شایئل بن افرائیم
۱) ارتش اسرائیل ماهها وقت و انرژی گذاشت روی این استراتژی. پلهای ال قاسمیه را روزهای ۱۸ مارس، ۱۹ مارس، ۲۲ مارس، ۵ آوریل، ۸ آوریل و حتی روز قبل از آتشبس بمباران کرد.
۲) روز ۸ آوریل، ارتش لبنان از طریق مکانیسم نظارت آتشبس هشدار رسمی گرفت که اسرائیل میخواهد آخرین مسیر باقیمانده بین جنوب و شمال رودخانه لیتانی را قطع کند.
۳) با این حال، پلها به طور عجیبی سالم مانده بودند. چند ساعت بعد از آتشبس، مردم عادی با دست حداقل یکی از پلها را تعمیر کردند و شروع کردند به عبور به جنوب. رسانههای لبنانی نوشتند که «ماشینهای غیرنظامی بعد از اینکه محلیها با ابتکار خودشان جاده را دستی باز کردند، از پل ال قاسمیه عبور کردند.»
۴) پل دوم در ال زاریا هم ترمیم شد. بعد از حدود هفت ساعت کار مهندسی، مسیر تا حدی برای رفتوآمد باز شد.
۵) کل دکترین ارتش اسرائیل که میخواست جنوب لبنان را به «منطقه نابودشده» تبدیل کند و هیچ غیرنظامی اجازه حضور نداشته باشد، عملاً غیرقابل اجرا از آب در آمد. با وجود هفتهها بمباران شدید، حملات هوایی مکرر و تهدیدهای صریح، مردم عادی با بیل و کلنگ کار اسرائیل را یک شبه خراب کردند.
۶) روزنامه الاخبار (مرتبط با حزبالله) تیتر پیروزی زد: «زمان پیروزیها همچنان ادامه دارد.» در ضاحیه (حومه بیروت) که اسرائیل حسابی بمبارانش کرده بود، مردم با تیراندازی شادی به هوا برگشتند و هم ارتش اسرائیل و هم ارتش لبنان را نادیده گرفتند.
این یکی دیگر از شکستهای بزرگ ارتش اسرائیل بود. اگر ماهها بمباران زیرساختهای حیاتی با چند ساعت کار مردم عادی با بیل و کلنگ قابل برگشت باشد، پس آن همه آتش و قدرت نظامی واقعاً چه دستاوردی داشت؟ دقیقاً به همین دلیل اسرائیل در ایران هم شکست خورد.
