۱۴۰۵ آبان ۱۰, یکشنبه

گردباد. آن بود که بر مثال آسیا همی گردد و بود که با گرد سخت بود، [فرخی گفت: همی گرفت بِبَر و همی فکند بِیوز چو گردباد همی گشت بر یمین و یسار]. واژگان پهلوی؟

 گردباد.  آن بود که بر مثال آسیا همی گردد و بود که با گرد سخت بود، [فرخی  گفت: همی گرفت بِبَر  و همی فکند بِیوز       چو گردباد همی گشت بر یمین و یسار].  واژگان پهلوی؟

در بیت فرخی سیستانی، واژه «گردباد» به همراه چند واژه و ساختار دستوری کهن دیگر، ریشه در زبان پهلوی (فارسی میانه) دارند. اسدی طوسی در لغت فرس این بیت را دقیقاً به عنوان شاهد معنایی برای افعال کهن به کار برده است.
در بیت فرخی:
همی گرفت بِبَر و همی فکند بِیوز
چو گردباد همی گشت بر یمین و یسار

ریشه‌شناسی و بررسی واژگان پهلوی این بیت:
۱. گردباد:
این واژه یک ترکیب ساختاری پهلوی است که از دو بخش تشکیل شده است:
  • گرد (gard): از مصدر پهلوی gartīdan (گشتن، چرخیدن، دور زدن).
  • باد (wād): در پهلوی به صورت wād به معنی باد و جریان هوا.
  • تعریف کهن: همان‌طور که در متن خود اشاره کردید، در فرهنگ‌های کهن گردباد را بادی توصیف می‌کردند که «بر مثال آسیا (آسیاب) همی گردد» و با گرد و خاک سخت همراه است.
۲. بِبَر (بَر):
واژه بَر در پهلوی به صورت war به معنی «آغوش»، «سینه» یا «بغل» است.
  • همی گرفت ببر: یعنی او را در آغوش و بغل می‌گرفت (در کشتی گرفتن یا نبرد تن‌به‌تن).
۳. بِیوز (یوز / یوزیدن):
واژه یوز یا مصدر یوزیدن در زبان پهلوی به معنی «جست‌وجو کردن»، «جهیدن»، «طلب کردن» یا «تلاش برای به چنگ آوردن» است.
  • همی فکند بیوز: یعنی با جهش، تکاپو و کشمکش او را به زمین می‌افکند. پیشوند «بـ» در اینجا برای تأکید بر روی فعل (پیشوند زاید تفخیم در سبک خراسانی) آمده است.
۴. همی (پیشوند استمراری):
پیشوند همی (یا همِه) در پهلوی به صورت hamē به معنی «همیشه» یا «مداوم» بوده است که در فارسی دری به عنوان پیشوند استمراری برای افعال (همی گرفت، همی فکند، همی گشت) به کار می‌رفته تا نشان دهد این حرکت چرخشی و نبرد مانند یک گردباد به طور مداوم تکرار می‌شده است.

معنی بیت فرخی سیستانی:
او در این بیت (که احتمالاً در توصیف یک پهلوان، غلام جنگی یا اسب در میدان نبرد یا بازی چوگان است) می‌گوید: «او مانند یک گردباد به سمت راست و چپ می‌چرخید؛ حریف را در آغوش می‌گرفت و با جهش و تکاپو به زمین می‌افکند.»
(نکته: واژگان «یمین» و «یسار» در پایان بیت عربی هستند که نشان‌دهنده سبک فرخی در ترکیب طبیعی واژگان عربی با واژگان و افعال اصیل پهلوی است).
با توجه به بررسی واژه بِیوز (یوزیدن)، آیا مایلید سایر افعال پهلویِ شبیه به آن که در شعر فرخی سیستانی به کار رفته‌اند (مانند پیوستن یا گُستن) را بررسی کنیم، یا دوست دارید درباره واژگان مربوط به پدیده‌های طبیعی در زبان پهلوی (مانند دمامه یا تندر) گفتگو کنیم؟