۱۴۰۵ خرداد ۲, شنبه

 


 


Kamyar Keshavarzian 
Follow
4d 
هفت کشور
هفت کشور یا هفت بوم یا هفت اقلیم اشاره به هفت کشوری دارد که در اوستا به آنها اشاره شده‌است. آریاییان مرو را کَرشوَر یا اقلیم تقسیم کرده‌بودند. گاتها سرودهای زرتشت که کهنترین بخش اوستاست به جای هفت کشور هفت بوم آمده است. در همین ویسپرد، در کردهً 10 پارهً 1 نامهای هفت کشور چنین آمده است: ارزهی، سوهی،فردذفشو،ویدذفشو، وئوروبرشتی، وئوروجرشتی و خونیرث. این کشورها را بارتولومه ایران شناس بزرگ آلمانی به ترتیب کشور غربی، کشور شرقی ، کشورجنوب شرقی، کشور جنوب غربی، کشور شمال غربی، کشور شمال شرقی و کشور مرکزی دانسته است. در اوستا این کشورها با هم هپتوکرشور یا کرشون خوانده شده است. در سنگ نوشته های پارسی باستان که از روزگارروزگار هخامنشیان به ما رسیده این واژه به جای نمانده، بی شک اگر به جای مانده بود، بابستی همانند واژهً اوستایی کرشور باشد..... از واژه های کرشو که در یسنا 11 پارهً 2 آمده و کریشونت که در فرگرد 3 وندیداد پارهً 24 و کرشا که در فرگرد 9 وندیداد پارهً 12 آمده، در همهً این پاره ها جایی اراده شده که در آن کشت کنند، چنین جایی است که در پهلوی کیش ویچار و در پارسی کشتزار گوییم. یئو کرش که در فرگرد 3 وندیداد پارهً 3 آمده یعنی کشت غلات. در سانسکریت نیز کرش به معنی شیار کردن است. نامهً پهلوی« دین آکاسیه» (آگاهی دینی) که بندهش (اساس آفرینش) خوانده میشود در فرگرد هشتم در بارهً هفت کشور چنین آمده: "در چگونگی زمین: 1- اندر دین گوید که زمین سی و سه سرتک (گونه) است. 2- آنگاه که تیشتر (فرشتهً باران) فروبارید، از آن دریا پدید آمد، زمین در همه جا نم بگرفت و هفت پاره گردید؛ آن پاره گه در میان جای داده شده، در بزرگی به اندازهً شش پاره دیگر است که گرداگرد آن را فرا گرفته، آن شش پاره با هم به اندازهً کشور میانکی است که خونیرث است. به آن پاره ها کشور نام نهادند زیرا هر یکی را کشی (مرزی)است. 3- پاره ای که به کست (سوی) خراسان است، کشور ارزه است. پاره ای که به کست خوروران است، کشور سوه است.احتمالاً اَرزهی نشان‌دهندهٔ کوهستان‌هایی بود که بخش مرو را از سوی غرب محدود می‌کرد، یعنی کوهستان‌های هیرکانی پیرامون دریای مازندران. سرزمین‌های شمالی و جنوبی دیگر شناخته‌شده نیستند و در سنت اوستائی از روزگار پیش تنها نام‌هایی بودند بدون معنا. طبیعی است که این سرزمین‌ها را باید در دشت‌های اسکیت‌ها در شمال و جنوب شرقی ایران جستجو کرد. در گاتها (یسنای ۳۲، بند۳) نیز از هفت اقلیم سخن رفته‌است ولی نام آنها ذکر نشده‌است.مفهوم «هفت کشور» در بندهش به شرح زیر ذکر شده است: «گویند در دین که زمین سی‌وسه نوع است. هنگامی که «تیشتر» آن باران ساخت که دریاها از او پدید آمدند، زمین را همه جای نم بگرفت، به هفت پاره بگسست، دارای زیر و زبر و بلندی و نشیب شد. پاره‌ای به اندازه‌ی نیمه‌ای در میان و شش پاره‌ی دیگر پیرامون آن قرار گرفت. آن شش پاره به اندازه‌ی «خونیرس» است، او آن‌ها را کشور نام نهاد، زیرا ایشان را مرز ببود، چنان‌که پاره‌ای را که به ناحیه‌ی خراسان است کشور َ«ارزَه»، پاره‌ای را که به ناحیه‌ی خاوران است کشور «سَوَه»، دو پاره را که به ناحیه نیمروز است کشور «فرَددَفش» و «ویدَدَفش»، دو پاره را که به ناحیه اباختر است کشور «وُروبَرشَن» و «وُروجَرشَن» خوانند. آن را که میان ایشان و به اندازه ایشان است، خونیرس خوانند. از این هفت کشور، همه گونه نیکی در خونیرس بیشتر آفریده شد.»در سنت زردشتی جهان به هفت اقلیم یا کشور تقسیم شده است و در اوستا از هفت کشور سخن رفته است. نام این کشورها و جای آن‌ها چنین است:
یکم: اَرْزه در خاور (شرق)
دوم: سَوَه در باختر (غرب)
سوم: فِرَدَدَفْش در جنوب
چهارم: ویدَدَفْش در جنوب
پنجم: وُروبَرِشْن در شمال
ششم: وُروجَرِشن در شمال
هفتم: خوَنیرَث در میانه
خونیرث برترین این کشورهاست که در پهناوری، به‌تنهایی با شش کشور دیگر برابر بوده و دارای صفت بامیک (بامی) به‌معنای درخشان است. «خونیرث بامی» بهترین کشور از هفت کشور نامبرده بود که مزدا آفرید. هر کدام از این هفت کشور را سروری است و سرور سرزمین خونیرث بامی «زردشت» است. در کهن‌ترین بخش اوستا، گاث‌ها، به خونیرث اشاره شده است.
ابوریحان بیرونی در التفهیم نموداری از هفت کشور را چنین آورده:
کشور یکم: هندوستان
کشور دوم: عرب و حبشستان
کشور سوم: مصر و شام
کشور چهارم: ایران‌شهر
کشور پنجم: صقلاب و روم
کشور ششم: ترک و یأجوج
کشور هفتم: چین و ماچین
در نوشته‌های کهن، منظور از صقلاب یا سقلاب همان اسلاو می‌باشد که در جمع عربی به شکل صقالبه نوشته می‌شده استهفت اقلیم اوستا و کتب پهلوی نباید به مثابه هفت اقلیم نیمه افسانه ای هندوان پنداشته شود چنانکه استادان باستان شناس ایرانی و ایران شناسان بزرگ شرقی و غربی چنین نموده اند هفت اقلیم اوستا به طور محض نمودار موقعیت جغرافیایی فلات ایران در منطقهً خاورمیانه می باشد که مانند پلی سه قارهً کهن را به هم وصل می نماید. از آنجاییکه امپراطوریهای بزرگ چین و روم تحت نامهای سوهی و ارزهی در دوسوی آن قرار گرفته اند لذا معلوم میشود که نام اوستایی فلات ایران یعنی خونیرث در اصل به معنی سرزمین راه نخ زرین و درخشان (ابریشم) بوده است.استاد پورداود در گفتار مفّصلی که در بارهً هفت اقلیم ایرانیان و هندوان در کتاب گزارش ویسپرد خود آورده وی نیز مانند دیگران هفت اقلیم اوستا را نیمه افسانه ای پنداشته است. ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم از هفت اقلیم یاد می کند. واژهً اقلیم عربی که در زبان ما نیز راه یافته و به جای کشور به کار میرود در اصل بر گرفته از کلمهً یونانی کلیمه است . اما کشور از واژه های بسیار کهنسال ایرانی است: زبانگ بوق و هول کوس هزمان در افتد زلزله در هفت کشور (عنصری) اگر شاه هر هفت کشور بود چو آمیزه مو شد مکدر بود (دقیقی) در اوستا هفت کشور و نامهای هریک از آن هفت پارهً زمین بسیار یاد گردیده است. در گاتها سرودهای زرتشت که کهنترین بخش اوستاست به جای هفت کشور هفت بوم آمده است. در همین ویسپرد، در کردهً 10 پارهً 1 نامهای هفت کشور چنین آمده است: ارزهی، سوهی،فردذفشو،ویدذفشو، وئوروبرشتی، وئوروجرشتی و خونیرث. این کشورها را بارتولومه ایران شناس بزرگ آلمانی به ترتیب کشور غربی، کشور شرقی ، کشورجنوب شرقی، کشور جنوب غربی، کشور شمال غربی، کشور شمال شرقی و کشور مرکزی دانسته است. در اوستا این کشورها با هم هپتوکرشور یا کرشون خوانده شده است. در سنگ نوشته های پارسی باستان که از روزگار هخامنشیان به ما رسیده این واژه به جای نمانده، بی شک اگر به جای مانده بود، بابستی همانند واژهً اوستایی کرشور باشد..... از واژه های کرشو که در یسنا 11 پارهً 2 آمده و کریشونت که در فرگرد 3 وندیداد پارهً 24 و کرشا که در فرگرد 9 وندیداد پارهً 12 آمده، در همهً این پاره ها جایی اراده شده که در آن کشت کنند، چنین جایی است که در پهلوی کیش ویچار و در پارسی کشتزار گوییم. یئو کرش که در فرگرد 3 وندیداد پارهً 3 آمده یعنی کشت غلات. در سانسکریت نیز کرش به معنی شیار کردن است. نظر به این ریشه و بنیاد «کشور» پاره ایست از کرهً زمین که گرداگرد آن شیار کشیده یا به عبارت دیگر خاکی است که دور آن خطی کشیده آن را مرز شناخته و از پارهً دیگر زمین جدا ساخته اند. این چنین، کشور پاره ایست از زمین پهناور، فراخناکتر از مفهومی که در فارسی به این واژه می دهیم و به معنی مملکت می گیریم: اگر سربسر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم (فردوسی) همانند واژهً کشور چندین واژهً دیگر هست که در فارسی مفهوم آنها تنگتر از مفهومی است که در روزگاران گذشته در زبانهای باستانی ایران داشتند. از آنهاست خشثره که در پارسی باستان و اوستا به معنی پادشاهی و شهریاری یا مملکت است و در فارسی شهر شده و به جای بلدة عربی به کار می رود چون شهر تهران. در پارینه سراسر مرز و بوم ایران زمین بزرگ را ایرانشهر می گفتند.در واژهً شهریار که به معنی پادشاه است، مفهوم دیرینهً آن به جای مانده است. دخیو،دنگهو،دئینگهو، در پارسی باستان دهیو به معنی مملکت و کشور به معنی امروزی آن است.دهیو سرزمینی بوده که برآن یک خشتر پاون، ساتراپ، شهربان گماشته بود. چون دهیوی مصر، دهیوی بابل و جز اینها. روستاک معرب آن رستاق و رزداق در پارینه نام سرزمین بزرگی بوده و دارای چندین ده و آبادانی و کشتزار، امروزه از آن دیه (ده) اراده کنند: روستایی گاو در آخور ببست شیر گاوش خورد بر جایش نشست (مولوی درمثنوی) در پارسی باستان وردنه، در اوستا ورزنه، در سانسکریت ورجنه به مفهوم شهر کنونی است، در فارسی برزن شده به معنی کوی و محله گرفته میشود. آمد این نوبهار و توبه شکن پرنیان گشت باغ و برزن و کوی (رودکی) در نامهً پهلوی« دین آکاسیه» (آگاهی دینی) که بندهش (اساس آفرینش) خوانده میشود در فرگرد هشتم در بارهً هفت کشور چنین آمده: "در چگونگی زمین: 1- اندر دین گوید که زمین سی و سه سرتک (گونه) است. 2- آنگاه که تیشتر (فرشتهًفرشتهً باران) فروبارید، از آن دریا پدید آمد، زمین در همه جا نم بگرفت و هفت پاره گردید؛ آن پاره گه در میان جای داده شده، در بزرگی به اندازهً شش پاره دیگر است که گرداگرد آن را فرا گرفته، آن شش پاره با هم به اندازهً کشور میانکی است که خونیرث است. به آن پاره ها کشور نام نهادند زیرا هر یکی را کشی (مرزی)است. 3- پاره ای که به کست (سوی) خراسان است، کشور ارزه است. پاره ای که به کست خوروران است، کشور سوه است.دراینجا عبارتی به عنوان جملهً معترضه باید اضافه کنم که بر اساس نسخه های دیگر بندهش یعنی آنها که به نام یوستی و وست نامگذاری شده اند در فصل 11 آنها که پور داود هم در جلد اول یشتها صفحهً 433 بدان اشاره کرده، جای این دو مملکت بر عکس است که بارتولومه هم در استنتاجات خود همین متن را اساس قرار داده است. دلیل این به ظاهر تناقض گویی هم روشن است چه ممالک ثروتمند روم و چین هردو می توانستند مسمی به سوهی یعنی کشور پر سود گردند. اما کشور ارزهی یعنی سرزمین غربی نمی توانست کشور دوردست آسیای شرقی ،چین منظور گردد.جالب است در اساطیر اسلامی بلقیس (همان تومیریس ملکهً مساگتها به معنی لفظی پر گیس) که به در بار سلیمان ( پادشاه صلح دوست ،کورش) می آید [در اصل دعوت می شود] ملکهً فرمانروای کشور سبا (سوه، چین) محسوب است. میدانیم که ماساگتها (آلانها) بین ایران و چین به صورت قوم خانه به دوش کثیرالعده و نیرومندی می زیستند و فرمانروایان چین تلاش داشتند از وجود آنها علیه هونها استفاده کنند. و آن دو پاره که به کست نیمروز است کشور فردتپش و کشور ویدتپش است و آن دو پاره که به کست اپاختر (شمال) است کشور وئوروبشت و کشور وئوروجرشت است و آن که در میان آنهاست، خونیرس خوانند. 4- از کشوری به کشور دیگر نتوان شدن جز به رهنمایی و یاری یزدان. 5-گفته شده در میان ارزه و سوه و خونیرس دریایی است، بهری از دریای فراخکرت (اقیانوس پیرامون) پیرامون آن است و در میان فردتپش بیشه ای (جنگلی) است و در میان وروبرشت و وروجرشت کوه بلندی برخاسته آن چنانکه کشور را به کشور دیگر پیوسته (اما) ازاین جای به جای دیگر نتوان شدن. 6- خونیرث از همهً نیکوییهای شش کشور دیکر بهره ور است و اهریمن چون این برتری که خونیرث راست، به ستیزه در آنجا آسیب بسیار پدید آورد.، چه او دید که خونیرس از کیانیان و مردان برخوردار است و دین نیک مزدیسنا (اهورامزداپرستی) به خونیرس داده شده و از اینجاست که دین به کشورهای دیگر برند (به عنوان جملهً معترضه،توجه شود به نامهای مختلف زرتشت یعنی بودا، ایوب،عزرا، زکریا و لقمان که درتمامی ادیان بزرگ دنیا پرستش میشوند) و سوشیانت در خونیرس زاییده خواهد شد، کسی که اهریمن را بر اندازد و تن پسین بر انگیزد و رستاخیز برپاکند. 7- گفته شده، بسا مردان نیرومند از خونیرث بدر آیند، سر انجام دیو دروغ زشت از کشور خونیرس و از کشورهای دیگر رانده شود." همچنین در فرگرد 29 بندهش از هفت کشوریاد گردیده و گفته شده، هریک از این کشورها را ردی (سروری) است و نامهای این ردان نیز یاد شده، زرتشت رد خونیرس و همهً کشورهای دیگرخوانده شده، اوست رد سراسر جهان پاکان، از اوست که همه دین پذیرفتند..... در نوشته های دیگر پهلوی نیز به نامهای هر هفت کشور برمیخوریم، ار آنهاست نامهً " زند وهومن یشت" . در "داتستان دینیک" آمده: در هنگام پدید آمدن سوشیانت از هریک از این کشورها، از هریک از این کشورها، یکی از پاکان (از آنان نیز نام برده شده) به یاری برخواهند خاست و از یاوران جاودانی سوشیانت خواهند بود. در "مینوخرد" گفته شده که خورش مردم ارزهی و سوهی و فردذفش و ویدذفش و ووروبرشت و ووروجرشت شیر است؛ چیز دیگر نخورند، هر آنکه شیر خورد تندرست و نیرومندتر است و زنانی که شیر خورند آسانتر بچّه آورند. در اوستا و نوشته های پهلوی از خونیرس بیش از شش کشور دیگر یاد گردیده، زیرا این کشور که در میان کشورهای دیگر است، جایگاه ایرانیان شناخته شده است. در اوستا این کشور میانکی،خونیرث خوانده شده، شاید معنی لفظی آن "از گردونه های خوب برخوردار" باشد. به عنوان جملهً معترضه باید اضافه کنم که این معنی لفظی نام اروپا (در اصل معنی نام کشور باستانی داکیهً آنجا= چخرهً اوستا)است، نه خونیرس باستانی داکیهً آنجا= چخرهً اوستا)است، نه خونیرس که به معنی سرزمین راه نخ درخشان یعنی ابریشم می باشد. بسا در اوستا خونیرث بامیه آورده شده است یعنی بامی یا درخشان و فروزان و روشن و تابناک (ج.م بنابراین خونیرث بامیه یعنی کشور راه رشتهً زرین درخشان یعنی کشور جادهً ابریشم). چنانکه در مهر یشت پارهً 15، رشن یشت پارهً 5، یسنا هات 57، پارهً 31، وندیداد فرگرد 19 و جز اینها، آن چنانکه به زودی خواهیم دید در دیباچهً شاهنامه خنرس بامی آمده است. در تاریخ طبری و تاریحخ حمزهً اصفهانی و کتاب التنبیه مسعودی و معجم البلدان یاقوت خنرس، خنیرث، خنیارث و هنیره یاد گردیده است. در نوشته های فارسی در جایی که نامهای هر هفت کشور یاد شده، درمقدمهً قدیم شاهنامه است و این مقدمه کهنترین متن فارسی است که از نیمهً سومین سدهً هجری به جای مانده است. آنچنانکه می دانیم ابن المقفع در حدود سال142 تاریخ پادشاهان ایران را که خدای نامه نام داشت از پهلوی به عربی گردانید و این ترجمهً ابن المقفع که بدبختانه از میان رفته است نزد قدماءِ مؤلفین عرب نیز همچنان معروف بوده است به خدای نامه یا سیرالملوک. چند تن دیگر بعد از ابن المقفع سیرالملوکهایی به عربی ترتیب دادده اند، از آنهاست شاهنامهً ابومنصوری به فارسی. فردوسی شاهنامهً خود را از روی شاهنامهً ابومنصوری به نظم کشیده نه شاهنامهً دیگری. پس از شاهنامهً منظوم فردوسی و توجه مردم بدان شاهنامهً ابومنصوری از میان رفت .این ابومنصور، کسی که شاهنامهً فردوسی ازروی شاهنامهً منثور اوست،ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسی است. او از اعیان دولت سامانیان و چندی حاکم طوس و نیشابور بوده و سپس در سال 349و 350 دو مرتبه به سپهسالاری کل ولایات خراسان که از اعظم مناصب دولت سامانیه بوده نایل گردیده و بالاخره در سال 351 مسموم و مقتول شده است. شاهنامهً معروف ابومنصوری به فرمان همین ابومنصور گرد آوری شده است. تاریخ اتمام تألیف مقدمه و اصل شاهنامهً ابومنصوری به طور تحقیق چنانکه در خود مقدمه مذکور است در ماه محرم سال سیصد چهل و شش هجری بود
کشور مرکزی، خونیرث (سرزمین راه درخشان) در اصل مطابق خراسان است. اقلیم شمال غربی، وُئوروبَرِشتی (بیشه زارهای گسترده) مترادف روشیه (روسیه) در زبان روسی است. اما نظر به معنی لفظی نامهای ترکی و ایرانی دریاچه خوارزم یعنی آرال (بیشه) و کردر (کِشتگاه درختان) نام خوارزم را میشود به صورت خوَاِئوئی-رز-زم اوستایی به معنی بیشه با شکوه بازسازی کرد و مراد از وُئوروبرشتی را همان سرزمین خوارزم منظور داشت. اقلیم شمال شرقی، وُئوروجَرِشتی (علفزارهای گسترده) معادل علفزارهای سمت ماوراءالنهر است چه نام سغد (سوغد) به صورت سانسکریتی سو- گهاسَ/گهاذَ به معنی محل علف و غذای عالی می دهد. به نظر می رسد گهاسَ ریشه واژۀ فارسی غذا هم هست که معرب شده و عربی تصور میشود. کشور شرقی، ارِزهی (سرزمین نبرد) مطابق سرزمین قوم جنگاور کوشان (به ظاهر به معنی کُشنده) در شرق است. کشور غربی، سَوَهی (سرزمین پر سود و خوشبخت) مطابق روم است که نامش به صورت رئو-اومَ در زبان اوستایی معنی منسوب به خواسته و مال فراوان را می داده است. کشور جنوب شرقی، فردذفشو (سرزمین چارپاپرور) مطابق هندوستان است و سرانجام کشور جنوب غربی ویدذفشو (سرزمینی که چارپاپرور نیست) مطابق عربستان و عراق (در هیئت پهلوی اِ- راک= بدون قوچ) است. این تقسیم بندی متعلق به عهد اشکانیان به نظر می رسد.
در مقاله آمده :«آنگاه که تیشتر (فرشتهً باران) فروبارید، از آن دریا پدید آمد، زمین در همه جا نم بگرفت و هفت پاره گردید»
.
علم زمینشناسی ثابت کرده در دوران ابتدایی شکلگیری کره زمین، بارش بارانهای مداوم بسیار طولانی مدت حدود ۲ میلیون سال، گودالهای خشکی را پر از آب و تبدیل به اقیانوس و دریا و جدایی سوپرقاره‌ها (حداقل ۶ قاره) از یکدیگر کرده است. شاید آن هفت پاره=هفت قاره است نه هفت کشور یا هفت تمدنی که خیلی بعدترها پدید آمدند.

تَذَرو تا همی اندر خرند خایه نهد گوزن تا همی از شیر پُر کُنَد پِستان. بوشکور بلخی.

رسته . [ رُ ت َ / ت ِ ]. حلوایی که بتازی کعب الغزال گویند. (ناظم الاطباء). حلوایی بود مانند قراقروت و بعربی کعب الغزال خوانند. (لغت محلی شوشتر) (انجمن آرا) (از آنندراج ) (از برهان ). حلوایی است .کعب الغزال . (فرهنگ فارسی معین ). آنچه از شکر سازند و به قروت مشابهتی دارد. (فرهنگ نظام ) : و دیگر سه درم بادام و سه درم رسته و سه درم مژانه . (انیس الطالبین ص 83). مردی آمد و پاره ای رسته به خدمت خواجه آورد، از او پرسیدند که این رسته را به چند درم خریده ای ، گفت به سه درم . (انیس الطالبین ).
رفتم به نزدقاضی و قاضی طرف گرفت
آن را که رسته بازندانسته از قروت.
؟ (از فرهنگ نظام).
///////////////
خلخان . [ خ َ ] (اِ) گیاهی مانند اشنان که در حوالی بلخ از آن شخار می گیرند. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از برهان قاطع). خَرَند نام گیاهی است که از آن قلیا گیرند. (یادداشت بخط مؤلف).
//////////////
خلخان . [ خ َ ] (اِ) گیاهی مانند اشنان که در حوالی بلخ از آن شخار می گیرند. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از برهان قاطع). خَرَند نام گیاهی است که از آن قلیا گیرند. (یادداشت بخط مؤلف).
////////////
شخار. [ ش َ ] (اِ) قلیا را گویند که صابون پزان به کار برند و بهترین وی آن است که از اشنان سازند و در وی خواص عجیبه بسیار است . (برهان ). اشخار. (جهانگیری ). قلیا باشد که صابون گران به کار برند. (فرهنگ سروری ). آنچه رنگ رزان و گازران به کار برند. به هندش سیاحی نامند. (شرفنامه ٔ منیری ). قلیه سنگ ،یعنی چیزی باشد که گازران بدان جامه شویند و صابون پزان و رنگریزان بکار دارند. (لغتنامه ٔ اسدی نسخه ٔ مدرسه ٔ سپهسالار). قلیا که از اشنان گیرند و در صابون پزی بکار برند. (ناظم الاطباء). نام خاکستری است که از سوزاندن ساقه ٔ گیاه اشنیان (از تیره ٔ اسفناجیان ) به دست می آید که مواد قلیائی زیاد دارد و در صابون سازی به کار میرود. (گیاه شناسی گل گلاب ص 274) :
ناخنت زنخدان ترا کرد شیار
گویی که همی زنخ بخاری به شخار.




عماره .
کردبر دیگرصفت رنگ زمین و آسمان
خون چون آغشته روین گرد چون سوده شخار.




مسعودسعد.
از نمک رنگ او گرفته غبار
خاکش از گرد شور گشته شخار.




عنصری .
چه باید ترا سلسبیل و رحیق
چو خورسند گشتی به سرکه و شخار.




ناصرخسرو.
گر موم شوی تو روغنم من
ور سرکه شوی منت شخارم .




ناصرخسرو.
می بکار آید هر چیز بجای خویش
تری از آب و شخودن ز شخار آید.




ناصرخسرو.
ناصبی شوم را به مغز سر اندر
حکمت حجت بخار و دود شخار است .




ناصرخسرو.
آنکه طبع یله کردی به خوشی هرگز
معصفرگونه و تیزی شخارستی .




ناصرخسرو.
بوحنیفه و شافعی را بر حسین و بر حسن
چون گزیدی همچو بر شکر شخار ای ناصبی .




ناصرخسرو.
غیر اشنان است . و اسدی در کلمه ٔ خرند میگوید: خرند گیاهی است هم شبیه اشنان آنکه او را شخار گویند. (فرهنگ اسدی نخجوان ). شاید قلی را از همین گیاه گیرند و گاه قلی را نیز به مناسبت اصل آن شخار خوانند. (یادداشت مؤلف ). خرند به معنی گیاهی مانند اشنان و شخار را که رنگرزان به کار برند در کوهستان قلیه خوانند و در خراسان از این گیاه گیرند. (شرح حال رودکی ص 1257). و در گناباد خراسان شغار گویند.
|| نوشادر، و آن چیزی است مانند نمک و بیشتر سفیدگران به کار برند و زنان بعد از نگار و حنا بستن ، ناخنها را بدان سیاه کنند. (برهان ). نوشادر که زنان بعد از آنکه حنا نهاده باشند، ناخن به آن سیاه کنند. (سروری ) (از رشیدی ). نوشادر. (ناظم الاطباء). چیزی است چون نمک پاره ٔ خاکسترگون و زنان با نوشادربالای حنا بر دست گیرند. (صحاح الفرس ) :
چون مرا با جلبان کار نباشد پس از این
رستم از وسمه و گلگونه و حنا و شخار.




(از فرهنگ سروری ).
و رجوع به خرند و قلی و قلیا و خلخان شود.
- شخار ابیض ؛ به اصطلاح اهل صنعت ملح القلی است . (فهرست مخزن الادویه ).
|| جسمی معدنی مرکب از گوگرد و فلزی شبیه به شیشه . || زاج . || آجر. || داغ . || لکه . || ریه و شش . || طوفانی که با باران و تگرگ و برق و رعد همراه باشد. (ناظم الاطباء). اما هفت معنی آخر فقط در این فرهنگ آمده است و در مآخذ دیگر دیده نشد.
/////////////////




وقتی به طور مشخص روی منطقه بلخ و ماوراءالنهر و شباهت آن با اشنان دست می‌گذارید، موضوع در گیاه‌شناسی علمی دقیق‌تر می‌شود.


در متون کهن پزشکی و داروشناسی (مانند الابنیه عن حقایق الادویه و فرهنگ‌های لغت قرن پنجم و ششم)، اشاره شده که در بلخ به اشنان یا گیاهی بسیار شبیه به آن، «خلخان» (یا خولخان) می‌گفتند. گیاه‌شناسان و مصححان متون کهن با بررسی رویشگاه‌های بلخ و خراسان بزرگ، نام علمی این گیاه را مشخص کرده‌اند.


نام علمی امروزین گیاه «خلخان» (یا خرند بلخی) که بسیار شبیه به اشنان معمولی است، عبارت است از:


نام علمی: Anabasis aphylla (آناباسیس آفیلا)




تیره (خانواده): Amaranthaceae (تاج‌خروسیان / اسفناجیان سابق)




نام رایج فارسی امروز: عجوه یا آنابازیس
چرا این گیاه با اشنان متفاوت اما شبیه به آن است؟


هرچند هر دو گیاه از یک خانواده هستند و در بیابان‌های شور می‌رویند، اما تفاوتی ظریف با هم دارند که گیاه‌شناسان امروز و حتی دانشمندان کهن در بلخ به آن واقف بودند:


اشنان معمولی (Seidlitzia rosmarinus): دارای برگ‌های مشخص، متقابل، استوانه‌ای و گوشتی است.




خلخان یا خرند بلخی (Anabasis aphylla): این گیاه تقریباً بدون برگ است (واژه aphylla در لاتین یعنی بی‌برگ). ساقه‌های آن بندبند، گوشتی و سبزرنگ هستند و کار برگ را انجام می‌دهند.


در منطقه بلخ و آسیای میانه، به دلیل ساختار بندبند و بی‌برگ این گیاه که پوشیده از مواد قلیایی صابونی بود، آن را «خلخان» می‌نامیدند و مانند اشنان برای شستشو و پختن شغار از آن استفاده می‌کردند.//////////////////////////
anabasis aphylla


























Anabasis aphylla (commonly known as leafless anabasis) is a highly toxic, many-branched subshrub belonging to the amaranth family (Amaranthaceae). First classified by Carl Linnaeus in 1753, the plant is prominent for its unique structural adaptation to extreme desert conditions and its high concentration of toxic alkaloids.
Wikipedia +3




Botanical DescriptionGrowth Form: A woody, succulent subshrub growing between 20 to 75 centimetres tall, branching densely from its base.
Stems: Smooth, dull greyish-white older stems with green, fleshy, jointed annual branchlets that handle the plant's photosynthesis.
Leaves: Greatly reduced to small, inconspicuous, scale-like pairs forming short sheaths around the stem joints.
Flowers & Fruit: Small, inconspicuous flowers grow solitary or in clusters of three from the upper leaf axils, blooming from August to September. As it fruits in October, the outer perianth segments expand into prominent yellow or rose-tinted membranous wings.
eFloras.org +1


Habitat and Distribution
The plant thrives primarily in temperate, arid biomes. Its native range spans from Southeastern European Russia through Central Asia (such as Kazakhstan and Uzbekistan) into the Xinjiang and Western Gansu provinces of China. It grows in highly unforgiving conditions, including:
Wikipedia +4Gobi desert areas and sand dunes
Gravelly alluvial fans and dune swales
Highly saline environments like solonetzic solonchaks and takyrs
Wikipedia +2


Chemical Profile and Toxicity Anabasine: Anabasis aphylla is the original source of anabasine, a pyridine alkaloid closely related to nicotine. It was first isolated from this species by chemists Aleksandr Orekhov and Georgi Menschikoff in 1931.
Insecticide Use: Due to the high toxicity of anabasine, the plant's annual branches were harvested and widely used to manufacture botanical insecticides across the former Soviet Union until around 1970.
Livestock Hazard: Because it is deeply poisonous, it is completely avoided by grazing livestock.
Wikipedia +3


Ecological and Practical Uses
Despite its toxicity, the plant serves important environmental and traditional roles:Sand Stabilization: It is intentionally planted in desert regions to catch blowing topsoil and anchor shifting sand dunes.
Traditional Phytomedicine: In localized traditional practices across Central Asia, highly controlled formulations of the plant have been explored as a diuretic, antirheumatic agent, and topical treatment for skin ailments.
Industrial Studies: Recent botanical research published on PubMed highlights how controlled mowing can trigger strong compensatory growth in the plant, a trait being evaluated to sustainably maximize its biomass for biochemical extraction.
Wikipedia +5
Are you researching Anabasis aphylla for its chemical properties, its ecological role in desert stabilization, or something else? I can provide more specific data on its alkaloid extraction or growth mechanisms depending on your focus.






/////
///////////////////////
اشنان
لغت‌نامه دهخدا
اشنان . [ اُ / اِ ] (اِ) جوالیقی گوید معرب از فارسی است . و ابوعبیده گفته است به دو لغت (لهجه ) تلفظ شود (ضم و کسر) و آنراحُرُض خوانند. همزه ٔ آن اصلی است زیرا اگر آنرا زاید بگیریم دیگر حروف اصلی بنای آن ، کلمه ای تشکیل نمیدهد و نون بمنزله ٔ لام آن است لیکن تکرار آن برای ملحق ساختن کلمه به «قرطاس » است . (از المعرب جوالیقی ص 24). ابن درید نیز در جمهره بنقل از المزهر گوید: اشنان از کلمه هایی است که عرب آنرا از پارسی گرفته است . گیاهی باشد که بدان رخت شویند و بعد از طعام خوردن دست نیز بدان بشویند و آنرا بعربی غاسول خوانندو چون آنرا بسوزانند، اشخار شود. (برهان ). گیاهی است شور که در زمین شور روید، چون بدان جامه شویند مثل صابون سفید گرداند و هرگاه که آنرا میسوزند، شخار میشود یعنی سجی گردد. (غیاث ) (آنندراج ). گیاهی است که بدان دست شویند و به تازی غاسول خوانند. (جهانگیری ). و آنرا اشنه نیز گویند. (سروری ). گیاهی است که در شوره زمین روید، نافع است گر و خارش را. چون بسوزند وچند گاه در زمین شور گذارند اشخار شود. لیکن در عربی نیز آورده اند. (رشیدی ). گیاهی که بدان رخت و دست شویند و چون بسوزانند اشخار شود. (انجمن آرا). گیاهی است خوشبوی که بعد خوردن طعام بدان دست شویند تا چربش ببرد و آنرا اشنه نیز گویند. (شرفنامه ٔ منیری ). عمل صابون دارد، اگر جامه بدان شویند، سپید گردد و در زفان گویا مذکور است که گیاهی است از جنس شورگیاه که از شخار سازند، بهندی چوکاگویند. (مؤیدالفضلا). بهندی چوک است . (الفاظ الادویه ). آنرا چوبه و چوده هم گویند. (فرهنگ خطی ). و آن مایه ٔ قلیاست و قلیا را کلیاب خوانند. (نزهةالقلوب ). ورجوع به معالم القربة چ کمبریج ص 158 شود. گیاه بلکه ریشه ای است که بدان مانند صابون رخت شویند و آنرا اشنه و اشلم هم گویند و چند قسم است . اعلای آن سبزرنگ است که آنرا بارقی گویند و بارق محلی است نزدیک کوفه . (از شعوری ج 1 ص 148). گیاهی است بی برگ که آنرا غاسول خوانند. (منتهی الارب ). هر گیاه شور که بدان دستها را بشویند. (از المنجد). آنرا انواعی است که لطیفترین آنها سپید است و آنرا خروالعصافیر نامند و بهترین آن سبز است . (از مفردات قانون ابن سینا چ تهران ص 160 س 13). شجره ٔ ابومالک . عرق الحلاوة. ابوطاهر. (دهار). صابون انفاق . چوبک شویه . (الفاظ الادویه ). نظیف . حُرْض و حُرُض . چوبه . چوبک اشنان . چوبک . وُشنان . وَشنان . وِشنان . (منتهی الارب ).اشلان . بلار. (الفاظ الادویه ). چوغان . (ریحانة الادب ). ابوحلسا. (تذکره ٔ ضریر انطاکی ): عُنْظُوان ؛ بهترین اشنان . (منتهی الارب ). اشنه . بلخج . اشنان جامه شوی . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). اشلوم ، بلهجه ٔ کرمان :
ایمن بزی اکنون که بشستم
دست از تو به اشنان و کنشتو.




شهید بلخی .
من فراموش نکردستم و نی خواهم کرد
آن تبوک جو و آن ناوه ٔ اشنان ترا.




منجیک ترمذی .
مغز است ترا ریم اگرچه شویی
دستار به صابون و تن به اشنان .




ناصرخسرو.
گفت چندان بده که بهای اشنان و صابون باشد. (اسرارالتوحید ص 103). از نواحی آن اشنان خیزد که از ارکان حوائج خلق است که مثل آن نیست در دیگر نواحی و همچنین اشخار. (تاریخ بیهق ).
اشنانْش برنکرده سر از بادبان خاک
کز تابش سموم شدی درزمان شخار.
اثیرالدین اخسیکتی (از رشیدی و جهانگیری و سروری و شعوری و آنندراج ).
نرفته است چو در جامه شان ز ما اشنان
عجب مدار که شویند آن بخواری سر.




نظام قاری (دیوان ص 17).
علفی است معروف که در شوره زار میروید و در صحراهای سوریه بسیار میباشد و اعراب آنرا سوزانیده و خاکسترش رابه صابون پزان فروشند و این خاکستر دارای سود و پتاس میباشد. (قاموس کتاب مقدس ). ابوریحان گوید: لطیفتر انواع آن باشد که به خرو عصافیر نامند و این نوع را کرمک خوانند و «دیگری » گوید نوعی ازو هست که آنرا قاقلی گویند و بعربی راثانا نامند و او در غایت شوری بود و ابوحنیفة گوید حرض اشنان را گویند و از جمله انواع سفیدتر است و در زمین حضارم بود و آن موضعی است در بادیه ٔ یمامه . و ازهری گوید درخت اشنان آن است که او را حرض گویند و او از جنس شوره گیاه است و ازو شخار سازند به آن طریق که او را سوزند و شیره ای که ازوبیرون آید، جمع کنند یا آنکه سوزند و آب برو ریزند،جرم او منعقد شود و شخار گردد و به آن جامه شویند وحرض را برومی اروقیس گویند و در بعضی نواحی روم سعیار خوانند و بلغت سریانی جلامفاصرا گویند و به پارسی اشنان گازران گویند. ارجانی گوید گرم و خشکست در دوم و پاک کننده است و از غایت قوت تنقیه و حدت که دارد چرب و رشی و انواع رشی را پاک کند و انواع آن مختلف است و تیزترین انواع آن است که به طعم تیزتر و به لون سبزتر و بهترین وی آن است که به فضله ٔ گنجشک ماند.(ترجمه ٔ صیدنه ). حرض گویند و آن انواع است و آنرا غاسول خوانند و بهترین آن بارقی است سبزناک و بارق موضعی است نزدیک کوفه و لطیفترین آن سفید بود و طبیعت آن گرم است در دوم و ماسرجویه گوید گرم و خشکست در دوم محرق بود. منفعت وی آن است که مفتح سده بود و مقیی ٔ. گوشت زیاده بخورد و نیم درم از وی عسرالبول بگشاید و یک درم در وی حیض براند و سه درم مسهل مایه ٔ مستسقی بود و پنج درم از وی بچه ٔ مرده یا زنده بیندازدو ده درم از وی سم ّ قاتل بود و مضر بود به مثانه و مصلح وی عسل است با گزانگبین و گویند مصلح وی تخم خربزه است و از عقب وی روغن بنفشه . (اختیارات بدیعی ). و رجوع به تحفه ٔ حکیم مؤمن و الفاظالادویه شود. این درختچه تنها در کویرهای نمک و شوره زارها در اطراف خوار و دامغان و کویرهای شمال خراسان و اطراف یزد دیده میشود. (گااوبا). و رجوع به جنگل شناسی کریم ساعی ج 1ص 281 و ج 2 ص 280 شود. دزی درباره ٔ کلمه ٔ اشنان این منابع را نیز یاد کرده است : لین و اطلاعات گرانبهای رولف از ص 37 ببعد.
////////////////




در طبقه‌بندی گیاه‌شناسی و زیست‌شناسی امروزین، واژه‌های کهن «خَرند» و «خَلخان» دقیقاً نام‌های بومی و سنتی برای همان گیاه مشهور «اُشنان» هستند. بنابراین هر دو واژه به یک گونۀ گیاهیِ واحد اشاره دارند.


مشخصات علمی این گیاه به شرح زیر است:


نام علمی گونه: Seidlitzia rosmarinus (یا در برخی دسته‌بندی‌های جدیدتر مترادف با Soda rosmarinus)




تیره (خانواده): Amaranthaceae (تاج‌خروسیان / اسفناجیان سابق)




نام انگلیسی: Seidlitzia
ویژگی‌های این گونه در گیاه‌شناسی امروز


این گیاه که در متون کهن به عنوان شوینده از آن یاد می‌شده، یک درختچه پایای شورپسند (هالوفیت) است که عموماً در بیابان‌ها و خاک‌های شور نواحی مرکزی ایران، عراق و شام می‌روید.


شاخه‌های باریک و برگ‌های گوشتی و آبدار آن سرشار از مواد قلیایی و «ساپونین» است؛ همان ماده‌ای که خاصیت کف‌کنندگی و پاک‌کنندگی ایجاد می‌کند و دلیل اصلی نام‌گذاری سنتی آن به عنوان «گازران» یا «غاسول» بوده است. از سوزاندن این گیاه نیز ماده‌ای به نام قلیاب (کلیاب یا شغار) به دست می‌آید که هنوز در صنایع سنتی کاربرد دارد.


//////////////////////






اُشنان (نام علمی: Seidlitzia rosmarinus) نام یک گونه از سردهٔ اشنان است. اشنان گیاهی است با شاخه‌های باریک، برگ‌های ریز، و طعم شور که معمولاً در شوره‌زارها می‌روید.


اشنان یا چوغان گیاهی دارویی و بومی مناطق شورپسند بوده که ریشه آن سرشار از ساپونین می‌باشد و دارای خواص آنتی‌اکسیدانی، ضد میکروبی، ضدعفونی‌کننده و ضد سم است.[۱]


نام‌های دیگر آن چوبک اشنان؛ اشنان قلیا؛ چوغان؛ آذربو؛ آذربویه؛ غاسول؛ خَرند؛ و خلخان است.


از خاکستر حاصل از سوزاندن شاخ و برگ گیاه اشنان، ماده‌ای قلیایی «کلیاب» بدست می‌آورند که در مراکز صنعتی و سنتی مانند صابون‌سازی، سفالگری، شستشوی نخ‌های ابریشم و شیشه‌گری استفاده می‌کنند. در گذشتهٔ نه چندان دور نیز مغز ریشهٔ آن را خشک کرده و به عنوان شوینده استفاده می‌کردند.


منابع
عبدی بنمار، ح. رمضانی، م. و سیف‌زاده، ص. (1401). اثر جوشانده گیاه دارویی چوغان (Seidlitzia rosmarinus) بر عملکرد شیردهی و تولیدمثلی گاوهای اوایل شیردهی. «پژوهش‌های علوم دامی ایران»، 14(3)، 3-8. https://doi.org/10.22067/ijasr.2021.38314.0مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Seidlitzia rosmarinus». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۱۷ اوت ۲۰۱۷.
فرهنگ فارسی عمید.




این یک مقالهٔ خرد زیست‌شناسی است. می‌توانید با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.


این صفحه آخرین‌بار در ۴ ژانویهٔ ۲۰۲۵ ساعت ۱۱:۵۲ ویرایش شده است.
این صفحه با استفاده از پارسوئید رندر شده است.
///////////////////////
Seidlitzia سرده‌ای از گیاهان گلدار متعلق به خانواده Amaranthaceae بود که اکنون مترادف جنس Soda در نظر گرفته می‌شود.[1] این گیاه همچنین در زیرخانواده Salsoloideae قرار دارد.[2] گستره بومی آن از مصر، آسیای مرکزی (در افغانستان، ایران، عراق، لبنان، اسرائیل، سوریه، تاجیکستان، ماوراء قفقاز، ترکیه، ترکمنستان و ازبکستان) تا هیمالیای غربی و پاکستان، هند و شبه جزیره عربستان (در کشورهای خلیج فارس، کویت، عمان، عربستان سعودی و سقطری) است.[1] نام سرده Seidlitzia به افتخار نیکولای کارل ساموئل فون Seidlitz (1831-1907)، گیاه‌شناس و آماردان آلمانی بالتیک، گرفته شده است.[3] این گیاه اولین بار در سال 1879 در Fl. Orient. Vol.4 در صفحه 950 توصیف و منتشر شد.[1] گونه‌ها گونه‌های پذیرفته شده توسط Kew عبارتند از:[1] Seidlitzia florida (M.Bieb.) Boiss. Seidlitzia rosmarinus Bunge ex Boiss. Seidlitzia stocksii (Boiss.) Assadi منابع "Seidlitzia Bunge ex Boiss. | Plants of the World Online | Kew Science". Plants of the World Online. بازیابی شده در 12 دسامبر 2021. Hayrapetyan, Alla; Sonyan, Hasmik (اکتبر 2021). "ویژگی‌های پالینومورفولوژیکی برخی از نمایندگان زیرخانواده Salsoloideae (Chenopodiaceae) در جنوب قفقاز. I. Seidlitzia Bunge и Noaea Moq. [به روسی با خلاصه انگلیسی]". مجله زیست‌شناسی ارمنستان. 2 (73): 47–51. Burkhardt, Lotte (2018). Verzeichnis eponymischer Pflanzennamen – Erweiterte Edition [فهرست نام‌های گیاهان همنام – نسخه توسعه‌یافته] (pdf) (به آلمانی). برلین: باغ گیاه شناسی و موزه گیاه شناسی، دانشگاه آزاد برلین. doi:10.3372/epolist2018. شابک 978-3-946292-26-5. S2CID 187926901. بازیابی شده در ۱ ژانویه ۲۰۲۱. شناسه‌های طبقه‌بندی Seidlitzia ویکی‌دیتا: Q10369482APDB: 194811GBIF: 3231856GRIN: 11039iNaturalist: 639171IPNI: 6996-1IRMNG: 1118561NCBI: 454545 درخت زندگی باز: 975157POWO: urn:lsid:ipni.org:names:6996-1گرمسیری: 40034860WFO: wfo-4000034961 رده‌ها: جنس‌های Amaranthaceae گیاهان توصیف شده در سال ۱۸۷۹ گیاهان مصر گیاهان ماوراء قفقاز گیاهان آسیای غربی گیاهان عربستان شبه جزیره گیای پاکستان گیای هیمالیا غربی گیای هند (منطقه) Amaranthaceae این صفحه آخرین بار در 5 دسامبر 2025، ساعت 00:10 (UTC) ویرایش شده است.






Seidlitzia was genus of flowering plants belonging to the family Amaranthaceae, now considered a synonym of genus Soda.[1] It is also in the Salsoloideae subfamily.[2]


Its native range is from Egypt, Central Asia (within Afghanistan, Iran, Iraq, Lebanon, Israel, Syria, Tajikistan, Transcaucasus, Turkey, Turkmenistan and Uzbekistan,) to Western Himalayas and Pakistan, India and the Arabian Peninsula (within the Gulf States, Kuwait, Oman, Saudi Arabia and Socotra).[1]


The genus name of Seidlitzia is in honour of Nikolai Karl Samuel von Seidlitz (1831–1907), a Baltic German botanist and statistician.[3] It was first described and published in Fl. Orient. Vol.4 on page 950 in 1879.[1]


Species


Accepted species by Kew included:[1]Seidlitzia florida (M.Bieb.) Boiss.
Seidlitzia rosmarinus Bunge ex Boiss.
Seidlitzia stocksii (Boiss.) Assadi


References
"Seidlitzia Bunge ex Boiss. | Plants of the World Online | Kew Science". Plants of the World Online. Retrieved 12 December 2021.
Hayrapetyan, Alla; Sonyan, Hasmik (October 2021). "Palynomorphological Peculiarities of Some Representatives of the Subfamily Salsoloideae (Chenopodiaceae) in South Transcaucasia. I. Seidlitzia Bunge и Noaea Moq. [in Russian with English summary]". Biological Journal of Armenia. 2 (73): 47–51.
Burkhardt, Lotte (2018). Verzeichnis eponymischer Pflanzennamen – Erweiterte Edition [Index of Eponymic Plant Names – Extended Edition] (pdf) (in German). Berlin: Botanic Garden and Botanical Museum, Freie Universität Berlin. doi:10.3372/epolist2018. ISBN 978-3-946292-26-5. S2CID 187926901. Retrieved 1 January 2021.






Seidlitzia
APDB: 194811


This page was last edited on 5 December 2025, at 00:10 (UTC)




//////////////////////////




چوبک



اشاره



تعدادی از گیاهان هستند که سابقا از ریشه آنها به علت داشتن ماده ساپونین برای شستن و تمیز کردن لباس مانند صابون استفاده می‌کرده‌اند. این گیاهان از خانواده‌Caryophyllaceae می‌باشند. تعدادی از آنها که به صورت درختچه و دارای ریشه ضخیمی هستند و بیشتر در ایران می‌رویند از جنس‌Acanthophyllum و تعدادی دیگر که یکساله و چندساله ولی علفی می‌باشند از جنس‌Saponaria هستند که بیشتر در اروپا می‌رویند و تک‌وتوک از دسته دوم در ایران نیز دیده می‌شود.

به‌طور کلی این‌گونه گیاهان به فارسی در مناطق مختلف ایران با نامهای «چوبک»، «چوبک اشنان» و «چوبه» و «آذربو» و در همدان به اصطلاح محلی «اسپرون» و در آذربایجان و در کردستان «چوغان» و در سایر مناطق «فلار» و «گلیم‌شوی» نامیده می‌شوند. در کتب طب سنتی با نامهای عربی آن «غاسول»، «عرطنیثا»، «صابونیه»، «عرطنیثه» (بیخ گیاه) و «سطرونیون» نامبرده می‌شود. به فرانسوی به‌طور کلی‌Saponaire و به انگلیسی‌Soapwort نامند.

نام علمی چند گونه از درختچه‌های این خانواده که در ایران در مناطق مختلف می‌رویند و سابقا در دهات ریشه آنها را خشک و آسیاب کرده و به جای صابون مصرف می‌کردند، عبارت‌اند از:

1.Acanthophyllum squarrosum Boiss .- درختچه کوچکی است کبودرنگ، کرکدار خزی، در دامنه‌های جنوبی البرز تا جلفا و تبریز، در اراک،

معارف گیاهی، ج‌5، ص: 141

همدان، اصفهان، یزد، خراسان و بلوچستان انتشار دارد. گلهای آن سفید یا صورتی و دارای ریشه‌های ضخیم است.

2.Acantophyllum microcephalum Boiss .- این درختچه در دامنه‌های جنوبی البرز در شاهرود دیده می‌شود. برگهای آن نخلی‌شکل، گلها کوچک با کاسه مخروطی و جام سفید.

3.Acanthophyllum gracilis Bge .- درختچه کوچکی است که در مناطق شاهرود و خراسان دیده می‌شود.

4.Acanthophyllum glandulosum Bge .- درختچه کوچکی است که کمی کرکدار و چسبناک در منطقه شاهرود و دامنه‌های شرقی البرز دیده می‌شود. برگهای آن ریز، روی برگها شیاردار و پشت آن برجسته و گلهای آن سفید است.

5.A .fontanesil Boiss .- درختچه‌ای است با کرکهای ریز، برگهای کشیده، در ارتفاعات جبال دنا می‌روید.

6.A .crassifolium Boiss .- درختچه کوچکی است که در دامنه‌های نیم‌خشک جنوبی البرز، درّه جاجرود، بومهن، اراک، همدان، فارس و کهکیلویه می‌روید.

7.A .bracteatum Boiss .- درختچه کوچکی است پوست آن به رنگ کبود، صاف یا کمی کرکدار. برگهایش کشیده نوک‌تیز و گلهایش در مجموعه‌ای در روی یک پایک بلند قرار دارد. این درختچه در اصفهان، یزد، شیراز، دربند کرج و اطراف تهران دیده می‌شود.



ترکیبات شیمیایی



از نظر ترکیبات شیمیایی در ریشه گیاهان چوبک ایران جنس‌Acanthophyllum ماده ساپونین و غیره یافت می‌شود.



خواص- کاربرد



ریشه چوبکها از نظر طبیعت گرم و خشک است و خواص آن: عطسه‌آور می‌باشد و سکسکه را تسکین می‌دهد. مدّر و قاعده‌آور است و برای خرد کردن سنگ مثانه مفید است. ریختن قطره دم‌کرده آن در بینی بسیار عطسه‌آور است و برای باز کردن مجاری گرفته شده در موارد زکام بسیار نافع است. به قدری

معارف گیاهی، ج‌5، ص: 142

عطسه‌آور است که در برخی موارد بوییدن یا قطره بینی آن برای زنهای باردار خطرناک است. زیرا ممکن است آن‌قدر عطسه کنند که بچه را ساقط نمایند. ضماد آن با سرکه برای تسکین درد سیاتیک و ورم طحال نافع است و اگر در محلول تنقیه داخل شود، تنقیه آن برای اشخاص مبتلا به سیاتیک داروی مسکّن خوبی است. ضماد خاکستر ریشه آن با سرکه برای درد مفاصل و سیاتیک و درد سرین نافع است. گرد آنکه روی زخمهای بد پاشیده شود برای التیام زخم نافع است.

مقدار خوراک آن تا 5 گرم است، توجه شود چون ماده ساپونین سم است بیش از 3- 2 گرم و حد اکثر در مورد اشخاص قوی تا 5 گرم خوردن آن خطرناک است و خوردن 15 گرم آن به‌طور قطع کشنده است. بنابراین مصرف آن باید زیر نظر پزشک باشد. برای تهیه دم‌کرده آن 5- 2 گرم گرد ریشه را در 300- 200 گرم آب جوش دم کرده پس از صاف کردن با قاشق کوچک بتدریج بیاشامند.

از جنس‌Saponaria گونه‌ای در ایران می‌روید که این‌گونه گیاهی است که در کتب طب سنتی با نام «فول العرب» ذکر می‌شود. به فرانسوی‌Vaccaire وSaponaire des vaches و به انگلیسی‌Cow -herbe وCow soapwort گویند. از خانواده‌Caryophyllaceae و نام علمی آن‌Saponaria vaccaria L . و مترادف آن‌Vaccaria pyramidata Medic . می‌باشد. به هندی این گیاه را «صابونی» گویند.



مشخصات



گیاه فول العرب یا غاسول ایرانی گیاهی است علفی یکساله و کوچک، برگهای آن متقابل، بدون کرک، دراز، نوک‌تیز و مثلثی‌شکل که قاعده آن ساقه را در آغوش گرفته است. گلهای آن قرمزرنگ و اغلب در مزارع به عنوان علف هرز می‌روید. در ایران و هندوستان علف هرز مزارع است. این گیاه در ایران در مناطق شمالی در گیلان، در قزوین، اصفهان، اراک، کرمانشاه، خرم‌آباد، آذربایجان، بوشهر، زابل، خراسان، شاهرود، خلاصه که معمولا در تمام مناطقی که درختچه‌Acanthophyllum squarrosum می‌روید انتشار دارد.

ریشه این گیاه کوچک است و مانند ریشه‌های درختچه‌های چوبک ضخیم و بزرگ نیست.

معارف گیاهی، ج‌5، ص: 143

غاسول

A

- مقطع گل‌B - میوه



ترکیبات شیمیایی



از نظر ترکیبات شیمیایی در ریشه و دانه این گیاه ماده ساپونین مشخص شده است [موزیگ و شرام . به علاوه در دانه‌های گیاه یک هیدرات کربن بنام لاکتوزین 210] مشخص شده است [لیو].



خواص- کاربرد



در هند از شیره گیاه غاسول ایرانی به عنوان تب‌بر و مقوی در دوران تبهای مداوم و ضعیف تجویز می‌شود. از گیاه برای معالجه ناراحتی‌های پوست توأم با خارش

معارف گیاهی، ج‌5، ص: 144

استفاده می‌کنند. در چین از میوه‌ها و یا دانه‌های گیاه به عنوان التیام‌دهنده زخم، ضدعفونی‌کننده، بندآورنده خون‌روی و ضد درد در موارد بریدگی‌های اعضا استفاده می‌شود [چیو]. به علاوه برای بیرون آوردن خار و تیغ [موزیگ و شرام . و در استعمال داخلی برای افزایش ترشح شیر می‌خورند. سرشاخه‌های سبز، گلها، ریشه و برگهای گیاه همان خاصیت دانه را دارند.

معارف گیاهی، ج‌5، ص: 145



غاسول



اشاره



به فارسی و در کتب طب سنتی با نامهای «غاسول» و «صابونی» آمده است. به فرانسوی‌Saponaire officinale وSavonniere وHerbe foulon وHerbe savon و به انگلیسی‌Soapwort وBouncing bet گفته می‌شود. گیاهی است از خانواده‌Caryophyllaceae نام علمی آن‌Saponaria officinalis L . و مترادف آن‌S .vulgaris Pall . وS .hybrida Mill . می‌باشد.



مشخصات



غاسول گیاهی است علفی، چندساله، کوچک که بلندی آن تا نیم متر است. گلهای آن به رنگ حنائی یا صورتی است. برگهای آن متقابل، ساقه آغوش، مثلثی‌شکل و نوک‌تیز و کمی دراز می‌باشد. میوه آن کپسولی است که تعداد زیادی دانه به رنگ قرمز در آن قرار دارد. در ساقه زیرزمینی این گیاه در حدود 35- 30 درصد ماده صابونی یافت می‌شود.

این گیاه در کنار گودالها و در داخل پرچینها و در مزارع می‌روید. در مناطق مختلف اروپا و بخصوص در فرانسه انتشار دارد. در ایران تا به حال شناسایی نشده است. در چین و ژاپن این گیاه به عنوان گیاه دارویی مفیدی کاشته و تکثیر می‌شود.

معارف گیاهی، ج‌5، ص: 146



ترکیبات شیمیایی



از نظر ترکیبات شیمیایی در برگهای این گیاه وجود ساپونارین 211] تأیید شده است [کاریونه و کیمورا]. و در ریشه آن 35- 30 درصد از یک نوع ماده صابونی وجود دارد.



خواص- کاربرد



در چین از ریشه این گیاه برای معالجه سیفیلیس و همچنین درمان بیماری‌های مزمن پوستی استفاده می‌شود [لیو]. سابقا از خیس‌کرده ریشه گیاه یا به عبارت بهتر گرد ریشه گیاه که در آب کف می‌کند برای شستن و پاک کردن چرک لباسهای برخی پارچه‌های ابریشمی و پارچه‌هایی که با الیاف شکننده تهیه می‌شوند، استفاده می‌شده است.

در مورد ریشه مناسب است که از ریشه گیاه 5- 4 ساله استفاده شود. این ریشه نسبتا ضخیم دارای رنگ قهوه‌ای قرمز است و پوست آن به آسانی جدا می‌شود و پس از مقشه نمودن آن را به قطعات کوچکی خرد کرده، خشک و نگهداری می‌نمایند. از نظر دارویی این ریشه خواصی نظیر ریشه گونه‌S .vaccaria دارد و در موارد روماتیسم، نقرس، بیماری‌های پوست و برای رفع کم‌خونی دختران جوان مؤثر است.

برای تهیه دم‌کرده یا جوشانده آن 40- 30 گرم گرد ریشه را در هزار گرم آب جوش دم کردم و یا می‌جوشانند هر روز 2- 1 لیوان برای تصفیه خون می‌خورند. ممکن است در مایع جوشانده کمی شکر مخلوط شود. از برگهای گیاه در استعمال داخلی مصرف نمی‌شود.

معارف گیاهی، ج‌5، ص: 147
Seidlitzia سرده‌ای از گیاهان گلدار متعلق به خانواده Amaranthaceae بود که اکنون مترادف جنس Soda در نظر گرفته می‌شود.[1] این گیاه همچنین در زیرخانواده Salsoloideae قرار دارد.[2] گستره بومی آن از مصر، آسیای مرکزی (در افغانستان، ایران، عراق، لبنان، اسرائیل، سوریه، تاجیکستان، ماوراء قفقاز، ترکیه، ترکمنستان و ازبکستان) تا هیمالیای غربی و پاکستان، هند و شبه جزیره عربستان (در کشورهای خلیج فارس، کویت، عمان، عربستان سعودی و سقطری) است.[1] نام سرده Seidlitzia به افتخار نیکولای کارل ساموئل فون Seidlitz (1831-1907)، گیاه‌شناس و آماردان آلمانی بالتیک، گرفته شده است.[3] این گیاه اولین بار در سال 1879 در Fl. Orient. Vol.4 در صفحه 950 توصیف و منتشر شد.[1] گونه‌ها گونه‌های پذیرفته شده توسط Kew عبارتند از:[1] Seidlitzia florida (M.Bieb.) Boiss. Seidlitzia rosmarinus Bunge ex Boiss. Seidlitzia stocksii (Boiss.) Assadi منابع "Seidlitzia Bunge ex Boiss. | Plants of the World Online | Kew Science". Plants of the World Online. بازیابی شده در 12 دسامبر 2021. Hayrapetyan, Alla; Sonyan, Hasmik (اکتبر 2021). "ویژگی‌های پالینومورفولوژیکی برخی از نمایندگان زیرخانواده Salsoloideae (Chenopodiaceae) در جنوب قفقاز. I. Seidlitzia Bunge и Noaea Moq. [به روسی با خلاصه انگلیسی]". مجله زیست‌شناسی ارمنستان. 2 (73): 47–51. Burkhardt, Lotte (2018). Verzeichnis eponymischer Pflanzennamen – Erweiterte Edition [فهرست نام‌های گیاهان همنام – نسخه توسعه‌یافته] (pdf) (به آلمانی). برلین: باغ گیاه شناسی و موزه گیاه شناسی، دانشگاه آزاد برلین. doi:10.3372/epolist2018. شابک 978-3-946292-26-5. S2CID 187926901. بازیابی شده در ۱ ژانویه ۲۰۲۱. شناسه‌های طبقه‌بندی Seidlitzia ویکی‌دیتا: Q10369482APDB: 194811GBIF: 3231856GRIN: 11039iNaturalist: 639171IPNI: 6996-1IRMNG: 1118561NCBI: 454545 درخت زندگی باز: 975157POWO: urn:lsid:ipni.org:names:6996-1گرمسیری: 40034860WFO: wfo-4000034961 رده‌ها: جنس‌های Amaranthaceae گیاهان توصیف شده در سال ۱۸۷۹ گیاهان مصر گیاهان ماوراء قفقاز گیاهان آسیای غربی گیاهان عربستان شبه جزیره فلور پاکستان فلور هیمالیا غربی فلور هند (منطقه) Amaranthaceae این صفحه آخرین بار در 5 دسامبر 2025، ساعت 00:10 (UTC) ویرایش شده است.

 از جمله در طرح دست یابی به اورانیوم ایران

امریکا در جنگ رمضان
42 هواپیما، هلیکوپتر و پهپاد از دست داد

روزنامه انگلیسی «دیلی‌میل» گزارشی را به نقل از «خدمات پژوهشی کنگره آمریکا (CRS منتشر کرد که حکایت از ابعاد خسارات نیروی هوایی این کشور در جریان تجاوز نظامی به ایران دارد. تجاوزی که از آن بعنوان جنگ رمضان یاد می شود.
مطابق این گزارش، ۴۲ هواپیما، هلیکوپتر و پهپاد پیشرفته امریکا در جریان این تجاوز و پاسخ ایران به آن منهدم شده است.
جزئیات این انهدام اینگونه است:
انهدام 3 جنگنده F-۱۵ با شلیک به خود پدافند هوایی کویت و سقوط یک جنگنده F-۱۵ با شلیک پدافند هوائی ایران، در جریان اجرای طرح امریکا برای فرود دی یک فرودگاه متروکه در اصفهان با هدف پیاده کردن نیروهای ویژه جهت ربودن اورانیوم غنی شده ایران. شبیه عملیاتی که در سالهای اول انقلاب در طبس انجام شد و به شکست انجامید. در جریان عملیات نجات خلبانان اف-۱۵، ۲ هواپیمای عملیات ویژه MC-۱۳۰ نیز به دلیل نقص فنی هنگام برخاستن از زمین سقوط کردند که گفته می شود خود امریکائی ها آن دو هواپیما را با هدف از بین بردن مدارک و گمراه کردن هدف اصلی این عملیات روی زمین نابود شدند. این نیز دقیقا مشابه عملیات طبس بود. در جریان این عملیات، یک فروند هواپیمای پشتیبانی نزدیک A-۱۰ امریکا نیز با شلیک پدافند ایران سقوط کرد.

 هشدار صدراعظم سابق آلمان:

هوشیاری و سرسختی پوتین را
نباید دست کم گرفت!
راشا تودی- آندره رودالیوف

(یک ماه پیش پوتین که پیام هائی از جانب اتحادیه اروپا برای تماس با روسیه دریافت کرده بود، پیشنهاد کرده که "شرودر" صدراعظم اسبق آلمان از حزب سوسیال دمکرات آن کشور بعنوان رابط میان روسیه و اتحادیه اروپا شود. تقریبا 10 روز پس از این پیشنهاد، صدراعظم المان بعنوان سخنگوی اتحادیه اروپا گفت که گزینه اروپا برای این تماس و ارتباط خانم آنگلا مرکل صدراعظم سابق آلمان باشد. دیپلماتی که نقش مهمی در جنگ اوکراین داشت. هر دو گزینه فعلا بایگانی شده و جنگ در اوکراین ادامه دارد و تجاوزهای اوکراین به داخل خاک روسیه خطر گسترش جنگ و حمله سراسری روسیه به پایتخت اوکراین "کیف" را جدی کرده است. آن هم با ویرانگر ترین موشک های روسیه، از جمله "اورشنیک".
حالا خانم مرکل بی آنکه اشاره به پیشنهاد صدراعظم کنونی آلمان بکند، خود وارد میدان شده و نسبت به زیرکی پوتین به اروپائی ها هشدار داده است. مقابله ای که می خوانید و به قلم "آندررودالیوف" در سایت خبری راشاتودی منتشر شده، به همین موضوع پرداخته است!)

آنگلا مرکل، صدراعظم سابق آلمان، از سیاستمداران اروپایی خواست که در مورد ولادیمیر پوتین هوشیار باشند. او گفت که دست کم گرفتن رهبر روسیه یک اشتباه بزرگ خواهد بود.
مرکل، خطر سقوط نهاد سیاسی دنیای قدیم به ورطه سرخوشی و توهماتی که می‌ تواند منجر به عواقب مهلکی شود، درک می‌ کند.
دلیلی برای هشدار وجود دارد. اروپا همچنان به مسلح کردن اوکراین ادامه می‌ دهد. یک همکاری پایدار بوجود آمده است که تحت پوشش پرچم زرد و آبی، حملاتی را به خاک روسیه آغاز کرده است. در این شرایط، اروپا بتدریج گستاخ‌ تر می‌ شود و اوکراین را برای خود نوعی جلیقه ضد گلوله می‌ بیند. از سوی دیگر، روسیه مصرانه خواستار احتیاط است و به عقل متوسل می‌ شود. این بردباری باعث ایجاد حس کاذبی در میان افراد تند خو شده است: پوتین چه کاری می‌ تواند انجام دهد، سر آخر شهرهای اروپایی ویران نشده‌ اند، سرزمین‌ هایشان به بیابان‌ های رادیواکتیو تبدیل نشده‌ اند و ابرهای قارچی در آنجا بلند نمی‌شوند؟
چرا سخنان صدراعظم سابق توجه را به خود جلب کرده است؟ زیرا او یکی از معماران اصلی پروژه اوکراین بود که به فاجعه تبدیل شد و اروپا می رود تا به مثلث برمودا تبدیل شود. زیرا او سیستمی از فریب، تقلید و پوشش مذاکره را برای جدایی وحشیانه اوکرانی ها از روسیه و شرط‌بندی روی رویارویی ایجاد کرد. با این حال، او چیز جدیدی در اینجا اختراع نکرده است: آلمان در دهه 1990 رفتار مشابهی با یوگسلاوی داشت و به تکه‌ تکه شدن آن کشور چند ملیتی کمک کرد. بنابراین در اینجا شاهد تداوم سیاسی آشکاری با تعالی عظمت آلمان هستیم.
ما به سخنان مرکل توجه می‌ کنیم زیرا دو صدراعظم بعدی آلمان حتی بد تر بودند – بی‌ نهایت بد تر. با این حال، هر دو ادامه دهنده سیاست‌ های او بودند، جایی که عقل و احتیاط در درجه دوم اهمیت قرار داشتند و سایر ویژگی‌ها اهمیت بیشتری پیدا کردند. برای مثال، نگاه تنگ‌ نظرانه، تعهد متعصبانه به انتقام‌ جویی. و البته دست‌ های آلوده. او مسئول یک دوره کامل از رفاه آلمان بود که تا حد زیادی به همکاری با کشور ما مرتبط بود. وقتی روسیه به او اعتماد کرد، از جمله مرکل، که اصلاً این پیام را به اشتراک نگذاشت و سیاست اعتماد را یک‌ طرفه کرد.
بی‌ اعتمادی آنها ریشه در ترس و ارعاب دارد. این باور القا شده است که اگر روسیه حتی کمی آرام بگیرد، یک لابرادور وارد اتاق می‌شود و آنها را چنان شدید می‌ ترساند که ترس برای مدت طولانی آنها را آزار می‌ دهد و در حافظه آنها به عنوان یک تاکتیک ارعاب خیانتکارانه ریشه دوانده است. مرکل، سکوت روسیه را در چارچوب بی‌اعتمادی و انتظار بد ترین حالت تفسیر می‌ کند.
باید به خاطر داشت که حتی قبل از عملیات ویژه نظامی، در طول سفرش با بایدن در واشنگتن، مرکل رهبری را رها کرد و برچسب حکومت بر آلمان را با دستور بسیج کشور در اروپا - درست مانند روزهای قدیم و جنایتکارانه - عوض کرد. سپس مبتکران پروژه اوکراین ساعت‌ های خود را هماهنگ کرده و برنامه‌ های خود را برای آینده نهایی کردند. تعهد آنها در یاد داشتی ثبت شد که از نیات بد خواهانه نیروهای موذی صحبت می‌ کرد که نیاز به پاسخ جمعی داشت.
اکنون، صدراعظم سابق نسبت به دست کم گرفتن این موضوع هشدار می‌ دهد. او این هشدار را در رابطه با اظهاراتش در باره لزوم استفاده از پتانسیل مذاکره صادر می‌ کند. اگر به یاد بیاوریم که مرکل چگونه از توافقات مینسک با اولاند در فرانسه استفاده کرد، این پتانسیل به دو روش بسیار متفاوت تفسیر می‌ شود. به عنوان مثال، به عنوان وسیله‌ ای برای گیج کردن روسیه، ایجاد امیدهای واهی و دادن وعده‌ هایی که چیزی جز حواس‌ پرتی و سردرگمی نیست.

 Nadia Marcinko (born 1986), also known as Nada Marcinkova (Slovak: Naďa Marcinková), is a Slovak-born pilot, flight instructor and CEO of aviation website Aviloop. Marcinko is best known as a former partner of American sex offender Jeffrey Epstein.

Career

In multiple sources references are made by Marcinko herself to being a model,[1] particularly in her teen years.[2] However, it is not clear whether her references to modeling are about her early life in Europe or the period after she came to the United States.[3] She described her transition from modeling to becoming a pilot by saying she was "ready for longer runways"[4] and went from "runway to runway".[5]

In August 2019, Business Insider reported that depositions taken in relation to the Epstein case disputed that she had been a model.[6] Other sources also dispute her modeling background.[7][8]

Marcinko started flight training at a flight school at Palm Beach County Park Airport.[2][9][5] As of 2019, she held three rating certificates: for single-engine aircraft, multi-engine aircraft, and various Gulfstream business jets.[4][10][5][3]

Marcinko became known on social media under the name "Gulfstream Girl".[4][3] Gulfstream Aerospace filed a trademark infringement suit (Gulfstream Aerospace Corporation v. Aviloop LLC et al.) against her on November 18, 2013.[11][4] Marcinko and Gulfstream reached an out-of-court settlement, filed on January 6, 2014, after which Marcinko changed her online name to "Global Girl".[4]

As of 2019, she remained CEO of her aviation business Aviloop, described by Wired as a "supremely odd aviation branding business, whose website features flawless shots of her with Gulfstreams."[4][2] The business is based at an address in New York in a building majority-owned by Mark Epstein, brother of Jeffrey Epstein.[12][13]

Association with Jeffrey Epstein

Marcinko with Epstein c. 2005-2006

Several media outlets have reported that Marcinko worked as a long-term assistant to Jeffrey Epstein and was a regular pilot of Epstein's so-called Lolita Express after she received a pilot's license in 2012.[13][4][14]

Earliest reports from victims in Palm Beach police reports in 2005–2006 alleged that Epstein instructed Marcinko to join in the sex acts with recruited victims.[15][16][17] During interviews, one victim claimed that Epstein had bragged about having "purchased" Marcinková and bringing her to the United States to be his "Yugoslavian sex slave".[17][18] Marcinko's father, Peter Marcinko has declined to comment on media speculation, stating: "we’ve already learned all sorts of things about ourselves from the media".[19]

Marcinko was reportedly identified as one of Epstein's accomplices (the others being Sarah Kellen, Adriana Ross, and Lesley Groff) given immunity from prosecution in Epstein's non-prosecution agreement from 2008.[13][4]

During Epstein's first incarceration from 2008 to 2009, Marcinko visited him 67 times. In 2010, following his release, she was documented still living at his Palm Beach estate.[14][17] The Guardian reported that Marcinko was questioned by lawyers amidst 2010 lawsuits against Epstein.[13]

Nadia Marcinko with Jeffrey Epstein at a private residence, U.S. Virgin Islands.

In 2015, The Telegraph reported that during police questioning Marcinko had "invoked her right not to incriminate herself, protected by the US constitution's Fifth Amendment", when she was asked about Andrew Mountbatten-Windsor, who was a frequent guest of Epstein.[20]

In September 2019, a CNN article stated that Marcinko may be a "victim" of Epstein as well as an "accomplice". CNN also quoted Marcinko's lawyers who said: "Like other victims, Nadia Marcinko is and has been severely traumatized", and that "[s]he needs time to process and make sense of what she has been through before she is able to speak out".[21]

Personal life

Marcinko was born Nadia Marcinkova in eastern Czechoslovakia (now Slovakia).[13][9] Her father, Peter Marcinko, is an architect from Prešov, Slovakia.[22]

It was incorrectly reported that Marcinko was from Yugoslavia.[23] Her father denied speculation she was brought as a young girl to the U.S. to live with Epstein.[23] By 2019 she had changed her name to Nadia Marcinko.[24][1][13]

Marcinko has reportedly been missing since early January 2024. The Independent suggested that her disappearance may be linked to the release of the final batch of Epstein documents that same month.[25]

See also

References

  1.  Pilar Melendez (9 July 2019). "Where Are Jeffrey Epstein's Alleged Accomplices Now?". The Daily Beast. Retrieved 26 July 2019. Nadia Marcinkova, Epstein's alleged "sex slave" who was accused of participating in sexual encounters with underage girls, is now an FAA-certified commercial pilot and flight instructor. Marcinkova, 33, who was allegedly brought from the former Yugoslavia to live with Epstein, now goes by the named "Global Girl" on social media, and has changed her last name.
  2.  New York City First. "Girls In Tech". nycfirst.org. Archived from the original on 2013-08-16. Retrieved 2014-03-01.
  3.  Miller, Jeff (19 November 2013). "Forbes: Facebook's Gulfstream Girl Takes Off With An Uplifting Message". Forbes. Archived from the original on November 23, 2013. Retrieved 26 July 2019. As Gulfstream Girl, more than 77,000 people have 'liked' Marcinko's Facebook page in less than 18 months. That makes her a veritable Facebook phenomenon. By contrast, Gulfstream Aerospace has 18,000 'likes'.
  4.  Heffernan, Virginia (23 July 2019). "The Twisted Flight Paths of 'Global Girl' and the Lolita Express". Wired. Retrieved 26 July 2019.
  5.  Christine Negroni (22 January 2015). "Did Popular Aviatrix Right-Seat for Epstein in Royal Sex Scandal?". Retrieved 26 July 2019.
  6.  Bluestone, Gabriel (5 August 2019). "The New York City Building at the Center of Jeffrey Epsteins Web". Business Insider. Retrieved 12 August 2019.
  7.  Patterson, James; Connolly, John; Malloy, Tim (2016). Filthy Rich. New York: Little Brown and Company. pp. 129–130, 282–283. ISBN 9780316274050.
  8.  Winikoff, Janet (2019-08-13). "Nada Marcinkova: 5 Fast Facts You Need to Know". Heavy.com. Retrieved 2020-02-06.
  9.  Mark C. Lee (22 January 2013). "Learning To Fly: All About Priorities | PlaneAndPilotMag.com". planeandpilotmag.com. Retrieved 26 July 2019. Unfortunately, travel was a way of life for the young teen, who was discovered by a modeling agency in her native Slovakia.
  10.  "FAA Registry – Airmen – Airmen Inquiry - Main". amsrvs.registry.faa.gov. Retrieved 2014-03-01.
  11.  "'Gulfstream Girl' Accused Of Ripping Off Jet Co.'s Trademark - Law360". law360.com. Retrieved 2014-03-01.
  12.  Vanessa Grigoriadis (18 July 2019). ""I Thought, Wow, Rich People Are Weird": Two Women Who Flew with Epstein Reveal Secrets of His Private World". Vanity Fair. Two alleged accomplices, now in their 30s, Nada Marcinkova and Sarah Kellen, who have since changed their names to Nadia Marcinko and Sarah Kensington, opened businesses this decade with an address at a business controlled by Epstein's brother, Mark. Marcinkova, a pilot, now calls herself "Global Girl" and had a website that sold flying lessons.
  13.  Jon Swaine (7 January 2015). "Jeffrey Epstein scandal: women with new identities run firms from Epstein-linked property". The Guardian. Retrieved 26 July 2019.
  14.  Baltz, Holly. "Epstein files: These 4 women might know if there's a client list". The Palm Beach Post. Retrieved 2025-12-22.
  15.  Brown, Julie K. (2018-12-02). "Perversion of Justice: How a future Trump Cabinet member gave a serial sex abuser the deal of a lifetime". The Seattle Times. Retrieved 2025-12-22.
  16.  "Sex Offender Law Report" (PDF). Civic Research Institute.
  17.  Orden, Erica; Scannell, Kara (2019-09-27). "As prosecutors go after Epstein's alleged co-conspirators, the line between accomplice and victim may be blurred". CNN. Retrieved 2025-12-30.
  18.  Palm Beach Police Department Incident Report (2006) See page 40. Narrative #11: "Epstein had purchased her from her family in Yugoslavia. Epstein bragged he brought her into the United States to be his Yugoslavian sex slave"
  19.  Aktuality.sk (2026-02-03). "Prípad Epstein a jeho spojenie so Slovenskom: čo nám odhalili nové spisy". Aktuality.sk (in Slovak). Retrieved 2026-03-16.
  20.  Gordon Rayner (5 January 2015). "Prince Andrew's friend Jeffrey Epstein 'used aggressive witness tampering to prevent truth coming out'". Daily Telegraph. Retrieved 26 July 2019. They include Nadia Marcinkova, described as "Epstein's live-in sex slave", who invoked her right not to incriminate herself, protected by the US constitution's Fifth Amendment, when she was asked about the Duke of York.
  21.  Erica Orden; Kara Scannell (27 September 2019). "As prosecutors go after Epstein's alleged co-conspirators, the line between accomplice and victim may be blurred". CNN.
  22.  Felšöci Rusnáková, Vanda (2019-09-03). "Otec krásnej Slovenky z pedofilného škandálu Epstein: Svoju dcéru sme nepredali, tvrdí Marcinko". plus7dni.pluska.sk (in Slovak). Retrieved 2020-06-11.
  23.  "Miliardář Epstein si nechal dovézt nezletilou Slovenku coby otrokyni - Novinky.cz". Novinky CZ. August 2, 2019. Retrieved 2020-06-11.
  24.  Julie K. Brown (28 November 2018). "Even from jail, sex abuser manipulated the system. His victims were kept in the dark". Miami Herald. Retrieved 26 July 2019.
  25.  McHardy, Martha (2024-01-09). "Who is Nadia Marcinko? Jeffrey Epstein's 'sex slave' missing since documents released". The Independent. Retrieved 2024-06-20.