۱۳۹۹ خرداد ۲۱, چهارشنبه

سرمایه داری جهانی، به سمت تکانه های بزرگ گام بر میدارد!


سرمقاله راه توده 741

قتل جرج فلوید سیاه پوست آمریکایی بدست پلیس آن کشور موجی از اعتراض‌ها و تظاهرات را در سراسر آمریکا و بسیاری کشورهای جهان برانگیخت. اهمیت آنچه روی داد و روی می دهد از کشتن یک سیاه پوست، از اعتراض به تبعیض نژادی و طبقاتی، حتی از انفجار نارضایتی‌هایی که در طی دهه‌ها انباشته شده نیز فراتر می رود. این شکلی از نظم اقتصادی، ساختار سیاسی، مناسبات اجتماعی، شکلی تاریخی از تمدن است که از درون این اعتراض‌ها به زیر سوال کشیده شده است، تمدن سرمایه داری که ناکارایی و ناکارآمدی خود را در تضمین توسعه و پیشرفت انسانی روزبروز بیشتر نشان می دهد.

آنچه امروز در کشورهای سرمایه داری غرب رخ می دهد حاصل گزینش‌هایی است که به حدود 4 دهه پیش باز می گردد. سرمایه داری در دهه هفتاد میلادی در اروپا و آمریکا، زیر فشاررقابت با اتحاد شوروی، به اوج قدرت، پیشرفت و رفاه خود دست یافت و در عین حال به بحران تاریخی و مرزهای محدودیت خود برای توسعه نیروهای مولده در چارچوبی ملی رسید. در دهه هفتاد بود که آشکار شد سرمایه داری پیشرفته با باقی ماندن در چارچوب مرزهای اروپا و آمریکا و ژاپن زمینه و امکانی برای توسعه نیروهای مولده و کسب سود بیشتر در برابر خود ندارد.

بحران سرمایه داری غرب در دهه هفتاد سه وجه و سه سویه یافت: سویه اقتصادی با کاهش نرخ سود. سویه اجتماعی با اوجگیری مبارزه طبقاتی. و بالاخره سویه سیاسی با افزایش قدرت احزاب چپ و کمونیست. و همه اینها غیر از بحران انقلاب جهانی و رهایی پی در پی مستعمرات در دهه هفتاد بود، بحرانی که در اروپا به شکل انقلاب در پرتغال و اسپانیا و یونان و پایان دیکتاتوری‌ها در این کشورها نیز درآمد. همه اینها به شکل بحران کاهش نرخ رشد خود را نشان می داد.

رهبران سرمایه داری غربی برای غلبه بر این بحران سرانجام یک راه حل بیشتر نیافتند و آن هم "جهانی کردن" و گسترش نظام سرمایه داری در خارج از مرزهای ملی بود. کشورهای آسیایی مانند چین، هند، کره جنوبی، سنگاپور و ... که دارای جمعیت زیاد و وابستگی به انرژی بودند برای این گسترش انتخاب شدند. چین در میان آنها دارای موقعیتی ممتاز بود. هم به تنهایی نزدیک به یک پنجم جمعیت جهان را در خود جای می داد، هم مسکن و آب و برق و بهداشت و آموزش در آن برای شهرنشینان تقریبا رایگان و در نتیجه هزینه کارگری و دستمزدها بسیار پایین بود و نرخ سود بسیار بالایی برای شرکت‌هایی که در آن کشور سرمایه گذاری می کردند ایجاد می کرد. بالاخره در رقابت با اتحاد شوروی بود و از آن می شد برای تضعیف شوروی بهره گرفت.

سرمایه گذاری و جابجایی صنایع کاربر و آلاینده از ایالات متحده و اروپا و ژاپن بسوی کشورهای آسیایی و آمریکای لاتین آغاز شد که بعدها و از دهه 90 بدینسو با باز شدن بیشتر دست سرمایه‌داران و جنون سودآوری با انتقال صنایع پیشرفته‌تر نیز همراه شد. انقلاب صنعتی در کشورهای عقب نگه داشته شده از یکسو و آغاز انقلاب اطلاعاتی شرایط را برای جهانی شدن سرمایه و جابجایی صنایع و سرمایه‌ها روز به روز بیشتر فراهم کرد.

امروز همه در غرب از "خطای" دیروز خود در اجازه دادن به خروج صنایع و بویژه صنایع پیشرفته به آسیا و بویژه چین سخن می گویند و البته اشاره ای به دلایل عمیق و بنیادین آن نمی کنند و آن را یک "گزینش" اشتباه معرفی می کنند و نه یک ناگزیری برآمده از پایان ظرفیت توسعه سرمایه داری در پیشرفته ترین کانون های آن.

اکنون در مواجهه با بحرانی که موجودیت سرمایه داری غرب را نشانه گرفته سه گرایش در رهبران غربی مشاهده می شود. گروه نخست کسانی هستند که از ادامه وضع موجود دفاع می کنند. برخی از رهبران اروپایی و بویژه آلمان و فرانسه که گمان می‌کنند موقعیت مناسبتری نسبت به دیگران دارند از این راه دفاع می کنند. سخنان این هفته ‌هایکو ماس، وزیر خارجه آلمان، که چین را "ابر قدرت آینده" دانست و اعلام کرد که "اتحادیه اروپا نباید روابط خود با این کشور را به حوزه اقتصادی و تجاری محدود کند" بیان دیدگاه‌های این گروه است. این سخنان از یکسو نشان می دهد که اتحادیه اروپا دیگر حساب قبلی خود را بر روی آمریکا ندارد. از سوی دیگر نشان می دهد که اروپا، هم قدرت چین را به رسمیت می شناسد و در خیال توانایی رقابت و مقابله با آن نیست، و هم می خواهد گفتگو را از امور تجاری و اقتصادی که در آن بازنده شده به امور دیگری بکشاند که گمان می کند در آنها موقعیت بهتری دارد. بالاخره نشان می دهد که اروپا یا لااقل آلمان نمی خواهد وارد بازی چین ستیزی ترامپ و محافل حاکمه ایالات متحده شود. این دسته از رهبران اروپایی گمان می کنند از طریق مصالحه با چین و پذیرش ابرقدرتی آن می توانند امتیازاتی بدست آورند، ابعاد بحران داخلی را کاهش دهند و ادامه محال وضع موجود را تضمین کنند. مشکل این راه حل در اینجاست که مصالحه با چین معضل بیکاری و بحران اقتصادی در غرب را حل نمی کند. مشکل غرب سرمایه داری الویت دادن به سودآوری سرمایه بجای پاسخ به نیازهای مردم است واگرنه تا به امروز هم رابطه غرب با چین بر مبنای مصالحه بوده است، مصالحه‌‌ای که رهبران غرب آن را تنها بسود منافع سرمایه داران بزرگ پیش برده‌اند و نه مردم آن کشورها و این ریشه بحران است.

گرایش دوم در پاسخ به بحران سرمایه داری را کسانی بویژه در میان رهبران آمریکا مطرح می کنند که احساس می کنند وضع موجود قابل ادامه نیست و سیستم سرمایه داری یا لااقل رهبری آمریکا در معرض فروپاشی است. برخی از آنها پشت چین ستیزی پنهان شده و راه حل ادعایی آنها بازگشت صنایع و شرکت‌های آمریکایی و اروپایی از چین است که بویژه ترامپ بطور مبهم آن را مطرح می کند. کسانی که امروز شعارهای توخالی کسانی نظیر ترامپ را درباره بازگشت صنایع آمریکایی از چین به آمریکا یا اروپا جدی گرفته‌اند فراموش می کنند که خروج این صنایع به سمت چین و آسیا و آمریکای لاتین خود نوعی پاسخ به بحران داخلی سرمایه داری غربی در دهه‌های هفتاد و هشتاد بود که پیشتر به آن اشاره کردیم. اگر آنها می توانستند این صنایع را به آمریکا و اروپا بازگردانند که آن را خارج نمی کردند. در واقع بازگشت این صنایع به هفت مانع داخلی برخورد می کند:

1- افزایش بهای کالاها

2- ضرورت افزایش دستمزدها

3- بالا رفتن هزینه تولید

4- شکست در رقابت در بازار جهانی

5 - افزایش وزن طبقه کارگر

6 - قدرت گیری مجدد احزاب چپ و کمونیست

7 - و بالاخره کاهش مجدد نرخ سود

بنابراین، بازگشت صنایع به اروپا و آمریکا برای کاهش بیکاری و بحران و فلاکت اقتصادی که برخی رهبران راست افراطی به مردم خود وعده می دهند هم پوچ است و هم پیشاپیش محکوم به شکست.

گرایش سوم متعلق به سوسیال دموکراتهای رادیکالتر است. آنها کنترل بیشتر سرمایه‌ها و اخذ مالیات از صاحبان سرمایه‌های بزرگ برای مصرف آن در راه بهبود بهداشت، آموزش، مسکن و خدمات عمومی زندگی مردم را پیشنهاد می کنند. ولی این راه نیز سیستم سرمایه داری و تولید برای سود را بیشتر متزلزل می کند و در نهایت مسدود است زیرا اولا دولت‌های سرمایه داری در طی30 سال نولیبرالیسم هم بشدت فاسد و ناکارآمد شده‌اند، و هم قدرت خود را به میزان زیادی از دست داده و به تسخیر محافل مالی درآمده‌اند. ثانیا نخستین کوشش و حتی سخن از کنترل سرمایه‌ها و بستن مالیات‌ها، جریان ورود سرمایه‌ها و سرمایه گذاری در غرب را متوقف و برعکس به فرار سرمایه‌ها منجر می شود. پس این راه نیز در چارچوب سرمایه داری لجام گسیخته کنونی بسته است، مگر اینکه همراه با پیشنهادهای قاطعی برای کنترل سرمایه‌ها و مهار سودآوری باشد که در اینصورت از چارچوب‌های سوسیال دموکراتیک خارج می شود و عملا به شکل پیشنهاد اجرای یک برنامه سوسیالیستی در می آید.

جهان در آینده قابل پیش بینی و به سرعت به سمت بحران‌ها و تکانه‌هایی بزرگ گام بر می دارد که برآمده از وحشت سرمایه داری آمریکایی و اروپایی و کوشش آنها برای سازگار کردن خود با واقعیت دنیای نوینی است که به سمت تعادلی تازه حرکت می کند. هرقدر دستیابی به این تعادل نزدیک تر شود بحران عمیق تر و تکانه‌ها شدیدتر می شود تا جایی که سیستم کنونی تولید برای سود در یکی از حلقه‌های ضعیف آن خواهد شکست و الویت نظام اقتصادی و اجتماعی از سودآوری به رفع نیازهای مردم تغییر می یابد. همه چیز نشان می دهد که سرمایه داری در پیشرفته ترین کانون‌های آن دیگر هیچ آینده‌ درازمدتی ندارد هرچند هنوز امکانات زیادی برای ایجاد جنگ و بحران و مصیبت برای مردم جهان در اختیار دارد!

۱۳۹۹ خرداد ۲۰, سه‌شنبه

فصل بیست و هفتم موبی دیک یا وال زال شهسواران و نوچه ها


  استاب نایب دوم بود.  از اهالی دماغه کاد؛ از همینرو برسم محل دماغه کادی خوانده می شد.  مردی لاقید،  نه بُزدل نه پُردِل؛ با بی تفاوتی رویاروی خطرات پیش آمده می شد و حین مشارکت در مصائب حتمی تعقیب وال چنان با آرامش و خاطر جمع محنت می کشید که گوئی شاگرد درگری است یکساله اجیر.  خوش خلق، آسان گیر و بی پروا که زورقِ وال شکار چنان اداره می کرد که گوئی مهلک ترین کارزار میهمانی شام است و خدمه زورقش مَدعُو.  به همان اندازه در باره راحتی ترکیب جایگاه خود در زورقش سخت گیر بود که که ارابه رانان قدیم در باره گرم و نرمی جعبه زیر نشیمن خود.  وقتی در هنگامه معرکه مرگ و زندگی به وال نزدیک می شد نیزه بی ترحم خود را چنان خونسرد و بی تأمل کار می گرفت که دوره گرد چلنگرِ صفیرزنان چکش را.  پهلو به پهلویِ شرزه ترین لِویاتان آهنگ رقص تند دو نفره قدیمی خویش زمزمه می کرد.  ممارست طولانی در این پیشه آرواره های مرگ را برای این استاب مبدل به صندلی راحتی کرده بود.  نمی دانیم درباره خود مرگ چه فکر می کرد.  این که اصلا هیچگاه به مرگ فکر می کرد می تواند پرسشی باشد؛ اما اگر هم حسب اتفاق پس از شامی دلچسب فکرش بدانسو کشیده می شد، بی گمان چون دریانوردی وظیفه شناس آن را نوعی احضار به پاس روی عرشه و انجام کاری در آنجا می دید که غایتش را پس از انجام و نه پیش تر در می یافت.
  شاید آنچه استاب را از جمله آسان گیر و بی باک بار آورده باعث می شد در جهانی آکنده از دِژَم دستفروشانی دوتا از سنگینی کوله بار چنین خوشدلانه زیر پُشته زندگی گام های خسته بردارد؛ آنچه کمکش می کرد آن خوش مشربی شبه کافرکیشانه داشته باشد به احتمال قریب به یقین سبیلش بود.  زیرا آن سیاه شَطَب کوچک همانند بینی یکی از ویژگی های پابرجای سیمایش بود.  مشاهده برون شدن بی سبیلش از تخت دو طبقه کشتی همان قدر نامنتظر بود که دیدنش بی بینی.  ردیف کاملی از آن ها آماده در جا سبیلی در دسترس داشت؛ و هروقت به بستر می رفت یکی پس از دیگری چاق می کرد و زنجیروار تا انتها می کشید و سپس همه را از نو پر می کرد تا آماده مصرف باشند.  زیرا هنگام لباس پوشی پیش از راندن پا به پاچه شلوار سبیل به دهان می گذاشت. 
  بنظرم به احتمال فراوان این سبیل کِشی مداوم دست کم یکی از علل مشرب غریبش بود؛ زیرا بر کسی پوشیده نیست این هوای دنیوی، چه خشکی چه دریا، شدیدا آلوده به نکبت های بی نام و نشان بی شمار فانیانی است که با برآوردنش از سینه جان باخته اند؛ و مثل سال های وبا افتادن، که مردم با دستمال کافور زده حرکت کنند، دود تنباکوی استاب توانست چون نوعی عامل تطهیر برابر تمامی محنت های مهلک عمل کند.
  نایب سوم فلاسک بود، اهل تیسبِری در مارتاز وِنییِرد.  چهارشانه جوانی قَد­پَس و سرخ روی و بس ستیزه گر نسبت به وال ها که بنوعی بنظر می رسید به گُمانش لویاتان ها و زاد و رودشان نسل اندر نسل بدو بی حرمتی کرده اند و از این رو نابودکردنشان در هر رویاروئی نوعی افتخار  است.  چنان بری از هر حس احترام به پر شمار شِگفتی های تنه خسروانی و راه و رسم باطنی شان بود؛  بدان پایه بی خبر از چیزی بنام بیمِ هرگونه خطر رویاروئی با آنان که در سست اندیشه اش شگرف وال چیزی نه فراتر از گونه ای موش بزرگ شده، یا دست کم راکالی است که کشتن و جوشاندنش تنها کمی گِرد گیری و جزئی صرف وقت و ایذاء طلبد.  سلحشوریِ عامیانه و نابخود در مورد وال ها اندکی بذله گویش کرده بود؛ محض سرگرمی سر در پی این ماهیان می گذاشت و سفر سه ساله گرد دماغه هورن شوخی دلنشینی بود که صرفا سه سال به درازا می کشید.  همانطور که میخ های نَجّار به دو صنف ورزیده و بُرِشی تقسیم می شود، انسان ها را هم می توان به همین نهج دسته بندی کرد.  فلاسک قَد پَس در زمره میخ های ورزیده بود که بهر آن سازند تا سفت گیرد و با دوام باشد.  در پکود شاه تیرش می خواندند زیرا در قد و قواره بس به الوار کوتاه چهارگوش کشتی های وال شکار شمالگان می مانْد که با اتصال چندین الوار شعاعی جانبی کشتی را برابر ضربات یخ امواج کوبنده دریا تحکیم کند.
 باری این سه نایب-استارباک، استاب و فلاسک، خطیر مردانی گزیده سالار سه زورق وال شکارِ پکود بودند با جمیع آرا خدمه اش.  در آن صف آرائی بزرگ نیروهای ناخدا آخاب رویاروی وال این سه روزبان چونان گروهان سالارانش بودند.  مسلح به بُرّا زوبین های بلندِ وال گیری حتی در حضور زوبین اندازانی که وظیفه پرتاب سَبُک نیزه ها را داشتند سه گزیده زوبین انداز بشمار می رفتند. 
  و از آنجا که در این بلند آوازه پیشه وال گیری هر نایب یا روزبان چون سلحشوران گوت باستان هماره قایقران یا زوبین انداز خویش هم رکاب دارد که در برخی تنگناها، وقتی نیزه اش زیاده کج یا در حمله دوتا شود یکی تازه اش دهد؛ و گذشته از این از آنجا که عموما این دو تن دوستی و صمیمیتی جانانه دارند شایسته است در اینجا بگوئیم زوبین اندازان پکود که بودند و به کدام روزبان  تعلق داشتند. 
  مقدم همه کوئیکوئک بود که استارباکِ نایب اول به نوچگی خویش برداشته بود.  لیک پیشتر با او آشنا شده ایم. 
   بعدی تاشتِگو بود، نژاده سرخپوستی از گی هِد، غربی ترین دماغه جزیره  مارتاز وِنییِرد؛ جائی که هنوز هم آخرین بقایای دهکده سرخپوستان که مدتهاست بسیاری از دلیر ترین زوبین اندازان جزیره مجاور خود ،نانتوکت، را تأمین کرده موجود است.  اینان را در این صنف از ماهیگیری نام عام گی هدی دهند.  موی بلند، نازک و مشکی، برجسته استخوان های گونه و سیه چشمان گرد تاشتگو، که در یک سرخ پوست به لحاظ درشتی به چشمان شرقیان می مانست و از نظر حالتِ درخشان به اهالی جنوبگان- جملگی گواه میراث داری برحق نالوده خون آن جنگاور شکارچیانی که در طلب کلان موس نیو انگلند، کمان کشیده جنگل های بومیان را روفته بودند.  اما تاشتگو که دیگر رد حیوانات وحشی جنگل ها را بو نمی کشد اینک سر در پی خطیر وال های دریا می گذاشت و زوبین بی خطای پسر به شایستگی جایگزین تیرهای بی نخورد پدران شده بود.  نگاهی به دراز دستان چابک گندمگونش کافی بود تا به آستانه تأئید خرافات برخی پاکدینان متقدم رفته نیم اعتقادی پیدا کنید که این سرخپوست وحشی پورِ شیطان است.  تاشتگو نوچه استاب نایب دوم پکود بود.
  سومین زوبین انداز داگو بود، غول پیکر وحشی قیرگون با خرامی شیروار-  اخشورشِ مُجَّسَم.  با دو حلقه زرین در گوش، چنان بزرگ که ناویان پیچ حلقه دار خوانده و می گفتند بکار سفت بستن طناب بادبان فوقانی آید. در  جوانی داوطلب خدمت در کشتی والگیری لنگر انداخته در غَمبار خورِ زادگاه خود  شده بود.  او که جز افریقا، نانتوکت و بنادر مشرکان که بیش از همه وال شکاران در آن لنگر می اندازند جائی دیگر ندیده بود و سال ها می شد که در کشتی های مالکانی که بسیار مراقب رفتار مردان اجیر شده بودند به پیشه دلیرانه وال گیری می پرداخت؛ داگو همه وقار وحشیانه خود نگاه داشته افراشته قامت چون زرافه، با همه شکوهِ قدی حدودِ دومتر، در کفش های راحت بی پاشنه در عرشه های کشتی می خرامید.  در نگاه به بالای بلندش نوعی تحقیر جسمانی بود و آن سفیدی که برابرش می ایستاد به پرچم سفید درخواست صلح برابر دژی رفیع می مانست.   طُرفه آنکه این سیاه شاهوار، اخشورش داگو، نوچه فلاسک قَدپَس بود که در کنارش بیدقی را مانِست.   لیک در مورد مانده کارکنان افراد پکود باید گفت امروزه از میان هزاران کَس که در صِنف وال گیری امریکا اجیر خدمت شده اند حتی یک امریکا زاده نیست، هر چند تقریبا همه افسران امریکائی اند.  مشابه وضعیتِ این صنف در ارتش و بحریه نظامی و تجاری و نیروهای مهندسی دست اندرکار ساخت آبراه ها و راه آهن های امریکا هم هست.  از این جهت می گویم مشابه که در همه این موارد سفید پوستان امریکا زاده بی دریغ ارائه فکر کنند و بقیه جهان سخاوتمندانه کار یدی.  شمار بزرگی از این دریانوردان وال شکار اهل آزور اند، جائی که اغلب کشتی های وال گیری اعزامی از نانتوکت پهلو گیرند بهر تکمیل خدمه خود از میان کشتکاراران سختکوش آن سواحل صخره ای.  وال گیران گرین­لندی که از هال یا لندن بادبان بردارند به همین شیوه سری به جزایر شِتلند زنند تقویت خدمه کشتی را.  در سفر بازگشت همانجا پیاده شان کنند.  چرائی را کس نداند هرچند بنظر می رسد جزیره نشینان بهترین وال شکاران شوند.  در پکود نیز تقریبا همه خدمه جزیره نشین­اند و اهل اِنزِوا و غرضم از چنین اِسناد نه تصدیق کشور مشترک مردم بل اشاره بدین است که هر یک از آن مُنزَویان در اقلیم جداگانه خویش زیَد.  با این همه با اتحاد کنونی در راستای یک مازه چه جمع مُنزَویانی ساخته اند!  هیئت آناکارسیس کلوتسی متشکل از مردم همه جزایر اکناف عالم در رکاب آخابِ پیرِ پکود بهر کشاندنِ همه بیداد عالم بدان دادگاه که انگشت شمارند مردانی که زان برگشته اند.  پیپ، آن سیاه کوچولو-هرگز برنگشت- اوه نه! او مقدم بر همه بِشد.  طفلی پسرک آلبامائی!  زودا که داریه زن در عبوس سینه­گاه پکودش خواهی دید؛ درآمدی بر جاودانگی، آنگاه که به برین عرشه  فرا خوانده گفتندش به فرشتگان پیوسته با آنان داریه زند؛ بُزدِل عالم سُفلی و  ستوده پهلوان عُلوی!



۱۳۹۹ خرداد ۱۶, جمعه

خورجین!

خورجين شخصى دزديدند.
مردمان گفتند: سوره ياسين بخوان پيدا شود.
بگفت: نه كل قرآن در خورجين بود؟!
عبيد زاكانى

۱۳۹۹ خرداد ۱۵, پنجشنبه

هامبر، راله، هرکولس، فیلیپس، سه تفنگه...

 خان شیرین، موها و ریش سفیدش نشان از گذر عمرش دارد. حدود هفتاد سال سن دارد ولی مشکلات روزگار قامتش را خم نکرده و استوار است. به مناسبت روزجهانی دوچرخه به دیدار این مرد مسن رفتم که نیم قرن است با دوخرچه سرکار دارد.


دوچرخه انگلیسی موسوم به "همبر" ( Humber) را مقابل مغازه کوچک دوچرخه سازی‌اش پارک کرده است. با گذشت نیم قرن استفاده، هنوز این وسیله نقلیه‌اش از کار نیافتاده است.

او می‌گوید که اولین دوچرخه‌های که به افغانستان وارد شد، ساخت انگلیس بود. او که یکی از این دوچرخه‌ها را هنوز دارد و نیم قرن وسیله حمل و نقل او است، می‌گوید که اکنون این نوع دوچرخه‌ها پیدا نمی‌شود و اگر شود آنرا هزار دلار هم نمی‌فروشد.

براساس گزارش‌ها دوچرخه‌های همبر و رالی (Raleigh) اولین دوچرخه‌های بودند که در دهه چهل خورشیدی توسط یک بازرگان افغان از انگلستان وارد شد. 

۱۳۹۹ خرداد ۱۴, چهارشنبه

بودور که واردی!

گفت‌وگو با علی مطهری درباره‌ چالش‌ها و آینده‌ نظام

مطهری: رئیس‌جمهور را هم خودتان انتخاب کنید


14 خرداد 1399 - 17:06
5ed79947c4339_2020-06-03_17-06
علی مطهری نماینده مجلس دهم گفت: مردم وقتی می‌بینند نهادهای انتخابی کاره‌ای نیستند می‌گویند چرا در انتخابات شرکت کنیم، در تهران ۱۸ درصد شرکت کردند که ۸ درصد آن رأی باطله بود و فقط ۱۰ درصد رأی دادند.
علی مطهری در گفت‌وگویی درباره‌ چالش‌ها و آینده‌ نظام صحبت کرد. او در این گفت‌وگو به نکات زیر اشاره کرد:
• هر وقت استیضاحی داشته باشیم آقای لاریحانی می گوید که او از محتوای سخنان رهبری احساس کرد که او مخالف این طرح یا استیضاح است؛ خب علنا اعلام کنند اما نمی کنند و می خواهند بگویند رهبری دخالتی ندارد اما امروز ولی فقیه در تمام جزئیات دخالت می کند؛ مثلا در استیضاح وزیر کشور که یکی از مقصران حوادث آبان است، آقای لاریجانی به استناد توصیه رهبری گفتند این استیضاح به صلاح نیست؛ بهتر است رهبری اگر نظری دارند از طریق شورای نگهبان اعمال کنند و طرح یا مصوبه مجلس را در آنجا رد یا تایید کنند و این حق قانونی او است. این که می گویند از بیت گفته اند حتی معلوم نیست نظر کیست ممکن است یک نفر از بیت یک نظری بدهد این که نمی شود نظر رهبری؛ در مجلس هم آقایان لاریجانی و عارف همیشه می گویند با بیت هماهنگ اند؛ اما نمی گویند با چه کسی؛ گاهی حتی رهبر و نهادهای بیرون از مجلس نظری درباره مساله ای ندارند اما برخی افراد برای خودشان محدودیت ایجاد کرده و می گویند اول ببینیم نظر رهبری چیست.
• از لاریحانی خواستم برویم با رهبری صحبت کنیم که بالاخره مجمع و مجلس در کار یکدیگر دخالت نکنند مصوبات مجلس فقط در شورای نگهبان باید بررسی شوند نه جای دیگر و رهبری هم در چارچوب اصل ۱۱۰ باید دخالت کند نه بیشتر اما گفتند چون آیین نامه مجمع را رهبری تایید کرده پس قانونی است و لاریجانی گفت نه؛ آقایان اصلا مجلس را در حدی نمی بینند که بخواهد با رهبری صحبت کند.
•  در نوفل لوشاتو قرار این بود کمونیست ها هم آزاد باشند و تظاهرات برگزار کنند، مرحوم‌مطهری گفت حتی احزاب غیر اسلامی آزادند.
•‌ تعصب و این که مخالفان باید حذف شوند تا انقلاب زنده بماند غلط است؛ برای نمونه در ماجرای قتل های زنجیره ای قاتلان فروهرها در دادگاه می گفتند ما از این کارها زیاد کرده ایم نمی دانیم چرا به دادگاه آمده ایم به ما می گفتند سوژه مشخص است و بروید کار فلانی را تمام کنید و ما می رفتیم!
•‌ اگر واقعا دنبال حکومت (امارت) اسلامی هستند علنا اعلام‌کنند و اتفاقا قدرت یکدست شود تا تکلیف مشخص شود؛ دایمی نه اما موقتا موثر خواهد بود، به هرحال عده ای که مخالف برجام و fatf هستند و مرتب کارشکنی و لج بازی می کنند و باعث شکست برجام و منزوی شدن کشور شده اند قدرت را به دست گیرند تا تکلیف مشخص شوند؛ با شعار که نمی شود کشور را اداره کرد.
•‌ دور بعد حتی رئیس جمهور هم مستقیم از طرف رهبری انتخاب شود؛ چون این ها قدرت نظامی اقتصادی و رسانه ای دارند و هر دولت منتخبی را به زانو در می آورند و اجازه نمی دهند غیر از خودشان کسی حضور داشته باشد و نتیجه هم می شود وضعیت دودستگی و دو قطبی امروز کشور.
• راه شورایی بودن رهبری باید باز باشد. طبق قانون مجلس خبرگان باید بر بقای شرایط رهبری مانند عدالت نظارت کند اما می بینیم کارخاصی انجام‌نمی دهد و فقط به دولت تذکر می دهد.
• با‌ روش های فعلی تصور خوبی از آینده ندارم؛ مجلس و دولت باید جایگاه خود را داشته باشند، نظامی ها وارد سیاست و اقتصاد نشوند؛ مجلس خبرگان جایگاه خود را داشته باشد و اگر جایی نیاز است از رهبری سوال کنند یا به او تذکر دهند.
•‌ برخی از رهبر موجودی ملکوتی می‌سازند که اصلاً کسی حق ندارد از او انتقادی کند. در حالی که نباید این طور باشد.متأسفانه الان به این سمت می‌رویم که از ولایت فقیه بت بسازیم. ما نه از امام، نه از شهید مطهری که اگر بود ولی فقیه می‌شد، نه از رهبر فعلی و نه از رهبر آینده نباید بت بسازیم. اگر بخواهیم به این راه برویم به جایی نخواهیم رسید.
•‌  اگر در ۹۶ رئیسی انتخاب شده بود این قدر لجبازی نمی شد هم با آمریکا مذاکره می شد هم fatf تصویب می شد؛ آن ها از لج روحانی و اصلاح طلبان مخالفت می کنند؛ کار را به دست خودشان دهید مشکل را حل می کنند؛ اسمش را هم خواهند گذاشت مصلحت و چرخش عزت مدارانه.
•‌ بگذارید این مشکل را حل کنند هر چه بیشتر لج کنند بدتر و منزوی تر می شویم؛ آن ها فقط می خواهند رقیبشان نباشد ممکن است پرونده ایران به شورای امنیت برود و کار سخت تر شود؛ این ها برایشان صلاح و مصلحت کشور مهم نیست این ها فقط می خواهند قدرت را در دست بگیرند؛ اداره کشور بر اساس عقلانیت نیست فقط لج و لجبازی حاکم است.

منبع: سازندگی

۱۳۹۹ خرداد ۱۳, سه‌شنبه

سبیل=پیپ


پیپ ( از pipe انگلیسی در حالی که سبیل و شَطَب و دمی در فارسی هست) وسیله ای است جهت استعمال توتون مخصوص پیپ. این وسیله شامل یک کاسه حفره دار برای قراردادن تنباکو، و یک دستگیره چوبی نازک که درانتها به یک دهان گیر پلاستیکی ختم میشود، میباشد. پیپ ها در محدوده وسیعی از پیپ های ماشین ساز خیلی ساده تا پیپ های دست ساز و با ارزش هنری و گران قیمت کلکسیونرها ساخته میشوند. پیپ کشی یکی از قدیمی ترین سنت های شناخته شده کشیدن تنباکو میباشد. اصالتاً از اروپا وارد ایران شده است و در ایران چپق تقریباً معادل آن میباشد با این فرق که نوع دیگری از توتون در آن استعمال میگردد.

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%D9%BE

Wikipedia (https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%D9%BE)

۱۳۹۹ خرداد ۱۲, دوشنبه

از مکافات عمل غافل مشو گند از گندم بروید جو ز جو

  یک فقره اشک های شاه ایران دوست "خائن" شده یادتان هست؟!  بلاهائی که سر قذافی و صدام و مردم لیبی و عراق سوریه و یوگسلاوی آوردند؟! و کودتای علیه پرون در آرژانتین و علیه آلنده در شیلی و علیه قوام نکرومه در غنا و علیه سوکارنو در اندونزی و قتل هامرشولد و لومومبا و اولاف پالمه و مارتین لوتر کینگ و ربودن و قتل آلدو مورو و عملیات کارلوس آدمکش یادتان هست؟!  آلام مردم عراق ایران و افغانسان و کل خاورمیانه برای پرواربندی آدمکشان صهیونیست اسرائیل را برابر دیدگان دارید؟!  حتی اگر نه امروز در نهایت امریکا سرنوشتی بهتر از دیگر امپراتوری ها نخواهد یافت:
  ناآرامی‌های نژادی در دستکم هفتاد و پنج شهر آمریکا ادامه دارد و بحرانی که با کشته شدن یک مرد سیاه پوست در بازداشت پلیس آغاز شد پس از نزدیک به یک هفته عمیق‌تر شده است. به گفته نیک برایانت گزارشگر بی‌بی‌سی، این گسترده‌ترین ناآرامی نژادی در آمریکا از زمان ترور مارتین لوترکینگ رهبر جنبش حقوق مدنی در سال ۱۹۶۸ است.
شهرهای مختلف آمریکا در حالی شاهد صفوف تظاهرکنندگانی است که شانه به شانه راه‌پیمایی می‌کنند که تا چند روز پیش به دلیل قرنطینه کرونا خیابان‌ها خالی بودند. 
در روزهای اخیر، برخی مقامات ایالت‌های آمریکا اظهار نگرانی کرده‌اند که تجمع مردم در تظاهرات موارد انتقال کرونا را افزایش دهد و اعتراض‌ها مانع شوند توان کافی صرف مقابله با این بیماری شود. کیشا لنس باتمز شهردار آتلانتا، شهری که شاهد بیشترین ناآرامی‌ها بوده هشدار داده که "هنوز در آمریکا همه‌گیری‌ای شایع است که بیشتر جان سیاهپوستان و تیره‌پوستان را می‌گیرد."