امروز مصاحبه ای داشتم با رادیو فرهنگ.
برنامه ای به تهیه کنندگی دوست عزیز و شاعر خوب کشور :ابوالفضل پاشا"(از تئوریسین های شعر حرکت )
این دومین بار بود که با برنامه "نوای بادگیر" که به شعرهای گویشی نقاط مختلف ایران اختصاص دارد،گفت و گو می کردم.
علاوه بر شعر خوانی در میان پرسش ها از اشعار شیرازی حافظ صحبت شد. بد ندیدم که برای دوستان همان مطلب را دراین جا هم بیاورم.
بر خلاف سعدی، حافظ بسیار کم به این وادی رو آورده و فقط در یک شعر با مطلع زیر ابیاتی به گویش شیرازی قدیم که حدفاصل زبان پهلوی و فارسی دری امروزی است سروده است:
سَبَت سَلمی بصُدغَیها فؤادی
و روحی کل یوم لی ینادی
این غزل شعر که به عربی و فارسی معیار و گویش شیرازی قدیم سروده شده است.
بحث این گویش و مشتقات و منشعبات آن گسترده است. زبان پهلوی در نقاط مختلف اشکال گوناگونی به خود گرفت در فارس در مواردی کمتر دست خورده باقی ماند ، مثلا در زبان "سیوندی" و یا گویش "کلواری" .در نقاط دیگری مانند" لار" در زبان محاوره ای مردم هنوز نقاط مشترک بسیاری از دوره باستان پیدا می شود. در استان های دیگر و مخصوصا مناطق" لر "زبان این اشتراکات فراوان دیده می شوند.
اما این غرل حافظ که از آن سخن رفت را با توضیحاتی که از سایت گنجور با کمی تنظیم مطالب نقل می کنم:
سَبَت سَلمی بصُدغَیها فؤادی
و روحی کل یوم لی ینادی
اسیر کرد (کلمه عربی(
سَلمی = معشوق (نامی است عربی، سَلما تلفظ می شود(
صُدغَی = مخفف صُدغَین یعنی دو گیسوی آویخته (کلمه عربی)
فُواد = قلب (کلمه عربی)
یُنادی = ندا می دهد. (فعل عربی از باب مفاعله)
معنی بیت ۱: سلمی با گیسوان آویخته در دو سوی صورتش، قلبم را اسیر کرد و روح من هر روز این ندا را می دهد که:
نگارا بر من بی‌دل ببخشای
و واصلنی علی رغم الاعادی
واصِلنی = مرا به وصال برسان ( واصِل فعل امر از باب مفاعله + ن + )
اَعادی = دشمنان (کلمه عربی جمع عدو(
معنی بیت ۲: معشوق من! به من عاشق رحم کن و علیرغم دشمنان، مرا به وصال خود برسان.
حبیبا در غم سودای عشقت
توکلنا علی رب العباد
تَوَکَّلنا = توکل کردیم. (فعل عربی باب تفعّل)
معنی بیت ۳: محبوب من! در غم عشق و آرزوی تو، به پروردگار بندگان توکل کردیم.
امن انکرتنی عن عشق سلمی
تو زاول آن روی نهکو بوادی
معنی بیت ۴: ای کسی که عشق سلمی را منکر می شوی! تو اول باید آن روی زیبا را ببینی.
اَمَن = آیا کسی ، ای کسی (اَ + مَن ، عربی)
اَنکَرتَنی = انکار کردی مرا ، انکار می کنی مرا (اَنکَرتَ فعل عربی باب افعال + ن + ی(
تُزاوَّل = تو از اول ( فارسی دری)
نِهکو = نِکو ، زیبا ( فارسی دری)
بِوادی = ببینی ، دیده باشی ( فارسی دری)

که همچون مُت به بوتَن دل و ای ره
غریق العشق فی بحرِ الوداد
معنی بیت ۵: تا همچون من، دل تو یکباره در دریای دوستی غرق شود.
همچون مُت = همچون مَنَت ، تو مانند من ( فارسی دری)
بِبوتَن = ببودن ، بودن ( فارسی دری)
دل وَ ای رَه = دل و این راه ( فارسی دری)
غَریقُ العِشق = غرق در عشق (عربی)
بَحر = دریا
وِداد = دوستی
بَحرِ الوِدادی = دریای دوستی

به پی ماچان غرامت بسپُریمُن
غَرَت یک وی رَوِشتی،از اِمادی
معنی بیت ۶: ما با پای بوسی ، غرامت خواهیم سپرد اگر تو گناه و تقصیری از ما دیدی.
پی ماچان = پابوسی ( پی به معنی پا + ماچ به معنی بوسه ، فارسی دری)
بِسپُریمُن = می سپریم. ( فارسی دری)
غَرَت = گََرَت ، اگر تو را ( فارسی دری)
وی رَوِشتی = بی روشی ، گناه و تقصیر ( فارسی دری)
از اِما دی = از ما دیدی ( فارسی دری)
غم این دل بواتت خورد ناچار
و غرنه اوبِنی آنچِت نشادی
معنی بیت ۷: غم این دل را تو ، به ناچار باید بخوری وگرنه آنچه تو را شایسته نباشد ، خواهی دید.
بِواتِت = ببایدت ، باید تورا ( فارسی دری)
وَغَرنَه = وگرنه ( فارسی دری)
اوبِنی = می بینی ، خواهی دید ( فارسی دری)
آنچَت = آنچه تو را ( فارسی دری)
نَشادی = نَشایَد ) فارسی دری)
دل حافظ شد اندر چین زلفت
بلیل مظلم و الله هادی
معنی بیت ۸: دل حافظ در چین زلف تو رفت در شب تاریکی که فقط خداوند راهنماست.
لَیل مُظلِم = شب تاریک (عربی)
هادی = راهنما