قهرا اینچنین است ...، واقعا باید از این منظر نگریست که شاهنامه بر چه سازه مدنی و تمدنی بنیان شده که اینچنین تا هزار سال بعد پایا و استوار بر جای مانده !
اما از منظری دیگر ، رهیافت بررسی تبارشناسی پدیده امروزین،
وقتی مردمان معاصر نیز به همان زبان می گویند و می نویسند ، بسیار مستدل تر می توان استنتاج کرد که تمدن کهن ایرانی همچنان زنده و پویا است؛ دیدگاهی که به نظرم دکتر شروین وکیلی مطرح میکند، یعنی بقای زبانی و فرهنگی شاهنامه بهعنوان نشانهای از دیرپایی تمدن ایرانی، از منظر تاریخی و تمدنی است.
این ایده بر این اصل استوار است که وقتی یک متن حماسی بدون نیاز به ترجمه در طول هزار سال همچنان در فرهنگ زنده یک ملت خوانده و فهمیده میشود، نشاندهنده تداوم تمدنی آن ملت است. این در حالی است که آثار حماسی تمدنهای دیگر، مانند ایلیاد و اودیسه (یونان)، انهاید (روم)، و حماسههای مصر باستان، تنها از طریق ترجمههای متعدد به زبانهای جدید دسترسپذیر هستند و زبان اصلی آنها دیگر زبانی زنده نیست......
آیا این امر را میتوان دلیلی بر برتری و ماندگاری تمدن ایران نسبت به تمدنهای دیگر دانست؟
تا حدی بله، اما شاید توجه به چند نکته بد نباشد:
۱. زنده بودن زبان فارسی
برخلاف یونانی باستان و لاتین که امروزه زبانهای مرده محسوب میشوند، فارسی پیوستگی خود را حفظ کرده است.
از دوره باستان تا امروز، فارسی تحولات زبانی داشته، اما تغییرات آن بهاندازهای نبوده که فهم شاهنامه یا آثار سعدی و مولوی برای فارسیزبانان غیرممکن باشد.
تداوم فرهنگی و سیاسی ایران
با وجود حملات و تغییرات سیاسی، تمدن ایرانی همواره نوعی پیوستگی هویتی و فرهنگی را حفظ کرده است.
حتی در دورانهایی که حکومتهای غیرایرانی (مانند مغولان یا ترکان) در ایران قدرت داشتند، هویت فرهنگی و زبانی ایران همچنان پابرجا ماند و زبان فارسی به عنوان زبان رسمی و فرهنگی حفظ شد.
در مقابل، تمدنهای یونان و روم با سقوط امپراتوریهایشان، دچار گسست زبانی و فرهنگی شدند.
۲. ویژگی خاص شاهنامه
شاهنامه تنها یک حماسه نیست، بلکه یک روایت هویتی و ملی است که به احیای فرهنگ ایرانی پس از حمله اعراب کمک کرد.
فردوسی نهتنها گذشته ایران را بازگو میکند، بلکه زبان فارسی را بهعنوان حامل این هویت تقویت میکند، امری که در دیگر تمدنها کمتر دیده شده است.
۳. حماسههای یونان و روم بیشتر در حوزه اسطوره و ادبیات باقی ماندند و با زوال تمدنی این جوامع، نقش هویتی خود را از دست دادند.
۴. اما ، آیا میتوان انقراض تمدن یونان و روم را از طریق فراموشی زبانشان اثبات کرد؟
ایدهای که میگوید نابودی زبان اصلی یک تمدن نشانهای از مرگ آن تمدن است، دیدگاهی افراطی به نظر میرسد و منتقدانی دارد. برخی نقدهای احتمالی عبارتند از:
از جمله ؛ تحولات تمدنی به معنای انقراض نیست
تمدنهای یونان و روم نهتنها از بین نرفتهاند، بلکه در قالب تمدن غربی مدرن به اشکال جدیدی بازتولید شدهاند.
فلسفه، هنر، علوم، و حتی نظامهای سیاسی این تمدنها هنوز هم بنیانهای تمدن غرب را تشکیل میدهند.
زبان ممکن است تغییر کند، اما اثرگذاری تمدن پابرجا بماند
لاتین بهعنوان یک زبان زنده از بین رفت، اما فرهنگ، حقوق، و سنتهای رومی در تمدن اروپایی باقی ماندند.
امروزه بسیاری از واژگان علمی، حقوقی، و دینی اروپا همچنان ریشه در لاتین دارند، حتی اگر کسی به آن زبان سخن نگوید.
نمونههای دیگری از زبانهای ماندگار اما تمدنهای نابود شده،
سنسکریت است که هنوز در هند مطالعه میشود، اما تمدن ودایی کهن از بین رفته است.
زبانهای مصری باستان به قبطی و سپس عربی تغییر یافتهاند، اما شاید تمدن مصر همچنان به شکلهای دیگر زنده است.
لذا تداوم تمدن ایرانی از طریق حفظ زبان فارسی و آثار کلاسیک، دیدگاهی مستدل و قابل دفاع است و به واقعیتهای تاریخی تکیه دارد.
پس میتوان گفت:
✅ تمدن ایرانی یکی از معدود تمدنهای کهنی است که زبان و فرهنگ خود را در طول هزاران سال بدون گسست اساسی حفظ کرده است.
✅ اما در عین حال، نابودی زبان یک تمدن الزاماً به معنای مرگ آن تمدن نیست، بلکه ممکن است فرهنگ آن در شکلهای دیگری بازتولید شود (مانند تمدن یونان و روم در غرب مدرن).
سپاس از طرح موضوع که به ما فرصت اندیشیدن می دهد .....
