۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

نغمه عشق است و آتش می زند

از نظر شاه نعمت راه حسین (ع)، راه محمد (ص) است اگر کسی مدعی طی طریق نبوی باشد باید که راه حسین (ع) را استمرار بخشد و آن را بپوید. او معتقد است کسی که ترس از امتحان و آزمایش دارد نباید با کربلا مانوس باشد زیرا کربلایی شدن به معنای رسیدن به نقطه نهایی طریقت است...











● شاعران عارف و حسین بن علی

▪ شاه نعمت الله ولی (‪ ۸۳۴ ۷۳۰‬ه.ق) از طرفداران و مروجان اصلی عرفان وحدت وجودی و از ارادتمندان محی الدین ابن عربی است و بی شک در بررسی موضوعات مختلف به ساختارها و مولفه های این نظام توجه کافی داشته است.

از نظر شاه نعمت راه حسین (ع)، راه محمد (ص) است اگر کسی مدعی طی طریق نبوی باشد باید که راه حسین (ع) را استمرار بخشد و آن را بپوید. او معتقد است کسی که ترس از امتحان و آزمایش دارد نباید با کربلا مانوس باشد زیرا کربلایی شدن به معنای رسیدن به نقطه نهایی طریقت است.

"سرکوی بلای او مقام مبتلایان است

اگرتو ازبلا ترسی عنان از کربلا درکش"

شاه نعمت الله ولی، در قصیده ای به وصف و مدح امام علی(ع) و خاندان پاکش پرداخته، در نهایت توصیه می کند که طی طریقت جز از مسیر ولایت عبور نمی کند و سالکان باید ازعلی (ع) آغاز و همراه حسین(ع) در صحرای کربلا شاهد وصال را درآغوش بگیرند زیرا اوصاف کبریایی خدا در این بزرگواران عینیت یافته است.

"دم بدم دم از ولای مرتضی باید زدن

دست دل در دامن آل عبا باید زدن

نقش حب خاندان برلوح جان باید نگاشت

مهرمهرحیدری بردل چو ما باید زدن"

▪ عبدالرحمن جامی (‪ ۸۹۸ ۸۱۷‬ه ق) فقیه و عارف حنفی مذهب قرن نهم هجری در مدح حسنین اگر چه به طور جداگانه مدیحه ای ندارد اما او خود را مداح اهل بیت دانسته و عشق خود را به آل و اصحاب پیامبر (ص) آشکار می سازد تا جایی که جریان رافضی گری را مطرح می کند و می گوید: اگر دوستی خاندان پیامبر (ص) رفض است پس همه گواه باشند که من "جامی" نیز با تولای به فرزندان فاطمه رافضی هستم.

جامی نیز نظیر شاه نعمت الله ولی جزو عارفان وحدت وجودی است و داستان عاشورا وسایر موضوعات مورد علاقه اش را از این زاویه مورد بررسی قرارمی دهد. او تاکید می کند که حسین (ع) و یارانش بهشتی اند و دشمنانشان جهنمی اند از این جهت لعن یزید را لازم می داند و اعلام نفرت از ایشان را بخشی از طریقت الهی می داند زیرا دوستی ایشان را نشانه ایمان و بغض آن دو و سایر اهل بیت پیامبر (ص) را نشانه کفر می داند.

"مگر آنکس که از رسول خدا

شد مبشر به جنه الماوی

گرچه ده کس بود به آن مشهو ر

اندر آن ده مدارشان محصور

زآنکه جمعی ز آل پاک سرشت

هم بشارت رسیدشان به بهشت"

▪ "سید بن طاووس" (متوفی ‪ ۶۶۴‬ه. ق) هم از جمله کسانی است که به عاشورا و قیام حسینی از منظر عرفان، نظر انداخته است.

او در بیان دیدگاه خود پیرامون عاشورا این گونه می گوید: "دوستان و اولیای خدا هنگامی که پی می برند حیات و بقایشان، مانع از تعقیب و ادامه پیروی از مقصد و مرام الهی است و زنده ماندنشان، حایل و مانع بین آنان و اکرام و بخشش الهی می باشد، لباس های حیات را از تن بیرون می کنند ودرهای لقای محبوب را می کوبند و با بذل جان ها و تقدیم ارواح خویش، در طلب و جستجوی این پیروزی، متلذذ و کامیاب می گردند و بدن های خود را در معرض مخاطرات شمشیرها و نیزه ها و آماج تیرها قرار می دهند."

سید بن طاووس همچنین می نویسد: "قتل امام حسین (ع) را خدا خواسته است. "او در مبنای اندیشه عرفانی خود درباره عاشورا آورده است: "و چون ببیند که زندگی دنیا، آنان را از پیروی خواسته خداوند مانع است و ماندن در این عالم، میان آنان و بخشش های خداوند، حایل است بی تامل، جامه ماندن از تن برکنند و حلقه بر درهای دیدار بکوبند و از اینکه در راه رسیدن به این رستگاری تا سر حد جانبازی فداکاری می کنند و خود را در معرض خطر شمشیرها و نیزه ها قرار می دهند، لذت می برند.

از دیگر کسانی که درباره عاشورا قرائت عرفانی به دست داده "اقبال لاهوری" (متوفی ‪۱۹۳۸‬م.) است که فلسفه قیام عاشورا را در حریت بخشی معنوی می داند.

از دیدگاه اقبال، امام حسین (ع) و یارانش برای کسب آزادی و گریز از بندگی طاغوت و غیر خدا و اثبات بندگی نسبت به خدا و برخوردار کردن دیگران از آزادی در سایه تعبد الهی قیام کردند، لذا بهترین درسی که از قیام حسین بن علی(ع) می توان آموخت همین حریت خواهی معنوی است.

"در نوای زندگی، سوز از حسین

اصل حریت بیاموز از حسین"

بنابراین تنها کسانی می توانند پیرو واقعی امام حسین(ع) باشند که در درجه اول، آزادی طلب باشند ودرثانی پس از کسب آن، دیگران را نیزبهره مند سازند. هر چند که عاشورا، آزادی از موانع درونی و بیرونی را به انسان ها ارزانی می دارد ولی از دیدگاه اقبال تقدم با آزادی درونی است، زیرا تا زمانی که آدمی ارزش آن را نداند وقدر آن را نشناسد هرگز در بیرون، بهره کافی را نخواهد برد.

"چون خلافت رشته از قرآن گسیخت

حریت را زهر اندر کام ریخت

خواست آن سر جلوه خیرالامم

چون سحاب قبله باران در قدم"

امام حسین(ع)از دیدگاه اقبال لاهوری نه تنها آزادی بخش است، بلکه حیات بخش است یعنی در روزگاری که آدمیان از حق زیستن هم محروم اند به آنان حیات می بخشد و به دنبال آن آزادی را نخستین و اساسی ترین هدف آنها از زندگی قرار می دهد.

"بر زمین کربلا بارید و رفت

لاله در ویرانه ها کارید و رفت"

از نظر اقبال قیام امام حسین(ع) باعث شد تا پرچم توحید در عالم بر افراشته شود تا موحدان و عارفان بتوانند دور آن جمع شوند. ایشان در باب فلسفه قیام آن حضرت در ادامه می افزاید: اگر قصد آن حضرت نفس حکومت بود عشق را کنار می گذاشت و این چنین حرکت نمی کرد، بلکه به فکر جمع آوری لشکر و سپاهی شد، در حالیکه قیام آن حضرت فقط جهت اصلاح امت و احیای دین و امحای مفسدین بود.

از نظر اقبال حسی ن(ع) سری در دل داشت که پیش از او پیامبر اسلام و حتی پیامبران پیشین در سر داشتند.

"سر ابراهیم و اسمعیل بود

یعنی آن اجمال و تفصیل بود"

به همین دلیل او باید عزم خود را جزم می کرد تا بتواند آن سر را محفوظ نگه داشته در زمان خاصی آشکار سازد، از این رو تمام تلاش آن حضرت محض رضای خدا و دستیابی به وصول او بوده است.

"عزم او چون کوهساران استوار

پایدار و تند سیرو کامکار

تیغ بهر عزت دین است و بس

مقصد او حفظ آیین است و بس"

از دیدگاه اقبال، امام حسین(ع) عبادت آزادانه و عزتمندانه را برای انسان ها به ارمغان آورده است و سر تعظیم فرود آوردنش را در برابر هیچ انسان فرعون صفتی نمی پذیرد.

"خون او تفسیر این اسرار کرد

ملت خوابیده را بیدار کرد

تیغ را چون از میان او برکشید

از رگ ارباب باطل خون کشید

نقش الاالله بر صحرا نوشت

سطر عنوان نجات ما نوشت"

در واقع، می توان اندیشه اقبال را درباره عاشورا در مبارزه عقل و عشق خلاصه کرد زیرا امام حسین(ع) در این میدان نبرد مظهر عشق، و مصلحت جویان دنیا پرست، مظاهر عقل مصلحت جویند.

از دیگر کسانی که به صحنه عاشورا از منظر عرفان نظر کرده است، "عمان سامانی" (‪ ۱۳۲۲‬ه.ق) است.

عمان در نگاه عرفانی خود به واقعه جانسوز کربلا، از تجلی حضرت حق در هستی و ظهور عشق و عرضه آن بر موجودات و پذیرش آن از سوی انسان و به دنبال آن صف بندی سعادتمندان و شقاوت پیشگان در طول تاریخ انسان، تصویری منسجم و یکپارچه می پردازد. او عاشورا را میدانی می داند که سالکان در آن سلوک می کنند تا به مراد و مقصود خود برسند، در این میدان امام حسین(ع)، قطب عرفان و مرشد سالکان است و اصحاب او مریدان و رهپویان وصالند. از نظر عمان سامانی مسیر مدینه تا کربلا هفت شهر عشق است که امام و همراهانش باید وادی های طریقت را یکی پس از دیگری پشت سر بگذارند تا به سیمرغ عشق دست یابند.

این اصل که زیر بنای جهان بینی عرفانی است، خود مبتنی بر حدیث قدسی معروفی است که بر طبق آن خداوند بزرگ، در پاسخ به سئوال حضرت داود(ع) از علت و انگیزه آفرینش، چنین می فرماید:

"کنت کنزا مخفیا فاحببت

ان اعرف، فخلقت الخلق لکلی اعرف."

عمان بخش نخست مثنوی خود را با استناد به این حدیث آغاز می کند و تجلی حضرت حق در هستی و طلوع عشق ربانی با آشکار شدن جمال بی مثال خداوندی در آئینه ماسوا را در تصویری شاعرانه در قالب ‪ ۲۲‬بیت می پردازد، که پاره ای از آن بدین قرار است:

"لاجرم آن شاهد بالا و پست

با کمال دلربایی در الست

جلوه اش گرمی بازاری نداشت

یوسف حسنش خریداری نداشت

غمزه اش را قابل تیری نبود

لایق پیکانش نخجیری نبود"

در نگاه عمان شاه شهیدان حسین بن علی(ع) کامل ترین انسان در معرکه عشق و عاشقی است و اوست که درمیان فرزندان آدم، ساغر عشق را به طور کامل نوشیده و دعوت حضرت ساقی را بدون ذره ای کاستی لبیک گفته است. عمان سامانی به وحدت امام با حق، اشارات زیادی کرده و امام(ع) را انسان به حق پیوسته و از همه چیز رسته می داند و این وحدت را حاصل اخلاص و عبادت آن حضرت می داند. از دیدگاه عمان سامانی، مرتبه امام حسین(ع) در عرفان، به اندازه ای است که می تواند با جبرییل به گفتگو نشیند و در یکی از همین گفتگوهاست که به وحدت امام(ع) با حق اشاره شده است.

"جبرییل آمد که ای سلطان عشق

یکه تاز عرصه میدان عشق

دارم از حق بر توای فرخ امام

هم سلام و هم تحیت هم پیام"

از نظر عمان سامانی، شهادت امام حسین(ع)، معلول نازی بود که معشوق کرد و عاشق را طلبید و بهترین راه برای پاسخگویی به ناز او، جز شهادت چیز دیگری نمی توانست باشد زیرا عاشقان تنها چیزی که برایشان مهم است، رضایت و خشنودی معشوق است نه خواست خودشان. از دیدگاه عمان سامانی، هریک از اصحاب عاشورا در مرتبه ای از سلوک قرار داشتند و به فراخور نیازشان از چشمه سار معرفت امام، سیراب می شدند و اما به فراخور هر یک اسراری فاش می کرد.

از نظر او صحنه عاشورا هر چند در ظاهر، نبرد بین دو گروه به رهبری امام حسین(ع) و یزید بن معاویه بود اما در باطن، واقعیت چیز دیگری را نشان می ده دو آن نبرد و مبارزه بین عاقلان مصلحت نگر و عاشقان سوخته جان است









منبع: rahapp.mihanblog.com


سایت سیمرغ ( www.seemorgh.com )

روزنامه آفتاب






امام‌حسین(ع)