۱۴۰۴ بهمن ۹, پنجشنبه

 

بیانیۀ میرحسین موسوی: بازی به پایان رسید، از قدرت کناره بگیرید!

میرحسین موسوی، نخست‌وزیر پیشین که از حدود پانزده سال قبل در حصر خانگی است، در بیانیه‌ای صریح، کشتار اخیر ایرانیان به دست حکومت را «برگی سیاه در تاریخ ملت ایران» توصیف کرد و خطاب به نظام جمهوری اسلامی گفت: «بازی به پایان رسیده است». او از نیروهای انتظامی خواست که سلاح را زمین بگذارند.

میرحسین موسوی
میرحسین موسوی © Réseaux sociaux
تبلیغ بازرگانی

در بیانیۀ میرحسین موسوی که روز پنجشنبه ۹ بهمن منتشر شد آمده است: «برگی سیاه بر تاریخ طولانی ملت ما افزوده شده است که ایران شبیه آن را به یاد ندارد... این فاجعه‌ای است که تا دهه‌ها، بلکه سده‌ها، از آن یاد خواهد شد. و رودخانه‌ای از خونِ گرمِ محرومان که در دی‌ماه سرد بر زمین به جریان افتاد، تا مسیر تاریخ را تغییر ندهد، از جوشش باز نخواهد ایستاد.»

موسوی سؤال می‌کند: «مردم به چه زبانی بگویند که این نظام را نمی‌خواهند و دروغ‌های‌تان را باور نمی‌کنند؟ دیگر بس است. بازی به پایان رسید... نوبت شما هم آمد. از شما نیز جز داستانی باقی نماند؛ داستانی پر از خون و خشونت. دیگر بس است.»

موسوی که عمر رژیم را قطعاً به‌سرآمده می‌داند خطاب به سران آن می‌گوید: «نه شما راه‌حلی برای هیچ‌یک از بحران‌های کشور دارید و نه ملت چاره‌ای جز اعتراض مجدد تا رسیدن به نتیجه.»

او معتقد است که رژِیم دیگر نخواهد توانست «فاجعهٔ هجدهم و نوزدهم دی» را تکرار کند، زیرا «قوای نظامی و انتظامی» از انجام این کار سر باز خواهند زد. موسوی می‌نویسد: «تفنگ‌تان را زمین بگذارید و از قدرت کناره بگیرید تا ملت، خود این سرزمین را به آزادی و آبادی برساند.»

موسوی سپس پیشنهادهای خود را مطرح می‌کند: «برگزاری رفراندوم قانون اساسی با تشکیل جبهه‌ای فراگیر، متشکل از همهٔ سلایق ملی، بر اساس سه اصلِ عدمِ مداخلهٔ خارجی، نفیِ استبداد داخلی و گذارِ دموکراتیکِ مسالمت‌آمیز.» او با اطمینان می‌گوید که استقرار صلح و امنیت و نجات کشور از شر استبداد «تنها به دست مردم و بدون مداخلهٔ خارجی امکان دارد.»

زاوش و زواش پارسی است...

زاوش. از اوستایی: 𐬛𐬫𐬀𐬊𐬱 (dyaoš) به معنای «آسمانی»[پی‌نوشت ۱] از ریشه پیش-هندو-اروپایی: dyḗws* (آسمان، خدای آسمان) (برای نمونه: در هیتی: 𒅆𒍑 (sius) به معنای «سیوس» یا «خدا»، در ایرلندی کهن: día به معنای «خدا» ) در دیگر زبان‌های خویشاوند این واج‌ریشه به همراه ریشه patēr* (پدر) بوده و از آن بانام «پدر آسمانی» یاد می‌شود. چنانچه در لاتین Jupiter یا Iupiter به معنای «پدر ژوویس(یوویس)» (جز اول: Iovis یا Jovis)، در اُمبری 𐌉𐌖𐌐𐌀𐌕𐌄𐌓 (iupater) به معنای «پدر یو» (جز اول: 𐌉𐌖𐌅𐌄)، در یونانی باستان Ζεῦ πάτερ (Zeû páter) به معنای «پدر زئوس» (جز اول: Ζεύς )، در سنسکریت به معنای द्यौष्पितृ (dyauṣpitṛ) «پدر دیَئوش‌» (جز اول:द्यु ) است.
ویکی‌پدیا یک مقاله درباره‌ی:
زاوشدارد


آوایش:

/ز-آ-و-ـُ-ش/

/zāvoš/نماد اخترشناختی زاوش

/zaːvoʃ/

مترادف‌ها:
ژوپیترزاوش

گواه‌هافلک سادس است زاوش را/ که دهنده‌ست دانش و هش را (سنائی)

منبع:
گرچه پورداوود و به پیروی از آن معین و دهخدا این واژه را دگرریخته‌ای از واژه‌ی یونانی زئوس دانسته اند لیکن پژوهش‌های نوین گواه این ست که این واژه ایرانی است. استاد دهخدا در لغتنامه گوید: زاوش . [ وُ ] (اِخ ) نام کوکب مشتری است . (برهان قاطع). نام ستاره ٔ مشتری است که لفظ دیگرش برجیس است . (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). آقای پورداود آرد: کلمه ٔ زاوش یا زواش که در همه ٔ فرهنگها ضبط است و شعرای قدیم بمعنی مشتری استعمال کرده اند بنظر میرسد که مانند کلمات درهم و دینار و الماس و دیهیم و غیره اصلاً یونانی و از زوس Zeus (خدای بزرگ ) مشتق باشد. (یشتها ج 1 ص 23 از حاشیه ٔ دکتر معین بر برهان قاطع) :

بربری (عربی)به معنای گنجشک است.

جمع: زواوش /ز-ـَ-و-آ-و-ـِ-ش/الزّاوش
این صفحه آخرین‌بار در ۲ اکتبر ۲۰۲۳ ساعت ۰۷:۳۸ ویرایش شده است.
این صفحه با استفاده از پارسوئید رندر شده است.

 روزنامه کيهان

روز سیزدهم(یادداشت روز)

شب 13 ژوئن 2025 (23 خرداد 1404) بنیامین نتانیاهو پای دیوار ندبه در بیت‌المقدس رفت و یک یادداشت دست‌نویس حاوی قسمتی از آیه 24 کتاب چهارم موسی(تنخ) را به دیوار چسباند. این آیه که بخشی از تورات بود می‌گفت: «اینک قومی مانند شیر برمی‌خیزند و مانند شیر خود را بالا می‌کشند؛ تا شکار را نخورند و خون آن را ننوشند، نخواهند خوابید.» نخست‌وزیر خونخوار رژیم صهیونیستی چند ساعت بعد حمله به ایران را با اسم رمز «شیران برخاسته» آغاز کرد.
رفتار آنها اما بیش از «شیر» به «کفتار» شباهت داشت و البته کفتارهای صهیون با شروع حملات ایران، مانند موش به مخفیگاه‌های‌شان پناه بردند. صهیونیست‌ها قرار بود طی عملیات «عروسی سرخ» در ساعات آغازین حمله به ایران مقامات ارشد نظامی جمهوری اسلامی را از میان بردارند و همزمان با عملیات «نارنیا» دانشمندان برجسته هسته‌ای کشورمان را نیز حذف کنند. برآورد آنها این بود که با چنین عملیات غافلگیرانه‌ای نظام ایران در شوک فرو می‌رود و ضمن جلوگیری از پاسخ ایران به حملات، ساختار حکومت نیز متزلزل می‌شود. معماران این عملیات از یکی از مشهورترین قسمت‌های مجموعه نمایشی «بازی تاج و تخت» الهام گرفته بودند، که در آن چهره‌های کلیدی رهبری یک گروه ظرف چند دقیقه در یک عروسی به قتل می‌رسیدند.
صهیونیست‌ها پس از آن به سراغ حذف مقامات ارشد نظام رفتند. حمله به صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بخش دیگری از طرح کودتای جنگی آنها بود تا ابزار تبلیغات را کاملا به دست گیرند. 
۲ تیر 1404 (23 ژوئن 2025) در روز یازدهم جنگ، مرحله دیگری از حمله با هدف قرار دادن پایگاه بسیج، نیروی انتظامی و زندان اوین آغاز شد. این بار قرار بود مقدمات آشوب در خیابان‌ها فراهم شود و برای همین پیشاپیش بسیج و نیروی انتظامی به عنوان نیروهای مقابله با آشوب هدف حمله قرار گرفتند.


مدتی بعد روزنامه صهیونیستی «هاآرتص» با استناد به گزارش مؤسسه تحقیقاتی «سیتیزن‌لب» مستقر در کانادا فاش کرد یک کارزار تبلیغاتی گسترده به زبان فارسی که تحت حمایت رژیم صهیونیستی قرار داشت، در روز حمله به زندان اوین با استفاده از محتوای هوش مصنوعی، جعل عمیق و دیگر ابزارها همزمان با جنگ رژیم صهیونیستی علیه ایران، اقدام به انتشار اطلاعات نادرست، حمایت از احیای سلطنت پهلوی‌ها در ایران و ترغیب به آشوبگری می‌کرد. به نوشته ‌هاآرتص «سیتیزن لب» در گزارش خود نتیجه‌گیری کرده بود که هدف این کارزار در روزهای پایانی جنگ 12 روزه ایجاد آشوبی بود که می‌توانست به ایجاد بی‌ثباتی در حکومت منجر شود.
گزارش «هاآرتص» پیش‌تر توسط «اندیشکده امنیت داخلی اسرائیل» نیز تأیید شده بود. طبق گزارش این اندیشکده «برخی اقدامات اسرائیل، به‌ویژه در هفته دوم جنگ، با نیت تضعیف پایه‌های [نظام جمهوری اسلامی] و تحریک مردم ایران برای ازسرگیری اعتراضات عمومی انجام شد.» «اندیشکده امنیت داخلی اسرائیل» از «حمله به زندان اوین» و «حمله به پایگاه بسیج و نیروی انتظامی» نام برد و در عین حال اعتراف کرد که این حملات نه‌تنها به اعتراضات عمومی منجر نشد، بلکه موجی از انتقادات علیه اسرائیل را برانگیخت.
 اما فقط این اتفاق نبود که محاسبات غلط رژیم صهیونیستی را نشان می‌داد. حالا با دقت خوبی می‌توان گفت، در جریان جنگ
12 روزه اغلب رویدادها طبق خواست رژیم صهیونیستی پیش نرفت. شهادت فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان برجسته هسته‌ای در اولین ساعات آغاز جنگ، اگرچه ضربه‌ای سخت و غافلگیرانه به حساب می‌آمد اما طولی نکشید که جمهوری اسلامی ساختار نظامی و فرماندهی خود را ترمیم کرد و با قدرت به میدان جنگ وارد شد.
در هشتمین روز از شروع جنگ، روزنامه انگلیسی «تايمز» در گزارشی به نقل از مقامات غربی نوشت: «اسرائیل تازه متوجه شده که دارد بیش از توانایی‌اش به جنگ با ایران کشیده می‌شود.» تقریبا همان زمان بود که «شلومو بن آمی» وزیر خارجه اسبق رژیم صهیونیستی به شبکه تلویزیونی CNBC آمریکا گفت: «گزینه پیروزی اسرائیل در برابر ایران وجود ندارد.»
یک روز بعد در روز نهم جنگ، روزنامه عبری «یدیعوت آحارانوت» از قول «ایال زمیر» رئیس ستاد ارتش اسرائیل نوشت: «فکر می‌کردیم جنگ یکی دو هفته‌ای تمام می‌شود، ولی اکنون به این نتیجه رسیده‌ایم که طول می‌کشد و زمان پایان آن مشخص نیست.»
هر چه بیشتر از شروع جنگ می‌گذشت، شرایط برای رژیم صهیونیستی به مراتب سخت‌تر می‌شد. خبرنگار رسانه دولتی انگلیس(BBC) در گزارش خود از اراضی اشغالی گفت: «اینجا با هر کس صحبت می‌کنید، احساس ناامیدی و استیصال را در صحبت‌های او می‌توانیم بشنویم... خیلی‌ها احساس می‌کنند این‌جا آینده‌ای برای‌شان نیست و خیلی از متخصصان اسرائیل را ترک می‌کنند.» گزارش او شبیه گزارش خبرنگار شبکه آمریکایی CNN از «خیابان‌های مملو از آوار» تل‌آویو بود: «ترس، هرج و مرج 
و اضطراب، خیابان‌‌های تل‌‌آویو را پر کرده است.» شرایط برای رژیم صهیونیستی وقتی سخت‌تر شد که رسانه‌های آمریکایی فاش کردند اسرائیل با کمبود موشک‌های رهگیر برای سامانه‌های پدافند هوائی خود مواجه است و اگر جنگ برای چند هفته دیگر ادامه یابد، اسرائیل ممکن است ذخایر موشک‌های رهگیر خود را به پایان برساند. «وال‌استریت‌ژورنال» در همین زمینه نوشت: «اسرائیل تحمل بیش از دو هفته جنگ را ندارد» و «واشنگتن‌پست» نیز گزارش داد اگر ایران سطح کنونی حملات موشکی خود را حفظ کند، «اسرائیل تنها می‌تواند دفاع موشکی خود را برای ۱۰ یا ۱۲ روز دیگر حفظ کند.»
یک روز پس از پایان جنگ 12 روزه و برقراری آتش‌بس، 
«استیو بنن» مشاور سابق «دونالد ترامپ» در یک برنامه اینترنتی گفت: «دیروز اوضاع خیلی سختی بود. این آتش‌بس بیشتر برای نجات خود اسرائیل بود. این همان بخش پنهان ماجراست. آنها وارد ماجرائی شدند که فراتر از توانشان بود. تا جایی پیش رفتند که دیگر رمقی برای‌شان نمانده بود. دیروز واقعاً روزی وحشتناک برای اسرائیل بود. آنها به این آتش‌بس نیاز داشتند چون مهمات دفاعی‌ آن‌ها رو به اتمام بود و رئیس‌جمهور ترامپ با کمک قطر وارد ماجرا شد.»
«ترامپ» نیز خودش پس از پایان جنگ 12 روزه با صراحت بیشتری در این زمینه صحبت کرد و به رسانه‌ها گفت: «اسرائیل ضربه خیلی سختی خورد. خصوصاً در روزهای آخر، اسرائیل واقعاً ضربه سختی خورد. وای پسر، اون موشک‌های بالستیک خیلی از ساختمان‌ها رو نابود کردند.»
حمله نظامی اسرائیل به ایران اگرچه پس از 12 روز در 3 تیر 1404 با ناکامی رژیم صهیونیستی در دسترسی به اهداف راهبردی‌اش به پایان رسید اما روز 18 دی 1404 را می‌توان سیزدهمین روز از این نزاع دانست. آنها آمده بودند تا شکست خود در جنگ 12 روزه را جبران کنند و درست از همان نقطه پایان جنگ 12 روزه یعنی «ایجاد آشوب خیابانی» آغاز کردند. یک بار دیگر کارزارهای عملیات‌ رسانه‌ای توسط اسرائیل در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی شکل گرفت. در یک مورد تحقیقات شبکه «الجزیره» نشان داد کارزار گسترده‌ای در شبکه اجتماعی ایکس(توئیتر سابق) علیه ایران هدایت شده است؛ «شعارها و هشدارهایی که در این شبکه منتشر شد، نه از خیابان‌های تهران بلکه از اتاق‌های عملیات در تل‌آویو مدیریت شده‌اند.» حساب‌های اسرائیلی و همکارانشان به برخی مردم در ایران فرمان می‌دادند و محتوایی تولید کردند که به‌عنوان صدای ملت ایران جلوه داده شد. طبق این تحقیقات پست‌های مربوط به ایران ناگهان رشد
۴۹۰ درصدی پیدا کردند. چیزی حدود ۴۳۷۰ پست بازنشر شد، در حالی که تولیدکنندگان اصلی این پست‌ها بیش از ۱۷۰ حساب کاربری نبودند! با این حال محتوای تولید شده توسط آنها بیش از ۱۸ میلیون نفر را تحت تأثیر قرار داد.
این آشوب نیز سرنوشتی بهتر از جنگ برای اسرائیل نداشت.
22 دی ماه 1404 اقیانوس عظیم مردم ایران در شهرهای مختلف کشور نشان داد رژیم صهیونیستی با اهداف واهی‌اش در ایران فرسنگ‌ها فاصله دارد. بی‌جهت نبود که حتی پیش از 22 دی، مقامات اطلاعاتی اسرائیل، آشوب‌های ایران را ناکام ارزیابی کردند و شبکه 12 رژیم صهیونیستی به نقل از آنها گفت: «احتمال کمی وجود دارد که موج کنونی اعتراضات در ایران منجر به سقوط [نظام جمهوری اسلامی] شود.» سید محمدعماد اعرابی

 روزنامه جوان

۴۰۰ قایق تندرو علی‌الحساب آبراهام را دوره کردند

جوان آنلاین: درحالی که ترامپ در روز‌های اخیر تهدید کرده اگر ایران به توافقی با امریکا دست نیابد «گزینه نظامی همچنان روی میز است» و برای افزایش فشار بر تهران ناو‌های جنگی را راهی خاورمیانه کرده، این رویکرد موجی از نگرانی در میان همسایگان ایران ایجاد کرده است. بنابراین کشور‌هایی مانند ترکیه و عراق برای اینکه تنش‌ها تشدید نشود، خواستار آن شده‌اند که واشینگتن سیاست «همه یا هیچ» را کنار گذاشته و حل‌وفصل اختلافات را به جای توافق فوری بر اساس چهار مطالبه مطرح شده به صورت مرحله‌ای و گام‌به‌گام پیش ببرد، راهبردی که به باور آنان می‌تواند مسیر توافق‌های جامع‌تر را هموار کند. رزمایش دریایی چندصد قایق نیز، مزید بر علت شده است. در همین زمینه، توئیت دیروز ترامپ که تمرکز خود را صرفاً بر برنامه هسته‌ای ایران و دستیابی به «توافقی عادلانه» در همین حوزه قرار داده، نخستین نشانه‌های تعدیل مواضع واشینگتن را نشان می‌دهد. دیروز عراقچی نیز در پاسخ به سؤال خبرنگاری درباره احتمال وقوع جنگ اعلام کرد که این احتمال بسیار کم است و بدین ترتیب نشان داد که احتمال حمله نظامی امریکا کم‌رنگ شده است. هرچند به دلیل دمدمی‌مزاج‌بودن ترامپ نمی‌توان صرفاً با اتکا به یک توئیت درباره سیاست‌های کلی واشینگتن قضاوت کرد، اما به‌نظر می‌رسد او دریافته که تهران با خواسته‌های حداکثری و غیرواقع بینانه امریکا موافقت نخواهد کرد و تنها مذاکرات در چارچوبی محدودتر می‌تواند به نتیجه‌ای واقعی منجر شود.  هرچند دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور امریکا، در یک ماه اخیر با اقداماتی از جمله حمایت از معترضان ایرانی و تهدید به حمله نظامی تلاش کرده برنامه‌های نیمه‌تمام خود در ایران را پیش ببرد، اما این اقدامات که سطح تنش‌ها در خاورمیانه را به اوج رسانده، سبب شده کشور‌های منطقه راهکار‌هایی برای جلوگیری از تقابل مستقیم تهران و واشینگتن ارائه کنند. 
میخائیل اولیانوف، نماینده روسیه در سازمان‌های بین‌المللی در وین روز چهارشنبه به روزنامه ایزوستیا گفت: «ما همیشه آماده‌ایم ‏در صورت درخواست هر دو طرف خدمات میانجیگری ارائه دهیم، اما این اتفاق هنوز نیفتاده است. البته واشینگتن ‏و تهران ابتدا باید بین خود مذاکره کنند، اما به نظر می‌رسد عدم پیشرفت در مسیر دوجانبه تا حد زیادی به دلیل ‏رویکرد‌های مذاکره‌ای بسیار سختگیرانه امریکا است که بیشتر شبیه ‏اولتیماتوم است». ‏ فؤاد حسین، وزیر خارجه عراق نیز دیروز در گفت‌و‌گو با شبکه روداو گفت: ایرانی‌ها تأکید دارند که هرگز آغازکننده جنگ نخواهند بود ولی در عین حال برای دفاع از خود در برابر حمله آماده می‌شوند‎. ‎وی اضافه کرد: ‏اوضاع در منطقه در حال پیچیده‌تر شدن است و این مسئله به دنبال تهدیدات مطرح شده صورت می‌گیرد. حسین در پاسخ به سؤالی در خصوص میانجیگری عراق در این زمینه تصریح کرد: این اقدام، سخت است. من به تهران رفتم و با مسئولان ایرانی صحبت کردم. همین طور با مسئولان امریکایی. مشکل کنونی عدم وجود ارتباطات مستقیم است. زمانی که تصمیمی در خصوص برگزاری نشست میان دو طرف اتخاذ شود آن‌گاه ما می‌توانیم وارد عمل شویم، اما از سمت طرف امریکایی تصمیمی در خصوص برگزاری نشست اتخاذ نشده است. من نمی‌توانم از سمت ایران صحبت کنم، اما بعید نیست ایران تمایل به برگزاری این نشست داشته باشد، اما مسئولان ایرانی در عین حال تأکید دارند که نباید شروط به آنها تحمیل و این نشست باید بدون شرط و شروط برگزار شود. فؤاد حسین ادامه داد: شروط امریکا در هر مرحله مختلف بوده است. آنها در ابتدا شروط خود را در خصوص سلاح هسته‌ای مطرح کردند و بعد به سمت غنی‌سازی اورانیوم و درصد آن حرکت کردند. ایرانی‌ها آماده حل مشکل هستند و نشانه‌های واضحی در این خصوص از خود ابراز کرده‌اند، اما طرف امریکایی هنوز پاسخ نداده است.»  با یک پرونده شروع کنید 
‏ «هاکان فیدان» وزیر خارجه ترکیه در بحبوحه تنش‌آفرینی‌های ایالات متحده و رژیم صهیونیستی در منطقه در گفت‌و‌گو با شبکه الجزیره گفت: «حمله به ایران اشتباه است. شروع دوباره جنگ اشتباه است. ایران آماده مذاکره دوباره بر سر پرونده هسته‌ای است و من همیشه به امریکایی‌ها توصیه می‌کنم که مسائل‌شان را با ایران گام به گام حل کنند. با یک پرونده شروع کنید و آن را ببندید و بعدی را شروع کنید و همین‌طور ادامه دهید». هاکان فیدان افزود: «اگر همه مسائل با هم باشد، این ممکن است برای دوستان ایرانی ما سخت باشد و شاید این از نظر آنها تحقیرآمیز باشد و توضیح دادن آن به خودشان و حاکمیت سخت شود؛ و اگر ما این مسائل را بهتر تحمل و مدیریت کنیم، کمک می‌کند.»
همزمان، محمد بن عبدالرحمن آل‌ثانی، وزیر خارجه قطر نیز روز چهارشنبه به صورت تلفنی با سید عباس عراقچی وزیر خارجه ایران در خصوص آخرین تحولات منطقه و راه‌های تقویت همکاری‌های دوجانبه رایزنی کرد. مقام قطری در این گفت‌وگوی تلفنی بر حمایت کشورش از تلاش‌های صورت گرفته برای کاهش تنش و دستیابی به راهکار‌های مسالمت‌آمیز با هدف تقویت امنیت و ثبات منطقه تأکید کرد. پیش‌تر نیز وزارت خارجه مصر اعلام کرد که بدر عبدالعاطی، وزیر خارجه این کشور به صورت تلفنی با عراقچی و استیو ویتکاف فرستاده ویژه امریکا رایزنی کرد. بر اساس این گزارش، عبدالعاطی در این گفت‌وگوی‌های تلفنی بر اهمیت پایبندی به دیپلماسی و زمینه‌سازی برای گفت‌و‌گو میان امریکا و ایران تأکید کرد. سیدحسین موسویان، مذاکره‌کننده سابق ایران در مذاکرات هسته‌ای هم دیروز در یادداشتی درباره تنش‌های به وجود آمده بین تهران و ‏واشینگتن نوشت: «‏اگر قرار است از فاجعه جلوگیری شود، ترامپ باید در «استراتژی تسلیم‌محور» تجدیدنظر کند و به سمت یک «توافق گسترده و ‏آبرومندانه» با ایران حرکت کند، پایان دادن به ۴۷ سال رویارویی پیش از آنکه منطقه به ورطه جنگ برگشت‌ناپذیر کشیده شود.»  توئیت ترامپ نشان از عقب‌نشینی؟!


اظهارات مقامات کشور‌های همسایه مبنی بر لزوم عقب‌نشینی از سیاست «تسلیم محض» در حالی مطرح می‌شود که دولت ترامپ در روز‌های اخیر شروطی را روی میز گذاشته که جمهوری اسلامی آنها را خط قرمز خود اعلام کرده و حاضر به مذاکره درباره آنها نیست. به گزارش «آکسیوس»، چهار شرط امریکا برای رسیدن به توافق احتمالی با ایران شامل «خارج کردن تمام اورانیوم غنی‌شده از ایران، تعیین سقف برای ذخایر موشک‌های دوربرد ایران، تغییر سیاست تهران در حمایت از نیرو‌های نیابتی در منطقه و بازگشت بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به ایران است.» 
دولت ترامپ برای نشان دادن جدیت خود در برابر ایران، ناو‌های جنگی امریکا را به خاورمیانه اعزام کرده و این اقدام نگرانی‌ها درباره احتمال درگیری مستقیم بین تهران و واشینگتن را افزایش داده است. با این حال، به نظر می‌رسد موج واکنش‌های منطقه‌ای تا حدی در سیاست‌های کاخ سفید تأثیرگذار بوده است. 
ترامپ دیروز در شبکه اجتماعی تروث‌سوشال نوشت: «ناوگان جدیدی با سرعت بالا، با قدرت زیاد، انگیزه و هدف مشخص در حال حرکت به سمت ایران است. این یک ناوگان بزرگ‌تر از ناوگانی است که به ونزوئلا اعزام شد و در رأس آن ناو هواپیمابر بزرگ آبراهام لینکلن قرار دارد. همانند آنچه درباره ونزوئلا بود، این نیرو آماده، مایل و قادر است در صورت لزوم مأموریت خود را با سرعت و خشونت انجام دهد.» 
ترامپ مدعی شد: «امیدوارم ایران به سرعت «پای میز مذاکره بیاید» و درباره یک توافق منصفانه و عادلانه مذاکره کند- بدون سلاح هسته‌ای- توافقی که به نفع همه طرف‌ها باشد. زمان در حال از دست رفتن است و این موضوع کاملاً حیاتی و فوری است. همان‌طور که قبلاً یک‌بار به ایران گفتم: توافق کنید.»
نکته مهم در سخنان تازه ترامپ این است که او احتمالاً در ارزیابی از شرایط و آمادگی ایران و همچنین به توصیه بازیگران منطقه‌ای توجه کرده و در جدیدترین اظهاراتش چهار شرط پیشین را مطرح نکرده است. او اکنون تمرکز خود را بر مسئله هسته‌ای، و به‌ویژه بر نداشتن سلاح هسته‌ای توسط ایران، گذاشته است. این تغییر نشان می‌دهد ترامپ دریافته اگر بر همه شروط خود اصرار کند، ایران به طور همزمان با آنها موافقت نخواهد کرد. 
این تعدیل که احتمال رویارویی مستقیم را کاهش می‌دهد، در سخنان سیدعباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، نیز مشهود بود. دیروز عراقچی در پاسخ به سؤال خبرنگاری درباره احتمال وقوع جنگ اعلام کرد که این احتمال بسیار کم است. 
از این رو، تعدیل مواضع ترامپ نشان می‌دهد که او تلاش می‌کند همان رویکردی را دنبال کند که دیگر کشور‌ها توصیه کرده‌اند یعنی «توافق بر سر همه پرونده‌ها، اما به صورت مرحله‌ای و گام به گام»، تا هم امکان دستیابی به توافق با تهران فراهم شود و هم از تحمیل هزینه‌های نظامی برای خود و متحدانش جلوگیری شود. چند رویکرد پرنوسان رئیس‌جمهور امریکا همچنان نگرانی‌ها را پایدار نگه داشته است. همچنین مقامات امنیتی و سیاسی ایران هر روز هشدار می‌دهند که در صورت هرگونه اقدام تحریک‌آمیز، واشینگتن تاوان سنگینی خواهد پرداخت، زیرا نیرو‌های مسلح ایران در بالاترین سطح آمادگی قرار داشته و به هرگونه تجاوز پاسخ کوبنده خواهند داد. اگرچه نمی‌توان صرفاً با اتکا به یک پیام ترامپ در شبکه‌های اجتماعی درباره سیاست‌های کلی واشینگتن قضاوت کرد یا آن را به‌عنوان عقب‌نشینی کامل تلقی نمود، اما تغییر لحن او از تهدید مطلق به سوی دستیابی به «توافق عادلانه» می‌تواند نخستین گام به سمت تعدیل شرایط باشد. با این حال، ترامپ در گذشته نشان داده که چندان قابل اعتماد نیست و ممکن است در میانه مذاکرات به بهانه‌های واهی، گزینه نظامی را جایگزین دیپلماسی کند. 
با وجود بدعهدی‌های امریکا در عمل به تعهداتش، ایران همواره اعلام کرده که در چارچوب قوانین بین‌المللی و با احترام متقابل آماده گفت‌و‌گو برای حل موضوعات اختلافی است و جامعه بین‌المللی نیز از رویکرد دیپلماتیک تهران در مواجهه با امریکا استقبال کرده‌اند. بنابراین، اکنون توپ در زمین واشینگتن است، اینکه آیا واقعاً تمایل به بازگشت به میز مذاکره و حل اختلافات بر سر پرونده‌های مختلف دارد یا به جنگ‌افروزی‌های خود ادامه خواهد داد، امری است که تحلیلگران و رسانه‌های غربی هشدار داده‌اند می‌تواند هزینه‌های گزافی برای امریکا به دنبال داشته باشد.   احتمال محاصره دریایی ایران
از آنجا که هزینه درگیری مستقیم با ایران بسیار بالاست، به نظر می‌رسد گزینه‌های جایگزین در دستورکار قرار گرفته‌اند. بر این اساس، با استقرار ناو‌های امریکایی در اقیانوس هند و خلیج فارس، برخی منابع غیررسمی اعلام کرده‌اند که واشینگتن در پی اجرای محاصره دریایی ایران است تا با فشار اقتصادی، جمهوری اسلامی را وادار به دادن امتیازات کند. 
این راهبرد هرچند به‌طور رسمی از سوی کاخ سفید اعلام نشده، اما مشابه چنین سناریویی سال‌ها پیش از سوی برخی فرماندهان امریکایی مطرح شده بود. مایکل روبین، پژوهشگر ارشد اندیشکده «امریکن اینترپرایز»، به‌تازگی پیشنهاد کرده که ترامپ به جای یک تهاجم تمام‌عیار علیه ایران باید به طرح دریادار «جیمز ایس لیونز» در سال ۱۹۷۹ توجه کند، طرحی که بر «تصرف ترمینال نفتی خارک» استوار بود. این راهبرد در ابتدای انقلاب اسلامی با هدف تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی و آزادسازی گروگان‌های سفارت امریکا پیشنهاد شد. روبین معتقد است امروز نیز امریکا باید به‌جای بمباران ایران، ترمینال نفتی خارک را اشغال کند، زیرا در چنین شرایطی ایران قادر به صادرات نفت نخواهد بود و با توقف درآمد‌های نفتی، مجبور به پذیرش خواسته‌های واشینگتن می‌شود. 
اگرچه مقامات واشینگتن بر قدرت ناو‌های خود در خلیج فارس تکیه کرده و تصور می‌کنند می‌توانند ایران را به عقب‌نشینی وادار کنند، نیرو‌های مسلح ایران دست بسته نیستند و پیش از هر اقدام تحریک‌آمیز شناور‌های امریکایی، هشدار‌های اولیه را صادر کرده‌اند تا سطح آمادگی خود را به نمایش بگذارند. برخی منابع میدانی دیروز فاش کردند که چیزی بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ قایق تندرو ایرانی خود را به ناو آبراهام لینکلن نزدیک کردند. ‏تحلیلگران می‌گویند چیزی با نام «جنگ خفیف یا محدود» برای ایران معنا ندارد و هر تجاوزی ‏به خاک ایران و حتی منافعش در منطقه، پاسخ «تمام‌عیار» دریافت خواهد کرد.

 Sohrab Kavehe

2h 
وقتی زبانِ جنگ رهبران خارجی، خیابان را ملتهب می‌کند – رضا فانی‌ یزدی
نقش اظهارات ترامپ، نتانیاهو و پامپئو در تشدید خشونت و امنیتی‌سازی اعتراضات ایران
در تحلیل چرایی تشدید خشونت در خیابان‌های ایران، نمی‌توان فقط به کنش‌های داخلی بسنده کرد. بخشی از این چرخهٔ خطرناک، محصول زبان و مداخلات گفتاریِ جنگ‌طلبانهٔ بازیگران خارجی است؛ گفتارهایی که اگرچه از بیرون کشور بیان می‌شوند، اما اثر واقعی‌شان در خیابان‌های ایران و بر جان مردم آشکار می‌شود.
اظهاراتی از جنس «ما آمادهٔ شلیک هستیم»، «کمک در راه است»، «موساد در کنار مردم ایران است»، یا تشویق‌های علنی به ناآرامی، نه بی‌طرف‌اند و نه بی‌هزینه. این نوع سخنان، به‌ویژه وقتی از دهان رؤسای دولت‌ها یا مقامات امنیتی سابق و فعلی آمریکا و اسرائیل خارج می‌شود، عملاً سه پیامد هم‌زمان و خطرناک ایجاد می‌کند.
۱) تزریق توهم «پشتیبانی نظامی قریب‌الوقوع»
وقتی دونالد ترامپ با ادبیاتی تهدیدآمیز از «آمادگی برای شلیک» یا «کمک در راه» سخن می‌گوید، یا وقتی مقامات آمریکایی و اسرائیلی از «ایستادن در کنار مردم ایران» با ادبیات امنیتی حرف می‌زنند، بخشی از جامعه—به‌ویژه در لحظات خشم، فشار و استیصال—ممکن است دچار این توهم شود که:
یک نیروی خارجی در آستانهٔ ورود است؛
موازنهٔ قوا به‌زودی با «ضربه‌ای بیرونی» تغییر می‌کند؛
هزینهٔ حضور در خیابان کاهش یافته، چون «پشتیبانی» در راه است.
این توهم، هرچند ممکن است برای برخی امیدبخش به نظر برسد، اما در عمل ریسک‌پذیری خیابانی را بالا می‌برد و جامعه را به سمت مواجهه‌ای سوق می‌دهد که توان مدیریت پیامدهایش را ندارد. نتیجه، افزایش درگیری مستقیم و بالا رفتن شمار قربانیان است.
۲) هدیهٔ تبلیغاتی و امنیتی به دستگاه سرکوب
همان سخنانی که برای برخی به‌ظاهر «روحیه‌بخش» است، برای دستگاه سرکوب طلایی‌ترین هدیه محسوب می‌شود.
وقتی پامپئو آشکارا از «حضور عوامل موساد در کنار مردم ایران در خیابان‌های تهران» سخن می‌گوید—فارغ از صحت یا اغراق آن—دستگاه امنیتی دقیقاً به همان روایتی می‌رسد که سال‌ها برای ساختنش تلاش کرده است:
اعتراض، نه مطالبهٔ اجتماعی، بلکه پروژهٔ دشمن است؛
معترض، نه شهروند ناراضی، بلکه «عامل نفوذی» یا «بازیچهٔ خارجی» است؛
سرکوب، نه جنایت، بلکه «دفاع از امنیت ملی» معرفی می‌شود.
در چنین فضایی، خشونت دولتی «مشروع‌سازی» می‌شود، دامنهٔ آن گسترش می‌یابد، و هر مرزی که ممکن بود مانع شلیک، بازداشت، یا کشتار شود، عقب می‌نشیند.
به بیان ساده‌تر: زبان جنگِ بیرونی، ماشهٔ سرکوبِ درونی را سبک‌تر می‌کند.
۳) تشدید چرخهٔ خشونت از هر دو سو
این گفتارهای جنگ‌طلبانه فقط یک‌طرفه عمل نمی‌کنند. آن‌ها هم‌زمان:
بخشی از معترضان را به سمت رادیکالیسم و خشونت بیشتر سوق می‌دهند،
و بخشی از نیروهای حکومتی را در این باور تقویت می‌کنند که با «جنگ نیابتی» روبه‌رو هستند.
در نتیجه، یک چرخهٔ خشونت خودتقویت‌شونده بوجود می آید که حاصل آن:
از خشونت رایج در خیابان با اظهارات مقامات خارجی به امنیتی سازی داخلی و سرکوب و در نتیجه به خشونت شدیدتر می انجامد.
چرخه‌ای که در آن، عقلانیت سیاسی و امکانِ گذار کم‌هزینه، هر روز ضعیف‌تر می‌شود.
۴) تشویق آشکار نتانیاهو؛ هم‌راستایی با سرکوب
اظهارات و پیام‌های نتانیاهو در تشویق ناآرامی‌ها و القای «هم‌پیمانی امنیتی»، از جهتی حتی خطرناک‌تر است. چرا که:
اسرائیل در افکار عمومی منطقه، به‌درستی یا نادرستی، نماد جنگ، اشغال و خشونت است؛
هرگونه پیوند لفظی اعتراضات ایران با دولت اسرائیل، به‌سرعت سرمایهٔ اخلاقی جنبش را فرسایش می‌دهد؛
و مهم‌تر از همه، به نفع همان دستگاه سرکوبی تمام می‌شود که نتانیاهو ظاهراً مدعی مخالفت با آن است.
به‌عبارت دیگر، جنگ‌طلبی نتانیاهو نه‌تنها کمکی به آزادی مردم ایران نمی‌کند، بلکه عملاً به تثبیت منطق امنیتی جمهوری اسلامی یاری می‌رساند.
۵) مسئولیت اخلاقی گفتار سیاسی
در سیاست، کلمات فقط «نظر» نیستند؛ کنش‌اند.
وقتی مقام سیاسی یا امنیتیِ خارجی از مداخله، شلیک، عملیات، یا حضور نیروهای اطلاعاتی سخن می‌گوید، باید مسئولیت پیامدهای عینی آن را بپذیرد:
آیا حاضر است مسئولیت خون‌هایی را که در پی این گفتار ریخته می‌شود، قبول کند؟
آیا حاضر است اگر اعتراض به جنگ داخلی یا سرکوب گسترده‌تر انجامید، پاسخ‌گو باشد؟
تجربهٔ لیبی، سوریه و عراق نشان داده است که پاسخ معمولاً منفی است. گفتار جنگ‌طلبانه بیان می‌شود، اما هزینه‌اش را مردم می‌دهند.
آزمایش سیاست های خارجی به قیمت جان مردم ما
نه ترامپ، نه نتانیاهو، نه پامپئو، و نه هیچ مقام خارجی دیگری، حق ندارد با سخنان تحریک‌آمیز، خیابان‌های ایران را به میدان آزمایش سیاست‌های خود تبدیل کند.
اگر واقعاً دغدغهٔ جان مردم ایران وجود دارد، زبان جنگ باید کنار گذاشته شود.
مخالفت با جمهوری اسلامی، با تشویق به اغتشاشِ امنیتی‌شده، با وعدهٔ مبهم «کمک نظامی»، و با نام بردن از موساد و عملیات ویژه، تقویت نمی‌شود؛
بلکه تضعیف می‌شود، مصادره می‌شود، و در نهایت، به قیمت جان مردم تمام می‌شود.
از همین رو، هر جنبش مسئولانه‌ای که به آیندهٔ ایران می‌اندیشد، باید هم‌زمان دو مرزبندی روشن داشته باشد:
مرزبندی قاطع با سرکوب داخلی؛
و مرزبندی شفاف با جنگ‌طلبی و مداخله‌جویی خارجی.
فقط در این صورت است که امکانِ گذارِ کم‌هزینه، حفظِ سرمایهٔ اخلاقی جنبش، و جلوگیری از لغزش به سوی سوریه‌ای یا لیبیایی شدن ایران، زنده می‌ماند.
موضوع دیگری که این روزها موجب نگرانی است رها کردن هزاران زندانی داعشی از زندان های سوریه و تجهیز و فرستادن آنها به عراق و نواحی مرزی با ایران است.
داعش و نقش آنها در سناریوی فروپاشی و جنگ داخلی ایران
هر بحث جدی دربارهٔ خطر سوریه‌ای/لیبیایی شدن ایران، اگر «نیروهای افراطی» را نبیند، عملاً یک لایهٔ تعیین‌کننده از واقعیت منطقه را حذف کرده است. داعش فقط یک گروه شورشی محلی نیست؛ تجربهٔ عراق و سوریه نشان داد که داعش می‌تواند در شرایط آشوب و فروپاشی، مانند یک «ماشین تولید خشونت» عمل کند: خشونتِ بی‌مرز، بی‌رحمانه، فرقه‌ای، و اغلب کور.
وقتی از احتمال استفاده از داعش یا فعال‌سازی شبکه‌های آن صحبت می‌کنیم، منظور این نیست که یک سناریوی تخیلی می‌سازیم؛ منظور این است که در منطقه‌ای که جنگ‌های نیابتی جریان دارد، گروه‌های افراطی گاهی به شکل مستقیم یا غیرمستقیم به «ابزار ناامن‌سازی» تبدیل می‌شوند—خواه با چشم‌پوشی، خواه با انتقال، خواه با رهاسازیِ کنترل‌شده، و خواه با بهره‌برداری از خلأ امنیتی.
چرا داعش، اگر پایش به ایران باز شود، می‌تواند به کشتارهای بی‌رحمانه دست بزند؟
الف) داعش «نیروی خارجی» است و همین، خشونت را بی‌مهارتر می‌کند
در جنگ داخلی یا آشوب سیاسی، یکی از عواملی که خشونت را از سطح درگیری سیاسی به سطح «قتل‌عام» می‌برد، ورود نیروهایی است که پیوند اجتماعی با مردم محل ندارند. نیروی خارجی، نه از هزینه‌های اخلاقی و اجتماعیِ کشتار در یک جامعه می‌ترسد، نه برایش مهم است فردا باید کنار همان مردم زندگی کند. همین بی‌ریشگی، خشونت را بی‌پروا می‌کند: برای چنین نیرویی، شهر و روستا «خانه» نیست؛ «میدان عملیات جنگی» است.
ب) نگاه فرقه‌ای: «شیعه/رافضی» و منطق حذف
یکی از پایه‌های ایدئولوژیک داعش—آن‌طور که در عمل در عراق و سوریه دیده شد—خشونت فرقه‌ای است. اگر جامعهٔ ایران در نگاه داعش عمدتاً «شیعه/رافضی» تلقی شود، این نگاه می‌تواند به خشونتِ از پیش توجیه‌شده منجر شود: یعنی قربانی از قبل «دشمن هستی‌شناسانه» معرفی می‌شود و حذفش نه جرم، که «وظیفه دینی و مقدس» قلمداد می‌گردد. در چنین منطق تکفیری، تمایز میان غیرنظامی و نظامی، میان مخالف حکومت و موافق حکومت، اغلب رنگ می‌بازد.
پ) نیروی «اجیر» و بی‌تفاوتی نسبت به مرزبندی‌های داخلی ایران
نکته‌ اصلی این است که اگر داعش در سناریوی ناامن‌سازی ایران فعال شود، می‌تواند به‌مثابه نیرویی عمل کند که «برای مأموریت» آمده، نه برای نزاع داخلی خودش. در چنین حالتی، داعش نه دغدغهٔ «ترکیب نیروهای سیاسی ایران» را دارد، نه تفاوت معناداری میان طیف‌های مختلف مردم می‌گذارد: برایش هم «مخالف جمهوری اسلامی» می‌تواند قربانی باشد، هم «موافق جمهوری اسلامی»، هم «مردم عادی». این دقیقاً همان جایی است که جنگ داخلی از یک درگیری سیاسی به یک چرخهٔ کورِ کشتار مردمی تبدیل می‌شود.
چرا بحث «آزادی/فرار/انتقال» داعشی‌ها از زندان‌های سوریه مهم است؟
در هفتهٔ گذشته/روزهای اخیر، به‌دلیل بی‌ثباتی در شمال‌شرق سوریه و نگرانی از شکست ساختار نگهداری زندانیان، گزارش‌های مهمی منتشر شد: آمریکا انتقال بخشی از زندانیان داعش از سوریه به عراق را آغاز کرده (در ابتدا حدود ۱۵۰ نفر) و گفته شده ممکن است این روند گسترده‌تر شود (تا هزاران نفر). (Reuters)
هم‌زمان، گزارش‌ها از نگرانی درباره «شکست امنیتی و فرار/شکستن زندانها» در برخی مراکز نگهداری نیز حکایت داشت—موضوعی که در چند منبع خبری به آن اشاره شده است. (The Washington Post)
این تحولات، از دو جهت برای ما و احتمال حضور داعش در سناریوی ایران مهم است:
الف) جابه‌جایی زندانیان، شبکه‌ها را دوباره فعال می‌کند
زندانیِ افراطی داعشی فقط یک فرد نیست؛ «حلقه ای» از زنجیر یک شبکه است. جابه‌جایی، انتقال، یا فرار آنها حتی اگر با هدف کنترل امنیتی هم انجام شود، باز می‌تواند ناخواسته باعث باز پیوند خوردن آنها، بازسازی تماس‌ها و ایجاد مسیرهای لجستیکی آنها شود. هرچه تعداد آنها و حضور آنها بیشتر باشد و شرایط منطقه هم بی‌ثبات‌تر شود، احتمال پیوستن نیروهای جدید، فرار تعداد بیشتری از آنها، و یا پخش شدن هسته‌های جدید آنها بیشتر می شود.
ب) تمرکز زندانیان در عراق، عراق را به کانون ریسک تبدیل می‌کند
وقتی بخشی از زندانیان داعش به عراق منتقل می‌شوند، عراق هم از نظر امنیتی و هم از نظر سیاسی تحت فشار مضاعف قرار می‌گیرد. هم‌زمان، مناطق قبل توجهی از سرزمینهای این کشور می‌تواند به محل تجمع، سازماندهی، یا تلاش برای آزادسازی دیگر مناطق تبدیل شود؛ به‌ویژه در شرایطی که گروه در حال بازسازی نیرو یا افزایش توان عملیاتی تلقی شود. گزارش‌هایی نیز از نگرانی درباره احیای داعش و افزایش شمار نیروها/فعالیت در منطقه منتشر شده است. (The Washington Post)
پیوند افغانستان و «آمادگی عملیاتی» علیه ایران
ما همچنین می دانیم که بخشی از نیروهای افراطی امروز در افغانستان یا نقاط دیگر سازماندهی شده‌اند و ممکن است آماده عملیات باشند. برای همه ما باید این مورد روشن باشد که «تکفیری ها و افراط‌یون جهادی مسلح» در این منطقه، یک پدیدهٔ جزیره‌ای نیست؛ شبکه‌ای است که بین چند سرزمین جابه‌جا می‌شود: سوریه/عراق/افغانستان/مرزهای شرقی و غربی، و مسیرهای قاچاق و اقتصاد زیرزمینی. در سناریوی فروپاشی یا جنگ داخلی در ایران، همین شبکه‌های سیال می‌توانند با سرعت وارد میدان شوند؛ چون میدان جنگ داخلی، برای نیروهای افراطی «فرصت» است: فرصت عضوگیری، فرصت کسب منابع، فرصت مشروعیت‌سازی ایدئولوژیک، و فرصت گسترش قلمرو حاکمیتی.
خطر بزرگ‌تر: داعش به عنوان «شتاب‌دهندهٔ جنگ داخلی» و بهانهٔ سرکوب
نکتهٔ بسیار مهم این است که حضور داعش—حتی به شکل محدود—می‌تواند دو اثر هم‌زمان و ویرانگر داشته باشد:
۱. افزایش بی‌رحمی خشونت‌ها در میدان: چون داعش خشونت را از سطح «سیاسی» به سطح «هویتی-فرقه‌ای» می‌برد و کشتار را به ابزار ارعاب تبدیل می‌کند.
۲. دادنِ بهانهٔ امنیتی به حکومت برای سرکوب نامحدود: یعنی حکومت می‌تواند هر اعتراض و هر مخالفتی را ذیل عنوان «امنیت ملی/تروریسم» جمع کند. این همان مکانیزمی است که بارها در مقالات قبلی ام به آن پرداخته‌ام: وقتی میدان امنیتی شود، مرزهای سرکوب نامحدود می‌ شود.
در نتیجه، داعش فقط یک تهدید ساده امنیتی نیست؛ می‌تواند «سوخت» یک چرخه بی پایان خشونت و کشتار باشد:
خشونت افراطی برای امنیتی‌سازی بیشتر که به سرکوب شدیدتر منتهی شده و در نتیجه به خشم بیشترو آشوب بیشتر دامن زده و در نتیجه میدان بهتری برای حضور و عمل افراطی‌ها فراهم می کند.
۵) چرا این خطر در ایران می‌تواند حادتر باشد؟
ایران چند ویژگی دارد که در سناریوی آشوب، حساسیت را بالا می‌برد:
مرزهای طولانی و متنوع، جغرافیای پهناور، شکاف‌های اجتماعیِ تشدید شده بر اثر بحران های معیشتی، نیروی جوان و بیکار و مستاصل و بی آینده و موقعیت ژئوپلیتیک در منطقه‌ای که رقابت‌های نیابتی در آن بسیار واقعی است. در چنین محیطی، حتی «هسته‌های کوچک» افراطی هم می‌توانند با عملیات‌های هدفمند (ایجاد رعب، حمله به غیرنظامیان، حمله به مراکز عمومی) فضا را به‌سرعت ملتهب کنند و کشور را به سمت دوگانهٔ خطرناک «امنیت/سرکوب» هل دهند.
داعش خطرناک ترین بازیگر خارجی
اگر ایران وارد مسیر فروپاشی دولت یا جنگ داخلی شود، داعش و نیروهای مشابه آن می‌توانند یکی از خطرناک‌ترین بازیگران میدان باشند؛ چون هم «بیگانه»اند، هم در منطق تکفیری می‌توانند بخش بزرگی از جامعه را «دشمن» تعریف کنند، و هم در میدان آشوب، میان مخالف و موافق و نظامی و غیرنظامی تمایزی نمی‌گذارند. تحولات اخیر در سوریه و نگرانی از فرار زندانیان داعش و انتقال بخشی از آن‌ها از سوریه به عراق نشان می‌دهد که این مسئله فقط یک توهم و بدبینی و تئوری سازی توطئه نیست، بلکه در متن بی‌ثباتی منطقه، یک عامل زنده و فعال است که کم کم به کمک امریکا و اسرائیل دارد به ما نزدیکتر و نزدیکتر شده و به یکی از بازیگران مناقشات داخلی در سرزمین ما مبدل می شود.
رضا فانی یزدی
۲۷ ژانویه ۲۰۲۶
برچسب ها
رضا فانی يزدی
Ali Sajjadi
توده‌ای های تواب دست از پاچه خواری بر نمی دارند
Sohrab Kavehe
Ali Sajjadi زیر اعدام بوده‌ام چندین سال زندان و شکنجه شده و سلطنت طلب پااندازی مثل توشده قاضی .