۱۴۰۴ اسفند ۱۱, دوشنبه

 Sohrab Kavehe

4h 
خبرگزاری چین
آخر هفته گذشته، حملات غافلگیرانه ایالات متحده و اسرائیل به ایران رخ داد که به کشته شدن آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، رهبر انقلاب، و چند تن از مقام‌های ارشد انجامید. این رویداد خاورمیانه را در موقعیتی بسیار خطرناک قرار داده است. آنچه برای جامعه بین‌المللی به‌شدت تکان‌دهنده است، انجام این حمله در میانه مذاکرات جاری میان ایالات متحده و ایران بود. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که ایران عمداً فریب داده شده است.
نگران‌کننده‌تر اینکه ایالات متحده و اسرائیل آشکارا رهبر یک کشور مستقل را ترور کردند، به تغییر رژیم دامن زدند و سپس آن را به‌عنوان نوعی «دستاورد» مطرح کردند. این اقدامات نشان‌دهنده بی‌اعتنایی آشکار به اصول اساسی روابط بین‌الملل است.
هر اندازه هم که ایالات متحده و اسرائیل این عملیات را از پیش طراحی کرده باشند، مسیر جنگ هرگز چیزی نیست که بتوان آن را به‌طور منظم و دقیق ترسیم کرد. درگیری همچون گردابی عظیم است؛ وقتی در آن فرو بروید، هیچ‌ کس نمی‌تواند پیش‌بینی کند به کجا کشیده خواهد شد. تاریخ خاورمیانه بارها این واقعیت را نشان داده است.
آشوبی که ایالات متحده و اسرائیل در ایران و منطقه ایجاد کرده‌اند، به احتمال زیاد آغازگر بی‌ثباتی گسترده‌تری خواهد بود. یک اندیشکده بریتانیایی هشدار داده است که این وضعیت می‌تواند به «بی‌ثباتی، مهاجرت، افراط‌گرایی، گسترش گروه‌های مسلح یا سرایت منطقه‌ای» منجر شود و حتی «چرخه‌ای فاجعه‌بار از درگیری» را رقم بزند.
در واقع، اقدامات نسنجیده ایالات متحده و اسرائیل از هم‌اکنون واکنش‌های زنجیره‌ای به دنبال داشته است. این حملات به کشته و زخمی شدن شماری از غیرنظامیان ایرانی انجامیده است. دامنه درگیری از ایران و اسرائیل به کشورهای همسایه از جمله بحرین، کویت، امارات متحده عربی و قطر کشیده شده است. فرودگاه بین‌ المللی دبی ناچار به تعلیق فعالیت‌های خود شده و دود غلیظی از هتل برج العرب به آسمان برخاسته است.
با بسته شدن تنگه هرمز، تأمین انرژی جهانی و زنجیره‌های حمل‌ونقل دریایی نیز در وضعیت نامطمئنی قرار گرفته‌اند. اولویت فوری ــ و مطالبه گسترده جامعه بین‌المللی ــ توقف فوری عملیات نظامی، جلوگیری از گسترش بیشتر درگیری و ممانعت از خروج کامل اوضاع از کنترل است.
بیشتر کشورها امیدوارند طرف‌های درگیر بتوانند از طریق مسیرهای سیاسی و دیپلماتیک، راهی برای کاهش تنش بیابند. آنان در انتظار نقطه عطفی مهم در تقابل میان ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و ایران از سوی دیگر هستند؛ نقطه‌ای که ضمن مهار خطرات، زمینه ازسرگیری گفت‌وگو را فراهم کند و مانع تبدیل شوک‌های ژئوپلیتیکی به بحران‌های گسترده اقتصادی و امنیتی شود.
این حمله یکجانبه روندی نگران‌کننده را آشکار کرده است. اقدام ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران یک «استثنا» نیست، بلکه ادامه الگویی قدیمی است که در آن برخی کشورها بر اساس منطق قانون جنگل عمل می‌کنند.
در گذشته نیز ایالات متحده بدون همراهی سازمان ملل جنگ در افغانستان و عراق را آغاز کرد، تحریم‌های یکجانبه و اعمال صلاحیت فرامرزی را به‌طور خودسرانه اجرا کرد و درگیری‌ها و رنج‌های طولانی‌مدتی برجای گذاشت. مهم‌تر آنکه این اقدامات، نظام بین‌المللی مبتنی بر سازمان ملل را تضعیف کرده و هنجارهای اساسی روابط بین‌الملل را فرسوده است. بیش از دو دهه گذشته و چنین رفتارهای یکجانبه‌ای نه‌تنها متوقف نشده، بلکه بارها تکرار شده و بحران‌های انسانی تازه‌ای پدید آورده است.
اگر قانون جنگل در جهان امروز مجال گسترش یابد و منطق بقای اصلح به‌طور ضمنی پذیرفته شود، پیامدهای آن فراتر از یک فاجعه منطقه‌ای خواهد بود. اگر «حملات پیشگیرانه» بهانه‌ای برای دور زدن سازمان ملل، نادیده گرفتن روندهای دیپلماتیک و توسل بی‌قیدوشرط به نیروی نظامی علیه دیگر کشورها شود، نظام بین‌المللی شکل‌گرفته پس از جنگ جهانی دوم بی‌معنا خواهد شد. تصور کنید تحریم‌های یکجانبه و حملات نظامی بتوانند منشور سازمان ملل را نادیده بگیرند، قدرت‌های بزرگ جان غیرنظامیان را برای منافع خود قربانی کنند و بی‌پروا بحران‌های منطقه‌ای را شعله‌ور سازند.
فجایعی که امروز در خاورمیانه رخ می‌دهد، می‌تواند فردا در هر نقطه‌ای از جهان تکرار شود و امنیت را برای همه ملت‌ها دست‌نیافتنی کند. جامعه بین‌المللی باید با صدایی روشن و قاطع در برابر بازگشت به قانون جنگل بایستد و این موضوع را به محور اصلی اجماع خود تبدیل کند.
تحولات ناگهانی خاورمیانه بار دیگر ضرورت اصلاح نظام حکمرانی جهانی را برجسته کرده است. این رویدادها نشان می‌دهد که برابری حاکمیت کشورها اساس صلح جهانی است و زورگویی و قلدری ریشه اصلی بی‌ثباتی‌ها به‌شمار می‌رود. برخی کشورها و گروه‌ها که خود را در «موضع قدرت» می‌بینند، به سیاست قدرت و رفتارهای قهرآمیز روی آورده‌اند و این رفتارها به یکی از مهم‌ترین عوامل بی‌ثبات‌کننده نظم بین‌المللی تبدیل شده است.
دلیل جسارت آنان تا حد زیادی به ضعف سازوکارهای موجود در نظام بین‌الملل بازمی‌گردد. اگر حاکمیت قانون در عرصه بین‌المللی تقویت می‌شد، اگر چندجانبه‌گرایی واقعی جدی گرفته می‌شد و اگر اقدامات سلطه‌جویانه با فشار و هزینه‌های سیاسی سنگین مواجه می‌شد، جهان به عدالت و توازن نزدیک‌تر بود.
از فروپاشی نظام‌های استعماری تا پایان جنگ سرد و تا رشد نقش کشورهای جنوب جهانی، حرکت به سوی چندقطبی شدن و دموکراتیزه شدن روابط بین‌الملل روندی بازگشت‌ناپذیر است. قانون جنگل آینده‌ای ندارد و سلطه‌ طلبی مقبولیت جهانی ندارد. جامعه بین‌المللی برای ریشه‌کن کردن سیاست قدرت باید همبستگی بیشتری نشان دهد، از عدالت حمایت کند، از حاکمیت قانون دفاع کند و چندجانبه‌گرایی را در عمل تقویت سازد. خاورمیانه که سال‌ها رنج جنگ و بی‌ثباتی را تحمل کرده است، بیش از هر زمان دیگری به صلح و آرامش پایدار نیاز دارد
خبرگزاری چین