۱۴۰۴ مهر ۱۰, پنجشنبه

 

0:11 / 1:00
همای چهرزاد (نجیب زادهٔ ثروتمند) همان پروشات (بسیار ثروتمند) ملکهٔ پر نفوذ عهد داریوش دوم و اردشیر دوم هخامنشی بوده است.
The mythical Homa Cheherzad is the same as Proshat
دارای دارایان (دارا) که از اسکندر شکست خورده و کشته میشود همان داریوش سوم است.
داراب همان داریوش دوم و همایه (ثروتمند) همان همسر وی پروشات (بسیار ثروتمند) خواهر ناتنی او است که دختر اردشیر دراز دست (اردشیر بهمن) و زن پر نفوذی در دربار داریوش دوم و پسرش اردشیر دوم بوده است. او در روایات ملی با آمستریس (ملکهٔ نیرومند) همسر پر نفوذ خشایارشا (بهمن اسفندیار) مشتبه شده است:
مطابق تواریخ پروشات، پری‌شاد یا پری‌زاد (پارسی باستان: Parušyātiš؛ سده ۵ پیش از میلاد) یکی از ملکه های قدرتمند و پرآوازهٔ دوران هخامنشیان، همسر داریوش دوم و مادر اردشیر دوم هخامنشی بود. او در زمان پادشاهی همسر و پسرش نفوذ بسیاری در دربار داشت. پروشات به سیاست‌پردازی، کاردانی، سخت‌دلی و خشونت با دشمنانش معروف است. او در طول دوره فرمانروایی شوهرش داریوش دوم و پسرش اردشیر دوم تا زمان مرگش برای چهل سال نفوذ به شدت زیاد و بزرگی داشت و نقش مشاور سیاسی را برای هر دو شاهنشاه بر عهده داشت. طبق گفته‌های تاریخنگاران، نقش نیرومند پروشات یکی از علل اصلی نابودی شاهنشاهی هخامنشی بوده‌است.
در شاهنامه همای چهرزاد بیشتر در کسوت آمستریس همسر خشایارشا (بهمن) ظاهر شده است ولی نام داراب (داریوش دوم) او را به اصلش پریشات پیوند می دهد:
بخش پادشاهی همای چهرزاد – شاهنامه فردوسی (از ویکی شاهنامه)
همای بر جای پدر بهمن اسفندیار بر تخت می نشیند و روش دیگری را بر می گزیند در ابتدا به سپاهیان بار و پاداش می دهد و از نظر دادگر و عدالت از پدر خود پیشی می گیرد. همای از بهمن باردار است و می داند بنا بر وصیت بهمن فرزند او باید پادشاه باشد. لذا هنگامی که زمان زایمان فرا می رسد بدنیا آمدن فرزند را مخفی کرده و به همگان می گوید که کودک هنگام زایمان مرده است.
همای بدنبال شناخت هرچه بیشتر جهان دوران خویش است . بنابراین سفیران خود را به سراسر گیتی فرستاده و از هرچه در جهان می گذرد مطلع می شود. تمام گیتی از داد و عدل او بهره برده و در هرجای سخن از کردار و کارهای او بود. تا اینکه فرزند او هشت ماه می شود. همای دستور می دهد فرزند را در گهواره ای نهاده که تمام با با مشک و گلاب و عنبر خوش بو شده بود. دستور میدهد تمام گهواره را با قیر اندود می کنند و آن گهواره را پر از جواهرات و گهر های گران قیمت می کنند و به بازوی بچه نیز دستبندی از گوهر شاهوار می بندند و نیم شب صندوق را آب فرات می اندازند.
همای دستور می دهد نگهبانی در کنار رودخانه برود تا ببیند چه بر صندوق می آید. نگهبان به دنبال صندوق رفته می بیند صندوق درکنار رودخانه به دست رخت شویی می افتد. رخت شو صندوق را دیده و در صندوق را می گشاید و کودک را می بیند. کودک و صندوق را شتابان همراه خود به خانه می برد. فرزند آنها تازه مرده بوده طوری که هنوز زن مردرختشوی شیر داشت. زن مرد رخت شو تا کودک را می بیند، همچون فرزند خود او را می پذیرد و او را داراب نام می نهد. اما با داشتن آن همه طلا و جواهرات دیگری لازم نبود آنها در آن شهر زندگی کنند.
برای همین خانه و کاشانه را رها کرده همراه با صندوق و داراب به شهر دیگری رفته خانه ای درخور می خرند. با طلا و جواهرات صندوق، برای خود نام و رسمی دست و پا می کنند. اما مرد رختشو با وجود ثروتی که داشته همچنان به کار قبلی خود می پردازد و داراب را چنان در ناز و نعمت بزرگ کردند که به او آسیبی نرسد. داراب چون بزرگ شد. جوانی قدرتمند و با فر و یال شد وبا افراد بزرگتر از خود کشتی می گرفت و کسی را یارای مقابله با او نبود و مدام شکایت به نزد مرد رختشوی می برند و او داراب را نصیحت می کرد که به شغل رخشتویی بپردازد.
روزی داراب از او خواست که او را به اسب سواری و تیر اندازی بگذارد و او مرد رختشویی نیست. پدر پذیرفته و برای او معلمی درخور و مناسب می یابد داراب به سرعت پیشرفت کرده و به جنگ آوری تمام عیار تبدیل می شود. روزی که پدر در خانه نبود، داراب مادر را در خانه تنها گیر آورده و از او می خواهد واقعیت را بگوید که او کیست و پدر و مادر واقعی او چه کسانی هستند زیرا او به هیچ وجه شبیه او و مرد رخشتشویی نیست مادر از ترس جان خویش واقعیت را به داراب میگوید و داراب طلب پول می کند. زن رختشویی اندک پولی که باقی مانده بود به داراب میدهد.
داراب اسبی می خرد که زین و لگام کهنه ای داشته و از شهر می رود به مرز ایران و روم در آنجا میهمان مرد مرزبانی می شود که همچون فرزند خویش او را می پذیرد. روزی رومیان ناگهان به ایران حمله کرده و مرد مرزبان کشته می شود. خبر به همای رسیده به رشنواد سرلشگر خود دستور به جمع آوری سربازان می دهد. که داراب نیز داوطلب می شود. لشگریان در مقابل همای رژه می روند. به محض اینکه همای چشمش به داراب می افتد در پستان خود احساس درد کرده و از پستانش شیر می آید. همای می پرسد که این سوار کیست، هر چند اسب و وسایل کهنه ای دارد اما به نظر می رسد از نژاد نامداری باشد. لشگریان به آوردگاه می رسند.
شب هنگام طوفان شدیدی شده و باران می گیرد. داراب به خانه قدیمی رفته و زیر طاقی پناه میگیرد. رشنواد شب هنگام جهت بررسی وضعیت لشگر به اردوگاه می آید و هنگام عبور از آن خانه قدیمی ندای می شنود. گویا ندا به طاقی دستور میدهد که نریزد، زیرا مهمانی ارجمند در زیر آن خفته است و این ندا را سه بار می شوند به آن خانه قدیمی رفته و می بیند جوانی زیر طاقی خوابیده است. رشنواد میخواهد که داراب را نزد او بیاورند. چون داراب از زیر طاقی خارج می شود، طاق خراب می شود. رشنواد تعجب کرده او را به خیمه خود می برد.
دستور می دهد که جامعه های تازه همراه با ابزارهای جنگی در خور و اسب به او بدهند و از او می پرسد که او کیست. داراب هرچه از زن رختشویی شنیده بازگو می کند. رشنواد به سرعت افرادی را برای آوردن رختشویی و همسر او می فرسد. روز نبرد فرا رسیده و داراب در جنگ خوش می درخشد و تمام سپاه روم را در نوردیده و باعث پیروزی سپاه ایران می گردد. قیصر روم تسلیم شده و حاضر به پرداخت خراج می گردد.
از آن طرف رختشویی و زن او را نزد رشنواد آورده آنها نیز همان داستان را برای رشنواد می گویند. رشنواد به سرعت سواری را به نزد همای فرستاده و همره با سرخ گوهری که به بازوی داراب بسته بوند و یک نامه که داستان را برای او بازگو کند. همای به محض دریافت نامه شروع به گریه می کند و از کار اشتباه خود یعنی مخفی کردن فرزند و رها کردن او بر آب اظهار پشیمانی می نماید. به آتشکده گنج و گوهر فراوان برای پوزش از گناه خود می بخشد.
داراب همراه با رشنواد وارد شهر شده و توسط همای استقبال می شود. همای در همان ابتدا از داراب پوزش می طلبد. داراب او را نزد خود خواسته ضمن درود و سلام کردن، مادر خود او را می بخشد. همای تمام اندیشمندان و بزرگان را دعوت کرده و داستان را برای آنها بازگو می کند. تمامی بزرگان و لشگریان به داراب ادعای احترام کرده و او را پادشاه می نامند. جشنی بزرگ بر پا می شود سپس داراب مرد رختشویی و همسر او را هم به پیش خوانده و به آنها گنچ و گوهر فراوان می بخشد.

 

رهبر انصارالله تشریح کرد: راز طرح به اصطلاح صلح ترامپ برای غزه

رهبر انصارالله تشریح کرد: راز طرح به اصطلاح صلح ترامپ برای غزه

رهبر جنبش انصارالله یمن به تداوم جنایات رژیم صهیونیستی علیه نوار غزه بعد از گذشت ۲ سال و همچنین دلیل ارائه طرح ترامپ اشاره کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از المسیره، عبدالملک الحوثی رهبر جنبش انصارالله یمن در سخنرانی امروز خود تاکید کرد: نزدیک به ۲ سال کامل از آغاز جنایات رژیم صهیونیستی علیه نوار غزه می گذرد و خشم جهانی در برابر این جنایات به اوج خود رسیده اما همچنان شاهد تداوم آن هستیم. دشمن صهیونیستی به حمایت های آمریکا و ذلت پذیری رژیم های عربی و اسلامی دل خوش کرده است. بیش از ۲ هزار و ۵۰۰ تن در جریان حمله به آوارگان در شهر غزه شهید و زخمی شده اند و برخی افراد در محله های این شهر همچنان تحت محاصره قرار دارند. تل آویو از گرسنگی دادن به عنوان ابزاری برای نسل کشی ملت فلسطین استفاده می کند. روند گسترده تخریب ساختمان های مسکونی در این منطقه همچنان ادامه دارد تا نوار غزه دیگر قابل سکونت نباشد.

وی همچنین تصریح کرد: دشمن صهیونیستی به هدف قرار دادن زنان و کودکان افتخار می کند. فاجعه در نوار غزه بالاتر از آن است که بتوان با بیان و کلمات توصیف کرد. تجاوزات رژیم صهیونیستی در قبال مسجد الاقصی نیز ادامه دارد و این روزها به صورت گسترده تری در جریان است. در خصوص کرانه باختری نیز باید بگویم که تل آویو به دنبال ایجاد تغییرات در ساختار جمعیت شناختی این منطقه است. ربودن فلسطینی ها در کرانه باختری و شکنجه اسرا همچنان ادامه دارد.

عبدالملک الحوثی اضافه کرد: در خصوص به اصطلاح طرح ترامپ خطاب به نتانیاهوی جنایتکار باید بگویم که این طرح تا جایی دستکاری شده که تمام خواسته های تل آویو را پوشش دهد. طرح آمریکایی صهیونیستی مذکور به هیچ وجه شامل حاکمیت فلسطینی ها بر نوار غزه نیست و بر اساس آن یک هیئت آمریکایی انگلیسی اداره نوار غزه را به دست می گیرد. حتی تشکیلات خودگردان نیز این طرح را نپذیرفته چرا که شکل صوری کشور فلسطین که از سوی برخی کشورهای غربی به رسمیت شناخته شده نیز در این طرح وجود ندارد.

وی بیان کرد: آمریکا و اسرائیل به رسمیت شناختن کشور فلسطین توسط برخی کشورهای اروپایی را نادیده می گیرند و می خواهند نوار غزه را به یک منطقه خالی از مقاومت تبدیل کنند. طرف صهیونیستی بندهای خلع سلاح مقاومت و بیرون کردن نیروهای مبارز از این باریکه را اضافه کرده است. یکی از روش های آمریکا برای سرپوش گذاشتن بر خشم جهانی علیه جنایات رژیم صهیونیستی و ممانعت از خدشه دار شدن وجهه واشنگتن به دلیل حمایت های تمام قد از تل آویو ارائه دادن راهکارهای صوری این چنینی است. همان طور که آمریکا با ادعای ایجاد مسیر هوایی برای رساندن کمک های انسانی به نوار غزه یک عملیات فریب به راه انداخت. زمانی هم که قحطی در غزه بی داد کرد آمریکا با مؤسسه انسانی غزه یک فریبکاری دیگر برای انحراف افکار عمومی صورت داد و در نهایت معلوم شد که این مؤسسه دامی برای به خاک و خون کشیدن فلسطینی ها است. طرح صلح کنونی نیز در همین راستا ارائه شده است.

رهبر انصارالله ادامه داد: نتانیاهوی جنایتکار اعتراف کرد که طرح ترامپ هر چیزی که تل آویو می خواهد را پوشش می دهد. این رژیم حتی موافقت نکرده غزه زیر نظر تشکیلات خودگردان اداره شود. انگلیس تحت عنوان قیمومیت، بر فلسطین سلطه پیدا کرد و بعد آن را به صهیونیست ها داد. این کشور دست به سرکوب فلسطینی ها زد تا زمانی که احساس کرد صهیونیست ها می توانند فلسطین را اشغال کنند. ترامپ به دنبال آن است که رژیم های عربی برای خلع سلاح مقاومت وارد عمل شوند. تمام این موارد در راستای طرح صهیونیستی آمریکایی تغییر خاورمیانه می گنجد. آمریکا در قبال ونزوئلا نیز چشم طمع به ذخایر گسترده این کشور به ویژه نفت آن دارد.

عبدالملک الحوثی تصریح کرد: با وجود تمام خطراتی که پیش روی ناوگان صمود بود سرنشینان این ناوگان دست از حمایت فلسطین بر نداشتند. دشمن صهیونیستی نیز مانند دفعات گذشته به این ناوگان حمله کرد و سرنشینان آن را ربود. این فعالان موفق شدند دشمن صهیونیستی را در برابر چشمان جهانیان رسوا کنند.

وی در خصوص عملیات های یمن علیه دشمن صهیونیستی گفت: طی هفته جاری ۱۸ عملیات موشکی و پهپادی صورت گرفت. در دریا نیز کشتی هایی که محاصره دریایی رژیم صهیونیستی را نقض کردند هدف قرار گرفتند. پنجشنبه گذشته یک کشتی در همین رابطه هدف قرار گرفت. تعداد این کشتی ها به ۲۲۸ عدد می رسد.

کد خبر 6609453

 

تاکر کارلسون: در جنگ ۱۲ روزه با ایران، افسران اسرائیلی در پنتاگون حضور داشتند

تحلیلگر و روزنامه‌نگار برجسته آمریکایی فاش کرد در طول جنگ ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی و ایالات متحده با ایران، افسران اسرائیلی در پنتاگون حضور داشتند و با مداخله در کارها و دستور دادن های مداوم، کارکنان پنتاگون را خشمگین می کردند.

تاکر کارلسون: در جنگ ۱۲ روزه با ایران، افسران اسرائیلی در پنتاگون حضور داشتند

تاکر کارلسون در برنامه روز پنجشنبه خود که میزبان «جفری ساکس» اقتصاددان آمریکایی و استاد دانشگاه کلمبیا بود، با انتقاد از نفوذ صهیونیست‌ها در دولت ایالات متحده و اینکه هر انتقادی از این وضعیت به عنوان تلاش‌هایی ضد یهود تلقی می‌شود، به حضور افسران صهیونیستی در پنتاگون اشاره کرد و گفت: به عنوان مثال، همانند آنچه با ایران در طول جنگ ۱۲ روزه رخ داد، ایالات متحده و اسرائیل در طول آن درگیری کوتاه از همه طرف ایران را بمباران کردند؛ افسران ارتش اسرائیل در پنتاگون حضور داشتند و افسران نظامی خارجی در پنتاگون بودند. به علاوه، آنها تنها افسران نظامی خارجی در پنتاگون نیستند، واضح است که افسران ناتو هم هستند.

وی ادامه داد: آنها اهل کشور دیگری، مثلاً بریتانیایی هستند اما آن زمان تعدادی از افسران ارتش اسرائیل در پنتاگون حضور داشتند. و در طول آن دوره، از هر کسی که در پنتاگون کار می‌کند بپرسید، آنها با ورود بی‌محابا به جلسات، دادن دستور، طرح درخواست‌ها و اینکه هیچ‌کس کاری در مورد آنها انجام نداد، کارکنان آمریکایی پنتاگون را عصبانی کردند.

کارلسون سپس این سوال را مطرح کرد که چطور ممکن است یک افسر نظامی خارجی، حتی اگر دعوت شده باشد، بی‌محابا وارد مقرهای نظامی شود، بی‌محابا وارد جلسه‌ای شود و شروع به مطالبه کند که «ما این را می‌خواهیم، ‌ما آن را می‌خواهیم، ‌شما باید به این بپردازید.» چطور ممکن است؟

او تاکید کرد: هرچه بیشتر به این نوع رفتار عمیقاً ناسالم اجازه دهید اتفاق بیفتد، بیشتر گرفتار خواهید شد.

تحلیلگر آمریکایی تصریح کرد: و این، دقیقاً همان چیزی است که اتفاق افتاده است. به دلیل ضعف رهبرانمان، ما غارتگران یک قدرت خارجی را تحریک کرده‌ایم تا از ما سوءاستفاده کنند.

او تاکید کرد: این یک تقاضاست که افرادی که شغلشان دفاع و نمایندگی از ماست، رهبران ما چه در پنتاگون و چه در سراسر دولت ایالات متحده باید این کار را انجام دهند، اینکه در برابر همه تهدیدات بالقوه، در برابر همه کشورها و نیروهای خارجی تا جایی که لازم است، بایستند و از ما دفاع کنند و در مقابل یک  قدرت خارجی سر تعظیم فرود نیاورند.

تاکر کارلسون در ادامه گفت: این خیلی ساده است. چرا باید یک دولت، مخصوصاً یک دولت قوی، وجود داشته باشد که از یک نیروی ضعیف‌تر دیگر دستور می‌گیرد؟ و این وضعیت موجود است که مدت‌هاست نیز ادامه دارد.

جفری ساکس نیز در این برنامه گفت که «بنیامین نتانیاهو» نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی در تلاش است تا ایالات متحده را به جنگ با ایران بکشد و این قصد او تقریباً ۳۰ سال است که ادامه دارد.

ساکس تأکید کرد که نتانیاهو اخیراً نیز واشنگتن را به جنگ با ایران کشاند و می‌خواهد دوباره این کار را انجام دهد.

استاد دانشگاه کلمبیا با بیان اینکه اوضاع را «بسیار خطرناک» می‌داند، گفت: این، بخشی از سیاست نتانیاهو است که ایالات متحده را درگیر جنگ‌های مداوم کند.

منبع: ايسنا

 

چه کسانی در قرن چهارم هجری در حمله‌ای خونین به مکه سنگ سیاه کعبه را ربودند؟

طرحی از کعبه و نمای قدیمی شهر مکه

منبع تصویر،Getty Images

    • نویسنده,محمد عبدالرئوف
    • شغل,بی‌بی‌سی عربی

طواف کعبه در مکه از مناسک اصلی حج است. میلیون‌ها مسلمان دور کعبه طواف می‌کنند و بسیاری از آن‌ها تلاش می‌کنند خود را به حجرالاسود برسانند و به پیروی از سنت پیامبر اسلام، آن را ببوسند. این صحنه بیش از ۱۴۰۰ سال تکرار شده است.

بر اساس روایات تاریخی، حجرالاسود (سنگ سیاه) حدود ۱۱۰۰ سال پیش، در پی حمله‌ای خونین و در میانه اختلافات شدید دینی و سیاسی، از مکه ربوده شد و بیش از بیست سال ناپدید بود.

در سال ۳۱۷ هجری قمری برابر با ۹۳۰ میلادی، مکه شاهد حمله‌ای از سوی پیروان فرقه‌ قرمطیان بود. آنها علاوه بر کشتن حجاج، حجرالاسود را از جا کندند و آن را به پایتخت خود منتقل کردند که امروزه در منطقه احساء در شرق عربستان سعودی واقع شده است.

قرمطیان چه کسانی بودند؟

منابعی که به تاریخ فرقه‌های اسلامی پرداخته‌اند، می‌گویند قرمطیان یا قرامطه پیروان یک جنبش دینی و سیاسی بودند که در قرن سوم هجری از درون جنبش اسماعیلیه ظهور کردند، اما خیلی زود از آن جدا شدند و شاخه‌ای را شکل دادند که خوانش‌های مذهبی و سیاسی افراطی را دنبال می‌کرد.

اسماعیلیه نیز خود یکی از فرقه‌های شیعه است که در بستر اختلافات اعتقادی در قرون نخستین اسلام پدید آمد.

شیعیان که معتقدند امام علی بن ابی‌طالب، پسرعموی پیامبر اسلام و همسر فاطمه، دختر او جانشین پیامبر است به گروه‌های گوناگونی تقسیم شدند که درباره‌ سلسله وراثت امامت با یکدیگر اختلاف داشتند.

منابع فرقه‌شناسی اسلامی می‌گویند که پس از درگذشت امام جعفر صادق، که نسب او به حسین بن علی بن ابی‌طالب می‌رسد، شکافی میان دو گروه از شیعیان پدید آمد که بعدها نقش بزرگی در دنیای اسلام ایفا کردند.

گروهی از شیعیان که به عنوان شیعه دوازده‌ امامی شناخته می‌شوند، گفتند امام صادق تنها در میان یاران خاص خود، نام امام پس از خویش را فاش کرده، و به این ترتیب امامت به پسرش موسی کاظم رسید. بعد از آن هم به پسر او علی بن موسی الرضا، و این انتقال امامت ادامه یافت تا به محمد بن حسن عسکری، امام دوازدهم، رسید که به باور آنها مهدی موعود است.

اما گروه دیگر، یعنی شیعیان اسماعیلی، گفتند که امامت از جعفر صادق به پسرش اسماعیل منتقل شد، هر چند برخی باور داشتند اسماعیل در زمان حیات پدرش درگذشت و برخی دیگر معتقد بودند او نمرده، بلکه برای فرار از آزار و اذیت مخفی شده است. طبق این دیدگاه، امامت به پسر اسماعیل یعنی محمد بن اسماعیل منتقل شد.

در اواخر قرن سوم هجری، انشعابات در درون اسماعیلیه ادامه یافت و شکاف تازه‌ای میان دو گروه برجسته در داخل این فرقه پدید آمد.

گروهی، از جمله قرمطیان، باور داشتند محمد بن اسماعیل نمرده و همان مهدی موعود است.

اما گروه دیگر گفتند که خط امامت پس از محمد بن اسماعیل ادامه یافت تا به حاکمان فاطمی رسید که خلافت بزرگی را پایه‌گذاری کردند و با خلافت عباسی رقابت داشتند. دولت آن‌ها در قرن چهارم هجری در شمال آفریقا، مصر، شام و حجاز گسترش یافت.

نام قرمطیان با یکی از مبلغان برجسته اسماعیلی به نام حمدان بن اشعث ملقب به قرمط گره خورده است.

درباره دلیل نام‌گذاری روایت‌ها متفاوت است. برخی می‌گویند واژه «قرمط» ریشه‌ ارمنی دارد و به خاطر کوتاهی پاهایش یا سرخی چشمانش این نام را بر او نهاده‌اند.

حمدان قرمط در نیمه دوم قرن سوم هجری در شهر کوفه در جنوب عراق و نواحی اطراف آن فعالیت داشت و تعالیم او به مناطق مختلفی از دنیای اسلام مانند یمن، شام و اقلیم بحرین رسید. بحرین در آن زمان به مناطق شرقی شبه جزیره عربستان و همچنین جزایر بحرین اطلاق می‌شد.

در همان زمانی که قرمطیان منطقه بحرین قدرت خود را در شبه جزیره‌ عربستان تثبیت می‌کردند، جهان اسلام شاهد تحولات بزرگی بود.

خلافت عباسی در قرن چهارم هجری بخش زیادی از قدرت خود را از دست داد.

دولت‌ها و امارت‌های متعددی در مناطق مختلف شکل گرفتند که نه‌تنها نمایانگر خروج از سلطه سیاسی خلفای عباسی در بغداد بود، بلکه گاه اقتدار مذهبی سنی آن‌ها را نیز تضعیف می‌کرد. برای نمونه، حاکمان فاطمی خلافتی موازی تاسیس کردند که بر مذهب شیعی اسماعیلی استوار بود.

آدام متز، پژوهشگر آلمانی، در کتاب خود با عنوان «تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری» اشاره می‌کند که در برهه‌ای از قرن چهارم هجری، خلیفه عباسی دیگر جز در بغداد و اطراف آن هیچ‌گونه اقتدار سیاسی نداشت.

کف دستی، چند سکه قدیمی است در پسزمینه شهر مذهبی دیده می‌شود

منبع تصویر،Getty Images

توضیح تصویر،قرن چهارم هجری شاهد شکل‌گیری دولت‌ها و امارت‌هایی بود که با خلافت عباسی رقابت می‌کردند، از جمله حکومت فاطمیان

از جمله دیگر چالش‌هایی که خلافت عباسی با آن روبه‌رو بود، شورش‌ها و قیام‌هایی بود که در آن‌ها عناصر دینی با آرمان‌های سیاسی و اقتصادی درهم آمیخته بود، مانند شورش زنج در جنوب عراق و قیام بابک خرمدین در ایران در قرن سوم هجری.

فارغ از آن که قرمطیان از آن قیام‌ها تاثیر گرفته باشند یا نه، خود آن‌ها نیز چالشی و تهدیدی در برابر اقتدار دینی و سیاسی خلافت عباسی به شمار می‌رفتند و نبردهای بسیاری با آن داشتند.

اما فضای دشمنی میان دو طرف، گاه با دوره‌هایی از صلح نسبی و حتی همکاری همراه بود.

فهرست دشمنان قرمطیان تنها به خلفای سنی عباسی محدود نبود، بلکه فاطمیان را نیز دربرمی‌گرفت که خود پیرو عقیده شیعه اسماعیلی بودند.

اختلاف عقیدتی میان قرمطیان و فاطمیان درباره سلسله امامت تنها دلیل خصومت میان دو طرف نبود، بلکه اوج‌گیری قدرت فاطمیان و سیطره آنان بر مناطقی که با سرزمین‌های تحت نفوذ قرمطیان هم‌مرز بود نیز از جمله عواملی بود که دو گروه را به رویارویی واداشت.

همچون رابطه با عباسیان، روابط قرمطیان با فاطمیان نیز در برخی دوره‌ها با دوستی و همکاری همراه بود.

ابو طاهر و حمله به مکه

منابع تاریخ اسلامی روایت می‌کنند که رهبری قرمطیان بحرین در سال ۳۱۱ هجری برابر با ۹۲۳ میلادی به فردی به نام ابوطاهر جنابی رسید.

در سال ۳۱۷ هجری، ابو طاهر و همراهانش در موسم حج به مکه حمله کردند. این واقعه‌ در کتاب‌های تاریخی با جزئیاتی خونین و پرماجرا روایت شده است.

بر اساس روایات تاریخی، پس از رسیدن کاروان اصلی حجاج به مکه، اخبار ورود ابوطاهر و صدها تن از سربازان و سوارانش منتشر شد. در نتیجه امیر مکه به همراه هیئتی از بزرگان شهر به استقبال او رفتند تا با پرداخت پول رضایت او را جلب کنند. اما فرمانده قرمطی این پیشنهاد را رد کرد و نبردی درگرفت که با پیروزی قرمطیان پایان یافت.

آنان وارد مکه شدند، شمار زیادی از حجاج را کشتند، تقدس مکه و زیارت حج را به سخره گرفتند، درِ کعبه را شکستند و حجرالاسود را از جا کندند. تعداد کشته‌شدگان نزد مورخان متفاوت است و در برخی روایت‌ها به ده‌ها هزار نفر می‌رسد.

تصویری از حجرالاسود از نمای پایین عکاسی شده است

منبع تصویر،Getty Images

توضیح تصویر،تصویری از حجرالاسود

پروفسور شاینول جیوا، متخصص تاریخ فاطمی در موسسه مطالعات اسماعیلی در لندن، به بی‌بی‌سی گفت باید با احتیاط با روایت‌های متاخر درباره قرمطیان برخورد کرد، چرا که از زبان دشمنان آن‌ها نقل شده است: «قرمطیان مانند خوارج بودند؛ آنها با همه دشمنی داشتند، حتی با فاطمی‌ها.»

جیوا معتقد است یکی از دلایلی که قرمطیان حجرالاسود را برداشتند، تمایل آنان به جذب حجاج به مرکز قدرت خودشان در چارچوب دشمنی با عباسیان بوده است.

فرهاد دفتری، پژوهشگر مطالعات اسماعیلی، در کتاب تاریخ اسلام شیعی می‌نویسد که ابوطاهر جنابی در آن زمان – بر پایه محاسبات نجومی – پیش‌بینی می‌کرد که مهدی موعود در آستانه ظهور است و «مرحله پایانی تاریخ که دیگر شریعت در آن جایگاهی ندارد» آغاز خواهد شد.

حمله قرمطیان به مکه اثر روانی بزرگی بر دنیای اسلام گذاشت، هرچند این نخستین بار نبود که مکه به دلیل اختلافات سیاسی میان مسلمانان هدف حملات خونین قرار می‌گرفت، چنان‌که در دوران امویان نیز چنین اتفاقی افتاده بود.

روایت‌هایی در منابع تاریخی آمده که بر اساس آن خلیفه عباسی و خلیفه فاطمی هر دو به سرعت نامه‌هایی به ابوطاهر نوشتند تا حجرالاسود را به مکه بازگرداند، اما این اقدامات بی‌نتیجه ماند. با این حال، نه عباسیان و نه فاطمیان – که در آن زمان بر شمال آفریقا (تونس و شرق الجزایر) حکومت می‌کردند – به نیروی نظامی برای بازگرداندن حجرالاسود متوسل نشدند.

در همین حال مسلمانان، در غیاب حجرالاسود، به زیارت و ادای مناسک حج ادامه دادند. برخی روایات می‌گویند حجاج دست خود را در محل پیشین آن می‌گذاشتند و آن نقطه را می‌بوسیدند.

اما قرمطیان دو سال پس از حمله به مکه با بحرانی داخلی روبه‌رو شدند. مردی در میان آن‌ها که روایت‌ها درباره نام او متفاوت است مدعی شد که مهدی موعود است، و توانست گروهی را به پذیرش خود وادارد، اما رهبران قرامطه به او مشکوک شدند و در نهایت او را کشتند.

گفته می‌شود ابوطاهر در سال ۳۳۴ هجری درگذشت.

۲۲ سال پس از حمله مکه، قرمطیان حجرالاسود را به مسجدالحرام بازگرداندند، اما مورخان درباره دلیل این تصمیم اختلاف نظر دارند.

برخی بر این باورند که عباسیان مبلغ زیادی به قرمطیان پرداختند تا سنگ را بازگردانند.

برخی دیگر از منابع نیز می‌گویند این اقدام در پاسخ به درخواستی از سوی خلیفه فاطمی انجام شد.

اما دکتر شاینول جیوا احتمال می‌دهد که ماجرای مردی که در میان قرمطیان ادعای امامت کرد و سپس کشته شد، بر اعتبار آنان در میان پیروان‌شان تاثیر گذاشت، قدرت‌شان را تضعیف کرد و آنان را وادار به بازگرداندن حجرالاسود کرد.

سیطره قرمطیان بر منطقه بحرین تا نیمه دوم قرن پنجم هجری تا حدود سال ۴۷۰ هجری (۱۰۷۷ میلادی) ادامه یافت و پس از آن جماعت قرمطی فروپاشید.

برابری و «زندگی اشتراکی»

حمله به مکه بهانه‌ای شد برای تقویت استدلال‌های دشمنان قرمطیان که ابوطاهر و یارانش را به دشمنی با اسلام متهم کردند، و حتی مذهب اسماعیلی را در کلیت آن هدف انتقاد قرار دادند.

برخی روایت‌های تاریخی نیز فاطمیان را متهم کرده‌اند که پشت حمله به مکه بوده‌اند، بر مبنای گرایشی عام در میان اسماعیلیه که از اهمیت فریضه حج می‌کاست و حتی موضعی منفی نسبت به آن داشت.

اما دکتر شاینول جیوا معتقد است که این اتهامات که در نوشته‌های مورخان و فقیهان عباسی آمده، مربوط به دوره‌های متاخرتر است و در چارچوب جنگ تبلیغاتی میان عباسیان و فاطمیان قرار می‌گیرد. او در این زمینه به نامه‌ای استناد می‌کند که مورخ معروف، مقریزی که در دوره‌ ممالیک می‌زیست نقل کرده؛ نامه‌ای از سوی معز لدین الله، خلیفه فاطمی، خطاب به رهبر قرمطیان که در آن، خلیفه با عبارات تند و خشن او را سرزنش می‌کند.

اما حمله به مکه تنها موضوع مورد اختلاف مورخان درباره قرمطیان نبود، بلکه نگاه آنان به مسئله توزیع ثروت نیز محل مناقشه است.

منابع تاریخ اسلامی روایت‌هایی نقل کرده‌اند که در آن‌ها اشاره به نوعی برابری در توزیع ثروت در جوامع قرمطی، با سخن از نوعی اشتراک اقتصادی و آزادی اجتماعی درهم آمیخته است؛ همین باعث شده برخی از مورخان معاصر، قرمطیان را «پیشگامان سوسیالیسم» توصیف کنند که در پی مبارزه با نظام فئودالی مبتنی بر استثمار اقشار به‌حاشیه‌ رانده‌شده بودند. البته گروهی دیگر از مورخان این توصیف را مبالغه‌آمیز می‌دانند.

با این حال، نام قرمطیان همچنان برای بسیاری از مسلمانان یادآور داستانی تلخ است؛ ماجرای حمله به مکه و از جا کندن حجرالاسود.