| ||||
|
| ||||
|

A limited U.S. strike on Iranian military or nuclear targets is the likeliest outcome.
That’s what Morningstar thinks, according to the company’s equity director Joshua Aguilar, who outlined in a note sent to Rigzone late Thursday that this scenario “would mean no impact on global physical flows, so the global surplus would remain intact”.
“Any price action would be due to the geopolitical premium,” he added.
In the note, Aguilar highlighted that Morningstar thinks a limited strike event is a base case for several reasons.
“First, we’d flag U.S. domestic political incentives,” he said.
“U.S. midterm elections take place later this year, and Trump has made keeping inflation down a cornerstone of his platform, which includes prices at the pump,” he added.
“Second, we think the U.S. hand is stronger following the capture of Maduro, both from the standpoint of a successful military operation, and because Venezuelan output … gives the U.S. somewhat of a physical, heavy-sour crude buffer that can substitute for Iranian crude exports in the event of a limited strike with some supply disruption,” he continued.
“Third, any severe strike would potentially strengthen OPEC+’s hand,” he went on to state.
While Aguilar said in the note that a severe strike seems possible, he added that it is much less likely. Aguilar also noted that Morningstar thinks the odds of a Strait of Hormuz closure are remote. He conceded, however, that this “would be the most severe case for global oil prices”.
In the note, Aguilar pointed out that global oil benchmarks “have risen significantly since the start of the year”.
“Brent futures now trade at nearly $72 per barrel, rising nearly 20 percent since early January,” he said.
“This contradicts nearly universal bearish prognostications for crude prices earlier in the year related to supply glut fears,” he added.
Aguilar revealed in the note that Morningstar is maintaining its midcycle estimate of $65 per barrel Brent.
In a J.P. Morgan report sent to Rigzone late Thursday by Natasha Kaneva, the company’s head of global commodities strategy, analysts at J.P. Morgan, including Kaneva, said they “continue to assign a low geopolitical risk premium to the Middle East”.
“With affordability and broader economic conditions central to U.S. electoral dynamics, the president must ultimately weigh the economic costs of any strike on Iran ahead of the November mid-term elections,” the analysts said.
“Our baseline scenario assumes some form of agreement with Iran and a ceasefire in Ukraine this year. While the probability of military action against Iran has increased, we expect any such action to be surgical and designed to avoid Iran’s oil production and export infrastructure,” they added.
“Given the region’s proximity to major energy chokepoints, geopolitically driven crude price rallies may persist, but these should eventually fade as global fundamentals remain relatively soft,” they continued.
In the report, the J.P. Morgan analysts said their balances “continue to project sizable surpluses later this year, suggesting that production cuts of two million barrels per day will be needed to prevent excessive inventory accumulation in 2027, which would help stabilize prices at around $60 per barrel Brent”.
In a comment sent to Rigzone this morning, Aaron Hill Chief Market Analyst at FP Markets, noted that WTI oil prices “continued to clear out offers, refreshing year to date highs of $67.01 in recent trading”.
“The bid came on the heels of U.S. President Donald Trump’s warning to Iran that it has 10 to 15 days to reach a nuclear deal, or ‘really bad things’ will happen. The U.S. is assembling two aircraft carriers, fighter jets, and refueling tankers in the region,” he added.
Rigzone has contacted the White House and the Iranian Ministry of Foreign Affairs for comment on the Morningstar and J.P. Morgan reports, and Hill’s statement. At the time of writing, neither have responded to Rigzone.
To contact the author, email andreas.exarheas@rigzone.com
جامِ جَم، جام ویژۀ جمشید با ۳ ویژگیِ مینوشانی، پیوند داشتن با روان نیاکان و جهاننمایی، با عنوانهایی چون جام جهاننما و جام گیتینما، که به فریدون، کیکاووس، کیخسرو و جز آنها نیز نسبت داده شدهاست.
در این روایت، جام گیتینما، ۳ ویژگی مینوشانی، جایگاهی برای روان نیاکان و جهانبینی دارد. کیخسرو به فرمان یزدان و با یاری روان نیاکان، «چگونگی گذشت زمان بر بیژن» و «اسارتگاه وی» (سرامـی، ۸۹ ۸) را در روشنـایی ــ بازتابـی از آیینهواری جام ــ میبیند. از داستان بیژن و منیژه، با تکیه بر جام گیتینمای کیخسرو، روایتهای تاریخی (حمدالله، ۹۰)، روایتهایی به گویش گورانی (گورانی، ۲۸۹- ۳۳۸)، روایتهای نقالی (هفتلشکر، ۲۳۸-۲۴۰)، و روایتهای گفتاری (انجوی، مردم و فردوسی، چ سروش، ۲۴۶-۲۵۲، ۲۵۷-۲۶۰) بر جای ماندهاست. در یک نگاه کلی، از آنجا که داستان بیژن و منیژه در اصل یک روایت پارتی است (خالقی، «بیژن ... »، ۲۷۳- ۲۹۸)، میتوان گفت این داستان در مسیر تحول خود، به دو شاخۀ غربی و شرقی تقسیم شده است: در شاخۀ غربی، روایت پارتی مستقیماً به روایت گورانی منتقل شده و گزارش فشردۀ کردی و روایتهای گفتاری غرب از آن سرچشمه گرفتهاند. در این روایتها، همانند حماسههای گورانی، تأکید بر نقش رستم است و از بنیادها و آموزههای زردشتی خبری نیست؛ اما در شاخۀ شرقی، در گذر از دوران ساسانی، روایت به کوشش موبدان، رنگ و بوی زردشتی پذیرفته و در آن بر آموزههای زردشتی تأکید شدهاست.
پس از شاهنامه، با شکلگیری مکتبهای عرفانی، جام جهاننما با ویژگیها و آموزههای عرفانی کیخسرو تناسب بیشتری مییابد. پیامبری کیخسرو (حمزه، ۲۷؛ ابنبلخی، ۵۶)، جاودانگی و نقش رستاخیزی وی (دینکرد، II / 817؛ روایت، ۴۸: ۳۹)، سبب تناسب بیشتر ویژگیهای جام با کیخسرو میشود، اما پیوند جام جهاننما با نوروز و مِی، پیوند جام را با جمشید استوارتر میکند، اگرچه به سبب روایت فردوسی، جام جهاننمای کیخسرو شهرتی جاودانه مییابد.
اشاره نکردنِ فردوسی و دیگر راویان داستان بیژن و منیژه به انتساب جام جهاننما به جمشید، میتواند دلیل شهرت و گستردگی این انتساب باشد که فردوسی و دیگر راویان را از این اشاره بینیاز کرده است. البته براساس گزارش زینالعابدین شیروانی، حکما از روی جام جمشید، برای کیخسرو جام جهاننمای دیگری میسازند (ریاض، ۱۶۰، حدائق، ۱۴۰). در برخی از روایتها، به جام ویژۀ کیخسرو نیز اشاره شدهاست (سهروردی، ۲۹۸؛ خواندمیر، ۱ / ۱۹۵؛ شمس، ۲۵۵). رویکرد موروثیبودن جام جم در تاریخ اساطیری ایران، پس از کیخسرو نیز ادامه مییابد و به پادشاهان دیگری ازجمله اسکندر (محتشم، ۱ / ۵۸۶؛ بدلیسی، ۱۰۱) و انوشیروان (مجیرالدین، ۱۲۰) میرسد.
از سرنوشت جام گیتینما (جام جمشید / جام کیخسرو) گزارشهای گوناگونی در دست است: در یک روایت نقالی، جام جم از دست جمشید رها شده و در جیحون میافتد (رستمنامه، گ ۷۷ ب). در همایوننامۀ حکیم زجاجی، پس از ناسپاسی جمشید در برابر خداوند، جام جم به دست ناکسان عرب شکسته میشود (۲ / ۹۷۲). بنابر روایتی که در بهمننامه آمده، جام گیتینمای کیخسرو در دخمۀ رستم است. بهمن آن را از زیر بالین رستم بیرون میآورد و به سفارش وی به خزانه میسپارد (ایرانشاه، ۴۳۴)؛ اما این جام چگونه به رستم میرسد؟ کیخسرو در پایان دورۀ پادشاهیاش، ابزارها و متعلقات خود را به بزرگان و پهلوانان میسپارد. یکی از این متعلقات، جامههای کیخسرو ست که آنان را به رستم میدهد (فردوسی، ۴ / ۳۵۲، تحریر بنداری، ۲۷۵). در نگاه نخست، «جامه» همان لباس کیخسرو ست، اما میتوان گفت در معنـایی احتمالی ــ کـه بهمننامه آن را تأیید میکند ــ «جامه» در معنای «جام» به کار رفته و مقصود همان جام کیخسرو ست که آن را به رستم سپردهاست. روایت هفتلشکر فارسی که در آن کیخسرو خزینۀ خود را به رستم میسپارد (ص ۴۶۹)، میتواند تأییدی بر سپردن جام به رستم باشد؛ زیرا جام نیز میتواند جزئی از این خزینه باشد. نگهداری جام کیخسرو توسط بهمن در خزانه، یادآور گزارش آتنایوس دربارۀ نگهداری جام کُندی در اتاق مخصوص پادشاهان پارس است (ص ۳۲-۳۳، ۹۱).
گزارش نظامی مبنی بر نگهداری جام و تخت کیخسرو در «دز سریر» نیز همسانی میان جام کندی و جام جهاننما را بیشتر میکند. بنابر روایت نظامی (ص ۸۵۵-۸۶۳) و امیرخسرو دهلوی (ص ۱۵۴-۱۶۷)، اسکندر به دز سریر میرود و درمییابد که تخت و جام جهاننمای کیخسرو در آنجا نگهداری میشود. او با آرزوی نوشیدن شراب در این جام فیروزهای، به دز میرود و از جام مینوشد. این جام میتواند همان جام فیروزهای جمشید باشد که تا سدۀ ۵ ق / ۱۱ م در اصطخر نگهداری میشده است (نک : دنبالۀ مقاله). در روایت زینالعابدین شیروانی (ریاض، ۱۶۰-۱۶۱، حدائق، ۱۴۰) نیز اسکندر به قصد بیرونآوردن جام، به غار کیخسرو میرود که با خواندن لوح کیخسرو از این کار منصرف میشود.
در چند روایت گفتاری پس از آنکه کیخسرو بهسوی سرنوشت خود روان میشود و به پای کوهی میرسد، در آنجا بهقصد نوشیدن آب، جام جهاننما را در آب فرومیبرد و جام در آب ناپدید میشود (انجوی، مردم و شاهنامه، ۲۷۲، ۲۷۶، ۲۷۹، ۲۸۱، ۲۸۳، مردم و قهرمانان ... ،۱۷۴). در یکی از این روایتها، مَلَکی جام را از شاه میگیرد (همو، مردم و شاهنامه، ۲۸۳). این اشاره، اصل آسمانی جام و بازگشت دوبارۀ آن به آسمان را نشان میدهد. همچنین تعلق آن به پریان یا فرشتگان را یادآور میشود که همسو با روایتی است که در آن جمشید پیمانه را از پریان میستاند («جاماسپنامه»، 100-101).
بنابر گزارشی در عجایب المخلوقات (طوسی، ۹۷)، جام و تخت کیخسرو در شهر شیز نگهداری میشدهاست، اما با هجوم دشمن، گبران یا اهالی شیز جام و تخت را به دریا میاندازند تا از غارت دشمن در امان بمانند. این گزارش دربارۀ هجوم اعراب بـه شهر شیـز و تصرف آن در سدۀ ۱ ق / ۷ م است (نک : بلاذری، ۳۲۱؛ قدامه، ۳۷۸؛ یاقوت، ۱ / ۱۲۹). در گزارش ابناثیر (۱۰ / ۵۴) از رویدادهای سال ۴۵۹ ق، آمدهاست: هنگامی که البارسلان به فارس و اصطخر رسید، والی آنجا با هدایایی، ازجمله جام فیروزهای حاوی دو مَن مُشک اذفر، که روی آن نام جمشید نوشته شده بود، به پیشواز او رفت (نیز نک : قزوینی، ۱۴۸؛ آملی، ۳ / ۳۳۹؛ نویری، ۲۶ / ۲۱۱). این روایتها، حاکی از آن است که در تاریخ رسمی ایران نیز وجود جام جم را پذیرفته بودهاند.
پس از اسلام، جام جم و اصطلاحات و عبارات همپوشان آن، نقش بسیار گستردهای در ادبیات فارسی (نک : معین، ۳۰۰-۳۰۷؛ یاحقی، ۴۷۲-۴۷۴؛ دبا، ۱۷ / ۳۳۱-۳۳۳)، به ویژه در غزلیات حافظ (نک : برومند، سراسر اثر؛ مرتضوی، ۱۷۹- ۲۰۸) داشته است. برخی از مفسران قرآن در تفسیر «صاع» (= جام) (یوسف / ۱۲ / ۷۲)، آن را به «جام گیتینما» تعبیر کردهاند (ابوالفتوح، ۱۱ / ۱۲۳؛ ابوالمحاسن، ۵ / ۲۵؛ کاشانی، منهج ... ، ۵ / ۶۷- ۶۸، خلاصة ... ، ۳ / ۶). جام جم به پیامبرانی چون سلیمان (حافظ، ۱۵۶)، خضر (عطار، دیوان، ۳۴۸؛ مجیرالدین، ۱۹۳) و عیسى مسیح (عطار، همان، ۴۵۴؛ نظیری، ۲۲۹) نیز نسبت داده شدهاست.
در داستان یونانی «سلامان و ابسال» به روایت حنین بن اسحاق (د ۲۶۰ ق / ۸۷۴ م)، از «نی زرین جادویی» پادشاه سخن گفته شده، که از ۷ سوراخ آن ۷ اقلیم دیده میشدهاست (نک : سلامان ... ، ۱۵۸). شاعران فارسی زبان آن را به «آیینۀ گیتینمای» (جامی، ۱ / ۳۴۳) و «جام جم» (سلامان، ۱۸۶) تعبیر کردهاند. این نی در نوع خود، یادآور «نی زرین جادویی» ضحاک است که با آن خواستههای خود را از ۷ اقلیم برآورده میکردهاست (طبری، ۱ / ۱۶۸-۱۷۱؛ مقدسی، ۳ / ۱۴۱).
گذشته از آثار جاودانی که در زبان فارسی با محوریت واژۀ جام به وجود آمده است (نک : آقابزرگ، ۵ / ۲۳ بب ؛ فهرستواره ... ، ۳ / ۵۲۲ بب ؛ فهرستگان ... ، ۹ / ۷۶۱ بب )، در فرهنگ اقلیتهای مذهبی نیز، آثاری با عنوان جام جم (نک : نوروز، ۱-۴) و جام کیخسرو (نک : مآخذ، خداجوی) دیده میشود. گذشته از آن، به اثر ناشناختهای به نام «جام گیتینمای فریدون» نیز اشاره شدهاست (زینالعابدین، ریاض، ۱۶۰، حدائق، ۱۴۰).
جام جم و آموزههای آن، در افسانههای مردم ایران، بازتابهای شگفتی بر جای نهادهاست: وامبری در سفرنامۀ خود، افسانهای ــ احتمالاً از شنیدههای خـود در سفر بـه فارس ــ نقل میکند که بنابر آن، جمشید جامی داشته که فقط از راه لمس آن با لبان خود، میتوانسته است تمامی آرزوهای قلبی خویش را تحقق ببخشد. تنها لمس کردن این جام کافی بوده است تا سنگها از خاور و هنرمندان از باختر پروازکنان برسند (ص ۱۱۵). در افسانۀ «ملک جمشید»، دیو جام جهاننمایی دارد که بهدرخواست ملک جمشید، در آن نگاه میکند و ملک را به سوی شهرش راهنمایی میکنـد (انجوی، گـل ... ، ۱(۱) / ۱۷۲ بب ). در این افسانه جام جهاننما بازتابی از رازابزار ویژۀ دیوان است که جمشید آن را از دیوان میستاند (دینکرد، I / 295؛ نک : آغاز مقاله).
در افسانهای دیگر، شیرزاد برای به دست آوردن «آیینۀ جهاننما» که نزد دیو سپید است، به سرزمینی کوهستانی و سختگذر میرود و وارد قلعهای در یک کوه بلند شده، به اتاق دیو سپید میرود؛ شیشۀ عمر دیو را از درون ران آهویی بستهشده در آنجا، بیرون میآورد. سپس دیو را از خواب بیدار میکند. دیو که شیشۀ عمر خود را در دست شیرزاد میبیند، سوگند یادمیکند که خواستۀ او را برآورده کند. شیرزاد آیینۀ جهاننما را از دیو میخواهد. دیو سپید شیرزاد را با خود به سرزمین پریان میبرد و او آیینۀ جهاننما را از پریان ستانده، با خود به سرزمین آدمیان میآورد (انجوی، همان، ۱(۲) / ۱۸۱- ۱۸۹). این افسانه، رویکردی تمثیلی از سفر جمشید به دوزخ یا سفر رستم به مازندران و بازآوردن جام جهاننما یا ترنج زرین است.
در افسانۀ «قالیچۀ سلیمان و آینه و جام»، آینه ویژگی جهاننمایی، و جام ویژگی زندگیبخشی دارد. در این افسانه، فروشنده جام را برای دخترک اینگونه توصیف میکند: «اگر این جام را آب کنی و سرت را بشویی، موهات میشود عین ابریشم و صورتت به خوشگلی عروسک در میآید و هیچ کسی به خوشگلی تو پیدا نمیشود و همیشه جوان میمانی. اگر آب این جام را رو مرده بریزی، به قدرتی خدا زنده میشود». در دنبالۀ افسانه دخترک مرگ عمویش را در آینه دیده، سوار بر قالیچۀ سلیمان به شهر عمویش میرود؛ جام پر از آب را روی جنازۀ عمویش میریزد و او را زنده میکند (رضوی، ۳۹- ۴۹). در این روایت، ویژگی ناب جام جمشیدی، یعنی اَنوشگی (= جاودانگی) بخشیدن را که در سرود موبدانموبد به آن اشاره شده است، میتوان دید. این بازتاب در نوشداروی کیکاووس که درصورت همراهی با جام می، زندگی دوباره میبخشد، نیز دیده میشود (فردوسی، ۲ / ۱۹۱).
بازتاب باور به جام جم و ویژگیهای آن در برخی از مناطق ایران، در آیین «تاسنهادن» دیده میشود. در این آیین، دختری نابالغ را در اتاقی مینشانند، پیش روی او جامی از آب قرار میدهند و در کنار جام، قرآن، شمع یا چراغ و نمک میگذارند. سپس، چادری سفید بر سر دختر میاندازند تا او در میان جام آب، از ما بهتران (= جنیان) را ببیند و از رویدادها آگاه شود. اینگونه، دختر میان جنیان و آدمیان واسطه میشود، به امید آنکه میان این دو گروه آشتی برقرار شود. در این آیین، ۳ ویژگی جام جم یعنی جام می بودن، حضور روان نیاکان و آگاهی از رویدادها، دیده میشود، اما بهجای می، آب؛ بهجای روان نیاکان، از ما بهتران؛ و به جای آیینهواری ذاتی جام، آیینۀ کنار جام به کار رفته است. کاملاً روشن است که آیینی ایرانی به آیینی اسلامی دگرگون شده و درکل، بازتابی امروزیـن از جام جم و جـام جهـاننما و کـردار دارنـدگان آن ــ جمشیـد، کیکاووس و کیخسرو ــ در آن دیده میشود.
آتنایوس، ایرانیات در کتاب بزم فرزانگان، ترجمۀ جلال خالقیمطلق، تهران، ۱۳۸۶ ش؛ آقابزرگ، الذریعة؛ آملی، محمد، نفائس الفنون، بهکوشش ابوالحسن شعرانی، تهران، ۱۳۷۹ ش؛ آیدنلو، سجاد، از اسطوره تا حماسه، تهران، ۱۳۸۸ ش؛ همو، «جام فریدون»، پاژ، مشهد، ۱۳۸۷ ش، س ۱، شم ۴؛ ابناثیر، الکامل؛ ابنبلخی، فارسنامه، بهکوشش علینقی بهروزی، شیراز، ۱۳۴۳ ش؛ ابوالفتوح رازی، روض الجنان، بهکوشش محمدجعفر یاحقی و محمدمهدی ناصح، مشهد، ۱۳۷۸ ش؛ ابوالمحاسن جرجانی، حسین، جلاء الاذهان (تفسیر گازر)، به کوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ۱۳۴۱ ش؛ انجوی شیرازی، ابوالقاسم، گل به صنوبر چه کرد، تهران، ۱۳۵۷ ش؛ همو، مردم و شاهنامه، تهران، ۱۳۵۴ ش؛ همو، مردم و فردوسی، تهران، سروش، ۱۳۵۵ ش؛ همو، همان، تهران، علمی، ۱۳۶۳ ش؛ همو، مردم و قهرمانان شاهنامه، تهران، ۱۳۵۷ ش؛ ايرانشاه بن ابی الخير، بهمننامه، به کوشش رحيم عفيفی، تهران، ۱۳۷۰ ش؛ بدلیسی، ادریس، قانون شاهنشاهی، به کوشش عبدالله مسعودی آرانی، تهران، ۱۳۸۷ ش؛ برومند سعید، جواد، حافظ و جام جم، تهران، ۱۳۶۷ ش؛ بلاذری، احمد، فتوح البلدان، بیروت، ۱۴۱۲ ق / ۱۹۹۱ م؛ بلعمی، محمد، تاریخ، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ۱۳۵۳ ش؛ همو، تاريخنامۀ طبری، به کوشش محمد روشن، تهران، ۱۳۷۸ ش؛ بندهش، ترجمۀ مهرداد بهار، تهران، ۱۳۸۵ ش؛ بهار، مهرداد، پژوهشی در اساطیر ایران، تهران، ۱۳۶۲ ش؛ بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة، به کوشش پرویز اذکایی، تهران، ۱۳۸۰ ش؛ همو، القانون المسعودی، بهکوشش سامی جندی، بیروت، ۲۰۰۲ م؛ بیژن و منیژه، رونوشت اسدالله صفری، کتابخانۀ دانشگاه رازی کرمانشاه؛ تاریخ سیستان، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، زوار؛ ترجمۀ تفسیر طبری، به کوشش حبیب یغمایی، تهران، ۱۳۴۲ ش؛ تفضلی، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش ژاله آموزگار، تهران، ۱۳۷۶ ش؛ همو، تعلیقات بر مینوی خرد، تهران، ۱۳۸۰ ش؛ جامی، عبدالرحمان، مثنوی هفت اورنگ، به کوشش اعلاخان افصحزاد و دیگران، تهران، ۱۳۷۸ ش؛ جنابدی، میرزابیگ، روضة الصفویه، به کوشش غلامرضا طباطبایی مجد، تهران، ۱۳۷۸ ش؛ حافظ، دیوان، به کوشش محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران، ۱۳۶۷ ش؛ حسینی منشی، محمد میرک، ریاض الفردوس خانی، به کوشش ایرج افشار و فرشته صرافان، تهران، ۱۳۸۵ ش؛ حکیم زجاجی، همایوننامه (تاریخ منظوم)، به کوشش علی پیرنیا، تهران، ۱۳۸۳ ش؛ حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، به کوشش لسترنج، تهران، ۱۳۶۲ ش؛ حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء، بیروت، مکتبة الحیاة؛ خالقیمطلق، جلال، «ببر بیان»، ایراننامه، ۱۳۶۶ ش، شم ۲؛ همو، «بیژن و منیژه و ویس و رامین»، ایرانشناسی، ۱۳۶۹ ش، شم ۲؛ همو، «حافظ و حماسۀ ملی ایران»، حافظشناسی، به کوشش سعید نیاز کرمانی، تهران، ۱۳۶۹ ش؛ همو، «درفش کاویان (کاویانی)»، فردوسی و شاهنامهسرایی، به کوشش اسماعیل سعادت، تهران، ۱۳۹۰ ش؛ همو، یادداشتها بر ایرانیات (نک : هم ، آتنایوس)؛ خداجوی بن نامدار، جام کیخسرو، دستنویس موجود در کتابخانۀ ملی، شم ۳ / ۵۳۱‘۲؛ خواجوی کرمانی، سامنامه، به کوشش وحید رویانی، تهران، ۱۳۹۲ ش؛ خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به کوشش جلالالدین همایی، تهران، ۱۳۳۳ ش؛ داستان گرشاسب، تهمورس و جمشید، گلشاه و متنهای دیگر، آوانویسی و ترجمۀ کتایون مزداپور، تهران، ۱۳۷۸ ش؛ داعیشیرازی، محمود، کلیات (ستۀ داعی)، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ۱۳۳۹ ش؛ دبا؛ دستورهای دینی آیین باج (چیم درون)، باج سیروزه و دعاهای دیگر، دستنویس ج ۴، به کوشش ماهيار نوابی و دیگران، شيراز، ۱۳۵۵ ش؛ دفتر رموز یارستان (گنجینۀ سلطان صحاک)، به کوشش قاسم افضلی شاهابراهیمی، تهران، راستی؛ دهلوی، امیرخسرو، آیینۀ اسکندری، به کوشش جمال میر سیدُف، مسکو، ۱۹۷۷ م؛ دیوان گُورَه، به کوشش محمد حسینی، کرمانشاه، ۱۳۸۲ ش؛ رستمنامه، دستنویس موجود در کتابخانۀ مجلس، شم ۰۳۶‘۴؛ رضوی نعمتاللٰهی، شمسالسادات، قصههای زیر کرسی مردم کرمان و اطراف آن، تهران، ۱۳۸۷ ش؛ روايات داراب هرمزديار، به کوشش رستم اونوالا، بمبئی، ۱۹۲۲ م؛ روايت پهلوی، ترجمۀ مهشيد ميرفخرايی، تهران، ۱۳۹۰ ش؛ روز هرمزد ماه فروردین، ماه فروردین روز خرداد، ترجمۀ ابراهیم میرزای ناظر، تهران، ۱۳۷۳ ش؛ ریتر، هلموت، دریای جان، ترجمۀ عباس زریاب و مهرآفاق بایبوردی، تهران، ۱۳۷۴ ش؛ زرینقبانامه، به کوشش سجاد آیدنلو، تهران، ۱۳۹۳ ش؛ زینالعابدین شیروانی، حدائق السیاحة، تهران، ۱۳۴۸ ش؛ همو، ریاض السیاحة، به کوشش اصغر حامد ربانی، ]۱۴۰۳ ق[؛ سام نريمان، رونوشت اسدالله صفری، كتابخانۀ دانشگاه رازی كرمانشاه؛ سرامی، قدمعلی، از رنگ گل تا رنج خار، تهران، ۱۳۶۸ ش؛ سلامان و ابسال (در چهارده روایت)، به کوشش حسن امین، تهران، ۱۳۸۳ ش؛ سهروردی، یحیى، لغت موران، به کوشش حسين مفید، تهران، ۱۳۷۴ ش؛ شمس سراج، عفیفالدین، تاریخ فیروزشاهی، به کوشش ولایت حسین، تهران، ۱۳۸۵ ش؛ طبری، تاریخ؛ طوسی، محمد، عجایب المخلوقات، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ۱۳۴۵ ش؛ طومار شاهنامۀ فردوسی، به کوشش مصطفى سعیدی و احمد هاشمی، تهران، ۱۳۸۱ ش؛ طومار نقالی شاهنامه، به کوشش سجاد آیدنلو، تهران، ۱۳۹۱ ش؛ عبادیان، محمود، «فروردین، جام گیتینما و فروهرها در شاهنامۀ فردوسی»، در پیرامون شاهنامه، به کوشش مسعود رضوی، تهران، ۱۳۶۹ ش؛ عطار نیشابوری، فریدالدین، الٰهینامه، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، ۱۳۸۷ ش؛ همو، دیوان، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ]۱۳۳۹ ش[؛ عهد عتیق؛ فردوسی، شاهنامه، به کوشش جلال خالقیمطلق، تهران، ۱۳۸۶ ش؛ همو، همان، تحریر عربی فتح بن علی بنداری، ترجمۀ عبدالمحمد آیتی، تهران، ۱۳۸۰ ش؛ فسایی، حسن، فارسنامۀ ناصری، به کوشش منصور رستگار فسایی، تهران، ۱۳۸۸ ش؛ فهرستگان نسخههای خطی ایران، به کوشش مصطفى درایتی، تهران، ۱۳۹۱ ش؛ فهرستوارۀ دستنوشتههای ایران، به کوشش مصطفى درایتی، تهران، ۱۳۸۹ ش؛ قائمی، فرزاد، شاهنامهسرایی و سنتهای فرهنگی و ادبی در ایران باستان، مشهد، ۱۳۸۹ ش؛ قدامة بن جعفر، الخراج، به کوشش محمدحسین زبیدی، بغداد، ۱۹۸۱ م؛ قرآن کریم؛ قزوینی، زکریا، آثار البلاد، بیروت، ۱۴۰۴ ق / ۱۹۸۴ م؛ کاشانی، فتحالله، خلاصة المنهج، به کوشش ابوالحسن شعرانی، تهران، ۱۳۷۴ ق؛ همو، منهج الصادقین، تهران، ۱۳۳۶ ش؛ کخ، ه . م.، از زبان داریوش، ترجمۀ پرویز رجبی، تهران، ۱۳۷۹ ش؛ کريستنسن، آرتور، کاوۀ آهنگر و درفش کاویان، ترجمۀ منیژه احدزادگان آهنی، تهران، ۱۳۸۴ ش؛ همو، نمونههای نخستین انسان و نخستین شهریار، ترجمۀ ژاله آموزگار و احمد تفضلی، تهران، ۱۳۶۸ ش؛ کویاجی، جهانگیر کُورِجی، پژوهشهایی در شاهنامه، به کوشش جلیل دوستخواه، اصفهان، ۱۳۷۱ ش؛ گاتها، ترجمۀ ابراهیم پورداود، بمبئی، ۱۹۵۲ م؛ گورانی، مصطفى، شاهنامۀ کردی، به کوشش ایرج بهرامی، تهران، ۱۳۸۳ ش؛ مجمل التواريخ و القصص، به کوشش محمدتقی بهـار، تهـران، ۱۳۱۸ ش؛ مجیـرالدین بیلقانی، دیـوان، بـه کـوشش محمد آبادی، تبریز، ۱۳۵۸ ش؛ محتشم کاشانی، هفت دیوان، به کوشش عبدالحسین نوایی و مهدی صدری، تهران، ۱۳۸۰ ش؛ محجوب، محمدجعفر، ادبیات عامیانۀ ایران، به کوشش حسن ذوالفقاری، تهران، ۱۳۸۲ ش؛ مختاری غزنوی، عثمان، شهریارنامه، به کوشش غلامحسین بیگدلی، تهران، ۱۳۵۸ ش؛ مرتضوی، منوچهر، جام جم یا تحقیق در دیوان حافظ، تهران، ۱۳۳۴ ش؛ مزداپور، كتايون، «افسانۀ پری در هزار و يك شب»، شناخت هويت زن ايرانی، به کوشش شهلا لاهيجی و مهرانگيز كار، تهران، ۱۳۷۱ ش؛ مشكور، محمدجواد، فرهنگ هزوارشهای پهلوی، تهران، ۱۳۴۶ ش؛ معین، محمد، «جام جهاننما»، دانش، تهران، ۱۳۲۸ ش، س ۱، شم۶؛ مقدسی، مطهر، البدء و التاریخ، پاریس، ۱۹۰۳ م؛ مينوی خرد، ترجمۀ احمد تفضلی، به کوشش ژاله آموزگار، تهران، ۱۳۶۴ ش؛ نسیمی، عمادالدین، زندگی و اشعار، به کوشش یدالله جلالی پندری، تهران، ۱۳۷۲ ش؛ نظامی گنجوی، خمسه، به کوشش سامیه بصیر مژدهی، تهران، ۱۳۸۳ ش؛ نظیری نیشابوری، محمدحسین، دیوان، به کوشش مظاهر مصفا، تهران، ۱۳۴۰ ش؛ نوروز سورانی، دفتر اشعار، نسخۀ خطی كتابخانۀ مجلس شورای اسلامی، شم ۱۴۰‘ ۱۷؛ نوروزنامه، منسوب به خیام، به کوشش مجتبى مینوی، تهران، ۱۳۸۳ ش؛ نویری، احمد، نهایة الارب، به کوشش محمد فوزی، قاهره، ۱۴۰۵ ق؛ هفتلشکر، به کوشش مهران افشاری و مهدی مداینی، تهران، ۱۳۷۷ ش؛ وامبری، آ.، زندگی و سفرها، ترجمۀ محمدحسین آریا، تهران، ۱۳۸۱ ش؛ وزيدگیهای زادسپرم، ترجمۀ محمدتقی راشد محصل، تهران، ۱۳۸۵ ش؛ ونديداد، ترجمۀ محمدعلی داعی الاسلام، حیدرآباد دکن، ۱۹۴۸ م؛ یاحقی، محمدجعفر، «جام جهاننما»، دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، تهران، ۱۳۶۸ ش، ج ۱؛ یاقوت، معجم البلدان، بیروت، ۱۳۹۹ ق / ۱۹۷۹ م؛ یشتها، ترجمۀ ابراهیم پورداود، تهران، ۱۳۴۷ ش؛ نیز:
Bailey, H. W., Zoroastrian Problems in the Ninth-Century Books, Oxford, 1971; Bartholomae, Ch., Zum Altiranischen Wörterbuch, Berlin, 1961; Boyce, M., A Word-List of Manichaean Middle Persian and Parthian, Acta Iranica, Tehran / Liège, 1977; MacKenzie, D. N., A Concise Pahlavi Dictionary, London, 1971; id, Kurdish Dialect Studies, London, 1962; Nyberg, H. S., A Manual of Pahlavi, Wiesbaden, 1974; The Pahlavi Dinkard, ed. D. M. Madan, Bombay, 1911; «The Pahlavi Jāmāsp-Nāmak», tr. P. B. Sanjana, Avesta, Pahlavi, and Ancient Persian Studies in Honour of the Late Peshotanji Sanjana, Strassburg / Leipzig, 1904, vol. I; Le Troisième livre du Dēnkart, tr. J. de Menasce, Paris, 1973.
آرش اکبری مفاخر
جام جم یا جام جهاننما (نامهای دیگر: جام گیتینما، جام کیخسرو، جام جهانآرا، جام جهانبین، و جام عالمبین) جامی اسرارآمیز است که همهٔ جهان در آن دیده میشده است. در شاهنامۀ فردوسی جام جهاننما از آن کیخسرو است. طبقِ نظر محمد معین این جام به جام کیخسرو مشهور بود تا اینکه در سده ششم به مناسبت شهرت جمشید جام مزبور را به جمشید نسبت دادند و آن را «جام جم» و «جام جمشید» نام نهادند[۱]، ولی این نظر از سوی بعضی مورد بحث و نقد قرار گرفته است[۲].
در نظم و نثر پارسی بارها از جامی به نام جام جهاننما، جام کیخسرو، آیینه سلیمان، آیینهٔ سکندر، و غیره یاد کردهاند و فرهنگنویسان گفتهاند: جامی بوده است که احوال خیر و شر عالم از آن معلوم میشده است. جام جم یا جام جمشید که ساخته فرزانگان بوده است. از هفت فلک در او معاینه و مشاهده کردی (شرفنامه منیری). پیاله جم و پیاله یا آئینه سلیمان یا اسکندر که همه عالم در آن، بنا بر افسانه نموده میشد.
فردوسی در شاهنامه در «داستان بیژن با منیژه» پس از تشریح زندانی شدن بیژن به امر افراسیاب در چاه و جستجوی گیو، پدر وی و مأیوس شدن او، در عنوان «دیدن کیخسرو بیژن را در جام گیتینمای» چنین سروده است:
| چو نوروز خرم فراز آمدش | بدان جام فرخ نیاز آمدش | |
| بیامد پر امیددل پهلوان | ز بهر پسر، گوژگشته‚ نوان | |
| چو خسرو، رخ گیو پژمرده دید | دلش را به درداندر، آزرده دید | |
| بیامد، بپوشید رومی قبای | بدان تا برد پیش یزدان ثنای | |
| خروشید پیش جهانآفرین | به رخشنده بر، چند کرد آفرین | |
| ز فریادرس زور و فریاد خواست | وز اهریمن بدکنش داد خواست | |
| خرامان از آنجا بیامد به گاه | به سر برنهاد آن کیانی کلاه | |
| پس آن جام بر کف نهاد و بدید | در او هفت کشور همی بنگرید | |
| ز کار و نشان سپهر بلند | همه کرد پیدا، چه و چون و چند | |
| ز ماهی به جام اندرون تا بره | نگاریده پیکر بدو یکسره | |
| چه کیوان‚ چه هرمز‚ چه بهرام و شیر | چه مهر و چه ماه و چه ناهید و تیر | |
| همه بودنیها بدو اندرا | بدیدی جهاندار افسونگرا | |
| به هر هفتکشور همی بنگرید | که آید ز بیژن نشانی پدید | |
| سوی کشور گرگساران رسید | به فرمان یزدان، مر اورا بدید | |
| بدان چاه بسته به بند گران | ز سختی همی مرگ جست اندر آن |
بنابراین جام جهاننما در نظر نویسندگان «خداینامک» پهلوی که مبنای نگارش شاهنامه قرار گرفت، جامی بوده است که صورتهای نجومی و سیارات و هفت کشور (هفتاقلیم) زمین بر آن نقش شده بود و دارای نیرویی اسرارآمیز بوده است و هر واقعهای که در پهنه جهان اتفاق میافتاده، بر روی آن منعکس میشده است.
محمد بن ایوب طبری در کتاب خود معرفة الاسطرلاب (شناخت ستارهیاب) جام جهاننما را با اسطرلاب از نوع زورقی یکی دانسته و میگوید[۳]:
«در چهچیزی و چگونگی اسطرلاب: جملۀ اسطرلاب صورتی است ساخته بر کردار افلاک، از بهر قیاسهای حرکت، و نگاه داشتن دوران، و اندازهها گرفتن، و شناختن ارتفاع ستارگان، و ساعتها و طالعها. و معنی اسطرلاب به زبان یونانی «ترازوی آفتاب» است، و به زبان پارسی دری او را ستارهیاب گویند، و به پهلوی جام جهاننمای، و به تازی صطرلاب نویسند. و ضربها و صورت کردارهاش از بسیار نوع است، لکن نهاد جمله از سه روی است: یا کُری بود، یا دَوری یا زورقی. اما کُری آن باشد که چون گویی باشد گِرد، بر گِرد قطب ثابت بر کردار فلک، بر وی نگاشته صورتهای بروج و ستارگان ثوابت. و پیشینگان در روزگار قدیم بر آن کردار داشتندی. اما دوری آن باشد که چون قرصهای بود گِرد و پهن. و متأخران اندرین روزگار ما بیشترین برین کردار دارند. و زورقی بر کردار جامی بود نیم گِرد، و اندر شکم وی صورت فلک و جایگه ستارگان نگاشته باشد. و پارسیان در روزگار قدیم برین کردار داشتهاند. و این تمام است درین معنی.»
برخی از واژهنامهها مانند (غیاث اللغات) خواستهاند بین کیخسرو و جمشید بر سر جام جهانبین پیوندی برقرار کنند و گفتهاند: مناسبت جام به جمشید، آن است که وی جام را ساخته است و کیخسرو جامی ساخته بود مشتمل بر خطوط هندسی، چنانچه از خطها ورقمها و دایرههای اصطرلابی، ارتفاع کواکب و غیره معلوم نمایند، همچنین از آن جام، حوادث روزگار را معلوم کرد، چنانچه در کتابهای تاریخی ضبط شده است.
فرهنگنویسان گفتهاند: نام آینهای است که به جهت آگاهی از حال فرنگ، بر سر مناره اسکندریه نهاده بوده است و کشتیهای دریا از صد میل راه در آینه دیده میشده و آن مناره را اسکندر به دستیاری ارسطو بنا کرده بود.
در فرهنگ فارسی به انگلیسی «جانسن» آمده: جام جم یا جام جمشید؛ آیینهای که جهان را نمایش میداد و مجازا مناره، به خصوص منارهٔ اسکندریه را گفتهاند. برخی نیز آن را به کرهٔ جغرافیایی تعبیر کردهاند که نقشه کشورهای مختلف و کوهها و دریاها و رودها با فواصل معین بر آن ثبت بود.
در روایات داستانی ایران، جم یکی از بزرگترین پادشاهان سلسله پیشدادی است که جام جهاننما را بدو نسبت دادهاند. در شاهنامه اشارهای به انتساب جام به جمشید نیست. به نظر دکتر محمد معین چون شهرت جم بیش از کیخسرو بوده است و از سوی دیگر مسلمانان او را با سلیمان پیامبر بنیاسرائیل یکی دانستهاند، او را صاحب جام جهاننما میدانند و همچنین در روایات، پیدایش شراب را به جمشید نسبت دادهاند. انتساب «جام کیخسرو» به «جام جم» ظاهرأ در سده ششم هجری پدید آمده است.[۱] محمود شبستری در «کنزالحقایق» چنین میسراید:
| یکی جمنام وقتی پادشا بود | که جامی داشت کان گیتینما بود | |
| به صنعت کرده بودندش چنان راست | که پیدا میشد از وی هرچه میخواست | |
| هر آن نیک و بدی کاندر جهان بود | در آن جام از صفای آن نشان بود | |
| چو وقتی تیره، جام از زنگ گشتی | شه گیتی از آن دلتنگ گشتی | |
| بفرمودی که دانایان این فن | بکردندی به علمش باز روشن | |
| چو روشن گشتی آن جام دلافزای | بدیدی هرچه بودی در همهجای |
در داستانهای اسلامی، سلیمان و جمشید را با هم اشتباه گرفتهاند. ایرانیان، مرکز حکومت جمشید را کشور فارس میدانستهاند و آثار باقیمانده داریوش و خشایارشا و دیگر پادشاهان هخامنشی را درتخت جمشید، از آن جم دانستهاند چنانکه نام تخت جمشید دال بر آن است. از سوی دیگر در نتیجه احادیث مذهبی تشابه کامل بعضی احوال و اعمال منسوب به جمشید و سلیمان مانند استخدام دیو و جن و اطاعت جن و انس از ایشان و سفر کردن در هوا، موجب این توهم گردیده که جمشید و سلیمان یکی است، از این رو فارس را تختگاه سلیمان و پادشاهان فارس را قائم مقام سلیمان و وارث ملک سلیمان خواندهاند و بر اساس همین تصور، جام جهاننما را به سلیمان نسبت دادهاند و حتی آرامگاه کورش را محل حضور مادر سلیمان نامیدهاند.
حافظ گوید:
| دلی که غیبنمای است و جام جم دارد | ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد |
| همچو جم، جرعهٔ ما کش، که ز سِرّ دوجهان | پرتو جام جهانبین دهدت آگاهی |
عبدالرحمان جامی در منظومهٔ سلامان و آبسال چنین سروده است:
| گفت از هرجا خبر جستند باز | کس نبود آگاه زان پوشیده راز | |
| داشت شاه آئینهٔ گیتینمای | پرده ز اسرار همه گیتی گشای | |
| چون دل عارف، نبود از وی نهان | هیچ حالی از بد و نیک جهان | |
| گفت کان آئینه افتادش نظر | یافت از گمگشتگان خود خبر | |
| هر دو را عشرتکنان در بیشه دید | از غم ایام، بیاندیشه دید |
خاقانی از این جام، به نام «جام جم» و گاه «جام جمشید» یاد کردهاست:
| عمر، جام جم است کایامش | بشکند خرد، بس ببندد خوار |
| خسرو جمشیدجام، سام تهمتنحسام | خضر سکندرسپاه، شاه فریدونعلم |
فخرالدین عراقی گوید:
| چون جام جهاننمای ساقی | بنمود مرا لقای ساقی | |
| باشد که شود دل عراقی | چون جام جهاننمای ساقی |
بدیهی است که خردمندان باریکبین وجود چنین جامی سحرآمیز را نمیتوانستند باور کنند، از اینجهت در پی تعبیر آن برآمدند.
در کنزالحقایق شبستری آمده است: حکیمی گفت: آن جام آب بود. آب رود و دریا نخستین آینه بشر بود. لطافت آب و انعکاس چهره اشخاص و اشیاء در سطح آب موجب شد که علاوه برنوشیدن آب، آن را به عنوان مظهر پاکی و شفافیت اجسام بکار برند. از سوی دیگر، تالس ملطی از حکمای یونان باستان و پیروان او آب را منشأ پیدایش جهان شناختهاند؛ بنابراین برخی آب را جام جهاننما دانستهاند که تمام اشکال جهانی به صورت استعداد در آن حضور دارند.
منجم گفت: اسطرلاب بود آن و به معنی گرفتن و مفهوم ترکیبی آن تقدیر ستارگان است و آن آلتی است که برای مشاهده وضع ستارگان و تعیین ارتفاع آنها و تشخیص اوقات به کار میرفته است.
دگر یک گفته بود: آئینهای راست چنان روشن که میدید آنچه میخواست.
ازجمله موضوعهایی که جلب توجه مسلمانان کرده، آینه اسکندر است که در ادبیات ما نیز بسیار آمده است. حافظ گوید:
| آئینه سکندر جام می است بنگر | تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا |
این تعبیرات، ذوق لطیف عارفان حقیقتجوی ایرانی را اقناع نکرد. پس از جستجوی فراوان، عاقبت به حقیقتی پیبردند که به دلیل آشکار بودن بسیار، پنهان مانده بود. در کنزالحقایق شبستری آمده است:
| بسی گفتند هرنوعی از اینها | نبود آن جام جم جز نفس دانا | |
| چو نفس تیره روشن کرد انسان | نماید اندر او آفاق یکسان | |
| چو انسان گشت اندر نفس کامل | شود بر کل موجودات شامل | |
| ز چرخ و انجم و از چار ارکان | نموداری بود در نفس انسان | |
| حقیقت دان اگر چه آدم است او | چو عارف شد به خود، جام جم است او |
حافظ بارها بدین معنی اشارت کرده و به خصوص در غزلی دلپسند همان تعبیر شبستری را با بیانی لطیف آوردهاست:
| سالها دل طلب جام جم از ما میکرد | وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد | |
| گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است | طلب از گمشدگان لب دریا میکرد | |
| مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش | کو به تأیید نظر، حل معما میکرد | |
| گفتم: این جام جهانبین بتو کی داد حکیم؟ | گفت: آنروز که این گنبد مینا میکرد | |
| بیدلی در همه احوال خدا با او بود | او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد |
به تعبیر دیگر، جهان خود «جام جم» است. ادیب پیشاوری گوید:
| جهان ای برادر چو جام جم است | نماینده سیرت مردم است |
جام فرنگی در زبانهای اروپایی «گرال» یا «سنگرآل» به جامی گفته میشود که گویند عیسی مسیح در آخرین شامی که با حواریون صرف کرد، آن را به دست گرفت. یکی از حواریون به نام یوسف رامهای خونی را که بر اثر ضربت دشمن به پهلوی وی جاری میشد، در آن جام ریخت. افسانههای مربوط به این جام اندکی پس از رواج مسیحیت بر سر زبانها افتاد و پیش از قرن دوازدهم میلادی نشانی از آن نیست. در همین قرن روبر دو بورون منظومهای دربارهٔ یوسف رامهای به نام مرلین پرسوال سرود و این افسانه مسیحی را با روایات قوم سلت و شام فصح را در هم آمیخت. گویند جام مزبور را به انگلستان بردند و قرنها در آن جا پنهان ماند تا عاقبت «پرسوال» قهرمان «گالی» آن را یافت. از این افسانه، بسیاری تقلید کردند و شاخ و برگهایی به آن افزودند. وولفرام اشنباخ شاعر آلمانی در منظومۀ حماسی خود به نام پارزیفال، جام مزبور را مرکز تخیلات عرفانی خود قرار داده است. ریشارد واگنر موسیقیدان قرن نوزدهم آلمان، نیز «جام گرال» را موضوع درام غنایی پارسیفال قرار داده است.
جام جم دارای هفت خط موازی از پایین به بالا بود که به ترتیب از پایین به بالا فرودینه، کاسه گر، اشک (خطر)، ارزق (سبز و سیاه)، بصره، بغداد، و جور (معرب گور، نام قدیم فیروزآباد فارس) نامیده شده بودند.
ادیبالممالک فراهانی شعری در این رابطه دارد که در بخشی از آن میگوید:
| هفت خط داشت جام جمشیدی | هر یکی در صفا چو آیینه | |
| جور و بغداد، بصره، ازرق | اشک و کاسهگر و فرودینه |