مثلث پهلوی، نتانیاهو و ترامپ: وقتی جنگ با نام مردم ایران بستهبندی میشود
اظهارات امروز دونالد ترامپ، نقطه شروع مهمی برای فهم روایت رسمی این جنگ خانمان سوز و تمام عیار است. او گفته هدفش از این جنگ تغییر رژیم در ایران نبوده و هدف اصلی، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای بوده است؛ هدفی که به گفته او اکنون حاصل شده و به همین دلیل آمریکا میتواند ظرف دو تا سه هفته به عملیات خود پایان دهد. ترامپ همچنین گفته ایران برای پایان جنگ لزوماً نیازی به توافق ندارد و کافی است تواناییهایش، بهویژه در حوزهای که از نگاه واشنگتن به برنامه هستهای مربوط میشود، بهشدت تضعیف شود.
اما درست از همینجا تناقض اصلی آغاز میشود. اگر هدف اعلامی، فقط جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای بوده و این هدف هم به گفته ترامپ محقق شده، پس چرا این جنگ از همان ابتدا با زبانهایی چون «آینده ایران»، «نجات مردم»، «گذار»، و «حمایت از مردم ایران» همراه شده است؟
پاسخ را شاید بتوان در ترکیب سیاسی و رسانهای این بحران دید؛ در مثلث ترامپ، نتانیاهو و رضا پهلوی. در این مثلث، ترامپ جنگ را با منطق «فلجکردن توان ایران» توضیح میدهد، نتانیاهو آن را به پروژهای برای تضعیف عمیق جمهوری اسلامی تبدیل میکند، و رضا پهلوی میکوشد به این روند یک پوشش فارسیزبان و ظاهراً ایرانی بدهد.
در این میان، نقش رضا پهلوی متاسفانه، نه در سطح تصمیمگیری نظامی، بلکه در سطح روایتسازی اهمیت پیدا میکند. رویترز گزارش کرده که او در CPAC 2026 از آمریکا و متحدانش خواست با رهبری فعلی ایران مذاکره نکنند و خود را بهعنوان گزینهای برای دوران گذار مطرح کرد. اما همان گزارش میگوید ترامپ نسبت به عملیبودن او بهعنوان رهبر آینده ایران تردید داشته است. این نکته بسیار مهم است: یعنی پهلوی، دستکم تا اینجا، نه یک آلترناتیو تثبیتشده، بلکه بیشتر یک چهره مفید برای فضای تبلیغاتی و سیاسیِ حامیان جنگ بوده است.
اینجاست که نقش نتانیاهو برجسته میشود. او برای توجیه جنگ فقط به استدلال امنیتی نیاز ندارد؛ به یک چهره ایرانی هم نیاز دارد که بگوید فشار بیشتر، عدم مذاکره و ادامه انزوا علیه جمهوری اسلامی، به نفع مردم ایران است. چنین کارکردی، به جنگ یک ظاهر متفاوت میدهد: جنگ دیگر فقط حمله خارجی نیست، بلکه در تبلیغات، بهصورت بخشی از «نجات ایران» یا «همراهی با مردم ایران» عرضه میشود. این همان بستهبندی خطرناک جنگ است؛ جایی که خشونت نظامی با واژههایی چون «گذار دموکراتیک» و «کمک بشردوستانه» نرم و قابلقبول جلوه داده میشود. این جمعبندی، تحلیلی است، اما با الگوی اظهارات علنی بازیگران و گزارشهای معتبر سازگار است.
در واقع، یکی از خطرناکترین ویژگیهای این جنگ همین است که تنها با زبان بمباران و تهدید پیش نمیرود؛ بلکه با زبان «حمایت از مردم» هم همراه میشود. وقتی جنگ با نام مردم ایران توضیح داده شود، اما نتیجهاش فشار بیشتر، تخریب بیشتر، و گسترش ناامنی برای همان مردم باشد، باید پرسید آیا مردم ایران موضوع این حمایتاند، یا بهانه این مداخله؟ آیا نام ایران برده میشود تا از رنج ایرانیان کاسته شود، یا تا هزینه اخلاقی و سیاسی جنگ کمتر به چشم بیاید؟ این پرسش از آن جهت مهم است که خود ترامپ امروز هم جنگ را نه با زبان تغییر رژیم، بلکه با زبان «تحقق هدف» و «پایان پس از نابودی توان ایران» توضیح داده است؛ یعنی حتی در بیان رسمی واشنگتن نیز سخن اصلی بر سر مردم ایران نیست، بلکه بر سر اهداف امنیتی و راهبردی آمریکاست.
به همین دلیل، حضور رضا پهلوی به عنوان یک رهبر دوران گذار که حامیان خود را در داخل و خارج از کشور دارد، برای این مثلث ارزش تبلیغاتی پیدا میکند. او میتواند چیزی را فراهم کند که نه ترامپ دارد و نه نتانیاهو: یک صدای ایرانی برای توجیه جنگ. وقتی یک چهره اپوزیسیون از مذاکرهنکردن، ادامه فشار، گذار و حتی کمکهای بشردوستانه سخن میگوید، این امکان فراهم میشود که جنگ بهعنوان پروژهای در خدمت مردم ایران تصویر شود، نه اقدامی که مردم ایران نخستین قربانیان آن هستند. این همان نقطهای است که باید با صراحت گفت: هیچ جنگی که بر زندگی مردم عادی فرود میآید، با چند جمله درباره مردم ایران، انسانی و مشروع نمیشود.
ترامپ امروز گفته هدفش تغییر رژیم نبوده و فقط میخواسته مانع از دستیابی ایران به سلاح هستهای شود؛ هدفی که به گفته خودش اکنون حاصل شده است. اما در حاشیه همین جنگ، مثلثی شکل گرفته که در آن نتانیاهو از ادامه و تعمیق جنگ سود میبرد، ترامپ بهدنبال یک پیروزی قابلفروش است، و رضا پهلوی به این روند یک پوشش ایرانی و رسانهای میدهد. در این مثلث، پهلوی بیشتر از آنکه قدرت واقعی باشد، روایتساز است؛ کسی که به جنگ زبانی فارسی میدهد و آن را با نام مردم ایران بستهبندی میکند. اما این بستهبندی واقعیت را عوض نمیکند: جنگ، وقتی بر دوش مردم فرود میآید، با هیچ واژهای انسانی نمیشود.
این یادداشت فقط یک تحلیل شخصی است و امیدوارم که مردم ایران هر چه زودتر از فشارهای روحی و روانی و مالی که ناخواسته بر زندگیشان سایه افکنده نجات یابند. آنچه امروز مهم است و می بایست به هر شکلی عملی شود، تغییر رژیم جمهوری اسلامی به رژیمی که مردم اولویتش باشد.
پاینده ایران



