۱۴۰۴ اسفند ۲۲, جمعه

یک نامه یا ابرنامه ی تاریخی … … عبدالکریم سروش به رهبر جدید ،حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه ای

 




Farida Morowat 
Follow

2d 
یک نامه یا ابرنامه ی تاریخی …
… عبدالکریم سروش
به رهبر جدید ،حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه ای …
می توانستم اين نامه را نهانی روانه کنم تا به خلوتی که در او اجنبی صبا باشد به دست شما برسد، اما رواتر ديدم که طبل را زير گليم نکوبم و صفا را به خفا نپوشم بل بلاغ مبين کنم و بر سر مناره فغان برآورم و به پيش شحنه بگويم که صوفيان مستند.
به قدر طاقت خشم خود را فرو میخورم و با دلواپسی عميق از آينده کشور و بی‌کفايتی‌های ويرانگر و ايران‌ سوز، صبورانه سرکشی‌های قلم را مهار ميکنم و درست‌ گويی را به درشت‌ گويی نمی‌آميزم و خطاب بی‌عتاب می‌کنم و سخن به نرمی و آزرم می‌گويم تا دلی را به نصيحت گرم کنم و سلطانی را از سوء‌
سياست برهانم.
پست می گويم باندازۀ عقول
عيب نبوَد،اين بُوَد کار رسول
نرم گو ليکن مگو غير صواب
وسوسه مفروش در لين الخطاب
رهبری حق شما باشد يا نباشد، نقد رهبری بی‌شبهه حق مردم است و گوش کردن به نقد آنان تکليف شما. آن هم در علن نه در خفا.
صد محفل و مجلس برای تایيد ولايت فقيه برپا می‌کنيد يکی‌ هم برای نقد و آسيب شناسی‌‌اش برپا کنيد. صد مداح و ثنا خوان در روزنامه و صدا و سيما داريد، يک نقاد را هم تحمل کنيد. نه فقط تحمل که تشويق کنيد تا عيب شما را آشکارا بگويد.
زيان نمي کنيد. خشونت نقد را بچشيد؛ خاصيت‌ها دارد.
دانشگاه‌ها را بگذاريد حقيقتاً دانشگاه و دارالعلم باشند.
راضی‌ مشويد که حراميان و راهزنان دهان و استخوان دانشجويان را بشکنند و چشمشان را در آورند. دشنه را به مصاف دليل نفرستيد.
بگذاريد افکار شاخ يکديگر را بشکنند. از زوال ايمان جوانان نهراسيد.
دشمن‌ترين دشمنان ايمان، مستبدانند نه نقادان.
به مغرب زمين نگاه کنيد. سه‌قرن است گزنده‌ترين و کوبنده‌ترين مخالفت‌ها و دشمنی‌ها را با دين کرده و مي کنند، اما دينداری معرفت‌ انديش همچنان بالنده و باقی‌مانده است.
کليسا‌ها چراغشان روشن است. کتاب‌های محققانه در تاريخ و فلسفه و علم و دين، بهتر و بيشتر از کشور ما به بازار می‌آيند. عاقبت ماندنی‌ها می‌‌مانند و رفتنی‌ها چون کفی بر آب می‌‌روند.
دشمنان با انبيا بر می‌‌تنند
پس ملايک رب سلٌم میزنند
کاين چراغی را که هست او نور داد
از دم و پف‌های دزدان دور دار
آنقدر جامعه را چون کودکی تر و خشک نکنيد و پستانک ولايت به دهانش نگذاريد. خدايی نکنيد بل خدا را در ميان آوريد!
هر جا عدالت و خلاقيت و رحمت و حرّيت هست، خدا هم هست. خدايی که ما ميشناسيم و می‌‌پرستيم موصوف به اين اوصاف است.
جامعه را لبريز از عدالت و رحمت و خلاقيت کنيد، خدايی می‌‌شود.
به قشور و ظواهر دل شاد مکنيد و حقيقت را به مجاز نفروشيد .
غرّه مشو که گربه عابد نماز کرد
آقای خامنه‌ای!
من و شما افسانه می شويم، اما اين نامه‌ها جاودان می‌‌ماند، چون پنجره‌ای به روی آينده و چون آينهِ‌‌ای برای آيندگان که چهره رياست شما را می‌‌نمايد و قصه زعامت شما را می‌‌خواند.
باری چو فسانه ميشوی ای بخرد
افسانه نيک‌ شو نه افسانه بد
به منزل نخستين قدم بگذاريد و به منزله‌ نخستين قدم، بگذاريد اين نامه را همگان بخوانند، آن هم به فراغت نه به تشويش، در روزنامه‌ها نه در شبنامه‌ها، درعلن نه در خفا.
با رعيت فتح باب گفتگو کنيد و به آنان جواب علنی بدهيد و از “استبداد دينی‌
تان دفاع کنيد. اين نامه را خود بر مردم بخوانيد وگرنه مردم بر شما خواهند خواند که:
«من نام لم ينم عنه»
از کثرت اين گونه نقد‌ها و نامه‌ها نترسيد. اگر رشته عدالت محکم شود، عده اين نامه‌ها هم کم ميشود. اگر هم نشد،
آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟
کمترين حرمت به حقوق رعيت آن است که سخنش شنيده و سنجيده شود. اين باب را گشاده نگاه داريد که صد گشايش در آن است.
قدر اين قلم‌های بی‌ طمع را بدانيد و تا سيلی روزگار در نرسيده حلوای نقد
رايگان را نوش جان کنيد.
نه فخری است برای جمهوری اسلامی و نه نام نيکی‌ برای شما که ناصحان نا امن باشند. اما اگر باری به صاعقه غيرت يا به
ساعقه مصلحت، کارگردانان ديوان قضا فرمان يافتند تا صاحبان اين قلم‌ها را در بند کنند، بسپاريد تا جرم ديگری برای‌شان نتراشند و بر گناه ناکرده‌شان نام گناه ديگر ننهند و برايشان جامه تنگ جاسوسی ندوزند و نامه ننگ ناموسی ننويسند. خويشاوندانشان را نيز آزار مکنيد و همسران و فرزندانشان را به سياه چالها مبريد و در سردخانه‌ها منشانيد و دست تجاوز و تطاول در شرافتشان دراز مکنيد .
جوانمردی را به جوان مرگی ميفکنيد.
آيا می‌پسنديد با فرزندانتان چنين کنند؟
در پايان، باز هم وامدار گفتمان مهربان سعدی هستم که رعيت و ارباب نصيحت را با سلطان می‌‌گشود:
شهی که پاس رعيت نگاه می‌‌دارد
حلال باد خراجش که مزد چوپانی است
وگرنه راعی خلق ست زهر مارش باد
که هرچه می خورد او جزيت مسلمانی‌ست
عبدالکريم سروش
(کاپی از صفحه محترم Shoja Shefa )
.