مبارزه با اسلام، یا خشونت؟
تجدید نظر کنندگان یا «رویزیونیستها» در باره صدر اسلام و بخصوص زمان پیغمبر ادعا میکنند که این تاریخی که مورخان مسلمان نوشته اند تاریخ رستگاری یا تاریخ مقدس است یعنی ساختگی است و علمی نیست. چرا علمی نیست؟ چون بر اساس داده های موثق و کشفیات باستانشناسی و سکه شناسی و گزارشهای مورخین آن زمانها نیست. بعضی از ایشان آنقدر افراط کرده اند که گفته اند چون ما هیچ مدرکی و حتی یک سکه از زمان پیغمبر و خلفای راشدین نداریم، پس باید گفت آنها شاید اصلا وجود نداشته اند. اما به نظر من این نوع انکار عقب عقب رفتن و افتادن از آن طرف بام است. نداشتن مدرک کافی دلیل وجود نداشتن اشخاص نیست. آنچه میتوان احتمال داد این است که چیزهایی که در سیره ها و تاریخهای صدر اسلام در مورد شخصیت محمد گفته اند راست نباشد و اکثرا ساختگی باشد، درست مانند حرفهایی که در قرون وسطی در هگیوگرافی ها(تذکرهالاولیا ها) در باره عارفان و صوفیان بزرگ مثل بایزید و ابوسعید ابوالخیر میگفتند. در واقع نویسندگان این نوع سیره ها و تذکره ها نخواسته اند تاریخ یا بیوگرافی واقعی بنویسند بلکه خواسته اند چهره هایی بسازند که برای مردم مدل و سرمشق اخلاقی و دینی باشند. یا در زمان خلفا ساخته اند تا اخلاق و رفتار خشونت آمیز خلفا و عمال ایشان مانند حجاج بن یوسف را مبتنی بر سنت جلوه دهند. داستانهایی چون کشتار بیرحمانه بنی قریظه را ساخته اند تا بی رحمی های حجاج را نسبت به ایرانیان توجیه کنند. تقریبا همین استدلال را گلدزیهر در باره احادیث کرده و گفته است چیزی که یک حدیث به ما میگوید این نیست که پیغمبر چگونه فکر میکرده یا چه اندیشه ای در سر داشته، بلکه هر حدیث به ما می گوید که مسئله جامعه در هنگامی که آن حدیث جعل شده چه بوده و عقلای زمان یا دستگاه حاکمه چه راه حلی به نظرشان می رسیده است. در مورد جنگ طلبی ها و زن بارگیی که به پیغمبر نسبت میدهند یا حکمهای قتل اشخاص که میگویند از طرف آن حضرت صادر شده ( مانند حکم قتل نضر بن حارث) نیز همین احتمال را میتوان داد. خلاصه آنکه چه بسا حضرت محمد اصلا یک شخص کاملا متقی و بی اعتنا به امور دنیوی و خوشیهای زود گذر این جهانی بوده و زندگانی زاهدانه ای داشته و به دنبال ایجاد صلح و دوستی میان مردم بوده و از جنگ و خونریزی هم مانند پیامبران دیگر گریزان بوده و مردم را به عشق و محبت نسبت به خدا و شفقت و مهربانی به خلق او دعوت میکرده است و همه این حرفهایی که در دوران بنی امیه و بنی عباس و امروزه داعش و ماعش و علی شریعتی ها و تروریستهای اسلامی و نو اندیشان دینی در باره خشونت ورزی پیغمبر اسلام زده اند ساختگی و دروغ باشد و در واقع خواسته اند برای ایدئولوژی خود الگو درست کرده باشند. بهترین سندی هم که در مورد زهد و تقوا و پرهیزکاری و عدم خشونت در پیغمبر میتوان ارائه کرد وجود یاران نزدیک آن حضرت ماننداویس و ابوذر و اصحاب صفه اند که درویشان حقیقی بودند و با همه در صلح بودند و آزارشان به هیچ کس نمی رسید. مگر میشود اسوه و الگوی اشخاصی مانند اصحاب صفه یک شخص جنگ طلب و خشن و نامهربان باشد؟ این چهره خشن و جنگ طلب و شمشیر به دست که حتی گاهی از بعضی از عارفان هم شنیده میشود و پیغمبر را « نبی سیف » خوانده اند میتواند ساخته و پرداخته مورخان مزدور زمان بنی امیه و حتی بنی عباس باشد.
دلیل دیگر برای این که اثبات شود که حضرت محمد در اصل مهربان و از خشونت و جنگ طلبی به دور بوده و اهل تقوا بوده و حقیقتا رحمه للعالمین بوده و داستانهایی که در باره زن بارگی او نقل کرده اند همه ساختگی است تالیف یک صد و اندی کتاب است که در قرون اولیه تاریخ اسلامی در موضوع زهد نوشته شده است. در واقع نخستین ژانری که در قرن دوم هجری در اسلام پدید آمده است همین کتابهای زهد است. اگر پیغمبر اسلام اهل زهد و ورع و تقوا نبود، این همه زاهد و آدمهای متقی و انسانهای شریف در قرون اولیه از کجا پیدا شدند و این همه کتاب در باره زهد چرا نوشته شده و این همه حدیث در کتابها در باره زهد و ورع چرا گردآوری شده است. متاسفانه، در باره زهد از همان قرن اول و دوم انتقادها و منفی گویی بسیاری شده است و حتی داستانهایی هم روایت کرده اند ( مثل داستان عثمان بن مظعون) برای این که بگویند پیغمبر اسلام مخالف زهد بود و حتی حدیثی هم درست کرده اند که میگوید در اسلام رهبانیت نیست و در عوض آن جهاد و جنگ و آدم کشی هست. اما این دید نسبت به مسئله زهد که نزد شعرای ما مانند حافظ هم به سخره گرفته شده قرون وسطایی است و در نزد شعرای ما بیشتر جنبه متافوریک دارد. ما باید از نو مسئله زهد را در تاریخ دوره اسلامی در نظر بگیریم و داوریهای منفی خود را کنار بگذاریم و با نگاهی پدیدار شناسانه به آن بنگریم. همینطور مسئله جهاد را. در کتابهای زهد مشاهده میکنیم که اغلب زهد را با جهاد در آمیخته اند و « زهد و جهاد» را با هم آورده اند تا بگویند که رهبانیت و زهد کار مسیحیان است و مسلمانان کارشان جهاد و کشتن کافران است. به زبان امروزی این دسته از افراد سعی دارند اسلام را یک دین و آیین تروریستی و آدم کش معرفی کنند. و این روحیه هزار و چهارصد سال است که به دین اسلام نسبت داده شده، چنان که یکی از طالبان افغانستان علنا و بدون روی در بایستی میگفت «مسلمان اگر آدم نکشد مسلمان نیست». در حالی این نوع خشونت ورزی در واقع یکی از نقطه ضعفهای دین اسلام بوده، چنان که مثلاً وقتی عبدالمسیح کندی را به اسلام دعوت کردند او قبول نکرد و گفت من چرا باید دین کسانی را بپذیرم که یک تمدن بزرگ جهانی یعنی تمدن ایران را نابود کرده اند. البته این انتقاد را عبدالمسیح به عربهای بعد از پیغمبر میکرد. چون حضرت محمد به ایران حمله نکرد. اصلا معلوم نیست غزواتی که به پیغمبر نسبت داده اند راست باشد. حتی گفته اند که پیغمبر بعد از جنگ بدر شرکت کنندگان را جمع کرد و به آنان فرمود که این جهاد اصغر بود و از این به بعد شما باید به جنگ با نفس خود بپردازید یعنی به جای کشتن دیگران با امیال و هوسها و دیو خشم در درون خود مبارزه کنید. این دقیقا چیزی است که از یک پیغمبر الهی انتظار میرود. هزار و چند صد سال است که عرفا و مؤمنان صادق سعی کرده اند چهره خشن و هوسباره ای را که به پیغمبر اسلام نسبت داده اند تکذیب کنند و موضوع جهاد را به عنوان مجاهده با نفس تفسیر کنند، ولی متاسفانه هر چه آنها رشته بودند در این پنجاه سال گذشته پنبه شد و امروز سیاستمداران و نمایندگان پارلمان های اروپایی و نویسندگان و ژورنالیستهای غربی انواع تهمتها را به حضرت محمد و دین اسلام میزنند و بزرگترین مشکل خاورمیانه و اروپا و بلکه کل جهان را دین محمد معرفی میکنند در حالی که اکثر مسلمانان مومن در جهان مانند بقیه مردم با خشونت و هوس رانی ای که به رهبر مسلمانان نسبت میدهند مخالف اند و آنها هم از قرائت تروریستی از اسلام سخت بیزارند و مشکل دنیای کنونی را در خود اسلام نمیبینند بلکه در تفسیری میبینند که اسلام گرایان ( اعم از شیعه و سنی) از اسلام و اخلاق و رفتاری میکنند که به حضرت محمد و ائمه نسبت میدهند. مسلمانان راستین معتقدند که مبارزه جهانیان باید علیه خشونت و شرارت و دروغ و جنایت و هر نوع عمل اهریمنی باشد، نه با دینی که ایرانیان اساس آن را بر« اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک» نهاده اند.
