دیو کلوچ. [نُ]. (ص. فا). آنکه دیو کلوچ (؟کلید)ش کرده. مصروع. جن زده، پری زده جن گرفته (نزد عوام). حملهای، دیوانه، دیودیده، دیوزده، صرعی، غشی.
در انگلیسی: epileptic
کلوچ شدن . [ ک ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) کلید شدن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کلوچ (معنی آخر) شود.
