۱۴۰۵ فروردین ۱۷, دوشنبه

پیش گرفته سبد باشتین هر یک همچون در تیم حکیم . منجیک.

 «تیمِ حکیم»، باید به این نکته اشاره کرد که این ترکیب بیشتر از آنکه یک نام جغرافیایی ثبت‌شده در نقشه‌های امروزی باشد، یک نام خاص تاریخی یا استعاری است.

در ساختار شهرهای سنتی ایران (مانند قزوین، اصفهان، تبریز و کاشان)، «تیم» یا «تیمچه» معمولاً به نام بنیان‌گذار یا صنف آن شناخته می‌شده است. در ادامه تحلیل این مکان را از دو منظر بررسی می‌کنیم:

۱. تیم حکیم در اصفهان (محتمل‌ترین گزینه)

در بازار بزرگ و تاریخی اصفهان، مجموعه‌ای به نام «تیمچه حکیم» وجود دارد که در نزدیکی مسجد حکیم واقع شده است.

  • موقعیت: این تیمچه در منطقه قدیمی اصفهان و در مسیر بازار رنگرزان و نزدیکی محله «باب‌الدشت» قرار دارد.

  • تاریخچه: نام آن برگرفته از حکیم محمد داوود (معروف به تقرب‌خان)، پزشک شاه عباس دوم و شاه سلیمان صفوی است که بانی مسجد حکیم نیز بوده است.

  • رونق: این بازار در دوران صفویه و قاجار از مراکز مهم داد و ستد (به‌ویژه فرش و پارچه) بوده است.

۲. مفهوم استعاری در ادبیات

اگر بیت شما بخشی از یک مدح یا شعر صوفیانه باشد، «تیم حکیم» لزوماً یک مکان فیزیکی نیست.

  • معنا: در اینجا «تیم» به معنای حجره یا محل خلوت و «حکیم» اشاره به ذات باری‌تعالی یا یک پیرِ کامل دارد.

  • تعبیر: یعنی همان‌طور که مروارید در دکان یک گوهرشناس (حکیم) ارزش واقعی پیدا می‌کند، انسان یا آن «سید باشتین» نیز در محفل علم و حکمت به کمال رسیده است.

  • |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

تیم . (اِ) کاروانسرای بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 342). کاروانسرای بزرگ را گویند. چه تیمچه کاروانسرای کوچک است . (برهان ). کاروان سرا. (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (غیاث اللغات ) (اوبهی ). کاروانسرای بزرگ است و حجره و خانه را نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). کاروانسرای بزرگ و بازار. (ناظم الاطباء). خانه و کاروانسرا. (شرفنامه ٔ منیری ) :
چو پوست روبه بینی به تیم واتگران
بدان که تهمت از دنبه ٔبسرکار است .

رودکی .


نهاده روی به حضرت چنانکه روبه پیر
به تیم واتگران آید از در تیماس .

ابوالعباس .


پیش گرفته سبد باشتین
هر یک همچون در تیم حکیم .

منجیک .


از شمار تو کس طرفه به مهر است هنوز
وز شمار دگران چون در تیم است دودر.

لبیبی .


چو مه گذشت تو شادی ز بهر غله ٔ تیم
ولیکن آنکه ترا غله او دهد به غمست .

ناصرخسرو(دیوان ص 88).


چشم داری ماه را تا نو شود
تا بیابی از سپنجی سیم تیم .

ناصرخسرو.


به سخاوت سمری ، از بس که وقف رباط
بر فسوسی بدهی غله ٔ گرمابه و تیم .

ناصرخسرو (دیوان ص 301).


و کوی بکار و تیمچه های بازار و مدرسه فارجک و تیم کفشگران و... همه بسوخت . (تاریخ بخارا ص 113). چون به گرگان رسید... یکی از خدم قابوس گفت که در فلان تیم جوانی آمده است عظیم ... (چهارمقاله ٔ عروضی ).
جامه شوئی نکرده مادر من
نه پدر تیم را نگهبانی .

سوزنی .


مگر خواهد خرشاعر که از خرکرگان وی
چو تیم خرفروشانی شود دیوان اشعارم .

سوزنی .


امیدهاست که از یال او ادیم برند
هزار کفشگر اندر میان رسته ٔتیم .

سوزنی .


گه چو دمسنجک از شاخ به شاخ
گاه چون شبپرک از تیم به تیم .

خاقانی (دیوان چ سجادی ص 903).


ای کلام تو رشک در یتیم
وی عطای تو دیه و خانه و تیم .

عطار.


سالی بگذشت کاندرین تیمارم
تا دست تو گیرم و سوی تیم آرم .

عطار.


تو نترسی که باغ سازی و تیم
خرج آن جمله از خراج یتیم .

اوحدی .


مست و بیخود درآمد از در تیم
کرده بیجاده ،جای در یتیم .

خواجه عمید (از انجمن آرا).


نه مشغول گردی زیاد
به هر جا بنا کردی ایتام تیم .

؟ (از شرفنامه ٔ منیری ).


|| کنایه از دنیا. (غیاث اللغات ) || گرم و پرواس بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 351) (از اوبهی ). غم و اندوه و رنج . (از ناظم الاطباء). تعهد. غمخواری . (فرهنگ فارسی معین ) :
من ز تیم تو به تیمار گرفتار شدم
تو به تیمار مهل باز به تیم آر مرا.

؟ (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص 351).


جانم ار در تیم تیمار فراقش نیستی
آخر از جان یتیمانش غمی بزدودمی .

خاقانی .