Create a post

Stories

Feed posts

دفتر شورای مرکزی حزب چپ ایران: یاد سیرانوش مرادیان گرامی باد!
یکشنبه 30 فروردین 1405
با اندوه بسیار مطلع شدیم رفیق سیرانوش مرادیان، از مبارزان دیرپای جنبش کارگری و کمونیستی در بیست ‌و هفتم فروردین ۱۴۰۵ (۱۶ آوریل ۲۰۲۶)، پس از عمری مبارزه در راه آزادی کارگران و زحمتکشان در سن ۹۳ سالگی چشم از جهان فروبست. فقدان او نه ‌تنها برای خانواده و نزدیکانش، بلکه برای همه نیروهای آزادیخواه و چپ ضایعه‌ سنگینی است.…
See more
🚨 A major diplomatic setback is breaking right now — and it could significantly reshape the entire trajectory of the U.S.-Iran crisis! 📢🌍
Ir…
See more

Reels

روایت 
Follow

4d 
عبدالکریم سروش، روشنفکر دینی و نظریه‌پرداز معاصر ایرانی، در واکنش به تحولات و روزهای پرتنش اخیر ایران، شعری با حال‌وهوای حماسی و اندوه‌بار منتشر کرده است.
متن کامل این شعر به شرح زیر است:
دعا کنیم که دشمن به خاک بنشیند
وطن فروش به خاک هلاک بنشیند
دوباره در کف نامردمان دچار شدیم
دچار صاعقه سخت روزگار شدیم
بیا به راسته عاشقان گذر بکنیم
برای خاطر این عشق صد خطر بکنیم
ز منجنیق فلک سنگ فتنه می‌بارد
در این کویر بلا تخم فتنه می‌کارد
شنای سرخ بیاموز شط خون جاریست
به زیر سلسله رفتن طریق عیاری است
سیه بپوش برادر! برادران رفتند
دلی نمانده دیگر، دلاوران رفتند
سپر از دست میفکن که تیر می‌آید
عدو به قتل عزیزان دلیر می‌آید
تو را جفای فرومایگان سعادت بود
که کیمیای سعادت در این شهادت بود
به من بگوی، چو در خون خویش غلتیدی
بگوی عزیز برادر خدای را دیدی؟
بیا برای شهیدان نماز بگزاریم
نماز بر در آن بی‌نیاز بگزاریم
▪️ پایگاه خبری_تحلیلی روایت
تلگرام روایت👈👈 https://t.me/revayataf
8h 
ایده‌ی «گورباچف شدن» برای هر چهره‌ای در ایران، از جمله قالیباف، جذاب است، اما اگر دقیق نگاه کنیم، این قیاس چندان سرراست و عملی نیست.
اول اینکه موقعیت میخائیل گورباچف با هر سیاستمدار ایرانی تفاوت بنیادی دارد. گورباچف در رأس یک ساختار تک‌حزبی متمرکز بود و اختیار اجرای اصلاحات ساختاری مثل «پروسترویکا» و «گلاسنوست» را داشت. او همزمان هم رهبر سیاسی و هم مرجع تصمیم‌گیری نهایی بود. اما در ایران، قدرت به‌شدت چندلایه و پراکنده است: نهادهای انتخابی، نهادهای انتصابی، نیروهای نظامی–امنیتی، و شبکه‌های اقتصادی–ایدئولوژیک هرکدام سهمی از قدرت دارند.
دوم اینکه محمدباقر قالیباف اساساً در موقعیتی نیست که بتواند به‌تنهایی مسیر کلان نظام را تغییر دهد. او حتی اگر اراده‌ی اصلاحات عمیق هم داشته باشد، با محدودیت‌های جدی از سوی سایر مراکز قدرت مواجه است. در بهترین حالت، می‌تواند درون همین چارچوب نقش «مدیر تعادل‌بخش» یا «تسهیل‌گر» را ایفا کند، نه یک دگرگون‌کننده‌ی تاریخی.
سوم، اختلافات جناحی در ایران برخلاف تصور رایج، لزوماً به معنای آمادگی برای یک «گذار بزرگ» نیست. این اختلافات اغلب بر سر سهم از قدرت، تاکتیک‌ها یا اولویت‌های کوتاه‌مدت است، نه بر سر تغییر بنیادین ساختار. در حالی که در زمان گورباچف، شکاف‌های درونی حزب کمونیست و بحران اقتصادی–اجتماعی به نقطه‌ای رسیده بود که اصلاحات ریشه‌ای را ناگزیر می‌کرد.
نکته مهم دیگر این است که «گورباچف شدن» معمولاً نتیجه‌ی ترکیب سه عامل است: بحران عمیق، تمرکز قدرت در دست فرد، و پذیرش ریسک فروپاشی سیستم. در ایران امروز، این سه عامل به آن شکل هم‌زمان و در یک فرد متمرکز دیده نمی‌شود.
در نتیجه، اگر بخواهیم واقع‌بین باشیم، قالیباف بیشتر می‌تواند یک بازیگر عمل‌گرا در میان جناح‌ها باشد تا یک «گورباچف ایرانی». چنین نقشی شاید در مدیریت تنش‌ها یا ایجاد اصلاحات محدود مؤثر باشد، اما فاصله زیادی با تحول تاریخیِ نوع گورباچف دارد.
اگر بخواهیم واقع‌بینانه بررسی کنیم که چه شرایطی می‌تواند زمینه‌ی ظهور یک «گورباچف ایرانی» را فراهم کند، باید چند مؤلفه‌ی هم‌زمان را در نظر بگیریم
چون چنین پدیده‌ای معمولاً محصول یک فرد نیست، بلکه نتیجه‌ی هم‌پوشانی بحران‌ها و فرصت‌هاست.
۱. بحران عمیق و فراگیر (نه مقطعی)
در مورد میخائیل گورباچف، اقتصاد شوروی در وضعیت رکود ساختاری بود، جنگ افغانستان هزینه‌زا شده بود و نارضایتی اجتماعی رو به افزایش. در ایران هم اگر بحرانی شکل بگیرد که هم‌زمان اقتصادی، اجتماعی و حتی نهادی باشد و دیگر با سیاست‌های مقطعی قابل کنترل نباشد ،فشار برای تغییرات جدی بالا می‌رود. مهم است که این بحران «سیستمی» شود، نه صرفاً یک دوره سخت.
۲. شکاف در درون هسته‌ی قدرت
تغییرات بزرگ معمولاً از درون آغاز می‌شوند، نه صرفاً از بیرون. اگر در میان نخبگان حاکم به این جمع‌بندی برسند که ادامه‌ی وضع موجود پرهزینه‌تر از تغییر است، آن‌وقت فضا برای ظهور یک چهره اصلاح‌گر باز می‌شود. در شوروی، بخشی از حزب کمونیست به این نتیجه رسیده بود که بدون اصلاحات، کل سیستم در خطر است.
۳. تمرکز نسبی قدرت در دست یک فرد یا حلقه محدود
برای اجرای اصلاحات ساختاری، صرفاً ایده کافی نیست ابزار هم لازم است. یکی از تفاوت‌های مهم ایران با شوروی این است که قدرت در ایران توزیع‌شده‌تر است. بنابراین «گورباچف ایرانی» یا باید در جایگاهی باشد که بتواند اجماع‌سازی کند، یا از حمایت بخش‌های کلیدی قدرت برخوردار باشد. بدون این، هر اصلاحی خیلی زود متوقف می‌شود.
۴. آمادگی جامعه برای پذیرش تغییر (و هزینه‌های آن)
اصلاحات عمیق معمولاً با بی‌ثباتی کوتاه‌مدت همراه است. در زمان گورباچف، جامعه شوروی هم خواهان آزادی بیشتر بود، هم با پیامدهای فروپاشی مواجه شد. در ایران هم اگر جامعه به نقطه‌ای برسد که تغییر را با هزینه به تداوم وضعیت موجود ترجیح دهد، این عامل مهمی خواهد بود.
۵. فشار یا فرصت در سطح بین‌المللی
فضای جهانی هم مهم است. در اواخر دهه ۸۰، کاهش تنش‌های جنگ سرد و تغییر سیاست‌های غرب، فضا را برای اصلاحات در شوروی بازتر کرد. برای ایران هم کاهش یا افزایش فشار خارجی می‌تواند نقش تعیین‌کننده داشته باشد هم به‌عنوان محرک بحران، هم به‌عنوان فرصت برای بازتعریف سیاست‌ها
جمع‌بندی واقع‌بینانه:
ظهور یک «گورباچف ایرانی» نه فقط به یک فرد، بلکه به هم‌زمانی این عوامل بستگی دارد. در غیاب چنین شرایطی، حتی اگر فردی با گرایش اصلاحی هم در ساختار قدرت باشد، نقش او محدود به اصلاحات تدریجی و کنترل‌شده خواهد بود، نه تغییرات بنیادین.