دکترین بقای استراتژیک از دیدگاه تهران: رمزگشایی از برنامه های ایران در هرمز
امیل هوکایم:ایران نمی تواند برنده شود اما حالا می داند که چگونه نباید ببازد.
ترامپ به جمهوری اسلامی یک هدف جنگی داده است: بقای رژیم. و در هرمز، تهران اهرمی برای اجرای یک استراتژی پیدا کرد
با وجود بستن تنگه هرمز، از لحاظ نظامی، پیروزی عملیاتی آمریکا بر ایران، به نظر می رسد محتمل تر باشد. به نظر موهناد سلوم(Muhanad Seloom)، ترامپ در حال برنده شدن در جنگ است. ظرفیت های پرتابی جمهوری اسلامی بیش از ۸۰ درصد کاهش یافته است و هر روز ضعیف تر می شود. با این موافقید؟
امیل هوکایم — من واقعاً با این تحلیل قانع نشده ام من با تلفات ایران که بسیار گسترده و حتی سیستماتیک است،مخالف نیستم.با این حال، بدون اشاره به اهرمی که ایرانی ها توانسته اند اعمال کنند، نمی توان در مورد اینها صحبت کرد.
یعنی چی؟
امیل هوکایم —تمرکز کردن فقط بر مسائل نظامی همان اشتباهی خواهد بود که ما در تلاش برای ارزیابی نسبت نیروهای موجود در آغاز جنگ اوکراین مرتکب شده ایم. در IISS (موسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک) ما به عنوان یک تیم در حال شمارش و بررسی وضعیت تانک ها، هواپیماها و موشک های هر طرف هستیم، در حالی که محدودیت های یک رویکرد صرفاً کمی به درگیری ها را می شناسیم. زیرا اگر فقط به داده ها نگاه کنیم، ایالات متحده و اسرائیل در مرحله اول موفق به تحمیل تلفات عظیمی بر ارتش ایران، سپاه پاسداران انقلاب، فرماندهی نظامی این کشور و اکوسیستم دفاعی آن شدند. اما اگر بیش از حد به این آمار و ارقام توجه کنیم، ممکن است جنبه دیگری را که مهم تر از آن است، نادیده بگیریم.
کدام؟
امیل هوکایم —ایران متوجه شد که مرکز ثقل اصلی این جنگ کجاست: تنگه هرمز، به طوری که اثرات این بستن بر کشورهای خلیج فارس و ثبات اقتصادی جهانی بسیار بزرگ است.
موفقیت استراتژیک تنها با دانستن اینکه چگونه اهداف و ابزارها را هماهنگ کنید امکان پذیر است. با این حال، از سال ۲۰۲۴ یا ۲۰۲۵، اگر نگوییم پیشتر، ایران هرگز در موقعیتی نبوده است که بتواند بازدارنده باشد یا حتی از خود دفاع کند. این یک شکست استراتژیک بزرگ برای این رژیم بود.با این حال، این کشور با تنگه هرمز راهی برای ایجاد اهرم فشار پیدا کرده است. از این منظر شکست آمریکا قابل توجه است.
چرا؟
امیل هوکایم —برای این که حداقل چند ماه طول می کشد تا توان نظامی ایران در این تنگه کاهش یابد. خسارت های اقتصادی، سیاسی و اعتباری پایدار خواهد بود.
مینهای ضد کشتی، پهپادها و موشکهای ایران بخشی از یک استراتژی آزار و اذیت است که ابعاد روانشناختی زیادی دارد.هدف لزوماً مسدود کردن ناوبری یا ایجاد خسارت قابل توجه نیست، بلکه ایجاد نگرانی دائمی و پرهزینه است. از این منظر، نیازی به موفقیت های متعدد یا روزانه نیست: کافی است که تصورات را با موفقیت های نمادین تسخیر کنید.
در حال حاضر، ایران کنترل انتخابی را اجرا می کند، این یک عملکرد هوشمندانه و خیره سرانه است: تلاش می کند تا کشورها را بر اساس نگرش آنها نسبت به جنگ پاداش یا مجازات کند. و ایران می خواهد هزینه ای واقعی را تحمیل کند: ما برای عبور پول می پردازیم و با پرداخت آن، به قدرت ایران احترام می گذاریم.
در این شرایط، چندین ماه طول خواهد کشید تا چیزی شبیه کنترل بر ترافیک دریایی دوباره برقرار شود.با این حال، هیچ کس این سکانس را فراموش نخواهد کرد و همه خطر تکرار آن را در نظر خواهند گرفت.ایالات متحده، که خود را به عنوان قهرمانِ مدافع کشتی رانی و تجارت آزاد جهانی معرفی کرده است، اگر این وضعیت ادامه یابد یا ترامپ بدون حل این مسئله اعلام کند که جنگ به پایان رسیده است،تحقیر خواهد شد.


در چه شرایطی ممکن است تنگه هرمز به حالت عادی بازگردد؟
امیل هوکایم —بهترین راه، نه از نظر هنجاری، بلکه از نظر عملی، یک توافق سیاسی است که رژیم ایران را نگه دارد و استراتژی اش را معتبر سازد.بدون شک شرایط این توافق به گونه ای خواهد بود که نه ایالات متحده و نه اسرائیل نمی خواهند با آن موافقت کنند و همچنین برای اکثر کشورهای حاشیه خلیج فارس غیرقابل قبول خواهند بود.
در هر صورت، بازگشت به وضعیت موجود قبل از ۲۸ فوریه غیرممکن به نظر می رسد. ما ماه ها، اگر نگوییم سال ها، بی ثباتی و تهدیدهای مداوم برای ترافیک دریایی و هوایی در منطقه را تجربه خواهیم کرد.
این که ایالات متحده در حال حاضر چه طرحی را پیشنهاد می کند، خیلی روشن نیست. آنها در حال بررسی یک عملیات بسیار پیچیده هستند که ترکیبی از نیروی هوایی، دریایی و زمینی را شامل می شود و هدف از آن خنثی کردن توانایی های ایران است،برای استقرار نیروهای هوابرد یا دریایی. این نیروها در دراز مدت آسیب پذیر و درگیر خواهند بود.اما اگر یک حضور تقریبا دائمی ضروری است، چگونه میتوانیم آن را در درازمدت حفظ کنیم؟ ترامپ خودش را بسیار بی صبر نشان داد. رئیس جمهور ایالات متحده در شبکه اجتماعی «حقیقت»( Truth Social) در ۲۰ مارس اعلام کرد که کشورهایی که به تجارت دریایی در تنگه هرمز وابسته هستند، باید به تنهایی مسئول امنیت آن باشند. بنابراین ایالات متحده نشان می دهد که نمی خواهد در این دفاع سرمایه گذاری کند. هنوز مشخص نیست که آیا کشورهای همسایه می توانند این کار را انجام دهند، یا کشورهای آسیایی که به انرژی خلیج فارس وابسته هستند، و یا کشورهای اروپایی اگر شرکای خلیج فارس بخواهند این کار را انجام دهند.
با وجود این که رژیم هنوز در قدرت است، جمهوری اسلامی بسیار ضعیف است. بعد از جنگ، چه نقشی ایران در خاورمیانه خواهد داشت؟
امیل هوکایم —واضح است که ایران دیگر نمی تواند یک قدرت منطقه ای باشد. او دیگر قادر به طرح ریزی نخواهد بود.این کشور قبلاً این توانایی را از دست داده بود: ارتباط اعتماد با حمایت های منطقه ای از سال ۲۰۲۴ بسیار ضعیف شده است.حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ توسط حماس به حملات مستقیم اسرائیل علیه ایران و در نهایت مرگ مقام رهبرارشد منجر شد - علیرغم اینکه جمهوری اسلامی همیشه سعی کرده از رویارویی مستقیم پرهیز کند. در این سکانس حزب الله برای کمک به ایران نیامد. این عدم مداخله به وضوح نشان می دهد که توان بازدارندگی و تهاجمی ایران بسیار ضعیف شده است.
در سال های آینده، ایران یک قدرت منطقه ای بسیار ضعیف خواهد بود. دیگر نمی تواند شبکه شرکای خود را در منطقه بسیج کند. روابط این کشور با تمام همسایگانش نیز به شدت وخیم خواهد شد. ایران باید برای انجام معاملات اقتصادی، تامین مواد غذایی و به طور کلی، تمام وارداتی که به آن وابسته است، تلاش کند.
علیرغم این تضعیف، جمهوری اسلامی اکنون هدف روشنی را مشخص کرده است - بقای خود - و می داند که از چه ابزاری می تواند برای تحمیل هزینه به بقیه جهان، بر همه کسانی که با آمریکا و اسرائیل همسو شده اند یا در حال انجام آن هستند، استفاده کند. و در نهایت، این کشور تحمل درد بیشتری نسبت به رقبای خود دارد.
من پیش بینی نمی کنم که چه اتفاقی ممکن است بعد از دو سال رخ دهد. زیرا در پنج تا ده سال آینده، رژیم با مشکلات عظیم منابع، مشروعیت و ثبات مواجه خواهد شد. اما در کوتاه مدت، من فکر می کنم که ایران می تواند موفق به ایجاد یک رابطه بازدارنده با محیط اطراف خود شود، در حالی که محدودیت های حمایت آمریکا در منطقه را برجسته میکند.

پادشاهیهای خلیجفارس برای محافظت از خود، سلاحهای غربی متعددی را به امید جلوگیری از هرگونه حمله خریداری کرده بودند. به نظر می رسد این رویکردشکست خورده باشد. آیا جمهوری اسلامی در «کشتن اندیشه دبی» موفق بوده است؟
امیل هوکایم —تمام فرضیه هایی که پایه و اساس مدل اقتصادی و امنیتی کشورهای خلیج فارس را تشکیل می دهند، به تازگی متزلزل شده اند.آنها هر کاری می کردند تا تضمین امنیت آمریکا را از طریق خرید سلاح، حضور در پایگاه های آمریکایی و دستیابی به تکنولوژی بدست آورند.برای تأثیرگذاری بر انتخاب های واشنگتن، آنها روابط محتاطانه ای با اسرائیل ایجاد کرده بودند- در حالی که روابط مطمئناً مبهم اما موجود با ایران را به امید خنثی کردن تهدید حفظ کرده بودند.
مهمتر از همه،کشورهای خلیجفارس به شدت روی دولت ترامپ سرمایه گذاری کرده بودند: آنها در ایالات متحده در حوزه تکنولوژی، دفاع، هسته ای سرمایه گذاری کرده بودند - همه اینها به امید خرید نفوذ.در مقابل، ترامپ در ماه مه ۲۰۲۵ از خلیج فارس بازدید کرد و یک سخنرانی مهم در ریاض ایراد کرد. امروز، این شرط بندی در حال شکست است. کشورهای خلیج فارس متوجه شده اند که ایالات متحده قادر مطلق نیست و واقعاً از آنها در برابر حملات هواپیماهای بدون سرنشین محافظت نمی کند، به دلیل عدم انتقال تخصص لازم که از مشاهده توانایی های توسعه یافته در جبهه ی اوکراین به دست آمده بود. آنها همچنین متوجه می شوند که نفوذ آنها در واشنگتن در مقایسه با اسرائیل بسیار نسبی است. باید دید آیا ایالات متحده می تواند اعتماد را بازگرداند یا خیر.با این حال، این شکست، زخمی عمیق است که التیام آن زمان بسیار زیادی طول خواهد کشید.
از سوی دیگر، اسرائیل اهداف بسیار متفاوتی با ایالات متحده و همچنین اهداف کشورهای حاشیه خلیج فارس دارد.اسرائیل می خواهد قدرت ایران و ستون های اقتصادی، صنعتی و زیرساختی کشور را نابود کند.این می تواند منجر به رادیکالیزه شدن یا فروپاشی ایران شود -هدفی که کشورهای خلیج به هیچ وجه در آن سهیم نیستند، زیرا ایران کشوری با بیش از ۹۰ میلیون نفر جمعیت است که در مرز با آنها قرار دارد و به همین دلیل قابلیت زیادی دارد تا مشکلات داخلی خود را به خارج منتقل کند.در این مورد، آنها معتقدند که اسرائیل به روز بعد و اینده اهمیتی نمیدهد.
در رابطه با ایران، رابطه آن با کشورهای حاشیه خلیج فارس قابل ترمیم نیست: تهران بیش از حد پیش رفته است.استراتژی ایران در تنگه هرمز به شدت بی ثبات کننده است و حملات به زیرساخت های انرژی و غیرنظامی، پایه های ثبات و ثروت آن ها را هدف قرار می دهد.توهم هایی که برخی از کشورهای خلیج فارس در مورد منافع رابطه با ایران داشتند، از بین رفتند.
پس از رفع این توهمات، استراتژی جدید کشورهای حوزه خلیج فارس چه می تواند باشد؟
امیل هوکایم —من فکر می کنم که ما در آغاز یک تغییر استراتژیک در منطقه هستیم. کشورهای خلیج به طور قطع در مورد تقویت بازدارندگی متعارف خود فکر خواهند کرد، شاید حتی در مورد ایجاد یک بازدارنده هسته ای. ایران به این نتیجه خواهد رسید که اشتباه کرده است که سلاح هسته ای را زودتر و با اراده بیشتری توسعه نداده است، نتیجه ای که کشورهای خلیج فارس نیز به آن خواهند پیوست. آن ها بیشتر روی توانایی های خودشان سرمایه گذاری می کنند.
در عین حال، آن ها به تثبیت اقتصاد خود و سرمایه گذاری در بازسازی تصویر خود نیز می پردازند. با پایان دادن به هزینه هایی که برای دیگر صحنه های منطقه ای - مانند سوریه یا غزه - صرف می شد، نقش منطقه ای آنها تغییر خواهد کرد.
در نهایت کشورهای خلیج فارس نسبت به شرکای غربی خود غیر از ایالات متحده بسیار بیشتر تقاضا خواهند کرد و به دنبال ایجاد روابط با قدرت های جدید خواهند بود.آنها تأمین مالی خود را به کمک های ملموس تر و بزرگتر از آنچه که در حال حاضر دریافت می کنند، مشروط خواهند کرد. چرا که با توجه به نیازهای امنیتی اوکراین، آیا اروپا می تواند در خلیج فارس حضور داشته باشد؟

شما در نوشته هایتان بارها بیان کرده اید (۱) که امنیت یک کشور به شدت به مقاومت یا تاب آوری مردم آن بستگی دارد. آیا وضعیت فعلی، فرضیه های شما را تایید می کند؟
امیل هوکایم —برخی از کشورها هم بسیار قوی هستند و هم بسیار در معرض خطر قرار دارند. برای مثال امارات متحده عربی. آنها عمق استراتژیک و قدرت اقتصادی و شبکه زیرساخت ها و روابط خارجی دارند که به آنها اجازه می دهد تا به عقب بازگردند.
عربستان سعودی نیز به همین ترتیب، در اندازه و تنوع توانایی های خود، قوی است.این واقعیت که در دریای سرخ سرمایه گذاری کرده است از آن محافظت می کند.
در مقابل، کویت و قطر در معرض خطر قرار دارند، زیرا به کشتی رانی در تنگه هرمز وابسته هستند. بحرین نیز آسیب پذیر است، زیرا از لحاظ منابع انرژی و ثروت، کمترین قدرت را دارد و برای بهبودی باید به همبستگی همسایگان خود تکیه کند.
با این اوصاف، ما هم نباید فاجعه گرا باشیم، من اصلا به فروپاشی خلیج فارس اعتقاد ندارم. اما این کشورها باید مدل توسعه خود را دوباره تعریف کنند و در سرمایه گذاری خود در منطقه تجدید نظر کنند. اولویت با توسعه امنیت و ثبات اقتصاد آنها خواهد بود.
آیا کشورهای خلیج فارس به مردم خود خواهند گفت که باید برای جنگ آماده شوند؟
امیل هوکایم — کشورهای خلیج به مردم خود و کارگران خارجی در خاک خود قول داده اند که نگران امنیت خود نخواهند بود. این نکته جنبه دیگری از استراتژی ایران را توضیح می دهد.
تهران متوجه شد که دیگر به اندازه کافی موشک های بالستیک ندارد تا اسرائیل را بترساند، اما همچنین متوجه شد که جامعه اسرائیل بسیج تر و سخت گیر تر شده است: آنها درگیری را درک می کنند و آماده مقابله با آن هستند.
در مقابل، جوامع خلیج برای مدت طولانی از هرگونه درگیری محافظت شده اند: آنها و تهدیدات ناشی از بی ثباتی جدید جنگ، برای مدیریت ریسک آماده نیستند.
منبع مجله LE GRAND CONTINENT
۱- برای نمونه مراجعه کنید به کتاب زیر: Emile Hokayem, Ellen Clarke, « Ceasefire in Syria : a challenging outlook », IISS, 18 février 2026.
نویسنده بیژن معجری

