🟦
⭕️
*مشروطه؛ آیینهای که امروز هم در برابرِ ماست*
✍️ حمید آصفی
*چرا هنوز در برابرِ قانون میلرزیم؟*
*امروز، سالگردِ آن روزی است که ایران برای نخستینبار، نه یک شاه، که یک نظامِ پرسشگری را بر تخت نشاند.*
*اما بیایید صادق باشیم:*
*ما هنوز در برابرِ قانون میلرزیم.*
*نه از هیبتِ آن، که از ترسِ پیادهشدنِ آن بر خودمان.*
*این لرزش، نشانهای است که مشروطه نه به پایان، که به میانهی راهِ خود رسیده است.*
*مشروطه، روزی که متولد شد، یک «پاسخ» نبود؛ یک پرسشِ ابدی بود:*
«*قدرت، تاکجا میتواند برود؟*»
*و این پرسش، امروز، در گوشِ هر ایرانی که برای رأی دادن صف میبندد، در چشمانِ هر روزنامهنگاری که خطِّ قرمز را جابهجا میکند، و در سکوتِ هر شهروندی که از اعتراض میهراسد، تکرار میشود.*
*پس مشروطه، گذشته نیست، مشروطه، همزمانِ ماست.*
*سه زخمِ امروز که مشروطه آنها را میشناسد:*
*اگر مشروطه را به مثابهٔ یک پزشکِ پیرِ دانا تصور کنیم، امروز سه زخمِ آشنا را در پیکرِ جامعه میبیند.*
*🔸۱. زخمِ نظارت؛ وقتی نهادها چشم میبندند*
*مشروطه، نخستینبار، نظارت را به معنایِ مدرنِ آن به ایران آورد.*
*اما امروز، نظارت گاه به «تشریفات» بدل شده، نه «بازدارندگی».*
*وقتی نهادی نمیتواند از خود بپرسد:*
«*آیا من بر قدرت، نظارت میکنم یا قدرت بر من؟*»،
*آنگاه مشروطه، در همان نهاد، مردهزاده شده است.*
«*نظارت، نبضِ قانون است؛ و هر نبضی که بهموقع نزند، سکتهای در رگهایِ حکومت است.*»
*🔸۱. زخمِ رسانه؛ وقتی روشنفکری به حاشیه میرود*
*مشروطه، با مطبوعاتِ خود، روشنفکریِ عمومی را ساخت.*
*اما امروز، رسانههایِ مستقل، گاه در محاصرهی تنگنظریهایِ تازهایاند که نامشان «امنیت» نیست، «ترس از پرسش» است.*
*مشروطه، با تمامِ خطاهایش، هرگز از پرسش نهراسید؛ اما امروز، گاه از پاسخ میهراسیم، پیش از آنکه پرسش شکل بگیرد.*
*🔸۲ . زخمِ گسست؛ وقتی نسلها از هم میگسلند*
*جوانِ امروز، مشروطه را در کتابهایِ درسی، در حدِّ یک «قیامِ شکستخورده» خوانده است.*
*اما مشروطه، شکستناپذیر است؛ چون یک «رویداد» نبود، یک «روش» بود.*
*روشِ «نه» گفتن به خودکامگی.*
*اگر این روش را به نسلِ امروز نشناسانیم، مشروطه را نه در تاریخ، که در حافظهی زندهٔ جامعه دفن کردهایم.*
*تو، همین حالا، مشروطهای یا ضدِّ مشروطه؟*
*بیایید از خودِ تاریخ فاصله بگیریم و به خودِ امروز نگاه کنیم:*
*اگر در برابرِ بیقانونی سکوت میکنی، مشروطه را خفه کردهای.*
*اگر رأی میدهی اما نظارت نمیکنی، مشروطه را ناقص گذاشتهای.*
*اگر قانون را فقط برای «دیگران» میخواهی، مشروطه را تحریف کردهای.*
*اگر از پرسیدن میترسی، مشروطه را به گروگان گرفتهای.*
*اما اگر:*
*با رأیات، قدرت را به چالش میکشی، مشروطهای.*
*با قلمات، خطِّ قرمز را جابهجا میکنی، مشروطهای.*
*با صدایِت، از حقِّ دیگری دفاع میکنی، مشروطهای.*
*با نقدِت، به اصلاحِ نهادها کمک میکنی، مشروطهای.*
*پس مشروطه، یک هویتِ بیرونی نیست؛ یک نسبتِ درونی است.*
*نسبتِ تو با قدرت، با قانون، با دیگری، و با حقیقت.*
*قانونزیست؛ واژهای برای امروزِ ما بیایید واژهای نو برای این نسبتِ تازه بیافرینیم:*
*«قانونزیست»؛ یعنی زندگیای که در آن، قانون نه یک زنجیرِ بالایِ سر، که یک ریتمِ درونی است.*
*همانطور که نفس کشیدن را بدون فکر انجام میدهی، قانونمداری هم باید به عادتِ دومِ تو بدل شود.*
*نه از سرِ ترس، که از سرِ درکِ این حقیقت که بیقانونی، جامعه را به جنگلِ هراسآوری بدل میکند که در آن، قویترین، نه عادلترین، زنده میماند.*
*قانونزیست، یعنی دیگر نیاز نباشد کسی بالایِ سرِ ما بایستد و بگوید «قانون را رعایت کن»؛ چون خودمان، درونیترین لایههایِ وجودمان، قانون را تنفس میکنیم.*
*مشروطهیِ من، مشروطهیِ تو، مشروطهیِ ما*
*مشروطه، یک انقلابِ جمعی بود، اما امروز باید به یک انقلابِ شخصی بدل شود.*
*هر کس باید مشروطهیِ خودش را زیسته کند:*
*دانشجو، با پرسشگریاش.*
*کارگر، با سازمانیابیاش.*
*روزنامهنگار، با حقیقت گوییاش.*
*شهروند، با رأیِ آگاهانهاش.*
*حتی قاضی، با استقلالِ رأیاش.*
*مشروطه، وقتی ماندگار میشود که از «آنِ همه» به «آنِ هرکس» تبدیل شود.*
*آنگاه است که تاریخ، نه در موزهها، که در رگهایِ جامعه جاری میشود.*
*پایانِ آغاز؛ بیانیهای برای امروز پس در این سالگرد، از خودت نپرس:*
«*مشروطه چه بود؟*»
*بپرس:*
«*من، مشروطهام؟*»
*اگر پرسیدی، مشروطهای.*
*اگر ایستادی، مشروطهای.*
*اگر نقد کردی، مشروطهای.*
*اگر از ترس عبور کردی، مشروطهای.*
*مشروطه، یعنی دیگر نپذیری که قانون، بر زمین بماند.*
*یعنی دیگر باور کنی که سکوت، خیانت است؛ نه ادب.*
*یعنی بدانی که هر بار از پرسیدن میترسی، مشروطه را یک قدم به عقب بردهای.*
*و هر بار میپرسی، مشروطه را یک قدم به جلو.*
*مشروطه، امروز، نامِ دیگرِ «نه» گفتن به هر که میخواهد تاریخ را در خوابِ قدرت، و ملت را در سکوتِ ترس، نگه دارد.🤔*
