۱۴۰۵ فروردین ۱۵, شنبه

من انستیتو پاستورم ...بله خودمم همان هیولایی که به جای موشک ، واکسن از شکمش بیرون میآمد همان لانه خطرناکی که تویش به جای نارنجک ، دارو و تحقیق پزشکی دست به دست میشد لابد حق هم داشتند بزنند. کشوری را که قرار است به عصر حجر برگردانند اول باید جاهایی را خاموش کرد که هنوز سعی میکنند آدم ها کمتر بمیرند من هم از همین جاها بودم زیادی زنده بودم زیادی به درد زندگی میخوردمكار من این بود که مرگ را کمی معطل کنم تب را پایین بکشم برای یک تن خسته چند ساعت دیگر بخرم برای یک بچه راه نفس را دیرتر ببندم خلاصه از آن کارهای مشکوکی که ظاهرا در بازار تازه اسمش شده تهدید.. وقتی قرار است یک کشور را با کراوات و کنفرانس خبری و لبخند متمدنانه بفرستند ته غار معلوم است جایی مثل من هم زیادی اضافه است. وسط این همه آتش و وقاحت من هنوز دنبال درمان بودم خب این دیگر زیاده روی است.بعد از آن عربده عصر حجر، نوبت ما هم رسید. پل را زدند زیر ساخت را زدند راه را زدند بعد سراغ جاهایی رفتند که از آن دارو و واکسن و تحقیق پزشکی بیرون میآید. یعنی فقط قصد نداشتند آدم ها را بکشند؛ میخواستند راهی را هم که شاید نگذارد آدمها زودتر بمیرند بشکنند خیلی روشن خیلی شیک بعد اسمش را هم میگذارند نجات...❌ آدم دلش میخواهد برای این همه نجات کف بزند.من تازه فهمیدم مداخله بشر دوستانه چه جانوری است. اول شیشه را خرد میکند بعد از لای دندانهایش لبخند می زند اول برق را میخواباند بعد ادای دل سوزها را در می آورد. اول اتاقی را که باید از آن درمان بیرون بیاید خفه میکند بعد با زبان اتوکشیده میگوید برای مردم آمده مردم؟ اگر اینها برای مردم آمده اند قصاب هم لابد برای نوازش میآید.حالا اگر خواستید اسمم را در فهرست دشمنان بنویسید کامل بنویسید من انستیتو پاستورم همان کارخانه مخوفی که جرمش این بود که نمیگذاشت مرگ خیلی راحت کارش را بکند. همان مرکز تولید سلاح کشتار جمعی که از اتاق هایش به جای باروت درمان بیرون میزد ..🚫 من حالا نسخه شما را خوب میشناسم مرهم نیست چکش است نجات نیست گورکن است.#انستیتوـپاستور#جنگ