ایران پس از علی خامنهای؛ قدرت در دست کیست؟

- سروش نگاهداری
- کارشناس ایران، بخش مانیتورینگ بیبیسی
- زمان مطالعه: ۸ دقیقه
زمانی که رسانههای خارجی گزارش دادند محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، احتمالا همان فردی است که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، گفت واشنگتن با او در حال مذاکره است، بار دیگر این پرسش مطرح شد که پس از مرگ علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، چه کسی واقعا ایران را اداره میکند.
برخلاف برخی نظامهای اقتدارگرا مانند ونزوئلا که به نظر میرسد الگوی مورد نظر دونالد ترامپ در برنامهریزی حمله به ایران بوده، حذف رهبر در ایران به فروپاشی یا دگرگونی ناگهانی منجر نشده است. تحلیلگران ایران سالهاست استدلال میکنند که ساختار جمهوری اسلامی به گونهای طراحی شده که بتواند چنین شوکهایی را جذب کند.
در عوض، آنچه شکل گرفته نوعی «تداوم مدیریتشده» است؛ هرچند این ساختار اکنون نظامیتر و کمشفافتر شده است. به نظر میرسد قدرت میان حلقهای محدود از مقامهای روحانی، چهرههای سیاسی و مهمتر از همه فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی توزیع شده است.
در شرایط جنگی، روند تصمیمگیری بیش از پیش به سمت نهادهای امنیتی و افرادی با پیشینه نظامی سوق یافته، هرچند ساختارهای رسمی همچنان برقرار هستند.
اظهارات تحلیلگران و مقامها از شکلگیری نوعی نظام حکمرانی «موزاییکی» حکایت دارد؛ ساختاری که برای حفظ استقلال نسبی عملیات نظامی و کارکردهای دولتی طراحی شده تا در برابر اختلالات احتمالی پس از کشته شدن مقامهای ارشد در حملات آمریکا و اسرائیل، مقاومتر باشد.
مقامهای ایرانی و رسانهها تلاش کردهاند با تاکید بر این که برای فرماندهان و مسئولان ارشد، جانشینهای متعددی تعیین شده، به افکار عمومی اطمینان دهند که اداره کشور حتی در صورت هدف قرار گرفتن چهرههای کلیدی تداوم خواهد یافت.
آیا رهبر جدید کنترل اوضاع را در دست دارد؟
از نظر رسمی، جمهوری اسلامی ایران اکنون رهبری جدید دارد: مجتبی خامنهای، فرزند رهبر پیشین.
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
این جایگاه همچنان قدرتمندترین منصب در جمهوری اسلامی است و اختیار نیروهای مسلح، قوه قضائیه و نهادهای کلیدی دولت را در دست دارد. اما در عمل، میزان کنترل او بر قدرت چندان مشخص نیست، به ویژه با توجه به غیبت او از انظار عمومی و گزارشهایی درباره جراحات احتمالیاش.
مجتبی خامنهای از زمان انتصابش به رهبری در انظار ظاهر نشده است. این موضوع، در کنار تجربه محدود او در حکمرانی یا دیپلماسی، میتواند ایفای نقش به عنوان تصمیمگیر اصلی در چنین شرایط پیچیدهای را برای او دشوار کند.
این وضعیت باعث شده برخی تحلیلگران بگویند اگرچه او از نظر قانون اساسی بالاترین اختیار را دارد، اما تصمیمگیریهای روزمره در دوران جنگ در عمل توسط طیف گستردهتری از مقامهای ارشد و فرماندهان، بسیاری از آنان از چهرههای فعلی یا سابق سپاه، شکل میگیرد.
در نتیجه، ساختار رهبری ایران در حال حاضر به نوعی نظام ترکیبی شباهت دارد: از یک سو بهطور نمادین حول رهبر که به عنوان چهرهای مقاوم و وحدتبخش معرفی میشود، متمرکز است، و از سوی دیگر در عمل به تصمیمگیری جمعی میان مقامهای سیاسی و نظامی متکی است.
این امر توضیح میدهد که چرا نقش قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا، که مسئول هماهنگی میان سپاه و ارتش است، در جریان جنگ تا این حد برجستهتر شده است.
نقش سپاه پاسداران چیست؟
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از دیرباز یکی از ستونهای اصلی نظام ایران بوده است. در بحران کنونی، به نظر میرسد نفوذ آن بیش از پیش افزایش یافته است.
این نهاد که در ابتدا برای دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی تاسیس شده بود، طی دهههای اخیر به نیرویی قدرتمند در عرصه نظامی، اقتصادی و سیاسی تبدیل شده است. سپاه بر برنامه موشکهای بالستیک ایران، عملیات خارجی و بخشهای مهمی از دستگاه امنیت داخلی نظارت دارد.
پس از مرگ علی خامنهای، سپاه نقش تعیینکنندهای در تثبیت نظام و مدیریت روند انتقال قدرت ایفا کرده است. بسیاری از ناظران همچنین معتقدند این نهاد در انتخاب رهبر جدید نیز نفوذ قابل توجهی داشته؛ فردی که پیشتر نیز به داشتن ارتباطات نزدیک با سپاه شناخته میشد، هرچند هیچ منصبی رسمی در اختیار نداشت.
در عمل، بسیاری بر این باورند که سپاه اکنون نفوذ گستردهای بر تصمیمهای راهبردی، به ویژه در حوزه جنگ و سیاست منطقهای، دارد. فرماندهان آن، چه در حال خدمت و چه بازنشسته، در بخشهای مختلف حاکمیت، از مجلس و نهادهای امنیتی گرفته تا ساختارهای اجرایی مرکزی و محلی، حضور پررنگی دارند.
این نفوذ لزوما از طریق یک فرد واحد اعمال نمیشود، بلکه از طریق شبکهای از افسران ارشد و سیاستمداران همسو صورت میگیرد. چهرههایی مانند محمدباقر قالیباف نیز محصول همین ساختار هستند که مرز میان قدرت نظامی و غیرنظامی را کمرنگ میکنند.
در عین حال، برجستهتر شدن نقش سپاه لزوما حاصل یک تصمیمگیری نیست، بلکه از ضرورت نیز ناشی میشود. با هدف قرار گرفتن بخشهایی از رهبری ایران در حملات، این نهاد به دلیل ساختار و ظرفیت خود توانسته تداوم اداره کشور را تضمین کند، به گونهای که فرماندهان و مسئولان متعددی آماده جایگزینی افرادی هستند که هدف قرار میگیرند.
در نتیجه، نظامی شکل گرفته که در آن سپاه به طور رسمی در راس قدرت نیست، اما به شکل قابل توجهی مهمترین بازیگری است که در پشت صحنه روندها را شکل میدهد.

جایگاه قالیباف چقدر برجسته است؟
محمدباقر قالیباف یکی از شناختهشدهترین چهرههای باقیمانده در ساختار سیاسی ایران پس از کشته شدن بسیاری از افراد بانفوذ در جنگ ۱۲روزه ژوئن و درگیری جاری است.
او از معدود افرادی است که هم در حوزه نظامی و هم در عرصه غیرنظامی سابقه زیادی دارد و بیش از ۴۰ سال در نقشهای سیاسی و امنیتی فعالیت کرده است.
قالیباف با سابقه فرماندهی در سپاه و نیروی انتظامی و با ۱۲ سال شهرداری تهران به چهرهای شناختهشده تبدیل شد و در سال ۱۳۹۹ به ریاست مجلس رسید. در انتخابات ریاستجمهوری ۱۳۸۴ با کسب ۱۳/۸ درصد آرا چهارم شد، در سال ۱۳۹۲ با ۱۶/۶ درصد آرا به رتبه دوم رسید. در سال ۱۳۹۶ به نفع ابراهیم رئیسی کنار رفت و بعد از مرگ او در انتخابات زودهنگام ۱۴۰۳ نیز سوم شد؛ انتخاباتی که با پیروزی مسعود پزشکیان، نامزد مورد حمایت اصلاحطلبان، پایان یافت.
کارنامه او ترکیبی از عملگرایی تکنوکراتیک و مواضع سختگیرانه است. او در سرکوب اعتراضها، از جمله ناآرامیهای دانشجویی ۱۳۷۸، نقش داشته و در عین حال تلاش کرده خود را مدیری توانمند برای عبور از چالشهای اقتصادی ایران نشان دهد.
محمدباقر قالیباف سالها با اتهامهای فساد مواجه بوده، اما این اتهامها هرگز در دادگاه بررسی نشدهاند. در سال ۱۴۰۱ نیز گزارشهایی درباره «سفر خرید مجلل» خانواده او به استانبول، در شرایطی که مردم ایران زیر فشار تحریمها و تورم بودند، خشم کاربران شبکههای اجتماعی را برانگیخت.
در بحران کنونی، او به عنوان چهرهای واسط شناخته میشود که میتواند میان طبقه سیاسی، نهاد روحانیت و دستگاه امنیتی ارتباط برقرار کند. به نظر میرسد در پی اختلال ناشی از حملات به رهبری ایران، نقش هماهنگکنندهتری در مرکز تصمیمگیریها بر عهده گرفته است.
با این حال، برخی تحلیلگران میگویند نباید در برجستهسازی نقش او اغراق کرد.
با وجود گمانهزنیها در خارج از کشور درباره احتمال ایفای نقش مذاکرهکننده، بسیاری بر این باورند که او به تنهایی از اقتدار نظامی یا مذهبی لازم برای تسلط بر کل ساختار قدرت در ایران برخوردار نیست. او در نهایت در چارچوب شبکه گستردهتری از قدرت فعالیت میکند که توسط مقامهای امنیتی و فرماندهان سپاه شکل گرفته و در مسائل راهبردی معمولا رویکردی نسبتا هماهنگ دارد.

رئیسجمهور و دولت چه نقشی دارند؟
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، همچنان به طور رسمی مسئول اداره دولت و نظارت بر امور اجرایی روزمره است.
اما به نظر میرسد نقش او بیش از پیش محدود شده است.
در پی مرگ علی خامنهای، مسعود پزشکیان به همراه علیرضا اعرافی و غلامحسین محسنی اژهای، دو مقام ارشد روحانی، عضو شورای موقت سهنفرهای شد که بر اساس قانون اساسی روند انتقال قدرت را مدیریت میکرد.
با این حال، شرایط جنگی و افزایش نفوذ نهادهای امنیتی، تاثیرگذاری دولت او را محدود کرده است. بسیاری معتقدند آقای پزشکیان که پیش از جنگ نیز نقش او در تصمیمهای راهبردی محل تردید بود، اکنون بیش از پیش، به ویژه در حوزه دفاع و سیاست خارجی، به حاشیه رانده شده است.
با این حال، کابینه همچنان نقش مهمی در مدیریت خدمات عمومی و بازار ایفا میکند، هرچند مرکز ثقل قدرت به حوزههای دیگر منتقل شده است.

وزارت خارجه و شورای عالی امنیت ملی چه میکنند؟
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، تجربه گستردهای در مذاکرات با آمریکا و غرب دارد؛ چه در مقام وزیر و چه پیشتر بهعنوان مذاکرهکننده ارشد هستهای. او همواره تلاش کرده میان فعالیتهای وزارت خارجه و حوزه نفوذ سپاه پاسداران توازن برقرار کند؛ موضوعی که در دوران ریاستجمهوری حسن روحانی محل مناقشه بود.
با این حال، تعیین راهبرد و سیاست در سطح او انجام نمیشود. این تصمیمها، دستکم به طور رسمی، از سوی عالیترین نهاد امنیتی ایران، یعنی شورای عالی امنیت ملی، اتخاذ میشود.
این شورا که نهادی بسیار تاثیرگذار در زمان جنگ و صلح است، وظیفه تعیین سیاستهای امنیت ملی و خارجی، و هماهنگی امور دفاعی و اطلاعاتی را زیر نظر رهبر بر عهده دارد. ریاست آن با رئیسجمهور است. با این حال، تصمیمهای آن باید به تایید رهبر برسد.
شورای عالی امنیت ملی همچنین زمانبندی و نحوه اعلام مرگ علی خامنهای و دیگر اطلاعیههای رسمی در دوران جنگ را مدیریت کرده است؛ امری که نقش محوری آن در دوره انتقال را نشان میدهد.
شورای دفاع کشور - زیرمجموعه شورای عالی امنیت ملی- که پس از جنگ ۱۲روزه اسرائیل و ایران با هدف تمرکز تصمیمگیریهای نظامی ایجاد شد، در حال حاضر نقش مهمی در جنگ ایفا میکند. این شورا شامل چهرههای ارشد غیرنظامی و نظامی، از جمله روسای سه قوه، دو نماینده رهبر و فرماندهان عالیرتبه نظامی است.
دیگر چهرههای تاثیرگذار
با وجود ساختار نسبتا غیرشفاف حکمرانی، چندین مقام ارشد سیاسی، نظامی و انتظامی دیگر نیز به عنوان چهرههای تاثیرگذار در ایران دوران جنگ شناخته میشوند.
برخی از این افراد نفوذ خود را از موقعیت رسمیشان میگیرند و برخی دیگر از شبکههای عمیق سیاسی و نظامی.
از جمله این افراد میتوان به احمد وحیدی (جانشین فرمانده سپاه)، علی عبداللهی (فرمانده قرارگاه خاتمالانبیا)، مجید موسوی (فرمانده نیروی هوافضای سپاه)، علیرضا تنگسیری (فرمانده نیروی دریایی سپاه که به گفته اسرائیل در روز ۲۶ مارس کشته شد)، امیر حاتمی (فرمانده ارتش)، اسماعیل قاآنی (فرمانده نیروی قدس سپاه)، محمدباقر ذوالقدر (دبیر جدید شورای عالی امنیت ملی)، غلامحسین محسنی اژهای (رئیس قوه قضاییه)، احمدرضا رادان (فرمانده پلیس) و مجید خادمی (رئیس اطلاعات سپاه) اشاره کرد.


