۱۴۰۵ آبان ۱۰, یکشنبه

وسناد بسیار باشد [رودکی گوید: امروز باقبال تو ای میر خراسان هم نعمت و هم روی نکو دارم وسناد] واژگان پهلوی؟

 وسناد    بسیار باشد [رودکی گوید:   امروز باقبال تو ای میر خراسان              هم نعمت و هم روی نکو دارم وسناد]  واژگان پهلوی؟

در زبان پهلوی (فارسی میانه)، واژه «وسناد» (یا وسنات / vasnād) به چم (معنی) «به خاطرِ»، «برایِ»، «به سببِ» یا «به ارزانیِ» است.
این واژه پساوند یا حرف اضافه‌ای بوده که در زبان پهلوی به صورت vasn (از ریشه ایران باستان vasnā به‌معنی خواست و اراده) به کار می‌رفته و در شعر رودکی با الف و دال زاید (یا برای قافیه) به صورت «وسناد» درآمده است.
در بیت رودکی:
امروز به اقبال تو ای میر خراسان
هم نعمت و هم روی نکو دارم وسناد
معنی بیت: امروز به لطف و اقبال تو ای امیر خراسان، من هم نعمت فراوان دارم، هم روی نکو (آبرو و شادابی) و هم به خاطر تو (به سبب تو) است که این‌ها را دارم (یا این‌ها برای من گوارا و ارزانی است).
اگر مایل هستید، می‌توانم ریشه‌شناسی دقیق‌تر این واژه در زبان پهلوی یا سایر واژگان پهلویِ به کار رفته در شعر رودکی را برای شما بررسی کنم. کدام مورد را ترجیح می‌دهید؟
رودکی سمرقندی، به عنوان پدر شعر فارسی، در عصری می‌زیست که زبان فارسی دری در حال گذار و استقلال از زبان فارسی میانه (پهلوی) بود. به همین دلیل، در اشعار او بسیاری از واژگان کهن پهلوی با شکل و تلفظ باستانی خود به کار رفته‌اند. پژوهشگرانی چون دکتر علی رواقی و دکتر محمود جعفری دهقی نمونه‌های متعددی از این واژه‌ها را ریشه‌شناسی کرده‌اند. [1, 2, 3, 4]
چند نمونه از برجسته‌ترین واژگان پهلوی یا بسیار نزدیک به پهلوی در شعر رودکی به همراه کاربرد و ریشه آن‌ها به شرح زیر است:
۱. بیوباریدن (یا اوباردن)
این واژه در پهلوی به صورت ubārdan به معنی بلعیدن، فروخوردن یا نابود کردن است. [1]
بس بیوبارید ایشان را همه / نه شبان را هِشت زنده نه رمه [1]
۲. زفان (یا زوان)
رودکی به جای واژه امروزین «زبان»، از صورت پهلوی ساسانی آن یعنی uzvān یا zavān استفاده می‌کند: [1]
گوش کن اینک به علم و حکمت لقمان / گر بگشاید زفان به علم و به حکمت [1]
۳. خوید (یا خِوید)
در زبان پهلوی به صورت xwīd به معنی کشتزار سبز، گندم یا جو نارس و درو نشده است که امروزه به آن «خصیل» نیز می‌گویند:
من همی جستم به هر سو خسته‌دل / تا به جای خوید، بستانم سبوس
۴. ابا (یا اوا)
این حرف اضافه در پهلوی به صورت abāg خوانده می‌شده که به معنی «با» یا «همراه با» است. رودکی و شاعران سبک خراسانی بسیار از آن استفاده کرده‌اند: [1]
ابا لشکر کشن و پیلان مست / نهد روی بر کشور نیمروز
۵. اومند
در پهلوی پسوند دارندگی به صورت -ōmand بود که امروزه به «-مند» (مانند ثروتمند) تبدیل شده است. رودکی در این بیت آن را به تنهایی یا در ترکیب با «خرد» به کار برده است: [1]
خویشتن خویش را بکوش تو یک لخت / با خرد و ومند، بی‌وفا بود این بخت
(در این بیت، «و‌مند» یا همان «اومند» پهلوی در معنای ارجمند و بهره‌مند به کار رفته است). [1]
۶. پرگال
واژه‌ای پهلوی (pargāl) که در اصل به معنی پرگار یا ابزار دایره کشیدن و همچنین به معنی توانایی و سامان است:
برآمد یکی ابر تیره ز کوه / که از روی خورشید بگسست پرگال

تفاوتی ظریف در گونه زبانی رودکی
یک نکته مهم در مورد اشعار رودکی این است که علاوه بر واژگان پهلوی ساسانی (فارسی میانه غربی)، به دلیل بومی بودن او در ماوراءالنهر، واژگان زبان سُغدی (زبان ایرانی شرقی هم‌دوره با پهلوی) نیز در شعر او حضور پررنگی دارند (مانند واژه‌هایی مثل شخ به معنی کوه سخت، یا غژم به معنی انگور) که او را از شاعری مانند فردوسی (که بیشتر متمایل به پهلوی ساسانی بود) متمایز می‌کند. [1]
آیا مایلید تفاوت‌های واژگانی شعر رودکی و فردوسی را بیشتر بررسی کنیم، یا دوست دارید درباره یک بیت خاص از رودکی و لغات دشوار آن گفتگو کنیم؟
بررسی تفاوت‌های واژگانی شعر رودکی و فردوسی یکی از جذاب‌ترین مباحث در زبان‌شناسی تاریخی فارسی دری است. اگرچه هر دو شاعر به «سبک خراسانی» تعلق دارند و به زبان فارسی دری شعر می‌گفتند، اما از نظر «گونه زبانی» (Dialect / Variety)، جغرافیای زیست و منابع فکری تفاوت‌های ساختاری عمیقی دارند. [1]
مهم‌ترین تفاوت‌های واژگانی این دو ستون شعر فارسی را می‌توان در سه محور اصلی خلاصه کرد:
۱. تاثیر زبان سغدی در برابر پهلوی ساسانی (تفاوت جغرافیایی)
  • رودکی (گونه فرارودی / ماوراءالنهری): رودکی زاده سمرقند (بخارا) بود؛ منطقه‌ای که پیش از اسلام و حتی تا قرن‌ها پس از آن، زیستگاه اصلی زبان سُغدی (از شاخه زبان‌های ایرانی شرقی) به شمار می‌رفت. به گفته پژوهشگرانی چون دکتر علی رواقی، در سروده‌های بازمانده از رودکی حدود ۸۰ واژه سغدی خالص یا متأثر از سغدی دیده می‌شود که در شعر دیگر شاعران آن دوران نیست.
    • نمونه واژگان سغدی رودکی: شخ (کوه سخت و ناهموار)، غژم (انگور یا غوره)، کازه (کلبه یا سایه‌بان چوپان). [1, 2, 3, 4, 5]
  • فردوسی (گونه طوسی / خراسان غربی): فردوسی در طوس (نزدیک مشهد امروزی) می‌زیست. گونه زبانی او به فارسی میانه (پهلوی ساسانی) که ریشه در ایران غربی و جنوبی داشت بسیار نزدیک‌تر بود. نفوذ واژگان سغدی در شاهنامه بسیار ناچیز است (تنها حدود ۱۳ تا ۲۷ واژه سغدی در کل شاهنامه ردیابی شده است). [1, 2]
۲. واژگان حماسی در برابر واژگان غنایی و درباری
  • فردوسی و واژگان رزمی: فردوسی چون در حال خلق یک حماسه ملی بود، دایره واژگانی او به شدت به سمت ابزارهای جنگی، صفات پهلوانی، توصیف میدان رزم و مفاهیم اساطیری متمایل است. واژه‌هایی مانند ترگ، گبر، خفتان، کوپال، ژوبین، و تهمتن بسامد بالایی در شعر او دارند. [1]
  • رودکی و واژگان بزمی و فلسفی: رودکی شاعر دربار سامانیان و استاد قصاید غنایی، مدحی و حکمی بود. واژگان او بیشتر حول محور طبیعت، شادی، مِی، خردگرایی تجربی، توصیف معشوق و زندگی روزمره دربار می‌چرخد. واژه‌هایی مثل حُله (لباس نو)، پرگال یا وسناد نمونه‌هایی از این دست هستند. [1, 2]
۳. برخورد با وام‌واژه‌های عربی
  • فردوسی (سره‌گرایی آگاهانه): فردوسی به دلیل تکیه بر منابع پهلوی مانند شاهنامه ابومنصوری و تلاش تعمدی برای پاسداشت هویت ایرانی، تا حد ممکن از به کار بردن واژگان عربی پرهیز می‌کرد؛ به طوری که در کل شاهنامه پهناور او، درصد واژگان عربی بسیار پایین (کمی بیش از ۵ درصد) است.
  • رودکی (پذیرش طبیعی زمانه): رودکی تعمدی در حذف واژگان عربی نداشت. او به عنوان شاعر رسمی دربار سامانی (که با خلافت عباسی روابط دیپلماتیک داشت)، واژگان عربی رایج در زبان نوشتاری آن روزگار را به راحتی و با ظرافت در شعر خود می‌پذیرفت.
    • نمونه واژگان عربی در شعر رودکی: اقبال، نعمت (در همان بیتی که بررسی کردیم)، عِلم، حکمت، مجیب. [1, 2, 3]

جدول مقایسه در یک نگاه:
ویژگی واژگانیابوعبدالله رودکیابوالقاسم فردوسی
حوزه فرعی زبان دریگونه فرارودی (شرقی‌ترین بخش)گونه خراسانی (مرکزی و غربی)
زبان بومی پشتیبانزبان سُغدی (ایرانی شرقی)فارسی میانه / پهلوی ساسانی (ایرانی غربی)
میزان واژگان عربیبیشتر و مطابق با زبان دستگاهی و علمی روزبسیار کم و محدود به ضرورت‌های شعری
اتمسفر واژه‌هاتغزلی، شادخوارانه، پندآموز و درباریحماسی، اساطیری، رزمی و پهلوانی
آیا مایلید یک نمونه شعر از رودکی و یک نمونه از فردوسی را در کنار هم قرار دهیم تا این تفاوت واژگانی را در متن شعر لمس کنید؟ یا ترجیح می‌دهید روی ریشه یکی از کلمات سغدی شعر رودکی تمرکز کنیم؟
آری.
برای لمس بهتر این تفاوت، دو نمونه شعر از این دو استاد بزرگ را با هم مقایسه می‌کنیم که موضوعی نزدیک به هم دارند: توصیف بهار و ابر باران‌زا.
در این دو قطعه، به خوبی مشخص است که رودکی چگونه از واژه‌های ظریف، بومی (سغدی) و حتی عربی بهره می‌برد، در حالی که فردوسی همان پدیده طبیعی را با واژگانی حماسی، سترگ و سره توصیف می‌کند.

نمونه اول: توصیف بهار از رودکی (نگاه ظریف، بزمی و فرارودی)
رودکی در این قطعه معروف، باران بهاری و روییدن گیاهان را توصیف می‌کند:
آمد آن نوبهارِ خرم‌کام / با حُلَل‌هایِ لُعبتِ شمنی
چرخِ خود را به ابر درپوشید / بر مَثَلِ پرگالِ اهرمنی
ملخِ رشک بر زمین افکند / پیرهن‌هایِ سبزِ بَرمَنی
وان تذروان به میانِ خوید اندر / پنهان مایل به چمنِ سوسنی
تحلیل واژگانی رودکی:
  • حُلَل (عربی): جمع حُلّه، لباس‌های نو و فاخر. رودکی ابایی از آوردن واژگان عربی ندارد.
  • شَمَن (پهلوی/سغدی): بت‌پرست یا بت‌کده. اشاره به زیبایی بت‌های چین و تبت.
  • پرگال (پهلوی): دایره، پرگار یا نوعی چادر و پوشش بزرگ.
  • بَرمَن (کهن): نوعی جامه ابریشمی یا سبز رنگ.
  • خوید (پهلوی): کشتزار سبز و نارس (که در پیام قبلی بررسی کردیم).

نمونه دوم: توصیف ابر و باران از فردوسی (نگاه رزمی، حماسی و سره)
فردوسی در شاهنامه، پدیده رعد و برق و ابر بهاری را به گونه‌ای توصیف می‌کند که انگار دو لشکر در حال جنگ هستند:
ز تیره ابر اندر آمد خروش / زمین آمد از خشمِ دریا به جوش
چو کوپالِ آتش فروزد ز ابر / همی برکشد بانگ و غُرد هُژبر
هوا گردد از دودِ آتش سیاه / تو گویی که خورشید گم کرد راه
چو باران فرود آمد از تیره میغ / تو گویی که الماس بارد ز تیغ
تحلیل واژگانی فردوسی:
  • کوپال (پهلوی/حماسی): گرز سنگین نبرد. فردوسی رعد و برق را به گرز آتشین تشبیه می‌کند.
  • تیغ (پهلوی): شمشیر. باران تند برای او یادآور فرود آمدن شمشیرها در میدان جنگ است.
  • میغ (پهلوی): ابر. او از واژه کهن ایرانی استفاده می‌کند.
  • خروش، جوش، هُژبر (شیر): همه واژه‌ها طنین جنگی، باصلابت و کاملاً پارسی دارند؛ بدون حتی یک واژه عربی.

جمع‌بندی این تقابل
همان‌طور که در شعرها مشهود است:
۱. تصویرسازی رودکی مینیاتوری، رنگارنگ و آمیخته به واژگان تمدن‌های همسایه (مانند واژه‌های سغدی و عربی) است که به لباس، عطر و زیبایی معشوق اشاره دارد.
۲. تصویرسازی فردوسی کوبنده، آهنین و سرشار از واژگان کهن رزمی است؛ او حتی از زیباترین پدیده بهاری، یک حماسه و نبرد باشکوه خلق می‌کند.
اکنون که این تفاوت را در متن شعر دیدید، آیا مایلید یکی از این واژه‌ها (مثل پرگال یا خوید) را بیشتر بشکافیم، یا دوست دارید درباره سبک زندگی و دربار این دو شاعر که باعث این تفاوت واژگانی شده بیشتر بدانید؟