۱۳۹۸ مرداد ۳, پنجشنبه

بلسان جلعاد ویراست پنج 5


بَلَسان بلسان جلعاد
47‌.  در Yu yan tsa tsu 1 یادداشت زیر درباره گیاهی بیگانه آمده كه تنها محصول سوریه دانسته شده: "زیستگاه گیاه   2779 a-p‛o-ts‛an (*a-bwut-sam) در سرزمین فولین (سوریه/شامات) است.  بلندایش به بیش از سه‌متر می‌رسد.  پوست درخت سبز و سفید است، با گل­های زیبا   2780  كه دو‌‌بدو روبروی هم بر شاخه ‌رویند.  گل­های یكسره زردش به گل شلغم روغنی، man-tsin   2781 (Brassica rapa-depressa) ماند.  دانه‌هایش چون فلفل سیاه، hu-tsiao  2782 (Piper nigrum) است.  با شکست شاخه ها شیرابه‌ای روغن سان ‌آید كه طلا کنند درمان كچلی قارچی را و سود کند زدودن هرگونه بیماری.  روغنی است بس ارزشمند که هموزنش زر ‌دهند."
همانطور كه در پن تس'ائو کان مو شی یی  Pen ts‛ao kan mu ši i2 آمده، دو کــتاب است كه این شـــرح گیاه a-p‛o-san را اقتباس كرده‌اند: Č‛en fu t‛un hwi  2784 2783 كه تنها گوید در فو‌ـ ‌لین (سوریه/شامات) ‌روید؛ و Hwa i hwa mu k‛ao   2785   ("پژوهشی در باره  گیاهان چین و سرزمین های بیگانه") كه توصیف   Yu yan tsa tsu را بدون نام مأخذ بی کم و کاست واگوید.  هیچیك از این دو كتاب بر دانسته ها نفزاید و توصیفی که در Yu yan tsa tsu آمده، تنها چیزی است كه داریم. 
آوانگاشتِ -sam (bwur) *a-bwut، كه بسیار دقیق است، ما را به واژه‌های آرامی و تلمودی آفورساما afursama  2786[  אֲפַרְסְמוֹן (afarsemon)] 3 (در یونانی Βάλσαμο ،  در عربی، balessān)، بلسان جلعاد (گیلیاد) (Amyris gileadensis،[در عربی بشام]  Balsamodendron giliadense یا Commiphora apobalsamum،  تیره بورسراسه) می‌رساند كه آوازه ای کهن دارد.  این مورد با قوت تمام این نظر هیرت را پشتیبان است كه زبان فو‌ـ ‌لینی [سُریانی/سیریاک! (یا در واقع یكی از زبانهای فو‌ـ ‌لینی) جزو زبانهای آرامی بوده است.  دو نویسه آخر p‛o-ts‛an (*bwut-sam) را می‌توان آوانگاشتِ درستِ واژه یونانی balsam دانست؛ اما جزء  2788  نه در یونانی و نه در هیچ زبان دیگر كه این واژه در آن یافت می‌شود نیست و نمی توان جز آرامی به زبان دیگری نسبتش داد.  در سریانی واژه apursāmā و pursāmā (pursmā) را داریم كه aprsam یا aprasam ارمنی هم از آن آمده است.4 در عبری نو افوبالزامون afobalsmōn یا اففالسمون afofalsmōn از 2789 یونانی گرفته شده.1 افزون بر این، حدس می زنند مراد از واژه عبری بشام bāsām در عهد عتیق، بالزام ]بلسان[ باشد، و احتمالاً نمایانگر کهن الگوی یونانی آن، بالزامون balsamon [βαλσαμων] است، در حالی‌كه برخی نمی پذیرند كه واژه عبری چنین معنای خاصی داشته است[1].   از دید من، بر پایه  واژه عبری نمی‌توان حرف یونانی λ را توضیح داد. 
توصیف ‌توان چن‌ـ ‌شی (Twan Č‛en -ši) از این درخت، كه بر پایه گزارشی از دوردست صورت گرفته، کمابیش درست است. اَمِریس گِلیادِنسِس( Amyris gileadensis(، [بشام] یا درخت بلسان، درختچه یا درختی است همیشه ‌سبز از راسته Amyridaceae  از گرمسیر كه بیشتر در جنوب عربستان، بویژه در نزدیكی مكه و مدینه و در حبشه ‌روید.  چنان كه نشان خواهیم داد، در دوره تاریخی این درخت به فلسطین برده شد و از اینرو توان حق داشته آنرا به فو‌ـ ‌لین (سوریه/شامات)نسبت دهد.  بلندای درخت دور وبر چهار‌متر و قطر تنه آن به بیست تا بیست‌وپنج‌ سانتی‌متر می‌رسد.  پوستی دو‌لایه دارد ـ برون پوست سرخ و درون پوستی ستبر و سبز‌؛ جویدنش طعمی چرب‌ و بویی خوش  دهد.   شکوفه ها دو برگی است با میوه‌ای سرخ خاكستر فام قدر نخودی كوچك و كشیده با دو سر تیز.  بسیار کمیاب است و کاشتش دشوار.  هرچند آنچه توان روغن بلسان نامیده، صمغی است خوشبو برنگ سبز ‌روشن كه از ساقه‌ها ‌تراود و همواره مرهمی بس ارزشند شمرده شده، بویژه درمان انواع زخم را سود کند.3 روغن بلسان همیشه دارویی بسیار گرانبها بوده و نرخی  كه توان بر آن گذاشته (همسنگش زر) با این گفته تئوفراستوس، كه بهای آن با دو برابر همسنگش  سیم  است می‌ خواند. 
به باور فلاویوس جوزفوس (سده نخست  میلادی)4 در ورود درخت بلسان به فلسطین، كه در زندگی او همچنان در‌ آنجا می‌روئید، ملكه سبا در کار بوده.  در جایی دیگر5 می گوید اوپوبالزاموم opobalsamum (شیره درخت) از  شهر (کذا!) عین جدی (Engedi) Ein Gedi (Hebrew: עֵין גֶּדִי) ، [واحه ای] در نزدیكی دریاچه اسفالتیتیس (Asphaltitis) (نام یونانی بحرالمیت) [بحر/بحیره لوط]  در فاصله سیسد فرلانگ از اورشلیم خیزد ؛ و در جایی دیگر6 ‌گوید از اریحا خیزد  و می افزاید بلسان ارزشمندترین مرهم­هاست كه با خراش دادن چوب با سنگی تیز چون شیره برون ‌تراود. 
از روزگار سلیمان‌ آن را در دو باغ شاهی كشت می‌كردند.  تئوفراستوس1 كه شرح زیر را به دست داده این را می دانسته:" بلسان در دره سوریه می‌روید.  می‌گویند تنها در دو باغ می‌روید، یكی حدود چهار جریب است و دیگری بس كوچكتر.  درخت به بلندای ناربنی رشید است با شاخه‌های بسیار؛ برگش شبیه سَداب است اما كمرنگ­تر؛ این درخت خزان نمی کند.  میوه اش در اندازه و شكل و رنگ به بنه ماند؛ میوه‌اش هم بسیار خوشبو و در واقع خوشبو ‌تر از صمغ  آن است.  ‌گویند برای گردآوری صمغ  ، پوست درخت را در گرمای سوزان و هنگام  دیدن شباهنگ/شَعرای یمانی Dog-star  با تكه آهنی خمیده تیغ می زنند؛ خراش­ها را هم در تنه و هم در بخش­های بالائی درخت می اندازند.  كارِ گردآوری را در سر‌تا‌سر تابستان پی می گیرند، اما آنچه سرازیر می‌شود زیاد نیست: و هر نفر در روز می‌تواند به اندازه یك نعلبكی گرآورد.  عطرش بسیار زیاد و تند است، تا بدان پایه که  اندک بوی آن از دور شنیده شود.  به هر روی خالص این صمغ  به دست ما نمی‌رسد: فرآورده ای را كه گرد‌آوری می‌كنند با مواد دیگر می‌آمیزند، زیرا به آسانی با مواد دیگر مخلوط می‌شود و بلسانی كه در یونان می‌شناسیم معمولاً آمیخته با مواد دیگر است.[2] شاخه‌های جوان نیز بسیار خوشبویند.  ‌گویند در واقع درخت را برای بهره گیری از همین شاخه‌ها (و نیز به دلیلی دیگر) هرس می‌كنند، زیرا شاخه‌های بریده را می‌توان به بهای خوب فروخت.  راست اینکه کشت این درختان به همان انگیزه صورت می‌گیرد كه آبیاری آنها (زیرا پیوسته آبیاری می‌شوند).  [؟].   همچنین گویا بلند‌نشدن درخت تا حدودی به علت هرس سر‌شاخه‌هاست؛ زیرا درخت به علت فرخو­های پیاپی شاخه‌های پرشمار  می‌آورد و تمام توان خود را در رشد در یك جهت نمیگذارد.  می‌گویند بلسان هیچ‌جا خودرو  نیست.  باغ بزرگتر دوازده آوند/خُنور بلسان بدست دهد كه گنجایش هر یك حدود نیم لیتر است؛ باغ دگر تنها دو آوند آرد.  بهای صمغ  ناب دو برابر هموزنش سیم  است و بهای بلسان مغشوش بستگی به درجه خلوصش دارد. پس معلوم می شود بلسان بس ارشمند است."
چون این درخت خودروی فلسطین نیست و تنها بستانی اش یافت می‌شود، و از آنجا كه زیستگاهش جنوب عربستان است روایت جوزفوس درست به ‌نظر می‌رسد، هر چند ضرورتی ندارد كه ورودش به ملكه سبا بسته شود. 
استرابو1 در توصیف جلگه اریحا از كاخ و باغ بلسانی ‌گوید: "بلسان درختچه‌ای است با بوئی خوش چون (سایتِسِس cyticus)[در عربی لزان] یونجه درختی (Medicago arborea) و بن/بنه/ون/ونه/پسته کوهی/چاتلانقوش/بنسه  terebinthus (terebinth-tree) [در عربی بطم تربنتيني] .  پوست درخت را تیغ زده ظرف­هایی در زیر برش­ها نهند تا شیره همچون شیر چرب در آنها ریزد.  شیره در ظرف سخت می‌شود.  دارویی است نیکو درمان سر‌درد، التهاب ملتحمه suffusion of the eyes/ Conjunctival suffusion در مراحل آغازین، و کدری دید را.  از همین رو بس گران است، بویژه چون از هیچ جای دیگر نخیزد."
دیوسكوریدس2 بخطا می‌گوید بلسان تنها از دره‌ای معین در هند، واز مصر خیزد؛ در حالی‌كه ابن‌بیطار،3 در برگردان كتاب دیوسكوریدس به زبان عربی گفته او را تصحیح كرده گوید این درخت تنها در یهودیه/ Judea ، در ناحیه‌ای بنام رور Rur  [کذا! غور؟] (دره رود اردن) می‌روید.  به سادگی می‌توان دریافت چگونه ممكن است در خط یونانی یهودیه به خطا هند خوانده شود. 
پلینی4 تولید بلسان را منحصر به یهودیه ‌دانسته (uni terrarum Iudaeae concessum) و  به پیروی از تئوفراستوس از دو باغ بلسان گفته و شرحی درازدامن از سه نوع بلسان آورده است. 
تاسیتوس5، در توصیف فلسطین‌ گوید همه محصولات ایتالیا را فلسطین هم دارد، به علاوه خرما و بلسان؛ و به طمع همین درخت پر­آوازه بوده كه مهاجمان پیوسته بدانجا یورش برده‌اند.  پمپئی در سال 65 پیش از میلاد آن را در خیابان­های روم به نمایش گذاشت و یكی از درخت­های اعجاب‌آور ملازم کشورگشائیهای وسپازین به سال 79 میلادی بود.  طی یورش تیتوس، دو نبرد در باغ­های بلسانِ اریحا در گرفت؛ دومی برای جلوگیری از نابودی درختان به دست یهودیان.  زان­پس این درختان اموال عمومی اعلام شده پاسداران امپراطور آنها را زیر نظر گرفتند، اما نمی دانیم این دو باغ تا کی بر جای بود.  در این مورد داستان چینی که در Yu yan tsa tsu آمده اهمیت دارد، زیرا نشان می دهد بلسانِ جلعاد باید در نیمه دوم سده نهم هنوز موجود بوده باشد.  افزون بر این، گواهی روشی بر این واقعیت به دست می‌دهد كه یهودیه نیز در تصور چینیان از سرزمین فو‌ـ‌ لین (شامات/سوریه)می‌گنجیده. 
عبداللطیف (1231‌ـ‌1161)1 از چند و جون گردآوی بلسان در مصر در زندگی خود در آن دیار گوید. كار ترجیحاً در تابستان صورت می‌گرفت.  برگ­های درخت را ریخته تنه درخت را  به دقت تیغ می زدند تا به چوب آسیبی نرسد.  شیره در آوندهایی كه هنگام گرما در خــــاك فرو كرده بودند جمع می‌شد؛ سپس كوزه‌ها را بیرون آورده در آفتاب می گذاردند.  روغن بالا می آمد و ذرات خارجی را می گرفتند.  این بلسانِ راستین از ناب ترین صنف و تنها یكدهم شیره تراویده از درخت بود.  امروزه در عربستان برگ­ها و شاخه‌های درخت را می‌جوشانند.  نخستین  روغنی كه بالا می‌آید بهترین است و برای حرم و دومی را به بازار ‌برند. 
درخت بلسان از سده یازدهم تا سرآغازهای سده هفدهم در مصر بوده است.  شایداعراب آن را بدان‌جا برده باشند.  دوربلو2 به نقل ازمولفی عرب گوید بلسان  مطریه Mathara/Mataria نزدیك قاهره [امروزه ناحیه ای از قاهره بزرگ] بسیار دلخواه مسیحیان بود، زیرا به آن باور بسیار داشتند.  آنان بلسان را در کریزم/chrism، روغن مقدس آمیخته به بلسان،  ویژه تدهین مراسم تعمید TConfirmation می‌كردند. 
سیمون سیمیونیس، زائر ایرلندی كه سفر به سرزمین مقدس را در سال 1323 آغاز كرد، شرح گیرای زیر را درباره درخت بلسان مصری آورده:3 "در شمال شهر ناحیتی است مطریه Mathara/Mataria  نام با تاكی پرآوازه كه از آن بلسان تراود و گویند پیشتر در عین‌جدی بوده (بسنجید با: Cantile , I, 13).  سی ‌مرد بجد از آن حافظت ‌كنند، چرا ‌كه بیشتر در‌آمد سلطان از آن است.  این تاك نه چون دیگر تاك­ها بل درختچه­ای است كوتاه با پوستی صیقلی و خوشبو که پوست و جلایش به درخت فندق ماند و برگ­هایش به گیاهی موسوم به نستورکیوم آکواتیکوم  nasturcium aquaticum  [کذا!] [نستورتیوم آکواتیکوم       nasturtium-aquaticum]]ترتیزك آبی/آب­تره؛ در عربی جَرْجَار/قُرَّة العَيْن/جِرْجِير الماء/حُرْف المائي/حُرْف الماء/حُرْف الطبي/فُجْل الماء]. ساقه كوتاه و نازك است و معمولاً بلندایش به بیش از سی‌سانتی‌متر نمی‌رسد؛ هر سال شاخه‌های نو آرد به درازای شصت تا نود سانتی‌متر  و هیچ میوه‌ نیارد.  نگاهبانان تاكستان نصرانیان را کار گیرند  که با چاقو یا تیز­سنگ سرِ شاخه‌ها را در چندین جا ــ همیشه چلیپاوار‌‌ــ تیغ زنند.  زودا که بلسان بیرون ‌تراویده در آوندهای شیشه‌ای ‌شود.  نگهبانان گویند با تیغ زنی بدست نصرانیان به نسبت انجام کار بدست ساراسن ها [اعراب مسلمان] بلسان بیشتری تراود."1
در سال 1550، پیر بلون2 درخت را در قاهره دید.  تا سال 1612 هنوز دو نمونه موجود بود،  اما در سال 1615 آخرین درخت نیز خشكید. 
گویا واژه سامی كه از راه  كتاب Yu yan tsa tsu وارد زبان چینی شد به بوته فراموشی سپرده شده.  در  پِن تس'ائو کان مو Pen ts‛ao kan mu حتی نامی از آن نیست.   به هر روی،  نخستین  یسوعیانی كه به چین رفتند باری دیگر واژه بالزام ]بلسان[ را به چین بردند.  در كتاب پرآوازه ژیفانگ وائیژی Či fan wai ki/   [Zhifang Waiji (Chinese: 職方外紀, "Record of Foreign Lands"]2790 3 در  جغرافیای جهان كه پیش­نویسش از پانتوجا (Pantoja) بود و پس از مرگش جولیو آلنی (Giulio Aleni) (1649‌ـ‌1582)به  سال 1623 به گسترش و ویرایش آن پرداخت، بلسانِ پرو ذیل pa‛r-sa-mo   2791 توصیف شده.  فردیناند فربیست (Ferdinand Verbiest) (88 ‌ـ‌1623) در كتاب خویش K‛un yü t‛u šwo  2792 این ماده را همین نامیده است و این نام از همینجا در دارونامه چینیان سر در آورد، زیرا در Pen ts‛ao kan mu ši i آمده است.4 در فرهنگ جغرافیایی چینی ماكائو5 از ماده خوشبو  pa‛r-su-ma  2793 به‌عنوان نوعی بنژوئن از آن یاد شده است.  در این جا با آوانگاشت واژه پرتغالی بالزامو  bálsamo  سر و كار داریم. 









2. Ch. 4, p. 15.
همچنین افارسما  afarsma و افارسمون afarsmōn :
بسنجید با:  
S. Krauss, Talmudische Archäologie, Vol. I, pp. 234-23.
برخلاف نظری كه این نویسنده با قید احتیاط پیش گذارده، اعتقادی به ایرانی بودن ریشه این واژه ندارم.
1. J. Levy, op. cit., Vol. I, p. 137.
2. E. Levesque in Dictionnaire de la Bible, Vol. I, col. 1517.
پیش از این دور‌بلو میان bāsām و balsamon قرابت یافته بود، هر چند او basam را صرفاً ایرانی دانسته است:
d’Herbelot, Bibliothèque orientale, Vol. I, p. 377.
صورت عربی واژه از یونانی گرفته شده است.

[1] . ارمیا، باب هشتم، آیه 22. درباره کاربردش در قرابادین اعراب، نگاه‌ كنید به:
Leclerc, Traité des simples, Vol. I, pp. 255-257.
2 .ویدمان برپایه منابع عربی ازتقلب در روغن بلسان گوید:

2. i. 8.
3. Leclerc, Traité des simples, Vol. I, 255.
4. xii, 2. §111.
5. Hist., v, 6.

۱۳۹۸ تیر ۲۸, جمعه

آسوده بخواب نگهبانی دهند...

نامه شیخ مهدی کروبی به احمد جنتی
فاجعه کنونی ایران حاصل
رهبری "دورهمی" مملکت است!
 
 
 
 
 

رهبر جمهوری اسلامی ترکیب شورای نگهبان را به همان گونه که در دوران رهبری او بوده، یکبار دیگر حفظ کرد و این ترکیب تکراری نیز در یک اقدام تکراری احمد جنتی را دبیر این شورا اعلام کردند.
آیا علیرغم همه بحرانی که سراپای نظام و جامعه راگرفته، درها همچنان می خواهد بر همان پاشنه ای بچرخند که تا حالا چرخیده و بحران کنونی را موجب شده؟
روزنامه کیهان ذوق زده از درجا زدن ترکیب شورای نگهبان به خدمت احمد جنتی رفته و با او مصاحبه کرده است. احمد جنتی هم همان حرف های تکراری و خسته کننده گذشته را که حالا بدلیل کهولت سن درجملات جویده و کوتاه تکرار می کند تکرارکرد!
شیخ مهدی کروبی رئیس مجلس سوم و ششم که از معدود روحانیون زندانی دوران شاه و از معتمدان آیت الله خمینی رهبر انقلاب 57 است که در قید حیات است و بدلیل مخالفت با کودتای انتخابات 88 سالها در حصر و اکنون نیمه حصر است، درنامه ای خطاب به خود احمد جنتی که او را خوب می شناسد نوشت.
جنتی در مصاحبه با کیهان ادعا کرده:
‌«شورای نگهبان وابسته به هیچ جریان سیاسی نیست و تحت تأثیر جریانات سیاسی و هیچ کسی قرار نمی‌گیرد و هیچ ضرر و نفعی هم از اینکه چه کسی وارد مجلس بشود یا نشود نمی‌برد بلکه بر اساس وظیفه‌ای که دارد کار خود را انجام می‌دهد.»
مهدی کروبی در بخشی از نامه خود که به "در" گفتن است بلکه "دیوار" (علی خامنه ای) بشنود، نوشت:
«وقتی این مطلب را خواندم هم متأثّر شدم و هم خوشحال! متأثّر از آن جهت که فردی در لباس روحانیت و در اوج کهولت سنی ( ۹۳ سالگی) چنین حب جاه طلبی و ماندن در قدرت او را گرفتار کرده که چنین بی پروا سخن خلاف می گوید و در عصر اطلاعات و رسانه های مجازی، ناشیانه سعی می کند شب را روز و روز را شب تعبیر کند. حسّ خوشحالی ام هم البته از این باب بود که دیدم فردی همچون شما که برای رضایت صاحب قدرت همواره در مقابل اراده مردم قرار گرفته و می گیرید، حال حتّی توان دفاع از کارنامه سیاه شورای نگهبان را ندارد و چاره کار را تنها در قلب واقعیت می داند."
کیست که نداند شورای نگهبان به محوریت جنابعالی به جای پاسداری از شرع و قانون اساسی، به پاسداری قدرت و جریان خاص سیاسی تبدیل گردیده و در این معامله دو سر باخت، هم روحانیت شیعه را نزد افکار عمومی بی آبرو ساخته و هم ملک و ملّت را به تباهی کشانده است.
حُبّ ماندن در قدرت و نادیده گرفتن حقّ تعیین سرنوشت مردم کار را به جایی رسانده که امروز مهمترین ویژگی نظام به پاشنه آشیل آن تبدیل شده و طرح انتخابات آزاد از سوی هرکس که باشد تهدیدی برای نظام تلقی می گردد. در حالی که جمهوری اسلامی به اتکاء حمایت و جانفشانی همین مردم بحران های بزرگی نظیر جنگ تحمیلی را پشت سر گذاشت. بدا به حال همه ما که آبروی هزار ساله روحانیت شیعه را قربانی چند دهه حکومت کردیم و در این مسیر باورها و اعتقادات مردم را چنین متزلزل ساختیم.
با آنکه شنیده ام کهولت سن، شما را از درک بسیاری از مسائل عاجز کرده، امّا لازم دیدم به موارد زیر اشاره کنم تا معلوم شود شورای نگهبان در چند دهه گذشته بر اساس مرّ قانون عمل کرده یا قانون را قربانی منافع صاحبان قدرت کرده است.
در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ شما بعنوان دبیر شورای نگهبان حتّی نتوانستید حسب ظاهر هم شده بی طرفی خود را حفظ کنید. شما در جلسه‌ای که برای ناظران شورای نگهبان در انتخابات ۲۲ خرداد برگزار شده بود به ستایش از آقای احمدی نژاد ‌پرداختید. جانب‌داری دبیر شورای نگهبان از یکی از نامزدها، آن‌هم در جلسه ‌ناظران آن شورا که طبق قانون باید بی‌طرف باشند پیام صریحی به ناظران انتخابات منتقل کرد. من این بی پروایی شما را در همان زمان برنتابیدم و در نامه ای سرگشاده خواستار استعفای شما شدم، امّا نبود گوش شنوا که اگر بود وضع کشور چنین نبود. در آن نامه متذّکر شدم: “اگر جناب آقای جنتی از مقام عضویت در شورای نگهبان استعفا می‌دادند و در نقش رهبر یک حزب یا جناح سیاسی این‌گونه از نامزدی خاص تجلیل می‌کردند نه ‌تنها از مواضع ایشان انتقاد نمی‌کردیم بلکه از اینکه به رفتاری شفاف دست زده‌اند از ایشان تقدیر می‌کردیم. امّا اکنون که قصد دارند شورای نگهبان را از نهادی قانونی به حزبی سیاسی تغییر دهند این حق را برای خود قائل هستیم که از سلامت انتخابات نگران باشیم.”
البته بی پروایی شما به دیگر اعضای آن شورا سرایت کرد و دو فقیه دیگر رسمأ به دفاع از آقای احمدی نژاد پرداختند و با وقاحت گفتند اجازه عبور از دولت را نمی دهند. دو حقوقدان دیگر آن شورا هم ضمن اعلام حمایت در کمپین انتخاباتی آن نامزد شرکت کردند. بفرمایید در واژگان شما این رفتار و گفتار چه تعریفی دارد؟

۸٫ امیدوارم خاطرتان باشد که وقتی اینجانب را در سال ۸۴ حذف کردید و آقای احمدی نژاد را با تقلّب و تخلف سپاه و بسیج و وادادگی دولت اصلاحات به دور دوّم فرستادید و پس از تکیه او بر کرسی ریاست جمهوری چه حرف هایی زدید. در خطبه‌های نمازجمعه نامه او به رئیس جمهور وقت آمریکا را متملقانه “الهام ‌الهی” خواندید و خواستار درج آن در کتب درسی مدارس و دانشگاه ها شدید که در آن مقطع نامه ای مفصل به شما نوشتم. در ۸۸ هم وقتی مردم برخلاف نظر حاکمیت و تلاش های علنی شما و امثال شما به سیاست‌های مناقشه برانگیز او که کشور را در آستانه تحریم و انزوا قرار داده بود نه گفتند، راه را تنها در تقلّب و مهندسی انتخابات دیدید و وقتی مردم به تقلّب و مهندسی در آرای شان معترض شدند به جای شنیدن صدای اعتراض مدنی آنان به سرکوب خونین این حرکت مسالمت آمیز روی آوردید که بدون شک لکه ننگی در تاریخ این حکومت است. حال بفرمایید چه اتفاقی افتاده است که آن فرد که روزی معجزه هزاره سوّم خطاب می شد و به تعبیر شما کلامش “الهی” بود و به تعبیر علامه تان (مصباح یزدی) اطاعت از او در زمره اطاعت از خدا خوانده می شد، در انتخابات ۹۶ ردّ صَلاحیت شد ؟ چرا امروز دو یار نزدیکش باید در زندان باشند و او حتّی حقّ یک سخنرانی در مسجدی در بابلسر هم نداشته باشد؟ آیا این یک رسوایی نیست که این نهاد حقوقی را به نهادی حزبی و سیاسی و تابع محض قدرت تبدیل کرده اید؟
شورای نگهبان متأسّفانه با دوری از وظایف ذاتی خود به ابزاری در ید حاکمیت تبدیل شده است. از این‌رو در انتخابات‌های مختلف این شورا با هتک حیثیت اشخاص محترم و تضییع حقوق مردم، برای حاکمیت جریانی خاص و حذف جریان های دیگر تلاش می‌کند. این رفتارهای متناقض و خلاف شأن آن نهاد تنها بخش ناچیزی از عملکرد آن شورا در چند دهه گذشته است. اگر این روزها همه بر فساد فراگیر در ارکان مختلف نظام معترفتند و تعفّن حاصل از آن در پرونده های افشا شده و یا در حال رسیدگی جامعه را دچار یأس و ناامیدی کرده است، باید ریشه اصلی آن را در رویکردی دانست که فکر می کند کشور عظیمی همچون ایران را می تواند دورهمی اداره کند. وقتی تفسیر از شرع و قانون اساسی را به روابط و منافع جمعی پیوند می زنید و مردم این صاحبان اصلی انقلاب و کشور را از حقّ انتخاب شدن و انتخاب کردن بطور فلّه ای محروم می کنید و مدیران ضعیف و ناکارآمد را بر آنان تحمیل می کنید آنگاه خروجی آن می شود وضعیت اسفبار امروز کشور. نتیجه اداره دورهمی کشور جز این نیست و مطمئن باشید جز این نخواهد بود.
مهدی کروبی
جماران – جمعه
۲۸ تیرماه ۱۳۹۸

۱۳۹۸ تیر ۲۷, پنجشنبه

نرگس ویراست پنج 5


46‌.  در یو یان تسا تسو/یو یانگ تسا تسو  Yu yan tsa tsu1 چنین آمده: "زیستگاه نا ک'ای  nai-k‛i   2770  در سرزمین فو‌ـ ‌لین (سوریه/بیزنطه/شامات/روم شرقی/هروم) است.  بلندای  جوانه‌ها پس از رشد به نود تا سد و‌بیست سانتی‌متر می‌رسد.  بیخش به قدر تخم اردك.  برگ­ها به برگ سیر (Allium sativum) ماند.  از پیوندگاه برگ­ها ساقه‌ای بس بلند در آید با گلی شش‌پر سفید سرخ‌فام بر تارکش.2 این گل با دِلِ قرمزِ زرد فام میوه نیارد.  گیاه در زمستان بالد و در تابستان خشكد.  تا حدودی چون چنته چوپان ]كیسه كشیش/کیس الراعی[ (tsi  2771،   Capsella bursa-pastoris) و گندم است.3 از فشردن گلبرگ­ها روغنی گیرند كه برای پیشگیری از زکام طلا کنند و شاه فو‌ـ ‌لین [شامات/سوریه/بیزنطه/هروم/روم شرقی] و اشراف كشورش نیز کار گیرند."
لی‌ شی‌ـ‌چن/لی شیژِن Li Shizhen (July 3, 1518 – 1593), در پِن تِس'ائو کان مو Pen ts‛ao kan mu 4 این مطلب را در نوشته خود درباره šwi sien    2775  (Narcissus tazetta)5 آورده و در پیش افزاید: "با توجه به این توصیف از گیاه، ‌توان گفت چون نرگس است؛ هرچند نمی‌توان انتظار داشت نام بیگانه آن درست مانند نامش نزد ما باشد."6 سراسر درست می گوید، زیرا این توصیف  یکسره با این گیاه می خواند، مگر از نظر تشبیه آن به Caspella ]چنته چوپان/کیس الراعی[.  دیوسكوریدس نیز برگ­های Narcissus ]نرگس[ را به  Allium ]سیر/ثوم[ تشبیه كرده گوید بیخش گرد است چون پیاز/سوخ.7
شواهد لغت‌شناختی با این توضیح می‌خواند، زیرا  nai-k‛i، *nai-gi  بروشنی همبرابر  است با *nargi فارسی میانه، و nargis فارسی (نو) (نرجِسnarjis عربی)،8 narkim آرامی، nargēs ارمنی (وام‌گرفته‌ از فارسی) كه نام Narcissus tazetta است كه هنوز هم در ایران كشت می‌شود و در کار قرابادین/داروسازی كنند.1  از نرگس‌روغنی می‌گرفتند كه در پاپیروس­های یونانی نارکیسوس Νάρκισσος  نام گرفته.2
هیرت3 بخطا این نام چینی را سنبل هندی (nard) دانسته است.  نه‌ تنها توصیفی که در Yu yan tsa tsu آمده به هیچ روی با این گیاه نمی‌خواند، بازسازی‌ای هم که از نظر آواشناسی انجام داده درست نیست.  برخلاف ادعای هیرت، كان‌ـ ‌هی (K‛an -hi) نویسه نخست  را not نخوانده بلكه  آوایش های  nai،ni،   وyin  را به دست داده است.  نویسه دوم k‛i آوایش دارد كه از دگرسانی *gi ایجاد شده اما برخلاف برداشت هیرت نمایانگر ti نیست.4
به دلایل دیگر نیز استنباط سنبل هندی از واژه nai-k‛i به هیچ روی درست نیست، زیرا چینیان سنبل هندی را که محصول هند است و  کان سو هیا kan su  hia   2777  نامند  بخوبی می شناسند.5 نیازی نبود چینی‌ها به فو‌ـ ‌لین/سوریه/شامات/بیزنطه/روم شرقی/هروم بروند تا با فرآورده ای كه از هند بدانها رسیده بود و خود سوریها نیز آن را از راه  ایران از هند دریافت كرده بودند، آشنا شوند.6 واژه عبری nērd (غزل غزلهای سلیمان/سِفْر نشيد الأنشاد)، یونانی ناردُس νάρδος7 ،  نارد، nard و نارد فارسی همه برگرفته از واژه سنسكریت نالادا nalada است كه پیشتر در آتارواوِدا (Atharvaveda) آمده 8.  ادعای هیرت با این گمانه او كه فو‌ـ ‌لینی [سُریانی] از زبان­های آرامی بوده نیز نمی خواند زیرا nard در آرامی نیست.






2. بسنجید باتوصیف تئوفراستوس (Hist. plant. , vii, 13): ’’در باب نرگس باید گفت كه فقط ساقه گلدار از آن می‌روید و بالا می‌رود، و دردم گل می‌كند. ‘‘ دیوسكوریدس (iv, 158) و پلینی (xxi, 25) نیز این گل را توصیف  كرده‌اند.
3. این جمله (به‌درستی) در متن حذف شده است و به همین صورت هم در Pen ts‛ao kan  mu تجدید چاپ شده؛ زیرا این تشبیهات سست‌اند.
4. Ch. 13, p. 16.
5. همزمان بیفزائیم که گویند این گونه از خارج وارد چین شده:
Hwa mu siao či  2773   , p. 19b, in Č‛un ts‛ao t‛an tsi, Ch. 25.
6. وی در مبحثی دیگر از كتاب خود (Ch. 14, p. 10) همین متن را در مطلع šan nai    2774 کمفریا گالنگا (Kaempferia galanga) آورده، اما در اینجا صرفاً می‌افزاید در توصیف مندرج در Yu yan tsa tsu آمده ’’كمی شبیه به šan nai‘‘  است.
7. Leclerc, Traité des simples , Vol. III, P. 368.
8.. به گفته هوبشمان (Armen. Gram. ,p.201)، صورت فارسی (نو) نرگس متضمن وجود نارکیس *narkis در پهلوی است . به عقیده من نارکیسوس  Νάρκισσος یونانی به واسطه گویشی از هرُم/آسیای صغیر از یكی از زبان­های ایرانی گرفته شده و برخلاف اعتقاد نولدكه (Noeldeke Persische studien, II, p. 43)،  این ‌سیر نه بر‌عكس بوده.
1. Schlimmer, Terminologie, p. 390 نرگس در شمار گل­های معطری كه فراوان در بیشابور در استان فارس ایران می‌روید آمده است:
حافظ و جامی در اشعار خویش این گل را بس ستوده‌اند.
2.
در مورد روغن نرگس، نک:
4. بویژه، نک‌:
7. نخستین‌بار در:
* «كتاب چهارم از وداهای چهارگانه هندوان است حاوی عباراتی در استغفار از گناه و لعن کافران. سه كتاب اول به ترتیب چنین‌اند: ریگ، یاجور و ساما. در روزگار اورنگ‌زیب مجموعه وداها را به امر یكی از برادران وی به فارسی ترجمه كرده‌اند» (لغتنامه دهخدا).