۱۴۰۵ شهریور ۱۴, شنبه

 Korush Dastory

34m 
این نوشته را تقدیم می کنم به «پخشان عزیزی» که مانند او در این روزهای سخت و شلوغ و پر غوغا سراغ ندارم.
.............
درباره ی پست قبلی این اشاره را بکنم که تنها چیزی که باعث شد من فقط به عنوان ـ یک شهروند ایرانی و نه بیشتر ـ به آن کاندید کردن مصی علینژاد اعتراض کنم این است که این «آدم سازی» ها و «آدم» بر کشیدن ها برای کشور ما عواقب بسیار بدی داشته.
دقیقاً از طریق همین افراد است که اول فضا سازی می کنند و ذهن مردم را آماده می کنند و بعد هر بلایی که می خواهند سر مردم در می آورند.
همین خانم را یک موقعی عده ای از سلطنت طلبان حمایت کرند و آوردند تا برایشان به شکل غیر مستقم «نفر» و یا معترض جمع کند. ماجرا شد آن چیزی که در جنبش زن زندگی آزادی دیدیم و تخریب یکی از جنبش های وسیع احتماعی ایران. بعد بر سر قدرت و لیدری جنبش دیدیم که با هم چه کردند.
آن از شیرین عبادی که دیدید سر از کجا در آورد که خواهان حمله ی نظامی دو تا از بد نام ترین دولت های تاریخ خود دو کشور اتمی آمریکا و اسرائیل ـ که به اندازه کافی معروف جهانیان هستند ـ شد. آن از خانم محمدی ـ زندانی جمهوری اسلامی است و رنج دیده که برای تلاش ها و کوشش هایش احترام زیادی هم قائل هستم ـ که هیچ معلومم نشد که چرا هرگز نگفت که چه کشورهای به خاک ایران حمله کردند و چه جنگنده های چه دولتی زندان اوین را بمباران کردند!؟
وقتی همهٔ اینها و ده ها نمونه های دیگر را کنار هم می گذارم و روزگار امروز مردم در ایران را می بینم که از طرفی گرفتار استبداد داخلی و حاکمیت ملّاها و فقر و گرانیِ کمر شکن هستند و از طرف دیگری تاوان جنگی تحمیل شده و بمباران های دیگر عادی شده را می دهند نمی توانم باور کنم این یک مجموعه ی به هم پیوسته به هم نیرویی هم در درون خود ما ایرانیان و علیه ایرانیان ندارد.
سال هاست که دارم به وضوح می بینم که اگر یک عده ای از فاسدان و کاسبان تحریم را در درون حکومت و ساختار مافیایی جمهوری اسلامی داریم؛ یک عده ای هم در به اصطلاح اپوزیسیون داریم که کاسبان تحریم هستند.
آنها گروه دوم از یک سو تلاش می کنند برای هرچه بیشتر تحریم کردن ایران که نتیجه اش همیشه به ضرر و فلاکت مردم رنج دیده ی ما بوده و بعد در کمال بی شرمی و وقاحت برای فقر و تنگدستی و تحقیر مردم دل می سوزانند و بعد همان تحریم کننده گان به همین «مهربانان» خواهان تحریم هم جایزه می دهند برای این دلسوزی و هم پول و از همه مهمتر بلندگو و فضای رسانه ای که باز مبلغ آن چیزی باشند که آنها می خواهند. شما اسم این را چه می گذارید؟
من به این حقه بازی ها و دو رویی ها و از نردبان رنج مردم بالا رفتن است که اعتراض دارم. به اینکه عده ای از رنج و درد دیگری به دنبال جایگاه سیاسی و اقتصادی و نزدیک شدن به قدرت ها به هر قیمتی ست که اعتراض دارم.
به اینکه تبلیغ جنگ بکنی در حالی که مدال صلح گرفتی. به اینکه مدعی و معترض کشته شدن مردم در کشورت باشی ـ البته به درستی ـ ولی دربارهٔ مردم فلسطین بگویی به ما چه مربوط است؟
و درست با همان قاتلانِ کودکان و زنان و ویران کنندگان یک شهر بزرگ و ویرانی یک مردم و ملّتی مانند فلسطین همکاری کنی و دست دوستی و مودت در همهٔ سطوح بدهی. این یعنی خود شیطانی زیستن و شیطانی انتخاب کردن.
گاهی فکر می کنم «مفیستوفلس» که همان «شیطان» در تراژدی برجستهٔ و بزرگ دکتر «فاستوس» یا «فاوست» در اثر گوته درخشان گوته است پیش این جماعت یک ببعی ست.
من از این زوایه به موضوع نگاه می کنم و می دانم هر کسی هم دلایل مخالفت و یا موافقت خودش را دارد.
این افرادی که تحت عنوان جایزه بگیر معروف هستند به نظر من دارند کاملاً با طرح و برنامه و حمایت پیشروی می کنند آنوقت بعضی کسر شأن خود می دانند در این باره ها حرف بزنند و اکثراً هم با یک تبختر و از بالا به پایینی سر بر می گردانند.
درست همان رفتار فرهنگ سنتی ایرانی را دارند منتها با یک پز یا خیلی چپ و یا خیلی روشنفکرانه که مثلاً مصی علینژاد کی هست که ما اصلاً درباره اش حرف بزنیم؟
خودمان کلّی بحث های به روز دعواهای مربوط به لنین و برنشتینیست ها و یا لاسالین ها و ایزناخیست ها از طرفی و کلی هم بحث های مهم بربوز به گدیست ها و پسیبلیست ها را داریم. حالا بیاییم درباره ی جایزه ی واتسلاو هاول و جایزه بگیرش نظر بدهیم و اعتراض کنیم؟
کلهی کار داریم آقا! هنوز تکلیف ترور تروتسکی را در مکزیک حل نکرده ایم و باید خدمت استالینیست های ایرانی اول برسیم که یکی دو نفرشان بافی مانده. حالا اگر موضوع میان فابیان ها و سوسیال دموکرات ها بود یک چیزی.
یک عده ای دیگری هم در روزهای خوب آفتابی چند تا کتاب از هانا آرنت زیر بغل می زنند ـ آخه مدُ شده ـ و مشغول تفکّر درباره ی ابتذال شر هستند.
باقی جماعت هم مشغول مطالعه کتاب های مفید درباره ی خوشبختی هستند و مراقبت از وزن. این وزن لعنتی و این وزنه ی لعنتی.
و البته دیگرانی که همانطور که بر همه ما «واضح و مُبرهن» است که مسئله و موضوع زنان یادمان نرود که چقدر مهم است و حتماً خواستی پستی بگذاری یک «زن زندگی آزادی» زیرش بنویس که بر هر درد بی درمانی دواست.
نمی بینی مصی خانم علینژاد را ماشالله همینطور دارد جایزه درو می کند؟ حالا هی شما کتاب های موفقیت بخوانید و نقاشی کپی بکشید.
ولی من امروز زنی را می شناسم که در زندانی تنگ و تاریک و در انتظار اعدام آن چیزی را می گوید که هزاران مدعی در آزادی چه در داخل و چه در خارج کشور جرأت گفتنش را ندارند.
پخشان عزیزی همان چیزی را می گوید در میان این همهمه های گنگ که به نظر من باید گفته شود.
او می گوید: که خود در غزه و در جاهای دیگر انسان ها را قتل عام می کنند و جنگ راه می اندازند و ویرانی محصول کارشان است نمی توانند مدافع حقوق بشر در جای دیگری باشد.
این آن وجدانی ست که جهان ما می خواهد سست و خوابش کند و با پول و جایزه و کف زدن های ممتد خاموشش کند.
نه. من از آنکه از رنج دیگری نردبانی برای جایگاه خود و پر کردن جیب خود و شهرت و قدرت با هر دولت فاسد و جنایتکاری می سازد ذهن و نگاهم خیلی دور است. خیلی دورررررررررررررر
............................

لوکر. شهری است از هندوستان. عنصری گوید: چگونه کرد مر آن دلهرای بیدین را نشانش چون کند از باز پیش در لوگر.

 لوکر. [ ل َ ک َ ] (اِخ ) نام شهری است از هندوستان. (برهان). شهری است در هند. (حاشیه ٔ لغت نامه اسدی نخجوانی):

می شنیدم که میر ماضی را
مطربی بود والی لوکر.

مسعودسعد.


نام شهری است به افغانستان و ابوالحسن علی بن محمد غزالی لوکری کرد از اهل این شهر است. || قریه ٔ بزرگی است بر ساحل نهر مرو در نزدیکی پنجده مقابل ده دیگری به نام برکدز، لوکر شرقی و برکدز غربی نهر باشد. یاقوت گوید که از آن جز مناره ای برپا نیست و ویرانه های بسیار دلالت کند که آنجا روزگاری شهری بوده است و آن را به سال 616 هَ . ق. دیدم که به سبب گذر لشکریان ویران گشته بود چه بر راه هرات و پنج ده از مرو واقع است. (از معجم البلدان).
////////////
دلهرا. [ دِ هَِ / دِ هََ ](اِخ ) نام پادشاهی بوده از پادشاهان هندوستان. (برهان ) (از لغت فرس اسدی). نام راجه ٔ ملک «جلم » بوده و بخاطر میرسد که نام او دله رای بوده به ضم دال و فتح لام و اظهار هاء. (انجمن آرا) (آنندراج):
چو رای کوره و داودو نامور چیپال
چو دلهرا و بچهرا و صد هزار دگر.

عنصری.


خراج قیصر روم است سرگزیت جلم
بهای بندگی دلهرا ابا چیپال.

غضایری.


/////////////
 لوگر
  شهریست در هند، عنصری گوید: 
  چگونه کرد مر آن دلهرای بیدین را 
نشانش چون کند از باز پیش در لوگر
 نام شهری است به افغانستان و ابوالحسن علی بن محمد غزالی لوکری کرد از اهل این شهر است. || قریه ٔ بزرگی است بر ساحل نهر مرو در نزدیکی پنجده مقابل ده دیگری به نام برکدز، لوکر شرقی و برکدز غربی نهر باشد.                   
 مطلوب است  شرح معانی این قطعه و  لغات پیشا اسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟                        
///////////

بررسی کلی و معنای قطعه
این متن به ذکر نام و موقعیت جغرافیایی «لوگر» پرداخته و به بیت مبهمی از یک شاعر اشاره می‌کند که در آن «دلهرای بیدین» و واژه «باز» در ارتباط با لوگر آورده شده است. همچنین به ابوالحسن علی بن محمد غزالی لوکری (از دانشمندان سده پنجم هجری) به عنوان چهره‌ای برخاسته از این شهر اشاره می‌کند و در ادامه لوگر را به عنوان قریه‌ای بزرگ بر ساحل نهر مرو (مرو رود) در نزدیکی پنجده معرفی می‌کند. بخش نخست بیت (چگونه کرد مر آن دلهرای بیدین را...) توصیفی از یک رویداد یا چالش حماسی-تاریخی است که شاعر در مقام تعجب یا پرسش از احوال فردی موسوم به «دلهرا» آورده است.

واژه‌شناسی و ریشه‌یابی لغات

  • لوگر (Logar): نام ولایتی در افغانستان و همچنین قریه‌ای در کنار رود مرو. ریشه آن احتمالاً به زبان‌های باستانی آریایی بازمی‌گردد و در ساختار خود پسوند مکانی دارد.

  • دلهرا (Delharā): واژه‌ای که در متون کهن به عنوان نام یا لقب یک شخص یا قوم استفاده شده است. از نظر ساختاری ممکن است ترکیبی از ریشه‌های ایرانی باستان باشد (مانند دل به معنای دل و قلب یا ریشه در واژگان اوستایی).

  • بیدین: وازه‌ای مرکب از پیشوند منفی‌ساز فارسی (بی) و واژه دین (دین در اوستایی daēnā به معنای بینش، دین و وجدان).

  • نهر مرو: اشاره به منطقه مرو (مرو رود / مرجود در متون باستان، پایتخت باستانی ماسیجِتا یا مارگیانا در متون پهلوی و اوستایی به صورت Muru).

معادل‌نویسی واژگان منتخب به خط پهلوی (کتابی / ساسانی)
از آنجا که خط پهلوی برای نگارش زبان‌های میانه ایرانی (پارسیک و پهلوی اشکانی) استفاده می‌شده است، واژگان کلیدی این حوزه به خط پهلوی کتابی (به صورت آوانگاری و نگارش الفبایی پهلوی) به شرح زیر بازآفرینی می‌شوند:

  • دین (Dēn): 𐭩𐭭𐭩‎ (d-y-n / dēn) - در اوستایی: daēnā

  • شهر (Šahr): 𐭮𐭧𐭫‎ (s-h-l / šahr) - در پارسی باستان: xšaθra- (به معنای کشور، شهر و پادشاهی)

  • رود / نهر (Rōd): 𐭫𐭥𐭲‎ (l-w-t / rōd) - در پهلوی: rōd

نگارش خط پهلوی کتابی به دلیل عدم پشتیبانی استانداردِ کامل تمام حروف پیوسته در برخی محیط‌ها، با حروف واج‌نویسی رایج پهلوی نمایانگر ریشه‌های ساسانی است.

کدام بخش از این متن یا تحلیل ریشه‌شناختی واژگان نیازمند بررسی دقیق‌تر یا گسترش است؟
تصحیح و تحلیل نام دلهرا

  • هویت تاریخی: دلهرا (یا دل‌رای) در فرهنگ لغت‌های کهن فارسی مانند برهان قاطع، لغت فرس اسدی، انجمن آرا و آنندراج به عنوان نام یا لقب یکی از پادشاهان و راجاهای هند باستان ذکر شده است.

  • ریشه نام: چنان‌که در انجمن آرا اشاره شده، این نام در اصل «دل‌رای» (ترکیبی از «دل» فارسی یا واژه محلی و «رای» به معنای شاه و فرمانروا در زبان‌های هند و آریایی مانند سانسکریت rāja یا rājan) بوده است که به مرور زمان به صورت «دلهرا» درآمده است.

  • استفاده در شعر عنصری: بیت ذکر شده از عنصری بلخی (شاعر دربار غزنوی) مربوط به توصیف لشکرکشی‌ها یا پادشاهان هند است که در کنار نام‌های دیگری از فرمانروایان هندی آن روزگار (مانند چیپال یا جپال و رای کوره) آمده و نشان‌دهنده تسلط شاعران دربار غزنوی بر اسامی و لقب‌های شاهان معاصر در شبه‌قاره است.

معادل‌نویسی و ریشه‌یابی اجزای واژه

  • رای (Rāy): در زبان‌های باستانی هند و شبه‌قاره به معنای شاه، امیر و فرمانروا (هم‌ریشه با راجا در سانسکریت و rāx در ایرانی باستان).

  • دل (Del): در زبان فارسی به معنای قلب و مرکز احساس، که در لقب‌سازی‌های ایرانی-هندی دوره اسلامی به عنوان بخش اول نام‌های مرکب شاهان هند (مانند دل‌رای) به کار رفته است.

آیا مایلید ابیات بیشتری از عنصری در خصوص لشکرکشی‌های سلطان محمود به هند بررسی شود؟