۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۱, سه‌شنبه

 

یک سند محرمانه از تعرض جنسی به نیکا شاکرمی و جزئیات قتل او به دست نیروهای امنیتی ایران پرده برداشت

نیکا شاکرمی

منبع تصویر،ATASH SHAKARAMI

توضیح تصویر،نیکا تنها ۱۶ سال داشت که در جریان اعتراضات مهسا امینی کشته شد
  • نویسنده,برترام هیل، آیدا میلر و مایکل سیمکین
  • شغل,گروه تحقیقاتی بی‌بی‌سی آی

اسنادی که سرویس جهانی بی‌بی‌سی به دست آورده و تایید شده حاکی از آن است نیکا شاکرمی، دختر نوجوان شرکت کننده در اعتراضات ۱۴۰۱، پس از دستگیری مورد تعرض جنسی و ضرب و جرح قرار گرفته و بر اثر ضربات سه مامور امنیتی کشته شده است.

این اسناد حاوی گزارش افراد درگیر در ماجرای بازداشت و قتل نیکا شاکرمی، از جمله اظهارات خود این افراد بوده است.

مجموع اسناد این امکان را به بی‌بی‌سی داده است تا آنچه را که بر نیکا شاکرمی، ۱۶ ساله، از زمان بازداشت تا ناپدید شدن او گذشت بازسازی کند.

جسد نیکا ۹ روز پس از ناپدید شدن او در جریان تظاهرات پیدا شد. منابع حکومتی ادعا کردند که نیکا خودکشی کرده است.

سرویس جهانی بی‌بی‌سی مجموعه اسناد مربوط به این ماجرا را برای اظهار نظر به دولت ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ارسال کرد اما پاسخی دریافت نکرده است.

گزارشی که بی‌بی‌سی به آن دست یافته دارای مهر «بسیار محرمانه» و حاوی خلاصه جلسه رسیدگی به پرونده نیکا توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.

این اسناد شامل اسامی قاتلان نیکا و فرماندهان ارشدی است که سعی کردند واقعیت این ماجرا را مخفی کنند.

این اسناد همچنین حاوی جزئیات تکان دهنده‌ای از وقایعی است که در پشت یک وانت بدون آرم و نشان گذشت که نیروهای امنیتی نیکا را در آن مورد آزار قرار دادند. مهمترین موارد ذکر شده در اسناد:

  • پس از بازداشت و انتقال او به قسمت پشت وانت یخچال‌دار، یکی از مردان در حالیکه روی نیکا نشسته بود به آزار و اذیت جنسی او پرداخت.
  • با وجود اینکه به دست‌های نیکا دستبند زده و به این صورت او را مهار کرده بودند، دختر نوجوان همچنان با لگد و دادن فحش به مقابله و دفاع از خود ادامه داد.
  • در جریان استماع پرونده، این افراد اعتراف کردند که او را با باتوم به شدت کتک زدند.

در پی قتل نیکا شاکرمی، منابع حکومتی اظهارات و مدارک جعلی متعددی را منتشر کردند و علاوه بر این، شایعات گوناگونی نیز در مورد این ماجرا رواج یافت.

سرویس جهانی بی‌بی‌سی برای کسب جزئیات لازم و تایید صحت اسناد چندین ماه‌ را به بررسی دقیق اسناد و مقابله و تطبیق جزئیات آنها با منابع متعدد اختصاص داد.

ناپدید شدن و مرگ نیکا شاکرامی بازتاب گسترده‌ای در ایران داشت و تصویر او به یکی از نمادهای شناخته شده مبارزه زنان در ایران برای کسب آزادی تبدیل شده است.

با گسترش اعتراضات خیابانی در سرتاسر ایران در پاییز ۱۴۰۱، نام نیکا به یکی از شعارهای جمعیت خشمگین از برخورد حکومت ایران با زنان تبدیل شد.

هشدار: این گزارش ممکن است برای بعضی مخاطبان آزاردهنده باشد.

رد شدن از پست YouTube
اجازه نشان دادن محتوای Google YouTube را می دهید؟

این مطلب شامل محتوایی از Google YouTube است. قبل از بارگیری این محتوا از شما اجازه می گیریم، زیرا ممکن است این سایت ها از کوکی ها و یا سایر انواع فن آوری استفاده کنند. می توانید سیاست Google YouTube را درباره کوکی ها و سیاست مربوط به حفظ حریم خصوصی را پیش از موافقت بخوانید. برای دیدن این محتوا روی "موافقت و ادامه"‌کلیک کنید.

توضیح: بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست. محتوای YouTube ممکن است شامل آگهی باشد.

پایان پست YouTube

جرقه جنبش زن، زندگی، آزادی با کشته‌شدن مهسا امینی، دختر ۲۲ ساله‌ای آغاز شده بود که، براساس گزارش کمیته حقیقت‌یاب سازمان ملل متحده، در اثر جراحات وارد شده در زمان بازداشت بوسیله گشت ارشاد جان داد. دلیل بازداشت او، رعایت نکردن حجاب بود.

در مورد نیکا، خانواده او بیش از یک هفته پس از ناپدید شدن او در جریات تظاهرات اعتراضی بود که جسد او را در سردخانه پیدا کردند.

اما مقامات حکومتی ارتباط مرگ نیکا با تظاهرات را تکذیب کردند و پس از انجام «تحقیقات» خود گفتند که مرگ او در اثر خودکشی بوده است.

از نیکا درست قبل از ناپدید شدن او در غروب ۲۰ سپتامبر در نزدیکی پارک لاله در مرکز تهران فیلمبرداری شد. این فیلم او را نشان می‌دهد که روی یک سطل زباله ایستاده و روسری خود را به نشان اعتراض آتش می‌زند.

افراد اطراف او در اشاره به علی خامنه‌ای، رهبر ایران، شعار «مرگ بر دیکتاتور» سر داده بودند.

چیزی که او در آن زمان نمی‌دانست و گزارش‌های طبقه‌بندی شده نشان می‌دهد این است که او تحت نظر بوده است.

آخرین نقاطی در شهر تهران که نیکا شاکرمی دیده شد

در این سند که خطاب به فرمانده کل سپاه تنظیم شده قید شده که گزارش بر اساس گفتگوهای مفصل با اعضای تیم‌های امنیتی ناظر بر اعتراضات تهیه شده است.

گزارش با شهادت اعضای چند واحد امنیتی مخفی شروع می‌شود.

در گزارش آمده که یکی از این تیم‌ها - تیم ۱۲ - به یک نوجوان به دلیل رفتار «جسورانه» و تماس‌های مکررش با تلفن مشکوک شده و تصور می‌کنند او نقش «هدایت» معترضان را بر عهده داشته باشد.

این تیم یکی از عوامل خود را به عنوان معترض به میان جمعیت فرستاد تا نیکا را زیر نظر بگیرد و از نقشش مطمئن شود. بر اساس این گزارش، مامور مخفی برای دستگیری نیکا با اعضای تیم تماس گرفت. اما نیکا فرار می‌کند.

خاله نیکا قبلاً به بی‌بی‌سی فارسی گفته بود که آن شب نیکا با یکی از دوستانش تماس گرفته و گفته بود که توسط نیروهای امنیتی تعقیب می‌شده است.

این گزارش می‌گوید که تقریباً یک ساعت طول می‌کشد تا دوباره نیکا دیده می‌شود. این باراو را بازداشت کردند و در خودروی تیم - یک وانت یخچال‌دار بدون آرم - سوار کردند.

نحوه ضرب و شتم نیکا

نیکا با سه عضو تیم ۱۲ - آرش کلهر، صادق منجزی و بهروز صادقی در قسمت عقب بود.

سرپرست تیم آنها مرتضی جلیل جلوتر با راننده بود.

در این گزارش آمده است که گروه سپس سعی کردند جایی برای بردن او پیدا کنند.

آنها به یک مقر موقت پلیس در آن نزدیکی را امتحان کردند، اما به دلیل شلوغ بودن آن محل به جای دیگری رفتند.

آنها ۳۵ دقیقه رانندگی کردند و او را به یک بازداشتگاه بردند. رئیس بازداشتگاه ابتدا با پذیرش نیکا موافقت کرد. اما بعد نظرش عوض شد.

او به بازپرس گزارش گفت: «متهم [نیکا] مدام فحش می داد و شعار می داد. در آن زمان ۱۴ زن بازداشتی دیگر در بازداشت بودند و تصور من این بود که او ممکن است بقیه را تحریک کند.»

«نگران بودم باعث شورش شود.»

در این گزارش آمده است که مرتضی جلیل بار دیگر برای مشاوره با ستاد فرماندهی سپاه تماس گرفت و به او گفته شد بازداشتی را به زندان اوین ببرند.

در مسیر، او گفت که صداهایی را از پشت سرش و از عقب وانت می‌شنید.

بر اساس شهادت محافظان نیکا که در گزارش درج شده ما می‌دانیم عامل این صداها چه بوده است.

بخشی سند بازسازی‌ شده از روی سند محرمانه مربوط به چگونگی کشته‌شدن نیکا شاکرمی
توضیح تصویر،بی‌بی‌سی برای حفظ امنیت افرادی که اسناد را به دستش رسانده‌اند آنها را بازسازی کرده است

یکی از آنها، بهروز صادقی، گفت: «نیکا پس از این که بازداشتگاه او را نپذیرفت و او را به داخل وانت برگرداندند، شروع به فحاشی و داد و فریاد کرد.»

او به بازپرس گفت: «آرش کلهر با جورابش دهان وی را بست. اما همچنان به سمت ما لگد می‌زد. آخر صادق [منجزی] او را کف یخچال خواباند و رویش نشست. اوضاع کمی آرام شد».

«اما چند دقیقه بعد نمی‌دانم چه شد که او شروع کرد به دست و پا زدن و فحاشی. واقعا من نمی‌دیدم چه می‌شود فقط صدای زد و خورد می‌شنیدم.»

اما آرش کلهر جزئیات هولناک بیشتری ارائه کرده است.

او می گوید برای مدت کوتاهی موبایلش را روشن کرد و صادق منجزی را دید که «همانگونه که روی متهمه نشسته است دستش در شلوار اوست».

آرش کلهر گفت «بعد از آن کنترل اوضاع از دست همه ما خارج شد».

او نمی‌داند... چه کسی [این کار را انجام می‌داد]، اما می‌توانست صدای ضربه‌های باتوم به متهم [نیکا] را بشنود... «من هم مشغول زدن لگد و مشت بودم اما واقعا نمی‌دانم به بچه‌های خودمان می‌خورد یا متهمه.»

اما صادق منجزی اظهارات آرش کلهر را رد کرد. گفت او با «انگیزه حسادت حرفه‌ای» این حرف‌ها را زده است.

او دست بردن داخل شلوار نیکا را تکذیب کرد - اما گفت انکار نمی‌کند که وقتی روی او نشسته بود و باسن نیکا را لمس کرد، باعث «تحریکش» شد.

او گفت این باعث شد نیکا - علیرغم اینکه دستانش پشت سرش بسته شده بود - او را چنگ بزند و و تکان بخورد و این باعث شد او بیفتد.

بخشی سند بازسازی‌ شده از روی سند محرمانه مربوط به چگونگی کشته‌شدن نیکا شاکرمی
توضیح تصویر،بی‌بی‌سی برای حفظ امنیت افرادی که اسناد را به دستش رسانده‌اند آنها را بازسازی کرده است

«او به صورتم لگد زد، منهم مجبور شدم از خودم دفاع کنم.»

از داخل وانت مرتضی جلیل به راننده گفت که کنار بزند.

او در عقب را باز کرد و پیکر بی‌جان نیکا را دید.

او گفت که خون را از روی سر و صورت نیکا که «وضعیت خوبی نداشتند» پاک کرد.

این اظهارات با گفته‌های مادر نیکا هماهنگ است. قابل ذکر است که مادر نیکا بعد از دیدن جسد دخترش در سردخانه، از وجود اثر ضربات بر سر و صورت او خبر داده بود. همچنین گواهی فوت نیکا که در مهر ۱۴۰۱ به دست بی‌بی‌سی فارسی رسید حکایت داشت او در اثر «جراحت‌های متعدد ناشی از ضربات با جسم سخت» فوت کرده است.

مرتضی جلیل، مسئول تیم اذغان کرد که تلاش نکرده تا به جزییات وقایع پی ببرد.

«فقط به این فکر می‌کردم که چطور او را منتقل کنم و از هیچ کس سئوالی نکردم. فقط پرسیدم: نفس می‌کشد؟ فکر کنم بهروز صادقی بود که جواب داد:‌ نه مرده است.»

جلیل که یک جسد روی دستش مانده بود برای بار سوم با ستاد سپاه تماس گرفت.

این بار او با یک افسر ارشدتر صحبت کرد با اسم مستعار نعیم ۱۶.

نعیم ۱۶در بازجویی‌ها گفت: «ما قبلا هم در پایگاه کشته داشتیم و من نمی‌خواستم تعداد اینها به ۲۰ نفر برسد. آوردن او (نیکا) به پایگاه مشکلی را حل نمی‌کرد.»

او به جلیل گفت که جسد را «در خیابان بیندازد». جلیل گفت که جسد نیکا را خیابان خلوتی در بزرگراه یادگار امام گذاشته است.

گزارش نتیجه‌گیری کرده که تعرض جنسی در پشت وانت باعث شروع درگیری شده و ضربات زده شده از سوی تیم ۱۲ مرگ نیکا را به همراه داشته است.

در گزارش آمده است: «از سه باتون و سه شوکر استفاده شده بود. مشخص نیست کدام ضربه باعث مرگ شده است.»

این گزارش با شرح وقایع اعلام شده از سوی دولت در مورد نیکا در تضاد است. یک ماه بعد از خاکسپاری نیکا، تلویزیون دولتی ایران نتیجه تحقیقات رسمی را اعلام کرد که بر اساس آن نیکا از ساختمانی به پایین پریده و کشته شده است.

در این گزارش تصاویری از یک دوربین مدار بسته پخش شد که در آن فردی ادعا می‌کرد نیکا وارد یک ساختمان مسکونی شده است. ولی مادر نیکا در یک گفتگوی تلفنی به بی‌بی‌سی فارسی گفت او «به هیچ وجه نمی‌تواند تأیید کند که این فرد نیکاست».

نسرین شاکرمی بعد در یک مستند پخش شده از بی‌بی‌سی درباره ادعای مقامات حکومتی درباره کشته شدن معترضان گفت که «همه ما می‌دانیم که آنها دروغ می‌گویند.»

در تحقیقات «بی‌بی‌سی آی» تنها به محتوای گزارش توجه نشده بلکه به این موضوع پرداخته شد که گزارش تا چه حد می‌تواند قابل اعتماد باشد.

در مواردی اسنادی که تحت عنوان سندهای رسمی مربوط به ایران در اینترنت منتشر شده‌اند جعلی از آب درآمدند.

البته تشخیص بیشتر این اسناد ساختگی آسان است، با توجه به اینکه شکل ظاهری‌شان به اسناد رسمی شباهتی ندارد، مثلا سربرگ یا فاصله‌های غیرمعمول یا اشتباهات عمده دستورزبانی و املایی در آنها دیده می‌شود.

به طور مثال بعضی از این اسناد با توجه به تاریخشان ممکن است حاوی آرم سازمانی یا نام اداره اشتباهی باشند.

یکی دیگر از نشانه‌های مدارک جعلی ادبیات به کار گرفته شده در آنهاست که گاهی با شیوه خاص نگارش رسمی در ایران مطابقت ندارد.

سندی که در تحقیقات بی‌بی‌سی بررسی شده چند مورد از این ناهماهنگی‌ها را داشت. مثلا پلیس ناجا که در گزارش آمده در آن زمان به عنوان فراجا شناخته می‌شد.

به همین دلیل برای اطمینان از اصالت سند آن را به یک مأمور سابق اطلاعاتی ایران دادیم که صدها گزارش مشابه را قبلا دیده بود.

او با استفاده از یک کد رسمی که روزانه توسط مسئولان اطلاعاتی در ایران صادر می‌شود، با آرشیو سپاه پاسداران تماس گرفت تا در مورد وجود چنین گزارشی مطمئن شود.

در پاسخ تأیید شد که چنین گزارشی وجود دارد و بخشی از یک پرونده ۳۲۲ صفحه‌ای درمورد اعتراضات ضد حکومتی سال ۱۴۰۱ است.

او به «بی‌بی‌سی آی» اطمینان داد که این سند واقعی است هر چند که بی‌بی‌سی نمی‌تواند ۱۰۰ درصد در این باره مطمئن باشد.

دسترسی ویژه او به سپاه پاسداران کمک کرد تا یک معمای دیگر هم حل شود و آن هویت نعیم ۱۶ بود. مردی که به تیم گفته بود تا پیکر نیکا را به خیابان بیندازند.

او برای این کار یک تماس دیگر با این نیروی نظامی گرفت و به او گفته شد که نعیم ۱۶ نام مستعار ارتباطی برای سروان محمد زمانی است که در سپاه خدمت می‌کند.

این نام در میان حاضران در جلسه‌ای پنج ساعته درباره مرگ نیکا به چشم می‌خورد، جلسه‌ای که در گزارش خلاصه آن آمده است.

بی‌بی‌سی این ادعاها را با سپاه پاسداران و دولت ایران در میان گذاشت ولی پاسخی دریافت نکرد.

تا جایی که بی‌بی‌سی اطلاع دارد کسانی که مسئول مرگ نیکا بودند مجازات نشده‌اند.

آیدا شاکرمی (راست) در کنار نیکا

منبع تصویر،SOCIAL MEDIA

توضیح تصویر،آیدا شاکرمی (راست) خواهر بزرگ نیکا به تازگی بازداشت و بعد از چند روز آزاد شد

سرنخی برای اینکه چرا ممکن است آنها مجازات نشده باشند را می توان در خود سند یافت. در کنار نام همه اعضای تیم ۱۲ - که در جلسه حضور داشتند - عنوان «حزب الله» قید شده است.

به نظر می‌آید اشاره به این گروه برای توصیف کسانی بکار رفته که توسط سپاه مورد استفاده قرار گرفته‌اند ولی گاه خارج از حوزه قضایی این نهاد فعالیت می کنند.

در گزارش آمده است: «از آنجایی که افراد فوق متعلق به نیروهای حزب الله بوده‌اند، پیگیری این پرونده فراتر از اخذ تعهد و ضمانت امنیتی لازم امکان پذیر نبوده است.»

از طرف دیگر نعیم ۱۶ که عضو سپاه است بصورت کتبی توبیخ شده است.

بر اساس گزارش کمیته حقیقت‌یاب سازمان ملل، در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، ۵۵۱ معترض توسط نیروهای امنیتی ایران کشته شدند که بیشتر آنها در اثر شلیک گلوله به قتل رسیدند.

اعتراضات بعد از چند ماه و در پی سرکوب خونین نیروهای امنیتی فروکش کرد. در پی اعتراضات فعالیت گشت ارشاد تا مدتی بسیار محدود بود، اما در چند هفته گذشته سرکوب جدیدی برای مقابله با عدم رعایت پوشش اجباری مورد نظر حکومت ایران آغاز شده است.

خواهر بزرگ نیکا، آیدا در میان افرادی بود که به تازگی و در جریان موج تازه مقابله با زنان در ایران چند روز بازداشت شد.

 

رویین دز: یافته هایی تازه از دژی کهن در شاهنامه


نام دژ و شهر معروفی در شاهنامه که پناهگاه و تختگاه ارجاسپ تورانی بود و اسفندیار پس از گذر از هفت¬خان، آنجا را تسخیر کرد. وجه تسمیة رویین¬دز از آن روست که گفته¬اند بارو و حصار این دژ یا شهر از روی بوده است(نک: بلعمی، 666؛ قس: فردوسی، ج5، ص255،ب431 که آن را «آهنین¬باره» وصف کرده است؛ در ترجمة تفسیر طبری، ج6، ص1463، شارستانی رویین به سلیمان نیز نسبت داده¬ شده که دیوان از رویگداخته برای او ساختند).
همچنین رویین نام یکی
از پسران پیران ویسة تورانی(فردوسی، ج4، ص 24،75-77) و نیز نام پهلوان معروفی در سمک عیّار(ارجانی، ج4، ص124-125، 129) بوده است. «دز» در ترکیب رویین¬دز، تلفّظ فارسی میانه است و همین تلفّظ در زبان فارسیِ زمان فردوسی رواج داشته و تلفّظ پهلوی پارتی «دژ» که به¬ندرت در نسخه¬های شاهنامه دیده می¬شود، احتمالاً در دوره¬های بعد به زبان فارسی وارد شده است(نک: خالقی مطلق، ج1، بخش2، ص542).

 مهمترین منابع ما دربارة این دژ شاهنامة فردوسی(ج5،ص219 به بعد) و غرر اخبار ثعالبی(ص294 به بعد) است که گزارش مشروحی از گذر اسفندیار از هفت¬خان و سرانجام فتح رویین¬دز و کشتن ارجاسپ تورانی آورده¬اند. این دو گزارش اختلاف اندکی با یکدیگر دارند، زیرا منبع هر دو یکی و آن شاهنامة منثور ابومنصوری(تألیف:346ه.ق) بوده است. خلاصه¬ای از این گزارش در برخی منابع دیگر به¬ویژه تاریخ طبری و تاریخ بلعمی(ص608) نیز آمده است. اما کهن¬ترین منبعی که در آن از رویین¬دز نام رفته، متن پهلوی یادگار زریران است که اصل آن به زمان اشکانیان می¬رسد. به گزارش این متن (بند 62) هنگامی که گشتاسپ، پیشگویی جاماسپ را می¬شنود که برادرش زریر و برخی شاهزادگان و دلیران ایرانی دیگر در جنگ با ارجاسپ تورانی کشته می¬شوند، به جاماسپ می¬گوید: من دزی رویین(diz ēv ī rōyēn) با دربند آهنین خواهم ساخت و پسران و برادران و شاهزادگان را در آن دز خواهم نشاند تا به دست دشمن نیفتند. ولی گشتاسپ آنگاه که این سخن جاماسپ را می¬شنود که اگر چنین کنی، پس چه کسی دشمن را بازدارد، از تصمیم خود منصرف می¬شود. بنابر این در این متن از رویین¬دز به عنوان تختگاه و پناهگاه ارجاسپ که اسفندیار آن را می¬گشاید، سخنی نرفته است. فقط در پایان این متن آمده است که اسفندیار در همان جنگ، سرانجام یک دست و پا و گوش ارجاسپ را می¬برد، چشمی از او را به آتش می¬سوزاند و او را سوار بر خر دم¬بریده¬ای می¬کند و به توران بازمی¬گرداند. ولی در تحریرهای بعدی این داستان، همین بن¬مایة دز یا شهری با باروهای رویین یا آهنین به عنوان پناهگاه ارجاسپ وارد متن روایت می¬شود(نک: کریستن¬سن، کیانیان، ص178 که فتح رویین¬دز را در زمرة روایات ملّی دانسته است). مسعودی (مروج الذهب،ج1، ص229-230؛ نیزنک: همو، تنبیه الأشراف، ص82)، گزارش مهمی در بارة رویین¬دز و فتح آن آورده است. بنا به این گزارش:«اسپندیار درشرق با اقوام گوناگون جنگهای بسیاری کرد. او به سرزمین ترکان رفت و مدینه الصفر را که در میان ایرانیان به تسخیرناپذیری مشهور بود ویران کرد. کارهای اسپندیار و آنچه دربارة او گفتیم در کتابی معروف به البنکش آمده که ابن مقفع آن را به عربی ترجمه کرده است.» در این گزارش این نکات مهم شایستة یادآوری است:1. «مدینه الصفر» قطعاً همان «مدینه الصُفریه» و ترجمة عربی رویین¬دز است که در غرر اخبار ثعالبی(ص322) نیز به همین صورت(یا قلعه الصُفریّه، نک: ص324) آمده است؛ 2. کتاب پهلوی بنکش که مارکوارت آن را به پیکار تصحیح کرده است(نک: کریستن-سن،، همان، ص205)، حاوی گزارش مفصّلی از هفت¬خان اسفندیار و فتح رویین¬دز به دست او بوده و همین گزارش که با مطالب یادگار زریران تا حدی متفاوت بوده، به خدای¬نامة پهلوی و از آنجا به شاهنامة ابومنصوری و شاهنامة فردوسی و غرر اخبار و منابع دیگر راه یافته است.
 
به گزارش شاهنامه ارجاسپ پس از شکست از اسفندیار در بلخ ، به دژ استوار رویین(در ثعالبی، 333: مدینه الصُفریّه) که دو دختر گشتاسپ همای و به¬آفرید در آنجا در اسارت او بودند، پناه برد و اسفندیار همراه با برادش پشوتن و پسرانش و دوازده هزار سپاهی با راهنمایی یک تورانی به نام گُرگسار که به اسارت او درآمده بود، سر در پی او نهاد. گرگسار در پاسخ به اسفندیار که رویین¬دز کجاست و چگونه می¬توان بدانجا رسید، می¬گوید: از بلخ به رویین¬دز که ارجاسپ آن را بیکارستان( یعنی جایگاه تُنبُل و جادوی، نک: خالقی مطلق، ج2، بخش1،ص 254) می¬نامد، سه راه هست: یکی راهی سه ماهه که از شهرها می¬گذرد و سپاه و چهارپای در تنگی نخواهد بود، دیگری دو ماهه که از آبادی نمی¬گذرد، چارپای خوراک دارد، ولی سپاه خوراک چندانی ندارد. و سوم راهی یک هفته¬ای که سخت پرخطر است و پر است از شیر و گرگ و اژدها. اسفندیار با راهنمایی گرگسار پای در راه سوم می¬نهد و پس از گذر از هفت¬خان و کشتن دو شیر و دو گرگ و نراژدها و زن جادو و سیمرغ و گذشتن از برف و سرمایی سوزناک و گرمایی دهشت¬انگیز به نزدیکی رویین¬دز می¬رسد که رود پرآبی از جلوی آن می-گذرد(فردوسی45،ص219-253؛ ثعالبی، 294-323). رویین¬دز بنابر آنچه گرگسار و - پس از کشته شدن او به دست اسفندیار به جرم خیانت- دو تورانی اسیر دیگر گفته و آنچه اسفندیار به چشم خود دیده، چنین وصف شده است: سه فرسنگ بالا و چهل فرسنگ پهنای دز است؛ بارة آن از آهن و پهنای دیوار آن چنان بود که بر روی آن چهار سوار همبر می¬توانستند رفت؛ دری از دز به سوی ایران باز می¬شد و دری دیگر به سوی توران؛ سر باره برتر از ابر سیاه و «با ماه به راز اندر است»؛ درون دز پر است از مزارع و باغ که اهالی آن می¬توانستند تا ده سال بی¬نیاز از دیگران باشند؛ سی هزار تیغ¬زن درون دژ پناه گرفته¬اند و سرانجام استواری دز چنان است که اگر صدهزار گرد دلیر از ایران به مدت صدسال دژ را در حصار گیرند، راهی بدان نتوانند برد(فردوسی، ص245-246،255-257). پس هنگامی که اسفندیار دریافت که با جنگ نمی-تواند دژ را به چنگ آورد، در جامة بازگانان همراه با برخی شمشیرزنان خود که در صندوقهایی پنهان شده بودند، به درون دژ و در سرای ارجاسپ رفت و در زمانی مناسب ارجاسپ و دو پسرش کُهرم و اندریمان را به کین نیایش لهراسپ کشت و دژ را فراچنگ آورد و خواهران خود را از اسارت رهانید. اسفندیار پس از گرفتن غنایم فراوان که به هزار شتر گنج درم می¬رسید(در ثعالبی، ص338، تخت زررین افراسیاب نیز از جمله غنائمی بود که به دست اسفندیار افتاد)، دژ را به آتش کشید و پیروزمندانه بازگشت(فردوسی، ج5، ص257-286؛ ثعالبی، ص323-338؛ نیز نک: طبری، ج1، ص678-680؛ ابن بلخی،ص52؛ مجمل التواریخ والقصص، 52). اسفندیار چند بار از جمله در نبرد رویاروی با رستم با یادآوری دلاوری¬های خود در فتح رویین¬دز می¬گوید: از هنگام تور تا زمان او هیچ¬کس دیگر نتوانسته بود بدان دژ نزدیک شود و او بود که برای نخستین بار آنجا را گشود، بتها را بر زمین زد و آتش زردشت را برافروخت(فردوسی، ج5، ص339،351-352).
در شاهنامه گزارشی هست حاکی از آنکه در زمانهای گذشته، ماجراهای هفت¬خوان و فتح رویین¬دز به دست اسفندیار، چامه¬ یا سرود پهلوانی بوده است که رامشگران آن را با ساز و آواز می¬خواندند. بنا به این گزارش(فردوسی ج7، ص606) بهرام چوبین پس از آنکه سر از فرمانبرداری هرمزد چهارم(حک:579-590ق) بیرون می¬کشد و شورش آغاز می¬کند، در بزمی، برای تهییج خود و سپاهیانش از رامشگر مجلس می¬خواهد سرود پهلوانی ساز کند و چامة هفت¬خان بخواند و بخواند که «چون شد به رویین¬دز اسفندیار»:؛ این گزارش نظر ایران¬شناسانی چون بنونیست و دیگران را که بر منظوم بودن بخشهایی از متن بازمانده از یادگار زریران ( هستة اصلی و اولیة هفت¬خان اسفندیار و فتح رویین¬دز ) تأکید کرده¬اند(نک: تفضّلی، ص267-268) نیک تقویت می¬کند. به هر روی داستان فتح رویین¬دز از داستانهای معروفی بوده که در مجالس نقل می¬شده است( برای نمونه، نک: اسکندرنامه، ص249). در شعر و ادب فارسی نیز در بارة صلابت و استواری رویین¬دز و نیز ثروت و غنائم فراوان موجود در آن تلمیحات فراوانی به چشم می¬خورد.(نظامی، هفت¬پیکر،353-354؛ همو، شرف¬نامه،198،150؛ خاقانی، 132، 170، 257، 397، 412، 511، 512؛ امیرمعزّی، 578؛ نخشبی، 267؛ نیز نک: عنصر المعالی، ص252 که رویین¬دژ را نماد ثروت و مکنت گرفته است). قطران تبریزی(ص312) می¬گوید: بسی وصف رویین¬دز و هفت¬خوان از «هزار افسان» شنیده و خوانده است. در یک رباعی از عزیز الدین علی شروانی، منقول در نزهه المجالس(خلیل شروانی، ص227) تن به هفت¬خوان و دل به رویین¬دژ تشبیه شده و گفته شده است تا مشکل هفت¬خوان تن گشوده نشود، به رویین¬دژ دل دست نتوان یافت.
دربارة محلّ جغرافیایی رویین¬دز، گزارش مهمی در تاریخ بخارای نرشخی آمده است. نرشخی (ص30) در وصف بخارا از میان چندین نام این شهر، از «مدینه الصُفریه، یعنی شارستان رویین و مدینه التجّار» نام می¬برد. مارکوارت(ص184) به درستی خاطرنشان می¬کند که این دو نام ، لقب شهر بیکند(پیکند)اند که از همة شهرهای ولایت بخارا به جیحون نزدیک¬تر است. به گزارش نرشخی(ص26) مردم بیکند همه بازگان بوده و قتیبه بن مسلم به سبب قلعة استوار آن به نام رویین¬دژ در فتح آنجا رنجهای بسیار دید. این قلعه به آوازة پیکند نیز نامبردار بوده است. کهنترین منبعی که در آن از آوازه نام رفته، باز هم شاهنامة فردوسی است که سرچشمة آن داستان بهرام چوبین¬ (برای این کتاب، نک: ابن ندیم، ص364؛ کریستن¬سن، داستان بهرام چوبین، ص45-49)است. بنا بر این گزارش، بهرام چوبین پس از کشتن ساوه¬شاه چینی در بلخ ، پسرش پرموده را که در دز استوار آوازه پناه گرفته بود در حصار گرفت. سرانجام پرموده تسلیم شد و غنائم فراوان موجود در دز از جمله گنجهای افراسیاب و ارجاسپ و کمربند و گوشوار سیاوُش، پسر کیخسرو که ارجاسپ آن را ستانده و در آنجا قرار داده بود، به چنگ بهرام افتاد(فردوسی، ج7،ص572). در رسالة پهلوی شهرستانهای ایران (بند8-9) آمده است که «اسفندیار در بلخ بامی شهر نوازک را ساخت و آتش بهرام را آنجا نشاند و نیزة خویش را آنجا بزد و به یبغو خاقان و....و ارجاسپ خیونان پیغام فرستاد که نیزة مرا بنگرید....». مارکوارت دربارة احتمال یکی بودن دز آوازه در شاهنامه و آوازة پیکند در حدود العالم(ص17، 34)، نوازک در رسالة پهلوی شهرستانهای ایران و رویین¬دز به تفصیل به بحث می¬پردازد(وهرود و ارنگ ،ص156-164؛ نیز نک: همو، فهرست ایالتهای ایرانشهر، ص34-36). مارکوارت بر این اساس که در نخستین روایات حماسة اسفندیار مذکور در یادگار زریران و شهرستانهای ایران، لشکرکشی¬های او از بلخ فراتر نرفته، احتمال می¬دهد که تصرّف رویین¬دز به دست اسفندیار پس از لشکرکشی بهرام چوبین به بلخ و از آنجا به سرزمین ترکان در آن سوی جیحون و تسخیر دز آوازه و به تأثیر از کرده¬های پهلوانی او به کرده¬های اسفندیار الحاق شده است. مارکوارت احتمال دیگری را نیز مطرح می¬کند و آن اینکه در داستان تصرّف رویین¬دز، میان-پیوستی(¬اپیزود) از حلقة داستانهای کهن یا واقعه¬ای تاریخی تقلید شده است(همان،174-175). چگلدی(ص28) بدون توجّه به مطالب مارکوارت، نخستین حدس او را با قطعیّت مطرح می¬کند و به شواهد مارکوارت گزارشی از سبئوس، مورخ ارمنی را نیز می¬افزاید که بنا بر آن شرقی-ترین جای لشکرکشی¬ اسفندیار، بلخ بوده است. چگلدی(ص29) سپس بر اساس یک متن تبّتی مورخ حدود 750 میلادی که در آن، دز رویین(Copper City)به تختگاه اویغوریهای آسیای میانه اطلاق شده، بر آن است که دز رویین و مدینه الصفریه، ترجمة بقیر¬بالیغ ترکی است که در این متن تبّتی آمده است. اما بنا به شواهد و دلایل زیر هیچ¬یک از فرض¬های مارکوارت و چگلدی درست نمی¬نماید.
1. چنانکه در بالا گفته شد، فتح رویین¬دز به دست اسفندیار در زمان بهرام چوبین چامه یا سرود پهلوانی بوده است که رامشگران آن را با ساز و آواز می¬خواندند. بنابر این، این داستانِ پرآوازه در زمان بهرام چوبین شکل نهایی یافته بوده است، نه آنکه به تأثیر از لشکرکشی بهرام به دژ آوازه شکل گرفته باشد. از آنجا که مسیر لشکرکشی بهرام چوبین با اسفندیار تقریباً یکی بوده، احتمالاً پاره¬ای گزارشهای اسطوره¬ای مربوط به فتح رویین¬دز به دست اسفندیار، از جمله افتادن گنجهای ارجاسپ به چنگ او، به بهرام چوبین، آنگاه که دز آوازه را تصرّف کرد، نسبت داده شده و در داستان بهرام چوبین بازتاب یافته است.
2. باز هم چنانکه گفته شد، کهن¬ترین منبعی که در آن از رویین¬دز سخن رفته، یادگار زریران است که اصل آن به زمان اشکانی(پیش از قرن سوم میلادی) و قطعاَ پیش از تاریخ متن تبّتی می¬رسد. بنا بر این اگر هم اقتباسی صورت گرفته باشد، متن تبّتی باید از متن ایرانی اقتباس کرده باشد.
3. داستان بهرام چوبین¬ احتمالاً در اواخر دورة ساسانی، یعنی حدود سه ربع قرن پس از فتح دژ آوازه به دست بهرام چوبین در سال 588م، مدوّن شده و این زمان برای شکل¬گیری داستان هفت¬خان اسفندیار و فتح رویین¬دز به دست او بر اساس کرده¬های بهرام به هیچ روی کافی نیست و شکل¬گیری چنین داستان کهنی که باید قرنها پیش ساخته شده، سینه ¬به سینه نقل شده، تا اینکه شکل نهایی یافته باشد، آن هم در اواخر دورة ساسانی بسیار بعید است.

منابع: ابن بلخی، فارس¬نامه، به کوشش گ. لسترنج و رینولد ا. نیکلسون، کمبریج، 1921م(تهران، 1363)؛ ابن ندیم، ابوالفرج محمد بن ابی یعقوب، الفهرست، به کوشش رضا تجدد، تهران 1352؛ ارجانی، فرامرز بن خداداد بن عبدالله کاتب، سمک عیّار ، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران، 1343.؛ اسکندرنامه، روایت فارسی کالستنس دروغین، به کوشش ایرج افشار تهران،1343؛ امیرمعزّی، دیوان، به کوشش عباس اقبال، تهران، 1318؛ بلعمی، ابوعلی، تاریخ، به کوشش محمد تقی بهار ـ محمد پروین گنابادی، تهران 1353؛ ترجمة تفسير طبري ، به كوشش حبيب يغمايي، تهران، 1339؛ تفضّلی، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش ژاله آموزگار، تهران، 1376؛ ثعالبی نیشابوری، ابومنصور، تاریخ غررالسیر (غررأخبار ملوک الفرس و سیرهم)، به کوشش ﮬ . زُتنبرگ، پاریس 1900 (تهران 1963)؛حدود العالم من المغرب الی المشرق، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، 1340؛ خاقانی شروانی،افضل¬الدّین بدیل بن علی، دیوان، به کوشش ضیاء¬الدّین سجّادی، تهران، 1368؛ خالقي مطلق ، جلال، يادداشت¬هاي شاهنامه ،نيويورك ، بخش یکم: 1380 /2001؛ بخش دوم: 1385/2006؛ خلیل شروانی، جمال، نزهه المجالس، به کوشش محمد امین ریاحی، تهران، 1366؛ شهرستانهای ایران، ترجمة احمد تفضّلی، شهرهای ایران، به کوشش محمد¬یوسف کیانی، ج2، ص332-349؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرّسل والملوک، به کوشش یان دوخویه، لایدن، 1879-1901؛ عنصر المعالی کیکاوس بن اسکندر، قابوسنامه، به کوشش غلامحسین یوسفی، تهران، 1345؛ فردوسی، ابولقاسم، شاهنامه ، به کوشش جلال خالقی مطلق ، 8جلد (جلد 6 با همکاری محمود امیدسالار و جلد7 با همکاری ابوالفضل خطیبی ) ،نیویورک 1366-1386/1981-2007؛ تهران، 1386.؛ قطران تبریزی، ابومنصور، دیوان، به کوشش محمد نخجوانی، تبریز، 1333؛ کریستن¬سن، آرتور، کیانیان، ترجمة ذبیح¬الله صفا، تهران، 1336؛ همو، داستان بهرام چوبین، ترجمة منیژه احدزادگان آهنی، تهران، 1383؛ مارکوارت، یوزف، وهرود و ارنگ: جستارهایی در جغرافیای اساطیری و تاریخی ایران شرقی، ترجمة داود منشی¬زاده، تهران، 1368. مجمل‌التّوایخ و القصص، به کوشش محمد تقی بهار، تهران،1318؛ مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب ومعادن الجوهر، به کوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، 1416ق/1996م؛ همو، التّنبیه و الاشراف، به کوشش یان دوخویه، لیدن، 1893؛ ؛ نخشبی، ضیاء، طوطی¬نامه، به کوشش فتح¬الله مجتبائی و غلامعلی آریا، تهران، 1372؛ نرشخی، ابوبکر محمد بن جعفر، تاریخ بخارا، به کوشش محمد¬تقی مدرّس رضوی، تهران، 1363؛ نظامی گنجه¬ای، شرف¬نامه، به کوشش بهروز ثروتیان، تهران، 1368؛ نظامی گنجه¬ای، هفت پیکر، به کوشش بهروز ثروتیان، تهران، 1377؛ یادگار زریران، ترجمه و آوانویسی از عباس ماهیار نوّابی، تهران، 1374؛ نیز:

Czeglédy, K., “Bahrām Čōbīn and the Persian Apocalyptic Literature”, Acta Orientalia 8(1), 1958 ؛Markwart, J., Catalogue of the Provincial Capitals of Ērānšahr, ed. By G. Messina, Roma, 1931.
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
این جستار به زودی در جلد سوم دانشنامه زبان و ادب فارسی(زیر نظر اسماعیل سعادت، فرهنگستان زبان و تدب فارسی) به چاپ می رسد.
تصویر: کشته شدن ارجاسپ به دست اسفندیار در رویین دز،شاهنامه بایسنغری مورخ 833؛ بنگرید به: محمدحسن سمسار، کاخ گلستان، گزیده ای از شاهکارهای نگارگری و خوشنویسی، عکس از سعید محمودی ازناوه، تهران، 1379، لوحه 56.نشانی اینترنتی
ابوالفضل خطیبی
فرهنگستان زبان و ادب فارسی20دی 1388

3 نظر :: رویین دز: یافته هایی تازه از دژی کهن در شاهنامه

  1. سلام استاد خواندم و استفاده کردم و یاد گرفتم.
    مانا باشید

  2. با درود
    اگر نام روئین دژ را برگرفته از کلمه اوستایی رئو-ئین دژ یعنی دژ باشکوه بگیریم؛ خطا نرفته ايم. نام ارجاسپ (دارنده اسب با ارزش) در کورشنامه گزنفون به صورت اراسپ قید شده است که با سردار کورش سوم (فریدون) که قاتل آبرادات/سپیتمه داماد و ولیعهد آستیاگ (اژی دهاک مادی)بوده، مطابقت دارد. سپیتمه جمشید حاکم ولایات جنوب قفقاز بوده است. هرتسفلد پسر کوچک وی یعنی سپیتاک پسر سپیتمه (فرد سفید اندام پسر فرد سفید رخسار) را همان زرتشت (زرین اندام) از خاندان سپیتمه می داند. بر این اساس روئین دژ همان دژ مستحکم شوشی قراباغ (ورجمکرد)است. همسر سپیتمه جمشید/آبرادات یعنی پان ته آ (نقاب پوش) همان گرد آفرید شاهنامه در واقع زن هجیر (=زیبا، سپیتمه جمشید زیبا)است. کورش بعد از ازدواج با همسر سپیتمه پسر او سپيتاک را از اذربایجان به حکومت بلخ منسوب کرد.

  3. دوباره که بر موضوع نظر انداختم تذکری هم لازم شد، سپنداته (اسفندیاری) که براي نجات خواهرانش از بندارجاسپ به روئین دژ می شتابد همان سپیتاک منظور است. کتسیاس و گزنفون در این باب میگویند که آستیاگ در همدان پنهان شده بود و چون دو نواده دختری اش مگابرن ويشتاسپ و زريادر سپیتاک به دستور کورش بازداشت شده و مورد شکنجه قرار گرفتند وی برای نجات ایشان خود را تسلیم نمود. گزنفون در کورشنامه از کشته شدن آبرادات (سپیتمه جمشید مقتول) توسط اراسپ/ارجاسپ سردار کورش در دژ شوش (شوشی قره باغ) صحبت میراند؛ همانجا که آميتیدا دختر آستیاگ (آژی دهاک) و همسر سپیتمه جمشید به اسارت و همسری کورش (فریدون) در می آید. اساطیر کهن ایرانی شاهنامه مطلب را به اشکال مختلف به شکل داستان حفظ نموده اند.