۱۴۰۵ فروردین ۱۹, چهارشنبه

ز ناگه بار پیری بر من افتاد چو بر خفته فتد ناگه کرنجو. فرالاوی.

 کرنجو. [ ک َ رَ ] (اِ) مرض کابوس است . (آنندراج ) (انجمن آرا). بمعنی کابوس است و آن سنگینیی باشد که در خواب بر مردم افتد. (برهان ). گرانی باشد که در خواب بر مردم افتد و آن را بتازی کابوس خوانند و به فارسی عبدالجنگ خوانند. (فرهنگ اوبهی ). فربخک . (جهانگیری ). سودائی و ثقلی است که در خواب بر مردم افتد. (یادداشت مؤلف ) :

ز ناگه بار پیری بر من افتاد
چو بر خفته فتد ناگه کرنجو.

فرالاوی.


رجوع به کابوس شود.

|||||||||||||||||||||||

کابوس . (اِ) مأخوذ از کلمه ٔ لاتینی انکبوس . استنبه . باروک . بخت . بختک . بَرخَفج . بَرخَفَج .بینی گلی . (فرهنگ نظام ). جاثوم . جثام . (منتهی الارب ). خانق . (بحر الجواهر). خرخجیون . خرنجک . خرونجک (شاید ووروجک که زنها به اطفال شیطان میگویند اصلش این کلمه باشد). خفتک . خفتو. خفتوک . خفج . خفجا. خفرنج . خورخجیون . (برهان ). دئثان . (منتهی الارب ). درفنجک . دیونسبرک . (مهذب الاسماء) (دهار). سکاچه . ضاغوط. ضاغوطه . طیاف . فرنجک . فرانج . (برهان ). کرنجو. (فرهنگ اسدی ) (برهان ). گوشاسب . نئدل (از ابن بری در تاج العروس ). نیدل . نیدلان . یرخفج . (مصحف برخفج ) . علتی است که مردم اندر خواب پندارد که شخصی گران بر سینه ٔ او افتاده و او را میفشارد و نفس او تنگ شود و خواهد که بجنبد و آواز دهد، نه آواز تواندداد و نه تواند جنبید و بیم باشد که خفه شود. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). آنچه به شب مردم خفته را فراگیرد و او در آن حالت نتواند جنبش کرد و آن مقدمه ٔ صرع است .(منتهی الارب در: ک ب س ). الکابوس ، مایقع علی الانسان باللیل لایقدر معه ان یتحرک و هو مقدمة للصرع ، و قال بعضهم لااحسبه عربیاً. ج ، کوابیس . (اقرب الموارد). حالتی است که مرد خفته را فرومیگیرد و آن چنان باشد که آدمی شکل مهیب یا هنگامه آفتی در خواب دیده میترسد بنهجی که بدن همه گران معلوم میشود و خروش کردن به آواز درست هم نمی تواند، و اکثر بودن این حالت را، اطباءمقدمه ٔ صرع نوشته اند و این را ضاغوطه و نیدلان نیز نامند و به فارسی سکاچه گویند. از منتخب و لطایف و شروح نصاب (غیاث ). || دیوی که مردم را در خواب فروگیرد. به اعتقاد عوام جنی است که بر روی آدم می افتد. (فرهنگ نظام ). || شبح :
گه چو کابوسی نماید ماه را
گه نماید روضه قعر چاه را.

مولوی.


|| نوعی از آرامش . (از منتهی الارب ). || (ص ) احمق و ابله باشد. (اوبهی ). ابله و نادان نیز نوشته اند. (غیاث ).

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
بختک . [ ب َ ت َ ] (اِ مصغر) مصغر بخت . (ناظم الاطباء). || کابوس . خانق . نیدلان . جاثوم .سکاچه . ضاغوط. مندد. عبدالجنه . فرنجک . کرنجو. باروک . برک . نیدل . جثا. درفنجک . (ناظم الاطباء). برخفج . (یادداشت مؤلف ). سنگینی که در خواب بر کسی پیدا شود. || (اِخ ) نام وزیر انوشیروان است . (ناظم الاطباء). اما این استوار نیست . رجوع به بختگان شود.