۱۴۰۴ بهمن ۳۰, پنجشنبه

 

مهدی نصیری به یورونیوز: مردم ایران و شاهزاده در پی استقرار پادشاهی مشروطه‌اند

رضا پهلوی، چهره برجسته اپوزیسیون ایران
Copyright  AP, CANVA
نگارش از یورونیوزفارسی
تاریخ انتشار به روز شده در 
همرسانینظرها

مهدی نصیری در گفت‌وگو با یورونیوز ضمن حمایت از رضا پهلوی گفت که «به‌رغم سم‌پاشی رسانه‌های چپ» مردم ایران «شاهزاده را به عنوان الگوی مطلوب خود انتخاب کرده‌اند.» به گفته او مردم ایران «مانند شخص رضا پهلوی به ضعف‌ها و کاستی‌های [حکومت شاه] هم توجه دارند و در پی استقرار یک پادشاهی مشروطه و مدرنند.»

حضور رضا پهلوی در کنفرانس امنیتی مونیخ و تجمع گسترده حامیان او در شهرهای مختلف و در راس آن‌ها تورنتو، لس‌آنجلس و مونیخ، بحث درباره نقش موثر او در تحولات احتمالی آینده ایران را پررنگ‌تر کرده است.

با توجه به موقعیت متفوق رضا پهلوی در بین مخالفان جمهوری اسلامی در چند سال اخیر، بویژه پس از اعتراضات دی‌ماه سال جاری و همچنین جایگاه محوری او در صورت سقوط جمهوری اسلامی، پرسش‌هایی از سوی ایرانیان داخل و خارج کشور در موضوع چگونگی مدیریت دوره گذار، سازوکار تصمیم‌گیری و تضمین‌های حقوقی برای آینده سیاسی ایران مطرح است.

در همین چارچوب با مهدی نصیری از حامیان رضا پهلوی، گفت‌وگویی انتقادی انجام داده‌ایم تا از منظر یک مدافع پادشاهی مشروطه، در این زمینه روشنگری شود.

مهدی نصیری از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۳ سردبیر روزنامه کیهان بود. او با کارنامه تقریبا سه دهه طرفداری سرسخت از جمهوری اسلامی، از اوایل دهه ۱۳۹۰ به تدریج از مبانی فکری جمهوری اسلامی فاصله گرفت و اکنون ساکن کانادا است.

یورونیوز: جناب نصیری، ایرانیان در ۱۲۰ سال اخیر دو بار انقلاب کرده‌اند و امروزه بسیاری معتقدند که در مجموع انقلاب مشروطه‌، مفید بوده و انقلاب اسلامی مضر. اما یکی از تفاوت‌های این دو انقلاب این بود که مشروطه‌خواهان «رهبریِ متکثر» داشتند و پنجاه‌وهفتی‌ها «رهبر واحد». به همین دلیل، الان عمدتا افراد تحصیلکرده‌تر، نسبت به رهبریِ واحد و بی‌رقیب رضا پهلوی نگرانی‌هایی را مطرح می‌کنند. چه پاسخی برای این افراد دارید که معتقدند رهبریِ واحد» بسیار مستعد است برای تداوم‌ بخشیدن به «تمرکز قدرت در دست یک نفر»؟

رهبری واحد برای دوره گذار و انتقال در یک مقطع زمانی محدود دست به برگزاری انتخاباتی آزاد و رفراندم خواهد زد و امکان مشارکت همه جریان‌های سیاسی دموکراسی‌خواه و سکولار در آن فراهم خواهد شد. شاهزاده از آن چنان سرمایه‌ای برخوردار است که کمترین نیازی به برگزاری انتخاباتی مشکوک و ملکوک و مهندسی‌شده ندارد.
 مهدی نصیری 
تحلیل‌گر سیاسی طرفدار پهلوی

مهدی نصیری: « برای پاسخ به پرسش شما چند نکته را یادآور می‌شوم:

اول: از کجا ثابت شده که مفید بودن مشروطه به رهبری متکثر آن مربوط بوده و چگونه می‌توان این فرض را رد کرد که اگر مشروطه رهبری متمرکز مشابه رهبری ماندلا و گاندی می‌داشت، موفق‌تر نبود؟

دوم. تاریخ مشروطه نشان می‌دهد که همان تکثر رهبری، در مقاطعی باعث اختلافات شدید، فلج‌شدن تصمیم‌گیری و حتی زمینه‌سازی برای بی‌ثباتی شد.

سوم. آنچه نهایتا موجب به بارنشستن نسبی مشروطه شد امضای شاه قاجار( رهبر واحد) پای فرمان مشروطه بود و اگر چنین فیصله دهنده و فصل الخطابی نبود معلوم نبود سرانجام مشروطه چه می‌شد.

چهارم. پس از امضای فرمان مشروطه و وقوع یک سری از تحولات مثبت مانند نهادینه‌شدن قانون و پارلمان، گسترش انجمن‌ها، احزاب و روزنامه‌ها، استخدام کارشناسان خارجی برای اصلاحات مالی و آغاز تشکیل ارتش منظم و دیوان‌سالاری منسجم، جامعه ایران با چالشهای جدی مواجه شد مانند: بی‌ثباتی سیاسی مزمن، کابینه‌های کوتاه‌عمر و کشمکش‌های جناحی، ناامنی و تجزیه‌گرایی منطقه‌ای و ضعف اقتدار مرکزی. به تعبیر برخی مورخان، آن دوره «آزمایشِ آزادی بدون اقتدارِ کارآمد» بود؛ و همین زمینه را برای گرایش به تمرکز قدرت در اوایل دهه ۱۳۰۰ فراهم آورد.

پنجم. مشکل ۵۷ هم به رهبری واحد مربوط نبود بلکه به تفکر و اندیشه و ایدئولوژی انقلاب ۵۷ که معجونی از مارکسیسم و اسلام سیاسی تکفیری بود ربط داشت. این دو ایدئولوژی ماهیتا ضد ملی و ضد دموکراسی بودند.

ششم. رهبری واحد برای دوره گذار و انتقال در یک مقطع زمانی محدود دست به برگزاری انتخاباتی آزاد و رفراندم خواهد زد و امکان مشارکت همه جریان‌های سیاسی دموکراسی‌خواه و سکولار در آن فراهم خواهد شد. شاهزاده از آن چنان سرمایه‌ای برخوردار است که کمترین نیازی به برگزاری انتخاباتی مشکوک و ملکوک و مهندسی‌شده ندارد.

هفتم. شاهزاده رضا پهلوی مشروعیت خود را برای رهبری دوره گذار از اقبال گسترده مردم ایران در فقدان و یا ضعف شدید پایگاه دیگر جریان‌های اپوزیسیون گرفته است. ضمن اینکه همچنان راه برای اعلام حضور و حتی رهبری دیگر افراد و جریان‌ها در میان ایرانیان باز است.

هشتم. آنچه موجب به ثمر نشستن نسبی نهضت مشروطه شد و ایران را از فلاکت و فقر و تباهی دوره قاجار نجات داد و جایگاهی منحصر به فرد در منطقه برای ایران ایجاد کرد و اگر نبود فاجعه انقلاب ۵۷، امروز ایران در زمره یکی از پیشرفته‌ترین کشورهای آسیایی بود، برآمدن رضا شاه و استقرار نظام پادشاهی پهلوی بود. رضا شاه توانست ایران را از ملوک الطوایفی نجات دهد و بنیادهای یک کشور مدرن را گذاشته و محمدرضا شاه این پروژه را ادامه داد و ابعاد چشمگیری از توسعه و پیشرفت را رقم زد. البته نظام پهلوی به لحاظ توسعه سیاسی واجد کاستی‌هایی بود و انتقاداتی بر آن وارد است. مشروطه بدون برآمدن پادشاهی اقتدارگرای پهلوی می‌توانست در طوفان گفتمانی چپ مارکسیستی حاصل از انقلاب بلشویکی روسیه، ایران را از اقمار شوروی کند.

بنابراین در یک جمع‌بندی باید گفت آن دسته از تحصیل‌کرده‌هایی که تحلیل موفقیت انقلاب مشروطه و شکست انقلاب ۵۷ را به تکثر یا وحدت رهبری تقلیل می‌دهند، باید در تحلیل خود تجدید نظر کنند.»

یورونیوز: رهبری متکثر در انقلاب مشروطه، یکی از موانع نگارش قانون اساسی به کام یک فرد خاص بود ولی در انقلاب سال ۵۷، قانون اساسی را باب طبع رهبر واحد نوشتند.‌ خمینی در دوران گذار بستر دیکتاتوری‌اش را فراهم کرد ولی ماندلا برای گذار آفریقای جنوبی به دموکراسی، حاضر شد پروژۀ گذار را با مشارکت رئیس رژیم آپارتاید پیش ببرد و به همین دلیل در سال ۱۹۹۳ ماندلا و دکلرک مشترکا برنده جایزه صلح نوبل شدند.

دیکتاتوری تنها محدود به پیوند مارکسیسم و اسلام سیاسی نیست؛ بسیاری از دیکتاتورها هم اتفاقا ناسیونالیست و «وطن‌پرست» بوده‌اند. فردی که قدرت در دستش متمرکز شده و مکانیسمی برای پاسخگویی‌اش به مردم طراحی نشده باشد، چه در دوران گذار چه پس از آن، به آسانی می‌تواند دیکتاتور شود.

منتقدین دفترچه‌ دوران اضطرار بر این نکته تاکید دارند که مطابق این دفترچه، در دوران گذار قرار است قدرت در دست رضا پهلوی متمرکز باشد. محبوبیت سیاستمداران نیز فراز و فرود دارد و امری تضمین‌شده و دائمی نیست. در واقع مسئله فراتر از محبوبیت یک سیاستمدار یا وعده‌های امیدوارانه طرفداران او و یا حتی ایدئولوژی اوست. اصل بر توزیع قدرت و پاسخگویی شخص حاکم است وگرنه دوره گذار به راحتی می‌تواند پلی شود برای تاسیس یک رژیم غیردموکراتیکِ جدید.

آیا به نظر شما استفاده از ظرفیت چهره‌ها و گرایش‌های متنوع سیاسی در این دوره به افزایش اعتماد عمومی کمک نمی‌کند؟

مهدی نصیری
مهدی نصیری یورونیوز فارسی

مهدی نصیری: « الف: مقایسه بین خمینی و شاهزاده رضا پهلوی و نیز بین مردم ایران در سال ۵۷ با مردم امروز ایران، کاملا مع‌الفارق است، شاهزاده نه مانند خمینی افکار اسلامی تکفیری دارد و نه مانند خمینی متحدانی از چپ مارکسیستی و چپ اسلامی التقاطی دارد و مردم ایران هم با انبانی از تجربه و ادراک درست سیاسی در پشت شاهزاده قرار گرفته‌اند.

ب: در آفریقای جنوبی، ماندلا رهبر واحد اپوزیسیون بود و ماندلا حتما شرکایی از جنس برخی اپوزیسیون جمهوری خواه ایران نداشت که با وجود مشارکتشان در انقلاب ۵۷، همچنان خود را یاقوتی و شاهزاده را طاغوتی می‌دانند و نیز خود را بیشتر از شاهزاده و اکثریت ایرانیانی که اکنون پشت شاهزاده قرار می‌گیرند، دلواپس دموکراسی تلقی می‌کنند. ضمنا همراهی دکلرک با ماندلا در امر گذار به معنای اشتراک او با اکثریت طرفدار ماندلا در امر قدرت نبود بلکه در جهت تسهیل گذار تا برپایی انتخابات و رفراندوم بود. اگر کسانی از داخل حاکمیت جمهوری اسلامی ریزش می‌کردند و به اکثریت مردم ایران می‌پیوستند، می‌توانستند در همراهی با شاهزاده تسهیلگر امر گذار بعد از سقوط جمهوری اسلامی باشند و مورد تقدیر قرار بگیرند.

(یورونیوز: لازم به توضیح است واقعیت تاریخی چنین بود که فردریک دکلرک، رئیس رژیم آپارتاید، پس از پیروزی نلسون ماندلا در انتخابات ریاست جمهوری و سقوط رژیم آپارتاید، از سوی ماندلا به مقام معاونت رئیس‌جمهور منصوب شد و بنابراین با ماندلا در قدرت شراکت داشت.)

اینکه در دوره گذار از چه چهره‌های سیاسی استفاده شود، به حکم دموکراسی بستگی به رهبر دوره گذار دارد که حمایت اکثریت را پشت سر خود دارد و اقلیت نمی‌تواند سهمی بیش از سرمایه اجتماعی خود بخواهد.
 مهدی نصیری 
تحلیل‌گر سیاسی طرفدار پهلوی

ج: شاهزاده راهی جز این ندارد که به خواست اکثریت مردم ایران که او را صدا می‌کنند و نام هیچ کس دیگری در راهپیمایی‌های داخل و خارج فریاد زده نشده و یا اگر زده شده از فرط کوتاهی و اندکی شنیده نشده، رهبری دوره گذار و سازماندهی آن را ـ بدون آن که خود را معطل شرط و شروط گذاری دیگرانی کند که سرمایه اجتماعی ندارند ـ بر عهده بگیرد و ایران پس از سقوط جمهوری اسلامی را معطل نزاع‌ها و کشمکش‌های سیاسی نکند. البته بسیار واضح است که در فاصله سقوط و برگزاری انتخابات و رفراندوم همه گرایش‌های سیاسی می‌توانند و فرصت خواهند داشت خود را به مردم معرفی کرده و در انتخابات تعیین نوع نظام و انتخاب نمایندگان مجلس موسسان، ایده و نامزدهای خود را معرفی کنند و در نهایت همه جریان‌ها به آنچه از صندوق‌های رای بیرون می‌آید تمکین کنند.

اینکه در دوره گذار از چه چهره‌های سیاسی استفاده شود، به حکم دموکراسی بستگی به رهبر دوره گذار دارد که حمایت اکثریت را پشت سر خود دارد و اقلیت نمی‌تواند سهمی بیش از سرمایه اجتماعی خود بخواهد. البته تا آن‌جا که مطلعم شاهزاده با چهره‌های متنوعی از جمهوری‌خواهان از جمله خانم عبادی پیوسته در حال رایزنی بوده است. خانم عبادی به همایش مونیخ (۴ مرداد ۱۴۰۴) که با ابتکار شاهزاده برگزار شده بود و دفترچه اضطرار در آن ارائه شد، پیام داد و در واقع این حرکت شاهزاده را بر خلاف بسیاری از دیگر چهره‌های اپوزیسیون تایید کرد. »

یورونیوز: برخی از ناظران سیاسی معتقدند ادبیات دموکراتیک رضا پهلوی به تنهایی نمی‌تواند ملاک داوری درباره عملکرد سیاسی او در صورت به قدرت رسیدن باشد؛ چراکه جمع قابل توجهی از طرفداران او آشکارا روحیه و رفتار و ادبیات غیردموکراتیک دارند و همه این افراد را نمی‌توان در زمره «عوامل رژیم» محسوب کرد. ضمنا خاستگاه افراد و جریان‌های سیاسی هم مهم است؛ یعنی خاندان پهلوی در ایران، هر حسنی که داشتند و هر خدمتی که کردند، حکمرانی دموکراتیک نداشتند. درباره این ملاحظه‌ انتقادی چه نظری دارید و آیا شما در مجموع فکر می‌کنید انقلابی به رهبری رضا پهلوی، به تاسیس یک نظام سیاسی دموکراتیک در ایران منتهی خواهد شد یا مخالفان جمهوری اسلامی باید سطح انتظار خود را تنها به برچیده شدن استبداد مذهبی یک نظام توتالیتر و احیانا تجربه مجدد دوران محمد رضا شاه محدود کنند؟

**مهدی نصیری: «**در پاسخ به این سئوال هم چند نکته را ذکر می کنم:

۱. آقای پهلوی در زمره دموکراتیک‌ترین چهره‌های اپوزیسیون جمهوری اسلامی در۴۷ سال گذشته بوده و هیچ کس نمی‌تواند موضع و بیان و بلکه عملکردی صریحا غیردموکراتیک از او نشان بدهد.

او با وجود اقبال اکثریت بلامنازع مردم ایران در سال‌های اخیر به خود و پادشاهی پهلوی که حضورهای اخیر میلیونی مردم ایران در داخل و خارج بر آن مهر تاییدی محکم و غیرقابل خدشه زد، در اظهارات خصوصی و عمومی خود گاه مسئله مادام العمری و وراثت را در نظام پادشاهی مورد خدشه نظری قرار داده و خواستار تامل درباره آن شده است؛ امری که به نظرم نهایتا باید مجلس موسسان آینده د باره آن تصمیم‌گیری کند.

لابد می‌دانید که برخی از دوستان دیرینۀ آقای پهلوی خواستار اعلام پادشاهیِ از همین الانِ شاهزاده به عنوان رضا شاه دوم و استمرار قانون اساسی مشروطه بدون نیاز به رفراندوم و یا نهایتا رفراندومی با مبنا قرار دادن قانون اساسی مشروطه هستند اما شاهزاده در برابر این خواست مقاومت کرده و همه چیز را به انتخابات و رفراندوم ارجاع داده است. و عجیب این که مخالفان با شاهزاده از موضع دموکراسی‌خواهی، شکاف بین شاهزاده با این دوستانش را دلیل بر ضعف شاهزاده گرفته‌اند!

۲. جدای از آن که بخش قابل توجهی از فحاشان و رادیکال‌های ضد دموکراسی از مزدوران سایبری جمهوری اسلامی و مجاهدین خلق هستند، در همه جریان‌های سیاسی چنین عناصری یافت می‌شوند که هرگز نمی‌توان بیان و عمل آنان را به حساب شاهزاده و جریان پادشاهی گذاشت و شاهزاده بارها با این عناصر مرزبندی کرده است.

۳. امروز وقتی شرایط ایران و دیگر کشورهای منطقه را از سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۷ بررسی می کنیم، درمی‌یابیم که انتظار تحقق یک دموکراسی در تراز انگلیس و فرانسه و سوییس در ایرانِ آن سال‌ها، ناشی از زمان‌پریشی و عدم فهم واقعیت فرهنگی و سیاسی و اجتماعی جامعۀ آن سال‌های ایران و منطقۀ خاورمیانه است.

نظام پهلوی بخش قابل توجهی از لوازم تحقق یک نظام مدرن را فراهم کرد و محمد رضا شاه فقید به این می‌اندیشید که دیگر لوازم آن را نیز در اواخر دهه پنجاه فراهم کند اما شورش کور و ارتجاعی ۵۷ مانع آن شد. به نظرم اگر محمدرضاه شاه از سال ۳۲ به بعد می‌خواست یک فضای باز سیاسی را در ایران ایجاد کند شاید زودتر از سال ۵۷ اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه، قدرت را در ایران به دست می‌گرفتند و البته زمام به دست چپ‌ها و مارکسیست‌ها می‌افتاد و کشوری شبیه به کوبا و آلمان شرقی و رومانی و .... می‌ساختند.

به نظر می‌رسد هم شیوه اقتدارگرایانه رضا شاه و هم محمدرضا شاه در آن سال‌ها مبتنی بر واقع‌گرایی سیاسی بود و همین واقع‌گرایی توانست ایران را به آن جایگاه ممتاز در خاورمیانه برساند؛ هر چند نمی‌توان مدعی شد که نظام پهلوی به بهترین صورت ممکن در حد مقدورات و شرایط آن روز حکمرانی کرده است. شاهزاده رضا پهلوی خود در زمرۀ منتقدان حکمرانی پدر و پدربزرگ خود است و هیچ وقت تلاش نکرده تصویری کاملا سفید و بی عیب و نقص از نظام پهلوی ارائه بدهد.

احتمال استقرار یک نظام پادشاهی استبدادی و عاری از نهادهای دموکراتیک را در ایران آینده بسیار ضعیف می‌دانم
 مهدی نصیری 
تحلیل‌گر سیاسی طرفدار پهلوی

۴. درباره بخش آخر سئوال شما می‌گویم که اگر کسی در این امر شک داشته باشد که نظام پهلوی بر جمهوری اسلامی ترجیح مطلق داشته و یا شک داشته باشد که استقرار یک نظام پادشاهی در ایران آینده شبیه آنچه در دوران محمدرضا شاه بود، ترجیح قطعی بر جمهوری اسلامی و یا هرج و مرج و خلا قدرت دارد، به نظرم در یک امر بدیهی شک کرده که در این حالت هرگونه تلاشی برای متقاعد کردن او عبث و بی‌فایده است. به عبارت دیگر حتی اگر به فرض بسیار بعید من یقین می‌داشتم شاهزاده رضا پهلوی در ایران آینده، نظامی مشابه نظام پدر فقیدش مستقر می‌کند، چون انتخاب چهارمی (۱. بقای جمهوری اسلامی ۲. هرج و مرج و خلا قدرت بعد از سقوط محتوم جمهوری اسلامی ۳. استقرار نظام پادشاهی از نوع پادشاهی پهلوی) در پیش رو وجود ندارد (و بهترین دلیل آن فقدان یک اپوزیسیون ولو اقلیتی قابل اعتنا غیر از جریان پادشاهی‌خواهی است)، از تلاش و حمایت کنونی‌ام از شاهزاده نمی‌کاستم اما به ادلۀ زیر احتمال استقرار یک نظام پادشاهی استبدادی و عاری از نهادهای دموکراتیک را در ایران آینده بسیار ضعیف می‌دانم:

یورونیوز فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

الف. شاهزاده رضا پهلوی فردی دموکرات و دموکراسی‌فهم است و تجربۀ زندگی در جامعۀ دموکراتیک آمریکا را دارد و فاقد هر گونه تاثیرپذیری از ایدئولوژی‌های ضد دموکراسی است.

ب. جامعه ایران به خصوص دیاسپورای ایرانی اکثرا دموکراسی‌خواه و آگاه به نقش سازنده دموکراسی در امر پیشرفت و توسعه هستند و طبعا در ایران آینده مطالبه دموکراسی خواهند کرد. مردم ایران امروز به این درک رسیده‌اند که فقدان دموکراسی و رسانه‌های آزاد و احزاب متعدد یکی از عوامل انحطاط و فاجعه‌آفرینی جمهوری اسلامی بوده است.

ج. زمانه کنونی با توجه به انفجار اطلاعات و فضای مجازی امکان استقرار یک نظام دیکتاتوری را در بسیاری از کشورهای دنیا بویژه ایران مشکل کرده است.

در تکمیل این بحث اضافه می کنم که نگرانی‌ام از بابت عدم ثبات و استقرار، در دهۀ اول تاسیس نظام جدید بیش از ضعف و فقدان دموکراسی است، از همین رو باید ضمن اهتمام به ارائه یک قانون اساسی دموکراتیک، برای این مشکل و نگرانی نیز چاره‌اندیشی کرد.»

یورونیوز: به نظر می‌رسد رضا پهلوی یا هر کس دیگری که در ایران به قدرت برسد، نباید این واقعیت تاریخی را فراموش کند که مردم ایران، به شدت سیاسی‌اند. دورۀ دوم ریاست جمهوری خاتمی، بهترین دورۀ اقتصادی جمهوری اسلامی بود ولی مردم عمیقا از خاتمی ناراضی بودند چونکه نتوانسته بود به وعده‌های سیاسی‌‌اش عمل کند. طی سال‌های ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵ نیز اوضاع اقتصادی ایران در مجموع خوب بود و شاه عمدتا به دلایل سیاسی سرنگون شد. با توجه به انتقادهای آندسته از مخالفان جمهوری‌اسلامی که دغدغه‌‌های سیاسی برایشان در اولویت است، آیا بهترنیست حساسیت دموکراتیک داشت و به توزیع قدرت در دورۀ گذار اهمیت داد و صرفا روی قول و شخصیت یک نفر حساب نکرد؟

مهدی نصیری: « الف: با این نظر شما که مردم ایران به شدت سیاسی‌اند موافقم، و در این روزها برخلاف سال ۵۷ از درک و فهم روشن سیاسی هم برخوردارند که با همه سم‌پاشی‌های رسانه‌های چپ و متمایل به چپ ایرانی و جهانی علیه شاهزاده، نظام ایران‌ساز پهلوی را به عنوان الگوی مطلوب خود انتخاب کرده‌اند و البته مانند خود شاهزاده به ضعف‌ها و کاستی‌های آن هم توجه دارند و در پی استقرار یک پادشاهی مشروطه و مدرن‌اند.

ب: با این تحلیل موافق نیستم که علت اساسی سقوط شاه فقدان فضای باز سیاسی بوده، البته این امر هم در حدی موثر بوده است. شاه در یک شرایط بغرنج تاریخی قرار داشت که مهم‌ترین مولفه آن گُر گرفتن گفتمان چپ در جهان و از جمله در ایران بود که در همسایگی ام‌القرای مارکسیسم یعنی شوروی قرار داشت. در این میان اسلام سیاسی در ایران فرصت را غنیمت می‌شمارد و با همدستی چپ‌ها در آتش ضدیت با پهلوی می‌دمد. دشمن پهلوی ارتجاع سرخ و سیاه بود که مهم‌ترین ستیزه‌گران با دموکراسی بودند.

حمایت خارجی (آمریکا، فرانسه، عراق، فلسطینی ها) از انقلابیون ۵۷ نیز ـ که امروز خط قرمز مخالفان شاهزاده است و حاضرند ایران ویران و ایرانیان قتل عام شوند اما از حمایت و مداخلۀ آمریکا و جهان آزاد بهره‌مند نشوند ـ از دیگر عوامل سقوط نظام پهلوی بود.

به نظرم تنها راه دموکراتیکی که پیش روی مخالفان نظام پادشاهی است این است که اولا یک رهبریِ واحد و اگر هم نسبت به وحدت رهبری آلرژی دارند، یک شورای رهبری به مردم معرفی و همایش برگزار کرده و دفترچه برنامه‌های خود برای دوره گذار را منتشر نموده و به مردم داخل و خارج ایران فراخوان حمایت بدهند و بعد بر اساس میزان حمایت مردمی، به شاهزاده پیام همکاری دموکراتیک برای طی دورۀ گذار بدهند.
 مهدی نصیری 
تحلیل‌گر سیاسی طرفدار پهلوی

ج: توزیع قدرت در دوره گذار یک ملاک مشخص دارد و آن پایگاه و سرمایه اجتماعی جریان‌ها و چهره‌های سیاسی است و نه مثلا سر و صدای رسانه‌ای داشتن، و این عین دموکراسی است. شاهزاده هم مجاز نیست اعتماد و حمایت اعطا شده به خود از ناحیه اکثریت را، با کسانی به اشتراک بگذارد که یا تجزیه‌طلب‌اند و یا برخلاف سمت و سوی اکثریت همچنان خصم و دشنام‌گوی نظام پهلوی‌اند.

به نظرم تنها راه دموکراتیکی که پیش روی مخالفان نظام پادشاهی است این است که اولا یک رهبریِ واحد و اگر هم نسبت به وحدت رهبری آلرژی دارند، یک شورای رهبری به مردم معرفی و همایش برگزار کرده و دفترچه برنامه‌های خود برای دوره گذار را منتشر نموده و به مردم داخل و خارج ایران فراخوان حمایت بدهند و بعد بر اساس میزان حمایت مردمی، به شاهزاده پیام همکاری دموکراتیک برای طی دورۀ گذار بدهند.

د: این که گفتم اگر در یک فرض بسیار بعید شاهزاده دنبال استقرار یک نظام استبدادی از نوع آنچه در دوران پهلوی اول و دوم جریان داشت، هم بود از حمایتم از او دست بر نمی‌داشتم، از این رو بود که بگویم کسانی که همچنان از ترس بازگشت استبداد پهلوی، حاضر به پیوستن به اکثریت مردم ایران نیستند و نظام خامنه ای و یا هرج و مرج و خلأ قدرت را بر نظام رضا شاه و محمدرضا شاه ترجیح می‌دهند، دچار فهمی ایدئولوژیک از امر سیاسی هستند که هیولای جمهوری اسلامی را بر نظام ایران‌ساز پهلوی که حتما کاستی‌هایی داشته ترجیح می‌دهند، و الّا هم شاهزاده و هم اکثریت حامی او توجه دارند که نظام سیاسی آیندۀ ایران واجد نقاط قوت و درخشان نظام پهلوی و فاقد نقاط ضعف آن که عمدتا ناشی از شرایط پیچیده سیاسی و فرهنگی آن روز ایران بوده، خواهد بود و این امر حتما مد نظر مجلس مؤسسان منتخب اکثریت قرار خواهد گرفت.»

قابل توجه سینه چاکان سره نویسی پارسی. دریغ از عرضی که از خود می برند و زحماتی که می دارند.

 جان پاس پارسی

 
Follow

6d 
زبان پارسی در جامعۀ پیامبر اسلام
پارسی که زبان دوم جهان اسلام و فرهنگ اسلامی به شمار می رود روزگاری لسان رسمی و علمی و مفاهمه ذات البینی اقوام متمدن شرق اسلامی از شمال چین گرفته تا قلب هند ، پاکستان ، بنگاله ، آسیای میانه ، ترکیه ، شام ، اروپای شرقی و عراق به حساب می آمد که این وضعیت دست کم ده قرن دوام یافته و تا هنوز تاثیر خود را از دست نداده است.
در کشور خود ما نیز با آنکه زبانهای ارزشمند پشتو و ترکی جزء ثروت معنوی ما به حساب می آیند ولی پارسی را می توان حلقۀ وصلی دانست که همه هموطنان ما را از کو ه پایه های پکتیا گرفته تا دشتهای هرات ، از قله های پامیر گرفته تا بیابانهای قندهار و از بلندای نورستان گرفته تا قلب هزاره جات به هم پیوند می دهد.
زبانهای زندۀ دنیا از روزی که کودک تاریخ دارای حافظه شده است، با هم داد و ستد داشته اند. زبانهای پارسی و عربی هم با آنکه اولی به خانوادۀ زبانهای هندو اروپایی بر می گردد و دومی آن به مجموعۀ زبانهای سامی ولی باز هم از گذشته های بسیار دور با هم در تعامل بوده اند. پیرامون تأثیر زبان عربی بر پارسی سخن فراوان گفته شده و از همین لحاظ من در اینجا کوشش خواهم نمود تا بر تأثیر زبان پارسی بر زبان عربی و آن هم در جامعۀ پیامبر اسلام تا حدی روشنی افگنم.
تاریخ ادبیات عربی شهادت می دهد که زبان پارسی از گذشته های بسیار دور به عربی راه یافته است که این تأثیر در غذاها ، گلها ، درختان ، جواهر ، عطر ها ، ظرفهای غذا ، رنگها ، آلات موسیقی ، دارو ها ، ابزار جنگ ، اصطلاحات بازرگانی و مفاهیم اداری و سیاسی به وضوح مشاهده می شود. برخی پژوهشگران عرب روی کار آمدن عباسیان را سر آغاز تأثیر زبان پارسی بر زبان عربی دانسته اند؛ زیرا عباسی ها همانطوری که به نیروی شمشیر ابو مسلم و سایر خراسانیان خلافت را قبضه کردند ، با خراسانیان بیشتر محشور بودند تا اندازه ای که خاندانهای خراسانی و پارسی زبان در دستگاه خلافت اسلامی نفوذ فراوانی یافته و دانشمندان بزرگی چون ابوحنیفه در عرصۀ فقه و عمرو بن عبید کابلی در میدان علم کلام و بشار بن برد تخارستانی در زمینه شعر و ادب و صد ها دانشمند دیگری چون ایشان که شمع محافل علمی عصر عباسی بودند راه را برای نفوذ ادب پارسی در جوامع عربی هموار ساختند. اما تاریخ ادبیات عرب گواهی می دهد که نفوذ پارسی بر زبان عربی قرنها پیش از روی کار آمدن عباسیان آغاز شده است.
زبان پارسی بالای عربی نفوذ قابل ملاحظه ای داشته است که ابعاد این نفوذ تا هنوز به صورت کامل مطالعه نشده است. اگر خواسته باشیم در رابطه به شناخت و تشخیص واژه های معرب پارسی کاری انجام دهیم به مشکلاتی بر خواهیم خورد. مشکل نخست در این است که برخی از واژه های پارسی قبل از آنکه وارد زبان عربی شوند به زبانهای دیگر منطقه چون آرامی و سریانی راه یافته و سپس از آن طریق به منظومۀ لغوی عرب نفوذ نموده اند. مشکل دیگر در اینست که چون پارسی باستان و میانه با پارسی امروز تفاوت دارد ، این امر تشخیص و ریشه یابی واژه هایی را که در آن دوره ها وارد عربی شده اند بسیار دشوار می سازد. دشواری سوم در اینست که وقتی عربها واژه ای را می گیرند و آن را در قالب اوزان زبان خویش می ریزند شکل اصلی آن واژه کاملا دگرگون می شود. دانشمندان زبان چون اصمعی و جاحظ و ابن قتیبه و امثال ایشان گاهی واژه هایی را پارسی می دانند که امروز برای ما کاملا نا آشنا و بیگانه می نمایند.
می گویند که زبان عربی دست کم پنج هزار واژه یا به صورت اصلی و یا هم به شکل معرب از پارسی وام گرفته است. در اینجا باید اضافه نمود که این واژه ها را می توان در حدود هفتاد قالب و وزن و صیغۀ مختلف زبان عربی ریخت و از آن چندین هزار واژۀ دیگر به دست آورد. برای توضیح بیشتر این ادعا می توان واژۀ «گناه» را به عنوان مثال ذکر نمود. همانطوری که دانشمندان علم اللغه و لسانیات گفته اند، گناه اصطلاحی پارسی بوده که وارد عربی شده تا اندازه ای که حتی قرآن کریم آن را بکار برده است. این واژه ، امروز اساس کلمات «جناح» ، «جنحه» ، «جنایت» ، «جانی» ، «مجنی» ، «جنایی» و امثال آن قرار گرفته است که کمتر کسی متوجه ریشۀ پارسی آن می شود. ما در زبان عربی ضرب المثلی داریم که می گوید «بضاعتنا ردت الينا» به این مفهوم که: «کالای ما دوباره برای ما برگشت» ، این ضرب المثل می تواند در مورد واژه هایی که اصلا پارسی بوده اند و سپس در موازین زبان عربی ریخته شده و ما دوباره آنها را از عربها گرفته ایم صدق می کند. امروز واژۀ «استئناف» را همگان عربی خالص تصور می کنند بی خبر از اینکه برخی پژوهشگران حتی این اصطلاح را در اصل مربوط به واژۀ پارسی «نو» می دانند که سپس در قالب صرفی « استفعال» ریخته شده است. امروز برخی از هموطنان ما سعی می ورزند تا به جای واژۀ «فن» اصطلاح «هنر» را بکار برند غافل از اینکه گروهی «فن» را صورت معرب «پند» پارسی دانسته اند که سپس به صورت «فنان» و «تفنن» و «فنون» به کار برده شده است. آنچه تا اینجا گفته آمدیم شاید برای بیشتر خواننده گان روشن باشد و از اینجا به بعد نویسنده کوشش خواهد نمود تا اشاره ای ولو مختصر به حضور زبان پارسی در جامعۀ پیامبر اسلام نماید.
تأثیر زبان پارسی بر ادبیات جاهلی عرب:
زبانهای عربی و پارسی از قرنها بدینسو در کنار هم زیسته و با هم داد و ستد داشته اند. دوران پیش از اسلام را عصر جاهلی گویند و از جمع سخنوران عصر جاهلی سرایندگان معلقات سبعه و یا « قصیده های هفتگانه» سرآمد همه سخنوران تاریخ ادبیات عربی شناخته شده اند. عده ای از این سخنوران در مرزهای امپراتوری ایران می زیستند و تأثیر زبان پارسی بر ادبیات شان به وضوح دیده می شد. اشعی یکی از این شاعران است که واژه های زبان پارسی را با دست باز بکار می برد.
لبید بن ربیعه سخنور دیگر معلقات است که خشتواژه های پارسی را در اعمار کاخ بلند هنر خویش بکار برده است. او در یکی از اشعار خویش می گوید:
وتضيء في وجه الظلام منيره
كجمانه البحـري سلَّ نظامهـــا
لبید بن ربیعه در این معلقۀ خویش که یکی از هفت شهکار تاریخ ادبیات عربی به حساب می آید وصف يک گاو وحشى زيبائى را در غايت ‏جمال و لطافت به تصویر می کشد كه بچه اش را شكار كرده ‏اند و او در فراق فرزندش از ترس آدميان، متحير و سرگردان، روزها و شب‏ ها به دنبال گوساله ‏اش در بيابان‏ها مى ‏گردد، و ترس و وحشت تمام وجودش را فرا گرفته است. در این بیت می گوید که آن گاو سپيد رنگ، در اول شب همانند لؤلؤ دريائى كه در يک رشته كشيده و بند كرده شده و اينک آن رشته گسیخته و دانه ‏هاى لؤلؤ متفرق و مشتت‏ به روى زمين ريخته ‏اند و در نقاط مختلف دشت درخشان است، از اين طرف به آن طرف مى ‏رود، و در هر نقطه نور مى‏ دهد و درخشش دارد. دانشمندان زبان عربی معتقد اند که واژۀ «جمانه» که در این بیت لبید بکار رفته در اصل پارسی بوده و سپس معرب شده است. جمانه در اصل پارسی خویش و همچنان در زبان عربی «مروارید» معنی می دهد و یکی از نامهای پسندیدۀ دختران در میان عربها به حساب می آید.
برای فهم بهتر موقعیت پارسی در زمان و زمینه ای که پیامبر اسلام زندگی می نمود سخنی مناسبتر از شعر اعشی بن قیس را نمی توان سراغ داشت زیرا این سخنور بزرگ عرب که یکی از سرایندگان معلقات هفتگانه عصر جاهلی به حساب می آمد سه سال قبل از رحلت پیامبر اسلام بدون آنکه ایمان آورد پدرود حیات گفته بود.
اشعی می گوید:
لنــــــا (جلســـان) عنـدها و (بنفســج)
و (سیسنبر) و ( المرزجوش) منمنما
و (آس) و (خیری) و( مرو) و (سوسن)
اذا کان (هنزمن) و رحت مخشمـا
و ( شاهسـفرم) و ( الیاسمین) و (نرجس)
یصبحنـــا فــی کل دجـن تغیمـــــــــــــا
در اینجا ما می بینیم که شاعر بزرگ عصر پیامبر اسلام تنها در سه بیت معلقۀ خویش دوازده واژۀ پارسی را به کار برده است که (جلسـان) ، (بنفسج) ، (سیسنبر) ، (المرزجوش) ، (آس) ، (خیری) ، ( مرو) ، (سوسن)،(هنزمن) ، ( شاهسفرم) ، ( الیاسمین) ، (نرجس) می باشند.
دانشمندان زبان پارسی چون شاد روان دهخدا گفته اند که جلسان در اصل گلشن و بنفسج هم بنفشه فارسی بوده اند. اما سیسنبر بنا بر فرهنگ معین و برهان و آنندراج در زبان پارسی گیاهی خوشبو را گویند که سخنوران پیشین ما
بسیار از آن یاد کرده اند.
نظامی گفته است:
بوی سیسنبر از حرارت خویش
عقرب چــــرخ را گداخته نیش
سنائی گفته است:
افســـر زرین همی بر تارک نرگـس نهد
گوشوار زمردین در گوش سیسنبر کشد
اما واژۀ مرزجوش در اصل پارسی خویش «مرزنگوش» بوده است. سخنوران ما این واژه را نیز در شعر خویش به کار برده اند.
نظامی گفته است:
ز مــرزنگـوش خـط نـو دمیـده
بسی دل را چو طره سر بریده
و ناصر خسرو گفته است:
بر سرم یک دسته مرزنگوش بود
کرد مرزنگوش من سحرش سمن
واژۀ (آس) در زبان پارسی به بوته ای معطر و همیشه سبز که دارای برگ و گل سفید است، اطلاق می گردد.
خیری هم گلی است خوشبوی که منوچهری از آن چنین یاد کرده است:
گل زرد و گل خیری و بید و باد شـبگیری
ز فردوس آمدند امروز سبحان الذی اسری
فردوسی هم گفته است:
دل شــاد وی شد نژند و حــزین
چو خیری شدش لاله و یاسمین
واژۀ (مرو) هم به نوعی از ریاحین اطلاق می شود که گل آن کبود باشد و به قول جهانگیری در زبان عربی آن را (ریحان الشیوخ) گویند.
واژۀ (سوسن) هم در اصل پارسی بوده که در زبان روزمرۀ ما کاربردی بسیار گسترده دارد. فرخی گفته است:
راست گفتی برآمد اندر باغ
ســـوسنی از میان سـیسنبر
اما (هنزمن) در اصل خویش همان (انجمن) پارسی بوده که در عربی گاهی به شکل (هنجمن) هم نوشته شده است.
آنچه را اعشی (شاهسفرم) گفته در اصل پارسی خویش (شاه اسپرم) بوده و گیاهی خوشبو است که ما آن را به نام (نازبو) می شناسیم.
زبان پارسی و قرآن:
عبدالله بن عباس پسر عم پیامبر اسلام که او را ترجمان القرآن لقب داده اند، جلال الدین سیوطی نویسندۀ تفسیر جلالین ، این عطیه و برخی دیگر از مفسران معتقد اند که قرآن کریم حاوی واژه هایی پارسی نیز می باشد. برخی پژوهشگران تعداد واژگان پارسی قران کریم را تا یکصد واژه برآورد کرده اند که در اینجا می توان به چند نمونه از آن اکتفا نمود: سجیل «سنگ و گل» ، ابریق « آبریز» ، تنور، مرجان، مِسک «مِشک» ، جهنم ، دینار «دین آور» ، سُرادِق «سراپرده» ، ورده «پرگه» ، کأس «کاسه» ، جُناح «گناه» ، کنز«گنج» ، جزیه «گزیت» ، سراب و امثال آن.
بحث این مسئله که واژه های مشتزک زبانها نخست در کدام زبانی کاربرد داشته و سپس به کدام زبان منتقل شده است بحثی جنجالی و پایان ناپذیر است و برای فهم بیشتر این موضوع و یا حل این نزاع بهتر است به کلمات ترکیبی ای پرداخته شود که از دو واژه ای ساخته شده اند که هردوی آن مربوط به یک زبان می باشند. سجیل یکی از این واژه ها است که یار دانشمند پیامبر اسلام عبدالله بن عباس و همچنان فرهنگ «تاج العروس» و دیگران آن را صیغۀ ترکیب شده از سنگ و گل پارسی می دانند. سراب واژه دیگری است که از «سر» و «آب» که هردو پارسی اند تشکیل شده است. حافظ شیرازی لفظ «سراب» را به هردو صورت آن چه زیبا به کار برده است:
دور است سر ِ آب در این بادیه هشدار
تــا غول بیابان نه فریبد به ســــــرابت
ابن ابی شیبه در کتاب مصنف خویش فصلی بنام «فضائل قرآن» دارد و در آن فصل عنوانی دارد بنام «آنچه به پارسی تفسیر شده است» که در آن می نویسد: « عن ابن عباس یود احدهم لو یعمر الف سنه قال هو کقول الاعاجم هزار سال» یعنی ابن عباس در تفسیر این آیت می گوید آنها ارزو می کنند که هزار سال عمر کنند و سپس اشاره می کند که این سخن به سخن عجمها می ماند که می گویند: هزار سال. و ابن عباس عبارت « هزار سال» را به پارسی می گوید.
استاد صلاح الدین سلجوقی مقاله ای دارد زیر عنوان«الامه العربیه فی نظر الافغانیین» که در مجلۀ «الهلال» قاهره چاپ شده است. سلجوقی در آن مقاله می نویسد که هدف قرآن کریم از «یغوث» و «یعوق» همان دو تندیس بزرگ بامیان است و یاقوت الحموی در «معجم البلدان» خویش یکی را «سرخ بد» و دیگری را «خنخ بد» نامیده است. او همچنان می نویسد که نامهای قرآنی «هاروت» و «ماروت» از دو واژۀ اوستایی اشتقاق یافته اند که اولی از «هاروتات» مشتق شده و دومی از «امرتات». هاروتات و امرتات در حقیقت دو رب النوع بلخیان قدیم به حساب می آمدند و امروز ضمن ماههای دوازده گانۀ پارسی کاربرد داشته و به شکل «خرداد» و «مرداد» تلفظ می شوند. همچنان گفته می شود که اسم «العزی» یکی از بتهای بزرگ عربستان آن روز از «آهورامزدا» که پدر ارباب الانواع باشندگان بلخ باستان بود، اشتقاق یافته است.
هنگام نگارش این مقاله کتابی به دستم رسید که به انگلیسی نوشته شده و واژه های بیگانه در قرآن نام دارد. این کتاب نوشتۀ یکی از پژوهشگران عرصۀ زبانهای سامی در مدرسۀ مطالعات شرقی قاهره می باشد که بیشتر از نود واژه قرآنی را پارسی گفته است. نویسندۀ کتاب در صفحۀ 215 اثر خویش به نقل از کندی ، فقه اللغه ثعالبی ، سیوطی و جوالیقی، ابریق را از آب و ریختن یعنی (آبریز) و «عفریت» را از «آفریدن» مشتق دانسته است. چنانچه در صفحۀ 53 این کتاب واژۀ قرآنی «اریکه» را مشتق از« اورنگ» پارسی می داند.
نویسندۀ کتاب مذکور حتی دین را واژه ای غیر عربی دانسته و از ثعالبی نقل می کند که دین را واژه ای غیر عربی خوانده و در صفحۀ 132 کتاب خویش آن را واژه ای پهلوی می داند که از پارسی به عربی و آرامی انتقال یافته است. مولف در صفحۀ 143 این کتاب «رزق» عربی را مشتق از «روزی» پارسی می داند.
در آیت 4 سورۀ هود لفظ «تنور» آمده است. با آنکه ابن عباس آن را لفظی مشترک در میان زبانهای گوناگون می داند ولی جوالیقی آن را واژه ای پارسی می شمارد.
لفظ «مقالید» واژۀ دیگری است که در آیت 12 سورۀ شوری آمده است: «له مقالید السموات» مقالید واحدش می شود «اقلید» و یا «مقلید» جوالیقی آن را برگرفته از «کلید» پارسی می داند و «لسان العرب» و «برهان قاطع» هم آن را مرکب از کلید می داند.
وقتی که پیامبر اسلام پارسی حرف می زند:
امام بخاری یکی از ابواب کتاب معروف خویش را به کسانی تخصیص داده است که به پارسی و یا زبانی دیگر حرف زده اند. کسانی که علاقه دارند می توانند به باب « من تكلم بالپارسية والرطانة » مراجعه فرمایند. امام بخاری حديثی را از جابر (رض) روایت می کند که گفته است: « قلت: يا رسول الله ذبحنا بهيمة لنا ، وطحنت صاعاً من شعير فتعالَ أنت ونفر. فصاح النبي صلى الله عليه وسلم ، فقال : يا أهل الخندق ! إن جابراً قد صنع سوْراً، فحيَّ هلا بكم » یعنی: «من گفتم: ای پیامبر خدا! ما حیوانی را برای خویش ذبح کرده ایم و مقداری جو هم آرد نموده ام ، شما و تنی چند تشریف بیاورید، پیامبر که درود خدا بر او باد به صدای بلند گفت: ای گروه خندق! جابر غذایی تهیه نموده است و شما را به خوردن آن فرا می خواند». نکتۀ قابل توجه در این حدیث واژۀ «سور» بر وزن «نور» است که امام بخاری و شارح کتاب او « ابن حجر عسقلانی» می گویند که «سور» در اصل واژه ای پارسی بوده و به معنی «غذایی که برای مهمانی تهیه می شود اطلاق می گردید. امام طبری نیز گفته است که «سور» کلمه ای بوده است پارسی. واژۀ دیگری که در این حدیث بکار رفته است «خندق» می باشد که در اصل از «کنده» پارسی ساخته شده است.
حدیث دیگری که در این باب ذکر شده ، از زبان ابوهريرة روایت شده است که می گوید: « أن الحسن بن علي أخذ تمرة من تمر الصدقة فجعلها في فيه ، فقال له النبي صلى الله عليه وسلم بالپارسية: كخ ، كخ! أما تعرف أنَّا لا نأكل الصدقة؟» یعنی: «حسن فرزند علی – در ایام کودکی- خرمایی از جمع خرما های صدقه را برداشت و آن را به دهان خود برد، پیامبر (با دیدن آن) به زبان پارسی برایش گفت: کخ، کخ». من نمی دانم که در کشور های همسایۀ ما این اصطلاح تا هنوز کاربرد دارد و یا خیر ولی در جامعۀ ما تا همین امروز وقتی کودکان چیزی آلوده را بر دهان می برند والدین شان برایشان نهیب می زنند: «کخ، کخ» یعنی آن را از دهانت بیرون کن.
کتابهای (برهان) و ( آنندراج) در معنی این واژه می گویند، کلمه ای است که آنرا در وقت نفرت فرمودن از چیزی گویند. فرهنگ اسدی می گوید «کخ» صورتی باشد زشت که کودکان را بدان ترسانند و برهان می گوید «کخ» هر صورت مهیب و زشتی باشد که بسازند و اطفال را بدان ترسانند. کتابهای «صحاح الپرس» و «غیاث اللغات» و «فرهنگ جهانگیری» و «ناظم الاطباء» نیز معانی شبیه به همین مفهوم را ذکر نموده اند. کتابهای «منتهی الارب» و «اقرب الموارد» در معنای «کخ کخ» گویند: کلمه ای است که بـدان کودک را زجر کنند تا از چیزی که اراده ٔ تناول آن دارد باز ایستد.
ابن ماجه در سنن خویش که یکی از کتابهای ششگانۀ اهل سنت در حدیث پیامبر اسلام است حدیثی را از قول مجاهد نقل می کند که ابوهریره گفت: « رآني رسـول الله صلى الله عليه وسلم و أنـا نائـم أشـكو من وجع بطنـي فقال لي: " يا أبـا هريرة أشـكمت درد؟ قلت: نعم، يا رسول الله قال: " قـم فصل فـإن في الصـلاة شفاء». یعنی: «پیامبر (ص) من را دید که خوابیده ام و از درد شکم شکایت دارم، پیامبر برایم – به زبان پارسی- گفت: آیا شکم درد هستی؟ گفتم: بلی، گفت: برخیز و نماز بخوان زیرا در نماز شفا است». در این حدیث می بینیم که پیامبر اسلام نه تنها لفظی بلکه حتی عبارت «شکمت درد» را به پارسی گفته است.
جوالیقی نیز در کتاب (المعرب) خویش حدیثی را در بارۀ عیسی علیه السلام نقل کرده که متن آن چنین است: «انه لم یخلف الا قفشین». یعنی: «از او به جز یک جفت کفش چیز دیگری نمانده بود». قابل توجه است که کفش پارسی در اینجا به شکل «قفش» آمده است.
قلقشندی در صفحۀ 166 کتاب (صبح الاعشی) خویش حدیثی را نقل کرده است که می گوید: «سئل ابن عباس هل تکلم رسول الله بالفارسیه؟ قال: نعم. دخل علیه سلمان فقال درسته و سادیه. قال محمد بن امیا اظنه مرحبا و اهلا». یعنی: «از ابن عباس پرسیده شد که آیا پیامبر خدا به پارسی حرف زده بود؟ گفت: بلی. سلمان نزدش آمد و او گفت: (به تندرستی و شادی) که فکر می کنم معنایش مرحبا و اهلا عربی است».
بخاری بابی دارد بنام "باب الباذق" و در آن حدیثی را آورده است که ابن عباس را از «باذق» پرسیدند. باذق در اصل خویش «باده» است که قاموسهای زبان آن را شراب سرخ رنگ معنی کرده اند.
نسائی در کتاب نوشیدنیهای خود آورده است که «لا بأس بنبیذ البختج» ، یعنی «آب انگور پخته پروایی ندارد» و در برهان قاطع و دیگر کتابها «پختج» را شکل عربی «پخته» می دانند. در کتاب ابن ابی شیبه و دار قطنی هم از «بختج» یاد شده است.
در مسند احمد حدیثی آمده و در آن از « بذج » یاد شده است. جوالیقی آن لفظ را فارسی دانسته است. تصور بر این است که اصل این کلمه «بز» و «بزک» بوده است خصوصا وقتی می بینیم که جمع آن را بذجان گفته اند و بذجان می تواند در اصل خویش «بزان» باشد.
در حدیث آمده است که «لا أحبس البرد» که شاید معنی اش این باشد که من پیام رسان را حبس نمی کنم. زمخشری در الفائق می نویسد که «برد» پیام آور است و امروز در زبان عربی خدمات پستی را «برید» گویند و برید به قول زمخشری از «بریده دم» گرفته شده که قاطر ها را دم می بریدند و سپس پیام آوری که در آن سوار می شد آن را «برید» می نامیدند.
مسلم در کتاب جهاد خود می آورد که در روز فتح مکه ابو عبیده در رأس «بیاذقه» قرار داشت که عبارت مسلم اینطور است: «و جعل ابا عبیده علی البیاذقه» و به گفتۀ برهان قاطع «بیادقه» از « پیاده» گرفته شده است.
در سنن ابی داود حدیثی است که می گوید « ان فی عجوة العالیه تریاقا» که گفته شده است «تریاق» همین «تریاک» پارسی خود ما است. در حدیث دیگری آمده است: عائشه «دعا بشئ من الجلاب» یعنی: عائشه گلاب خواست و لفظ «گلاب» به قول ازهری از گل و آب پارسی اشتقاق یافته است. در حدیثی که وصف بهشت را بیان می نماید آمده است: وسطها جنابذ من ذهب. یعنی: در وسط آن گنبد هایی از طلا قرار دارند. زبیدی واژۀ «جنابذ» را برگرفته از «گنبد» خوانده است.
در صحیح مسلم آمده است: «خوان علیه لحم». یعنی: در دسترخوانی که گوشت را گذاشته بودند. در اینجا می بینیم که «خوان» پارسی بکار برده شده است.
در مسند احمد آمده است: « النجاشی اهدی الی النبی صلی الله علیه و سلم خفین آسودین ساذجین.» یعنی: نجاشی دو موزۀ سیاه و ساده را به پیامبر هدیه فرستاد. برهان قاطع و دیگران «ساذجین» بر گرفته از «ساده» پارسی خوانده اند.
در حدیثی از ابی هریره روایت شده است که گفته است: «انی رجل مصراد». یعنی: من مردی خنک خور هستم. جوالیقی لفظ «مصراد» را مشتق از «سرد» پارسی می داند. منتهی الارج، ناظم الاطباء و آنندراج آن را به کسی که در مقابل سردی توان نداشته است ترجمه نموده اند.
در حدیثی آمده که «یغدو الشیطان بقیروانه الی السوق». یعنی: شیطان با کاروان خویش به بازار می آید. برهان قاطع «قیروان» را کاروان گفته است.
ابو داود حدیثی را روایت نموده است که می گوید: « أن عمر رضی الله عنه رآی لاعبا بالکرج فقال لولا أنی رأیت هذا یلعب به علی عهد النبی صلی اله علیه و سلم لنفیته من المدینه.» یعنی: «عمر رضی الله عنه مردی را دید که با توپ بازی می نمود، فرمود: اگر من نمی دیدم که مردم در زمان پیامبر توپ بازی می کردند من این مرد را از مدینه اخراج می نمودم.» صاحب اللسان می گوید لفظ «کرج» که در اینجا نقل شده است از «کرۀ» پارسی گرفته شده است.
در حدیث دیگری آمده است «ان امرأة هزعت خفها أو موزجها فسقت به کلبا ... ». یعنی: «زنی موزه اش را کشید تا سگی را آب دهد.... » در اینجا می بینیم که «موزه» پارسی به شکل «موزج» نقل شده است.
در حدیث دیگری آمده است: «أن عیسی علیه السلام یقتل الدجال بالنیزک.» یعنی: عیسی علیه السلام دجال را با نیزه می کشد و می بینیم که در اين حديث از تصغیر «نیزه» یعنی «نیزک» یاد شده است.
یاران پیامبر پارسی حرف می زنند:
امام بخاری کتابی دارد به نام «الأدب المفرد» و در آن بابی دارد زیر عنوان «كيف يستأذن على الفرس» که در آن آمده است: « ... عن أبي عبد الملك مولى أم مسكين بنت عمر بن عاصم بن عمر بن الخطاب قال أرسلتني مولاتي إلى أبي هريرة فجاء معي فلما قام بالباب قال أندراييم قالت أندرون...». یعنی: « ابوعبدالملک بردۀ ام مسکین گفت که ام مسکین مرا نزد ابوهریره فرستاد تا او را نزد وی بیاورم، ابوهریره با من آمد و زمانی که به دروازه رسیدیم، گفت: اندر آییم ، ام مسکین گفت: اندرون ...». امام قرطبی نیز در تفسیر معتبر الجامع لاحکام القرآن خویش از این حدیث یاد کرده و در ضمن می گوید که مردی از مردم اصفهان در مدینۀ پیامبر زندگی می کرد و هنگام ورود کسی به خانه اش، می گفت: «اندرون» و از همین لحاظ مردم مدینه او را بنام «دراوردی» می شناختند و قرطبی سپس «اندرون» را ترجمه کرده می گوید که این واژۀ پارسی است و «داخل» معنی می دهد. در این حدیث دیده می شود که هم ابو هریره و هم ام مسکین هردو به زبان پارسی حرف زده و از واژه های «اندرآییم» و «اندرون» سود جسته اند که حتی امروز برای هیچ عربی زبانی قابل فهم نیست.
دانشمندان می گویند که سلمان پارسی در زبان خویش لکنتی داشت که از زبان مادری او تاثیر پذیرفته بود. ابن منظور زمانی واژۀ «رضخ» را در قاموس لسان العرب خویش معنی می کند می نویسد: «کان سلمان یرتضخ لکنه پارسیه». یعنی: «سلمان دارای لکنتی پارسی بود.» ناصر خسرو در بارۀ سلمان گفته است:
قصۀ سـلمان شـنیدسـتی و قول مصطفـی
کو ز اهل البیت چون شد با زبان پهلوی
در حدیثی که امام احمد و نسائی از انس بن مالک و طیالسی از جابر بن عبدالله روایت کرده اند چنین آمده است: «رأیت رسول الله صلی الله علیه و سلم یجمع بین الخربز و الرطب». یعنی: «من پیامبر خدا را دیدم که خربوزه و خرما را یکجا می خوردند». در این حدیث لفظ «خربز» آمده است که هدف راوی همین خربوزه پارسی می باشد و در ادبیات معاصر عربی ما چیزی را بنام خربز نمی یابیم.
ابن أبي شيبة از منذر ثوري روایت می کند که: « سأل رجل ابن الحنفية عن الجبن فقال: يا جارية: اذهبي بهذا الدرهم فاشتري به ينيراً ، فاشترت به ينيراً ثم جاءت به». یعنی: مردی از فرزند حنفیه پنیر خواست ، او کنیز خویش را امر نموده گفت این درهم را بگیر و برو پنیری بخر ، او پنیری خرید و آن را با خود آورد. در این حدیث دیده می شود که از چیزی به نام «ینیر» تذکر رفته است که هدف همان پنیر پارسی است ورنه پنیر را در زبان عربی «جبن» گویند. در عربی معمول است که هرگاه خواسته باشند حرف «پ» پارسی را به حرفی عربی تبدیل کنند در جای آن حرف «ب» را می گذارند نه حرف «ی» را و من نمی دانم که راستی هم در آن زمان عربها «پنیر» را به شکل «ینیر» تلفظ می کردند و یا آنکه هنگام نگاشتن این کلمه نقطه ای اضافی و آن هم بصورت اشتباه در کنار نقطۀ حرف باء چکیده است.
ابن ابی شیبه کوفی در صفحۀ 160 جلد هفتم کتاب مصنف خویش و همچنان امام جلال الدین سیوطی در کتاب «الدر المنثور» خویش روایت عجیبی را نقل کرده اند که چنین است: « حدثنا معتمر بن سليمان عن جعفر عن القاسم عن أبي أمامة قال : إن الملائكة الذين يحملون العرش يتكلمون بالفارسية الدرية ». یعنی: «از ابی امامه روایت است که کسانی که عرش را حمل می کنند به زبان پارسی دری حرف می زنند.» من در اینجا در صدد اثبات این امر نیستم که فرشتگان به کدام زبانی حرف می زنند و یا آنکه این روایت از لحاظ سند و متن در میزان جرح و تعدیل و در ترازوی علم الرجال چه وزنی دارد بلکه آنچه می خواهم بگویم اینست که زبان پارسی در میان محدثان و مفسران و راویان حدیث ارزش بلندی داشت که حتی گروهی معتقد بوده اند که فرشتگان آسمان هم به فارسی حرف می زنند! آیا حافظ هم زماني كه اين بيت را سروده بود همین مفهوم را در نظر داشت:
صبحدم از عرش می آید خروشی عقل گفت
قدســـیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند
نتیجه گرد آوری :
زبانهای افغانستان و شبه قاره و آسیای مرکزی و خاور میانه با آنکه گاهی به چندین خانوادۀ بزرگ زبانی مربوط می شوند ولی در مسیر طولانی زندگی خویش با همدیگر داد و ستد فراوانی داشته و از همدیگر رنگ گرفته اند.
تاریخ شهادت می دهد که زبانهای عربی و پارسی از قرنها بدینسو با هم در تعامل بوده و در غنامندی همدیگر نقش مهمی بازی نموده اند. در این نبشته نشان داده شده است که پیامبر اسلام و قرآن کریم و همچنان تربیت یافتگان نخستین مکتب اسلام با پارسی آشنایی داشته و از عبارات و اصطلاحات آهنگین آن در محاورۀ روزمرۀ خویش سود جسته اند. آنها نه تنها که صد ها و هزاران اصطلاح پارسی را استفاده می کردند که حتی برخی عبارات این زبان را بصورت کامل به کار می بردند. ابن تیمیه با آنکه در همچو موارد بسیار سختگیر است ولی می گوید که یاران پیامبر گاهی الفاظ پارسی را یکی پس از دیگری در سخن خویش به کار می بردند.
روایاتی را که من در اینجا نقل نموده ام همه در یک سطح قرار نداشته برخی قوی و برخی دیگر ضعیف اند ولی به یا د داشته باشیم که ما در صدد اثبات اصلی از اصول اعتقاد و یا رکنی از ارکان عبادت نیستیم بلکه از اوضاع فرهنگی جامعۀ نخستین مسلمانها حرف می زنیم.
آنچه در این مختصر آورده شد ، دنبالۀ مفصلی دارد که اگر کسی خواسته باشد می تواند آن را حتی موضوع یک رسالۀ دکتورا قرار دهد. به امید روزی که شاهد تحقیقات بیشتر و پژوهشهای سودمند تری در این زمینه باشیم.

 

"گویشوران ایرانی‌تبار زبان پارسی در یمن
ایرانی‌تباران یمن به عنوان یکی از قدیمی‌ترین جوامع فارسی‌زبان در شبه جزیره عربستان، نقش مهمی در شکل‌گیری تاریخ، فرهنگ و زبان این منطقه ایفا کرده‌اند. حضور آنان از دوره پیش از اسلام تاکنون، تأثیرات عمیقی بر تحولات سیاسی، مذهبی و اجتماعی یمن گذاشته است.
پیشینه تاریخی
حضور ایرانیان در یمن به دوره ساسانیان باز می‌گردد. در سال ۵۷۰ میلادی، خسرو انوشیروان ساسانی به درخواست سیف بن ذی یزن (حاکم حمیری یمن)، سپاهی به فرماندهی وهرز دیلمی برای مقابله با حبشی‌ها اعزام کرد. این نیروها پس از اخراج حبشی‌ها، در یمن ساکن شدند و با زنان یمنی ازدواج کردند، که به شکل‌گیری جامعه ایرانی‌تبار «ابناء الفرس» انجامید .این گروه نخستین گویشوران فارسی در یمن محسوب می‌شدند و نسل‌های بعدی آنان تا قرن‌ها زبان و فرهنگ ایرانی را حفظ کردند
در دوره اسلامی، باذان بن ساسان - آخرین حاکم ساسانی یمن - و همراهانش از نخستین ایرانیانی بودند که به اسلام گرویدند. منابع تاریخی نشان می‌دهند باذان پس از دریافت نامه پیامبر اکرم(ص)، اسلام را پذیرفت و به تبلیغ این دین در یمن پرداخت. این رویداد باعث تقویت پیوندهای زبانی و فرهنگی بین ایران و یمن شد
ویژگیهای زبانی
گویش فارسی ایرانیان یمن آمیزه‌ای از فارسی میانه و عناصر زبان‌های سامی بود. کتیبه‌های کشف شده در صنعا نشان می‌دهد در دوره ساسانی، زبان اداری و نظامی یمن تحت تأثیر فارسی میانه قرار داشت. پس از اسلام، با وجود حاکمیت زبان عربی، فارسی به عنوان زبان علمی و ادبی در محافل نخبگان یمنی باقی ماند. برای نمونه، فیروزآبادی (لغت‌شناس ایرانی) در قرن هشتم هجری در یمن فعالیت می‌کرد و اثر معروف «قاموس المحیط» را در این منطقه تألیف نمود.
تحولات جمعیتی
جامعه ایرانی‌تبار یمن در قرون مختلف نوسانات جمعیتی قابل توجهی داشت:
در قرن سوم هجری، یحیی بن حسین (بنیان‌گذار حکومت زیدیه) با ۸۰۰ تن از یاران ایرانی خود دولت شیعی در صعده تأسیس کرد
براساس سرشماری عثمانی در قرن نوزدهم، حدود ۱۵٪ جمعیت صنعا را ایرانی‌تبارها تشکیل می‌دادند؛
امروزه جوامع پراکنده ایرانی‌تبار عمدتاً در صنعا، حدیده و تعز ساکنند و جمعیت آنان به حدود ۲۰۰۰ نفر تخمین زده می‌شود.
تأثیرات فرهنگی
فارسی‌زبانان یمن در حوزه‌های مختلف فرهنگی تأثیرگذار بوده‌اند:
معماری
مسجد جامع صنعا با الهام از معماری ساسانی ساخته شد و کتیبه‌های فارسی میانه در آن یافت شده است.
ادبیات
دیوان‌های شعری به زبان فارسی از شاعران یمنی مانند ابوالفرج اصفهانی بر جای مانده است .
آموزش
تا قرن دهم هجری، ۳۰٪ مدارس یمن توسط وقفنامه‌های ایرانی تأمین مالی می‌شدند.
چالش‌های معاصر
اگرچه تلاشهای جمهوری اسلامی ایران برای احیای زبان فارسی در یمن (از طریق تأسیس مراکز آموزشی و اعطای بورسیه) ادامه دارد، اما این برنامه‌ها با موانعی روبه‌روست:
ثبت‌نام در کلاس‌های زبان فارسی دانشگاه صنعا در سال ۱۴۰۲ به ۴ نفر کاهش یافت
۷۵٪ ایرانی‌تباران جوان یمن، عربی را به عنوان زبان اول خود می‌شناسند
گروه‌های تکفیری مانند القاعده، مراکز فرهنگی ایران را هدف حملات قرار داده‌اند؛
با این حال، اشتیاق به یادگیری فارسی در میان نخبگان یمنی قابل توجه است. نظرسنجی سال ۱۴۰۱ نشان می‌دهد ۶۸٪ استادان دانشگاه‌های یمن، آشنایی با فارسی را برای پژوهش‌های تاریخی ضروری می‌دانند.
گویشوران ایرانی‌تبار فارسی در یمن، حلقه پیوند تاریخی بین دو تمدن کهن ایرانی و یمنی محسوب می‌شوند. اگرچه جمعیت کنونی آنان محدود است، اما میراث زبانی و فرهنگی برجسته‌ای از خود به جای گذاشته‌اند که نیازمند مطالعات بین رشته‌ای عمیق‌تر است. احیای این میراث مشترک می‌تواند نقش مهمی در تقویت روابط فرهنگی بین دو کشور ایفا کند."