خاورمیانه به نفع چه کسی در حال سوختن است؟
تجاوز نظامی ائتلاف آمریکایی-اسرائیلی در خاورمیانه، موجب پاسخ بنیانکن و انتقام جویانه ایران در کشورهای متعدد، از جمله لبنان شد اکنون مردم منطقه در معرض این آتشها قرار گرفتهاند و یک بار دیگر قربانی آن هستند. این جنون جنگطلبانه باید به سرعت متوقف شود!

نویسنده Patrick Le Hyaric برگردان باقر جهانباني
مردم حق اظهار نظر نداشتند. پیش از آغاز این تجاوز بینالمللی، با سنا و به ویژه کنگره ایالات متحده، مشورت نشد. سازمان ملل متحد بار دیگر به حاشیه رانده شد.
وقتی هدف امپراتوری تحمیل نیروی نظامی به عنوان هنجار جدید در برابر قانون عرفی، قانون انسانی برای جهانی مشترک، است، نمیتواند غیر از این باشد.
مردم جهان شروع به پرداخت بهای سنگین آن کردهاند و سوداگری بر روی قیمت سوخت همه چیز را گرانتر کرده است، زیرا اقتصاد ما بر پایه نفت است، از سوختها گرفته تا کودها شیمیائی یا پلاستیکها.شرکتهای بزرگ نفتی در حالی که در بیروت، تهران یا تلآویو مردم کشته میشوند، صندوقهای خود را پر میکنند.
ما نمیتوانیم اجازه دهیم که این باور پذیرفته شود که مرگ بیگناهان و قربانیان جدیدی که بر مردم جهان تحمیل میشود، به نام رهایی مردم ایران از یوغ یک حکومت دینی انجام میگیرد. پیت هگست(Pete Hegseth)، وزیر امور خارجه آمریکا، با چند کلمه سرد و روشن، چشمها را باز کرد: «ایالات متحده در حال انجام یک تمرین دموکراسیسازی نیست.»
هدف ایالات متحده تصرف ایران است، همانطور که آنها سعی در تصاحب ونزوئلا دارند و میخواهند مردم کوبا را خفه میکنند، و در همان حال به متحدان راست افراطی خود در دولت اسرائیل اجازه میدهند تا به طور روشمند امکان تشکیل یک کشور برای مردم فلسطین را از بین ببرند. جنگهای جاری بیگناهان، زنان، کودکان، کارگران و کشاورزان را میکشد، زیرساختها را ویران میکند، زمین را میسوزاند، ساکنان تهران و دیگر پایتختهای کشورهای عربی را زیر دودهای سیاه و کثیف چاههای نفت در حال سوختن خفه میکند.
اینجا نه صحبت از خسارات جانبی است و نه «یک شر ضروری امروز برای فردایی بهتر». این یک پروژه امپریالیستی برای بازآرایی جهان و احیای انباشت سرمایهداری است که در برابر چشمان ما گسترش مییابد. بدیهی است که بوی نفت و تبلیغات مخرب سعی در پنهان کردن آن دارند، همانطور که دیروز اهداف واقعی جنگ علیه عراق یا افغانستان را پنهان کردند.
هدف این است که خاورمیانه را به خواست امپریالیسم آمریکا و پیمانکار محلی آن، دولت اسرائیل، که در قلب این بازسازی میخواهد یک«اسرائیل بزرگ» را تحمیل کند، تسلیم کنند.
همچنین هدف این است که با محروم کردن چین از منابع نفتی ونزوئلا و ایران، از قدرت گرفتن آن جلوگیری شود.
در همین حال، رهبران آمریکای شمالی، که نمیتوانند اعتراض به هژمونی دلار به عنوان ارز مبادله جهانی را تحمل کنند، پروژه شکستن ائتلاف کشورهای عضو بریکس + را در سر میپرورانند.
بنابراین، دلایل این جنگها را باید هم در اراده یک پروژه ژئوپلیتیکی سلطه و هم در احیای انباشت سرمایهداری به ضرر خود مردم آمریکا که شروع به پرداخت بهای گزافی کردهاند، جستجو کرد. آنها به زودی متوجه خواهند شد که شعار «اول آمریکا» نیست، بلکه «اول سرمایه» است.
شکست اقتصادی فاز اول ریاست جمهوری دونالد ترامپ با بحران قدرت خرید مردم آمریکا و ادامه صنعتیزدایی در آستانه انتخابات میاندورهای، سرمایه بزرگ آمریکا را به سمت تهاجمیتر شدن سوق میدهد.
در این شرایط، جنگ به عنوان یک راه حل سیاسی و اقتصادی که جزء مدیریت سرمایهداری و نیازهای آن برای احیای انباشت است، در نظر گرفته میشود.
بنابراین، برخلاف هشدارهای دانشمندان در مورد تغییرات اقلیمی و کنفرانسهای جهانی آب و هوا، یک سرمایهداری استخراجگرا و غارتگر در حال استقرار مجدد خود است که در آن واشنگتن میخواهد تسلط خود بر کریدورهای تولید و عرضه طلای سیاه در درازمدت، به ویژه در تنگه هرمز، را تضمین کند.
پشت این تجاوز بینالمللی، حفظ اقتصادی مبتنی بر انرژیهای کربنی و خدمت به چند گروه بزرگ نفتی قدرتمند جهانی نهفته است.
تلاش برای حفظ جایگاه خود به عنوان قدرت «ارباب جهان» با برتری دلار که پشتوانه قدرت نظامی آن است، یکی دیگر از اهداف اساسی کاخ سفید است، در حالی که کشورهای جنوب به دنبال گشودن راه برای ایجاد « پول مشترک جهانی» برای مبادلات بینالمللی عادلانهتر هستند.
اما، برای پرداخت کسریهای عظیم خود، ایالات متحده نیاز به حفظ برتری پول خود دارد، که اکنون با افزایش تعرفههای گمرکی برای تامین مالی بدهیهایش ترکیب شده است.
نمایشهای قدرت ترامپ همچنین با هدف توسعه مجتمع نظامی-صنعتی با حمایت بودجه عمومی است که توهم «رشد» را ایجاد میکند و در عین حال ابزاری برای کنترل مواد اولیه، به ویژه مواد معدنی کمیاب ضروری برای سرمایهداری دیجیتال، خواهد بود.
هر بمبی که میکشد، نابود میکند، آلوده میکند، از این راه به منبعی از سود و انباشت سرمایهداری برای عدهای معدود تبدیل میشود، در حالی که «اقتصاد جنگ» ریاضت اقتصای شدیدی به مردم تحمیل می کند.
افزایش مرگبار تولید تسلیحات پیچیدهتر برای پاسخگویی به نیاز جنگها، رشد انباشت سرمایهداری را تغذیه میکند. این نظامیگری با توسعههای دیجیتال و هوش مصنوعی همراه است. به عنوان مثال، ایالات متحده از هوش مصنوعی برای هدایت بمبارانها در خاک ایران استفاده میکند. اسرائیل از قدرت فناوریهای دیجیتال در جنگهای خود در غزه و لبنان بهره میبرد. این نظامیگری در حال گسترش است و انسجامهای خطرناک خود را در خدمت تلاشی برای احیای سرمایهداری علیه مردم، علیه زندگی، علیه بشریت قرار میدهد.
و مجتمعهای نظامی-صنعتی فرانسه، آلمان، بریتانیا، ایتالیا در این رقابت تولید ماشینهای آتش و مرگ، با امید به کسب منافعی دراین ساختاروحشتناک مشارکت میکنند. این تمام معنای مفهوم «اقدامات دفاعی» علیه ایران است که توسط رئیسجمهور فرانسه برای توجیه ادامه افزایش بودجههای نظامی به ضرر بودجههای بیمارستان یا مدرسه توسعه یافته است.
این تلاشها برای غلبه بر تناقضات سرمایهداری از طریق پیشی گرفتن سرمایهداریهای مالی، دیجیتال، نظامی و نفتی در پسزمینه ناسیونالیسم تقویتشده، نشانه قدرت نیستند. آنها علائم شکنندگی مالی، تجاری و سیاسی سیستمی هستند که نفسهای آخر خود را میکشد. این امر آن را کمتر خطرناک نمیکند.
با این حال، ممکن است روزی که ایالات متحده، اسرائیل و نیروهای سرمایه بزرگ بینالمللی، مجبور به پاسخگویی شوند، زیاد دور نباشد و آنها با مسئولیتهای تاریخی ویرانگری خود و مطالبات عدالت اقتصادی و اجتماعی، دموکراسی واقعی و جبران خسارات اقلیمی روبرو شوند.
در برابر جنگ ائتلاف آمریکایی-اسرائیلی که نام دمکراسی علیه حکومت مذهبی ایران انجام میگیرد، ما باید همزمان خواستار یک روند دموکراتیک در ایران که به حاکمیت مردم احترام میگذارد، باشیم و از مردم لبنان و فلسطینیها در مقابل ارتش اسرائیل حمایت کنیم و از یک مدل توسعه پایدار دفاع کنیم که از تهران تا تلآویو، از بیروت تا رامالله، از عمان تا قاهره گسترش یابد.
بدون انتظار، این امر از طریق آتشبس فوری و مذاکره برای صلح تحت نظارت سازمان ملل متحد محقق میشود. قدرت قانون باید بر قانون قدرت پیروز شود.
Patrick Le Hyaric
مدیر سابق اومانبته

اشتراک این مقاله
