۱۴۰۵ شهریور ۱۳, جمعه

دستوار یکی یاره بود و یکی دیگر چوبی بود که پیران بر دست گیرند، شعر: من اومید بستم بر آن قلم که دست جهان را بود دستوار

 دستوار. [ دَس ْت ْ ] (اِ مرکب ) عصا. چوبدست . چوبی که پیران در دست گیرند. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی) عصا و چوبدستی و مانند آن. (آنندراج). دستواره. چوب ستبر و گنده که شبانان دارند و آن را باهو نیز گویند. (جهانگیری). باهو:

همی رفت بر خاک بر خوارخوار
ز شمشیر کرده یکی دستوار.

فردوسی.


زن و کودک و مرد با دستوار
نمی یافت از تیغ او زینهار.

فردوسی.


که پیش تو دستان سام سوار
بیامد چنین خوار و با دستوار.

فردوسی.


بود گرزهاشان سر گوسفند
زده در سر دستواری بلند.

اسدی.


من اومید بسته بر آن قلم
که دست جهان را بود دستوار.

؟ (از فرهنگ اسدی چ اقبال ص 159).


وقت قیام هست عصا دستگیر من
بیچاره آنکه او کند از دستوار پای.

کمال اسماعیل.


آکلة اللحم؛ دستوار به آهن در گرفته. (دستور اللغة). || همدست و دستیار. (جهانگیری):
به ایران بسی دستیارش بود
چو خاقان یکی دستوارش بود.

فردوسی.


|| یاره. (فرهنگ اسدی نخجوانی) (اوبهی). دست برنجن. (آنندراج). دستورنجن. (جهانگیری). صاحب تاج العروس به نقل از بصائر فیروزآبادی گوید سوار عرب به معنی دست برنجن معرب کلمه ٔ فارسی دستوار است:
تا دست ملک یافت ز تو دستوار عز
شد پای بند دشمن دین دستوار ملک.

مسعودسعد.


بر پای ظلم هیبت او پای بند گشت
در دست عهد دولت او دستوار باد.

ابوالفرج رونی.


|| هر چیز که به مقدار دستی باشد. (برهان). پاره. مقدار دست.
دستوار[ دَ ت ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش دهلران شهرستان ایلام. واقع در 24هزارگزی باختر دهلران و 2هزارگزی شمال راه شوسه ٔ دهلران به نصریان. آب آن از چشمه تأمین میشود. ساکنین آن از طایفه ٔ مموس هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5).
///////////

طایفه مموس از قدیمی‌ترین طوایف کرد از ایل کردلی میباشد که به زبان کردی فیلی (یا همان پهله.ای) تکلم دارند و شامل ۵ تیره(مال فرخی، یخی ون، ماله‌میه، سیره، مزیه) و ساکن در شهرستان دهلران و شهرستان آبدانان و روستاهای گلسیری، تم تمو و حاضرمیل میباشد، [۱]

مموس
مموس
()
مناطق با جمعیت چشمگیر
شهرستان دهلران و آبدانان، تم تمو، گلسیری، حاضرمیل و بخشی در شهرستان علی غربی عراق
زبان‌ها
زبان کردی
دین
اسلام(شیعه)
قومیت‌های وابسته
کردها

محل سکونت

طایفه مموس بزرگترین طایفه شهرستان دهلران است که بیشترین جمعیت و بیشترین اراضی در منطقه دهلران را دارد ،این طایفه از شهرستان دهلران در شرق، سرچنار و دینارکوه و روستای تاریخی دیوِنَه آبدانان در شمال و تا قسمت هایی از شهر پهله ادامه دارد. همچنین بخشی از این طایفه در کشور عراق شهرستان علی الغربی نیز قرار دارد.[۲][۳] [۴][۵][۵][۶]

صادق کرده

صادق کرده صادق کرده یکی از بزرگان ایل کرد مموس بود که در زمان حکومت پهلوی داستان شجاعت و مردانگی او در همه جا پخش شد و فیلمی از آن نیز در سال ۱۳۵۱ با نام صادق کرده تولید شد.

منابع

  1. رستم.رفعتی.انساب شهری و عشایری استان ایلام.
  2. «معرفی شهرستان دهلران». اداره کل میراث فرهنگی،گردشگری و صنایع دستی استان ایلام محفوظ است.
  3. رستم.رفعتی.انساب شهری و عشایری استان ایلام.
  4. «معرفی شهرستان دهلران». اداره کل ميراث فرهنگي، صنایع دستی و گردشگري استان ایلام. دریافت‌شده در ۲۰۲۴-۰۶-۲۵.
  5.  رستم.رفعتی.انساب شهری و عشایری استان ایلام.
  6. رستم.رفعتی.انساب شهری و عشایری استان ایلام.
////////////
دستوار یکی یاره بود و یکی دیگر چوبی بود که پیران بر دست گیرند، شعر: 
  من اومید بستم بر آن قلم  که دست جهان را بود دستوار 
مطلوب است  شرح معانی این قطعه و  لغات پیشا اسلامی، اعم از ایرانی یا انیرانی، و نگارش واژه های پارسی باستان این قطعه بخط پهلوی یا دیگر خطوط پیشا اسلامی؟    
   شرح و معنی قطعه

این بیت از اشعار کهن پارسی (مسبوق به متون یا اصطلاحات دیوانی و کهن) به اهمیت و اقتدار قلم و فرمانروایی اشاره دارد. مفهوم کلی آن این است که شاعر امید و تکیه‌گاه خود را قلمِ فرمانروا قرار داده است؛ قلمی که در تدبیر امور جهان همچون دستوری (فرمان و حکم نافذ) عمل می‌کند و تقدیرِ جهان در دست آن است.

  • من اومید بستم بر آن قلم: شاعر تمام امید و اتکای خود را به قلمِ تدبیر و نگارش (نماد اندیشه و فرمانروایی) بسته است.

  • که دست جهان را بود دستوار: قلمی که برای دستِ جهان (گردانندگان و حاکمان گیتی)، حکمِ «دستوار» یا فرمانِ قطعی را دارد.

بررسی واژه «دستوار»

این واژه در متون کهن و با توجه به ریشه‌شناسی می‌تواند دو معنای متفاوت داشته باشد:

  • معنای نخست (دستبند / دستوار): در برخی متون کهن پهلوی و فارسی، «دستوار» یا «دستبند» (پیرامون دست) به معنای زینت، حایل بازو یا دستبند تزئینی و نشان مقام بوده است.

  • معنای دوم (عصا / تکیه‌گاه): چنان‌که اشاره شد، در برخی فرهنگ‌ها «دستوار» به معنای چیزی است که دست بر آن تکیه می‌کند، مانند عصا یا چوبی که بزرگان و پیران به دست می‌گیرند (افزار تکیه‌گاه دست).

لغات پیشا اسلامی (ایرانی و انیرانی)

  • اومید (O-mēd / U-mēd): واژه‌ای اصیل ایرانی (در پارسی میانه: ōmēd) به معنای امید و آرزو.

  • قلم (Qalam): واژه‌ای وام‌گرفته (انیرانی / سامی) که از طریق زبان‌های آرامی یا یونانی (kalamos) وارد حوزه فرهنگ و زبان‌های ایرانی باستان و میانه شده است.

  • دست (Dast): واژه‌ای کهن ایرانی از ریشه اوستایی dasta و پارسی باستان dasta- به معنای دست.

  • جهان (Jahān): واژه‌ای ایرانی از پارسی میانه jahān (برگرفته از ایرانی باستان yavāna- یا مشتقات آن به معنای گیتی و عمر).

نگارش واژه‌های کلیدی به خط پهلوی (کتیبه‌ای / کتابی)

بر اساس خط پهلوی میانه (کتابی)، واژه‌های اصلی این قطعه به صورت زیر نگاشته می‌شوند:

  • واژه «دست» (dast):
    مجموعه حروف پهلوی: D-S-T (د-س-ت)
    به خط پهلوی کتابی: 𐭣𐭮𐭲

  • واژه «اومید» (ōmēd):
    مجموعه حروف پهلوی: H-W-M-Y-D (ه-و-م-ی-د)
    به خط پهلوی کتابی: 𐭤𐭥𐭬𐭩𐭣

  • واژه «قلم» (در متون پهلوی معمولاً از واژه هم‌معنای آرامی‌اش «نیساگ» یا خود وام‌واژه استفاده شده است):
    به خط پهلوی کتابی: 𐭯𐭫𐭬 (P-L-M)