بحث دربارهی «دال» و دیگر حروف در متون کهن فارسی و فرهنگهایی چون لغت فرس اسدی طوسی، یکی از جذابترین مباحث در تاریخ تحول زبان فارسی است. در این متون، با پدیدههایی مواجه میشویم که امروزه از زبان معیار حذف شدهاند اما در متون سدههای چهارم تا هفتم هجری نقشی حیاتی داشتند.
مهمترین نکات دربارهی این حروف به شرح زیر است:
۱. دال مهمله در برابر ذال معجمه (قاعدهی دال و ذال)
در فارسی قدیم (بهویژه در سبک خراسانی)، فرقی جدی میان «د» و «ذ» وجود داشت. ابوعلی سینا و اسدی طوسی در آثار خود به این تفاوت اشاره کردهاند:
قاعده: اگر پیش از حرف «د»، یکی از حروف مد (الف، واو، یا) یا یک حرف متحرک میآمد، آن دال به «ذال» (ذال معجمه) تبدیل میشد.
مثال:
«بُود» را «بُوذ» میگفتند.
«گنبد» را «گنبذ» مینوشتند.
«آمد» را «آمذ» تلفظ میکردند.
اما اگر پیش از آن حرف ساکنی (غیر از حروف مد) بود، همان «دال» (مهمله) باقی میماند؛ مثل «بند» یا «کرد».
۲. پاء و چاء و ژاء (حروف فارسیِ غیرعربی)
در فرهنگهای قديمی مثل لغت فرس، نویسندگان تلاش میکردند حساب این حروف را از حروف عربی جدا کنند:
پ، چ، ژ، گ: اسدی طوسی در لغت فرس برای واژگانی که با این حروف شروع میشوند، بخشهای مستقلی در نظر گرفته است. جالب اینجاست که در بسیاری از نسخههای خطی کهن، برای این حروف از نشانههای خاصی استفاده میشد؛ مثلاً روی «ک» سه نقطه میگذاشتند تا «گ» خوانده شود، یا «پ» را با سه نقطه در زیر مینوشتند تا با «ب» خلط نشود.
۳. واو مجهول و یای مجهول
در متون فارسی قدیم، تفاوتی میان دو نوع «واو» و دو نوع «یا» وجود داشت که امروزه در فارسی ایران از بین رفته اما در فارسی تاجیکی و دری (افغانستان) هنوز شنیده میشود:
واو معروف: مثل «رو» (صورت).
واو مجهول: مثل «رو» (فرمان رفتن). در لغت فرس، کلماتی که دارای واو مجهول بودند با کلمات واو معروف همقافیه نمیشدند.
یای مجهول: مثل «شیر» (حیوان) در مقابل یای معروف مثل «شیر» (نوشیدنی).
۴. شین معجمه و سین مهمله
در لغت فرس و نسخههای خطی بسیار کهن (مانند الابنیه هروی)، گاهی برای تمایز میان «س» و «ش»، بر روی «س» سه نقطه در زیر میگذاشتند (سِ منقوطه) تا با «ش» اشتباه نشود. همچنین در برخی لهجههای قدیم، تبدیل «س» به «ش» فراوان بوده است (مثل «فرستادن» که در برخی متون «فرشتادن» ضبط شده).
۵. اهمیت در لغت فرس اسدی
اسدی طوسی در لغت فرس (که قدیمیترین واژهنامه موجود فارسی است)، لغات را بر اساس حرف آخر مرتب کرده است. این کار برای کمک به شاعران در یافتن قافیه بود. او در ذیل هر حرف (مثل باب الدال یا باب الذال)، شواهدی از شاعران متقدم (مانند رودکی و دقیقی) آورده که نشان میدهد تلفظ دقیق این حروف در آن زمان چگونه بوده است.
نکتهی پایانی: بسیاری از این تمایزات (بهویژه دال و ذال) از قرن هفتم به بعد به تدریج در کتابت فارسی از بین رفت و همه به صورت «دال» نوشته شدند، مگر در برخی کلمات خاص که شکل عربی یا سنتی خود را حفظ کردند (مثل «گذشتن» یا «پذیرفتن»).
اعجام . [ اِ ] (ع مص ) سخن گفتن بزبان عجم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). اعجام کلام ؛ یعنی به عجمه سخن گفتن مثل آن که گویند: «یرید ان یعربه فیعجمه »؛ یعنی بعجمی آورد آنرا و مراد آن است که در آن غلط و نادرست وجود دارد. (از اقرب الموارد). سخن گفتن بزبان عجم . || خلاف اعراب گذاشتن . (از اقرب الموارد). خلاف اعراب . (تاج المصادر بیهقی ). || در را قفل کردن . || رسیده ساختن دانه بوسیله ٔ طبخ . (از اقرب الموارد). || نقطه نهادن بر نوشته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نقطه زدن بر نوشته . (ازاقرب الموارد). نقطه نهادن حروف . نقطه زدن بر حرفها. (فرهنگ فارسی معین ). نقطه دار کردن حروف را. (یادداشت مؤلف ). || مقید کردن نوشته بنقطه و اعراب . (فرهنگ فارسی معین ). اعجام از لغات اضداد است وهمزه در معنی فوق برای افاده ٔ سلب است یعنی ابهام وعجمه بودن کلام را با گذاردن نقطه و حرکت و اعراب زایل ساختن . (از اقرب الموارد). مقید کردن نبشته به اعراب و نقاط. (یادداشت بخط مؤلف ). || (اِمص ) نقطه گذاری . (فرهنگ فارسی معین ). || در اصطلاح اهل فن نقطه آن است که دلالت بر حرکات و اعراب کند و غرض از اعجام آن که دلالت بر تمیز حروف مشابه کند از یکدیگر، چون : با و تا و نون . در صدر اسلام مصاحف بی نقطه و حرکات بود. نخست نقطه را علامت حرکت نهادند، بدین گونه که نقطه بر زبر حرف برای فتحه و بر زیر حرف برای کسره و پیش هر حرف برای ضمه . و پس از چندی که احتیاج به تمیز حروف محسوس شد، نقطه را به تمیزحروف تخصیص دادند و برای حرکات علائم دیگر اختیار کردند، چنانکه تا امروز متداول است . ابوحاتم سجستانی در کتاب المصاحف گوید: اگر حرفی مرفوع و غیرمنون یا منصوب و غیرمنون باشد در پیش آن یک نقطه نهند و اگر مجرور غیرمنون باشد نقطه در زیر آن نهند. و اگر منون باشند دو نقطه نهند. و گاه باشد که در نصب نقطه نگذارند که الف خود دلیل نصب است و اختصاراً آنرا ترک کنند و در نقطه نهادن باید رعایت اختصار کرد، چه اگر خواهند در آن استقصا کنند مصحف تباه گردد، چنانکه اگردر قوله تعالی : «فمثله » بر هر حرفی نقطه نهند خواندن آن صعب شود و فاسد گردد، لکن یک نقطه بر زبر میم نهند تا دلالت بر فتحه کند و یک نقطه در پیش لام تا علامت رفع آن باشد و همین اندازه برای رفع اشتباه بسنده و کافی بود و اگر در کلمه حرفی پیش آید که از علامت حرف دیگر بحرکت آن دلیل توان کرد نقطه ٔ آنرا ترک کنند، چنانکه در قوله : «و قتلوا فی سبیل اﷲ». یک نقطه در پیش قاف نهند و بر تا هیچ نقطه ننهند چون ضمه ٔ قاف دلیل کسره ٔ تا باشد، مگر آنکه تا مشدد باشد چون «و قتلوا تقتیلاً» که در زیر تا نیز نقطه نهند برای فرق بین تخفیف و تشدید. و موارد دیگر را بر این قیاس باید کرد. و همزه اگر مفتوح و غیرممدود باشد یک نقطه بر قفای آن نهند و اگر ممدود باشد یک نقطه بر آن گذارند و گاه بندرت نقطه بر بالای آن نهند و همچنین است حکم همزه ٔ ممدود و مقصور در آخر کلمه و اگر منون باشد دونقطه نهند. و چون در نقطه گذاری همزه اشکال روی دهد آنرا با «عین » مقایسه باید کرد یعنی همزه را برای تسهیل نقطه گذاری باید «عین » فرض کرد و بر طبق قواعد مذکور نقطه نهاد. (از المصاحف سجستانی صص 141 - 147). وبرای تفصیل بیشتر به کتاب فوق و کتاب اتقان و تفسیرابوالفتوح رازی و النقط ابوعمرو الدانی رجوع شود.
تاریخچه ٔ اعجام یا نقطه گذاری : تاریخ اعجام یا نقطه بر حروف نهادن . جرجی زیدان درذیل این کلمه آرد: زمانی که اعراب خط را از نبطی ها و سریانیها اقتباس کردند، حروف نقطه دار نبودند، «چنانکه خطوط سریانی تا کنون نیز بی نقطه اند». بنابراین اعجام از مستحدثات عرب است . لیکن مسلمانان پس از بکاربردن حرکات متوجه شدند که تصحیفات فراوانی روی داده که موجب التباس در قرائت گردیده است . زیرا بسیاری از قاریان عجم بودند و لغت عربی زبان مادری آنان نبودو تمیز حروف متشابه از قبیل جیم و حا و سین و شین وبا و ثا برای آنان مشکل بود. حجاج که فرمانروای عراق در زمان عبدالملک بن مروان بود این مشکل را مورد توجه قرار داد. ابن خلکان گوید: «حجاج از نویسندگان و کاتبان خود خواست که این مشکل را چاره سازند و هر کدام از حروف متشابه را علامتی وضع کنند تا بدان وسیله آنها از همدیگر مشخص گردند. پس نصربن عاصم این امر را بعهده گرفت و نقطه ها را فرد و زوج قرار داد و موضعهر یک معین گردانید و تغییر این امر در زمانی بود که تمام حروف را مردم با نقطه مینوشتند و بهمین جهت با بکار بردن نقطه نیز مشکل تصحیفات از میان نرفت و اعجام (حرکات اعرابی ) را احداث کردند و نقطه را تابع اعجام ساختند». در این عبارت ابن خلکان اضطراب مشاهده میشود و مقصود او مفهوم نیست و معلوم نیست فرق میان نقطه و اعجام که امری واحد است چیست . و اگر مراد وی از نقطه حرکات باشد غیرمعقول مینماید، زیرا توسل به اعجام بمنظور رفع تصحیفاتی بود که بر اثر اختلافات قراآت ناشی از اختلاف نظر در نقطه ها پیش می آمده است . بظاهر نقطه های مذکور همانند اعجام بود و برای تمیز حروف متشابه بکار میرفته است . اما نصربن عاصم تنها برپاره ای از حروف که استعمال آنها فراوان بود و خوف اشتباه در آنها میرفت نقطه نهاد، سپس دریافتند که جز با نقطه نهادن بر تمام حروف همچنانکه امروز متداول است ، نمیتوان قرائت را تحت ضبط و قاعده درآورد و این امر است که از آن به اعجام تعبیر میشود و مؤید این مدعا خطوطی است که در نسخه های خطی مرقوم بر پاپیروس ها در کتابخانه ها دیده شده که جز بر پاره ای از حروف متشابه همچون با و تا و سین و شین بر سایر حروف نقطه گذاشته نشده است . از آنچه گفتیم درمی یابیم که عرب ها در اواسط قرن اول هجری اعجام را در نوشتن بکار برده اند ولی در همان حال رغبتی بدان نداشتند و جز در پاره ای از موارد که دقت خاصی لازم داشت همانند مصحف ها آنرا بکار نمیبردند و اعجام و نقطه گذاری را نشانه ٔ بی دانشی طرف مکاتبه می شناختند و همچنین گاهی نقطه موجب التباس میگردید و بدین جهات بود که در طول تمدن اسلامی کاتبان در اعجام (نقطه گذاری ) و عدم آن مخیر بودند وبیشتر بدون نقطه مینوشتند و همین امر سبب اشتباهات فراوانی بخصوص در اعلام رجال و اماکن گردیده است . ولی ادیبان نقطه گذاری را در نوشته های علمی لازم و نیکو میدانستند اما در ترسل و نامه نگاری آنرا مستقبح میشمردند. (از تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان ج 3 ص 56).
- حروف ِاِعجام ؛ حروفی که شایستگی نقطه برنهادن دارند. رجوع به اعجام شود.
ذال معجم، شیوهای قدیمی در نوشتار و تلفّظ فارسی بود. در گذشته و در زبان فارسی نو (بهویژه پیش از هجوم مغول) مرسوم بود که هرگاه در واژهای فارسی پیش از واج «د» هجایی با مصوّت پایان مییافت (الگوی صامت + مصوّت) یا واج «د» در پایان هجایی بود که پیش از آن مصوّت میآمد (الگوی صامت + مصوت + صامت) آن را به صورت «ذ» (/ð/) مینوشته و میخواندند. برای نمونه، به جای «باشد»، «باشذ» مینوشتند و میخواندند. رعایت این قاعده در میان ادیبان بسیار رایج بوده است؛ چنان که سعدی لذیذ را با کشیذ (کشید) قافیه کردهاست[۱]:
| هفتهای میروذ از عمر و به ده روز کشیذ | کز گلستان صفا بوی وفایی نذمیذ | |
| آن که برگشت و جفا کرد به هیچم بفروخت | به همه عالمش از من نتوانند خریذ | |
| هر چه زان تلختر اندر همه عالم نبوذ | گو بگو از لب شیرین که لطیف است و لذیذ | |
| گر من از خار بترسم نبرم دامن گل | کام در کام نهنگ است ببایذ طلبیذ | |
| مرو ای دوست که ما بی تو نخواهیم نشست | مبر ای یار که ما از تو نخواهیم بریذ | |
| از تو با مصلحت خویش نمیپردازم | که محال است که در خوذ نگرذ هر که تو دیذ | |
| آفرین کردن و دشنام شنیذن سهل است | چه از آن به که بوذ با تو مرا گفت و شنیذ | |
| جهد بسیار بکردم که نگویم غم دل | عاقبت جان به دهان آمد و طاقت برسیذ | |
| آخر ای مطرب از این پردهی عشاق بگرد | چند گویی که مرا پرده به چنگ تو دریذ | |
| تشنگانت به لب ای چشمهی حیوان مردند | چند چون ماهی بر خشک توانند تپیذ | |
| سخن سعدی بشنو که تو خوذ زیبایی | خاصه آن وقت که در گوش کنی مرواریذ |
در بسیاری از دستنویسهای کهن این قاعده رعایت شده است. این قاعده در واژگانی که مصوت یک واکه مرکب بود نیز صدق میکند، مثل «پیذا» و «هویذا». لازم به ذکر است که این قاعده در واژگانی همانند «مدوّر»، «صدا»، «قاعده» و ... رعایت نمیشده است؛ زیرا واژگان عربی هستند. خواجه نصیر طوسی این قاعده را به شکل یک رباعی بیان کردهاست:
| آنان که به فارسی سخن میرانند | در موضع دال ذال را ننشانند | |
| ماقبل وی ار ساکن جز وای بوذ | دال است وگرنه ذال معجم خوانند |
این شعر نشانگر آن است که ذال معجم در زمان او در حال ناپدید شدن بوده است؛ زیرا در غیر این صورت نیازی به گوشزد کردن آن نبوده است. در حقیقت «ذال معجم» مرحلهی میانی انتقال «ت» پایانی در فارسی میانه به «د» در فارسی نو است. نخستین بار فرخی سیستانی این قاعده را رعایت نکرده است و واژگان منتهی به «د» عربی را با واژههای منتهی به «د» فارسی قافیه کردهاست؛ یعنی در لهجهی محلی وی تبدیل «ذ» به «د» مدتها پیش از او روی داده بوده است.. شمس قیس رازی در المعجم به همین تفاوت لهجههای محلی اشاره میکند: «در زبان اهل غزنین و بلخ و ما[و]راءالنهر ذال معجمه نیست و جمله دالات مهمله در لفظ آرند»[۲]. در فارسی امروزین، ذال معجم در چند واژه همانند «گذشتن» و «گذاردن» باقی مانده است.
پانویس
- امروزه و در بیشتر کتابها ذالهای معجم حذف شده و به «د» تبدیل شدهاند، آنگونه که در سایت گنجور آمده است (www.ganjoor.net/saadi/divan/ghazals/sh273)
- شمس قیس رازی، «باب دوم از قسم دوم»، المعجم،۱۹۲
منابع
- خانلری، پرویز، تاریخ زبان فارسی
- رازی، شمس قیس (۱۹۰۹)، المعجم فی معاییر اشعار العجم، به کوشش به تصحیح محمد قزوینی.، بیروت: مطبعهٔ کاتولیکیهٔ آباء یسوعیین
- مستوفی قزوینی، حمدالله (۱۹۱۰)، تاریخ گزیده، به کوشش به سعی و اهتمام ادوارد برون.، دارالسلطنه لندن
- Fritz Meier: Aussprachefragen des älteren neupersisch. In: Oriens, Band 27, Nummer 70, Basel 1981. doi:10.2307/1580565, S. 103 ff.
جستارهای وابسته
