۱۴۰۴ تیر ۱۴, شنبه

حمله ور در شعر فارسی

 حمله ور. [حَ ل َ / ل ِ وَ ] (ص مرکب ، اِ مرکب). مهاجم. آن که حمله می کند.

 خواهند باضطرار شیران ژیان امان

 روزی که بود بنبرد حمله ور و جنگ آور. 

سوزنی سمرقندی.

خنجرت بر تیغ شمس خاوری شد طعنه زن

 توسَنَت بر شیر چرخ چنبری شد حمله ور.

خواجوی کرمانی. 

حمله ور گشتند بهر قتل عباس دلاور

 زد به فرق وی یک گرز و یکی تیغش به مغفر. 

صامت بروجردی. اشعار مصیبت » شمارهٔ ۱۶ - در مدح شهاب ثاقب علی بن ابیطالب (ع).