۱۴۰۵ آبان ۱۰, یکشنبه

رد. دانا و بخرد بود [عنصری گوید: سخندان چو رای ردان آورد سخن از ردان بر زبان آورد فردوسی گوید: یکی انجمن ساخت با بخردان هشیوار و کار آزموده ردان ] واژگان پهلوی؟

رد.  دانا و بخرد بود [عنصری گوید:   سخندان چو رای ردان آورد   سخن از ردان بر زبان آورد  فردوسی گوید:   یکی انجمن ساخت با بخردان         هشیوار و کار آزموده ردان ] واژگان پهلوی؟

در بیت عنصری بلخی (ملک‌الشعرای دربار غزنویان)، واژه‌ی کلیدی «رَد» (در حالت جمع: ردان) یک واژه اصیل و بسیار بلندمرتبه در زبان پهلوی (فارسی میانه) است. اسدی طوسی در لغت فرس این بیت را به عنوان شاهد معنایی برای واژه «رد» در چمِ (معنی) دانا، عاقل، بخرد، حکیم و فیلسوف آورده است. [1, 2, 3]
در بیت عنصری:
سخندان چو رأیِ ردان آورد
سخن بر زبانِ ردان آورد
(در نسخه‌های دیگر شاهدی مانند: «سخن از ردان بر زبان آورد» یا تصحیح گنجور «سخن بر زبان ددان آورد» ثبت شده است). [1, 2]

ریشه‌شناسی و بررسی واژگان پهلوی این بیت:
۱. رَد (جمع: ردان):
این واژه در زبان پهلوی ساسانی به صورت rad به معنی «استاد»، «حکیم»، «پیشوا» یا «دانشمند» به کار می‌رفته و ریشه در واژه اوستایی ratu- دارد. [1, 2]
  • پیشینه مذهبی-اجتماعی: در عصر پهلوی، «رد» تنها یک صفت ساده نبود؛ بلکه به عالی‌رتبه‌ترین موبدان زرتشتی که مرجع قضاوت، حکمت و قانون‌گذاری بودند، «رد» یا «موبدِ ردان» می‌گفتند. فردوسی نیز بارها این واژه را در کنار موبدان و بخردان آورده است: «برفتند بیداردل موبدان / ز هر دانشی راه جسته ردان». [1]
۲. رأی:
اگرچه این واژه امروزه با واژه عربی «رأی» (به معنی نظر و عقیده) یکی پنداشته می‌شود، اما در شعر سبک خراسانی ریشه در واژه پهلوی rāy به معنی «شکوه»، «جلال» یا واژه پهلوی virāy به معنی «تدبیر»، «اندیشه» و «عقل» دارد. در این بیت، «رأی ردان» یعنی تدبیر، اندیشه و عقلِ حکما و دانشمندان. [1]
۳. سخندان (سخن):
واژه سخن در زبان پهلوی به صورت saxwan (یا sachan) به معنی گفتار و کلام بوده است. ترکیب «سخندان» صفت فاعلی مرخم پهلوی است؛ یعنی کسی که راز و رمز کلام و فصاحت را می‌شناسد (سخنور فصیح).
۴. زبان:
همان‌طور که پیش‌تر در شعر رودکی بررسی کردیم، این واژه در پهلوی uzvān یا zavān بوده که در شعر عنصری به صورت صیقل‌یافته‌ترِ «زبان» درآمده است.

معنی بیت عنصری:
عنصری می‌گوید: «هنگامی که یک سخنورِ فصیح و دانا، اندیشه و تدبیرِ حکیمان و فیلسوفان (ردان) را در کلامش به کار بندد، گویی سخنِ خودِ آن بزرگان و استادان را بر زبان جاری کرده است.» [1]
با توجه به کاربرد واژگان مربوط به خرد و دانش در زبان پهلوی، آیا مایلید سایر واژه‌های هم‌رده با «رَد» در شاهنامه و دیوان عنصری (مانند دستور به معنی وزیر/مشاور یا فرهنگ) را بررسی کنیم، یا مایلید درباره تفاوت جایگاه اجتماعی «رَد» و «موبد» در ایران باستان گفتگو کنیم؟
در بیت دوم که از شاهنامه فردوسی آورده‌اید، واژه‌ی «رد» (در حالت جمع: ردان) مجدداً در همان معنای پهلوی خود یعنی حکیمان، دانشمندان، بزرگان و پیشوایان صاحب‌خرد به کار رفته است [1.2.2، 1.2.9]. این بیت به خوبی نشان می‌دهد که چگونه فردوسی واژه «ردان» را مترادف و هم‌نشین با واژه‌هایی چون «بخردان» و «هشیواران» قرار می‌دهد تا معنای دقیق آن را آشکار کند.
در بیت فردوسی:
یکی انجمن ساخت با بخردان
هشیوار و کارآزموده ردان

ریشه‌شناسی و بررسی واژگان پهلوی این بیت فردوسی:

۱. رَدان (radān):
همان‌طور که در پیام قبلی اشاره شد، ریشه این واژه به ratu- در اوستا و rad در زبان پهلوی (فارسی میانه) بازمی‌گردد [1.2.2، 1.2.9]. فردوسی در اینجا ترکیب «کارآزموده ردان» را ساخته است؛ یعنی بزرگانی که نه تنها دانش نظری دارند، بلکه در فراز و نشیب روزگار، تجربه و پختگی (کارآزمودگی) نیز کسب کرده‌اند.
۲. بخردان (بِخرد):
این واژه یک صفت مرکب اصیل پهلوی است که از دو بخش تشکیل شده است:
• بـ (ba): حرف اضافه پهلوی به معنی «با» یا «دارای» (که در کلمه «باخرد» هم دیده می‌شود).
• خرد (xrad / xrat): در زبان پهلوی به صورت xrad به معنی عقل، دانش و حکمتِ خدادادی است.
• ترکیب: «بخردان» یعنی صاحبان عقل و اندیشه.
۳. هشیوار (هوشیار / هوشمند):
این واژه در زبان پهلوی به صورت hōš-wār یا hušiyār بوده است:
• هوش (hōš): در پهلوی به معنی عقل، آگاهی و درک است.
• وار (wār): پسوند شباهت و دارندگی در زبان پهلوی (مانند سوار، بزرگوار).
• معنا: کسی که عقل و آگاهی‌اش بیدار است و دچار غفلت نمی‌شود.
۴. انجمن:
واژه انجمن ریشه در واژه پهلوی hanjaman دارد (که خود از ریشه اوستایی han-jamana به معنی گرد هم آمدن ساخته شده است). در زبان پهلوی این واژه دقیقاً به معنای «مجمع»، «شورا» یا «محفلِ گفتگو و تصمیم‌گیری» به کار می‌رفته است.

معنی بیت فردوسی:

فردوسی در توصیف شاه یا پهلوانی که می‌خواهد تصمیم بزرگی بگیرد می‌گوید: «او مجلسی و شورایی برپا کرد و در آن از انسان‌های عاقل، هوشیار، آگاه و دانشمندانِ با تجربه و پخته (ردان) دعوت نمود تا با آن‌ها مشورت کند.»
با توجه به اینکه فردوسی در این بیت به مشورت با «ردان» و «بخردان» اشاره کرده است، آیا مایلید جایگاه خردگرایی و انواع خرد (مانند خرد غریزی و خرد اکتسابی) را در فرهنگ پهلوی و شاهنامه بررسی کنیم، یا دوست دارید درباره واژگان نظامی و اداری شاهنامه بیشتر بدانید؟