۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

ترازو، وزن من چیست؟ بیخود کسی همایون نشود!

http://www.ketabname.com/../bookstore/images_of_books/13/7/1379-j.jpg

http://www.ketabname.com/main2/images/orange.gif جغرافیای استرابو
نویسنده : - استرابو
ناشر : موقوفات دكتر محمود افشار
نوبت چاپ : چاپ اول
تاريخ نشر : 1383 شمسى
قيمت:
12.66$ http://www.ketabname.com/main2/images/notavailable.gif

همایون صنعتی زاده و ترجمه جغرافیای استرابو
محمدحسن گنجى
مدتها بود که بعد از سالها مفارقت و دوری، نام همایون صنعتی‏زاده را به صورتهای مختلف (در رابطه با شعر، ترجمه، نثر، اظهارنظر،و غیره) در صفحات بخارا می‏دیدم و در فکر آن بودم که از چگونگی زندگی او آگاه شوم. گاهی فکر می‏کردم که او هم مانند بسیاری ازهموطنان عزیز دور افتاده ترک یار و دیار کرده و به خارجه مهاجرت کرده است. زمانی می‏اندیشیدیم که به کنج انزوائی در کرمان یاروستاهای آن پناهنده شده و خود را سرگرم فعالیتی ثمربخش کرده است. چون شناخت من از او چنین است که او با استراحت و زندگی‏آرام مخالف است و نمی‏تواند بی‏کار آرام بگیرد. من در صدد پیدا کردن او بودم که روزی در اردیبهشت گذشته تلفنم زنگ زد و صدای او راشنیدم که گفت: من همایون صنعتی‏زاده‏ام و کتاب جغرافیای استرابو را ترجمه و چاپ کرده‏ام و از من نشانی می‏خواست که آن را برایم‏ارسال نماید.

من که درست چهل و پنج سال بود او را ندیده بودم از احوالش پرسیدم و اولین سؤال من این بود که در کجا است؟ و چه می‏کند؟بدون هیچ تأملی گفت: من در یک بهشت زندگی می‏کنم، گفتم: چطور، بهشتی شده‏ای؟ گفت: چند سال است روستایی در 150کیلومتری جنوب کرمان را برای تولید گل محمدی و گلاب برگزیده‏ام و حالا که فصل گل است این روستا واقعاً دست کمی از بهشت‏ندارد.

شنیدن این مطلب مرا بیاد داستانی انداخت که بازگو کردن آن را به عنوان یک جمله معترضه بی‏مناسبت نمی‏دانم. در سالهای دهه اول‏قرن حاضر یعنی در 1307 در موطن من بیرجند، اداره سجل احوال دائر شده بود و همه افراد ملزم بودند نام خانوادگی برگزیده و سجل‏احوال بگیرند. روزی استاد دانشمندم میرزا محمدحسین مهتدی که یکی از پیش کسوتان گمنام مدرنیسم ایران به شمار می‏رود در سرکلاس از شاگردان پرسید که هر یک چه نام خانوادگی انتخاب کرده‏اند و به چه مناسبت. همین که نوبت به من رسید گفتم من نمی‏دانم به‏چه مناسبت، ولی بزرگان خانواده معتقدند که ما از اعقاب گنجعلی‏خان هستیم و به همان مناسبت نام گنجی را انتخاب کرده‏اند. گفت:گنجعلی‏خان مرد بزرگی بوده و در سفرهای خود به هندوستان از راه بیرجند و سربیشه عبور کرده است. او در لاهور باغ معروفی به نام‏شالیمار برای شاه عباس بنیاد نهاده است که شاعری درباره آن گفته است:

اگر فردوس در روی زمین است‏
همین است و همین است و همین است‏

این بیت را در وصف حال بهشت صنعتی‏زاده برایش خواندم و نشانی و شماره تلفن خود را رد و بدل کردیم. یکی دو روز بعد کتاب‏جغرافیای استرابو همراه با 6 جلد دیگر از تألیفات همایون صنعتی‏زاده به دستم رسد و معلومم شد که او روزها را صرف کار کشاورزی وشبها را وقف ترجمه و پژوهش می‏کند.

من همیشه بر آن عقیده بوده‏ام که پژوهشگران و اندیشمندان بی‏طرف و بی‏غرض که در آینده‏تاریخ تحول فرهنگ نوین کشور را تدوین کنند فصولی از آثار خود را به افرادی مانند همایون‏صنعتی‏زاده که نقش مؤثری در تحول فرهنگ ما داشته‏اند ولی تا حدودی گمنام زیسته‏اند،تخصیص خواهند داد. از این رو به فکرم رسید که ضمن اظهارنظر درباره اهمیت ترجمه‏جغرافیای استرابو مترجم آن یعنی همایون صنعتی‏زاده را تا حدی که اطلاعات من، و حوصله‏صفحات بخارا اجازه می‏دهد به خوانندگان جوان مجله معرفی کنم. به همین جهت عنوان این‏مختصر را «همایون صنعتی‏زاده و ترجمه جغرافیای استرابو» نام نهادم و چون می‏دانم که حق‏مطلب چنانکه مطلوب من است ادا نخواهد شد. همین جا از دانشمندان و علاقمندانی ماننددوست دیرینم جناب آقای ایرج افشار یزدی و آقای عبدالحسین آذرنگ و دیگران که مصاحبه‏هاو یادداشتهای آنها همواره زینت‏بخش صفحات بخارا است تقاضا می‏کنم که مصاحبه‏ای باهمایون صنعتی‏زاده به عنوان ناشری که به ادعای خود در نشر بیشتر از 1000 عنوان کتاب نقش‏داشته و چاپخانه افست (17 شهریور) و کارخانه کاغذ پارس را تأسیس کرده ترتیب دهند تاخوانندگان بخارا شناسائی شایسته‏ای از او پیدا کنند.

باری بعد از تلفن اولی آقای صنعتی‏زاده چند بار از من دعوت کرد برای یک آخر هفته کوتاه‏هم که شده سری به بهشت او بزنم ولی متأسفانه من به علل گرفتاریهای مختلف زندگی این‏دعوت را نتوانستم بپذیرم و به او متذکر شدم که در فرصتهای کوتاهی که به دست می‏آید ترجمه‏کتاب جغرافیایی استرابو را می‏خوانم و با اصل ترجمه انگلیسی مقابله می‏کنم و هر وقت کار آن‏تمام شد از طریق مجله بخارا درباره آن اظهارنظر خواهم کرد و ضمناً از او خواستم که یک شرح‏حال کوتاهی از خود اگر آماده دارد برایم بفرستد و طولی نکشید که شرح زیر را از طریق فکس‏دریافت کردم.

«همایون صنعتی‏زاده در سال 1304 هجری شمسی در تهران متولد شد. کودکی را زیر نظرجدش حاج علی‏اکبر صنعتی در پرورشگاه ایتام صنعتی گذراند و تحصیل کرد. در سال 1314شمسی برای گذراندن دوره دبیرستان به تهران آمد و در کالج آمریکائی تهران نام نویسی کرد. تابستانها در کتابفروشی تهران - اول خیابان لاله‏زار شاگردی می‏کرد و با کتاب و کتابفروشی آشناشد. پس از اتمام دبیرستان با وجود اصرار پدرش، مرحوم عبدالحسین صنعتی‏زاده از رفتن به‏دانشگاه خودداری کرد. در بازار تهران مدتی شاگردی و سپس به کار بازرگانی پرداخت. از سال‏1334 تا سال 1347 سرپرست مؤسسه انتشارات فرانکلین شد. در طول سیزده سال سرپرستی‏آن مؤسسه در ترجمه و انتشار بیش از هزار عنوان کتاب نقش داشت. به مدت 10 سال تدوین وچاپ کتابهای درسی ابتدائی ایران و کلیه کتابهای درسی افغانستان را اداره کردو شرکت صنعتی‏کتابهای جیبی را به وجود آورد. وسائل کار و هزینه‏های تألیف و چاپ دائره‏المعارف فارسی به‏سرپرستی دکتر غلامحسین مصاحب را فراهم آورد. چاپخانه افست (17 شهریور) و کارخانه‏کاغذ پارس را تأسیس کردو در سال 1347 از مدیریت مؤسسه فرانکلین کنار رفت. چند سال‏شرکت مروارید خلیج فارس را اداره می‏کرد و مروارید می‏کاشت آنگاه به اداره کارخانه خرمای بم(رطب زهره) مشغول شد و موزه صنعتی کرمان را پایه‏گذاری کرد. پس از انقلاب به کشت گل‏محمدی در کوهستان لاله‏زار پرداخت و کارخانه گلاب زهرای کرمان را تأسیس نمود. در سالهای‏اخیر در زمینه تاریخ علم و هنر در ایران باستان فعالیت قلمی داشته است.»

آنچه باید همه درباره همایون صنعتی‏زاده بدانند همان است که خود او با تواضع علمی‏درباره خودش گفته ولی آنچه در این مختصر مورد توجه من است دوران 13 ساله از عمرصنعتی‏زاده یعنی سالهای 1334 تا 1347 است که او سرپرستی مؤسسه انتشاران فرانکلین را برعهده داشته است.

مؤسسه فرانکلین یک مؤسسه آمریکائی انتشاراتی غیرانتفاعی معروفی است که با هدف‏اشاعه مسائل فرهنگی و علمی عمومی جهان به وجود آمده است مرکز آن در شهر نیویورک وسرمایه آن کمک‏ها و هدایایی است که کمپانی‏های بزرگ آمریکا از محل مالیات قانونی خود از در اختیار آن قرار می‏دهند. مؤسسه در بسیاری از کشورهای اسلامی از جمله مصر و عراق وپاکستان قبل از ایران شعبه‏هایی داشت و در سالهای بعد از 28 مرداد 1332 به طوریکه امروزهمه می‏دانند نفوذ و دخالت آمریکا در امور ایران روز به روز بیشتر می‏شد و این امری بود که به‏نظر این جانب صرفاً نتیجه موقعیت فوق‏العاده حساس جغرافیایی کشور ما بود، در آن سالهارقابت‏های گوناگون آمریکا و روسیه شوروی روز به روز شدیدتر می‏شد و واقعه بزرگ تاریخی‏قرن بیستم که بعدها جنگ سرد نام گرفت در حال تکوین بود. سیاست اصلی آمریکا در آن سالهااین بود که روسیه شوروی را از همه طرف با پیمانهای مختلف نظامی محاصره کند و سیاست‏اصلی شوروی چنین بود که پرده آهنین دورادور خود را هر چه ممکن است نفوذناپذیر سازد وایران ما که از طرفی هم مرز روسیه شوروی و از طرف دیگر از راه خلیج فارس و دریای عمان درواقع محدود به آبهای آزاد اقیانوس هند بود، آسیب‏پذیرترین بخش منطقه در نظر گرفته می‏شدکه هر یک از دو قطب قدرت در حال تکوین جهان سعی داشتند حمایت آن را به خود جلب کرده‏و حتی الامکان مانع بسط نفوذ حریف دیگر در آن شوند. از این رو بود که علاوه بر قراردادهای‏نظامی آشکار و پنهان رد و بدل شده، هر یک از آن دو سعی می‏کردند از طریق موسسات‏فرهنگی وابسته زمینه را برای تسهیل احراز مقاصد خود فراهم سازند. در چنین شرائطی بود که‏موسسه فرانکلین هم به کشور ما معرفی شد و سرپرستی آن در کف با کفایت همایون صنعتی‏زاده‏قرار گرفت.

این مؤسسه در وهله اول کار خود را با ترجمه و احیاناً تدوین کتب درسی در سطوح مختلف‏آغاز کرد و به تدریج به ترجمه آثار معروف فرهنگی، علمی، فلسفی، هنری و غیره جهانی‏پرداخت و چنین بود که به گفته همایون صنعتی‏زاده در مدت 13 سال سرپرستی او در مؤسسه‏فرانکلین در نشر بیشتر از 1000 عنوان نقش داشت و این رقم که این روزها به نظر چندان‏چشم‏گیر نمی‏آید در آن سالهای دشوار از اهمیت وافری تا حد اعجاز برخوردار بود.

برنامه صنعتی‏زاده این بود که با موافقت و حمایت وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش‏امروز) و مقامات دیگر مملکتی برای هر یک از رشته‏های علوم آموزشی از ابتدائی گرفته تادانشگاه، حداقل یکی دو متن معتبر جدید به زبان فارسی آماده سازد و این برنامه را از طریق‏ترجمه متون انگلیسی به موقع اجرا می‏گذاشت.

صنعتی‏زاده به عنوان سرپرست تام‏الاختیار مؤسسه فرانکلین، قبل از همه چیز دانشمندان‏متبحر زبان‏دان یا مترجمین قابل اعتماد را جستجو می‏کرد و با عقد قرارداد آنها را به کار ترجمه وامی‏داشت. همین که همکار علاقه‏مند یا مترجم شایسته‏ای پیدا می‏کرد او را به هر قیمتی شده‏دلگرم نگاه می‏داشت و موجبات راحتی خیال او را از لحالظ حق‏الزحمه و حقوق فراهم‏می‏ساخت و در نتیجه طولی نکشید که تعداد زیادی دانشمندان دانشگاهی و دانشجویان و دبیران‏و معلمان علاقه‏مند را به خود جلب کرده و دستگاه فرانکلین را آنچنان توسعه داد که در زمان‏واحد احتمالاً ده‏ها نفر به عنوان طرف قرارداد یا حقوق بگیر موظف سرگرم ترجمه و تألیف برای‏آن بودند. صنعتی‏زاده صرف‏نظر از احترامی که مؤدبانه برای همکاران دانشمند خود قائل بود ازهیچ کمکی نسبت به آنها مضایقه نمی‏کرد از جمله اینکه تقریباً همه آنهایی را که مایل بودند برای‏یک آشنایی بیشتر با جهان کتاب و کتاب‏نویسی با هزینه مؤسسه به مدتهای کم یا زیاد به‏کشورهای اروپا و آمریکا می‏فرستاد. او همین برنامه را درباره ناشرینی که طرف قرارداد او بودنداجرا می‏کرد و زیاد بودند ناشرینی که به دعوت او از مسافرت‏های خارجی بهره‏مند می‏شدند. ازجمله اشخاص دانشمندی که با او همکاری نزدیک داشتند و من می‏شناختم دکتر محمودصناعی، دکتر محمود بهزاد، احمد آرام، دکتر مصطفی مقربی، ابوالقاسم قربانی، دکتر حافظفرمانفرمائیان، دکتر مجتبائی، هوشنگ پیرنظر و همسرش ثمینه باغچه‏بان و در قسمت‏های‏اداری امیر صمیمی، علی‏اصغر مهاجر، هرمز وحید، پرویز کلانتری و امثال آنها بودند. رعایت‏حال و رفاه همکاران او تا حدی بود که در آن روزها که به کنار دریا رفتن معمول روز می‏شد او درسواحل نوشهر قطعه زمین بزرگی را به دست آورده و بین همکاران قسمت کرد و به آنها کمک‏کرد که در آنجا ساختمان بسازند تا بتوانند با فراغت و دور از جنجال زندگی شهری به کار خودبپردازند. کتابی که تحت قرارداد برای او ترجمه می‏شد هر چقدر هم سنگین و دشوار بود، ازچندین مرحله به اصلاح امروز ویرایش می‏گذشت و در نتیجه با آن درجه از دقت و صحت به‏چاپ می‏رسید که پشت جلد آن جمله «ترجمه رسمی از کتاب... چاپ مؤسسه فرانکلین» به نظرمی‏رسید. برای اینکه نمونه‏ای از کارهایش را ارائه داده باشم، مختصری از جریان یکی دو تألیف‏و ترجمه را که خودم طرف معامله بوده‏ام، در این جا بازگو می‏کنم.

در خرداد 1335 بود که روزی همایون از من وقت ملاقاتی خواست و همین که به دفتر محقرآن روز او در طبقه دوم ساختمان کوچکی در خیابان شاه رفتم کتابی کوچک، در قطع بزرگ باجلد رنگی زیبائی به نام جغرافیای طلائی(1) به دستم داد و گفت این یک کتاب درسی درباره‏جغرافیای عمومی برای مدارس ابتدائی است و اگر ترجمه آن را جایگزین کتاب فعلی سال پنجم‏ابتدائی کنیم، خدمت بزرگی به توسعه دانش نوآموزان، خود کرده‏ایم. او درست می‏گفت، چون‏در آن زمان کتاب جغرافیای ابتدائی روی کاغذ بسیار ارزان با نقشه‏های سیاه و سفید درهم چاپ‏می‏شد. صنعتی‏زاده اضافه کرد که تا مطالب کتاب آماده شود، او فیلم و زینگ آن را فراهم خواهدکرد و کتاب ابتدائی را برابر و مانند جغرافیای طلایی منتها به زبان فارسی برای اول سال‏تحصیلی آماده خواهد ساخت. قراردادی به مبلغ مختصر 7500 تومان به نام من و دو نفر ازشاگردان خوب و جغرافیدان من یعنی شادروانان دکتر لطف‏اله مفخم‏پایان و حسین خلیلی‏فرمنعقد شد و آغاز به کار کردیم و طولی نکشید که کتاب جغرافیای سال پنجم ابتدائی با قطع بزرگ‏و کاغذ مرغوب و عکسها و نقشه‏های رنگی دلچسب دانش‏آموزان به موقع، به بهای 35 ریال‏منتشر شد و هجوم دانش‏آموزان در بعضی شهرها برای دریافت آن به قدری بود که شنیدیم بازارسیاه پیدا کرده و تا جلدی 150 ریال به فروش رسیده است. به موازات این اقدام صنعتی‏زاده باشادروان دکتر پرویز خانلری قرارداد جداگانه‏ای منعقد ساخت که با همان شرایط و کیفیت‏هاکتاب تاریخ ابتدایی را با مطالبی مناسب با تاریخ ایران و اسلام آماده سازد. در آن روزها گفته‏می‏شد که هر دو این کتابها را در آمریکا به انگلیسی ترجمه کرده‏اند و کلیه آمریکائی‏ها که درسمت‏های مختلف مأمور ایران می‏شدند، می‏بایستی به منظور آشنائی با تاریخ و جغرافیای‏ایران این کتاب را خوانده و امتحان بدهند.

موفقیتی که کتاب جغرافیائی پنجم ابتدائی کسب کرده بود ما را به فکر انداخت که کتابی نظیرآن با همان شرایط و نفاست درباره جغرافیای ایران برای سال ششم ابتدائی آماده سازیم ولی‏مشکل کار در این بود که در مورد این کتاب فیلم و زینگ و نقشه و تصویری در دست نبود و بایدهمه چیز را از ابتدا آماده سازیم. صنعتی‏زاده هنرمند بزرگ و گرانقدر امروز، استاد پرویز کلانتری‏را که در آن روزها جوانی پرشور و شوق بود پیدا کرد و او سراسر کتاب را با نقاشی‏های مناسب‏حال درباره معیشت‏های ایرانی و محیط زیست آنها مزین ساخت.

همانطوری که در جای دیگر بارها گفته‏ام کتابهای تاریخ و جغرافیای ابتدائی فرانکلین نقطه‏عطفی در آموزش ابتدائی بود که نوجوانان را سر شوق و ذوق می‏آورد و زیاد بوده‏اندجغرافیدانانی که به من اظهار کرده‏اند که با علم جغرافیا و تحصیل در آن رشته از طریق همان‏کتابها آشنا شده‏اند. این کتابها از اولین روز انتشار تا 15 سال باب روز بود و هر سال در تعدادزیادی تقریباً بدون هزینه تجدید چاپ می‏شد و برای اداره مربوط وزارت معارف، منبع درآمدی‏پیش‏بینی نشده بود.

سال بعد از انتشار جغرافیای ایران صنعتی‏زاده کتاب عظیم جغرافیای جهان تألیف چند نفرجغرافیدانان روز آمریکائی را که برای دانشگاه‏ها آماده شده بود برای ترجمه پیشنهاد کرد ولی من‏چون سخت درگیر بنیان‏گزاری و توسعه اداره کل هواشناسی (سازمان هواشناسی کشور امروز)بودم پیشنهاد او را نپذیرفتم و ترجمه آن کتاب به وسیله مترجم زبردست آقای ابوطالب صارمی‏صورت پذیرفت و کتاب با تجدید چاپ سالها مورد استفاده دانشجویان دانشگاه‏ها قرار گرفت.

اگر روزی فهرست 1000 عنوانی که صنعتی‏زاده با تواضع تمام می‏گوید که در تولید آنهانقش داشته فراهم گردد ملاحظه خواهد شد که در مورد بسیاری از علوم محض و طبیعی وانسانی متداول در مراکز آموزشی، آن روز کشور ما خدمات مشابهی در نوآوری و توسعه کمی وکیفی آنها به عمل آورده است و به همین علت است که به نظر اینجانب او را عاملی موثر درتوسعه فرهنگ نوین کشور باید دانست.

همایون صنعتی‏زاده در سالها فعالیت انتشاراتی کمبود یک دائره‏المعارف فارسی را برای بالابردن سطح فرهنگ عمومی و کمک پژوهشگران احساس کرده بود و از این رو در سال 1336 به‏فکر ترجمه یک دائره‏المعارف انگلیسی افتاد و برای این کار دائره‏المعارف یک جلدی کلمبیاوایکینگ(2) را که در اغلب خانه‏های آمریکائی وجود داشت برگزید و برای انجام کار شادروان‏دکتر غلامحسین مصاحب را که دانشمندی بسیار فاضل و دقیق و دانش دوست و علاقمند به‏فرهنگ مملکت بود در نظر گرفت و دست او را باز گذاشت تا به هر نحوی که خود او مصلحت‏می‏داند مقدمات کار را فراهم نماید. مرحوم دکتر مصاحب جلساتی مشورتی با مشارکت افرادی‏مانند شادروانان دکتر حسین گل‏گلاب، احمد آرام، دکتر مهدی فروغ، دکتر محمد معین، دکتر کمال جناب، دکتر اسفندیار بزرگمهر و اینجانب ترتیب داد (نگاه کنید به عکسی که در اردیبهشت‏1336 از اولین نشست این گروه مشورتی برداشته شده است) و قرار بر این شد که تمام‏مدخل‏های علمی و عمومی دائره‏المعارف کلمبیا وایکینگ به فارسی ترجمه شود و به جای‏مدخل‏های تاریخی و جغرافیائی و اجتماعی که به جوامع آمریکائی و غربی مربوط می‏شودمعادلهای درباره تاریخ و جغرافیا و فرهنگ و ادب و آئین‏ها و سنن ایرانی جایگزین گردد و برای‏هر بخش مسئول و سرپرست و ویرایشگری در نظر گرفته شد و طرح تدوین دائره‏المعارف واردمرحله عمل شد که در ضمن آن قرار بر این بود که سرپرستی بخش جغرافیا و تهیه فیش‏های‏جغرافیایی را من بر عهده داشته باشم. من هم به نوبه خود دو سه تن از شاگردان علاقه‏مند وزرنگ کلاس خود را برگزیدم که زیر نظر جواد صفی‏نژاد (استاد دانشمند بعدی دانشگاه تهران)صدها فیش تهیه و تنظیم نمایند که همه در سالهای بعد وسیله مسئولان دیگر از جمله شاگرددیگر من، دانشمند خسرو خسروی مورد بهره برداری قرار گرفت و جلد اول دائره‏المعارف پرارزش و کم نظیر به طوریکه همه می‏دانند اول بار در سال 1345 منتشر گردید و سالها طول‏کشید تا جلد دوم آن با تلاش‏های دیگر علاقمندان تدوین شود. جالب است که شادروان دکترمصاحب در دیباچه جلد اول، چنین نوشته است: «ایشان (آقای همایون صنعتی‏زاده) مطلبی به‏من گفتند که جا دارد در این دیباچه نقل شود و آن اینکه، با اقدام چنین کاری و عملی ساختن آن،سنتی در این کشور گذاشته خواهد شد» و اکنون بعد از حدود چهل سال با ملاحظه ده‏هادائره‏المعارف مختلف که در حال تدوین و تکوین است می‏بینیم که صنعتی‏زاده با چه دوراندیشی اقدام به ترجمه دائره‏المعارف کرده است.

در این فاصله کار مؤسسه فرانکلین بالا گرفته و دستگاه آن وسعتی پیدا کرده بود به طوریکه‏دفتر صنعتی‏زاده محل ملاقات شخصیت‏ها و استادانی شد که همه اهل قلم و پژوهش بودند. درروزهای سال 1338 بود، من لااقل هفته‏ای یک بار به دفتر فرانکلین سر می‏زدم. روزی‏صنعتی‏زاده نقشه‏های خود را درباره جغرافیا از جمله طرح‏هایی مانند انتشار کتب درسی مدارس،تهیه نقشه‏های جغرافیایی کشور و انواع اطلس‏ها و امثال آن را برای من بازگو کرد و پیشنهاد کردکه من از تمام اشتغلات خود دست کشیده و تمام وقت در اختیار او قرار گیرم و فعالیت‏های‏جغرافیایی مؤسسه را سرپرستی کنم و در مقابل دو برابر آنچه درآمد ماهانه دارم از او حقوق‏دریافت کنم. ولی من نمی‏توانستم از دانشگاه و هواشناسی که به هر دو علاقه‏مند بودم دست‏بردارم و پیشنهاد او را نپذیرفتم و در نتیجه رفت و آمد من به فرانکلین کمتر شد. یک روز در بهار1338 صنعتی‏زاده ضیافتی در رستوران رزیدانس در خیابان ویلای آن روز و دکتر نجات الهی‏امروز به افتخار چند تن از هیئت امنای مؤسسه فرانکلین که به ایران سفر کرده بودند به راه‏انداخته بود. در آنجا که با آنها صحبت می‏کردم همه درباره تلاشهای ثمر بخش و پشت کارتحسین برانگیز همایون در پیشبرد هدفهای فرانکلین سخن می‏گفتند.

این بود مشتی از خروار و نمونه‏ای از 1000 عنوانی که همایون صنعتی‏زاده در ترجمه وتدوین آن نقش داشته است اما در این جا ممکن است این سؤال برای خوانندگان بخارا پیش آیدکه همایون با چه منابعی این خدمات را انجام می‏داده است. در جواب چنین سؤال احتمالی بایدبه یاد داشت که همایون صنعتی‏زاده در همان سالهای اول تأسیس مؤسسه فرانکلن در تهران ازطرف مرکز فرانکلین مأموریت پیدا کرد که شعبه آن مؤسسه را در کشور هم زبان ایران، یعنی‏افغانستان دائر نماید و او در سفر به افغانستان قراردادی بست که کتابهای درسی افغانستان را درایران چاپ کند و این کار را انجام داد و مبلغ جالبی برای فرانکلین کنار آورد. مؤسسه فرانکلین‏یک مؤسسه غیرانتفاعی بود و مدیریت آن ملزم بود درآمدهای مازاد بر هزینه‏های جاری آن را درراه توسعه آن به کار اندازد. در آن زمان مانند حالا ناشرین ایرانی در مورد هر عنوانی که به چاپ‏می‏رساندند حداکثر تا 15 درصد قیمت پشت جلد را سهم مؤلف یا مترجم و تولید کننده‏می‏دانستند و همایون که ترجمه‏ها و نوشته‏های مؤسسه فرانکلین را وسیله ناشرین مختلف‏انجام می‏داد در هر مورد 15% قیمت روی جلد را به نفع مؤسسه فرانکلین دریافت می‏کرد و همه‏را با صداقت در راه توسعه فعالیت‏های مؤسسه به کار می‏گرفت و شاید از همین محل بود که‏روزی کتابهای جیبی و روزی چاپخانه افست (17 شهریور) را به راه انداخت که در آن زمان به‏عنوان بزرگترین و مدرن‏ترین و ثمربخش‏ترین چاپخانه شهرتی به دست آورده بود و زمانی‏کارخانه کاغذ پارس را تأسیس کرد که خود عامل مهمی در توسعه چاپ کتاب در سطح کشور به‏شمار می‏رفت و با داشتن این امکانات بود که صنعتی‏زاده در سالهای آخر نه فقط بیشتر کتب‏درسی وزارت معارف ما را تدارک می‏دید بلکه تمام کتابهای درسی مدارس افغانستان را نیز درایران تهیه می‏کرد. این بود مختصری درباره 13 سال زندگی همایون صنعتی‏زاده تا جائی که من‏اطلاع داشتم. داستان زندگی پر فعالیت و در عین حال پر حادثه سالهای بعد زندگی این مرد بزرگ‏را باید تنظیم کنندگان تاریخ شفاهی انتشارات از طریق مصاحبه‏ها که قبلاً اشاره کردم به دست‏آورند یا اینکه خود او شرح حال خود را که قطعاً آماده دارد منتشر سازد.

اما درباره ترجمه جغرافیای استرابو تا جایی که من اطلاع دارم، آقای صنعتی‏زداه کار ترجمه‏آثار تاریخی و فرهنگی ایران را برای موقوفه دکتر محمود افشار از سال 1377 با ترجمه‏جغرافیای تاریخی ایران، تألیف دانشمند شهیر و ایرانشناس بی‏نظیر روسی بارتولد آغاز کرده‏بود.

متن انگلیسی جغرافیای تاریخی ایران و مخصوصاً مقدمه فاضلانه و 30 صفحه‏ای‏بازورث(3) بر آن به زبانی بس دشوار توأم با یادداشت و یا نوشته‏های پیچیده تدوین شده بود که‏به نظر اینجانب ترجمه آن کاری دشوارتر از ترجمه نسبتاً ساده جغرافیای استرابو بوده و ترجمه‏آن کتاب و مخصوصاً اصلاحات و نظراتی که ویراستاران ابراز کرده‏اند، آقای صنعتی‏زاده را نه‏فقط به صورت مترجمی متبحر درآورده بود بلکه او را به پژوهش در مسائل مربوط به ایران‏باستان علاقمند ساخته بود و در نتیجه او با بسیاری از منابع تحقیق و نوشته‏های شرق شناسان‏آشنائی پیدا کرده و به شهادت یادداشتها و یا نوشته‏های کتاب جغرافیای استرابو تعدادی از آن‏قبیل منابع را در اختیار داشته و یا از کتابخانه ظاهراً قوی دانشگاه کرمان استفاده کرده است وتوانسته است چند کتاب دیگر درباره ایران قبل از اسلام برای موقوفه دکتر محمود افشار ترجمه‏کند. من هم برای تهیه این مختصر دوره کامل 17 جلدی متن انگلیسی را در کتابخانه بسیار غنی وکم نظیر مرکز دائره‏المعارف بزرگ اسلامی در اختیار داشتم و همین که تصمیم به معرفی ترجمه‏صنعتی‏زاده گرفتم از کتاب 11 تا 17 مروری به عمل آورده و از هر 10 صفحه کتاب یک صفحه راخود ترجمه کردم و با مقایسه این ترجمه‏ها با قسمت‏های مربوط از ترجمه کتاب جغرافیای‏استرابو به هیچ موردی که از درک ناصحیح مطلبی حکایت کند برخورد نکردم و از این رواطمینان حاصل کردم که از نظر مطابقت محتوای ترجمه با متن نقصی در ترجمه وجود ندارد.ولی مسئله تعبیر مفاهیم در قالب زبان فارسی مسئله‏ای است که بیشتر به روش تحریر و سلیقه‏مترجم در انتخاب الفاظ معادل در زبان فارسی ارتباط دارد و باید اعتراف کنم که در این مقایسه‏ترجمه‏های خودم با نوشته‏های صنعتی‏زاده بسیار اصلاحات و تعابیر دلچسب نو را آموختم.




به نظر این نویسنده آقای همایون صنعتی‏زاده در ترجمه کتاب جغرافیای استرابو با دو مشکل‏مواجه بوده یکی جمله‏بندی متن انگلیسی و دیگری کثرت اعلام خاص، از لحاظ جمله‏بندی‏مواردی در متن انگلیسی دیده می‏شود که در ازای یک جلمه از 20 سطر تجاوز می‏کند ولی‏مترجم مفهوم آن جمله را بدون اینکه خللی در آن ایجاد شود در غالب چهار یا پنج جمله کوتاه به‏فارسی برگردانده است. اما موضوع نام‏های خاص اعم از تاریخی و جغرافیایی و اسامی انسانهادر این کتاب به قدری زیاد و نامأنوس است که گاهی خواننده را خسته می‏کند. در فهرست چهل‏صفحه‏ای «اعلام تاریخی اشخاص و اقوام و جغرافیایی» که در آخر کتاب به چاپ رسیده ونامهای جغرافیایی آن مشخص شده حدود 2850 نام آمده که 1500 نام آن جغرافیایی است وبقیه نام اشخاص و قبایل است (همین جا باید یادآور شوم که از نقایص این فهرست این است که‏نام اسکندر مقدونی که داستانهای او بخشی از تمام کتاب را اشغال کرده در این فهرست از قلم‏افتاده است.)

می‏توان گفت که تقریباً تمام این نام‏ها یا یونانی اصل و یا به صورت یونانی شده نامهای غیریونانی است. چون اکنون مسلم شده است که یونانیانی که دو سه قرن بعد از اسکندر بر آسیای‏جنوب غربی حکومت می‏کردند تمام نامهای محلی را به نامهایی یونانی مبدل کرده‏اند و این‏مطلب را خود استرابو نیز یادآور شده است و در اینباره چنین می‏گویند:

«اریستابولوس(4) رودی را که از سغدیانا می‏گذرد پولی تیمتوس(5) می‏نامد و این اسم رایونانیان تحمیل کردند. همانگونه که اسم‏های بسیاری از دیگر مکانها را تحمیل کردند و پاره‏ای رابا اسمهای نوین نامگذاری کردند و در طرز نوشتن بسیاری جاهای دیگر دست بردند (ص 41)».

تعدادی اندک از این همه نام‏های جغرافیایی در کتابهای تاریخی قدیم مانند ایران باستان‏پیرنیا و امثال آن به دست ما رسیده است ولی به صورت‏های مختلف و تلفظهای دیگر که بیشتراز شکل فرانسوی شده آنها اقتباس شده است مانند سیلیزی و فریجی و حال این که در کتاب‏حاضر تمام این نامها به صورت تلفظ اصل یونانی و لاتین به فارسی برگردانده شده ولی‏متأسفانه این عمل یک دست انجام نشده است. چون از صورت انگلیسی نام‏ها آن چنانکه در فهرست آخر کتاب آمده چنین استنباط می‏شود که در تبدیل نامهای نامأنوس یونانی ولاتینی که‏مثلاً
CH در فارسی یکجا به «خ» مبدل شده (achilleieum اخیلیوم ص 7) و در جای دیگر «چ»شده است (sceptachi سپتاچی ص 10) یا Sc که در اینجا به صورت «س» آمده، در جای دیگر«اسک» شده است (scidides اسکیدیس ص 11) یا حرف C که گاهی «ک» و زمانی «س» شده‏است (colchis کلخیس ص 11 و Cyrus سیروس و کیروس ص 15).

صنعتی‏زاده که به گفته استاد ارجمند ایرج افشار در مقدمه بر کتاب مورد بحث ما مدتها وقت‏خود را صرف ترجمه متون یونانی مربوط به ایران از انگلیسی به فارسی کرده و تجربه‏هایی دراین فن اندوخته است.(6) به خواهش موقوفات دکتر محمود افشار یزدی اقدام به ترجمه بخش‏مربوط به ایران در جغرافیای استرابو کرده است. و در مقدمه ترجمه چندین صفحه به شرح حال‏استرابو از تولد او در حدود 64 ق . م تا وفاتش در 24 میلادی تخصیص داده و او را چنانکه بایدو شاید برای خوانندگان خود معرفی کرده است و اطلاعات زیادی درباره اجداد و تبار پدری ومادری استرابو و مقام شامخ اجتماعی او به دست می‏دهد و چنین نتیجه می‏گیرد که «استرابوتباری مخلوط داشته و از پشت یونانیان صاحب آوازه و یا آسیایی‏هایی بوده که شاهان نپتوس رابه عنوان سرور و ساتراپ و روحانی نما خدمت می‏کردند اما با وجود اینکه خون آسیایی دررگهای او جریان داشته زبان و تربیت او کاملاً یونانی بوده است.» او اضافه می‏کند که استرابو بایدثروتی هنگفت به ارث برده باشد و آنقدر اندوخته داشته است که بتواند با فراغت خاطر تن به‏مسافرت‏ها داده و به کسب دانش و پژوهش بپردازد. مترجم سپس درباره استادان استرابو که همه‏از فلاسفه زمان خود بوده‏اند و همچنین از تمایل و تعلق او به مکتب فلسفی رواقیون سخن‏می‏راند و درباره مسافرتهای استرابو نیز توضیح کافی می‏دهد و در پایان انگیزه استرابو را که‏عمری به پژوهش در تاریخ‏نگاری گذرانده در نوشتن و تدوین جغرافیا با نقل قول او چنین بیان‏می‏کند که:

حال باید شرح دهم که کدام کشورها و سرزمین‏ها را شخصاً دیده و درباره کدام کشورها وسرزمین‏ها از گفته‏ها و نوشته‏های دیگران سود جسته‏ام. در غرب از ارمینه تا سواحل تیرهیتا روبه روی ساردینیا و در سمت جنوب از دریای اوگینه (دریای سیاه) تا مرزهای حبشه را به چشم‏خود دیده‏ام. در میان جغرافی نویسان کسی را نخواهید یافت که بیش از من سفر کرده ومسافت‏های طولانی‏تری را پیموده باشد. آنان که بیش از من در نواحی غربی سفر کرده‏اند به‏اندازه من در مشرق مسافرت نکرده‏اند و آنانکه در شرق بیش از من جهانگردی کرده‏اند فرصت آن‏مقدار سیاحت را که من در مغرب کرده‏ام نداشته‏اند.»

اما در جهان جغرافیا و مخصوصاً در تاریخ تحول این علم استرابو از چند جهت از اهمیت‏خاص برخوردار است.

1 - به خاطر اینکه آخرین نفر از جغرافیدانان دوران باستانی یعنی قبل از میلاد است‏

2 - به خاطر اینکه تنها جغرافیدان آن زمانها است که آثارش پایدار مانده و قسمت عمده آنچه درتاریخ تحول جغرافیا درباره هزاره قبل از میلاد در مغرب زمین نوشته شده، از آثار او اقتباس شده‏است.

3 - به خاطر اینکه نوآوریهایی در تفکر جغرافیایی عنوان کرده که صدها سال پایدار مانده وراهنمای قرون وسطائی‏های آزادمنش بوده است.

بنابر آنچه در تاریخ علم جغرافیای مغرب زمین مسطور است در هزار سال بین زمان هومر که‏از خود ایلیاد را به یادگار گذاشته و میلاد مسیح در یونان فلاسفه زیادی بوده‏اند که درباره نجوم وجغرافیا زحماتی کشیده و درباره نهادی ساختن اصول و مبانی علمی جغرافیا سهم به سزائی‏داشته‏اند ولی باید دانست که تفحصات بعدی به اثبات رسانده که دانشمندان یونانی خود خوشه‏چین اصول علومی بوده‏اند که سالها قبل از آنها در مصر و کلده و آشور و سومر پی‏ریزی شده‏چنانکه گفته شده است که اصول ریاضی و هندسه یعنی حساب‏گری و اندازه‏گیری و تشخیص‏سمت شمال و جنوب اول بار در مصر ابداع شده و یا تقسیم سال به 360 روز و 12 ماه سی‏روزه و همچنین تقسیم دایره به 360 درجه و بسیاری از اصول جبر و مقابله اول بار در سومر وبسیاری از اصول هیئت و نجوم در بابل و آشور به وجود آمده و یونانیها این اصول جغرافیایی راتحت نظم آورده‏اند که در موارد زیادی به نام آنها در کتابها ثبت شده است. از آن جمله می‏توان‏ازتالس(7) (قرن ششم ق.م) به خاطر ابداع قواعد هندسی، اناکسیماندر(8) به خاطر اختراع‏ساعت آفتابی و پیشنهاد فصول سال و ترسیم اولین نقشه جهان، هکاتئوس(9) به خاطر شرح وتوصیف نواحی که تدوین کرده بود، هردوت به خاطر اینکه جغرافیا را مبنای تاریخ می‏دانسته وتاریخ او پر از مطالب جغرافیایی بوده است، افلاطون و ارسطو به خاطر فرضیات فلسفی درباره‏مسائل متعدد جغرافیای طبیعی و کرویت زمین، هیپارکوس به خاطر تقسیم‏بندی زمین،اراتوستن و پوزیدونیوس(10) به خاطر اندازه‏گیری محیط و ابعاد زمین، بر اساس مدار ونصف‏النهار و جغرافیدانان نامدار دیگر نام برد که بسیاری از آثار دست اول این بزرگان علم‏جغرافیا در یونان با گذشت زمان از میان رفته و آنچه درباره اینها امروز گفته می‏شود در کتب وآثار متفرقه دیگر نقل شده ولی استرابو به همه آن آثار دسترسی داشت و درباره اغلب آنها اظهارنظر انتقادی کرده است و به گفته پرستون جیمس جغرافیدان معاصر آمریکایی(11) بیشتر آنچه‏درباره جغرافیا در دوره کلاسیک گفته می‏شود از کتب استرابو اقتباس شده است.

اهمیت دیگر استرابو در نو آوری‏های او در تعاریف و مفاهیم جغرافیا است که تا جائی که به‏جغرافیا ارتباط پیدا می‏کند مبنای نهضت علمی رنسانس را فراهم کرده است.

تعریفی که استرابو از جغرافیا و ترکیبی بودن آن آورده و آن را جغرافیای نوین خوانده به‏صورتی است که امروز هم با وجود پیشرفت‏ها و فن‏آوریهای قرن 19 و 20 به قوت خود باقی‏است و هیچ جغرافیدانی نمی‏تواند منکر آن گردد. آن تعریف چنین است:

«همانظور که انسانی که زمین را اندازه می‏گیرد اصول کار خود را از منجمین اقتباس می‏کند که‏آنها هم از دانش فیزیک دانان استفاده برده‏اند همانطور جغرافیدان هم می‏بایستی حساب کار خودرا از کسی که زمین را اندازه‏گیری کرده جدا سازد ولی به او و کسانی که به نوبه خود مورد اعتماداو بودند اعتماد کند آن وقت در مرحله اول به شرح و توصیف جهان مسکون ما اندازه شکل ومشخصات آن و نیز نسبت و روابط انسان با کره زمین به طور کلی بپردازد و این وظیفه اصلی یک‏جغرافیدان است آنوقت و در مرحله دوم می‏بایستی به صورتی مناسب و شاسیته به شرح‏قسمت‏های متعدد زمین اعم از خشکی و دریا بپردازد و ضمناً متوجه جاهایی باشد که چنانکه‏باید مورد بحث دانشمندان قبلی که ما تصور می‏کردیم مطلع‏ترین افراد در آن مطچالب بوده‏اند قرارگرفته است.»

استرابو جغرافیای خود را در 17 کتاب منتشر کرده که دو جلد اول آن را به بحث در کلیات‏جغرافیایی و ذکر منابع و آثار گذشتگان تخصیص داده سپس 8 جلد درباره اروپا، 6 جلد درباره‏آسیا و یک جلد آخر را درباره لیبیا (آفریقای امروزی) به رشته تحریر درآورده است. با ظهورمسیحیت و استیلای کلیسا در کشورهای اروپائی آثار جغرافیای یونانی به تدریج از میان رفته‏ولی خوشبختانه تمام 17 جلد جغرافیای استرابو در قرن ششم میلادی به دست آمده و بارها به‏زبان‏های دیگر اروپایی ترجمه و چاپ شده است.

در اثر مندرجات آثار استرابو بوده است که پژوهشگران اروپایی طی چند قرن درباره آثاردیگر جغرافیدانان دوران کلاسیک اطلاعاتی از گوشه و کنار جمع آوری کرده و یادگارهای‏پایداری از خود به جای گذاشته‏اند.

استرابو ظاهراً به نوشته‏های فلاسفه و دانشمندان یونانی مخصوصاً در ایامی که در مصر وکتابخانه اسکندریه می‏گذرانده دسترسی داشته و از همه آنها در تدوین مجلدات جغرافیایی خوداستفاده کرده و همه مطالب آنها را با ذکر مأخذ نقل کرده و مورد تأیید یا نقد و گاهی نفی قرار داده‏است و در بسیاری موارد گفته‏های آنها را با توجه به واقعیاتی که در سالهای بعد از آنها به دست‏آمده اصلاح کرده است. مشاهدات عینی خود او محدود به بخش شرقی سواحل مدیترانه ازایتالیا تا نیمه‏های آسیای صغیر و همچنین مصر و اسکندریه و رود نیل تا حدود آبشار اول بوده‏است که درباره شرائط جغرافیائی و تاریخی این منطقه اطلاعات مطمئنی به دست می‏آید ولی‏خارج از این منطقه هر چه دورتر برویم گفته‏های او مبهم‏تر ولی در عین حال تقریباً تنها مطالب‏نوشته‏ای است که به دست محققین اروپائی افتاده است. و بارها به زبانهای مختلف ترجمه وچاپ شده است. بنابر آنچه مترجم انگلیسی در مقدمه جلد اول کتاب ذکر کرده، استرابو درتدوین دوره جغرافیای خود از 40 مأخذ بهره بر گرفته است.

همانطور که قبلاً اشاره شده 6 جلد از کتابهای 17 گانه او یعنی از کتاب یازدهم تا هفدهم‏مربوط به آسیا یا دنیای معلوم آن زمان در فاصله بین مدیترانه و هندوستان امروز مخصوصاًفلات ایران و آنچه امروز به آسیای جنوب غربی معروف است می‏شود و همین 6 جلد به علاوه‏جلد هفدهم تا آخرین کتاب درباره لیبیا (آفریقا) است که آقای همایون صنعتی‏زاده با سلاست‏بیان و صداقت قابل ستایشی به فارسی برگردانده است.

در ترجمه آقای صنعتی‏زاده هر هفت کتاب آخر استرابو در یک جلد 490 صفحه‏ای تحت‏عنوان «جغرافیای استرابو - سرزمین‏های زیر فرمان هخامنشیان» تدوین شده و زیر عنوان«سرزمین‏های زیر فرمان هخامنشیان» هم از خود مترجم است که کاملاً صحیح و منطبق باواقعیت‏های تاریخی انتخاب شده است.

درباره متن اولی چنین می‏توان گفت که استرابو در تدوین دوره کامل جغرافیای خود در 17کتاب نظم و ترتیب خاصی رعایت نکرده به طوری که هیچ یک از کتابهای 17 گانه او و فصول وبخش‏های آن عنوان خاصی ندارد که از تخصیص متن به مکان یا سرزمین خاصی حکایت کند.هر یک از کتابها به چندین بخش تقسیم شده و هر بخش از چندین جمله تشکیل شده که این‏جمله‏ها شماره‏گذاری شده و این شماره‏ها است که به بهترین صورتی خواننده را به مطلب موردنظر او راهنمایی می‏کند (مانند شهر شوش - جمله 4 از بخش 3 کتاب پانزدهم)

@روال کار استرابو چنین است که در مورد هر روستا، شهر، ناحیه، منطقه و سرزمین که نام‏می‏برد اول شرائط طبیعی آن مانند کوه و دشت و رودخانه و دریاچه و فواصل راه‏ها و آب و هواو پوشش گیاهی اشاره می‏کند و رابطه آن را با نواحی مجاور روشن می‏سازد سپس به مسائل‏انسانی مانند نوع معیشت (چوپانی، دامداری، کشاورزی، صنعت و امثال آن) می‏پردازد و پس ازآن به مسائل تاریخی و مشکلات قبیله‏ای و آداب و سنن و مذاهب و زبان و شرح حال بزرگان ومردان آوازه‏دار و آثار آنها می‏پردازد. او جمیع این اطلاعات را از ده‏ها آثار و نوشته از فلاسفه ودانشمندان یونانی و غیر یونانی که در اختیار داشته اقتباس کرده و درباره هر مطلبی، گوینده ومرجع مطلب را ذکر می‏کند و به تمام این مطالب با نظر انتقادی نگریسته و صحت و سقم آن رامورد قضاوت قرار می‏دهد. مخصوصاًدر جاهایی که مسافت‏ها و فواصل مطرح است اقوامی‏مختلف را با هم مقایسه کرده و معقول‏ترین را تأیید می‏کند. در میان منابع مورد استفاده بیشتر ازهمه به نوشته‏های اراتوستن تکیه می‏کند و ارقام او را برمی‏گزیند.

از جمله مسائل بسیار قابل توجه که در این نظر سنجی‏های او به چشم می‏خورد نفی صریح‏گفته‏ها و نوشته‏های اغراق‏آمیزی است که حامیان اسکندر درباره فتوحات و جهان کشائی‏های اواز خود به یادگار گذارده‏اند.

در بخش اول از کتاب یازدهم که به بحث درباره کلیات آسیا و قسمتی از آن تخصیص یافته،هنگامی که از دریای کاسپین (دریای خزر که به عقیده استرابو خود خلیجی از دریای شمالی بوده‏ص 3) صحبت می‏کند چنین می‏گوید:

«4 - با انگیزه افزودن بر افتخارات اسکندر چه بسیار مفهوم‏های نادرست و خطا درباره این‏دریا نوشته شده است. چون همه بر آن بودند که رود تانائیس (دن) اروپا را از آسیا جدا می‏سازد وسرزمین میان این دریا و رود تانائیس وسعت بسیار دارد و این نواحی را قدرت مقدونیه نگرفته‏بود بر آن شدند که در شرح لشکرکشی‏های اسکندر دست ببرند تا شاید این شهرت پا بگیرد که‏اسکندر این بخش از آسیا را نیز گشوده بوده است. بنابراین دریاچه سیوئیس که تانائیس به آن‏می‏ریزد را با دریای کاسپین یکی دانستند و این را هم دریاچه خواندند و اصرار ورزیدند که تا راه‏آبه‏ای زیرزمینی این دو با یکدیگر ارتباط دارند و هر یک بخشی از دیگری است.» ص 29

یا اینکه در کتاب پانزدهم ک به سرزمن‏های واقع بین هند و نیل از طرفی و کوههای تاورس ودریای جنوبی از طرف دیگر محدود است و با فلات ایران امروز مطابقت دارد. اختصاص یافته واز هر کتاب دیگر استرابو اطلاعات جغرافیایی آن درباره ایران امروز بیشتر است. در بخش اول‏جمله 5 (ص 261 کتاب ترجمه فارسی) چنین می‏گوید:

«5 - این گزارش‏ها را اگر نادیده گرفته و به منابع پیش از لشکرکشی اسکندر به هند رجوع کنیم‏وضع را از این هم آشفته‏تر می‏یابیم. معقول است فرض کنیم اسکندر آنچه را در این منابع بوددرست پنداشته و باور کرده بوده زیرا خوش اقبالی پرده چشمانش شده و نمی‏گذاشت واقعیات‏را ببیند. به هر حال «نئارخوس» می‏گوید: اسکندر چون شنید هم سیروس و هم سیمرامیس به‏هند لشکر کشیده و از آن جا باز پس نشسته و از همراهان سیمرامیس تنها 20 نفر و از لشکریان‏سیروس فقط هفت نفر جان به سلامت بردند درصدد برآمد تا سپاه خود را از گدروزیا بگذراند.اسکندر می‏پنداشت چون اینان ناکام شده بودند اگر بتوانند سپاه پیروزمند خود را به سلامت ازمیان همان اقوام و نواحی بگذراند افتخار عظیمی نصیب او خواهد شد. این پنداشت سبب شدتا آنچه را در آن منابع آمده بود باور نماید.

6 - تا چه اندازه می‏توان این گزارش‏های مربوط به سیروس و سیمرامیس را باور کرد؟مگاستانس عملاً این استدلال را می‏پذیرد و توصیه می‏کند که داستانهای کهن درباره هند رانپذیریم. می‏گوید هیچ‏گاه نه سپاهی هندی و توسط هندیان به دیگر کشورها گسیل شده و نه‏سپاهی از دیگر کشورها بدان جا رفت تا بر هند تسلط یابد... .

7 - آشکار است این داستانها را چاپلوسان اسکندر از خود ساخته و جعل کرده‏اند. نخست بااین وضعیت روبرو هستیم که گفته‏های این مورخان با یکدیگر سازگار نیست. سپس می‏بینیم‏پاره‏ای از این افسانه‏ها را بعضی از مورخان نقل کرده‏اند و دیگران در آن باره ساکت‏اند. باور کردنی‏نیست اعمالی چنین قهرمانانه انجام شده باشد و بعضی مورخان از آن بی‏خبر مانده باشند یا اگرخبر آنها را گرفته‏اند از ذکر آنها خودداری کنند. از اینها گذشته شاهدیم آن مردم و اقوامی که‏می‏گویند این اعمال قهرمانی شگفت‏انگیز در قلمرو آنان رخ داده به کلی از این مطالب‏بی‏اطلاع‏اند. افزون بر تمام اینها اعمالی را که به هرکول نسبت می‏دهند مدت‏های مدید پس ازجنگ تروا رخ داد و همه از ساخته‏ها و جعلیات مؤلف کتاب «ماجراهای هرکول» است خواه‏مؤلف آن کتاب «پی ساندر» باشد یا دیگری.»

همانطور که قبلاً اشاره شده دوره کامل جغرافیای استرابو در 17 کتاب تدوین شده و تقریباًتمامی دنیای مفهوم آن زمان را در بر دارد که مترجم دانشمند آقای همایون صنعتی‏زاده، کتابهای‏11 تا 17 آن را به فارسی برگردانده است که درباره محتوای هر کتاب چند سطری برای آگاهی‏علاقه‏مندان در این جا ذکر می‏شود.

کتاب یازدهم در 62 صفحه و 14 بخش درباره آسیا صغیر آنچه بین رود تانائیس(12) و هند45000 استادیا قرار دارد، شامل: قفقاز، آلبانی، دریای کاسپین، هیرکانیه، پارتیا، باکتریا، آریا،دیانا، ماد، ارمنیه، بین‏النهرین، بابلستان، درنگه(13) و سرزمین‏های اقوام ماساژت(14) و سکایا.

کتاب دوازدهم در 60 صفحه و 8 بخش بیشتر درباره آسیای صغیر شامل کاپادوکیه(15)،ملینه(16)، کاتانیا(17)، بونتس(18)، فریکیه(19)، ارمنستان، بی‏تی‏ینه(20)، لیدیا(21) و غیره.

کتاب سیزدهم در 57 صفحه و 8 بخش بیشتر درباره پلوپونتس، تروا (سرزمین داستانهای‏حماسی هومر) میگدونیا و سواحل و بنادر دریای اژه.

کتاب چهاردهم در 72 صفحه و 6 بخش مخصوص بونیه، کاریه و دیگر نواحی یونان وجزایر و سواحل و جزایر رودس و قبرس و بنادر معروف دریای اژه مخصوصاً شهر میلنوس ونام آوران آن مانند طالس، اناکسیماندر و هکاتئوس و غیره... .

کتاب پانزدهم در 74 صفحه و 3 بخش درباره قسمت‏هایی از آسیا که در بیرون تاروس یعنی‏بین هند و نیل از طرفی و تاروس و دریای جنوبی از طرف دیگر یعنی آنچه که بیشتر از همه جا بافلات ایران مطابقت دارد و در رابطه با اسکندر صفحاتی از آن را قبلاً نقل کردیم بیشتر این بخش‏به شرح هند و شگفتی‏های طبیعی و انسانی آن و همچنین سرزمین‏های آریانا که ایران امروز راشامل می‏شود تخصص یافته و در این بخش است که حدود آریانا را به این صورت توصیف‏می‏کند:

«بعد از هندوستان آریانا قرار دارد. نخستین بخش از سرزمین‏های تحت تصرف ایرانیان بعد ازرود سند و ساتراپی‏های علیا که در آن سوی کوههای تاروس واقع‏اند. آریانا از جنوب و شمال باهمان دریا و کوههایی که هندوستان جریان دارد. مرز آرینا از این رود، در سمت مغرب، تا خطفرضی که از دورازه‏های کاسپین تا کرمانیا کشیده شود، ادامه دارد. بنابراین به شکل چهار ضلعی‏است. ضلع جنوبی آن از مصب سند و پاتالنه آغاز شده و در کرمانیا و خلیج فارس پایان می‏بابد.در این جاست که خشکی برجستگی شدیدی به صورت دماغه‏ای رو به جنوب پیدا می‏کند. آن‏گاه کرانه، در درون خلیج رو، به فارس انحنا می‏پذیرد. آریانا نخست زیستگا اربی‏ها است. اسم‏آنان همانند اسم رودخانه اربیس است. رودی که حد فاصل میان آنان و قوم بعدی، یعنی‏اوریته‏ها، است. نئارخوس می‏گوید: کرانه سرزمین اری‏ها هزار استاد یا طول دارد. اما این ناحیه راهنوز باید جزو هندوستان حساب کرد. آنگاه به طایفه خود مختار اوریتیه می‏رسیم. در ازای‏ساحل دریای سرزمین متصرفی این قوم 1800 استاد یا است. سپس ایختوفاکیه است که 7400در ازای این کرانه روی هم رفته 12900 استاد یا است.» ص 306

سپس درباره نام آریانا چنین می‏گوید:

«بعضی مورخین، آریانا را بر بخشی از پارس و ماد و همچنین قسمت‏هایی از باکتریا وسغدیانا در شمال اطلاق می‏نمایند، زیرا مردم این نواحی با زبانی واحد که لهجه‏های آن‏تفاوت‏های اندک با هم دارند سخن می‏گویند.» ص 311

کتاب شانزدهم در 65 صفحه و 4 بخش درباره بین‏النهرین با توصیف جغرافیایی از دجله وفرات و سرزمین‏های آشور و کلده و بابل و کاس‏های کوه نشین و سوریه و اقوام یهودی وبالاخره عربستان تا مرزهای حبشه و نبطی و سبا است.

کتاب هفدهم و آخرین کتاب جغرافیای استرابو که کوچکترین آنها است در 50 صفحه و یک‏بخش درباره لیبیا یا بخشهایی معلوم از آفریقای امروزی مانند مصر و نیل و اسکندریه است که‏شامل نظرات جغرافیایی و نکات بسیار ارزشمند مبتی بر مشاهدات و مسافرتهای شخصی‏استرابو در طول رود نیل می‏باشد.

بطور کلی درباره جغرافیای استرابو باید گفت که با تمام اهمیتی که در تاریخ علم جغرافیا وجغرافیای مغرب زمین برای آن قائلند اطلاعات جغرافیایی آن در مورد سرزمین‏های دور از مولداو متناسب با بعد مسافت کمتر و مبهم‏تر است و این امری است که خود او در نقل اطلاعات ازمنابع مختلف بارها به آن اعتراف کرده است و جای تعجب است که در کتاب پانزدهم که‏مفصل‏ترین کتابها است حدود 50 صفحه به شرح درباره شبه قاره هند یعنی دورترین بخش وصفحات اندکی به آریانا یا سرزمین فلات ایران تخصیص یافته است ولی با وجود این اطلاعات‏جالبی که درباره تقسیمات کشوری و آداب و سنن و مذهب و رسوم مملکت داری در ایران‏هخامنشی و اشکانی می‏دهد می‏تواند آغازی در هر پژوهش جغرافیای تاریخی سرزمین فراهم‏سازد. از این گذشته بررسی اعلام جغرافیایی که اغلب به صورت یونانی شده دوران تسلطسلوکیدها در کتاب آمده و تطبیق آنها با نام‏ها و مکانهای واقعی و تحولات بعدی آنها باب‏تازه‏ای است که پژوهشگران دانشگاهی ما و علاقمندان به جغرافیای تاریخی ایران زمین‏می‏توانند از آنها استفاده کنند.

در خاتمه باید شکرگزار بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار بود که این کتاب بسیار مهم‏تاریخی جغرافیایی را برای ترجمه برگزیده و همچنین سپاسگزار مترجم دانشمند آن، همایون‏صنعتی‏زاده بود که آن را با دقت و صحت با سلاست و روانی قابل تحسین به زبان فارسی‏برگردانده است.

متل قو مرداد ماه 1383

1)
Golden Geography
2)
Columbia Viking Encycleopedia
3)
K.N.Bosworth
4)
ARISTABOLUS
5)
POLITIMETUS
6) همانطور که قبلاً اشاره شد آقای صنعتی‏زاده قبلاً به پیشنهاد آقای ایرج افشار متن انگلیسی‏جغرافیای تاریخی ایران اثر بارتلد ایران‏شناسی شهیر روسی را به فارسی برگردانده بود. در مقدمه آن‏ترجمه را صنعتی چنین آغاز می‏کند. مترجم با خود عهد بسته بود دیگر به سراغ کتابهایی که باموضوع آن آشنایی قبلی ولو ناچیز نداشته باشد نرود. اما نتوانست پیشنهاد آقای ایرج افشار رانپذیرد. ایشان سر تا سر دستنویس بد خط و مدادی مترجم را با حوصله خواندند و غلطهای املائی‏و انشائی و تلفظی و لغوی او را اصلاح کردند و در پایان مقدمه از جغرافیدان و مورخ ارجمند آقای‏دکتر منوچهر ستوده به خاطر ویرایش نهایی ترجمه خود سپاسگزاری می‏کند.
7)
Thales
8)
Anaximander
9)
Hecataeus
10)
Posidonaeus
11)
Possible Worlds, 1972, p.47 5.James,Preston, All
12)
Tanais
13)
Drange
14)
Massagetans
15)
Capadocia
16)
Melaenae
17)
Cataonia
18)
Pontes
19)
Fricia
20)
Bithynia
21)
Lydia

مأخذ : بخارا، ش39و40



Goods and services provided by Persian-Culture (CA, United States). Sold by 2CheckOut.com Inc. (Ohio, USA).
Ketabname Online -- Copyright 2000-2005


هیچ نظری موجود نیست: