نفت،شاه،«انقلاب اسلامی»…و دیگرهیچ!(1)
علی میرفطروس :
بخش نخست
شاه
بین قدرت های امپریالیستی و ما برخوردی روی می دهد!
* سرشت وسرنوشت تحولات سیاسی ایران معاصر(از تبعید رضاشاه تا تضعیف وسقوط دولت مصدّق و سرنگونی محمدرضاشاه پهلوی)را نمی توان فهمیدمگراینکه ابتداء مسئلهء نفت و نقش آن درحیات سیاسی ایران معاصر فهم و درک گردد.
* طرح سرنگونی رژیم شاه، 5سال پیش از وقایع 1357 (یعنی ازسال1353= 1974)کلیدخورده بود!
* به راه انداختن«انقلاب های مصنوعی»توسط دولت های غربی به منظوردستیابی آسان و ارزان به منابع کشورهای نفتخیز،استراتژی نوینی است که آخرین نمونهء آنرا دربه اصطلاح «انقلاب لیبی» و سرنگون کردن رژیم قذّافی بیادداریم.
سقوط رژیم محمدرضاشاه پهلوی(1357) عموماً ازمنظرسیاسی و دینی-ایدئولوژیک بررسی گردیده و به نقش دولت های خارجی دراین رویدادسرنوشت ساز کمتر توجه شده است.مقالهء حاضر طرحی اولیّه و متفاوت برای بازاندیشی دربارهء رویدادی است که به مدت 40سال،سَیرِطبیعیِ تحوّلات ایران را دچارِ انقطاعِ مرگبار کرده است.امیدوارم که پژوهشگران دیگر در غنا و تکمیل این طرح اوّلیّه بکوشند.
نگارنده دربرخی مقالات و کتاب های خود(1)باتوجه به اصلاحات اجتماعی گسترده و مدرنیزاسیون دوران رضاشاه و خصوصاً محمدرضاشاه و تضعیف روحانیّت و مذهب-به عنوان یک آرمان حکومتی-اصطلاح «انقلاب اسلامی»را درتوضیح رویداد سال 1357 نادرست دانسته و باتوجه به دیکتاتوری های خونبار شیلی،آرژانتین،کرهء جنوبی،اندونزی،اروگوئه وغیره درسال های 1350،عنصرِاستبدادسیاسی را نیز درتوضیح «انقلاب» و سرنگونی رژیم شاه نارسا نامیده است.
باتوجه به این نکات،نویسنده ضمن اشاره به علل و عوامل خارجی رویدادهای57،به نقش نفت و کمپانی های نفتی درتحوّلات سیاسی ایران معاصر تأکیدکرده آنچنانکه معتقداست:«تاریخ معاصرایران با نفت نوشته شده است».بنابراین: سرشت و سرنوشت تحولات سیاسی ایران معاصر(از تبعید رضاشاه تا تضعیف دولت مصدّق وسرنگونی محمدرضاشاه پهلوی)را نمی توان فهمیدمگراینکه ابتداء مسئلهء نفت و نقش آن درحیات سیاسی ایران معاصر فهم و درک گردد.بااین اعتقاد، پایهء بحث نگارنده دربارهء رویدادهای منجربه سقوط محمدرضاشاه برروی نفت ونقش کمپانی های بزرگ نفتی متمرکزاست و براین اساس، نگارنده رویدادهای منجربه سقوط شاه را نه یک«انقلاب» بلکه یک«کودتای انقلابی علیه شاه»نامیده است.
خوشبختانه درسال های اخیر با آزادشدن اسنادمربوط به این دوران و خصوصاً انتشارمتن مذاکرات محرمانهء شاه و سفیروقت ایران درواشنگتن بامقامات دولت آمریکا پرتو روشنی برعوامل خارجی سقوط شاه افکنده شده و دراین باره-خصوصاً-پژوهش های پروفسور«اندرو اسکات کوپر»(Andrew Scott Cooper) به این بحث غنای بیشتری بخشیده و طرح ها،تبانی ها و توطئه های پُشت پردهء سرنگونی شاه را نشان داده است.
موج عظیم مردمی در راهپیمائی های سال57 شاید با مفهوم«کودتا» مغایرباشد،ولی باتوجه به تقارن این راهپیمائی هابا روزهای تاسوعا و عاشورا -بعنوان فرصتی برای ابراز حضورجمعی مردم- و تبلیغات گستردهء رادیو-تلویزیون های خارجی(خصوصاً بی بی سی) در دامن زدن و گاه هدایتِ اینگونه تظاهرات،می توان گفت که حضورمردم درصحنه،به بسیاری از کودتاهای سال های اخیر خصلتی انقلابی (یا مردمی)می دهد.به عبارت دیگر:در ایرانِ معاصر،باتوجه به نقش و نفوذِ رادیو-تلویزیون ها در ساختن و سَمت دادنِ افکارعمومی،توده های مردم-عموماً- پیاده نظامِ کمپانی های نفتی هستند.
بنابراین،منظورنگارنده دراستفاده از کلمهء«انقلابی»(درترکیب«کودتای انقلابی»)ناظر به دو موضوع اساسی زیراست:
1- طرح و تدارکِ سرنگونی رژیم شاه ازبالا(توسط کمپانی های نفتی و دولت های حامی آنها)وتبلیغات گستردهء نشریات و رادیو-تلویزیون های غربی علیه شاه،
2- حضورگستردهء مردم ناآگاه،مفتون و«ماه زده»(درپائین)به مثابهء پیاده نظام طرح ها و تبلیغات آمریکا و دیگردولت های غربی.
اعتقادبه «دست انگلیسی ها»و«تئوری توطئه»درمیان ایرانیان(باوجودجنبه های اغراق آمیزآن) درواقع،از تجربه های تلخ تاریخی و سیاسی مردم ما ناشی می شود.براین اساس بودکه حتّی دکترمحمد مصدّق نیزمعتقدبود:درایران،کارها فقط به دست و خواست دولت انگلیس انجام می شود.(برای نمونه نگاه کنیدبه:خاطرات و تأمّلات مصدّق،صص341-342).
دربارهء«مهندسی فکری»و«ساختن افکارعمومی توسط رادیو-تلویزیون ها» سخن گفته ایم و دراینجا می توان از نقش تبلیغات رادیوهای وابسته به دولت انگلیس در سه رویدادمهم تاریخ معاصرایران یادکرد:
1-سقوط و تبعید رضاشاه ،
2- تضعیف وسقوط دولت مصدّق
3-سرنگونی محمدرضاشاه.
«بولارد»(سفیرکبیرمقتدر ِدولت انگلیس درایران)درخاطرات و گزارش های محرمانه اش تاکیدمی کندکه باتبلیغات دروغ و پخش خبرهای اغراق آمیزازطریق رادیو«بی بی سی»و«رادیودهلی»،«روال عادی حکومتِ رضاشاه رامختل کردند»و درنهایت،باعث سقوط حکومت وی گردیدند(1).
گزارش های«بولارد»مربوط به حدود 80سال پیش است و طبیعی است که در رویدادهای سال 1357-باتوجه به گسترش و نفوذ رادیو-تلویزیون ها،مهندسیِ فکری،شکل دادن به افکارعمومی ،کشاندن مردم به خیابان ها و وقوع رویدادهای منجربه سقوط شاه می توانست آسان تر،هنرمندانه تر و مؤثرتر باشد.
به راه انداختن«انقلاب های مصنوعی»توسط دولت های غربی به منظوردستیابی آسان و ارزان به منابع کشورهای نفتخیز،استراتژی نوینی است که آخرین نمونهء آنرا دربه اصطلاح «انقلاب لیبی»و سرنگون کردن رژیم محمدقذّافی (درسال 2011) بیادداریم:کشوری که درمیان کشورهای آفریقائی ازپیشرفت ورفاه اقتصادی-اجتماعی چشمگیری برخورداربوده است.اینک روشن شده که تصمیم قذّافی برای ملّی کردن منابع نفتی و گازی لیبی،تمایل او به خارج کردن 150 میلیارددلارسرمایه های آن کشور ازبانک های اروپائی و آمریکائی،سودای قذّافی برای ایجادیک بانک آفریقائی و جانشین کردن دینارلیبیائی بجای دلار یا یورو، وغیره،عوامل اصلیِ حمله به لیبی و سرنگون کردن قذّافی بوده است.
چنانکه خواهیم دیدطرح سرنگونی رژیم شاه، 5سال پیش از وقایع 1357 (یعنی ازسال1353= 1974)کلیدخورده بود.رَوَندطرح و تدارک این سرنگونی را می توان چنین ترسیم کرد:
1-محمدرضاشاه پس ازسقوط دولت مصدّق می خواست که به نحوی براجحافات کمپانی های نفتی خاتمه دهد و حاکمیّت مطلق ایران برمنابع و صنایع نفتی را تحقّق بخشد.بااین آرزو،درسال 1346 بهنگام افتتاح کارخانهء عظیم ذوب آهن دراصفهان و درحضور الکسی کاسگین(نخست وزیر شوروی)شاه بالحنی تند و تهدیدآمیز خطاب به کمپانی بزرگ نفتی اعلام کرد:
-«درسال 1979(=سال1357)قراردادنفت باکنسرسیوم نفت خاتمه پیداخواهدکرد و شرکت های نفتی فعلی در ردیف بلندی خواهندایستاد و بدون هیچ مزایائی،مثل دیگران برای خریدنفت ایران بایدبیایند صف بکشند.درسال 1979(یعنی درست درسال1357) ما قراردادنفت خودمان باکنسرسیوم را به هیچوجه تمدیدنخواهیم کرد»…
2- در 22 اسفند 1347 شاه به کنسرسیوم نفت اخطار کرد که درآمد ایران باید ظرف دو ماهِ آینده به یک میلیارد دلار برسد و گرنه ایران نصف منابع نفتی خود را در اختیار خواهد گرفت«…گفتنی است که چندماه قبل ازاین اخطار،شاه پالایشگاه نفت تهران را(درتاریخ 31اردیبهشت 47)افتتاح کرده بود.
به دنبال این اخطار،شاه تأکیدکرد:
-« آنچه من می گویم کاملاً روشن است.من می گویم نفت، مال ما است اگر استخراجش نمی کنیدما خودمان آن را استخراج خواهیم کرد».
3- نکتهء بسیارمهم اینکه،درگفتگو باروزنامه نگاران در 5بهمن 1349شاه پیش بینی کرده بود:
بین قدرت های امپریالیستی وما برخوردی روی می دهد!
4– در 9 مرداد 1352 با تلاش های شاه، ایران به حاکمیّت کامل بر صنایع نفت ایران نائل شد بطوریکه بقولِ دکتر پرویز مینا (کارشناس برجسته و مدیروقتِ اموربین المللی شرکت نفت):
– «با در نظر گرفتن شرایط و اصول مندرج در قرارداد جدید ِ نفت می توان نتیجه گرفت که قانون ملی شدن صنعت نفت -به معنی و مفهوم واقعی- با عقد این قرارداد در سال 1973 به مرحله اجرا گذارده شد»(3).
ادامه دارد
پانویس:
1–ازجمله درکتاب«ملاحظاتی درتاریخ ایران»(1988)،«دیدگاه ها»(1993)وخصوصاًدرکتاب«دکترمحمدمصدّق؛ آسیب شناسی یک شکست»(2008).
2-برای آگاهی از نقش «بی بی سی»در سقوط رضاشاه نگاه کنیدبه مقالهء مسعودلقمان«رادیو و جابهجایی قدرت در شهریور ۱۳۲۰: سقوط یک شاه به کمک بی.بی.سی»؛ ماهنامهء تحلیلی، آموزشی و اطلاعرسانی «مدیریت ارتباطات»؛ شمارهی ۹؛ بهمنماه1389
3-تحول صنعت نفت ایران؛نگاهی ازدرون،بنیادمطالعات ایران،آمریکا،1377/1998،ص35.
نفت، شاه، «انقلاب اسلامی» ...و دیگر هیچ! (بخش دوم)
علی میرفطروس
* برخی تحلیل ها- در بارۀ آخرین ماه های منجر به انقلاب- با «ساده نگری» و «اگر» های بسیار معتقدند که «اگر شاه چند ماه زودتر کسانی مانند دکتر صدیقی یا دکتر بختیار را انتخاب می کرد از وقوع انقلاب جلوگیری می شد»!. اینگونه تحلیل ها از تصمیم پنهانی آمریکا برای سرنگون کردنِ شاه غافل اند.
* استقلال طلبیها و سرکشیهای شاه در برابرِ کمپانی های نفتی باعث شده بود تا برخی دولتمردان آمریکا از «حملۀ نظامی به ایران» یاد کنند،تهدیدی که بعدها در بارۀ کشور لیبی و حکومت قذّافی انجام شد.

در بخش نخست ،برخی مؤلّفههای نظریِ نگارنده در بارۀ علل و عوامل انقلاب اسلامی ارائه شده است ، هدف از نوشتن این مقال ، گشودنِ چشم اندازی متفاوت از چگونگی یا چرائیِ وقوع این رویدادِ سرنوشت ساز بود. پس از فرو -نشستنِ غبارِ کینهها و کدورت ها و با فروپاشی دیوارهای ایدئولوژیک، اینک روشن تر میتوانیم به این «داستان پُر آب چشم» بنگریم . بنظر می رسد که بسیاری از روشنفکران ایران اینک از «تحلیلِ انقلابیِ انقلاب» فاصله گرفته و با فروتنی و تواضع به بازاندیشیِ این رویداد سرنوشت ساز می پردازند. برخی دوستان - با «ساده نگری» و «اگر» های بسیار - معتقدند که:« اگر شاه چند ماه زودتر کسانی مانند دکتر صدیقی یا دکتر بختیار را انتخاب می کرد، از وقوع انقلاب جلوگیری می شد»!. این دوستان از تصمیم پنهانی آمریکا برای سرنگون کردنِ شاه غافل اند و فراموش می کنند که با توجه به مواضعِ تُندِ شاه در برابر کمپانی های بزرگ نفتی،شاه می بایست سرنگون می شد یا به قتل می رسید چندانکه دو سال قبل از«انقلابِ اسلامی» کتاب«سقوط ۷۹» سرنگونی شاه را در سال ۵۷=۷۹ «پیش بینی»کرده و «دیوید وایزمن» -افسر بلند پایۀ سازمان سیا در تهران- نیز مأمور کشتنِ شاه شده بود.دکتر امیر اصلان افشار (رئیس کُل تشریفات دربار) نیز در گفتگو با نگارنده از «چای زهر آلود!» و از نگرانی های شاه برای مسموم کردنش یاد کرده است،با اینحال ، رفتن شاه از ایران نه « از ترسِ جان» بلکه برای گفتگو با دولت آمریکا و نوعی «مأموریّت برای وطنم» بود. روایت دست اوّلِ دکتر امیر اصلان افشار بازگو کنندۀ این ماجرا است: چرا شاه رفت؟
پس از گذشت ۴۳ سال،برخی روشنفکران و رهبران سیاسی هنوز می توانند در توجیه اشتباهاتِ خود به این یا آن رویداد (مانند ۲۸ مرداد ۳۲ یا اسلامگرائی شاه) «توسّل» جویند ولی آنچه که نگارنده« نگاه مادرانه به تاریخ» نامیده بر این نکته تأکید دارد که برخی شخصیّتهای ممتازِ تاریخ معاصر ایران در بلند- پروازیهای مغرورانۀ خود ایران را سربلند و آزاد و آباد میخواستند،هر چند که هر یک- چونان عقابی بلند پرواز-در فضای تنگِ محدودیّتها پَر سوختند و «پَرپَر» زدند.مواضع تُندِ محمد رضا شاه در مقابله با دولت آمریکا و کمپانیهای بزرگ نفتی نمونه ای از این مدّعا است که ادامۀ آنرا در زیر می خوانید:
۷- شاه از «قیمت هر بشکه نفت در حد قیمت یک بُطری آبِ إویان» بشدّت ناراضی بود و کوشید تا از طریق «سازمان کشورهای صادر کننده نفت» (اوپِک) ضمن خاتمه دادن به اجحافهای دراز مدّتِ کمپانی های نفتی ، قیمت نفت را تا چهار برابر افزایش دهد.
۸- شاه در ۶ بهمن ۱۳۴۹ هشدار داده بود که «بین ما و قدرت های امپریالیستی برخوردی روی می دهد». در تداوم کوشش های شاه برای استیفای منافع ملّی ایران در رابطه با نفت، در ۲۳ آبان ۱۳۵۵ اعلام شد:
-«اوپک از تهدیدات آمریکا نمی ترسد.ایران رهبری افزایش قیمت نفت را برعهده می گیرد».
۹- اینگونه استقلال طلبیها و سرکشیها در مقابله با کمپانی های نفتی باعث شده بود تا برخی دولتمردان آمریکا از «حملۀ نظامی به ایران» یاد کنند،تهدیدی که بعدها در بارۀ کشور لیبی و حکومت قذّافی انجام شد.شاه در پاسخ به تهدید«حملۀ نظامی به ایران» اعلام کرد :
- «هیچ کشوری قدرت حمله به ایران را ندارد».
قدرت نمائیهای شاه- البتّه - بی پایه نبود زیرا که در آن سالها ارتش ایران نیرومندترین ارتش منطقه بود و میرفت تا به پنجمین ارتش نیرومند جهان تبدیل شود. در واقع، همسایگی با اتحاد جماهیرشوروی و رؤیای دیرینۀ روسها برای دستیابی به آبهای خلیج فارس، حملۀ متفقین به ایران و خلع و خروج رضاشاه از ایران (شهریور۱۳۲۰)، سودای صدّام حسین در حمله به ایران و اشغال مناطق نفتخیز خوزستان و دیگر مسائل استراتژیک منطقه، باعث شده بود تا شاه ارتش ایران را به مدرن ترین سلاحها و جنگندهها تجهیز کند...و دیدیم که با همین سلاحها و جنگندهها بودکه ارتش ایران توانست در برابر جنگ ۸ سالۀ صدّام حسین علیه ایران مقاومت کند. در همین رابطه، «مایک والاس»، روزنامه نگار معروف تلویزیون آمریکا بهنگام گفتگو با شاه وقتی از واژۀ «خلیج» -به جای «خلیج فارس»-استفاده کرد،شاه با عصبانیّت از او انتقاد کرد و «مایک والاس» را وادار ساخت تا در برابر دوربینهای تلویزیونی اذعان کند که این خلیج ، در دوران تحصیل او ، «خلیج فارس» بوده و هم اکنون نیز «خلیج فارس» است.
با چنان غروری، شاه می گفت:
-«من نمی خواهم ناظرِ حرّاج شدنِ کشورم باشم...چه کسی به انگلیسی ها اختیار داده که «لله» و معلّمِ کشورهای خلیج فارس باشند...ایران برای تصرف جزایر ابوموسی و تُنب[کوچک و بزرگ] به زور متوسل می شود».
و شگفتا که در همین زمان برخی سازمان های سیاسیِ در خارج از کشور- از جمله « سازمان کمونیستیِ احیا »- شعار می دادند:
-«کوتاه باد حاکمیّت استعماری و فاشیستی رژیم شاه بر جزایر عربی» (یعنی جزایرخلیج فارس).
۱۰- طبق اسناد سازمان برنامه و بودجه ایران (تهران، ۱۳۵۵) : شاه میخواست که تا سال ۱۳۷۰ ایران از استانداردهای رفاه اجتماعی، بهداشت، سطح زندگی و پیشرفتِ کشورهای اروپائی برخوردار شود و تا سال۱۳۸۰ از نظر صنعتی و رفاه اجتماعی همتراز فرانسه، انگلیس و ایتالیا گردد.از این رو،توسعۀ زیرساخت های صنعتی و طرحهای عظیم اقتصادی و اجتماعی ، تاسیس کارخانۀ ذوب آهن اصفهان، تراکتور سازی تبریز، ماشین سازی اراک و تولیدات کارخانههای ایران ناسیونال، ارج، آزمایش و...صدور این تولیدات به کشورهای منطقه، رکود صنایع اروپا را دامن میزد و بی تردید موجب نارضائی صاحبان صنایع در اروپا و آمریکا بود.
سیاستهای توسعۀ صنعتی کشور، تجهیز ارتش ایران به پیشرفته ترین و مدرن ترین سلاحها (در مقابله با حملۀ احتمالی روس ها یا صدّام حسین) ، انجام اصلاحات گستردۀ اجتماعی (خصوصاً تامین بهداشت، دارو و درمان رایگان درشهر و روستا، تحصیل رایگان برای همگان از دوران ابتدائی تا دانشگاه، راهسازیها و توسعۀ شبکههای صنعتی و تولیدی و غیره) شاه را بیش از پیش به در آمدهای نفتی نیازِمند می ساخت.شاه شاید میتوانست با عقب نشینی موقّت و پائین نگهداشتن قیمت نفت، بر غوغاها و توطئههای کمپانیهای نفتی چیره شود،ولی واقعیّت این بود که با توجه به بیماری اش،شاه احساس میکرد که زمان به نفع وی نیست و او فرصت زیادی ندارد تا طرحهای بلند- پروازانهاش را تحقّق بخشد؛طرح هائی که شاه آنرا «رسیدن به دروازۀ تمدّن بزرگ» مینامید.
پروفسور اسکات کوپر- بر اساس مذاکرات و مکاتبات محرمانۀ شاه و سفیر وقت ایران در واشنگتن (اردشیر زاهدی) با مقامات دولت آمریکا- نشان داده که پس از ماجرای «واترگیت» و استعفای نیکسون، پایگاه سیاسی-اجتماعی جرالد فورد (معاون و جانشین نیکسون) به شدّت آسیب دیده بود و لذا، وی افزایش دوبارۀ قیمت نفت توسط شاه و نارضایتی عمومی را به نفع مبارزات آیندۀ ریاست جمهوری خود نمیدانست و از این رو، زیر فشار مشاوران ارشدش،در نامۀ تندی (به تاریخ ۷ آبان۱۳۵۵=۲۹ اکتبر۱۹۷۶) به شاه هشدار داد که «افزایش دو بارۀ قیمت نفت برای اقتصاد جهانی فاجعه بار خواهد بود.این افزایش میتواند «فشار عمدهای بر نظام مالی بین المللی وارد کند» و اقتصاد جهانی را دو باره وارد رکود کند. فورد اخطار کرد:
- «صبرش در برابر رفتار پرخاشگرانۀ شاه تمام شده است...».[1]
شاه به تاریخ ۱ نوامبر ۱۹۷۶ =۱۰آبان ۱۳۵۵در پاسخ تندی به نامۀ رئیس جمهور آمریکا تأکید کرد:
-«هیچ کس نمیتواند چیزی را به ما تحمیل کند، هیچ کس نمیتواند به نشانۀ تهدید انگشتاش را به سوی ما بگرداند، چون ما نیز انگشت خود را به سوی او خواهیم گرداند».[2]
در ادامه ، شاه خطاب به رئیس جمهور امریکا از«اعتیاد ناسالم کشور او به نفت ارزان »سخن راند. او از پذیرش این که مشکلات اقتصادی در غرب ناشی از قیمتهای بالای نفت است، سر باز زد.شاه سپس سخنان چشمگیری اظهار میدارد و تهدید نیشداری را خطاب به رئیس جمهور ایالات متحده مطرح میکند:
-«در صورت وجود مخالفت با ایرانِ شکوفا و به لحاظ نظامی قدرتمند در کنگره یا کانونهای دیگر،باز هم منابع بسیاری برای تأمین احتیاجات ما وجود دارد، و زندگی ما در دستان آنها نیست. اگر این کانونها مسؤولیت خود را نشناسند، مایۀ تأسف است،اما اگر مسؤولیّتشناس باشند، از نگرش خود نسبت به کشور من متأسف خواهند شد.لحن تهدیدآمیز و نگرشِ پدرمآبانۀ این کانونها بیش از هر چیزِ دیگر واکنش ما را برمیانگیزد.
شاه -با لحنی تهدید آمیز- در پایانِ نامهاش به رئیس جمهور آمریکا نوشت:
- «اگر وجود ایرانی خوشبخت و به لحاظ نظامی مقتدر مخالفانی در کنگره و دیگر کانونهای قدرت[در آمریکا] دارد، منابع فراوان دیگری برای تأمین نیازهای ما وجود دارد و زندگی ما در دست آنها نیست. اگر این کانونها مسئولیت پذیر نیستند جای تأسف است اما باید مسئولیت پذیر شوند...هیچ چیز بیش از لحن تهدیدآمیز کانونهای خاص قدرت و شیوههای پدرمآبانه واکنش ما را تحریک نمیکند».[3]
این سخنانِ تند، دشمنان شاه در کاخ سفید را مصمّم تر ساخت تا برای راحت شدن از دستِ این «یاغی» و «شرِّ مطلق»، سرنگونی شاه را در دستورِ کارِ خود قرار دهند. سر دمدارِ این طرح شیطانی «ویلیام سایمون» (وزیر دارائی و سلطان انرژی در دولتهای نیکسون و فورد) بود که همراه با «دونالد رامسفلد» (یکی از سر دمداران بعدی حملۀ آمریکا به عراق در سال۲۰۰۳) با کمپانیهای نفتی و عربستان سعودی پیوند داشت،طرحی که «هنری کیسینجر» آنرا «منجر به روی کار آمدنِ یک رژیم افراطی در ایران» میدانست:
-« اگر از دست شاه خلاص شویم، با یک رژیم رادیکال مواجه خواهیم شد.»[4]
۱۱- ملک «فهد» (سلطان عربستان) با وجود تظاهر به دوستی و ارادت عمیق به شاه، از اقتدار سیاسی و قدرت روز افزون نظامیاش در منطقه نگران بود.در سال ۱۹۷۵شایعهای مبنی بر احتمال اشغال مناطق نفتی عربستان توسط ارتش ایران، بر نگرانیهای «ملک فهد» افزود، شایعهای که چه بسا از سوی ویلیام سایمون و تیم او در کاخ سفید به گوش رهبران سعودی رسیده بود.
در چنان شرایطی، با تلاشهای شاه در ۱۷دسامبر ۱۹۷۶=۲۶ آذر ۱۳۵۵ کنفرانس «دوحه» برای افزایش دو بارۀ قیمت نفت تشکیل شد. در این کنفرانس، عربستان سعودی در یک توافق محرمانه با آمریکا، غافلگیرانه در مقابل چشمان بُهت زدۀ شاه اعلام کرد که تولید نفت خود را از ۸ میلیون و ششصد هزار بشکه در روز به ۱۱میلیون و ششصد هزار بشکه افزایش میدهد. درحالیکه شاه معتقد بود که «اگر ما زیرِ نرخِ تعیین شده ،نفت بفروشیم، به اوپک خیانت کرده ایم و من از فکر چنین اقدامی اِکراه دارم».
با اقدام غافلگیرانۀ عربستان سعودی، شاه دچار یک شوک عظیم مالی شد بطوری که در گفتگو با اسدالله عَلم گفت:«ما ورشکست شدهایم! ما با یک حرکت عربستان کیش و مات شدهایم»
این سخن شاه - البتّه- به معنای ورشکستی مالی و اقتصادی ایران نبود زیرا -چنانکه گفته ام- رژیم شاه به کشورهای مختلفی وام داده بود و درصنایع بزرگی (مانند شرکت صنعتی عظیم گروپِ آلمان) سرمایه گذاری کرده و سهام ۱۳۵ کمپانی و کارخانۀ عظیم درِ دنیا را خریده بود و لذا میتوانست با فروش این شرکت ها و یا با وام گرفتن از «صندوق بین المللی پول»، بحران مالی موجود را از سربگذراند.به عبارت دیگر،تئوریِ«بحران اقتصادی»توضیح دهندۀ انقلاب ایران نیست چرا که در همان زمان با افزایش ارزش ریال در برابر دلار آمریکا، پول ملّی ایران(ریال)در کنارِ دلار و دیگر پولهای معتبر جهانی،به عنوانِ ارزِ بین المللی شناخته شده بود .

به نظر می رسد که شاه، در پُشت «کودتای نفتی عربستان و آمریکا» توطئۀ پنهانی را می دید که سرنگونی رژیم اش را هدف قرار میداد،همچنانکه کیسینجر در سال۱۹۷۴ به آن اشاره کرده بود.
۱۲- دو سال پیش از حوادث ۱۳۵۷،در اوایل سال ۱۹۷۷کتاب« سقوط ۷۹» اثر «پُل-آردمَن» (متخصّص امور مالیِ بین المللی و دلّال کمپانیهای نفتی) در آمریکا منتشر شد. شباهتهای حیرت انگیز حوادث و قهرمانان اصلی کتاب (یعنی محمدرضاشاه و پادشاه عربستان سعودی)، این نظر را تقویت میکند که این کتاب،به سفارش کمپانیهای بزرگ نفتی و به منظور تضعیف روحیۀ شاه منتشر شده بود.آنچه در این کتاب بسیار مهم بود،تعیین سال سقوطِ شاه بود: ۱۹۷۹=۱۳۵۷

۱۳- شاه از حامیان حزب جمهوریخواه و از دوستان نزدیکان ریچارد نیکسون بود و گویا به ستاد انتخاباتی وی کمک مالی کرده بود. با این «سوء سابقه»، انتخاب کارترِ دموکرات از همان آغاز برای شاه میتوانست «مسئله ساز» باشد.شاه در خرداد ماه سال ۱۳۵۶(پنج ماه بعد از آغاز زمامداری کارتر) با اشاره به حملات برخی جریانات سیاسی در آمریکا به وی، در مصاحبه با ادوارد سابلیه، روزنامه نگار معروف و رئیس انجمن روزنامه نگاران فرانسه ، گفت:
- «این حملات در وهلۀ اول با مسئلۀ نفت شروع شد. هنگامی که ما سعی کردیم سیاست پنجاه پنجاه خود را تغییر دهیم و آن را به صورتی درآوریم که ۷۵ درصد بهره نصیب ما و ۲۵ درصد سهم طرف مقابل شود، حملات علیه من و کشورم شروع شد. تا قبل از این جریان، هرگز سابقه نداشت که یک دانشجوی ایرانی در خارج از ایران دست به تظاهرات بزند و هیچ گاه وسائل ارتباط جمعی امریکا و اروپا به ایران حمله نمیکردند. بیتردید پس از بروز مسئلۀ نفت بود که حملات علیه ایران شروع شد و چون ما سیاست خود را با قدرت هر چه بیشتر ادامه دادیم به طوری که در چهار یا پنج سال پیش اختیار تمامی ذخایر هیدرو کربن خود را در دست گرفتیم، این حملات، همزمان به اوج خشونت رسید و حتّی تقریباً تبدیل به نفرت شد ، که چرا و چگونه یک کشور آسیایی چنین جرأتی به خود میدهد؟... مسئله در اینجا است که چگونه یک کشور جرأت میکند پیشنهادهایی ارائه دهد که با منافع اختصاصی بعضیها مغایرت دارد؟ منظورم همان کارتلهای نفتی عظیم است . واقعاً که این جز استعمار چیز دیگری نیست. پس از پایان جنگ به نظر میرسید که امپریالیسم و استعمار دیگر به پایان رسیده است... یک پادشاه اگر از کوچکترین شخصیّتی برخوردار باشد، باید خود را با کشور و منافع کشورش یکی بداند، نه اینکه سیاست عوامفریبی را در پیش گیرد. یک پادشاه حتی اگر از هوش بهرۀ کمی برده باشد، با در نظر گرفتن منافع کشورش بهترین راه را پیدا میکند و در آن راه گام برمیدارد و این شاید همان چیزی است که ما شاهد آن هستیم».
۱۴- نظر دولتمردانِ دموکرات آمریکا نسبت به شاه چنان آلوده به کینه و نفرت بود که بعدها-بهنگام بستری شدن شاه در بیمارستان برای درمان سرطانش - «اندرو یانگ» نمایندۀ کارتر در سازمان ملل با گلایه در این باره گفت:
-«انگار به آدولف آیشمن پناه دادهایم!».
پس از روی کارآمدن کارتر، شاه خواست تا ضمن سفر به آمریکا و گفتگو با کارتر برای رفع «سوء تفاهم» ها و بهبود روابط دو کشور بکوشد،امّا ورود شاه به محوطۀ کاخ سفید (در ۲۳ آبان ۱۳۵۶) با حوادث بی سابقه و خونینی همراه بود.۱۵- در سالهای ۱۳۵۴-۱۳۵۵ آیت الله خمینی نه تنها سودای رهبری و رسیدن به قدرت سیاسی نداشت بلکه بخاطر پیری و کهولتِ سن خواهان بازگشت به ایران بود.به روایت دکتر سـیروس آموزگار: در سـال ۵۵ یکی از مقامات عالی رتبۀ ایرانی (ایرج گلسـرخی، مسـئول امور اوقاف و حجّ و زیارات) سـفری به عراق داشـت و با اسـتفاده از فرصت به زیارت مرقد امام علی در نجف رفت. بهنگام زیارت، فردی به مقام ایرانی نزدیک شـد و گفت:
- «لطفاً فردا -بهنگام نماز صبح -در حرم باشـید، شـخص مهمی خواهان ملاقات با شما است»...
مقام عالی رتبۀ ایرانی، سـحرگاه فردا به حرم امام علی رفت و با تعجّب دید که آن شـخص مهم، «آیت الله روح الله خمینی» اسـت که آمده بود و از مقام ایرانی میخواسـت که واسـطه شـود تا او (خمینی) در آن سـن و سـال پیری، از تبعید به ایران برگردد.[5]
هوشنگ معین زاده (نویسنده و مسئول امور امنیّتی سفارت ایران در بیروت) نیز تأئید میکندکه درخواسـت بازگشـت خمینی به ایران قبلاً نیز توسـط «امام موسی صدر» از طریق سـفارت ایران در بیروت، به سـاواک گزارش شـده بود[6]
دکترحسین شهید زاده، سفیر ایران در عراق که بخاطر پیوندهای خانوادگی، روابط نزدیکی با روحانیون داشت، تأکید میکند: چندماه قبل از انقلاب، آیت الله خمینی خواهان بازگشت به ایران بود [7]
دکتر امیر اصلان افشار نیز ضمن تأکید بر «منشاء خارجی شلوغیهای ایران در سال ۱۳۵۷»، یادآور میشود:
- «از خمینی در آن زمان، اصلاً خبری نبود و حتّی در سال ۱۳۵۵ او خواستار بازگشت محترمانه به ایران و رفتن بی سر و صدا به قم شده بود».[8]
۱۶- حتّی در اواسط سال ۵۷ برخی سرویسهای اطلاعاتی آمریکا در ارزیابى از موقعیّت سیاسی شاه اظهار مى کردند:
-«ایران در وضعیت انقلابی یا ما قبل انقلابی قرار ندارد» [9]

سازمان سیا نیز در ارزیابی اطلاعاتی مورخ ۲۸ دسامبر ۱۹۷۸ (۶ مهر ۱۳۵۷) اعلام کرده بود:
-« انتظار مى رود که شاه در ده سال آینده نیز همچنان به صورت فعّال در قدرت بماند»[10]
۱۷- فاجعۀ هولناک آتش زدن سینما رکس آبادان ، واقعۀ خونین میدان ژاله ، حملۀ مسلحانه به افسران گاردجاویدان در رستوران پادگان لویزان و غیره...، به شاه نشان داد که دشمنان وی برای رسیدن به اهداف خود تا چه حد میتوانند دست به جنون و جنایت بزنند[11]. این حوادث،ثبات روحیِ شاه را در هم ریخت و تصمیم گیریهای مناسب برای عبورِ از بحران را دشوار ساخت و به قول سِر ریدر بولارد(سفیر کبیر مقتدرِ انگلیس در زمان رضا شاه):«روال عادی حکومتِ شاه را مختل کردند».
۱۸- در چنان شرایطی شاه بجای تشکیل کمیتۀ بحران، تصمیم گرفت تا با سفر به آمریکا از آیندۀ سیاه و «وحشت بزرگ»ی که پس از سقوط حکومت وی در ایران استیلا خواهد یافت با کارتر گفتگو کند.به روایت دکتر امیر اصلان افشار:
-«با توجه به دشمنی ویلیام سولیوان[سفیر آمریکا در ایران] با شاه،اعلیحضرت معتقد بودند که سولیوان درک درستی از مسائل جاری ایران ندارد و گزارش درستی به آمریکا مخابره نمیکند بهمین جهت می خواستند با سفری به آمریکا،با شخص کارتر و مقامات وزارت امور خارجه در بارۀ اوضاع ایران گفتگو کنند و به آنها نسبت به قدرت گیری خمینی در ایران و منطقه هشدار دهند».[12]
دکتر افشار ضمن اینکه سفر شاه به آمریکا را «دام یا فریب بزرگ» میداند، به نکتۀ بسیار مهمّی اشاره میکند:
-در حالیکه تمام مقدّمات سفر شاه (حتّی تهیّۀ هدایا برای برخی از دوستان شاه) و برنامۀ ملاقاتهای وی در آمریکا پیش بینی شده بود،کارتر در یک تماس تلفنی از شاه خواست تا «در مسیرِ آمدن به آمریکا،ابتداء به مصر رفته و ضمن دیدار با انور سادات، گزارشی از مذاکرات صلحِ مصر و اسرائیل-که شاه در تدارک آن نقش فراوان داشت- تهیّه کند تا در سفر به آمریکا آنرا به وی (کارتر) ارائه دهد...به این ترتیب:در ۲۶ دی ماه ۱۳۵۷ شاه را از ایران به مصر کشاندند ولی پس از مذاکرات شاه با انور سادات ، سفیر آمریکا در قاهره به شاه خبر داد که«دولت آمریکا،فعلاً ورود شاه به آمریکا را صلاح نمیداند»؛ خبری که باعث حیرت و حیرانی شاه و همراهانش شد.
۱۹- این «دام یا فریب بزرگ» زمانی روی داد که دو هفتۀ پیش از آن (در ۴ ژانویه ۱۹۷۹ =۱۴ دی ۱۳۵۷) ژنرال «هایزر» فرستادۀ مخصوص دولت آمریکا در سفری به تهران، ضمن گفتگو با فرماندهان بلندپایۀ ارتش، آنان را به تسلیم یا انفعال در برابر حوادث جاری دعوت میکرد،توصیه ای که در نبودنِ ستونِ فقَرات ارتش (شاه) بازگشت آیت الله خمینی به ایران(۱۲بهمن ۱۳۵۷) را ممکن ساخت و رَوَند فروپاشی رژیم شاه (۲۲بهمن۱۳۵۷) و سپس استقرار حکومت اسلامی (۱۲فروردین ۱۳۵۸) را تسریع کرد.
۲۰-شاه در کتاب پاسخ به تاریخ، ضمن اشاره به دشمنیهای ویلیام سایمون (وزیر خزانه داری آمریکا) تاریخ امپراطوری عظیم نفتی را «تاریخ غیر انسانی» مینامد و مینویسد:
- «از ۱۳۳۷که شکیبائی من دربرابر تحمیلات و سوء استفادههای شرکتهای بزرگ نفت بپایان رسید و ما در مقامی بودیم که میتوانستیم با آنان - جدّاً - به مقابله بپردازیم، اندک اندک حوادث و وقایعی غریب و شگفت انگیز وقوع یافت ...به محض اینکه ایران حاکمیّت مطلق ثروتهای زمینی خود را بدست آورد،بعضی از وسایل ارتباط جمعیِ دنیا (خصوصاً بی بی سی) مبارزۀ وسیعی علیه کشور ما آغاز کردند و مرا پادشاهی مُستبد خواندند... سخنان موهن و تهدیدآمیزِ[ویلیام]سایمون، وزیر دارائی آمریکا علیه من، باعث شد تا مطبوعات آمریکا مرا مسئول اصلی افزایش قیمت نفت و گناهکار اصلی بدانند ...رویّۀ بنگاه سخن پراکنی انگلستان (بی بی سی) نیز شگفت انگیر بود. از آغاز ۱۹۷۸برنامههای فارسی این بنگاه، صریحاً و علناً در مخالفت و ضدیّت با من تنظیم میشد،گوئی یک دست نامرئی،همۀ این برنامهها را تنظیم و رهبری میکند».[13]
۲۱-با توجه به سوء قصدها و توطئههای مختلف علیه شاه و سپس بیماری وی و احساس کمبود وقت یا «مبارزه با زمان»، اینک میتوان به سخنان دریغ انگیزِ شاه تأمّل بیشتری کرد:
- «مبارزۀ من، با زمان بود که شاید اکنون همه متوجۀ مفهوم و هدف آن بشوند و دریابند که چرا انقلاب در سال ۵۷ وقوع یافت و همه چیز را متوقّف کرد... باید صمیمانه اعتراف کنم که خواستم ملّت کهنسال ایران را با شتابی که شاید بیش از توانش بود، به سوی استقلال، همزیستی، فرهنگ، رفاه، یعنی آنچه که تمدن بزرگ میخواندم، پیش ببرم. شاید اشتباه اصلی من همین شتاب بود. میخواستم پیش از پایان ذخایر نفتی کشور، کارِ سازندگی ایران را به سرمنزل مقصود برسانم. البته در این رهگذر، مخالفان بسیار داشتم که کوشیدند مرا از پای درآورند، در شمارِ این[مخالفان]باید بیش از همه از دار و دستۀ شرکتهای بزرگ نفتی نام برد...بیش از پیش، معتقدم که آمریکا ، حقیقتاً، نقش بسیار بزرگی در سقوط من ایفاء کرده است...بهمین جهت بود که برای نمونه و برای عبرت دیگران ، ایران را بعنوان قربانی انتخاب کردند و به ویرانی آن برخاستند...»[14]
***
اگر این پازلها را کنار هم بگذاریم، آنگاه فرضیّۀ «کودتای انقلابی علیه شاه» انسجام و مقبولیّتِ بیشتری خواهد یافت.
[۱] -National Security Adviser, Presidential Correspondence with Foreign Leaders: Iran - The Shah, Box 2, Gerald R. Ford Library
به نقل از مقالۀ اندرو اسکات کوپر
[۲] - "Shah Rejects Bid By Ford For Cut In Prices Of Oil," The New York Times, September 27, 1974.
به نقل از: کوپر،همان
[۳] - National Security Adviser, Presidential Correspondence with Foreign Leaders: Iran - The Shah, Box 2, Gerald R. Ford Library.
به نقل از: کوپر،همان
[۴] - National Security Adviser, Memoranda of Conversations, 8/3/76, folder
"Ford, Kissinger, Scowcroft," Box 20, Brent Scowcroft Papers, Gerald R. Ford Library.
به نقل از: کوپر،همان
[۵] - گفتگوی نگارنده بادکترسیروس آموزگار، پاریس، ۲۵نوامبر۲۰۰۴
[۶] - گفتگوی نگارنده با هوشنگ معین زاده، پاریس، ۳۰ نوامبر ۲۰۰۴
[۷]- ره آوردِ روزگار، لوس آنجلس، بی تا، صص۳۵۰-۳۵۹.
[۸] -خاطرات دکتر امیراصلان افشار، صص۵۲۰-۵۲۱.
[۹]-Washington, DC: National Strategy Information Center, 1979), p. 24, Hoaglan , Jim "CIA Will Survey Moslems Worldwide." The Washington Post, January 20, 1979, p. A1
[۱۰]- لدین، مایکل و ویلیام لوئیس، کارتر و سقوط شاه روایت دست اول، ترجمۀ ناصر ایرانی، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۱، ص ۳۷.
[۱۱] - در بارۀ «کُشتارِ میدان ژاله و طرح یک پُرسش!»، نگاه کنید به مقالۀ نگارنده:
[۱۲] - خاطرات دکتر امیر اصلان افشار، انتشارات فرهنگ، کانادا، ۲۰۱۲، صص۴۸۳ و ۵۱۲-۵۱۳
[۱۳] - پاسخ به تاریخ، نشرِ درفش کاویانی، چاپ آمریکا، ۱۳۶۵، صص۲۶۵و۲۱۲-۲۱۴
[۱۴] - پاسخ به تاریخ، صص۲۰۹-۲۱۰، ۲۶۵ و ۲۸۰
منبع:پژواک ایران
