«تیمِ حکیم»، باید به این نکته اشاره کرد که این ترکیب بیشتر از آنکه یک نام جغرافیایی ثبتشده در نقشههای امروزی باشد، یک نام خاص تاریخی یا استعاری است.
در ساختار شهرهای سنتی ایران (مانند قزوین، اصفهان، تبریز و کاشان)، «تیم» یا «تیمچه» معمولاً به نام بنیانگذار یا صنف آن شناخته میشده است. در ادامه تحلیل این مکان را از دو منظر بررسی میکنیم:
۱. تیم حکیم در اصفهان (محتملترین گزینه)
در بازار بزرگ و تاریخی اصفهان، مجموعهای به نام «تیمچه حکیم» وجود دارد که در نزدیکی مسجد حکیم واقع شده است.
موقعیت: این تیمچه در منطقه قدیمی اصفهان و در مسیر بازار رنگرزان و نزدیکی محله «بابالدشت» قرار دارد.
تاریخچه: نام آن برگرفته از حکیم محمد داوود (معروف به تقربخان)، پزشک شاه عباس دوم و شاه سلیمان صفوی است که بانی مسجد حکیم نیز بوده است.
رونق: این بازار در دوران صفویه و قاجار از مراکز مهم داد و ستد (بهویژه فرش و پارچه) بوده است.
۲. مفهوم استعاری در ادبیات
اگر بیت شما بخشی از یک مدح یا شعر صوفیانه باشد، «تیم حکیم» لزوماً یک مکان فیزیکی نیست.
معنا: در اینجا «تیم» به معنای حجره یا محل خلوت و «حکیم» اشاره به ذات باریتعالی یا یک پیرِ کامل دارد.
تعبیر: یعنی همانطور که مروارید در دکان یک گوهرشناس (حکیم) ارزش واقعی پیدا میکند، انسان یا آن «سید باشتین» نیز در محفل علم و حکمت به کمال رسیده است.
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
چو پوست روبه بینی به تیم واتگران
بدان که تهمت از دنبه ٔبسرکار است .
نهاده روی به حضرت چنانکه روبه پیر
به تیم واتگران آید از در تیماس .
پیش گرفته سبد باشتین
هر یک همچون در تیم حکیم .
از شمار تو کس طرفه به مهر است هنوز
وز شمار دگران چون در تیم است دودر.
چو مه گذشت تو شادی ز بهر غله ٔ تیم
ولیکن آنکه ترا غله او دهد به غمست .
چشم داری ماه را تا نو شود
تا بیابی از سپنجی سیم تیم .
به سخاوت سمری ، از بس که وقف رباط
بر فسوسی بدهی غله ٔ گرمابه و تیم .
و کوی بکار و تیمچه های بازار و مدرسه فارجک و تیم کفشگران و... همه بسوخت . (تاریخ بخارا ص 113). چون به گرگان رسید... یکی از خدم قابوس گفت که در فلان تیم جوانی آمده است عظیم ... (چهارمقاله ٔ عروضی ).
جامه شوئی نکرده مادر من
نه پدر تیم را نگهبانی .
مگر خواهد خرشاعر که از خرکرگان وی
چو تیم خرفروشانی شود دیوان اشعارم .
امیدهاست که از یال او ادیم برند
هزار کفشگر اندر میان رسته ٔتیم .
گه چو دمسنجک از شاخ به شاخ
گاه چون شبپرک از تیم به تیم .
ای کلام تو رشک در یتیم
وی عطای تو دیه و خانه و تیم .
سالی بگذشت کاندرین تیمارم
تا دست تو گیرم و سوی تیم آرم .
تو نترسی که باغ سازی و تیم
خرج آن جمله از خراج یتیم .
مست و بیخود درآمد از در تیم
کرده بیجاده ،جای در یتیم .
نه مشغول گردی زیاد
به هر جا بنا کردی ایتام تیم .
|| کنایه از دنیا. (غیاث اللغات ) || گرم و پرواس بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 351) (از اوبهی ). غم و اندوه و رنج . (از ناظم الاطباء). تعهد. غمخواری . (فرهنگ فارسی معین ) :
من ز تیم تو به تیمار گرفتار شدم
تو به تیمار مهل باز به تیم آر مرا.
جانم ار در تیم تیمار فراقش نیستی
آخر از جان یتیمانش غمی بزدودمی .
