خروش. بانگ باشد با گریستن و بیگریستن، شهید گفت:
چند بر دارد این هریوه خروش
نشود باده بر سرودش نوش
راست گویی که در گلوش کسی
پوشکی را همی بمالد گوش
مطلوب است شرح و معنی این قطعه و نمایش لغات پیشا اسلامی آن، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان مندرج بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی. نوشیروان و بزرگمهر حکیم و موید موبدان، کرتیر شاه پرور، یا شخص سراینده پسا اسلامی، واژگان این بیت را با حروف پهلوی به چه سبک و سیاقی می نگاشتند؟
بررسی مدخل «خروش» در لغت فرس اسدی
در این مدخل باید سه موضوع را از یکدیگر جدا کنیم: نخست، معنای واژه و بیت شهید؛ دوم، ریشهشناسی تاریخی واژگان؛ و سوم، شیوهٔ نگارش آنها در فارسی باستان، پهلوی و فارسی دری. نکتهٔ مهم این است که کهن بودن یک واژه بهتنهایی ثابت نمیکند که صورت مکتوب آن در روزگار هخامنشیان یا ساسانیان دقیقاً همین بوده است. در مواردی میتوان ریشه یا صورت ایرانیِ میانه را با اطمینان نسبی بازسازی کرد، اما بازسازی خطی که شاعر یا دبیر معینی به کار میبرده، به شواهد بیشتری نیاز دارد.
۱. شرح مدخل و معنی بیت
خروش: بانگ و آواز، خواه همراه با گریستن باشد و خواه بدون گریستن.
این تعریف، معنای گستردهای از واژه به دست میدهد: خروش صرفاً گریه یا شیون نیست، بلکه هر بانگ بلند و برآمدهای را نیز در بر میگیرد؛ از فریاد و غوغا تا صدایی که در گلو میپیچد.
شعر منسوب به شهید چنین است:
چند بر دارد این هریوه خروش نشود باده بر سرودش نوش راست گویی که در گلوش کسی پوشکی را همی بمالد گوش
معنی کلی بیتها، با توجه به ضبطی که در متن شما آمده، چنین است:
مصراع نخست: این هریوه چه اندازه بانگ و خروش برمیآورد؟
مصراع دوم: صدای او چنان است که باده با آوازش گوارا و نوشیدنی نمیشود؛ یعنی آواز یا بانگ او خوشایند نیست و با بادهنوشی و سرود سازگار نمیافتد.
دو مصراع پایانی: گویی کسی در گلوی او چیزی را میمالد یا میفشارد و صدایی ناخوش و خِرخِرمانند پدید میآورد.
این معنی کلی است؛ برای تفسیر قطعیِ «چند بر دارد»، «هریوه» و بهویژه «پوشکی»، باید ضبط نسخه و معنای تاریخی هر سه واژه جداگانه بررسی شود. در اینجا نباید از شباهت ظاهری واژهها نتیجهای قطعی گرفت.
۲. بررسی تاریخی واژهٔ «خروش»
خروش از نظر ساخت و معنای واژه، به احتمال بسیار زیاد از واژگان ایرانی است؛ اما برای تعیین صورت آن در زبانهای ایرانی باستان و میانه باید میان صورت مستند و صورت بازسازیشده فرق بگذاریم.
دورهٔ زبانی | صورت پیشنهادی | میزان اطمینان |
|---|---|---|
فارسی دری | خروش، xoruš | مستند |
فارسی میانه (پهلوی) | صورت احتمالیِ مرتبط با xruš- یا xruš | نیازمند تأیید در فرهنگهای تاریخی و متون پهلوی |
فارسی باستان | صورت دقیق نامعلوم | شاهد مستقیم کافی در دست نیست |
ایرانی باستانِ بازسازیشده | ریشهای احتمالی در پیوند با بانگ و صدا | بازسازی قطعی نیست |
در آوانویسی علمی، حرف x نمایندهٔ صدای «خ» است؛ بنابراین xoruš تقریباً همان «خروش» تلفظ میشود.
نکتهٔ روششناختی این است که نباید صورت فارسی دری را بیواسطه به فارسی باستان منتقل کنیم. برای اثبات صورت باستانی باید شواهدی از کتیبهها، واژهنامههای تاریخی یا متون بازمانده داشته باشیم. در حال حاضر، صورت فارسی باستانِ این واژه را نمیتوانم با اطمینان تعیین کنم.
۳. واژگان بیت از دیدگاه پیشااسلامی
خروش
واژهای ایرانی با معنای بانگ و آواز بلند. کاربرد آن در شعر شهید نشان میدهد که واژه پیش از تدوین لغت فرس در زبان ادبی فارسی رواج داشته است؛ ولی این امر بهتنهایی قدمت آن را تا دورهٔ هخامنشی ثابت نمیکند.
سرود
واژهای ایرانی و کهن در حوزهٔ آواز و خواندن. در این بیت، ظاهراً به آواز یا اجرای آوازی اشاره دارد. برای تعیین صورت دقیق آن در فارسی میانه باید شواهد مستقل بررسی شود.
باده
واژهای ایرانی در معنای شراب. حضور آن در شعر فارسی کهن مستند است؛ اما صورت و املای دقیق آن در فارسی باستان را نباید بدون شاهد بازسازی کرد.
گلو
واژهای فارسی برای بخش درونی گردن. تعیین ریشهٔ دورتر و صورت فارسی میانهٔ آن به بررسی فرهنگهای ریشهشناختی نیاز دارد.
هریوه و پوشکی
این دو واژه نیازمند بررسی جداگانهاند. بهویژه «پوشکی» را نمیتوان بدون تعیین ضبط و معنای تاریخی آن با اطمینان ایرانی، انیرانی یا پیشااسلامی دانست. در مورد «هریوه» نیز باید احتمال نام خاص، نسبت جغرافیایی یا معنای لغوی را جداگانه آزمود.
در این قطعه، خروش، سرود و باده از نظر سابقهٔ ایرانی و کاربرد ادبی، نامزدهای روشنتری برای بررسی تاریخیاند. دربارهٔ سایر واژگان، بهخصوص «پوشکی»، بهتر است تا یافتن شاهد مستقل از حکم قطعی پرهیز کنیم.
۴. اگر این واژه را در خط پهلوی مینوشتند، چه صورتی داشت؟
در این بخش باید سه نظام نوشتاری را از یکدیگر جدا کنیم.
الف) خط پهلوی کتابی
اگر هدف، نمایش فرضیِ صورت فارسی میانهٔ واژه در متنی ادبی باشد، خط پهلوی کتابی مناسبترین موضوع برای بررسی است. بااینحال، تا زمانی که املای مستندِ فارسی میانهٔ xruš پیدا نشود، نوشتن چند حرف پهلوی و معرفی آن بهعنوان املای قطعیِ «خروش» درست نیست.
ب) پهلوی کتیبهای
این خط در کتیبههای شاهان ساسانی و شخصیتهایی چون کرتیر دیده میشود. شکل حروف و قواعد آن با خط پهلوی کتابی یکسان نیست. ازاینرو، حتی اگر املای کتابی واژه معلوم شود، نمیتوان بدون بررسی جداگانه همان شکل را به کتیبههای کرتیر منتقل کرد.
ج) خط میخی فارسی باستان
این خط نظامی جداگانه است که برای فارسی باستان به کار میرفت. نوشتن واژهٔ فارسی دری «خروش» با نشانههای میخی، اگر بدون صورت تاریخیِ اثباتشده انجام شود، صرفاً آوانویسی یا بازسازی فرضی خواهد بود، نه املای مستند هخامنشی.
۵. نوشیروان، بزرگمهر، مؤید موبدان و کرتیر چگونه مینوشتند؟
برای پاسخ دقیق، باید میان شخصیت تاریخی، دورهٔ زبانی و نوع خط تمایز بگذاریم.
شخصیت یا دوره | خط مرتبط | نتیجه دربارهٔ «خروش» |
|---|---|---|
نوشیروان، شاه ساسانی | سنتهای نوشتاری فارسی میانه، از جمله پهلوی | املای دقیق این واژه در نوشتهای از او در دست نیست. |
بزرگمهر، شخصیت وابسته به سنت درباری ساسانی | زبان و فرهنگ ادبی درباریِ منسوب به دورهٔ ساسانی | نمیتوان املای مشخصی را بدون سند به او نسبت داد. |
مؤید موبدان | نیازمند تعیین دقیق شخص و منبع تاریخی | انتساب صورت مکتوب به او بدون شناسایی سند ممکن نیست. |
کرتیر، موبد بلندپایهٔ ساسانی | پهلوی کتیبهای | کتیبههای او شاهدی برای خط و زبان کتیبهایاند، نه دلیلی بر املای این واژه. |
شهید بلخی، شاعر فارسیگوی سدهٔ سوم هجری | فارسی دری در سنت ادبی پس از اسلام | شعر منسوب به او در نسخههای متأخر میتواند با خط فارسی نوشته شده باشد؛ اما شکل نخستین نگارش آن معلوم نیست. |
یک نکتهٔ مهم دربارهٔ شهید بلخی: اگر او این شعر را در سدهٔ سوم هجری سروده باشد، نمیتوان فرض کرد که آن را به خط پهلوی نوشته است. خط فارسی مبتنی بر الفبای عربی در محیط ادبی پس از اسلام کاربرد داشت؛ هرچند خط پهلوی نیز در برخی سنتهای دینی و کتابی همچنان به کار میرفت.
۶. نتیجهٔ نهایی این مدخل
1. «خروش» در لغت فرس به معنای بانگ، خواه همراه با گریستن و خواه بدون آن، آمده است.
2. این واژه در فارسی دری واژهای ایرانی است؛ اما صورت دقیق آن در فارسی باستان و املای مستند آن در فارسی میانه هنوز در این بررسی تثبیت نشده است.
3. برای نگارش پهلوی باید نخست شاهدی از صورت فارسی میانه پیدا کرد؛ سپس املای آن را در خط پهلوی کتابی یا کتیبهای بررسی کرد. تبدیل مستقیم «خروش» به چند نشانهٔ پهلوی، بدون چنین شاهدی، بازسازی فرضی خواهد بود.
4. دربارهٔ بیت شهید، «خروش»، «سرود» و «باده» روشنترین واژگان برای بررسی تاریخیاند؛ اما «هریوه» و «پوشکی» تا روشن شدن ضبط و معنای دقیقشان به پژوهش جداگانه نیاز دارند.
پیشنهاد برای ادامهٔ پژوهش: برای این مدخل، گام سودمند بعدی یافتن شواهد مستقلِ xruš یا صورتهای نزدیک آن در فرهنگهای فارسی میانه و متون پهلوی است. اگر چنین شاهدی به دست آید، میتوان دربارهٔ نگارش آن با خط پهلوی با استدلال دقیقتری سخن گفت؛ در غیر این صورت باید صورت پهلوی را نامعلوم نگه داشت، نه آنکه املایی احتمالی را به نوشیروان، بزرگمهر یا کرتیر نسبت داد.
////////////
بررسی مدخل «خروش» در لغت فرس اسدی
۱. معنی واژه و شرح عبارت اسدی
اسدی طوسی مینویسد:
خروش: بانگ باشد، با گریستن و بیگریستن.
یعنی «خروش» صدای بلند و بانگ برآمده از آدمی یا موجودی دیگر است؛ خواه با گریه همراه باشد، خواه بدون گریه. بنابراین، معنای واژه به گریه محدود نیست و فریاد، بانگ بلند و صدای پرهیاهو را نیز در بر میگیرد.
این تعریف نشان میدهد که اسدی به گسترهٔ کاربرد واژه توجه داشته است: خروش ممکن است ناشی از اندوه و گریه باشد یا صدایی بلند و شدید که گریه در آن نیست.
۲. شرح و معنی بیت منسوب به شهید
چند بر دارد این هریوه خروش نشود باده بر سرودش نوش
راست گویی که در گلوش کسی پوشکی را همی بمالد گوش
این قطعه در ضبط نقلشده دشواریهایی دارد؛ بهویژه واژههای «هریوه»، «بر دارد» و «پوشکی» که بدون مقابله با نسخه یا چاپ معتبر نباید معنای قطعی برای آنها تعیین کرد.
با این احتیاط، میتوان اجزای روشنتر شعر را چنین بررسی کرد:
خروش: بانگ بلند و صدای ناهنجار یا پرهیاهو.
سرود: آواز و نغمه؛ در اینجا ظاهراً آواز یا خواندن.
باده: شراب؛ در شعر فارسی گاه در پیوند با بزم و موسیقی میآید.
گلو: محل برآمدن صدا و آواز.
در مصراع «نشود باده بر سرودش نوش»، ارتباط باده و سرود احتمالاً به فضای بزم و آواز مربوط است؛ اما برای تعیین دقیق معنی جمله، ضبط درست واژهها و ساخت نحوی مصراع باید روشن شود.
در دو مصراع پایانی نیز شاعر ظاهراً صدای مورد وصف را به صدایی تشبیه میکند که از گلو برمیآید و حالتی ناخوشایند یا نامتعارف دارد. بااینحال، تا زمانی که «پوشکی» و ترکیب «بمالد گوش» از نظر ضبط و معنی بررسی نشوند، بازسازی تصویر شاعرانهٔ بیت با اطمینان ممکن نیست.
۳. بررسی پیشینهٔ ایرانی و پیشااسلامی واژه
واژهٔ خروش از نظر ریشهشناسی اهمیت دارد، زیرا در فارسی نو و فارسی دری بهخوبی شناخته شده است و با حوزهٔ معنایی بانگ، فریاد و صدای شدید ارتباط دارد.
صورت یا دوره | ارزیابی |
|---|---|
فارسی نو و دری: خروش | مستند و دارای کاربرد روشن به معنی بانگ و فریاد |
فارسی میانه (پهلوی) | برای تعیین صورت دقیق تاریخی، باید مدخلهای فرهنگهای معتبر پهلوی بررسی شود |
فارسی باستان | صورت همارز و مستندی که بتوان با اطمینان به این مدخل پیوند داد، فعلاً مشخص نیست |
از نظر روششناختی، نباید تنها بر پایهٔ شباهت آوایی، صورت فارسی میانه یا فارسی باستانی برای «خروش» ساخت. برای اثبات پیشینهٔ پیشااسلامی، باید صورت واژه، معنی و تحول آوایی آن در شواهد مستقل بررسی شود.
۴. آیا «خروش» واژهای ایرانی است یا انیرانی؟
«خروش» در فارسی واژهای ریشهدار است و دلیلی در همین مدخل وجود ندارد که آن را وامواژهای انیرانی بدانیم. بااینحال، تعیین ریشهٔ نهایی و اثبات پیوند مستقیم آن با واژهای در فارسی میانه، به شواهد تطبیقی نیاز دارد.
همچنین باید میان قدمت خود واژه و قدمت شاهد شعری تفاوت گذاشت: انتساب بیت به شهید بلخی، اگر با نسخهها و منابع معتبر تأیید شود، کاربرد واژه در فارسی دری کهن را نشان میدهد، اما بهتنهایی اثبات نمیکند که واژه در فارسی باستان یا دورهٔ هخامنشی نیز به همین صورت وجود داشته است.
۵. نگارش به خط پهلوی
در حال حاضر، صورت پهلویِ مستند و قابل اتکایی برای «خروش» در اختیار نداریم؛ بنابراین، ارائهٔ املای پهلوی بهعنوان صورت تاریخی واقعی درست نیست.
برای ادامهٔ بررسی باید این مراحل طی شود:
جستوجوی صورتهای احتمالی همریشه در فرهنگهای فارسی میانه و پهلوی؛
بررسی معنای آنها و تطبیق تحول آوایی با «خروش»؛
در صورت یافتن شاهد معتبر، ثبت املای اصلی با خط پهلوی و ذکر نوع خط و مأخذ.
۶. نتیجهٔ نهایی مدخل
معنی: بانگ و فریاد، با گریه یا بدون گریه.
شاهد: شعر منسوب به شهید بلخی.
وضعیت ایرانی بودن: واژهای ریشهدار در فارسی؛ نشانهای در این مدخل برای انیرانی بودن آن وجود ندارد.
پیشینهٔ پیشااسلامی: محتمل از نظر موضوع پژوهش، اما نیازمند شاهد مستقیم ایرانی میانه یا ایرانی باستان.
صورت فارسی باستان و پهلوی: فعلاً نامعین؛ نباید صورت فرضی را بهعنوان املای تاریخی عرضه کرد.
نکتهٔ نسخهشناختی: برای شرح دقیق شعر، بهخصوص «هریوه»، «بر دارد» و «پوشکی»، مقابلهٔ ضبط بیت با چاپهای دیگر یا نسخهٔ معتبر ضروری است.
نتیجه: معنی لغوی «خروش» در این مدخل روشن است؛ دشواری اصلی، نه تعریف واژه، بلکه تعیین ریشهٔ تاریخی آن و بازیابی ضبط صحیح بیت شهید است.////////////////
ویرایش نقطه گذاری خروش . [ خ ُ ] (اِ) بانگ وفریاد بی گریه . (از برهان قاطع) (لغت نامه ٔ اسدی ). غریو. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) (صحاح الفرس ). فریاد. نفیر. نعره . غیه . آواز. داد. آوا. (یادداشت بخط مؤلف ). وعی . عائهة. صراخ . (منتهی الارب ) : چند بردارد این هریوه خروش نشود باده بر سرودش نوش راست گویی که در گلوش کسی پوشکی را همی بمالد گوش . شهید بلخی . وز آن پس یکی مرد بر پشت پیل نشستی که رفتی خروشش دو میل . فردوسی . برآمد یکی گرد و برشد خروش همه کر شدی مردم تیزگوش . فردوسی . ز درگاه طلحند برشد خروش ز لشکر همه کشور آمد بجوش . فردوسی . چو در شب خروش آمد از کرنای بجستند ترکان جنگی ز جای . فردوسی . سیاوش بدو گفت چون بوددوش ز لشکر گه گشن و چندین خروش . فردوسی . هم طبع را نبیذش فرزانه وار باشد تا نه خروش باشد تا نه خمار باشد. منوچهری . چنگ او در چنگ او همچون خمیده عاشقی با خروش و با نفیر و با غریو وبا غرنگ . منوچهری . عاشق از دور بمعشوق خود اندرنگرید بخروشید و خروشش همه گوشی نشنید. منوچهری . بچرخ از همه شهر برشد خروش . (گرشاسب نامه ). ز کوس و تبیره برآمد خروش جهان شد پر از رامش و نای و نوش . اسدی . نوای مطرب خوش زخمه و سرود غنج خروش عاشق سرگشته و عتاب نگار. مسعودی (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). چون خروش بوق شنیدی بیرون آی با سپاه . (مجمل التواریخ و القصص ). بنشان خروش زیور و بنشین ببانگ در کز بس خروش زارتر از پور آیمت . خاقانی . در جان سماع آویخته مستان خروش انگیخته نقل نو اینجا ریخته جام می آنجا داشته . خاقانی . این مربعخانه ٔ نور از خروش صادقان چون مسدس خان زنبوران بر افغان آمده . خاقانی . بخدمت بر زمین غلطیده چون خاک خروشی برکشید از دل شغبناک . نظامی . سخن چون زآن بهار نو برآمد خروش بیخود از خسرو برآمد. نظامی . خروش چنگ رامشگر برآمد بخار می ز معده بر سر آمد. نظامی . بر سر آن مردم مجلس نیوش مرد خرگم کرده آمددر خروش . عطار. میان حلقه ٔ صنوف وحوش در بانگ و جوش آمده و انواع سباع در زفیر و خروش . (جهانگشای جوینی ). همی بر فلک شد ز مردم خروش دماغ از تبش می برآمد بجوش . سعدی (بوستان ). بذکرش هرچه بینی در خروش است دلی داند در این معنی که گوش است . سعدی (گلستان ). نیشکری باش ز پرّی خموش چند زدن چون نی خالی خروش ؟ امیرخسرو. بیا و کشتی ما در شط شراب انداز خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز. حافظ. یا مکن بیهده از عشق خروش یا نظر زآنچه نه معشوق بپوش . جامی . هیعة؛ آنچه ترساند کسی را از آواز و خروش و فاحشه و مانند آن . (منتهی الارب ). || فریاد با گریه . (شرفنامه ٔ منیری ) (از برهان قاطع). افغان . ناله . زاری . ضجه . (یادداشت بخط مؤلف ) : بیزارم از پیاله وز ارغوان و لاله ما و خروش و ناله کنجی گرفته تنها. کسائی . خروشی برآمد ز ترکان بزار بر آن مهتران تلخ شد روزگار. فردوسی . پس آگاهی آمد سوی نیم روز بنزدیک سالار گیتی فروز که از شهر ایران برآمد خروش ز مرگ سیاوش جهان شد بجوش . فردوسی . برفتند گردان بسیارهوش پر از درد با ناله و با خروش . فردوسی . وز آن پس هرآنکس که آمد بهوش همی گفت با ناله و با خروش . فردوسی . همه کوه با ناله و با خروش همه سنگ خارا برآمد بجوش . فردوسی . چون سلطان را سلامت یافتند خروش و دعا بود از لشکری و رعیت . (تاریخ بیهقی ). فردا زین خواب چو آگه شوی سود نداردْت خروش و فغان . ناصرخسرو. و نوحه می کرد و زارزار می گریست و خروش و ناله از مهاجر و انصار برآمد و می خروشیدند. (قصص ص 24). هر ساعت این خروش برآید مرا ز دل کای عم بسوختم ز غم ای عم بسوختم . خاقانی . پس بدست خروش بر تن دهر چاک زن این قبای مُعْلَم را. خاقانی . گوئی زبان صبر چه گوید در این حدیث گوید مکن خروش بعمدا من آن کنم . خاقانی (دیوان چ سجادی ص 789). همچو نی دل پرخروش و تن نزار جزوجزوم نوحه گر دارم ز تو. عطار. چنان خسب کآید فغانت بگوش اگر دادخواهی برآرد خروش . سعدی (بوستان ). چو حاتم به آزادگی سر نهاد جوان را برآمد خروش از نهاد. سعدی (بوستان ). || ندا : منادی گری برکشیدی خروش که ای نامداران بافر و هوش . فردوسی . خروشی برآمد ز درگاه شاه که ای پهلوانان ایران سپاه . فردوسی . خروشی برآمد ز پیش سپاه که ای نامداران زرین کلاه ز لشکر کسی کو گریزد ز جنگ اگر شیرپیش آیدش یا پلنگ بیزدان که از تن ببرّم سرش بر آتش بسوزم تن بی سرش . فردوسی . بفرمود کردن بدر بر خروش که ای نامداران با فر و هوش ... فردوسی . || غوغا. شور. (از غیاث اللغات ). وَعْواع . غَیْطَلَة. (منتهی الارب ) : مرا گفت در خواب فرخ سروش که فرّش نشاند از ایران خروش . فردوسی . خروش و جوش تو ازبهر بود و نابود است که از سرود گروهیست شورش و غوغا. خاقانی . || آواز حشره . (یادداشت بخط مؤلف ) : بانگ زلّه کر بخواهد کرد گوش هیچ ناساید بگرما از خروش . رودکی . || (نف مرخم ) خروشنده . (از شرفنامه ٔ منیری ). || (حامص ) عمل خروشیدن . (یادداشت بخطمؤلف ). || (فعل امر) امر از خروشیدن . (از شرفنامه ٔ منیری ). - باخروش ؛ بافریاد. باصدا. پرصدا و پرجنجال . - بی خروش ؛ بی صدا. آرام . ساکت . - خروش آمدن ؛ صدا آمدن . فریاد آمدن : چو آمد بر کاخ کاووس شاه خروش آمد و برگشادند راه . فردوسی . - خروش برآمدن ؛ صدا درآمدن . فریاد برآمدن : خروشی برآمد میان سران دل هر کسی تیره گشت اندر آن . فردوسی . چو خورشید برزد سر از تیره کوه خروشی برآمد ز هر دو گروه . فردوسی . همگان مرد و زن زمین بوسه دادند و همچنین قلعتیان بر بامها به یکبار خروش برآمد. (تاریخ بیهقی ). - || ندا کردن : خروشی برآمد ز درگاه شاه که اسب سرافراز شاهان بخواه . فردوسی . خروشی برآمد ز درگاه شاه که ای نامداران ایران سپاه . فردوسی . - خروش برآوردن ؛ فریاد برآوردن : خروشی برآورد بر سان ابر که تاریک شد مغز و جان هژبر. فردوسی . - خروش برخاستن ؛ فریاد بلند شدن . - خروش برکشیدن ؛ فریاد زدن : خروشی برکشیدی تند تندر که موی مردمان کردی چو سوزن . منوچهری . - خروش تراویدن ؛ فریاد برآمدن : خروش ناتوانی می تراود از شکست من زبان سرمه آلود است موی خویش چینی را. میرزا بیدل (از آنندراج ). - خروش جرس ؛ بانگ جرس : بفرمود کآتش مسوزید کس نباید که آید خروش جرس . فردوسی . - خروش چکاو ؛ ناله و فریاد چکاو : چو خورشید برزد سر از برج گاو ز هامون برآمد خروش چکاو. فردوسی . - خروش خروس ؛ بانگ خروس : چنین گفت موبد که یک روز طوس بدانگه که خیزد خروش خروس . فردوسی . بدانگه که خیزد خروش خروس ببستند بر کوهه ٔ پیل کوس . فردوسی . - خروش زدن ؛ فریاد زدن : دل چو ز درد درد تو مست و خراب میشود عمر وداع می کند عقل خروش می زند. عطار. - خروش کردن ؛ فریاد کردن : تا شیر در میان بیابان کند خروش تامرغ در میان درختان کند صفیر. منوچهری . ملاعین حصار غور برجوشیدند و بیکبارگی خروش کردند سخت هول که زمین بخواست درید. (تاریخ بیهقی ). تو از دوپیکر و خرچنگ چون خروش کنی که بد کنند بتو چون نیند جاناور. مسعودسعد. خروش کردم و گفتم بهوش بی بی نیست . عثمان مختاری . دریای دلش چو جوش می کرد از گرمی خود خروش می کرد. امیرحسینی سادات . - || ناله و زاری کردن . - خروش کمان ؛ فریاد کمان : شما تیغها در نیام آورید بر آیین شمشیر جام آورید بجای خروش کمان نای و چنگ بسازید با باده و بوی و رنگ . فردوسی . - در خروش آمدن ؛ بفریاد آمدن : دوری از بط در قدح کن پیش از آنک در خروش آید خروس صبح بام . سعدی .
