۱۴۰۵ مرداد ۱۵, پنجشنبه

خالکوبی زنان لر؛ هنگامی که پوست، دفتر خاطرات یک قوم میشود...

 

خالکوبی زنان لر؛ هنگامی که پوست، دفتر خاطرات یک قوم میشود
خالکوبی در فرهنگ زنان لر، تنها نشانی از زیبایی نبود. این خطوط آبی رنگ، میراث خاموش تمدنی بودند که از ژرفای هزاره‌های دور، از عصر مفرغ لرستان، از روزگار نیایش خورشید، از آیین آب و کوه و بلوط، تا امروز بر تن دختران و زنان این سرزمین سفر کرده‌اند. پیش از آنکه قلم بر کاغذ بنشیند، سوزن بر پوست می‌نشست و روایت زندگی را جاودانه می‌کرد…./
***
در سرزمینی که کوه‌های سترگ زاگرس، شانه در شانه آسمان نهاده‌اند و رودهای خروشان، افسانه‌های هزاران ساله را زمزمه می‌کنند، زنان لر تاریخی را با خود حمل می‌کنند که نه بر کاغذ، بلکه بر پوستشان نوشته شده است. هر خال، واژه‌ای است؛ هر نقش، جمله‌ای است؛ و هر پیکر، کتابی است که بادهای زاگرس، هزاران سال آن را ورق زده‌اند.
خالکوبی در فرهنگ زنان لر، تنها نشانی از زیبایی نبود. این خطوط آبی رنگ، میراث خاموش تمدنی بودند که از ژرفای هزاره‌های دور، از عصر مفرغ لرستان، از روزگار نیایش خورشید، از آیین آب و کوه و بلوط، تا امروز بر تن دختران و زنان این سرزمین سفر کرده‌اند. پیش از آنکه قلم بر کاغذ بنشیند، سوزن بر پوست می‌نشست و روایت زندگی را جاودانه می‌کرد.
وقتی مادربزرگی لر، نقش ستاره‌ای کوچک را بر مچ دست دخترش می‌نشاند، تنها زخمی کوچک بر پوست نمی‌آفرید؛ او دعایی خاموش برای روشنایی سرنوشتش می‌نوشت. هنگامی که نقش خورشید بر پشت دست جوانی می‌شکفت، آرزوی گرمای زندگی و برکت را به جان او می‌بخشید. نقطه‌های ریز بر چانه، گل‌های ظریف بر گونه، خطوط هندسی بر ساعد و نقش چشم بر دست، هر یک زبان بی‌صدای نسلی بودند که جهان را با رمزها و نشانه‌ها می‌شناخت.
در باور زنان لر، بدن تنها کالبد انسان نبود؛ محرابی بود که بر آن، آرزو، ایمان، عشق، رنج، درمان و امید نقش می‌بست. خالکوبی طلسمی برای دور کردن چشم‌زخم بود، مرهمی برای دردهای مزمن، نشانی از بلوغ، یادگاری از عشق، و گاه عهدی میان انسان و نیروهای مقدس طبیعت.
شاید اگر باستان‌شناسان امروز با دقت به این نقش‌ها بنگرند، همان هندسه‌ای را خواهند یافت که بر مفرغ‌های شکوهمند لرستان، بر سفال‌های کهن زاگرس و بر سنگ‌نگاره‌های فراموش‌شده این سرزمین دیده می‌شود. گویی تاریخ، از سنگ به سفال، از سفال به پارچه، و از پارچه به پوست انسان کوچ کرده است تا هیچ توفانی نتواند آن را از میان ببرد.
خالکوبی زنان لر، فریاد خاموش قومی است که هرگز تاریخ خود را فراموش نکرد. این نقش‌ها، زیور نبودند؛ شناسنامه روح یک ملت بودند. هر نقطه، ستاره‌ای از آسمان زاگرس بود؛ هر خط، راهی که ایل از گردنه‌های مه‌آلود می‌پیمود؛ و هر نقش، دعایی که مادری برای آینده فرزندش بر تن خویش حک می‌کرد.
امروز بسیاری از آن دست‌ها زیر چین‌های سالخوردگی آرام گرفته‌اند و بسیاری از آن زنان، قصه‌هایشان را با خود به خاک برده‌اند؛ اما خال‌های آبی‌رنگ هنوز زمزمه می‌کنند که پیش از آنکه تاریخ در کتاب‌ها نوشته شود، بر پوست زنان زاگرس حک شده بود. آنان آخرین نسخه‌های زنده کتابی بودند که نه کاغذ داشت، نه جلد، نه نویسنده؛ کتابی که مرکبش دوده، سوزنش استخوان، و صفحاتش قلب و پوست زنان است.
پس هرگاه دست پیرزنی لر را دیدی که هنوز نقش ستاره یا گل بر آن پیداست، بدان که به دستی نمی‌نگری؛ به موزه‌ای زنده از چند هزار سال فرهنگ، اسطوره، عشق و پایداری چشم دوخته‌ای. آن دست، هنوز صدای زاگرس را در رگ‌های خود حمل می‌کند و هنوز تاریخ را، آرام و خاموش، بر پوست خویش روایت می‌کند
منبع: کانال چالش صنفی معلمان ایران
۱۰ مرداد ۱۴۰۵
See less