۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۱, جمعه

اشاره به بشار ابن برد به عنوان شاعری «مخضرم»* یا دو-زبانه (در فرهنگ)، پیوند میان زبان پهلوی و عربی/فارسی دری را نشان می‌دهد

 

۱. پتیاره (Patiyāra)

در یادداشتی که ذکر کردید (احتمالاً مربوط به حواشی لغت‌نامه یا فیش‌های تحقیقی)، واژه پتیاره مورد بررسی قرار گرفته است.

  • ریشه‌شناسی: این واژه در فارسی میانه (پهلوی) به صورت patyārag به معنای «حمله، دشمنی، مصیبت یا تضاد» به کار می‌رفته است. در آیین زرتشت، هر چیزی که نظم اهورایی را مختل کند، پتیاره نامیده می‌شد.

  • ارجاع «بشار»: اشاره به بشار بن برد، شاعر نامدار ایرانی‌تبار دوره عباسی است. او به دلیل تسلط بر ظرایف زبانی و نگاه منتقدانه‌اش به واژگان، منبعی برای بررسی چگونگی ورود یا تغییر معنای کلمات ایرانی در ادبیات آن دوره (به‌ویژه در اشعار عربی با ریشه فارسی) است. سطر ۴۶۵ احتمالاً به بیتی اشاره دارد که این مفهوم یا واژه‌ای هم‌ریشه در آن به کار رفته است.

۲. منجوق (Manjuq)

ارجاع Mel.asiat lx به مجموعه Mélanges Asiatiques اشاره دارد که توسط آکادمی امپراتوری علوم سن‌پترزبورگ منتشر می‌شد. این نشریه از مهم‌ترین منابع شرق‌شناسی در قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ میلادی بود.

  • محتوای ارجاع: صفحه ۹۰ از جلد دهم (یا سری خاصی از آن) احتمالاً به مقاله یا بررسی لغت‌شناختی درباره واژه «منجوق» می‌پردازد.

  • معنا و کاربرد:

    • در متون تاریخی، منجوق به معنای درفش، علم، یا نشان بالای پرچم است که معمولاً از دم اسب (قوتاس) یا فلز ساخته می‌شد.

    • در برخی گویش‌ها و دوره‌های متأخرتر، به مهره‌های تزئینی و رنگی نیز اطلاق شده است.

  • اهمیت منبع: محققانی مانند برنهارد دورن یا رادلوف در این نشریه (Mélanges Asiatiques) به وفور درباره ریشه‌های ترکی و مغولی واژگانی که وارد فارسی و عربی شده‌اند، قلم زده‌اند.


نکته کاربردی برای مطالعه بیشتر

این دست یادداشت‌ها معمولاً در حواشی نسخه‌های خطی یا در کتاب‌هایی مانند «فرهنگ نظام»، «لغت‌نامه دهخدا» یا یادداشت‌های قزوینی دیده می‌شوند. اگر به دنبال متن دقیق آن صفحه از Mélanges Asiatiques هستید، این نشریه بر اساس طبقه‌بندی موضوعی، واژگان را از منظر فیلولوژی (فقه ‌اللغه) تطبیقی بررسی می‌کند.

با توجه به اشاره  به پاول هورن (Paul Horn) و تصحیح او از کتاب «لغت فرس» اسدی طوسی، این یادداشت‌ها ابعاد دقیق‌تری از فیلولوژی (فقه ‌اللغه) و ریشه‌شناسی واژگان را روشن می‌کنند. پاول هورن در اواخر قرن نوزدهم میلادی (۱۸۹۷) لغت فرس را بر اساس نسخه‌های موجود تصحیح کرد و یادداشت‌های انتقادی او از اولین تلاش‌های علمی برای تطبیق فارسی باستان و میانه با فارسی دری است.

تحلیل این ارجاعات در متن لغت فرس به شرح زیر است:

۱. پتیاره (در لغت فرس)

اسدی طوسی معمولاً «پتیاره» را به معنای سختی، آفت یا واقعه ناگوار به کار می‌برد. پاول هورن در حاشیه خود (ص ۱۲۳) به ریشه‌های اوستایی و پهلوی این واژه پرداخته است:

  • ریشه (paitiyāra): هورن به تقابل این واژه با نظم ایزدی اشاره دارد.

  • ارجاع به بشار (Beshshar): پاول هورن برای نشان دادن اینکه واژگان فارسی چگونه در سده‌های نخستین اسلامی حفظ شده‌اند، گاه به اشعار بشار بن برد استشهاد می‌کند. بشار به عنوان شاعری «مخضرم»* یا دو-زبانه (در فرهنگ)، پیوند میان زبان پهلوی و عربی/فارسی دری را نشان می‌دهد. هورن با ذکر سطر ۴۶۵، احتمالاً به کاربرد این مفهوم در اشعار بشار یا تأثیر او بر واژگان دوره اسلامی اشاره دارد تا قدمت و تداوم معنایی «پتیاره» را اثبات کند.

۲. منجوق (Manjuq / Munjuq)

ارجاع هورن به نشریه Mélanges Asiatiques (Mel. asiat) جلد ۱۰ (یا سری مربوطه)، نشان‌دهنده نگاه تطبیقی اوست:

  • ریشه کلمه: هورن در این بخش به بحث‌های زبان‌شناسان در سن‌پترزبورگ (مانند رادلوف یا دورن) اشاره می‌کند که در این نشریه چاپ شده است. آن‌ها بر سر این بحث می‌کردند که آیا «منجوق» ریشه خالص ترکی دارد یا از ریشه‌های دیگری وارد شده است.

  • در متن اسدی: اسدی در لغت فرس، منجوق را ذیل واژگان مربوط به ابزار جنگ یا زینت‌های پرچم می‌آورد.

  • تفسیر هورن: هورن با ارجاع به صفحه ۹۰ آن نشریه، می‌خواهد نشان دهد که این واژه در زبان‌های آسیای میانه به معنای «نشان» یا «گوی بالای پرچم» (Standard-top) بوده و چگونه از طریق قبایل ترک به ادبیات فارسی راه یافته است.

اهمیت کار پاول هورن

یادداشت‌های هورن که شما به آن‌ها اشاره کردید، از این جهت اهمیت دارند که او صرفاً به معنای لغوی بسنده نمی‌کرد، بلکه:

  1. سیر تاریخی کلمه را از پهلوی تا فارسی دری دنبال می‌کرد.

  2. شواهد شعری را از شاعران عربی‌گوی ایرانی‌تبار (مانند بشار) استخراج می‌کرد تا نفوذ زبان فارسی را نشان دهد.

  3. منابع شرق‌شناسی اروپایی (مانند Mélanges Asiatiques) را با متون کهن ایرانی تطبیق می‌داد.

این سبک حاشیه‌نویسی هورن، بعدها الگوی بزرگانی چون علامه قزوینی در تصحیح متون کلاسیک قرار گرفت.


بشار بن برد (متولد حدود ۹۵ ق - درگذشت ۱۶۷/۱۶۸ ق) که با عنوان "شاعر دو-فرهنگی" و از پیشگامان سبک نوین (مُحدث) در ادبیات عرب شناخته می‌شود، به درستی پیونددهنده فرهنگ و زبان ایرانی (پهلوی/فارسی) با ادبیات عربی در دوره انتقالی اموی-عباسی است. اگرچه او شعرهای خود را به زبان عربی فصیح می‌سرود، اما ریشه تخارستانی (ایرانی) و تبار ساسانی که به آن می‌بالید، بر سبک و محتوای آثارش تأثیر عمیق داشت.
جایگاه بشار بن برد به عنوان شاعر دو-فرهنگی
  1. پیوند ایران و عرب (شعوبیه): بشار به دلیل هویت ایرانی خود، به عنوان یکی از شاعران جریان «شعوبیه» شناخته می‌شود که سعی در اعاده عزت ایرانیان در برابر اعراب داشتند. او با افتخار به نسب خود (لهراسپ شاه)، در اشعارش از تمدن و سنن ایرانی دفاع می‌کرد و گاهی این موضوع را در قالب مفاخره بر اعراب نشان می‌داد.
  2. نوآوری در سبک (مُحدث): بشار به عنوان یکی از اولین شاعران «مُحدث» (نوگرا) در دوره عباسی شناخته می‌شود که با وارد کردن عناصر و ذهنیت ایرانی به شعر عربی، موسیقی، ترکیب‌های تازه و سادگی را به آن افزود.
  3. تأثیرپذیری از ادبیات ایرانی: اگرچه زبان شعر او عربی بود، اما برخی پژوهش‌ها نشان‌دهنده استفاده از واژگان فارسی و الهام گرفتن از شیوه‌های بیانی ایرانی در آثار اوست.
بشار بن برد و زبان پهلوی
بشار اگرچه مستقیماً به فارسی پهلوی شعر نسرود، اما به عنوان یک «موالی» (ایرانی‌تبارِ هم‌پیمان با اعراب) در بصره، با زبان و فرهنگ ایرانی دوران ساسانی آشنا بود.
  • او پیوندی عمیق میان نسل پیش از اسلام (ساسانی) و دوران اسلامی (عباسی) ایجاد کرد.
  • او را از "مخضرمين" (عصرین) شعرا دو دولت اموی و عباسی می‌دانند که در دوران انتقال فرهنگ ایرانی به بستر جدید عربی/اسلامی زندگی می‌کرد.
در نهایت، بشار بن برد نمونه بارز «دو-زبانی» یا بهتر بگوییم، «دو-فرهنگی» است که با وجود نابینایی، با هوش سرشار خود، جانِ شعر عربی را با فرهنگ پارسی پیوند زد و پلی میان ادبیات پهلوی و عربی در سده‌های نخستین هجری شد


*مخضرم . [ م ُ خ َ رَ ] (ع ص ) مرد ختنه ناکرده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || کسی که نصف عمرش در جاهلیت گذشته باشد و نصف در اسلام ، یا آنکه جاهلیت و اسلام را دریافته . و شاعر که جاهلیت و اسلام را دریافته باشد چون لبید. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
- شعراء مخضرمین ؛ مقابل شعرای جاهلیت . و از معاریف آنان است : حسان بن ثابت ، لبیدبن ربیعة، کعب بن زهیر، زید الخیل طائی ، نابغه ٔ جعدی ، امیةبن ابی الصلت ، حطیة، عمروبن معدی کرب ، خناء بنت عمروبن الشرید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
|| سیاه که پدرش سفیدرنگ بود. (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ). سیاهی که پدرش سفید بود. (ناظم الاطباء). || مردم کم حسب و آنکه دعوی نسب کند و نباشد از آن . (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ). || آنکه پدرش را کسی نشناسد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || سریت زاده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کنیززاده . (ناظم الاطباء). || گوشت که شناخته شود که گوشت نر است یا ماده . (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). || طعام تفه . (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ). طعام تفه و بی مزه . (ناظم الاطباء). غذای تافه یعنی غذائی که طعم نداشته باشد. (از محیط المحیط). || آب که نه ثقیل باشد و نه سبک . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط).