مصاحبه تاکر کارلسون با سرهنگ داگلاس مکگرگور، سرهنگ بازنشسته ارتش ایالات متحده، فرمانده تیپ زرهی در جنگ خلیج فارس (۱۹۹۱)، مشاور ارشد پنتاگون در دوره ترامپ، نویسنده چندین کتاب استراتژیک نظامی و تحلیلگر سیاست خارجی با دیدگاه واقعگرایانه و ضدجنگ. او بارها هشدار داده که مداخلات نظامی آمریکا در خاورمیانه و نفوذ لابی اسرائیل، کشور را به سمت ورشکستگی استراتژیک، اخلاقی و اقتصادی میبرد. مکگرگور این جنگ را «باتلاق بدون استراتژی» و «پیشگویی خودتحققبخش» برای هستهای شدن ایران و فروپاشی هژمونی آمریکا میداند.
۱. جنگ با ایران یک فاجعه استراتژیک است و آمریکا هیچ استراتژی واقعی برای پیروزی ندارد؛ فقط بمباران بیپایان بدون هدف مشخص.
۲. اهداف اعلامشده (نابودی قابلیتهای هستهای، موشکی و دریایی ایران، تغییر رژیم) غیرقابل دستیابی هستند؛ ایران ساختار دفاعی مقاوم و غیرمتمرکز دارد.
۳. این جنگ توسط اسرائیل هدایت میشود؛ نتانیاهو تصمیمگیرنده اصلی است و آمریکا را به عنوان ابزار اهداف خود به کار گرفته است.
۴. آمریکا در این جنگ شرافت خود را از دست داده؛ پنهانکاری تلفات، دروغگویی درباره اهداف و کشتار غیرنظامیان (مانند مدرسه دختران) نشاندهنده سقوط اخلاقی است.
۵. ادامه این جنگ باعث گسترش سریع سلاح هستهای در جهان میشود؛ درس آن این است که «اگر هستهای نداشته باشی، رژیمتغییر میشوی».
۶. روسیه و چین از این جنگ سود میبرند؛ اطلاعات هدفگیری به ایران میدهند و هژمونی آمریکا را تضعیف میکنند.
۷. آمریکا باید فوراً از این باتلاق خارج شود؛ ادامه جنگ به فروپاشی اقتصادی، سیاسی و اخلاقی منجر میشود.
۱. نبود استراتژی واقعی و انسجام عملیاتی
سرهنگ مکگرگور استدلال میکند که آمریکا در این جنگ هیچ استراتژی کلان و منسجمی ندارد. به جای یک طرح نظامی-سیاسی مشخص با اهداف واقعبینانه، پایان و معیار پیروزی، فقط به بمباران گسترده و بیهدف روی آورده است. او میگوید: «وقتی نیروی زمینی وجود ندارد و هدف نهایی مشخص نیست، جنگ هوایی و موشکی به یک چرخه بیپایان تبدیل میشود: بمباران بیشتر → درخواست هدف بیشتر → انتخاب اهداف غیرنظامی یا کماهمیت → ادعای موفقیت کاذب». این الگو دقیقاً در یوگسلاوی ۱۹۹۹ تکرار شد؛ جایی که بعد از اتمام اهداف نظامی واقعی، کارخانههای غیرنظامی و پلهای غیرضروری بمباران شدند تا «آمار موفقیت» بالا برود. مکگرگور تأکید میکند که بدون نیروی زمینی و بدون فکر به پیامدهای بلندمدت (مانند بازسازی یا ثبات پس از جنگ)، این عملیات فقط ویرانی ایجاد میکند بدون نتیجه استراتژیک.
۲. غیرقابل دستیابی بودن اهداف اعلامشده
او استدلال میکند که سه هدف اصلی (نابودی کامل برنامه موشکی، نیروی دریایی و تغییر رژیم) از نظر فنی و عملی غیرممکن هستند:
- موشکها و لانچرها در تأسیسات زیرزمینی، سیلوهای متحرک و کوهستانهای صعبالعبور پنهان شدهاند؛ نابودی کامل آنها نیاز به عملیات زمینی گسترده دارد.
- نیروی دریایی واقعی ایران در خلیج فارس، ناوگان قایقهای تندرو (صدها تا هزاران فروند) است که در غارها، سکوهای ساحلی و حتی زیر پوشش غیرنظامی پنهان میشوند؛ نابودی کامل آنها نیاز به عملیات زمینی گسترده دارد که آمریکا آمادگی و اراده آن را ندارد.
- تغییر رژیم در کشوری ۹۳ میلیونی با ساختار سیاسی و نظامی غیرمتمرکز و دارای عمق استراتژیک (redundancy) عملاً غیرممکن است؛ حتی کشتن رهبر یا فرماندهان ارشد فقط باعث جایگزینی سریع میشود (مانند جانشینی فوری پسر آیتالله قبلی). مکگرگور میگوید: «ایران یک دولت-ملت تمدنی است؛ نابودی آن مانند نابودی آلمان یا ژاپن در جنگ جهانی دوم نیست؛ آنها هزاران سال تاریخ دارند و تسلیم نمیشوند».
۳. سلطه اسرائیل بر تصمیمگیری آمریکا
مکگرگور استدلال میکند که این اولین جنگ آمریکا است که شریک (اسرائیل) قدرت تصمیمگیری برابر یا حتی برتر دارد. او میگوید: «در ناتو، نروژ یا بریتانیا حق وتو نداشتند، اما اسرائیل دارد». نتانیاهو اهداف خود (تجزیه ایران، حذف تهدید وجودی، گسترش قلمرو) را به ترامپ دیکته کرده و آمریکا را به ابزاری برای اجرای آن تبدیل کرده است. این رابطه نه شراکت برابر، بلکه سلطه یک کشور کوچک بر ابرقدرت است. مکگرگور هشدار میدهد که اگر اسرائیل احساس کند در خطر است، ممکن است بدون مشورت آمریکا از سلاح هستهای استفاده کند.
۴. سقوط اخلاقی و از دست دادن شرافت آمریکایی
او استدلال میکند که آمریکا با پنهانکاری تلفات، دروغگویی درباره اهداف حمله (مدرسه دختران را ایران زده ادعا کرد)، و پذیرش مجازات جمعی (کشتار غیرنظامیان برای فشار بر دولت) اصول بنیادین خود را زیر پا گذاشته است. مکگرگور تأکید میکند که «آمریکا همیشه تلاش کرده در جنگ شرافتمند باشد و غیرنظامیان را هدف قرار ندهد؛ اگر این را از دست بدهیم، دیگر دلیلی برای افتخار به کشور باقی نمیماند». او مثال میزند که در جنگ جهانی دوم، آیزنهاور و دیگران به فکر دوستی با آلمان و ژاپن پس از جنگ بودند؛ اما امروز آمریکا به سمت مجازات جمعی و دروغگویی رفته است.
۵. تشویق جهانی به هستهای شدن
او استدلال میکند که این جنگ دقیقاً برعکس هدف اعلامشده عمل میکند: «درس آن به همه کشورها این است که اگر سلاح هستهای نداشته باشی، رژیمت تغییر داده میشود». کره شمالی، هند و پاکستان پس از هستهای شدن از حمله در امان ماندند؛ پاکستان حتی تهدید کرده در صورت هستهای شدن ایران، به آن سلاح میدهد. مکگرگور میگوید این جنگ جهان را به سمت مسابقه تسلیحاتی هستهای سوق میدهد و امنیت جهانی را کاهش میدهد.
۶. سود استراتژیک روسیه و چین
مکگرگور استدلال میکند که روسیه و چین این جنگ را فرصتی طلایی برای تضعیف آمریکا میبینند:
- اطلاعات هدفگیری دقیق به ایران میدهند (مشابه کمک آمریکا به اوکراین علیه روسیه).
- تنگه هرمز بسته، قیمت نفت را بالا میبرد و اقتصاد آمریکا و غرب را تحت فشار قرار میدهد.
- بریکس و ارزهای غیر دلاری تقویت میشوند و سیستم پترودلار در حال فروپاشی است. او میگوید: «ما چهار سال روسها را در اوکراین کشتیم؛ حالا آنها متقابلاً همین کار را میکنند».
۷. ضرورت فوری خروج و میانجیگری
او استدلال میکند که تنها راه خروج، یافتن میانجی بیطرف (مانند نخستوزیر هند – مودی) است که هم با ایران و هم با اسرائیل رابطه دارد. ادامه جنگ قیمت نفت را به ۳۰۰ دلار میرساند، اقتصاد جهانی را فلج میکند و آمریکا را به سمت ورشکستگی و بحران داخلی میبرد. مکگرگور میگوید: «اگر این جنگ ادامه یابد، ممکن است به استیضاح ترامپ یا فروپاشی داخلی منجر شود؛ ما باید فوراً خارج شویم».
۱. نبود استراتژی و بمباران بیهدف
- مکگرگور به تجربه یوگسلاوی ۱۹۹۹ اشاره میکند: پس از اتمام اهداف نظامی واقعی، پلها و کارخانههای غیرنظامی بمباران شدند تا «آمار موفقیت» بالا برود.
- در ایران هم همین الگو دیده میشود: ابتدا تأسیسات نظامی، سپس نفت، آبشیرینکن، و حتی پارک پلیس در تهران (احتمالاً به اشتباه به دلیل کلمه police توسط هوش مصنوعی هدفگیری شده).
۲. ساختار دفاعی مقاوم ایران
- ۳۱ ناحیه نظامی مستقل با ستاد و قابلیتهای جداگانه.
- لانچرهای متحرک در کوهستانها و سیلوهای مخفی که پس از شلیک جابهجا میشوند و قابل شناسایی مجدد نیستند.
- ناوگان قایقهای تندرو (صدها تا هزاران فروند) که در غارها و سکوهای ساحلی پنهان میشوند؛ نابودی کامل آنها نیاز به عملیات زمینی گسترده دارد.
۳. سلطه اسرائیل بر تصمیمگیری
- ترامپ خواستار تسلیم بیقیدوشرط و تعیین رهبر جدید است، اما اهداف واقعی نتانیاهو تجزیه ایران یا حذف کامل تهدید است.
- مکگرگور میگوید: «این اولین جنگ آمریکا است که شریک تصمیمگیرنده برابر یا برتر دارد؛ در ناتو چنین چیزی نبود».
۴. کشتار مدرسه دختران و سقوط اخلاقی
- حمله با موشک تاماهاوک به مدرسه دختران نزدیک پایگاه دریایی؛ دو بار در فاصله ۴۰ دقیقه (double tap: حمله اول، سپس حمله به امدادگران).
- ترامپ ادعا کرد ایران این کار را کرده چون «دقت ندارند»، اما شواهد ویدئویی نشان میدهد موشک آمریکایی است.
- مکگرگور: «امیدوارم تصادفی باشد، اما اگر هوش مصنوعی یا فشار برای هدف بیشتر باعث آن شده، غیرقابل قبول است».
۵. سخنان ترامپ و تناقضها
- ترامپ گفت: «جنگ تقریباً تمام شده، ایران نیروی دریایی، هوایی و ارتباطات ندارد».
- اما مکگرگور میگوید این ادعا با واقعیت همخوانی ندارد و فقط برای مصرف داخلی است.
۶. کمک روسیه و چین
- گزارشها نشان میدهد روسیه و چین اطلاعات هدفگیری دقیق به ایران میدهند.
- مکگرگور: «ما چهار سال به اوکراین کمک کردیم تا روسها را بکشند؛ حالا آنها متقابلاً همین کار را میکنند».
۷. تأثیر اقتصادی فوری
- قیمت نفت در یک روز از ۹۳ به ۱۱۶ دلار رسید.
- بسته شدن تنگه هرمز ۵۰٪ نفت هند، ۵۰٪ چین، ۷۰٪ ژاپن و ۶۵٪ کره جنوبی را تحت تأثیر قرار میدهد.
- قطر اعلام کرد دیگر ذخیرهسازی و پالایش نمیکند؛ این یعنی اختلال طولانیمدت در زنجیره تأمین جهانی.
۱. شکست استراتژیک حتمی: آمریکا نمیتواند ایران را تسلیم کند؛ ادامه جنگ به گسترش هستهای و تقویت بریکس منجر میشود.
۲. فروپاشی هژمونی آمریکا: این جنگ اعتبار جهانی آمریکا را نابود میکند؛ روسیه و چین از آن سود میبرند و ممکن است به فروپاشی داخلی (مانند شوروی) بیانجامد.
۳. بحران اخلاقی: آمریکا با پنهانکاری و کشتار غیرنظامیان شرافت خود را از دست داده؛ دیگر نمیتواند ادعای برتری اخلاقی کند.
۴. نیاز فوری به عقبنشینی: آمریکا باید میانجی بیطرف پیدا کند و از جنگ خارج شود؛ ادامه آن اقتصاد را نابود و جامعه را متلاشی میکند.
۵. نتیجه نهایی: این جنگ نه برای امنیت آمریکا، بلکه برای اهداف اسرائیل و ایدئولوژی امپراتوریگرایانه است؛ اگر پایان نیابد، ممکن است پایان هژمونی آمریکا و آغاز دوره جدیدی از تاریخ جهان باشد.
