۱۴۰۴ دی ۱۷, چهارشنبه

آمریکا و جهان

چین ، ربوده شدن مادورو و همسرش سیلیا و شرايط  جدید .

هان شیاوپنگ، استاد سابق کنفوسیوس اینستیتوت در دانشگاه ملی خودمختار مکزیک و دارای دکترای دانشکده دولتی چوان‌لای در دانشگاه نانکای،

وب‌سایت ابزرور  جمهوری خلق چین
ترجمه مجله جنوب جهانی

در تاریخ 3 ژانویه 2026، آمریکایی‌ها واقعاً دست به کار شدند و ونزوئلا دچار تغییراتی شد.

ساعت 2 بامداد به وقت محلی، جنگنده‌های F-35 و هلی‌کوپترهای آپاچی آمریکا و نیز نیروهای ویژه «دلتا» که اغلب در فیلم‌ها دیده می‌شوند، مستقیماً عملیاتی را در مرکز ونزوئلا انجام دادند. چند ساعت بعد، ترامپ در شبکه‌های اجتماعی اعلام کرد که رئیس‌جمهور ونزوئلا، مادورو، «دستگیر» و از ونزوئلا خارج شده است.

طبق آخرین گزارش‌های شبکه خبری سی‌ان‌ان و خبرگزاری آسوشیتدپرس، این عملیات بسیار تحقیرآمیز بود. در آن زمان، مادورو و همسرش سیلیا در خوابگاه یک پادگان بودند و طبق گفته منابع آگاه، هر دو «مستقیماً از اتاق خواب بیرون کشیده و دستگیر شدند».

این مسئله بسیار مهم است و می‌توان گفت که این مهم‌ترین رویداد ژئوپلیتیکی در نیمکره غربی از زمان حمله آمریکا به پاناما و دستگیری نوریه‌گا در سال 1989 است. بسیاری از مردم درک نمی‌کنند: آمریکا که همیشه شعار «آمریکا اول» می‌دهد و می‌خواهد سیاست انقباضی در پیش گیرد، چرا ناگهان چنین اقدام بزرگی در حیاط پشتی خود انجام داده است؟ آیا قرار است دوباره جنگ کند؟

در واقع، این فقط مسئله دستگیری مادورو نیست، بلکه نمای کوچکی از استراتژی آمریکا در نیمکره غربی در دوران ترامپ 2.0 است. هسته منطقی آن بازگشت شدید به «مونروئیسم نوین» است.

این عملیات برای چه کسی انجام شد؟

ابتدا به بررسی این عملیات با نام رمزی «نیزه جنوب» بپردازیم. آیا این نام کمی به دوران جنگ سرد شبیه نیست؟

در واقع، آمریکایی‌ها مدت‌هاست که برنامه‌ریزی کرده‌اند. از نیمه دوم سال گذشته، ارتش آمریکا در دریای کارائیب عملیاتی به نام «محاصره ضد مواد مخدر» علیه ونزوئلا آغاز کرده است. چگونه این کار را انجام دادند: ابتدا گفتند که ونزوئلا قاچاق مواد مخدر می‌کند و آن را «کارتل خورشید» نامیدند، سپس این کارتل قاچاق مواد مخدر را مستقیماً معادل دولت مادورو دانستند و در نهایت آن را به عنوان یک «سازمان تروریستی خارجی» (FTO) معرفی کردند.

این «ترکیب اقدامات» چه جذابیتی دارد؟ جذابیت آن در این است که «رفتار جنگی» را به «عملیات اجرای قانون» تبدیل می‌کند.

هنوز کنگره آمریکا واکنشی به اعلام جنگ نداشته است که ترامپ مستقیماً از «قدرت دوم» ریاست‌جمهوری (قدرتی که قانون اساسی به رئیس‌جمهور برای حفاظت از کشور اعطا کرده است) استفاده کرده و گفت که من برای حمله به یک کشور مستقل نیامده‌ام، بلکه برای «دستگیری قاچاقچیان مواد مخدر» آمده‌ام. این دقیقاً همان منطق قانونی «سلطه قضایی طولانی» داخلی است که همانند دستگیری نوریه‌گا در آن زمان عمل کرد.

هر فرد باهوشی می‌داند که این فقط بهانه است. استفاده از ناوگروه هواپیمابر، جنگنده‌های پنهان، نیروهای ویژه برای دستگیری قاچاقچیان مواد مخدر در پایتخت یک کشور دیگر؟ هزینه این کار بسیار بالا است.

سه هدف استراتژیک واقعی آمریکا از این اقدام وجود دارد.

هدف اول، ترساندن دیگران و بازسازی «حیاط پشتی». این به «مونروئیسم» برمی‌گردد. در سال 1823، رئیس‌جمهور مونرو گفت که «آمریکا برای آمریکایی‌ها است»، اما در واقع منظور او این بود که «آمریکا برای آمریکایی‌ها (ایالات متحده) است». در سال‌های اخیر، موجی به نام «موج صورتی» در آمریکای لاتین ایجاد شده و دولت‌های چپ‌گرا به قدرت رسیده‌اند. لولا در برزیل، پترو در کلمبیا و شین‌باوم در مکزیک با آمریکا هم‌صدا نیستند. به ویژه ونزوئلا که مانند یک «معترض ضد آمریکایی» هسته مرکزی اردوگاه ضد آمریکایی در آمریکای لاتین است. این حمله سریع ترامپ برای گفتن به برادران آمریکای لاتین است: بزرگتر برگشته‌ام و خلق و خویم تند است، هر کسی که جرأت مقابله با من یا ارتباط با قدرت‌های بزرگ خارج از منطقه را داشته باشد، سرنوشت مادورو در انتظارش خواهد بود.

هدف دوم، غارت منابع یعنی «گرفتن نفت». ونزوئلا چه چیزی دارد؟ نفت! این کشور دارای بیشترین ذخایر نفتی کشف شده در جهان است، حتی بیشتر از عربستان سعودی. اگرچه در سال‌های اخیر به دلیل تحریم‌ها و سوء مدیریت، تولید آن کاهش یافته است، اما پایه و اساس آن هنوز وجود دارد. علاوه بر این، نفت آن نفت سنگین است که پالایشگاه‌های چین و خلیج مکزیک آمریکا به آن نیاز دارند و نفت سنگین ونزوئلا ویژگی خاصی دارد: میزان تولید قیر بسیار بالایی دارد. چین به عنوان یک «هیولای زیرساختی»، نیاز زیادی به قیر برای ساخت جاده‌ها و پل‌ها دارد. نفت خام «Merey 16» ونزوئلا یکی از بهترین مواد اولیه برای تولید قیر با کیفیت برای راه‌سازی است.

نکته قابل توجه دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که در این جنگ، ارتش آمریکا بنادر، فرودگاه‌ها و ایستگاه‌های مخابراتی ونزوئلا را بمباران کرد و حتی خطوط حمل و نقل به اصطلاح «ناوگان سایه» را قطع کرد، اما تنها یک شرکت آمریکایی، شورون، آسیب ندید. گفته می‌شود که مدیران شورون همواره با کاخ سفید در تماس بوده‌اند و ارتش آمریکا باید از دارایی‌های آن‌ها دوری کند. این چه معنایی دارد؟ این نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها بسیار زیرک هستند، می‌خواهند جنگ کنند، نفت بگیرند و فقط خودشان آن را بگیرند و دیگران نتوانند به آن دسترسی پیدا کنند.

هدف سوم و مهم‌ترین هدف، هدف قرار دادن چین و روسیه است. در سال‌های اخیر، نفوذ چین و روسیه در آمریکای لاتین واقعاً افزایش یافته است. چین قرارداد «نفت در ازای وام» با ونزوئلا دارد و کمی قبل از این عملیات، ونزوئلا قرار بود با چین توافقنامه تجاری «عوارض گمرکی صفر» امضا کند. این در نظر جناح جنگطلب واشنگتن چیزی جز «تحمل ناپذیر» نیست. وزیر امور خارجه آمریکا، روبیو، بارها اعلام کرده است که نباید اجازه داد چین نقطه استراتژیکی در نیمکره غربی داشته باشد. بنابراین این حمله به ونزوئلا در واقع نمایانگر شدت گرفتن رقابت قدرت‌های بزرگ در یک منطقه خاص است و آمریکا می‌خواهد نفوذ چین و روسیه را از نیمکره غربی به طور کامل بیرون کند.

«دفتر حسابداری جدید» ترامپ

بسیاری از کاربران اینترنت فکر می‌کنند که ترامپ تاجر است و جنگ کردن را دوست ندارد. در واقع، این دیدگاه باید اصلاح شود. ترامپ جنگ‌های «زیان‌ده» را دوست ندارد، مانند جنگ افغانستان که چندین تریلیون دلار هزینه داشت و حتی صدایی هم از آن به گوش نمی‌رسید.

اما حساب و کتاب ونزوئلا از نظر او مقرون به صرفه است.

اولاً، هزینه قابل کنترل است. ارتش ونزوئلا که ادعا می‌کند چند صدهزار نفر نیرو دارد و چند میلیون نفر شبه‌نظامی دارد، تجهیزات قدیمی دارد و روحیه نیروهایش پایین است. ارتش آمریکا این بار عمدتاً به تکنولوژی پیشرفته متکی است: حمله سایبری برای فلج کردن شبکه برق، جنگ الکترونیکی برای قطع ارتباطات و سپس «عملیات ترور» توسط نیروهای ویژه. این یک «جنگ ترکیبی» معمولی است که نیازی به اشغال طولانی‌مدت توسط نیروهای زمینی در مقیاس بزرگ ندارد و فقط کافی است رهبران را دستگیر کند و بقیه کارها را نمایندگان انجام می‌دهند.

ثانیاً، سود بسیار زیادی دارد. با تصرف ونزوئلا، آمریکا امنیت انرژی خود را بیشتر تضمین می‌کند و معادل کنترل شیرهای انرژی نیمکره غربی است. اگر در آینده در خاورمیانه – مانند ایران – اتفاقی بیفتد، آمریکا با داشتن نفت ونزوئلا اعتماد به نفس بیشتری خواهد داشت.

ثالثاً، امتیاز سیاسی داخلی. فراموش نکنید که در میان پایگاه انتخاباتی ترامپ، رای‌دهندگان کوبایی‌تبار و ونزوئلایی‌تبار فلوریدا حوزه‌های انتخاباتی ثابتی هستند. این افراد از مادورو متنفر هستند. این اقدام ترامپ مستقیماً حمایت این افراد را تضمین کرده است که همان «دیپلماسی حوزه‌های انتخاباتی» نامیده می‌شود. در عین حال، او به مردم کشورش این تصویر از یک فرد قدرتمند را نشان داده است: «ببینید بایدن نتوانست کاری انجام دهد، اما من ترامپ در عرض چند ماه آن را انجام دادم.»

«تغییر مفهوم» روبیو: چگونه طرفداران «MAGA» که جنگ را دوست ندارند را ترغیب به جنگ کند؟

در واقع، یک عامل مهم پشت این ماجرا وجود دارد و آن وزیر امور خارجه آمریکا، روبیو است. روبیو آمریکایی کوبایی‌تبار است و نه تنها یک سیاستمدار است، بلکه توسط جامعه بزرگ و شدیداً ضدکمونیستی مهاجرین کوبایی در فلوریدا به عنوان «پسر طلایی سیاست» پرورش یافته است. برای روبیو، سرنگونی دولت‌های چپ‌گرا در آمریکای لاتین نه تنها «منافع ملی» آمریکا، بلکه «کینه خانوادگی» او نیز هست. پدر و مادر او مهاجرین کوبایی هستند و داستان‌هایی که او از کودکی شنیده، این است که کاسترو چگونه کوبا را «نابود» کرد. این کینه در ذات او حک شده است.

روبیو و گروه سیاستمداران کوبایی‌تبار او برای تغییر نگرش طرفداران «MAGA» که جنگ را دوست ندارند، تلاش زیادی کرده‌اند و «تغییر مفهوم» ایجاد کرده‌اند.

روبیو به ترامپ و رای‌دهندگان می‌گوید: «ما برای تغییر قدرت سیاسی نیامده‌ایم، بلکه برای مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر و دفاع از مرزها آمده‌ایم!»

منطق این داستان این است: دولت ونزوئلا همان کارتل قاچاق مواد مخدر «کارتل خورشید» است. آن‌ها مواد مخدر را به آمریکا می‌فرستند و کودکان ما را مسموم می‌کنند؛ آن‌ها مجرمان (مانند باند «تلونداراگوآ») را در میان پناهندگان به آمریکا می‌فرستند و جوامع ما را اشغال می‌کنند. بنابراین، دستگیری مادورو به معنای دفاع از مرز تگزاس و امنیت جوامع آمریکایی‌ها است!

بشنوید، این منطق خاصاً مطابق با ذائقه طرفداران «MAGA» است؟ یک جنگ اشغالگرانه دور، به یک عملیات نظامی «دفاع از کشور» تبدیل شده است. این ترفند به موفقیت رسیده است و رای‌دهندگان جدایی‌طلب را به حامیان ماجراجویی نظامی تبدیل کرده است. ترامپ فکر کرد، اوه، اگر فقط با استفاده از نیروهای ویژه یک «ترور» انجام دهد، نه تنها تلفاتی نخواهد داشت (هیچ تلفاتی در میان نیروهای آمریکایی نخواهد بود)، بلکه حمایت را افزایش می‌دهد و خودم را قوی‌تر از بایدن نشان می‌دهد، پس چرا این کار را نکنم؟

«اثر شیشه شکسته» و وضعیت آشفته

اما باید گفت که از نظر تاکتیکی، آمریکا این بار شاید مانند یک فیلم هالیوودی عمل کرده باشد. اما از نظر استراتژیک، هنوز باید دید که آیا این کار موفق خواهد بود یا خیر.

وزیر امور خارجه سابق آمریکا، پاول، قانون «قانون فروشگاه سفال» (Pottery Barn rule) را بیان کرده است: «اگر آن را بشکنی، باید آن را بخری (You break it, you own it).»

حالا مادورو دستگیر شده است و «سفال» ونزوئلا هم شکسته است. پس چه کسی این خلاء قدرت را پر خواهد کرد؟

اولاً، چه کسی خلاء قدرت را پر می‌کند؟ طبق قانون اساسی ونزوئلا، معاون رئیس‌جمهور جایگزین رئیس‌جمهور می‌شود. آیا معاون رئیس‌جمهور کنونی، رودریگز، می‌تواند کنترل وضعیت را در دست بگیرد؟ سخت است بگوییم. ارتش ونزوئلا نیز مشکل بزرگی است. وزیر دفاع لوپز اگرچه سخنان سختگیرانه‌ای درباره مقاومت دارد، اما حالا که رهبر ندارد، روحیه نیروهای زیردست او پراکنده خواهد شد. تسلیم شوند؟ جنگ‌های نظامی منطقه‌ای راه اندازی کنند؟ یا به کوه‌ها بروند و چریک‌نشینی کنند؟ اگر ونزوئلا به «سومالی» در دریای کارائیب تبدیل شود، برای آمریکا هم کابوس خواهد بود. اگر میلیون‌ها پناهنده به سمت شمال حرکت کنند و از مکزیک عبور کرده و به مرز آمریکا برسند، مشکل مهاجرتی که ترامپ از آن بیزار است، حل‌نشدنی‌تر خواهد شد.

ثانیاً، واکنش کشورهای آمریکای لاتین. اقدام آمریکا به معنای پایمال کردن آشکار قوانین بین‌المللی و دستگیری مستقیم رئیس‌جمهور یک کشور در پایتخت آن کشور است. سایر کشورهای آمریکای لاتین چه فکری می‌کنند؟ رئیس‌جمهور کلمبیا، پترو، احتمالاً حالا خواب ندارد. او چپ‌گرا است و اگرچه رابطه او با مادورو پیچیده است، اما دوست ندارد این کار آمریکا را ببیند. اگر جنگ داخلی در ونزوئلا درگیر شود، اولین مقصد پناهندگان کلمبیا خواهد بود. لولا، رئیس‌جمهور برزیل، نیز پیش‌تر هشدار داده بود که این یک «فاجعه انسانی» خواهد بود.

اقدام آمریکا گرچه در کوتاه‌مدت باعث ترس دیگران شده است، اما در بلندمدت، اعتماد کشورهای آمریکای لاتین به آمریکا به طور کامل از بین خواهد رفت. آن‌ها خواهند دید که با آمریکا همراه شدن، منافع اقتصادی زیادی ندارد و همچنان تحت تهدید تعرفه‌های سنگین قرار دارند و حتی ممکن است یک روز مورد حمله قرار گیرند. این ممکن است این کشورها را به اقتصادی کردن بیشتر روابط خود با چین ترغیب کند، زیرا چین در تجارت، منافع دو جانبه و برنده را در نظر می‌گیرد و «عملیات ترور» انجام نمی‌دهد.

ثالثاً، واکنش زنجیره‌ای ژئوپلیتیکی. روسیه و ایران این بار ضربه خوردند. به ویژه روسیه، اگرچه بمب‌افکن‌ها را برای بازدید به آنجا فرستاده بود، اما در برابر برتری مطلق هوایی و دریایی آمریکا واقعاً ناتوان بود. این به تمام دنیا نشان می‌دهد که در نیمکره غربی، آمریکا هنوز پادشاه مطلق است و قدرت‌های خارج از منطقه به سختی می‌توانند در امور امنیتی دخالت کنند. اما این هم می‌تواند سایر کشورهای ضد آمریکایی را تحریک کند تا به سرعت به روش‌های نامتقارن روی بیاورند. به عنوان مثال، ایران ممکن است احساس کند که威慑 (بازدارندگی) متعارف کارساز نیست، پس آیا سرعت گرفتن در بازدارندگی هسته‌ای یا ایجاد مزاحمت برای آمریکا از طریق بازیگران غیردولتی (مانند چریک‌ها، هکرها) را در دستور کار قرار دهد؟

اگر ونزوئلا سقوط کند، کوبا چند روز دیگر دوام خواهد آورد؟

یک تأثیر ژئوپلیتیکی مهم دیگر که باید به طور جداگانه به آن اشاره کرد این است که برای محفل سیاستمداران آمریکایی‌تبار کوبایی به رهبری روبیو، هدف واقعی نه تنها مادورو، بلکه کوبا است. ونزوئلا خط حیاتی اقتصادی کوبا است. وقتی چاوز و کاسترو توافق کردند، ونزوئلا روزانه چندین هزار بشکه نفت به کوبا می‌فرستاد و در ازای آن پزشکان و مربیان کوبایی را دریافت می‌کرد. این اساساً بخش عمده تأمین انرژی کوبا بود.

در سال‌های اخیر، اقتصاد ونزوئلا وضعیت خوبی نداشته و نفت کمتری به کوبا فرستاده است و زندگی کوبا بسیار دشوار شده و اغلب اوقات قطع برق رخ می‌دهد. حالا مادورو دستگیر شده است و اگر دولت وابسته به آمریکا به قدرت برسد، اولین کاری که خواهد کرد قطع کامل نفت به کوبا خواهد بود. این همان حساب و کتاب روبیو است: «خارج کردن هدف از رده». حمله مستقیم به کوبا هزینه زیادی دارد، زیرا ارتش کوبا انقلابی و سخت‌کوش است. اما اگر تأمین‌کننده نفت شما را از بین ببریم، اقتصاد شما را کاملاً خفه می‌کنیم و اغتشاشات گسترده داخلی به دلیل نداشتن نفت و برق در کشور شما رخ می‌دهد، ممکن است خود رژیم سقوط کند. آن زمان، روبیو می‌تواند مانند یک قهرمان پیروز به سرزمین اجداد پدر و مادرش بازگردد. برای کوبا، واقعاً به مرحله بقاء رسیده است. «موج صورتی» قطع شده است و کوبا به یک جزیره واقعی در دریای کارائیب تبدیل شده است.

بازتاب برای چین

پس از وقوع این اتفاق، چیزی که چینی‌ها بیش از همه به آن توجه دارند این است که تأثیر آن بر چین چیست؟

راستش را بخواهید، در کوتاه‌مدت قطعاً زیان‌هایی وجود دارد. ما سرمایه‌گذاری‌های زیادی در ونزوئلا داریم و نفت آن را می‌خریم. حالا با تغییر قدرت، آیا قراردادهای قبلی اجرا خواهند شد؟ اگر شخص جدیدی که به قدرت می‌رسد یک دست‌نشانده وابسته به آمریکا باشد، آیا از پرداخت بدهی‌ها سر باز خواهد زد؟ این‌ها همه خطرات واقعی هستند. وزارت امور خارجه چین سریعاً بیانیه‌ای محکوم‌کننده صادر کرد که هم نشان‌دهنده موضع‌گیری است و هم از منافع قانونی خود محافظت می‌کند.

اما در بلندمدت، این ماجرا چند درس برای ما دارد:

اولاً، «قانون جنگل» هرگز ناپدید نشده است. مهم نیست آمریکا چه شعارهای «دمکراسی، آزادی، حقوق بشر» سر می‌دهد، در مواقع حساس، آن‌ها هنوز به قدرت زور عقیده دارند. همانطور که آن سناتور آمریکایی گفت، این برای «منافع» است. در تعامل با آمریکا، نباید هیچ تصوری داشت و قدرت سخت واقعی تعیین‌کننده است.

ثانیاً، امنیت اقتصادی باید با پشتیبانی نظامی همراه باشد. ماجرای ونزوئلا نشان می‌دهد که اگر فقط منابع داشته باشید، اما توانایی حفاظت از آن‌ها را نداشته باشید، «گناه داشتن گنج» خواهید بود. منافع خارجی ما در سراسر جهان گسترده است، چگونه می‌توانیم از این منافع محافظت کنیم؟ فقط با تجارت کافی نیست، باید ساخت نیروی دریایی آب‌های آزاد و بهبود توانایی پشتیبانی خارجی را تسریع بخشیم.

ثالثاً، کار در آمریکای لاتین باید ادامه یابد و البته باید روش آن تغییر کند. آمریکا «مونروئیسم نوین» را اجرا می‌کند و آمریکای لاتین را به زور تحت سلطه خود درآورده است. اما هر کس هر خربزه خورد باید پای لرزش بشینه. آمریکا نمی‌تواند آنچه را که کشورهای آمریکای لاتین می‌خواهند، یعنی توسعه و زیرساخت‌ها، به آن‌ها بدهد، فقط می‌تواند «چوب‌دستی» به آن‌ها بدهد. این فضایی را برای ما فراهم می‌کند. ما باید به اجرای «کمربند و جاده» ادامه دهیم و با منافع اقتصادی واقعی، برتری قدرت آمریکایی‌ها را خنثی کنیم. آمریکا می‌تواند یک بندر را بمباران کند، اما نمی‌تواند یک راه‌آهن بسازد. این مزیت ما است.

چهارماً، باید وضعیت کوبا را از نزدیک دنبال کنیم و در صورت لزوم دست به کار شویم. تغییر وضعیت ونزوئلا مستقیماً بر کوبا تأثیر خواهد گذاشت و فشار و زیرپاگذاشتن آمریکا بر رژیم سوسیالیستی کوبا احتمالاً تشدید خواهد شد. در چنین لحظه‌ای حساس، ما نباید بیتفاوت باشیم. این نه فقط یک مسئله اخلاقی، بلکه یک بازی استراتژیک است. کوبا یک «نیزه استراتژیک فولادی» در شکم نرم آمریکا است. فقط یک تنگه دریایی آن را از فلوریدا جدا می‌کند. تا زمانی که کوبا در آنجا ایستاده، مستقل و خودمختار باشد، آمریکا هرگز در نیمکره غربی احساس آرامش بخاطر «خار در پایش» نخواهد کرد و نمی‌تواند راحت بخوابد.

اگر کوبا سقوط کند، تمام دریای کارائیب به دریاچه داخلی آمریکا تبدیل خواهد شد و آمریکا واقعاً «نگرانی‌های پشت سرش» را رفع خواهد کرد و می‌تواند صد در صد انرژی، ناوهای هواپیمابر و موشک‌های خود را به اقیانوس آرام غربی برای مقابله با چین بفرستد. بنابراین، نجات کوبا، اساساً برای محدود کردن آمریکا و نجات فضای استراتژیک خودمان است. ما می‌توانیم از طریق همکاری اقتصادی و تجاری، پشتیبانی انرژی و حتی ساخت زیرساخت‌ها، به کوبا کمک کنیم تا ثبات خود را حفظ کند. این به معنای حفظ یک «منبع بازدارندگی استراتژیک» عظیم در حیاط پشتی آمریکا با هزینه بسیار کم است.

در نهایت، «جدایی‌طلبان» در آن سوی تنگه باید توجه کنند، اقدام نیروهای آمریکایی در ونزوئلا ثابت کرد: هزینه فلج کردن یک جامعه در جنگ‌های مدرن بسیار کمتر از اشغال آن است. ترامپ بدون هیچ حمله زمینی نیروهایش، فقط با محاصره هوایی و دریایی و حملات دقیق، مادورو را سرنگون کرد. این تاکتیک «محاصره بدون جنگ، محاصره نقطه حمایتی و حمله به یاری‌رسانان» برای اقتصادهای جزیره‌ای فاجعه‌بار است.

به طور کلی، نمایش بزرگ اوایل سال 2026، احساسات پیچیده‌ای در انسان ایجاد می‌کند.

از یک طرف، باید اعتراف کرد که ماشین جنگی آمریکا هنوز هم بسیار کارآمد است. نیروهای ویژه دلتا با ورود به پایتخت یک کشور دشمن و دستگیری هدف مانند گرفتن چیزی از جیب خود عمل کردند که نشان می‌دهد توانایی عملیات ویژه و اطلاعاتی ارتش آمریکا هنوز هم در سطح جهانی برتر است. این نکته را باید در تاکتیک جدی گرفت.

از طرف دیگر، این رفتار نشان‌دهنده زوال قدرت آمریکاست. چرا؟ زیرا یک ابرقدرت اعتمادساز، برای راضی کردن دیگران از نظام، فرهنگ و منافع اقتصادی استفاده می‌کند. وقتی شروع به استفاده مداوم از ترور، کودتا و حمله نظامی برای حفظ ثبات حیاط پشتی خود می‌کنید، نشان می‌دهد که قدرت نرم شما دیگر کار نمی‌کند و فقط می‌توانید بر قدرت سخت خود تکیه بزنید.

این مثل یک رئیس باند مافیا است که قبلاً همه به خاطر ثروتش به او احترام می‌گذاشتند. حالا تجارت او دیگر سودآور نیست و مجبور است هر روز با چاقو برای جمع‌آوری هزینه‌های زورگیری بیرون برود، خیلی زود از حمایت همگان محروم خواهد شد.

وضعیت ونزوئلا هنوز در حال تکامل است، سرنوشت مادورو پس از رسیدن به آمریکا چه خواهد شد؟ آیا جنگ داخلی در ونزوئلا درگیر خواهد شد؟ ما باید منتظر بمانیم و ببینیم. اما یک چیز مسلم است، جعبه پاندورا در نیمکره غربی باز شده است و ترامپ فکر می‌کند که یک بازی برد، اما هر آشغالی که به وجود می‌آورد، آمریکا باید خودش پاک کند.