۱۴۰۴ اسفند ۲۴, یکشنبه

 

تداوم جنگ و پایداری نظام؛ سپاه چگونه مانع انشقاق قدرت شد؟

7 ساعت پیش

در میانه حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، نقش واقعی سپاه پاسداران در هدایت این بحران چیست؟ بررسی ابعاد توان نظامی سپاه، در گفتگو با تورج اتابکی، پژوهشگر ارشد تاریخ اجتماعی در دانشگاه لیدن هلند.

https://p.dw.com/p/5AQ6a
تصویری از نیروهای سپاه
سپاه پاسداران طی دو هفته گذشته توانسته است به عنوان "هسته سخت قدرت "، فرماندهی جنگ را تحت کنترل داشته باشدعکس: sahebkhabar

امروز یکشنبه، ۱۵ مارس (۲۴ اسفند)، جنگ میان ایالات متحده و اسرائیل با ایران وارد شانزدهمین روز خود شده است. عملیات موسوم به "خشم حماسی" که از نهم اسفند با حملات سنگین هوایی به زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای آغاز شد، اکنون به مرحله‌ای سرنوشت‌ساز رسیده است.

در حالی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، از "تخریب کامل" تأسیسات استراتژیک در جزیره خارک و مراکز موشکی سپاه سخن می‌گوید و گزارش‌های پنتاگون از نابودی بخش بزرگی از توان پهپادی ایران خبر می‌دهند، واقعیت میدانی حکایت از پیچیدگی‌های ساختاری عمیق‌تری دارد. برخلاف پیش‌بینی‌های اولیه که فقدان فیزیکی علی خامنه‌ای در همان روز نخست حملات را پایانی بر انسجام نظام می‌دانست، سپاه پاسداران طی دو هفته گذشته توانسته است به عنوان "هسته سخت قدرت "، فرماندهی عملیات و مدیریت سیاسی کشور را تحت کنترل داشته باشد.

با این حال، در شانزدهمین روز نبرد، پرسش‌های تازه‌ای افکار ناظران بین‌المللی را به خود مشغول کرده است:

آیا با تداوم بمباران‌های بی‌وقفه و افزایش هزینه‌های کمرشکن جنگ، احتمال انشقاق و دو دستگی در بدنه فرماندهی سپاه وجود دارد؟  آیا سپاه بر اثر ضربات هولناک دو هفته اخیر به واقع ضعیف شده است یا همچنان قدرت بازسازی و باززایی خود را حفظ کرده؟ و در نهایت، آیا این نهاد نظامی-امنیتی که خود را ضامن بقای نظام می‌داند، در برابر فشارهای خردکننده واشنگتن و تهدید به نابودی کامل زیرساخت‌ها، سر خم خواهد کرد یا تا مرز مستحیل شدن پیش خواهد رفت؟

بخش فارسی دویچه‌وله با پروفسور تورج اتابکی، پژوهشگر ارشد تاریخ اجتماعی در دانشگاه لیدن، به گفتگو نشسته‌ تا دریابد چرا ساختار قدرت در ایران بر خلاف نمونه‌هایی چون ارتش بعث عراق، همچنان در برابر طوفان مقاومت می‌کند.

آقای دکتر تصور کلاسیک این بود که قدرت در ایران کاملا پیرامون شخص خامنه‌ای سازمان یافته است. با کشته شدن خامنه‌ای، انتظار می‌رفت شاهد فروپاشی سریع یا "بی‌سری" در نظام باشیم، اما سپاه ۱۳ روز است که انسجام خود را حفظ کرده. آیا سپاه موفق شده قدرت را از "شخص" به "نهاد" منتقل کند؟

تورج اتابکی: ما باید انتظار داشته باشیم که قدرت سپاه به این سادگی‌ها از بین نخواهد رفت. اجازه دهید با یک اشاره تاریخی آغاز کنم؛ یکی از ویژگی‌های انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، شکل‌گیری نهادی موازی با نیروی نظامی کلاسیک کشور بود. این جریان با تشکیل کمیته‌های انقلاب نطفه بست و در مدت زمانی بسیار کوتاه به شکل‌گیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منتهی شد. سپاه از همان بدو تأسیس، خود را به عنوان ضامن بقای این نظام معرفی کرد؛ نهادی که قرار بود مستقل از رهبران یا فرماندهان انقلاب حضور داشته باشد و در غوغای سیاست نیز دخالت نکند. هدف اصلی آن، بقای جمهوری اسلامی به هر شرط و به هر قیمتی بود. این ویژگی بسیار برجسته بود؛ حتی زمانی که زمزمه‌های دخالت این نهاد در امور سیاسی مطرح شد، به صراحت اعلام گردید که وظیفه سپاه پرداختن به مسائل جاری سیاست نیست و نباید در آن دخالت کند. اما این هرگز به معنای عدم مداخله در فرآیند بقای نظام نبود؛ سپاه موظف بود ضامن این بقا باشد و جمهوری اسلامی اساساً با همین ویژگی شناخته می‌شد. نخستین باری که نقش سپاه به شکل برجسته‌ای فراتر از مرزهای نظامی ظهور کرد، بیست سال پس از شکل‌گیری‌اش و در تیرماه ۱۳۷۸ بود. در اوج اعتراضات دانشجویی، در حالی که دولت اصلاح‌طلب وقت در قدرت بود، ۲۴ فرمانده سپاه اولتیماتومی به دولت دادند. آن‌ها تصریح کردند که برای دفاع از اسلام و ارزش‌های انقلاب حضور دارند و دولت باید این جایگاه را به رسمیت شناخته و از خطوط قرمز ترسیم‌شده فراتر نرود. افرادی نظیر محمدباقر قالیباف، قاسم سلیمانی، حسین الله‌کرم، حسین طائب و دیگران در این حلقه حضور داشتند.

این ساختار شباهت‌های بسیاری با الگوی حزب کمونیست در اتحاد جماهیر شوروی دارد. در آن الگو، حزب همه‌جا حضور دارد، حرف آخر را می‌زند و عضویت در آن به معنای دستیابی به والاترین جایگاه اجتماعی و تصمیم‌گیری برای کل نظام است. حزب کمونیست دارای ارگانی به نام پولیت‌بورو (دفتر سیاسی) است که درباره چشم‌اندازهای آینده تصمیم می‌گیرد. نمایندگان واحدهای مختلف حزبی در آنجا گرد هم می‌آیند و به تصمیم‌گیری یا تنبیه و توبیخ افراد می‌پردازند. اما نکته کلیدی اینجاست که این دفتر سیاسی وسیع، خود دارای یک دفتر کوچک‌تر است که تصمیمات اصلی در آنجا اتخاذ شده و سپس در دفتر سیاسی وسیع مطرح می‌گردد.

سپاه پاسداران نیز دقیقاً چنین ساختاری دارد؛ دارای یک دفتر و اتاق فکر کوچک متشکل از فرماندهان نخبه و زبده است که برای کل سپاه و در پی آن برای کل نظام تصمیم‌گیری می‌کنند. اعضای این دفتر لزوماً ثابت و تغییرناپذیر نیستند؛ اندیشه آن دفتر کوچک همواره برقرار است. با مرگ افرادی نظیر قاسم سلیمانی، جمع باقی‌مانده با نوعی تصمیم‌گیری درونی، چهره‌های جدیدی را وارد این حلقه می‌کنند، اما این فرم همواره حفظ می‌شود. ما نخستین بار در جنبش دانشجویی سال ۷۸ این ساختار را دیدیم و پس از آن نیز در مقاطع مختلف حضور این نهاد را مشاهده می‌کنیم. این به معنای نادیده گرفتن جایگاه رهبری نیست؛ رهبری تکیه‌گاه خود را در این دفتر کوچک تصمیم‌گیری می‌یابد و می‌داند که پیوند با این اتاق کوچک بسیار تعیین‌کننده است. برای نمونه، بیانیه‌ای که اخیراً منسوب به مجتبی خامنه‌ای، پسر علی خامنه‌ای منتشر شده، در حقیقت محصول همان اتاق فکر کوچک است، نه شخص او.

بیشتر بخوانید: عواقب زیست‌محیطی ناروشن حمله به تأسیسات اتمی و نظامی ایران

حتی در فرآیند جانشینی مجتبی خامنه‌ای نیز، موضوع تشکیل مجلس خبرگان و روال‌های معمول مطرح نبود؛ بلکه قرار بر این بود که سپاه جایگاه خود را تثبیت کند. اگرچه برای مدتی کوتاه یک شورای موقت طبق موازین بوروکراتیک تشکیل شد و افرادی نظیر مسعود پزشکیان، رئيس جمهور ایران بابت برخی اقدامات از جمله حمله به کشورهای عربی عذرخواهی کردند، به سرعت کنار گذاشته شدند. سپاه اعلام کرد که رهبر جدید تعیین شده است و این رهبر، چه به لحاظ فیزیکی در صحنه باشد و چه در تخت بیمارستان، تفاوتی در اصل ماجرا ایجاد نمی‌کند، زیرا تصمیمات توسط آن اتاق کوچک اتخاذ می‌شود. این دقیقاً مشابه الگوی حزب کمونیست در شوروی یا چین است؛ مانند زمانی که شوروی به افغانستان حمله کرد، تصمیم نه در دفتر سیاسی بزرگ، بلکه در آن هسته کوچک حزبی گرفته شد و سپس لشکرکشی آغاز گشت. این آخرین نمونه رفتار سیاسی در اتحاد جماهیر شوروی بود.

مشخصا منظورتان این است که در واقع یک ایدئولوژی‌ وجود دارد که دیگر شخص‌محور نیست و این نهادینه شدن ایدئولوژی باعث ماندگاری ساختار شده است؟

تورج اتابکی: دقیقاً همین‌طور است. ملهم از آن ایدئولوژی، ساختار و نهادی شکل گرفته که در طول دهه‌ها روی آن کار شده، تجربه اندوخته و مشق کرده است تا به جایگاه هولناک کنونی دست یابد. این نهاد در انتخابات دخالت می‌کند، مهره‌چینی می‌کند و آگاهانه فضا را باز یا بسته نگه می‌دارد. البته این به معنای آزادی عمل مطلق نیست؛ آن‌ها با موانعی روبرو می‌شوند و گاهی مجبور به عقب‌نشینی یا ارائه طرح‌های تازه می‌شوند. اما ادعای اینکه در جمهوری اسلامی تنها ولی فقیه حرف آخر را می‌زند، نادیده گرفتن جایگاه نهادی است که با انقلاب زاده شد و با دسترسی به منابع مالی فراتر از تصور، مدام گسترده‌تر شده است. تمام منابع در اختیار این نهاد است. گاهی افرادی که سپاه آن‌ها را بالا می‌کشد، جسارت به خرج داده و حقایق پشت پرده را بازگو می‌کنند، اما بلافاصله حذف می‌شوند؛ نظیر اشاراتی که احمدی‌نژاد به برادران قاچاقچی داشت (برادران قاچاقچی اصطلاحی است که برای اولین بار توسط محمود احمدی‌نژاد برای توصیف قاچاقچیان وابسته به مراکز قدرت در جمهوری اسلامی ایران در تیرماه ۱۳۹۰ به‌کار رفت) یا سخنان حسن روحانی مبنی بر اینکه وقتی ثروت، اسلحه و رسانه در اختیار یک نهاد باشد، کسی نمی‌تواند با آن‌ها مقابله کند.

بیشتر بخوانید: شریان نفت ایران زیر آتش؛ سرنوشت خارک پس از بمباران چه می‌شود؟

پس می‌توان گفت ما با سیستمی روبه‌رو هستیم که حتی روحانیت را کنار گذاشته و سکان این جنگ را کاملاً خودش به دست گرفته است؟

تورج اتابکی: من در این موضوع تردیدی ندارم. سپاه پاسداران لزوماً علیه روحانیت عمل نمی‌کند، بلکه از وجود آن‌ها برای مشروعیت‌بخشی به حکمرانی خود بهره می‌برد، اما در صورت لزوم، روحانیت را نیز کنار می‌گذارد یا آن‌ها را در قالب مورد نظر خود محدود می‌کند (اصطلاحاً شاپو به سر روحانیت می‌گذارد). اولویت اصلی، دفاع از نظام است. این الگو را امروزه در چین کمونیست نیز می‌توان دید.

اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه‌ وله

من همواره تأکید داشته‌ام که نظام جمهوری اسلامی دو شناسه اصلی دارد: نخست، وجه الهیاتی آن است که بدون درک دیالکتیک الهیاتی قابل فهم نیست. این یک ایدئولوژی شسته و رفته بر بنیاد خوانشی ویژه از تشیع است. شناسه دوم، وجه میلیتاریستی و نظامی آن است. این نظام کاملاً الهیاتی-نظامی است و خود را برای این صحنه آماده کرده و در میدان حضور دارد.

در جنگ پیش رو سناریوی ارتش بعث عراق در سال ۲۰۰۳ و فروپاشی ناگهانی آن در مورد سپاه تکرار نشد. چه ویژگی ساختاری در بوروکراسی نظامی سپاه وجود دارد که مانع از ریزش بدنه یا کودتای داخلی در این شرایط بحرانی شد؟

تورج اتابکی: سپاه پاسداران جایگاه بسیار ویژه‌ای دارد و امتیازات گسترده‌ای به فرماندهان عالی و میانی خود می‌بخشد تا آن‌ها را از گرایش‌های سیاسی و اقتصادی جامعه متمایز کند. اما باید توجه داشت که این‌ها در خلاء فعالیت نمی‌کنند. آنچه در حقیقت حکومت اتحاد جماهیر شوروی را به تباهی کشاند، ناکارآمدی شدید و فساد حاکم بر جامعه بود؛ فسادی بی‌کران که از پایین‌ترین سطوح آغاز شده بود و تا عالی‌ترین مراتب قدرت امتداد داشت. دقیقاً همین جریان اکنون به سراغ جمهوری اسلامی نیز آمده است؛ ما امروزه شاهد یک فساد گسترده هستیم.

بیشتر بخوانید: رقص بر ویرانه‌ها؛ چرا بخشی از دیاسپورا برای جنگ شادی می‌کند؟

البته این به آن معنا نیست که حکومت با وجود مشکلات عدیده اقتصادی، سیاسی و بین‌المللی، توان اداره کشور را ندارد. ما پیش‌تر به جایگاه سپاه اشاره کردیم، اما نباید تصور کرد که این نهاد برای اداره امور، از قدرت قاهره‌ بی‌حد و مرز برخوردار است؛ چرا که اگر چنین بود، با بحران‌های عدیده کنونی روبرو نمی‌شد.

بیشتر بخوانید: بیماران مزمن، قربانیان خاموش پشت خطوط جنگ علیه ایران

بنابراین با نگاهی دقیق‌تر می‌بینیم که ساختار قدرت بیش از پیش به سمت نوعی انسجامِ مرکزی و بسیار محدود حرکت می‌کند. در واقع، بیشتر تصمیمات در آن اتاق فکر اتخاذ می‌شود تا از فروپاشی نهاد تحت فشارهای اجتماعی جلوگیری شود؛ تلاشی که به باور من ناموفق خواهد بود.

سپاه در این جنگ چطور توانسته از واژه ناسیونالیسم برای منسجم نگه داشتن بدنه و توجیه جنگ استفاده کند؟ و فکر می‌کنید تا کجا توان ادامه این جنگ را دارد؟

تورج اتابکی: سپاه از هر ابزاری، از جمله ناسیونالیسم، برای بقای خود و نظام بهره می‌برد اما می‌کوشد تمام این‌ها را در انحصار خود درآورد. برای نمونه، پس از جنگ دوازده روزه، نوعی حس همبستگی ملی در هنر و موسیقی در میان مردم بروز کرد؛ علی خامنه‌ای با فراخواندن مداحان به بیت و درخواست برای خواندن اشعار ملی (ایران)، کوشید این حس ملی‌گرایی را مصادره کرده و خود را متولی آن نشان دهد. طی دو سال گذشته، شاهد برنامه‌های تصویری در ایران بودیم که در آن‌ها تندترین تحلیل‌ها علیه رهبری مطرح می‌شد؛ افرادی مانند مصطفی مهرآیین که بعداً دستگیر شدند. به نظر من، این فضاها بدون موافقت و قبول سپاه امکان‌پذیر نبود. سپاه حتی تا این حد پیش می‌رود که فضای سیاسی را کنترل کند؛ حتی در نوع پوشش مجریان تلویزیونی مداخله می‌کند. این اتاق فکر از تمام تجربه‌ها و مشاوره‌ها برای بقا استفاده می‌کند. آن‌ها حتی خود را برای به رسمیت شناختن اسرائیل در سازمان ملل (بدون رابطه دیپلماتیک) یا برقراری رابطه با آمریکا آماده کرده‌اند؛ این‌ها برایشان تابو نیست.

شما چقدر این فرضیه را محتمل می‌دانید که سپاه برای بقا در قدرت، آگاهانه بخواهد جنگ را طولانی‌تر کند؟ و اساسا تا چه زمانی به این جنگ ادامه خواهد داد؟

تورج اتابکی: به عقیده من، سپاه تا زمانی به مسیر خود ادامه می‌دهد که احساس کند بقایش تضمین شده است. اگر در برابر این نهاد گزینه‌ای قرار بگیرد که تضمین‌کننده ماندگاری آن و ثبات نظامی باشد که به آن تکیه دارد، در صورت دستیابی به چنین اطمینان خاطری، اسلحه را زمین خواهد گذاشت و شرایط را خواهد پذیرفت. با این حال، چون در حال حاضر چنین چشم‌اندازی در افق دیده نمی‌شود، به باور من این نهاد تا مرحله استحاله کامل به پیش خواهد رفت.

البته باید توجه داشت که ما در اینجا تنها درباره یک نهاد در جمهوری اسلامی سخن گفتیم، در حالی که سپاه تنها بازیگر حاضر در صحنه نیست. نهادهای دیگری نیز وجود دارند که اگرچه قدرت و نفوذشان به اندازه سپاه نیست، اما همچنان حضور دارند و نقش‌آفرینی می‌کنند. علاوه بر این، ما با خاندان‌های حکومت‌گر در ایران روبه‌رو هستیم؛ خاندان‌هایی که برخی همسو با سپاه و برخی دیگر مستقل از آن هستند، اما همگی قدرتمند بوده و شریان‌های اقتصادی را تا حد قابل توجهی (هرچند نه به وسعت سپاه) در اختیار دارند.

این خاندان‌ها نیز برای بقای خود طرح و برنامه‌های ویژه‌ای دارند و منفعل نخواهند ماند. آن‌ها تا زمانی که احساس کنند بقایشان با منافع سپاه گره خورده است، در کنار این نهاد باقی می‌مانند، اما به محض اینکه حس کنند رفتار و رویکرد سپاه، امنیت و بقای آن‌ها را تهدید می‌کند، از آن فاصله خواهند گرفت.

چرا برخلاف تجربیات تاریخی، ارتش ایران در زمان فقدان رهبر واکنشی نشان نداده است؟

تورج اتابکی: ارتش در ایران، در سایه حضور سپاه پاسداران، دیگر آن جایگاهی را که برای مثال در دوران حکومت پهلوی شاهد بودیم، دارا نیست. در حقیقت، باید ارتش را بخشی از ساختار سپاه یا یک اداره‌ جنبی از آن دانست که برخی وظایف را به نیابت از سپاه انجام می‌دهد؛ اما فاقد جایگاهی برجسته است. از همان ابتدا، هدف از تأسیس سپاه پاسداران دقیقاً این بود که ارتش به شکلی نمادین (مشابه سایر کشورها) وجود داشته باشد، اما هیچ‌گاه تهدیدی برای بقای جمهوری اسلامی محسوب نشود. آن‌ها با موفقیت ارتش را در حوزه‌های رفتار سیاسی و اجتماعی به نهادی بی‌اثر و فاقد قدرت تبدیل کردند.

امروزه ارتش عملاً به یکی از ادارات وابسته به سپاه بدل شده است که کارهای اجرایی سپاه در برخی زمینه‌ها به آن واگذار می‌شود. برای مثال، ما نهادهایی چون وزارت دفاع، ستاد ارتش یا فرماندهی‌های مختلف را داریم که مشابه الگوهای جهانی در ایران نیز کپی‌برداری شده‌اند؛ اما هیچ‌کدام از این نهادها جایگاه سپاه را ندارند. مهم‌تر از همه، این ساختارها فاقد اتاق فکر یا دفتر سیاسی کوچک هستند که در سپاه وجود دارد. آن هسته مرکزی در واقع مغز متفکر و کانون اصلی اندیشه‌ نظام جمهوری اسلامی است که همواره خود را بازآفرینی و باززایی می‌کند؛ به این معنا که با دعوت از نیروهای جوان، تداوم اندیشه آن دفتر را تضمین می‌کند.

بیشتر بخوانید: نخستین پیام مجتبی خامنه‌ای؛ رهبری که صدا و تصویر ندارد

در این زمینه می‌توان به نمونه مشابهی در پاکستان اشاره کرد. در پاکستان نهادی به نام ارتش وجود دارد که درست مانند حزب کمونیست، دارای یک هسته کوچک مرکزی است. این هسته که در واقع همان اداره اطلاعات ارتش پاکستان (ISI) است، کنترل همه‌چیز را در دست دارد. از بدو تأسیس جمهوری اسلامی پاکستان تاکنون، به ندرت شاهد روی کار آمدن حکومت‌های غیرنظامی (سیویل) پایدار بوده‌ایم و همواره نظامیان قدرت را در دست داشته‌اند. این نهاد با برخورداری از امتیازات ویژه، همه‌چیز را زیر کنترل دارد و مدام خود را روزآمد می‌کند؛ با جایگزینی افسران قدیمی با نیروهای تازه‌نفس، آن اتاق فکر همواره شریان‌های سیاسی پاکستان را در اختیار دارد. جالب اینجاست که این نهاد نظامی جایگاه بسیار ویژه‌ای نیز در حیات اقتصادی پاکستان به دست آورده که مشابه آن در کمتر کشوری دیده می‌شود.

پروفسور تورج اتابکی، پژوهشگر ارشد تاریخ اجتماعی در دانشگاه لیدن
پروفسور تورج اتابکی معتقد است که سپاه جنگ را تا زمانی که بتواند از پس آن بربیاید (مانند آنچه در جنگ ایران و عراق رخ داد) و به تثبیتش کمک کند، طولانی می‌کندعکس: privat

چقدر این فرضیه را محتمل می‌دانید که سپاه برای بقا در قدرت، آگاهانه بخواهد جنگ را طولانی‌تر کند؟

تورج اتابکی: باید توجه داشت که سپاه پاسداران تداوم و طولانی‌تر کردن جنگ را تا زمانی دنبال می‌کند که این وضعیت به سود نظام باشد و بتواند از پس هزینه‌های آن برآید. پیش‌تر گفته می‌شد که جنگ ایران و عراق عامل نجات انقلاب بود؛ این گزاره تا حد زیادی مقرون به واقعیت است و آن‌ها از آن تجربه بهره بردند. اما این راهبرد، نامحدود و بی‌مرز نیست؛ چرا که خودِ جنگ نیز در حقیقت می‌تواند نهادها را فرسوده کرده و از میان ببرد.

دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

هزینه نبرد بسیار گزاف است؛ مخارج حتی یک روز جنگ بسیار سنگین بوده و جمهوری اسلامی در وضعیت اقتصادی کنونی، در صورت طولانی شدن درگیری‌ها، نمی‌تواند به راحتی از پس تأمین این هزینه‌ها برآید. بنابراین ما با یک پیچیدگی راهبردی روبرو هستیم: از یک سو، شرایط جنگی این امکان را به نظام می‌دهد تا با تشدید سرکوب، برقراری ایست‌بازرسی‌ها و بازداشت‌ها، هرگونه صدای اعتراضی را خفه کند؛ اما از سوی دیگر، به درازا کشیدن جنگ منجر به بحران‌های فزاینده اقتصادی و حتی وقوع قحطی‌های گسترده خواهد شد.

این وضعیت می‌تواند بقای نظام را به شکلی جدی تهدید کند؛ چرا که در آن مرحله، توده‌های مردم نه برای آرمان‌هایی چون آزادی و دموکراسی، بلکه برای نان به خیابان‌ها سرازیر خواهند شد. در برابر لشکر گرسنگان، نه سپاه و نه هیچ نهاد دیگری توان ایستادگی نخواهد داشت، زیرا شمار آن‌ها بی‌کران است. در نتیجه، چنین نیست که سپاه بتواند تا انتها به این مسیر ادامه دهد؛ توانمندی این نهاد محدود به منابع و امکاناتی است که در اختیار دارد و این پتانسیل، حد مشخصی دارد.