رد. دانا و بخرد بود [عنصری گوید: سخندان چو رای ردان آورد سخن از ردان بر زبان آورد فردوسی گوید: یکی انجمن ساخت با بخردان هشیوار و کار آزموده ردان ] واژگان پهلوی؟
در بیت عنصری بلخی (ملکالشعرای دربار غزنویان)، واژهی کلیدی «رَد» (در حالت جمع: ردان) یک واژه اصیل و بسیار بلندمرتبه در زبان پهلوی (فارسی میانه) است. اسدی طوسی در لغت فرس این بیت را به عنوان شاهد معنایی برای واژه «رد» در چمِ (معنی) دانا، عاقل، بخرد، حکیم و فیلسوف آورده است. [1, 2, 3]
در بیت عنصری:
ریشهشناسی و بررسی واژگان پهلوی این بیت:
۱. رَد (جمع: ردان):
این واژه در زبان پهلوی ساسانی به صورت rad به معنی «استاد»، «حکیم»، «پیشوا» یا «دانشمند» به کار میرفته و ریشه در واژه اوستایی ratu- دارد. [1, 2]
این واژه در زبان پهلوی ساسانی به صورت rad به معنی «استاد»، «حکیم»، «پیشوا» یا «دانشمند» به کار میرفته و ریشه در واژه اوستایی ratu- دارد. [1, 2]
- پیشینه مذهبی-اجتماعی: در عصر پهلوی، «رد» تنها یک صفت ساده نبود؛ بلکه به عالیرتبهترین موبدان زرتشتی که مرجع قضاوت، حکمت و قانونگذاری بودند، «رد» یا «موبدِ ردان» میگفتند. فردوسی نیز بارها این واژه را در کنار موبدان و بخردان آورده است: «برفتند بیداردل موبدان / ز هر دانشی راه جسته ردان». [1]
۲. رأی:
اگرچه این واژه امروزه با واژه عربی «رأی» (به معنی نظر و عقیده) یکی پنداشته میشود، اما در شعر سبک خراسانی ریشه در واژه پهلوی rāy به معنی «شکوه»، «جلال» یا واژه پهلوی virāy به معنی «تدبیر»، «اندیشه» و «عقل» دارد. در این بیت، «رأی ردان» یعنی تدبیر، اندیشه و عقلِ حکما و دانشمندان. [1]
اگرچه این واژه امروزه با واژه عربی «رأی» (به معنی نظر و عقیده) یکی پنداشته میشود، اما در شعر سبک خراسانی ریشه در واژه پهلوی rāy به معنی «شکوه»، «جلال» یا واژه پهلوی virāy به معنی «تدبیر»، «اندیشه» و «عقل» دارد. در این بیت، «رأی ردان» یعنی تدبیر، اندیشه و عقلِ حکما و دانشمندان. [1]
۳. سخندان (سخن):
واژه سخن در زبان پهلوی به صورت saxwan (یا sachan) به معنی گفتار و کلام بوده است. ترکیب «سخندان» صفت فاعلی مرخم پهلوی است؛ یعنی کسی که راز و رمز کلام و فصاحت را میشناسد (سخنور فصیح).
واژه سخن در زبان پهلوی به صورت saxwan (یا sachan) به معنی گفتار و کلام بوده است. ترکیب «سخندان» صفت فاعلی مرخم پهلوی است؛ یعنی کسی که راز و رمز کلام و فصاحت را میشناسد (سخنور فصیح).
۴. زبان:
همانطور که پیشتر در شعر رودکی بررسی کردیم، این واژه در پهلوی uzvān یا zavān بوده که در شعر عنصری به صورت صیقلیافتهترِ «زبان» درآمده است.
همانطور که پیشتر در شعر رودکی بررسی کردیم، این واژه در پهلوی uzvān یا zavān بوده که در شعر عنصری به صورت صیقلیافتهترِ «زبان» درآمده است.
معنی بیت عنصری:
عنصری میگوید: «هنگامی که یک سخنورِ فصیح و دانا، اندیشه و تدبیرِ حکیمان و فیلسوفان (ردان) را در کلامش به کار بندد، گویی سخنِ خودِ آن بزرگان و استادان را بر زبان جاری کرده است.» [1]
با توجه به کاربرد واژگان مربوط به خرد و دانش در زبان پهلوی، آیا مایلید سایر واژههای همرده با «رَد» در شاهنامه و دیوان عنصری (مانند دستور به معنی وزیر/مشاور یا فرهنگ) را بررسی کنیم، یا مایلید درباره تفاوت جایگاه اجتماعی «رَد» و «موبد» در ایران باستان گفتگو کنیم؟
در بیت دوم که از شاهنامه فردوسی آوردهاید، واژهی «رد» (در حالت جمع: ردان) مجدداً در همان معنای پهلوی خود یعنی حکیمان، دانشمندان، بزرگان و پیشوایان صاحبخرد به کار رفته است [1.2.2، 1.2.9]. این بیت به خوبی نشان میدهد که چگونه فردوسی واژه «ردان» را مترادف و همنشین با واژههایی چون «بخردان» و «هشیواران» قرار میدهد تا معنای دقیق آن را آشکار کند.
در بیت فردوسی:
یکی انجمن ساخت با بخردان
هشیوار و کارآزموده ردان
ریشهشناسی و بررسی واژگان پهلوی این بیت فردوسی:
۱. رَدان (radān):
همانطور که در پیام قبلی اشاره شد، ریشه این واژه به ratu- در اوستا و rad در زبان پهلوی (فارسی میانه) بازمیگردد [1.2.2، 1.2.9]. فردوسی در اینجا ترکیب «کارآزموده ردان» را ساخته است؛ یعنی بزرگانی که نه تنها دانش نظری دارند، بلکه در فراز و نشیب روزگار، تجربه و پختگی (کارآزمودگی) نیز کسب کردهاند.
۲. بخردان (بِخرد):
این واژه یک صفت مرکب اصیل پهلوی است که از دو بخش تشکیل شده است:
• بـ (ba): حرف اضافه پهلوی به معنی «با» یا «دارای» (که در کلمه «باخرد» هم دیده میشود).
• خرد (xrad / xrat): در زبان پهلوی به صورت xrad به معنی عقل، دانش و حکمتِ خدادادی است.
• ترکیب: «بخردان» یعنی صاحبان عقل و اندیشه.
۳. هشیوار (هوشیار / هوشمند):
این واژه در زبان پهلوی به صورت hōš-wār یا hušiyār بوده است:
• هوش (hōš): در پهلوی به معنی عقل، آگاهی و درک است.
• وار (wār): پسوند شباهت و دارندگی در زبان پهلوی (مانند سوار، بزرگوار).
• معنا: کسی که عقل و آگاهیاش بیدار است و دچار غفلت نمیشود.
۴. انجمن:
واژه انجمن ریشه در واژه پهلوی hanjaman دارد (که خود از ریشه اوستایی han-jamana به معنی گرد هم آمدن ساخته شده است). در زبان پهلوی این واژه دقیقاً به معنای «مجمع»، «شورا» یا «محفلِ گفتگو و تصمیمگیری» به کار میرفته است.
معنی بیت فردوسی:
فردوسی در توصیف شاه یا پهلوانی که میخواهد تصمیم بزرگی بگیرد میگوید: «او مجلسی و شورایی برپا کرد و در آن از انسانهای عاقل، هوشیار، آگاه و دانشمندانِ با تجربه و پخته (ردان) دعوت نمود تا با آنها مشورت کند.»
با توجه به اینکه فردوسی در این بیت به مشورت با «ردان» و «بخردان» اشاره کرده است، آیا مایلید جایگاه خردگرایی و انواع خرد (مانند خرد غریزی و خرد اکتسابی) را در فرهنگ پهلوی و شاهنامه بررسی کنیم، یا دوست دارید درباره واژگان نظامی و اداری شاهنامه بیشتر بدانید؟
