عباس میلانی: هیچ جانشینی برای خامنهای قابل تصور نیست
عباس میلانی، مدیر برنامۀ مطالعات ایران در دانشگاه استنفورد، در گفتگویی با هفتۀ نامۀ فرانسوی «اکسپرس» تأکید میکند که پس از کشته شدن علی خامنهای، مسئله نه انتخاب جانشین، بلکه اساساً امکان جانشینی است. به گفتۀ او، تمرکز بی سابقۀ قدرت در دست رهبر پیشین جمهوری اسلامی، شکافهای عمیق درون حاکمیت و فرسایش مشروعیت ایدئولوژیک نظام و مهمتر از همه مخالفت جامعه، ساختاری پدید آورده که در آن انتقال باثبات قدرت تقریباً ناممکن به نظر میرسد.
منتشر شده در:
پس از کشته شدن علی خامنهای، پرسش اصلی در ایران نیست که «چه کسی»، بلکه «آیا اصلاً کسی» جانشین او میتواند بشود. عباس میلانی، مدیر برنامۀ مطالعات ایران در دانشگاه استنفورد آمریکا، در گفتگویی مفصل با هفتۀنامۀ فرانسوی «اکسپرس» تصریح میکند که در شرایط کنونی، اساساً امکان ظهور جانشینی باثبات برای رهبر پیشین جمهوری اسلامی بسیار بعید به نظر می رسد.
میلانی میگوید: «فکر نمیکنم هیچکس بتواند جای خامنهای را بگیرد. یعنی جامعه ایران اجازه نخواهد داد، و شکافهای درونی رژیم نیز هرگونه جانشینی را در حال حاضر ناممکن میکند.» به باور او، ساختار قدرت چنان دچار تفرقه و رقابتهای درونی است که امکان اجماع بر سر یک چهره واحد وجود ندارد.
میلانی در این مصاحبه یادآور میشود که علی خامنهای طی ۳۷ سال زمامداری خود، قدرتی نزدیک به مطلق را در دستانش متمرکز کرد. در سالهای نخست، بسیاری تصور میکردند که چهرههایی چون اکبر هاشمی رفسنجانی نفوذ بیشتری دارند و حتی میتوانند او را مهار کنند. اما خامنهای بهتدریج، و با بهرهگیری از ابزارهای نهادی دفتر رهبری، همۀ رقبای بالقوه خود را حذف یا خنثی کرد.
میلانی این روند را با تثبیت قدرت ژوزف استالین پس از مرگ لنین مقایسه میکند: فردی که در ابتدا ضعیف و قابلکنترل به نظر میرسید، اما سرانجام به قدرتمندترین بازیگر صحنه بدل شد. به گفتۀ این تاریخنگار ایرانیتبار، خامنهای نه تنها رقبای سیاسی، بلکه حتی متحدان پیشین خود را نیز به مرور کنار زد. همین تمرکز بیسابقۀ قدرت است که امروز جانشینی را دشوار کرده است: ساختاری که بر محور یک فرد بنا شده، بهسادگی قابل انتقال به فردی دیگر نیست.
میلانی معتقد است که پیامدهای مرگ خامنهای محدود به مرزهای ایران نخواهد ماند. به گفتۀ او، «خاورمیانه از پیش تغییر کرده است» و غیبت خامنهای این روند تغییر را تسریع خواهد کرد. او تأکید میکند که خاورمیانۀ جدید بیش از آنکه به چشمانداز تقابلی مورد نظر خامنهای شباهت داشته باشد، به الگویی نزدیک است که در قالب توافقهای موسوم به ابراهیم شکل گرفت : الگویی مبتنی بر عادیسازی روابط کشورهای عرب با اسرائیل و حرکت بهسوی نوعی توازن منطقهای.
افول تشیع سیاسی
در ارزیابی کلیتر، میلانی معتقد است آنچه در ایران در حال وقوع است، صرفاً پایان یک رهبر یا حتی یک دولت نیست، بلکه افول «تشیع سیاسی» است : ایدئولوژیای که از زمان انقلاب ۱۳۵۷ بر ساختار قدرت حاکم شد. به گفتۀ او، نظریۀ ولایت فقیه هرگز در میان اکثریت مراجع بزرگ شیعه مقبولیت نداشت و حتی امروز نیز بسیاری از روحانیان برجسته در نجف و دیگر مراکز شیعی آن را فاقد مبنای معتبر میدانند.
او تأکید میکند که خامنهای با اتکا به نهادهای نظامی و امنیتی، به ویژه سپاه پاسداران، کوشید خلأ مشروعیت دینی خود را جبران کند و به همین دلیل ساختار حکومت به تدریج به سمت نوعی «نظامیسازی» پیش رفت. اما این اتکا به قدرت سخت، به باور میلانی، در بلندمدت قادر به حل بحرانهای ساختاری اقتصاد و جامعه ایران نخواهد بود.
جنگ و دموکراسی : یک معادلۀ نادرست
دریافت رایگان خبرنامهبا خبر-پیامک های ما اخبار را بصورت زنده دریافت کنید
آبونه شویدمیلانی همچنین نسبت به این تصور که حملات نظامی خارجی بتواند بهطور مستقیم به استقرار دموکراسی در ایران بینجامد، ابراز تردید میکند. او با اشاره به دههها اعتراض و مبارزۀ مدنی در ایران - از جمله هزاران تجمع اعتراضی در تهران طی سالهای اخیر - میگوید جامعه ایران خود بازیگر اصلی تحول سیاسی است. به اعتقاد او، تجربه کشورهایی چون عراق و افغانستان نشان داده که دموکراسی را نمیتوان از بیرون تحمیل کرد.
با این حال، او نقش حمایت بینالمللی را منتفی نمیداند و بر این باور است که جامعه جهانی میتواند با ایجاد توازن در برابر ابزارهای سرکوب، از جمله فناوریهای نظارتی پیشرفته، فضای رقابت عادلانهتری برای نیروهای مدنی ایران فراهم کند.
نتانیاهو و توازن قوا
در سطح منطقهای، میلانی میگوید بنیامین نتانیاهو در کوتاهمدت به اهداف اعلامی خود دست یافته است، زیرا زمانی دست به اقدام زد که رژیم ایران و متحدان منطقهایاش در ضعیفترین موقعیت خود قرار داشتند. با این حال، او تأکید میکند که پیامدهای درازمدت این تحولات هنوز روشن نیست و بستگی به چگونگی بازآرایی قدرت در داخل ایران و تعامل بازیگران منطقهای دارد.
در مجموع، از منظر عباس میلانی، مرگ علی خامنهای نه فقط پایان یک زمامداری طولانی، بلکه نقطۀ عطفی در تاریخ معاصر ایران و در معادلات خاورمیانه است : نقطهای که میتواند هم به شتابگیری روند سکولاریزاسیون در ایران بینجامد و هم به بازتعریف توازنهای ژئوپولیتیک در منطقه. اینکه این گذار به چه سرانجامی خواهد رسید، همچنان پرسشی بیپاسخ است.

