوش می کرد از گرمی خود خروش می کرد. امیرحسینی سادات . - || ناله و زاری کردن . - خروش کمان ؛ فریاد کمان : شما تیغها در نیام آورید بر آیین شمشیر جام آورید بجای خروش کمان نای و چنگ بسازید با باده و بوی و رنگ . فردوسی . - در خروش آمدن ؛ بفریاد آمدن : دوری از بط در قدح کن پیش از آنک در خروش آید خروس صبح بام . سعدی .

زش یعنی چه، رودکی گفت: زش ازو پاسخ دهم اندر نهان زش پنداری میان مردمان.

زش یعنی چه، رودکی گفت: زش ازو پاسخ دهم اندر نهان زش پنداری میان مردمان.


مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

نتیجهٔ بررسی مدخل «زَش» با توجه به توضیح کامل دهخدا

با ارائهٔ متن کامل مدخل، اکنون می‌توانیم مسئله را دقیق‌تر بررسی کنیم. نکتهٔ تعیین‌کننده این است که دهخدا «زَش» را حرفی به معنی «چه» معرفی می‌کند و در ادامه، به نقل از حاشیهٔ برهان معین، آن را با «هزوارش زیش» و پهلوی «ایش» مرتبط می‌سازد. این توضیح مسیر پژوهش را از حدس دربارهٔ «زشتی» به بررسی یک واژهٔ پرسشی و سابقهٔ آن در فارسی میانه تغییر می‌دهد.

۱. معنی و شرح بیت رودکی

زش از او پاسخ دهم اندر نهان زش بپنداری میان مردمان

بر اساس معنی ثبت‌شده در فرهنگ، «زش» را باید «چه» فهمید. بنابراین، ترجمهٔ نزدیک به ظاهر بیت چنین است:

  • مصراع نخست: «چه پاسخ او را در نهان بدهم؟» یا «در نهان چه پاسخی از او بدهم؟»

  • مصراع دوم: «چه می‌پنداری در میان مردمان؟» یا «در میان مردم چه می‌پنداری؟»

این ترجمه هنوز قطعی نیست؛ زیرا پیوند نحوی دو مصراع و ضبط «از او» و «بپنداری» نیازمند مقابله با نسخه‌هاست. به‌ویژه باید دید آیا «از او» در مصراع نخست دقیقاً به همین صورت خوانده می‌شود یا در نسخه‌ای دیگر ضبط متفاوتی دارد.

نکتهٔ مهم آن است که «زش» در این شاهد ظاهراً ابزاری پرسشی به معنی «چه» است، نه صفتی به معنی «زشت» یا «بد».

۲. بررسی «زَش»، «زیش» و «ایش»

در توضیح دهخدا سه صورت مطرح شده است:

صورت

توضیح

ارزیابی

زَش

صورت ثبت‌شده در لغت فرس و فرهنگ‌های فارسی

صورت فارسی دری که باید بر اساس شاهد شعری و نسخه‌ها بررسی شود

زیش

صورت معرفی‌شده به‌عنوان هزوارش در حاشیهٔ برهان

برای تعیین دقیق ارزش آوایی و رابطه‌اش با «زش» باید به منبع اصلی رجوع کرد

ایش

صورت منسوب به پهلوی در همان توضیح

نامزد مهمی برای مقایسه با واژهٔ پرسشی فارسی دری است، اما رابطهٔ تاریخی آن هنوز به اثبات مستقل نیاز دارد

توضیح اصطلاح: هزوارش در فارسی میانه به شیوه‌ای از نوشتن گفته می‌شود که واژه‌ای با املای برگرفته از زبان دیگری نوشته می‌شد، اما هنگام خواندن، معادل ایرانی آن تلفظ می‌شد. بنابراین، اگر «زیش» واقعاً در اینجا هزوارش باشد، باید مشخص شود صورت نوشتاری آن چه بوده و معادل خواندنی‌اش چه واژه‌ای بوده است. نمی‌توان صرفاً از شباهت حروف نتیجه گرفت که «زیش» و «ایش» دو املای یک واژه‌اند.

۳. آیا «زَش» واژه‌ای پیشااسلامی است؟

وجود صورت «ایش» در توضیح فرهنگ‌نویسان، احتمال ارتباط این مدخل با سنت زبانی فارسی میانه را مطرح می‌کند. بااین‌حال، باید میان سه سطح تمایز گذاشت:

1. گواه فرهنگ‌نویسی: دهخدا به نقل از فرهنگ‌های پیشین، «زش» را به معنی «چه» ثبت کرده است.

2. فرضیهٔ تاریخی: صورت منسوب به پهلوی «ایش» ممکن است برای شناخت سابقهٔ این واژه اهمیت داشته باشد.

3. اثبات ریشه‌شناختی: برای اینکه بگوییم «زش» مستقیماً از صورت مشخصی در فارسی میانه آمده است، به شاهد معتبر از متن پهلوی و بررسی تحول آوایی نیاز داریم.

پس بهتر است فعلاً این واژه را دارای یک پیوند پیشنهادی با فارسی میانه، نه دارای ریشهٔ پیشااسلامیِ اثبات‌شده، معرفی کنیم.

۴. نگارش به خط پهلوی و فارسی باستان

برای این مدخل، بازسازی باید محتاطانه باشد:

  • فارسی دری: ضبط مستند در فرهنگ، «زَش» است.

  • فارسی میانه: «ایش» صورت گزارش‌شده در حاشیهٔ برهان است؛ اما تا زمانی که شاهد اصلی پهلوی و خوانش علمی آن بررسی نشود، نباید آن را معادل قطعی «زش» قلمداد کرد.

  • فارسی باستان: در حال حاضر صورت مستندی برای معادل این واژه در فارسی باستان در اختیار نداریم؛ بنابراین، ساختن یک صورت میخی فرضی درست نیست.

  • خط پهلوی: ارائهٔ نویسه‌های پهلوی برای «زش» بدون تعیین صورت تاریخی و املای مستند، بازسازی علمی محسوب نمی‌شود.

۵. نسبت این واژه با روزگار نوشیروان، بزرگمهر و کرتیر

اگر صورت مورد بحث واقعاً به فارسی میانه تعلق داشته باشد، بررسی آن در چارچوب زبان ساسانی معقول است؛ ولی نمی‌توان گفت نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر حتماً همین واژه را با همین تلفظ و املا به کار می‌برده‌اند.

همچنین، خط پهلوی کتیبه‌ایِ روزگار کرتیر با پهلوی کتابیِ نسخه‌های متأخر تفاوت دارد. برای تعیین شیوهٔ نگارش، باید نخست صورت زبانی مورد نظر و سپس گونهٔ خط را مشخص کرد.

جمع‌بندی نهایی

با توجه به متن کامل مدخل، معنی اصلی «زَش» در اینجا «چه» است. توضیح دهخدا دربارهٔ «زیش» و «ایش» سرنخی ارزشمند برای بررسی پیشینهٔ ایرانی واژه به دست می‌دهد، اما هنوز برای بازسازی قطعی صورت فارسی میانه، تعیین املای پهلوی یا نسبت دادن آن به فارسی باستان کافی نیست.

پیشنهاد من این است که در پروندهٔ پژوهشی «لغت فرس»، مدخل را چنین ثبت کنیم:

زَش: حرف پرسشی به معنی «چه»، به گواه لغت فرس اسدی و فرهنگ‌های بعدی. دهخدا، به نقل از حاشیهٔ برهان معین، آن را با «زیش» و صورت پهلوی «ایش» مرتبط می‌داند. پیوند تاریخی این صورت‌ها و املای دقیق پهلوی، نیازمند بررسی منبع اصلی و شواهد زبان فارسی میانه است.

///////////

 

بررسی مدخل «زَش» در لغت فرس اسدی

۱. معنی مدخل و شرح بیت رودکی

اسدی طوسی در لغت فرس، «زَش» را به معنی «چه» آورده است و بیت زیر را از رودکی شاهد می‌آورد:

زش از او پاسخ دهم اندر نهان زش بپنداری میان مردمان

در این ضبط، «زَش» در هر دو مصراع واژه‌ای پرسشی است و می‌توان بیت را، با حفظ ابهام‌های متن کهن، چنین معنی کرد:

  • زش از او پاسخ دهم اندر نهان: در نهان، در پاسخ به او چه بگویم؟

  • زش بپنداری میان مردمان: در میان مردم چه خواهی پنداشت؟ یا چه خواهی گفت؟

مصراع دوم از نظر نحوی و معنایی به بررسی نسخه و ضبط دقیق‌تر نیاز دارد؛ به‌ویژه باید روشن شود که «بپنداری» در اینجا دقیقاً چه معنایی دارد و آیا ضبط بیت در نسخه‌های دیگر نیز همین است. بنابراین، ترجمهٔ مصراع دوم را نباید قطعی دانست.

۲. آیا «زَش» واژه‌ای پیشااسلامی است؟

این بخش مهم‌ترین مسئلهٔ زبان‌شناختی مدخل است.

در توضیح لغت‌نامه‌ها آمده است که «زَش» به معنی «چه» است و در حاشیهٔ برهان قاطع، صورت‌های «زیش» و «ایش» نیز مطرح شده‌اند. این اشاره احتمال ارتباط واژه با زبان‌های ایرانی میانه و سنت نگارش پهلوی را پیش می‌کشد؛ اما برای اثبات ریشهٔ پیشااسلامی آن باید میان سه موضوع تمایز بگذاریم:

1. قدمت کاربرد: شاهد منسوب به رودکی، اگر ضبط آن درست باشد، نشان می‌دهد که واژه در فارسی دریِ سدهٔ سوم و چهارم هجری شناخته بوده است.

2. ریشهٔ تاریخی: صرفِ حضور واژه در شعر رودکی یا لغت فرس، قدمت آن را تا فارسی باستان یا پهلوی ثابت نمی‌کند.

3. ارتباط با پهلوی: گزارش فرهنگ‌نویسان دربارهٔ «زیش» و «ایش» قرینه‌ای برای بررسی تطبیقی است، ولی برای تعیین صورت تاریخی واژه باید شواهد مستقل از متون پهلوی و دستور زبان‌های ایرانی میانه یافت.

۳. بررسی صورت‌های ایرانی باستان و ایرانی میانه

دورهٔ زبانی

صورت پیشنهادی یا گزارش‌شده

ارزیابی

فارسی دری

زَش

صورت ثبت‌شده در لغت فرس

ایرانی میانه / پهلوی

زیش، ایش

صورت‌های گزارش‌شده در منابع فرهنگ‌نویسی؛ نیازمند بررسی متن اصلی

فارسی باستان

نامعلوم

صورت مستندی برای این مدخل در دست نیست

نکتهٔ مهم آن است که «زیش» و «ایش» را نباید بدون بررسی شواهد، دو صورت قطعی و هم‌ریشهٔ یک واژهٔ پهلوی دانست. همچنین، صورت «ایش» به‌تنهایی برای تعیین معنای «چه» یا بازسازی یک واژهٔ فارسی باستان کافی نیست.

۴. نگارش به خط پهلوی

در این مرحله، نمی‌توان برای «زَش» یک املای پهلویِ قطعی و مستند عرضه کرد. برای این کار ابتدا باید صورت ایرانی میانهٔ واژه و معنای دقیق آن مشخص شود؛ سپس می‌توان املای آن را با نظام نوشتاری پهلوی کتابی یا کتیبه‌ای سنجید.

نوشتن یک صورت فرضی با حروف پهلوی، بدون پشتوانهٔ نسخه‌ای، ممکن است به‌اشتباه چنین وانمود کند که واژه واقعاً در متنی پهلوی ثبت شده است. ازاین‌رو، فعلاً بهتر است صورت‌های «زَش»، «زیش» و «ایش» را به همان خط فارسی ثبت کنیم و صورت پهلوی را نامعین بگذاریم.

۵. نتیجهٔ نهایی مدخل

  • معنی در لغت فرس: «چه».

  • شاهد شعری: بیت منسوب به رودکی.

  • وضعیت تاریخی: کاربرد واژه در فارسی دریِ کهن گزارش شده است؛ پیشینهٔ پیشااسلامی آن هنوز اثبات نشده.

  • ارتباط با پهلوی: در منابع فرهنگ‌نویسی صورت‌های «زیش» و «ایش» گزارش شده‌اند، اما برای تأیید و تحلیل تاریخی به شاهد مستقیم نیاز داریم.

  • فارسی باستان: صورت مستند و قابل اتکایی فعلاً نمی‌توان پیشنهاد کرد.

  • خط پهلوی: املای قطعی قابل ارائه نیست.

جمع‌بندی: «زَش» مدخلی ارزشمند برای بررسی واژگان پرسشی فارسی کهن است. مهم‌ترین مسیر پژوهش، بررسی مأخذ عبارت «هزوارش زیش، پهلوی ایش» در حاشیهٔ برهان قاطع و یافتن شاهد مستقل آن در متون پهلوی است؛ زیرا همین گزارش، برخلاف صرفِ شاهد رودکی، می‌تواند سرنخی برای تعیین پیشینهٔ ایرانی میانهٔ واژه به دست دهد.

/////////////

زش . [ زَ ] (حرف) هزوارش «زیش » ۞ ، «زیش » ۞ ، پهلوی «ایش » ۞ به معنی چه از او، به او. (حاشیه ٔ برهان چ معین). بمعنی چه باشد، چنانکه زش بگویم یعنی چه بگویم و زش آن وزش این ، یعنی چه آن و چه این. (برهان). چه . (صحاح الفرس) (فرهنگ رشیدی) (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 221) (فرهنگ رشیدی) (از انجمن آرا) (از آنندراج). چه. و زش بگویم یعنی چه بگویم. (از ناظم الاطباء):
زش از او پاسخ دهم اندر نهان
زش بپنداری ۞ میان مردمان.

رودکی (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 221).

فُش. بُش چهار پای باشد، منجیک گفت:   جنگ کرده نشسته اندر زین              بر تن کرسه دُم ریخته فش.

 فُش. بُش چهار پای باشد، منجیک گفت:

  جنگ کرده نشسته اندر زین              بر تن کرسه دُم ریخته فش

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

بررسی مدخل «فُش» در لغت فرس اسدی

۱. شرح مدخل و معنی بیت منجیک

متن لغت فرس می‌گوید:

فُش: بُش چهارپای باشد.

سپس منجیک می‌گوید:

جنگ کرده نشسته اندر زین
بر تن کرسه دُم ریخته فش

معنی واژگان:

  • فُش: بنا بر تعریف اسدی، واژه‌ای به معنی «بُش» است؛ اما چون «بُش» در اینجا نیز واژه‌ای کهن و نیازمند توضیح است، نباید بی‌درنگ آن را به نام جانور مشخصی نسبت داد.

  • کَرسه: در این بیت ظاهراً نام جانور یا وصفی مربوط به آن است که در ترکیب «بر تن کرسه» آمده است. تعیین دقیق مصداق آن به بررسی نسخه‌ها و شواهد دیگر نیاز دارد.

  • دُم ریخته: در این بافت احتمالاً به دمی اشاره دارد که آویخته یا فرو افتاده است.

  • جنگ کرده نشسته اندر زین: سوار یا جنگاوری را وصف می‌کند که پس از جنگ بر زین نشسته است؛ بااین‌حال، معلوم نیست که مصراع دوم دقیقاً وصف همان سوار است یا جانوری که او بر آن نشسته است.

بنابراین، تصویر کلی بیت ظاهراً صحنه‌ای جنگی و جانوری زین‌شده را پیش چشم می‌آورد؛ ولی برای تعیین دقیق رابطهٔ «فُش»، «کرسه» و «دُم ریخته» باید در ضبط و تفسیر بیت احتیاط کرد.

۲. آیا «فُش» واژه‌ای پیشااسلامی است؟

در این مدخل سه احتمال را باید از هم جدا کنیم:

1. واژهٔ ایرانی کهن: ممکن است «فُش» بازماندهٔ واژه‌ای از یکی از زبان‌های ایرانی پیش از اسلام باشد؛ اما برای اثبات این احتمال باید صورت هم‌ریشه‌ای در فارسی میانه، پارتی، سغدی یا دیگر زبان‌های ایرانی میانه یافت.

2. واژه‌ای از زبان‌های غیرایرانی: از متن موجود شاهدی نداریم که منشأ غیرایرانی را تأیید کند.

3. واژه‌ای از فارسی کهن یا گویشی: ممکن است «فُش» واژه‌ای محلی یا گویشی بوده باشد که در فارسی دری کهن باقی مانده و اسدی معنای آن را با واژهٔ دیگری توضیح داده است.

نتیجهٔ ریشه‌شناختی: در وضع کنونی، ایرانی یا انیرانی بودن «فُش» اثبات نشده است. صرف حضور آن در لغت فرس و شعر منجیک نیز قدمت پیشااسلامی آن را ثابت نمی‌کند.

۳. بررسی زبان‌شناختی و امکان بازسازی صورت پهلوی

برای بازسازی تاریخی باید میان سه چیز تفاوت بگذاریم:

صورت

ارزیابی

فُش در لغت فرس

صورت ثبت‌شده در فارسی دری کهن

صورت احتمالی در فارسی میانه یا پارتی

نامعلوم؛ نیازمند شاهد مستقل

صورت به خط پهلوی

بدون دانستن صورت تاریخی و آوایی واژه، بازسازی قطعی ممکن نیست

خط پهلوی برای ثبت واژه‌های ایرانی میانه به کار می‌رفت، ولی املای آن همیشه بازتاب مستقیم تلفظ نبود. افزون بر این، باید میان پهلوی کتیبه‌ای، پهلوی کتابی و دیگر شیوه‌های نگارش تمایز گذاشت.

اگر «فُش» واقعاً از واژه‌ای در فارسی میانه آمده باشد، ممکن است صورت نوشتاری آن با املای فارسی دری متفاوت باشد. اما نوشتن صورت فرضی آن با حروف پهلوی و عرضه‌کردنش به‌عنوان املای تاریخی، بدون یافتن شاهد، روشی علمی نیست.

۴. نوشیروان، بزرگمهر، موبدان و کرتیر چگونه می‌نوشتند؟

این پرسش به نکته‌ای اساسی در تاریخ زبان ایران مربوط می‌شود: نمی‌توان فرض کرد که همهٔ شخصیت‌های نام‌برده دقیقاً یک شیوهٔ نگارش داشته‌اند.

  • نوشیروان و بزرگمهر: در فضای فرهنگی و اداری ساسانی، فارسی میانه و گونه‌های نگارش مرتبط با سنت دبیران و متون پهلوی مطرح بود. بااین‌حال، صورت واژهٔ «فُش» در زبان آنان معلوم نیست.

  • مؤبدان ساسانی: برای متون دینی، سنت‌های نگارشی و املایی ویژه‌ای وجود داشت؛ ولی هیچ شاهد شناخته‌شده‌ای در این مدخل نداریم که «فُش» را به آن سنت پیوند دهد.

  • کرتیر: کتیبه‌های او از مهم‌ترین شواهد زبان و خط پهلوی کتیبه‌ای‌اند. اما از وجود این کتیبه‌ها نمی‌توان نتیجه گرفت که واژهٔ «فُش» در زمان او به کار می‌رفته است.

  • منجیک: شعر او در سنت ادبی فارسی دری به ما رسیده است. حتی اگر واژه‌ای در شعر او بسیار کهن باشد، برای نسبت‌دادن املای پهلوی به آن باید صورت ایرانی میانهٔ همان واژه مستقلاً اثبات شود.

۵. آیا می‌توان «فُش» را با حروف پهلوی نوشت؟

در حال حاضر، بهتر است آن را به خط پهلوی بازسازی نکنیم. تبدیل مکانیکی حروف فارسی «ف ـ ش» به نشانه‌های پهلوی فقط یک آوانویسی فرضی خواهد بود، نه بازسازی تاریخی.

برای پیشبرد این مدخل، سه شاهد بیش از همه سودمند خواهند بود:

  1. ضبط‌های دیگر همین مدخل در نسخه‌های لغت فرس؛

  2. یافتن معنی مستقل «بُش» در فرهنگ‌های کهن و گویش‌ها؛

  3. یافتن شاهدی برای «فُش» یا واژه‌ای هم‌ریشه در زبان‌های ایرانی میانه.

نتیجهٔ نهایی

مدخل اسدی، «فُش» را با عبارت «بُش چهارپای باشد» توضیح می‌دهد و بیت منجیک کاربرد شعری آن را نشان می‌دهد. بااین‌حال، معنی دقیق «بُش» و مصداق جانور هنوز روشن نیست. از این شاهد به‌تنهایی نمی‌توان پیشااسلامی بودن واژه، ریشهٔ ایرانی یا انیرانی آن، یا املای پهلوی‌اش را اثبات کرد.

پیشنهاد من برای ثبت پژوهشی این مدخل: فعلاً صورت «فُش» را با ضبط اسدی حفظ کنیم و در بخش ریشه‌شناسی بنویسیم: «ریشه نامعلوم؛ احتمال واژهٔ کهن ایرانی یا گویشی؛ صورت پهلوی اثبات‌نشده». این شیوه از ساختن صورت‌های پهلویِ بی‌شاهد جلوگیری می‌کند و راه را برای مقایسه با شواهد تازه باز می‌گذارد.

بررسی مدخل «فُش» در لغت فرس اسدی

متن مدخل:

«فُش. بُش چهار پای باشد، منجیک گفت:

جنگ کرده نشسته اندر زین
بر تن کرسه دُم ریخته فش»

این مدخل از مواردی است که باید میان ضبط واژه، معنای آن در شعر و احتمال ریشهٔ ایرانیِ پیشااسلامی تمایز گذاشت.

۱. شرح و معنی بیت

  • فُش: واژه‌ای که لغت فرس آن را با «بُش» برابر دانسته است.

  • بُش: در توضیح لغت‌نامه، به معنای چهارپا آمده است؛ اما روشن نیست که مقصود حیوانی خاص است یا نامی عام برای چهارپایان.

  • کَرسه: در این بافت احتمالاً به نوعی پوشش یا چیزی مربوط به تن حیوان اشاره دارد؛ ولی بدون مقابله با نسخه‌ها و شواهد دیگر، تعیین معنای دقیق آن دشوار است.

  • دُم ریخته فش: ظاهراً وصف هیئت حیوانی است که دمش فرو افتاده یا آویخته است. با این حال، مرز نحوی عبارت و نقش «فش» در پایان مصراع کاملاً روشن نیست.

معنای تقریبی بیت: جنگاوری بر زین نشسته است و بر تنِ مرکب، با دمی آویخته، حالتی توصیف می‌شود که واژهٔ «فش» در بیان آن نقش دارد. این بازسازی موقت است؛ متن موجود برای ترجمه‌ای قطعی کفایت نمی‌کند.

۲. بررسی زبان‌شناختی «فُش» و «بُش»

در این مدخل، سه احتمال را باید از هم جدا نگه داشت:

1. دو ضبط از یک واژه: ممکن است «فش» و «بش» دو صورت ضبط‌شده از یک واژه باشند؛ اما برای اثبات این امر، مقابلهٔ نسخه‌های لغت فرس و بررسی رسم‌الخط آن‌ها لازم است.

2. نام یک حیوان یا چهارپا: توضیح اسدی ممکن است به نامی محلی یا کهن برای حیوانی خاص اشاره کند. با این همه، از همین عبارت نمی‌توان گونهٔ حیوان را مشخص کرد.

3. واژه‌ای ایرانی با سابقهٔ پیشااسلامی: این احتمال از نظر روش پژوهش پذیرفتنی است، اما هنوز شاهد زبان‌شناختی مستقلی برای آن نداریم. شباهت آوایی به واژه‌ای در فارسی میانه یا زبان‌های ایرانی دیگر، به‌تنهایی ریشه‌شناسی را اثبات نمی‌کند.

۳. آیا می‌توان صورت پارسی باستان یا پهلوی آن را بازسازی کرد؟

در وضعیت کنونی، صورت پارسی باستان یا فارسی میانهٔ «فُش» را نمی‌توان با اطمینان بازسازی کرد؛ همچنین ارائهٔ نویسه‌های پهلوی به‌عنوان املای تاریخی این واژه، بدون شاهد مستقل، گمراه‌کننده خواهد بود.

برای این مدخل باید فعلاً چنین ثبت کرد:

مرحله

نتیجه

فارسی دریِ لغت فرس

فُش؛ برابر با بُش

پارسی باستان

صورت مستند و قابل اثبات در دست نیست

فارسی میانه / پهلوی

صورت مستند و قابل اثبات در دست نیست

ریشهٔ ایرانی یا انیرانی

نامشخص

خط پهلوی

بازسازی معتبر فعلاً ممکن نیست

۴. جایگاه منجیک

منجیک از شاعران دورهٔ سامانی و از شاعران فارسی‌گوی پیش از فردوسی است. حضور این واژه در شعر منسوب به او، اگر ضبط و انتساب درست باشد، نشان می‌دهد که واژه در سنت ادبی فارسیِ سده‌های نخست اسلامی ثبت شده است؛ اما این امر به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که واژه از دوران پیش از اسلام به‌جا مانده باشد.

نتیجهٔ نهایی

مدخل «فُش» در لغت فرس شاهدی ارزشمند برای واژگان کم‌شناختهٔ فارسی کهن است. اسدی آن را با «بُش» برابر می‌گیرد و شعر منجیک نیز کاربرد آن را در بافتی مرتبط با اسب یا چهارپا نشان می‌دهد. با این حال، معنای دقیق، هویت حیوان، ریشهٔ واژه و صورت احتمالی آن در فارسی میانه هنوز اثبات نشده‌اند. در پژوهش ما بهتر است این مدخل را در گروه واژه‌های نیازمند بررسی نسخه‌شناختی و ریشه‌شناختی بیشتر قرار دهیم، نه اینکه برای آن صورتی فرضی در خط پهلوی بسازیم.

کنده و رَش. فراز و نشیب زمین بود که پشته‌ پشته باشد، اگرچه دشت بود، منجیک گوید: هرچه بخواهد بده که گنده زبانست دیو رمیده نه کنده داند و نه رش.

 کنده و رَش. فراز و نشیب زمین بود که پشته‌پشته باشد، اگرچه دشت بود، منجیک گوید:

هرچه بخواهد بده که گنده زبانست
دیو رمیده نه کنده داند و نه رش

مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

بررسی مدخل «کَنده و رَش» در لغت فرس اسدی

این مدخل از نظر تاریخ واژگان فارسی اهمیت دارد؛ زیرا با دو واژه برای ناهمواری زمین روبه‌رو هستیم که ممکن است بازماندهٔ تعبیرهای کهن جغرافیایی و روستایی باشند. بااین‌حال، باید میان قدمت احتمالی یک واژه، ریشهٔ ایرانی آن و امکان بازسازی صورت آن در زبان‌های ایرانی باستان تفاوت گذاشت.

۱. شرح و معنی عبارت لغت فرس

متن مدخل:

کنده و رَش. فراز و نشیب زمین بود که پشته‌پشته باشد، اگرچه دشت بود.

معنای امروزی آن را می‌توان چنین بازگفت:

«کَنده» و «رَش» نام دو حالت از ناهمواری زمین‌اند؛ یعنی زمینِ دارای پستی‌وبلندی و برآمدگی‌های پیاپی، حتی اگر آن ناحیه در مجموع دشت باشد.

نکتهٔ مهم آن است که در این تعریف، «دشت» الزاماً به معنای سطحی کاملاً هموار نیست. ممکن است پهنه‌ای وسیع و کم‌ارتفاع باشد، اما بر سطح آن پشته‌ها و فرورفتگی‌هایی پدید آمده باشد.

  • کَنده: در این مدخل، نامی برای نوعی ناهمواری زمین است. نباید بی‌دلیل آن را با «کَنده» به معنای گودال یا محل کَندن یکی دانست؛ هرچند ارتباط ریشه‌شناختی این معانی را نیز نمی‌توان بدون بررسی شواهد رد کرد.

  • رَش: واژه‌ای با معنای جغرافیاییِ یادشده در لغت فرس است. ریشه و خاستگاه تاریخی آن هنوز نیازمند شاهد مستقل است.

۲. شرح بیت منجیک

هرچه بخواهد بده که گنده زبانست
دیو رمیده نه کَنده داند و نه رَش

در مصراع نخست، «گنده زبانست» ظاهراً وصف شخصی است که زبان‌دراز، گستاخ یا در گفتار بی‌پرواست؛ بااین‌حال، برای تثبیت دقیق این معنا باید ضبط نسخه و سیاق کامل شعر بررسی شود.

مصراع دوم می‌گوید:

«دیوِ رمیده نه کَنده می‌داند و نه رَش.»

یعنی دیوِ گریزان یا آشفته، از تشخیص این نوع پستی‌وبلندی‌های زمین ناتوان است.

احتمالاً شاعر از این دو واژه برای نشان‌دادن ناآگاهی و سردرگمی دیو بهره برده است؛ یعنی موجودی که در وضعی آشفته قرار دارد، حتی عوارض زمین را هم نمی‌شناسد. البته بدون دسترسی به بافت گسترده‌تر شعر، نمی‌توان مطمئن بود که در اینجا کنایه‌ای خاص یا کاربردی اصطلاحی نیز در کار است.

همچنین باید توجه داشت که «گنده» در مصراع نخست را نباید خودبه‌خود با «کَنده» در مصراع دوم یکی گرفت؛ اختلاف ضبط و معنا اهمیت دارد.

۳. بررسی ریشه‌شناختی و لایه‌های پیشااسلامی

در این مرحله، بهتر است واژگان را بر اساس میزان اطمینان دسته‌بندی کنیم.

واژه

معنای موجود در مدخل

ارزیابی تاریخی

کَنده

نوعی پستی‌وبلندی یا عارضهٔ زمین

ممکن است با خانوادهٔ واژگانیِ «کندن» و «کَنده» ارتباط داشته باشد؛ اما این ارتباط اثبات نشده است.

رَش

نوعی ناهمواری زمین

ریشهٔ پیشااسلامی آن با شواهد فعلی روشن نیست.

دشت

پهنهٔ وسیع زمین، معمولاً نسبتاً هموار

واژه‌ای که سابقهٔ ایرانی دارد و با واژگان ایرانی میانهٔ مرتبط با مفهوم دشت و زمین مقایسه‌پذیر است.

پشته

برآمدگی یا تودهٔ برجستهٔ زمین

واژه‌ای فارسی با ساخت و کاربرد ایرانی؛ اما صورت دقیق باستانی آن را نمی‌توان صرفاً از این مدخل بازسازی کرد.

دیو

موجود اهریمنی یا فراطبیعی

واژه‌ای با سابقهٔ روشن در سنت ایرانی باستان و میانه.

«کَنده» و احتمال ارتباط با واژگان کهن ایرانی

از نظر معنایی، پیوند میان «کَنده» و مفهوم کندن، گودکردن یا ایجاد فرورفتگی در زمین قابل بررسی است. در زبان فارسی، «کندن» و «کَنده» خانواده‌ای معنایی مرتبط با جداکردن ماده از زمین یا ایجاد حفره دارند.

ولی تعریف لغت فرس در اینجا بر فراز و نشیب و پشته‌پشته‌بودن زمین تأکید می‌کند. بنابراین، نمی‌توان صرف شباهت صورت واژه را دلیل قطعی بر اشتقاق آن از فعل «کندن» دانست. برای اثبات این پیوند، شواهدی از متون فارسی میانه، متون پهلوی یا زبان‌های ایرانی دیگر لازم است.

«رَش» و احتمال خاستگاه کهن

دربارهٔ «رَش» باید محتاط‌تر بود. صورت کوتاه واژه و معنای محلی یا جغرافیایی آن به‌تنهایی اجازه نمی‌دهد که آن را به فارسی باستان، اوستایی یا فارسی میانه نسبت دهیم. در حال حاضر، انتساب آن به یک ریشهٔ ایرانی باستان مشخص، بدون شاهد تطبیقی، حدس خواهد بود.

این واژه ممکن است واژه‌ای محلی، بازمانده‌ای از یک گویش ایرانی یا صورتی با تحول آوایی ناشناخته باشد؛ اما هیچ‌یک از این احتمال‌ها را نمی‌توان در حکم نتیجهٔ قطعی عرضه کرد.

۴. «دیو» و پیشینهٔ ایرانی آن

واژهٔ «دیو» برخلاف «رَش»، پیشینهٔ تاریخی شناخته‌شده‌ای دارد.

  • فارسی باستان: صورت ثبت‌شدهٔ واژه به خط میخی، daiva- است.

  • اوستایی: daēuua-، با اختلاف‌های نگارشی و آوایی مربوط به نظام نوشتاری اوستایی.

  • فارسی میانه: صورت متداول آوانویسی‌شدهٔ آن dēw است.

  • فارسی نو: دیو.

این واژه از نظر تاریخ دین و اسطورهٔ ایرانی نیز مهم است. در سنت ایرانی زرتشتی، دیو به موجودی اهریمنی یا سزاوار پرهیز از پرستش گفته می‌شود؛ هرچند واژه‌های هم‌ریشه در سنت‌های هند و ایرانی تحولات معنایی متفاوتی یافته‌اند.

پس «دیو» در بیت منجیک را می‌توان با اطمینان بسیار بیشتری در لایهٔ کهن واژگان ایرانی جای داد.

۵. صورت‌های خطی: فارسی باستان، پهلوی و فارسی نو

درخواست شما این است که بدانیم نوشیروان، بزرگمهر، موبدان یا کرتیر چگونه این واژگان را می‌نوشتند. برای پاسخ دقیق، باید میان سه نظام نوشتاری فرق بگذاریم.

비스툰 비문, 다리우스가 선포한 권력의지

الف) خط میخی فارسی باستان

این خط در دورهٔ هخامنشی به کار می‌رفت. برای «دیو» صورت تاریخیِ مستندِ daiva- را داریم. اما برای «کَنده» و «رَش» صورت فارسی باستانِ اثبات‌شده‌ای در دست نیست.

Pahlavi  Inscription of Shapur I, Naqsh-e Rustam, Sasanian Period 2nd century ad | IranianFacebook.com   ♘

ب) خط پهلوی

این خط برای نوشتن فارسی میانه، از جمله در دورهٔ ساسانی، به کار می‌رفت. می‌توان صورت مستند فارسی میانهٔ «دیو» را به‌صورت آوانویسی dēw معرفی کرد؛ اما برای دو واژهٔ «کَنده» و «رَش» هنوز مبنای کافی برای تعیین املای پهلوی نداریم.

Varieties of Middle Persian I: The Manichaean, Book Pahlavi and Inscriptional Scripts | Invisible East

ج) خط پهلوی کتابی و سنت کاتبان

در نسخه‌های پهلوی، املای واژه‌ها تابع سنت‌های نگارشی و گاه املای تاریخی یا هزوارش‌هاست. ازاین‌رو نمی‌توان صرفاً با تبدیل حروف فارسی نو به نشانه‌های پهلوی، املای تاریخی و معتبر تولید کرد.

آیا می‌توان املای پهلویِ «کَنده» و «رَش» را بازسازی کرد؟

در حال حاضر، نه به‌صورت مستند. برای این کار دست‌کم یکی از این موارد لازم است:

1. یافتن صورت متناظر در فارسی میانه یا یکی از زبان‌های ایرانی میانه؛

2. یافتن واژه‌ای هم‌ریشه در متون پهلوی، سغدی، پارتی یا زبان‌های ایرانی دیگر؛

3. تعیین تحول آوایی از صورت کهن به فارسی نو و سپس بررسی شیوهٔ نگارش آن در خط مورد نظر.

تا پیش از یافتن چنین شواهدی، نوشتن صورت‌هایی به خط پهلوی و معرفی آن‌ها به‌عنوان املای نوشیروان یا کرتیر، دقت علمی نخواهد داشت.

۶. نوشیروان، بزرگمهر و کرتیر: آیا می‌توان سبک نگارش آنان را بازسازی کرد؟

این سه شخصیت به دوره‌ها و بافت‌های تاریخی متفاوت تعلق دارند.

  • کرتیر: موبد بلندپایهٔ دورهٔ ساسانی است و کتیبه‌های او از منابع مهم برای شناخت زبان و خط فارسی میانه‌اند. برای مطالعهٔ خط پهلوی ساسانی، کتیبه‌های او از منابع مستقیم به شمار می‌روند.

  • خسرو انوشیروان: پادشاه ساسانی در سدهٔ ششم میلادی بود. نگارش درباری زمان او در محیط فارسی میانه و سنت‌های کاتبی ساسانی قرار داشت؛ اما نمی‌توان بدون سند گفت که شخصاً واژه‌ای معین را چگونه می‌نوشت.

  • بزرگمهر: شخصیت حکیمانه‌ای در سنت ادبی و تاریخی ایران است. نسبت‌دادن صورت املایی مشخص به او، بدون سند مستقیم، قابل اثبات نیست.

  • اسدی طوسی و منجیک: اسدی در سدهٔ پنجم هجری و منجیک در دورهٔ پیش از او می‌زیستند؛ یعنی هر دو در محیط فارسی نو و پس از اسلام قرار دارند. بنابراین، ثبت این واژه‌ها در متون آنان را نباید بی‌واسطه با املای فارسی میانه یکی دانست.

نکتهٔ روش‌شناختی مهم این است که قدمت یک واژه الزاماً به معنای وجود همان صورت آوایی و املایی در روزگار هخامنشی یا ساسانی نیست. واژه ممکن است ریشه‌ای کهن داشته باشد، ولی شکل ثبت‌شدهٔ آن محصول تحول چندین‌صدسالهٔ زبان باشد.

نتیجهٔ نهایی مدخل

1. «کَنده» و «رَش» در لغت فرس به دو اصطلاح برای پستی‌وبلندی یا ناهمواری زمین اشاره دارند؛ تعریف موجود، معنای جغرافیایی آن‌ها را روشن می‌کند، اما ریشه‌شناسی‌شان را به‌تنهایی ثابت نمی‌کند.

2. «دشت» و «پشته» واژگانی با پیشینهٔ ایرانی‌اند، ولی تعیین صورت دقیق باستانی آن‌ها نیازمند بررسی تطبیقی است.

3. «دیو» از نظر تاریخی مطمئن‌ترین واژهٔ پیشااسلامی این بیت است: فارسی باستان daiva-، اوستایی daēuua- و فارسی میانه dēw.

4. برای «کَنده» و «رَش» در حال حاضر نمی‌توان صورت فارسی باستان یا املای پهلویِ مستند ارائه کرد. ساختن چنین صورت‌هایی، بدون شاهد، تنها یک بازسازی فرضی خواهد بود.

5. برای ادامهٔ پژوهش شما، مهم‌ترین گام یافتن شواهد مستقل برای «رَش» و معنای جغرافیایی «کَنده» در فرهنگ‌های تاریخی، متون فارسی میانه و گویش‌های ایرانی است؛ زیرا همین شواهد می‌توانند ما را از تشابه ظاهری واژه‌ها به ریشه‌شناسی مستند برسانند.

بررسی مدخل «کَنده و رَش» در لغت فرس اسدی

۱. معنی مدخل و شرح بیت

متن لغت فرس می‌گوید:

«کنده و رش: فراز و نشیب زمین بود که پشته‌پشته باشد، اگرچه دشت بود.»

یعنی این دو واژه به پستی‌وبلندی زمین، ناهمواری‌ها و برآمدگی‌ها و فرورفتگی‌هایی اشاره دارند که در سطح زمین دیده می‌شود؛ حتی اگر آن زمین در مجموع دشت باشد.

منجیک ترمذی می‌گوید:

هرچه بخواهد بده که گنده زبانست
دیو رمیده نه کنده داند و نه رش

معنی پیشنهادی بیت: هرچه می‌خواهد به او بده، زیرا زبانش دراز است و بسیار سخن می‌گوید؛ اما دیوِ رمیده و سرکش، نه کَنده می‌شناسد و نه رَش.

در مصراع دوم، شاعر ظاهراً از تصویری مربوط به زمین ناهموار بهره می‌گیرد: دیوی که رمیده و سرگشته است، از فراز و نشیب زمین و ناهمواری‌های آن تمایزی نمی‌شناسد. البته پیوند دقیق این تصویر با مصراع نخست، بدون بررسی نسخه‌های دیگر و سیاق شعر، قطعی نیست.

نکتهٔ ضبط: در متن مدخل، «کنده» آمده، ولی در مصراع نخست «گنده» ثبت شده است. ممکن است این تفاوت حاصل ضبط نسخه، خطای نسخه‌برداری یا تصحیف باشد. تا زمانی که نسخهٔ اساس و چاپ‌های دیگر مقابله نشوند، نباید «گنده» را بی‌تردید به «کنده» اصلاح کرد.

۲. بررسی واژگان از نظر پیشینهٔ ایرانی

کَنده

واژه‌ای با معنای مرتبط با زمین، پستی‌وبلندی یا عارضهٔ زمین در این مدخل. برای تعیین ریشهٔ تاریخی آن باید میان معنای خاص اینجا و واژهٔ آشنای «کَندن» تمایز گذاشت؛ شباهت ظاهری به‌تنهایی اثبات‌کنندهٔ خویشاوندی ریشه‌شناختی نیست.

رَش

در این مدخل، ظاهراً نامی برای نوعی ناهمواری یا بخشِ پست‌وبلند زمین است. برای یافتن هم‌ریشهٔ آن در فارسی میانه یا زبان‌های ایرانی دیگر، شواهد مستقل لازم است؛ فعلاً نمی‌توان معادل پهلوی مشخصی را با اطمینان تعیین کرد.

فراز و نشیب، زمین، پشته و دشت

این‌ها در توضیح اسدی واژه‌های فارسیِ روشن و قابل‌فهم‌اند، اما حضورشان در شرح مدخل، به‌خودی‌خود نشان نمی‌دهد که دو واژهٔ اصلی از فارسی باستان یا فارسی میانه به ارث رسیده‌اند.

۳. صورت احتمالی در فارسی باستان و فارسی میانه

برای این دو واژه، فعلاً صورت مستند و قابل‌اعتمادی در فارسی باستان یا فارسی میانه نمی‌توان پیشنهاد کرد.

واژه در لغت فرس

فارسی باستان

فارسی میانه

کَنده

صورت اثبات‌شده‌ای در دست نیست

صورت اثبات‌شده‌ای در دست نیست

رَش

صورت اثبات‌شده‌ای در دست نیست

صورت اثبات‌شده‌ای در دست نیست

در اینجا لازم است میان بازسازی زبان‌شناختی و نوشتن یک واژهٔ فارسی به خط پهلوی تفاوت بگذاریم. حتی اگر بتوان واژه‌ای را با حروف پهلوی به‌طور تقریبی بازنویسی کرد، این کار ثابت نمی‌کند که همان واژه در دورهٔ ساسانی وجود داشته یا با همان معنا به کار می‌رفته است.

بنابراین، ارائهٔ املای پهلوی برای «کنده» و «رش» در وضعیت کنونی، بدون یافتن شاهد تاریخی یا تعیین صورت آوایی دقیق، حدس خواهد بود و بهتر است از آن پرهیز کنیم.

۴. جایگاه منجیک ترمذی

منجیک ترمذی از شاعران فارسی‌گوی سدهٔ چهارم هجری است. شعر او برای شناخت واژگان کهن فارسی اهمیت دارد؛ بااین‌حال، کهن بودن یک واژه در شعر فارسی الزاماً به معنای پیشااسلامی بودن آن نیست. برای اثبات پیشینهٔ پیشااسلامی «کنده» و «رش»، باید نمونه‌ای مستقل از متون فارسی میانه، فارسی باستان یا یکی دیگر از زبان‌های ایرانی باستان و میانه پیدا شود.

همچنین تعبیر «دیو رمیده» در این بیت، به‌تنهایی دلیل بر تعلق واژه‌های «کنده» و «رش» به زبان یا فرهنگ دینی پیشااسلامی نیست.

نتیجهٔ نهایی مدخل

1. اسدی «کنده» و «رش» را دو واژه برای بیان پستی‌وبلندی و ناهمواری زمین معرفی می‌کند.

2. بیت منجیک شاهدی بر کاربرد این واژگان در شعر فارسی کهن است، ولی ضبط «گنده» در مصراع نخست نیازمند مقابله با نسخه‌هاست.

3. ایرانی بودن تاریخی این دو واژه محتمل است، اما پیشااسلامی بودن و ریشهٔ فارسی میانه یا فارسی باستان آن‌ها هنوز اثبات نشده است.

4. برای هیچ‌یک، در حال حاضر، صورت مستند فارسی باستان یا پهلوی در اختیار نداریم؛ ازاین‌رو نوشتن صورت فرضی با خط پهلوی را نباید با بازسازی علمی اشتباه گرفت.

اگر در چاپ یا نسخهٔ دیگری از لغت فرس، این مدخل با ضبط متفاوتی آمده باشد، مقابلهٔ آن می‌تواند به‌ویژه برای روشن شدن تفاوت «گنده» و «کنده» راهگشا باشد.

خَرَش. خروش بود، خفاف گفت:   فردا نروم جز بمرادت                    بجای سه بوسه بدهم شش   شادی چه بود بیشتر زین                خامش چه بوی بیاو بخرش.

 خَرَش. خروش بود، خفاف گفت:

  فردا نروم جز بمرادت                    بجای سه بوسه بدهم شش

  شادی چه بود بیشتر زین                خامش چه بوی بیاو بخرش مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟

بررسی مدخل «خَرَش» در لغت فرس اسدی

۱. ضبط مدخل و شرح بیت

متن مدخل چنین است:

خَرَش. خروش بود، خفاف گفت:

فردا نروم جز بمرادت بجای سه بوسه بدهم شش

شادی چه بود بیشتر زین خامش چه بوی بیاو بخرش

اسدی طوسی در این مدخل، «خَرَش» را به معنی خروش آورده و برای گواه، بیتی را به خفاف نسبت داده است. با این حال، برای تفسیر دقیق باید میان معنی‌ای که فرهنگ‌نویس تصریح کرده و معنایی که از بافت شعر به دست می‌آید، تفاوت گذاشت.

معنی ابیات

  • فردا نروم جز بمرادت: فردا جز مطابق خواست تو رفتار نمی‌کنم؛ یا جز به خواست تو راهی نمی‌شوم. معنی دقیق به ضبط و بافت اصلی شعر بستگی دارد.

  • بجای سه بوسه بدهم شش: به جای سه بوسه، شش بوسه خواهم داد.

  • شادی چه بود بیشتر زین: چه شادی‌ای از این بیشتر می‌توان تصور کرد؟

  • خامش چه بوی بیاو بخرش: این مصراع از نظر ضبط و نحو نیازمند احتیاط است. «خامش» احتمالاً به معنی خاموش باش است و «چه بوی» ممکن است ضبطی کهن از «چه بود» یا صورتی دیگر باشد؛ اما بدون مقابله با نسخه یا چاپ معتبر نمی‌توان آن را قطعی دانست. «بیاو بخرش» نیز باید جداگانه از حیث ضبط بررسی شود.

در دو بیت نخست، سخن از وعده‌ای عاشقانه و افزایش بوسه‌هاست؛ بنابراین لحن شعر شوخ‌طبعانه و صمیمی است. مصراع‌های پایانی ظاهراً همین گفت‌وگو را با دعوت به خاموشی یا پایان‌دادن به سخن ادامه می‌دهند، ولی معنی نهایی آنها به روشن‌شدن ضبط وابسته است.

۲. معنی «خَرَش» و نسبت آن با «خروش»

در این مدخل، اسدی به‌صراحت می‌گوید:

خَرَش = خروش

در فارسی تاریخی، «خروش» به معنی بانگ بلند، فریاد، غوغا و آواز پرشدت است. با توجه به این معنی، «خَرَش» را می‌توان صورتی واژگانی دانست که فرهنگ‌نویس آن را با «خروش» برابر گرفته است؛ اما این برابرگذاری به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که «خرش» صورت کهن‌تر همان واژه یا بازمانده مستقیم یک واژه ایرانی باستان است.

برای داوری ریشه‌شناختی باید سه احتمال را از هم جدا کرد:

1. صورت کهن یا گویشی ایرانی: ممکن است «خرش» واژه‌ای بومی یا صورتی گویشی بوده باشد که در فرهنگ اسدی با «خروش» توضیح داده شده است.

2. صورت متفاوت یک واژه ایرانی: شباهت آوایی «خرش» و «خروش» می‌تواند بررسی رابطه تاریخی آنها را توجیه کند، اما برای اثبات اشتقاق، شاهدهای مستقل و صورت‌های میانه ایرانی لازم است.

3. ضبط متفاوت یا مسئله نسخه‌شناختی: احتمال دارد اختلاف حروف یا شیوه ثبت واژه در نسخه‌های فرهنگ، در شکل کنونی مدخل مؤثر بوده باشد. این احتمال را نیز باید با مقابله نسخه‌ها سنجید.

در نتیجه، فعلاً درست‌تر است که «خرش» را واژه‌ای با معنیِ گزارش‌شدهٔ «خروش» در لغت فرس بدانیم، نه اینکه پیشااسلامی بودن آن را قطعی اعلام کنیم.

۳. بررسی لایه‌های پیشااسلامی واژگان

در این بخش، «پیشااسلامی» را به معنی واژگانی می‌گیرم که وجود آنها در فارسی باستان، زبان‌های ایرانی میانه یا دیگر زبان‌های پیش از اسلام قابل اثبات باشد؛ نه صرفاً واژه‌هایی که در شعر کهن فارسی آمده‌اند.

واژه

معنی در این بافت

ارزیابی تاریخی

خرش

خروش، بانگ یا غوغا

در این مدخل گواه فارسی کهن است؛ ریشه پیشااسلامی هنوز اثبات نشده است.

خروش

بانگ بلند، فریاد

واژه‌ای ایرانی در فارسی تاریخی؛ تعیین صورت دقیق ایرانی باستان یا میانه نیازمند شاهد ریشه‌شناختی است.

فردا

روز آینده

واژه‌ای که در فارسی نو تثبیت شده؛ صورت دقیق پیشااسلامی آن را نباید بدون بررسی شواهد تعیین کرد.

نروم

نخواهم رفت

ساخت فارسی با فعل «رفتن» و پیشوند نفی؛ صورت جمله به فارسی دری تعلق دارد.

بمرادت

به خواست تو

ترکیب فارسی با حرف اضافه، اسم و ضمیر پی‌بستی.

بجای

در عوض

ترکیب فارسی؛ اجزای آن سابقه تاریخی جداگانه دارند.

سه، شش

اعداد سه و شش

هر دو از واژگان اصیل ایرانی‌اند و برای آنها در زبان‌های ایرانی کهن و میانه هم‌سنج‌هایی وجود دارد.

بوسه

بوسیدن، بوسه

واژه فارسی؛ تعیین صورت دقیق ایرانی باستان آن نیازمند بررسی تاریخی جداگانه است.

شادی

خوشی، شادمانی

مشتق فارسی از خانواده واژگانی «شاد»؛ صورت‌های کهن‌تر باید جداگانه مستند شوند.

چه

پرسش از چیستی یا مقدار

واژه پرسشی ایرانی با سابقه تاریخی در زبان‌های ایرانی.

بیشتر

افزون‌تر

ساخت تفضیلی فارسی.

خامش

ساکت، خاموش

واژه فارسی؛ درباره تاریخ دقیق صورت و ترکیب آن باید به شواهد زبان‌های ایرانی مراجعه کرد.

بیا

امرِ آمدن

صورت فعلی فارسی نو؛ نباید آن را عیناً صورت فارسی باستان دانست.

آیا در بیت واژه انیرانی وجود دارد؟

در متن حاضر، واژه‌ای که با اطمینان بتوان آن را وام‌واژه‌ای انیرانی دانست، مشخص نیست. بیشتر واژه‌ها به دستگاه واژگانی فارسی تعلق دارند. بااین‌حال، «نام سراینده»، یعنی خفاف، به‌تنهایی برای تعیین ریشه زبانی یا دوره تاریخی او کافی نیست؛ همچنین برای شناسایی دقیق این شاعر و زمان زندگی او، اطلاعات بیشتری از منبع لازم است.

۴. آیا می‌توان این واژه‌ها را به خط پهلوی نوشت؟

این پرسش مهم است، زیرا باید میان دو کار متفاوت فرق بگذاریم:

  • بازسازی یک واژه در زبان ایرانی باستان یا میانه؛

  • نوشتن یک واژه فارسی دری با استفاده از حروف یا قراردادهای خط پهلوی.

خط پهلوی کتابی و کتیبه‌ای برای ثبت زبان‌های ایرانی میانه به کار می‌رفت. فارسی باستان نیز خط میخی ویژه خود را داشت. بنابراین، نوشتن یک بیت فارسی دری با حروف پهلوی، به‌خودی‌خود نشان نمی‌دهد که آن بیت یا واژگانش در روزگار ساسانی وجود داشته‌اند.

برای نمونه، می‌توان واژه «خرش» را به‌صورت یک بازنویسی آوایی فرضی در نظر گرفت؛ اما تا زمانی که صورت ایرانی میانه و املای مستند آن مشخص نشده باشد، ارائه یک رشته نویسه پهلوی به‌عنوان املای تاریخی آن گمراه‌کننده خواهد بود. افزون بر این، خط پهلوی به سبب املای تاریخی و استفاده از هزوارش‌ها، همیشه تطابق یک‌به‌یک با تلفظ نداشته است.

از همین رو، برای این مدخل بهتر است صورت‌ها را در سه سطح از هم جدا نگه داریم:

سطح بازسازی

وضعیت «خرش»

فارسی دریِ متن لغت فرس

خَرَش؛ ضبط موجود در مدخل

بازسازی آوایی فرضی

تقریباً xaraš، با این قید که حرکت‌گذاری دقیق از متن موجود به‌تنهایی اثبات نمی‌شود

صورت ایرانی میانه و نگارش پهلوی

فعلاً نامعلوم؛ نیازمند شاهد مستقل زبان‌شناختی یا نسخه‌ای

صورت آوایی بالا تنها تقریبی برای خواندن صورت ثبت‌شده است، نه ادعای کشف ریشه فارسی باستان یا پهلوی آن.

۵. نوشیروان، بزرگمهر، موبد مؤید و کرتیر چگونه می‌نوشتند؟

برای پاسخ تاریخی باید میان اشخاص و دوره‌های آنان تفاوت گذاشت:

  • کرتیر از شخصیت‌های دینی و سیاسی دوره ساسانی بود و کتیبه‌های او به زبان و خط کتیبه‌ای ایرانی میانه تعلق دارند.

  • خسرو انوشیروان و بزرگمهر به دوره ساسانی تعلق دارند؛ اما برای اینکه بگوییم آنان واژه «خرش» را دقیقاً به چه صورت می‌نوشتند، باید نخست وجود این واژه با همین معنی را در زبان آن دوره ثابت کنیم.

  • مؤید موبدان و دیگر نام‌هایی که در سنت‌های ادبی یا تاریخی آمده‌اند، بدون تعیین دقیق هویت و منبع، نمی‌توانند مبنای بازسازی املای واژه باشند.

  • اسدی طوسی و شاعران فارسی دری در محیط زبانی و نوشتاری متفاوتی قرار دارند. ضبطی که در لغت فرس ثبت شده، لزوماً همان صورت نوشتاری واژه در دوره ساسانی نیست.

پس پاسخ دقیق به پرسش شما این است که هنوز نمی‌دانیم «خرش» در فارسی باستان یا ایرانی میانه چه صورتی داشته و آیا اصلاً در آن دوره با همین معنی وجود داشته است. برای نسبت‌دادن املایی به کرتیر یا روزگار انوشیروان، ابتدا باید این حلقه زبانی اثبات شود.

۶. نتیجه نهایی مدخل

1. اسدی طوسی «خرش» را به معنی «خروش» ضبط کرده و بیتی را به خفاف نسبت داده است.

2. شعر، در بخش نخست، گفت‌وگویی عاشقانه و شوخ‌طبعانه درباره وعده بوسه‌هاست. دو مصراع پایانی به علت ابهام ضبط، نیازمند مقابله با نسخه یا چاپ معتبرند.

3. بیشتر واژگان شعر فارسی‌اند؛ اما حضور واژه در لغت فرس به‌تنهایی برای اثبات پیشااسلامی بودن آن کافی نیست.

4. «سه» و «شش» و دیگر واژه‌های اصیل ایرانی را می‌توان از نظر تاریخی با هم‌سنج‌های ایرانی کهن بررسی کرد، ولی نباید صورت‌های بازسازی‌شده را بی‌دلیل به این بیت نسبت داد.

5. برای «خرش»، فعلاً صورت مستند ایرانی باستان یا میانه و املای پهلویِ اثبات‌شده‌ای در اختیار نداریم. ارائه حروف پهلوی بدون شاهد، بازسازی علمی نیست؛ بلکه حدسی نوشتاری خواهد بود.

پیشنهاد برای ادامه پژوهش: اگر بتوانیم ضبط «خرش» و دو مصراع پایانی را با نسخه یا چاپ معتبر لغت فرس مقابله کنیم، شاید روشن شود که با یک واژه مستقل، صورتی گویشی یا مسئله‌ای نسخه‌شناختی روبه‌رو هستیم. این مرحله مقدم بر هرگونه بازسازی خط پهلوی است.

مدخل «خَرَش» در لغت فرس اسدی

متن مدخل:

خَرَش. خروش بود، خفاف گفت:

فردا نروم جز بمرادت بجای سه بوسه بدهم شش

شادی چه بود بیشتر زین خامش چه بوی بیاو بخرش

در بررسی این مدخل باید سه موضوع را از یکدیگر جدا کنیم: معنی واژه در فرهنگ اسدی، خوانش و تفسیر بیت منسوب به خفاف، و امکان بازشناسی ریشهٔ ایرانی یا پیشااسلامی آن.

۱. معنی «خَرَش» و شرح بیت

اسدی معنای «خَرَش» را خروش می‌داند. «خروش» در فارسی به معنای بانگ بلند، فریاد و آواز پرهیاهو است. بنابراین، در سطح فرهنگ‌نویسی، اسدی «خرش» را واژه‌ای هم‌معنی یا نزدیک به «خروش» معرفی کرده است.

اما بیت نقل‌شده دشواری‌هایی دارد:

  • فردا نروم جز بمرادت: یعنی فردا جز مطابق خواست تو رفتار نکنم یا جز آنچه تو می‌خواهی انجام ندهم؛ البته معنای دقیق فعل «نروم» به بافت کامل شعر وابسته است.

  • بجای سه بوسه بدهم شش: گوینده وعده می‌دهد که به‌جای سه بوسه، شش بوسه بدهد.

  • شادی چه بود بیشتر زین: یعنی چه شادی‌ای بیش از این ممکن است؟

  • خامش چه بوی بیاو بخرش: این مصراع در صورت موجود مبهم است و برای تعیین معنی دقیق آن باید نسخه یا ضبط دیگری از شعر بررسی شود.

از نظر بافت، بیت لحنی عاشقانه و شوخ‌طبعانه دارد؛ اما ارتباط مستقیم این مضمون با معنای «خروش» روشن نیست. ممکن است واژه در ضبط شعر دچار تصحیف شده باشد، یا معنای آن در این کاربرد با آنچه در فرهنگ آمده تفاوت داشته باشد.

۲. آیا «خَرَش» واژه‌ای پیشااسلامی است؟

برای پاسخ باید میان سه احتمال فرق گذاشت:

واژه یا صورت

ارزیابی زبان‌شناختی

خروش

واژه‌ای شناخته‌شده در فارسی است؛ اما سابقهٔ ایرانی آن به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که صورت مشخص «خرش» نیز پیشااسلامی بوده است.

خَرَش

صورت ثبت‌شده در لغت فرس؛ ممکن است صورت واژگانی مستقل، گونه‌ای گویشی یا ضبطی دگرگون‌شده باشد.

خراش

واژه‌ای دیگر با ساخت و معنای متفاوت؛ نباید بدون شاهد آن را با «خرش» یکی دانست.

در فارسی میانه و فارسی باستان، برای اثبات ریشهٔ یک واژه باید صورت مستند آن را در متون یا فرهنگ‌های تاریخی یافت و سپس تحول آوایی آن را تا فارسی دری توضیح داد. در حال حاضر، شاهد کافی برای تعیین یک صورت مشخص در فارسی باستان یا فارسی میانه برای «خرش» نداریم.

۳. نگارش به خط پهلوی

در این مرحله نمی‌توان با اطمینان صورت پهلوی مستقلی برای «خَرَش» عرضه کرد. نوشتن یک صورت فرضی با حروف پهلوی، بدون شناخت ریشه و تلفظ تاریخی، ممکن است ظاهری مستند به نتیجه‌ای گمانه‌زنانه بدهد.

برای بررسی دقیق‌تر، باید ابتدا روشن شود که آیا «خرش» واقعاً واژه‌ای مستقل بوده یا در متن شعر به‌جای واژه‌ای دیگر آمده است. اگر ریشهٔ آن در فارسی میانه اثبات شود، آن‌گاه می‌توان صورت آوایی و شیوهٔ نگارش محتمل آن را جداگانه بررسی کرد.

نتیجهٔ نهایی

نتیجهٔ مطمئن فعلی این است که اسدی «خَرَش» را به معنی «خروش» ثبت کرده است؛ اما ریشه‌شناسی تاریخی و پیشااسلامی بودن صورت «خرش» هنوز اثبات نشده است. بیت منسوب به خفاف نیز از نظر ارتباط معنایی با مدخل ابهام دارد و ضبط «بیاو بخرش» به‌ویژه نیازمند مقابله با نسخه یا مأخذی دیگر است.

بنابراین، در پژوهش شما بهتر است «خرش» فعلاً در گروه واژه‌های نیازمند بررسی نسخه‌شناختی و ریشه‌شناختی قرار گیرد، نه در شمار واژه‌های قطعی فارسی باستان یا فارسی میانه.