۱۴۰۵ مرداد ۴, یکشنبه

نرموره بانوچ آمده تاج خره خوچ آمده مرد دوبین لوچ آمده لاغر بدن لخ لخ بود



نرموره بانوچ آمده تاج خره خوچ آمده
مرد دوبین لوچ آمده لاغر بدن لخ لخ بود معنای بیت


این دو بیت بخشی از قصیدهٔ «فرهنگ پارسی» سرودهٔ ادیب‌الممالک فراهانی است. او در این قصیده، واژگان کهن، دشوار یا گویشی فارسی را در قالب شعر آموزش می‌دهد و مترادف‌های آن‌ها را کنار هم می‌چیند.

معنی و شرح واژه به واژهٔ این بیت به شرح زیر است:
معنای بیت:

Golemoon


«نَرمورِه» همان گهواره (بانوچ) است؛ «تاجِ خُرُه» (تاج خروس) کج و خمیده (خوچ) شده است؛ مردِ دو‌بین را «لوچ» می‌گویند؛ و انسان لاغر و ناتوان، سست و لرزان (لَخ‌لَخ) حرکت می‌کند.

گنجور+ 1


شرح واژگان و واژه‌شناسی:

گنجور

نَرمورِه / بانوچ:

گنجور



نرموره: در زبان کهن یا گویش‌های محلی به معنای گهواره یا بادگیرِ معلق کودک است.

گنجور+ 1




بانوچ: همان بانوج یا ننو (گهواره‌ای که با پارچه و طناب میان دو نقطه می‌بندند).

گنجور+ 1




معنی بخش اول: «نرموره» به معنای «بانوچ» (بانوج/گهواره) آمده است.

فروشگاه اینترنتی جانبی




تاجِ خُرُه / خوچ:

گنجور



خُرُه: مخفف و صورت دیگری از خروس است.

گنجور+ 1




خوچ: به معنای خمیده، کج، دولا یا تاج آویخته و خم‌شده است.

گنجور+ 1




معنی بخش دوم: تاجِ خروس، کج و افتاده (خوچ) شده است.


دوبین / لوچ:

گنجور



دوبین: کسی که چشمش یک چیز را دو تا می‌بیند یا انحراف چشم دارد.

گنجور




لوچ: احول، کسی که چشمانش انحراف دارد.

گنجور




معنی بخش سوم: به شخصی که دوبین است، «لوچ» می‌گویند.


لَخ‌لَخ:

گنجور



لخ‌لخ: حالت شخص لاغر، ضعیف و بی‌رمقی است که هنگام راه رفتن پاهایش می‌لرزد یا کشیده می‌شود (سست و خسته و شل راه رفتن).

گنجور




معنی بخش چهارم: فردی که بدنی لاغر و نحیف دارد، حرکتش لرزان و شل (لخ‌لخ) است.

 

فهرست کشورهای اتحادیه عرب بر پایه جمعیت

این مقاله شامل فهرست کشورهای جهان عرب بر پایهٔ جمعیت در سال ۲۰۲۳ است.

پرچم کشورهای عرب زبان

فهرست

/کشورجمعیتدرصد
۱ مصر۱۰۷٬۶۸۴٬۸۹۵۲۳٫۵۱٪
۲ سودان۴۶٬۶۰۷٬۰۹۹۱۰٫۱۸٪
۳ الجزایر۴۶٬۱۱۳٬۱۳۹۱۰٫۰۷٪
۴ عراق۴۲٬۵۸۵٬۰۹۲۹٫۳۰٪
۵ مراکش۳۸٬۰۸۷٬۸۴۳۸٫۳۲٪
۶ عربستان سعودی۳۶٬۳۵۵٬۰۶۹۷٫۹۴٪
۷ یمن۳۱٬۶۴۳٬۸۶۰۶٫۹۱٪
۸ سوریه۱۷٬۵۲۱٬۷۱۷۳٫۸۳٪
۹ سومالی۱۷٬۰۹۰٬۴۱۸۳٫۷۳٪
۱۰ تونس۱۲٬۱۶۶٬۳۸۹۲٫۶۶٪
۱۱ اردن۱۰٬۶۰۱٬۱۳۶۲٫۳۱٪
۱۲ امارات متحده عربی۱۰٬۲۸۲٬۵۹۹۲٫۲۵٪
۱۳ لیبی۷٬۱۴۰٬۵۴۱۱٫۵۶٪
۱۴ لبنان۶٬۸۴۲٬۶۱۰۱٫۴۹٪
۱۵ عمان۵٬۴۲۵٬۷۲۲۱٫۲۱٪
۱۶ فلسطین۵٬۵۲۷٬۹۴۹۱٫۱۸٪
۱۷ موریتانی۴٬۹۸۸٬۳۳۷۱٫۰۹٪
۱۸ کویت۴٬۴۶۴٬۴۴۰۰٫۹۷٪
۱۹ قطر۳٬۰۱۸٬۴۴۰۰٫۶۶٪
۲۰ بحرین۱٬۹۲۳٬۳۵۴۰٫۴۲٪
۲۱ جیبوتی۱٬۰۲۷٬۳۵۶۰٫۲۲٪
۲۲ کومور۹۲۰٬۲۰۴۰٫۲۰٪
جمع کل۴۵۸٬۰۱۸٬۲۱۱۱۰۰٪

جستارهای وابسته

جهان عرب

فهرست کشورهای آسیا بر پایه جمعیت

فهرست کشورهای آفریقایی بر پایه جمعیت

فهرست کشورها بر پایه جمعیت

فهرست کشورهای خاورمیانه بر پایه جمعیت

منابع

  • مشارکت‌کنندگان در ویکی‌پدیای انگلیسی

(en:List of Arab countries by population)

در کدام نقاط و گویش های ایرانی کفش را کوش گویند؟

 در کدام نقاط و گویش های ایرانی کفش را کوش گویند؟

واژه «کُو» (یا با صورت‌های بسیار نزدیک به آن مانند کُوش، کَوْش، کَوْشَه و کِلاَش)، یکی از واژگان دیرین و اصیل ایرانی برای نامیدن کفش و پاافزار است که در چندین گویش و منطقه جغرافیایی ایران به کار می‌رود:

۱. گویش‌های استان فارس

  • کازرونی: در گویش کازرونی، تلفظ دقیق واژه برای کفش، «کُوش» (Kūsh) یا «کُو» است.

  • شیرازی و سایر مناطق فارس: در لهجه‌های قدیمی‌تر شیرازی و گویش‌های منطقه‌ای استان فارس (مانند لاری، دشتی و کوهمره)، واژه کُوش یا کُو همچنان کاربرد دارد.

۲. گویش‌های جنوب و خلیج فارس

  • بوشهری و هرمزگانی: در گویش‌های جنوبی ایران (بوشهر، بندرعباس و بندر خمیر)، این واژه به صورت کُوش یا کُو شنیده می‌شود.

  • گویش اچمی (خودمونی): در مناطقی از جنوب فارس و هرمزگان (مانند لارستان، بستک و گراش) به صورت کُوش تلفظ می‌شود.

۳. زبان کردی و گویش‌های وابسته

  • کردی سورانی و کرمانجی: در بیشتر شاخه‌های زبان کردی، این واژه به صورت «که‌وش» (Kewsh) یا «که‌ووش» به کار می‌رود.

  • اورامی (هورامی): صورت کهن‌تر این واژه در لهجه‌های هورامی و گورانی ثبت شده است.

۴. گویش‌های خراسان و شرق ایران

  • گنابادی و خراسانی: در گویش‌های سنتی مناطقی از خراسان (مانند گناباد و تربت حیدریه)، «کُوْش» دقیقاً به معنای کفش و نعلین است.

۵. زبان‌ها و گویش‌های همسایه (ریشه‌شناسی)

از نظر ریشه‌شناسی و سیر تطور زبان‌های ایرانی:

  • در زبان پهلوی (پارسی میانه): واژه به صورت «کَفشَگ» (Kafshag) بوده است.

  • در اثر تحولات آوایی و افتادن حرف «ف»، صورت «کُوش» یا «کُو» ایجاد شده است.

  • در ادبیات کهن فارسی: در اشعار کسائی، عسجدی و سوزنی سمرقندی نیز از صورت «کُوش» به معنای کفش استفاده شده است:

خاک کف پای رودکی نسزی / تو هم نشوی کوش او چه خایی برغست (کسائی مروزی)

پایم بکوفت تنگی کوش ای شهاب دین... (سوزنی سمرقندی)

حتی این واژه از زبان‌های ایرانی به برخی زبان‌های همجوار (مانند گرجی به صورت ქოში - Qoshi) نیز راه یافته است.