۱۳۹۰ آبان ۹, دوشنبه

رَبع رشیدی و رویال سوسایتی

انجمن سلطنتی انگلستان یا همان رویال سوسایتی که پس از اتحاد انگلستان بدست چارلز یکم، و در سال 1660 در لندن برپا شد و عنوان نخستین انجمن علمی جهان را یدک می کشد حدود چهار سده جوانتر از ربع رشیدی جوانمرگ شده رشید الدین فضل الله همدانی است. اندیشه تأسیس انجمن سلطنتی بریتانیا در یکی از نشست‌‌های دانشمندان و فیلسوفان در سال 1660 میلادی پشکل گرفت و این اندیشه با فرمان چارلز دوم در پانزدهم ژوئیه 1662 رسمیت پیدا کرد.
در ابتدا عضویت انجمن شرایط خاصی نداشت اما از سال 1848 تنها کسانی به عضویت پذیرفته می‌شوند که دانشمند و شاغل شغل علمی باشند. انجمن دارای اعضای داخلی و خارجی است، تعداد اعضای خارجی که بیشتر از اهالی ایرلند و کشورهای مشترک‌المنافع‌اند تقریباً یک‌دهم اعضای داخلی است. این انجمن مجموعاً در حدود 1300 عضو دارد. اداره امور انجمن به عهده یک شورای 21 نفره و هیأت‌مدیره 5 نفره است که از سوی مجمع سالانه انجمن انتخاب می‌شوند و مدت مدیریت‌شان دو سال است.
انجمن سلطنتی بریتانیا مثل آکادمی‌های علوم بسیاری از کشورها به راه‌های مناسب‌تر توسعه و پیشرفت علم، بهبود امر آموزش و پرورش و انتشار کتب و مجلات و اعطای جایزه به صاحبان آثار ممتاز علمی می‌پردازد و به مبادلات علمی و همکاری با دانشمندان و مجامع علمی کشورهای دیگر اهتمام دارد. این مطلب بس ناقص و نارساست. به تکمیل و تتمیم آن کمک کنید. مهرداد وحدتی دانشمند. لغت نامه دهخدا.

۱۳۹۰ آبان ۸, یکشنبه

کالونیسم: Calvanism

نیک صالحی

كالونيسم فرقه اي از مسیحیت است كه در فلسفه سياسي خود به تئوكراسي اعتقاد دارد. موسس اين فرقه ژان كالون در ژانويه 1509 در ايالت بلوني فرانسه متولد شد. وي در رشته حقوق و الهيات درس خواند و گرايشات پروتستاني داشت.

كالون در 1541 در ژنو اقامت گزید و در آنجا جمهوری دینی تأسیس کرد. سمت گیری های او در پذیرش آیین جدید باعث اخراج او از شهر شد. ولی در غیاب او ژنو دستخوش آشفتگی سیاسی و مذهبی شد. از این رو مردم بار دیگر او را به ژنو دعوت کردند. او معتقد بود درستکاران را خدا انتخاب می کند و کسی نمی تواند در این وضع تغییری بدهد. این اصل مورد سوء استفاده فراوان قرار گرفت. ژان کالون سرانجام در نهم دسامبر 1564 میلادی در 55 سالگی بر اثر مخالفت با کلیسا محکوم به مرگ و زنده در آتش سوزانده شد.
کلیسا و آیین‌های مقدس
انسان به علت جهالت و کاهلی خویش به کمک‌های بیرونی محتاج است تا بتواند ایمانی که به او هدیه شده است را استمرار ببخشد و تثبیت کند. بنابراین کالون اظهار می‌کند که خداوند منطبق با این ضعف و ناتوانی، کلیسا و دو آیین مقدسِ تعمید و عشای ربانی را ایجاد کرد. کلیسا ــ که کالون آن را به تبعیت از قدیس سیپریان«مادر» می‌نامد ــ نهادی است که از جانب خدا بنیان نهاده شده است و به همین دلیل [التزام به آن] ضروری است و نجاتی خارج از آن وجود ندارد: «. . . به دور از آغوش او [کلیسا] کسی نمی‌تواند به نجات یا بخششی برای گناهان امید داشته باشد».

کلیسا هم مرئی است و هم نامرئی: در جنبه مرئی آن، امت مسیحی قرار دارد؛ اما کلیسای نامرئی دربرگیرنده تمام برگزیدگان خداوند است و با عشای ربانی پارسایان و همچنین با بدن مسیح برابر است. از آنجا که کلیسای مرئیْ افراد رانده‌شده را نیز دربر دارد، گسترده‌تر از بدن مسیح است. البته این سخن به این نتیجه منتهی نمی‌شود که دو کلیسا وجود دارد؛ بلکه یک کلیسا با دو جنبه وجود دارد: کلیسا تا جایی که موضوع و متعلق ایمان است یا تا حدی که خدا آن را می‌بیند، نامرئی است و در جایی که موضوع و متعلق تجربه است و بر انسان‌ها ظاهر می‌شود، مرئی است.

همچنان‌که لوتر پیش از وی در اعتراف‌نامه آگسبورگ گفته بود، کالون نیز برای حکم کردن به وجود کلیسای حقیقی دو معیار عینی ارائه می‌دهد: «هرگاه دیدیم که کلام خداوند خالصانه وعظ و شنیده می‌شود و آیین‌های مقدس بر اساس سنت مسیح اجرا می‌شوند، بی هیچ شک کلیسای خداوند وجود دارد».

کالون آیین مقدس را چنین تعریف می‌کند: «نشانه‌ای بیرونی که خداوند به وسیله آن بر دل‌های ما مُهرِ وعده "اراده خوب خویش نسبت به ما" را می‌زند تا بدین وسیله ضعف ایمان ما را جبران کند؛ آیین مقدس شاهدی از فیض و رحمت الهی نسبت به ما است که با نشانه‌ای بیرونی و ظاهری تأیید شده است، به همراه تأیید متقابل پرهیزکاری ما نسبت به او». در نظر کالون، آیین‌های مقدس دربردارنده فیض و یا عطاکننده آن نیستند، بلکه آینه‌ای از حقیقتی هستند که نماد و سمبل آن می‌باشند. این حقیقت ــ که به وسیله مسیح وعده داده شده و اثرگذار شده است ــ همزمان با دریافت نمادهای زمینیِ آیین‌های مقدس اعطا می‌شود. بنابراین کالون در مورد آیین عشای ربانی می‌گوید: «با وجود این، اگر اکنون کسی بپرسد آیا نانْ بدن مسیح و شرابْ خون اوست؟ ما باید پاسخ بدهیم که نان و شراب علائم قابل رؤیتی هستند که خدای ما، عیسی مسیح، به وسیله آنها خون و بدن خویش را بین ما تقسیم می‌کند». کالون در ادامه می‌گوید: «آن حقیقتْ یک راز روحانی است که قابل رؤیت با چشم نیست و فهم بشر آن را درک نمی‌کند. بنابراین، به علت ضعف ما، به وسیله نشانه‌های مرئی نشان داده می‌شود. البته در چنین روشی این نشانه‌ها، تمثال و نشانه صرف نیستند؛ بلکه به حقیقت و جوهره و اساس خود می‌پیوندند."

بنابراین، آثار آیین‌های مقدس به سبب وعده مسیح اعطا می‌شوند، به وسیله ایمان دریافت می‌شوند، فقط افراد برگزیده آنها را دریافت می‌کنند، و با نشانه‌های بیرونیْ آشکار و قطعی می‌شوند. این آثار موجب یکی‌شدن فرد با مسیح می‌شوند و فرد از مسیح تمام چیزهایی را که او با مرگ و رستاخیزش کسب کرده است دریافت می‌کند. این امتیازات و منافع چیستند؟ کالون می‌گوید: «تعمید به ما اثبات می‌کند که پاک و شسته شده‌ایم؛ شام عشای ربانی اثبات می‌کند که نجات یافته‌ایم». به ‌طور خلاصه «. . . نجات، عدالت، تقدیس و حیات ابدی». ۳. تحولات تاریخی
بدون شک آیین کالونی به‌عنوان یک نظام اعتقادی نه تنها به ساختار یک نظام کلیسایی (که معمولاً نظام پرسبیتری [مشایخی] خوانده می‌شود) تبدیل شد، بلکه روش خاصی از زندگی را نیز به وجود آورد ــ دوره حکمرانی او بر شهر ژنو نمونه‌ای از این روش است. در روند این بسط، آیین کالونی دستخوش تغییر و تعدیل‌های ساختاری و عقیدتی قرار گرفت.

مناقشات الاهیاتی
اولین شکاف در نظم و انضباط الاهیات کالونی در هلند اتفاق افتاد. هلند پس از جنگ موفقیت‌آمیز ویلیام اهل اورانژ (که در سال ۱۵۷۳ خود را کالونی اعلام کرد) علیه فیلیپ دوم، یک‌پارچه کالونی شد؛ اما انضباط شدیدی که آیین کالونی مطالبه می‌کرد موجب عکس‌العمل شد. جانشین کالون، تئودور بزا، عقیده‌ای را که به سوپرالاپساریانیسم [برگزیدگی پیش از هبوط] شناخته می‌شود، به ایده تقدیر‌ازلی افزود؛ در این عقیده، مشیّتِ برگزیدگی پیش از سقوط انسان قرار دارد؛ به‌طوری که وضعیت سقوط ‌کرده انسان جزئی از برنامه ازلی خداوند است. دیرک کورنهرت، الاهیدان هلندی، عقیده بزا را با ایده تقدیر مشروط یا اینفرالاپساریانیسم [برگزیدگی پس از هبوط] زیر سؤال برد. در این ایده، تقدیر الهی جانشین سقوط می‌شود و پس از آن قرار دارد؛ نه اینکه پیش از آن باشد یا آن را معین کند. از نظر کالونی‌های راست‌کیشِ معتقدِ هلند، این ایده که با نظر بزا متفاوت بود، بدعت‌آمیز تلقی می‌شد. آنان ژاکوب آرمینیوس (هرماندسون)، که مدتی شاگرد بزا بود، را در سال ۱۵۸۹ دعوت کردند تا نظرات کورنهرت و اینفرالاپساریانی‌ها را رد و ابطال کند؛ اما آرمینیوس در حین مطالعه مسائل فهمید که نمی‌تواند از نظر راست‌کیشان دفاع کند و در عوض نظری متفاوت با سوپرالاپساریانیسم و اینفرالاپساریانیسم ارائه کرد.

آرمینیوس مورد حمله فرانسیسکوس خوماروس، یک سوپرالاپساریانیست متعصب، قرار گرفت و مجبور شد که از خود در مقابل اتهامات پلاگیوسی و سوکینی بودن دفاع کند. در سال ۱۶۱۰ پیروان آرمینیوس اعتراض‌نامه‌ای به دولت دادند که در آن خواستار محافظت دولت از آنها در مقابل کالونی‌های راست‌کیش شده بودند. در این اعتراض‌نامه، رمونسترانت‌ها (پیروان آرمینیوس) پنج نظریه درباره دیدگاه خویش نسبت به تقدیر ازلی ارائه کرده بودند. مقامات دولتی یک شورای کلیسایی ملی در شهر دورت تشکیل دادند. این شورا از ۱۳ نوامبر ۱۶۱۸ تا ۹ می ۱۶۱۹، ۱۵۴ جلسه رسمی برگزار کرد. در این شورا علاوه بر الاهی دانان هلندی، نمایندگانی از سوئیس، آلمان، اسکاتلند و انگلستان نیز شرکت کرده بودند. این شورا که صورتِ یک شورای جهانی را برای کلیسای اصلاح‌شده پیدا کرده بود، علیه رمونسترانت‌ها حکم کرد. شورا مصوبات خود را ــ که دیدگاه راست‌کیشی را درباره تقدیر ازلی تأیید می‌کرد ــ در ۹۳ اصل که به پنج فصل تقسیم شده بود بیان کرد. این پنج فصل مطابق پنج نظریه‌ای بودند که آرمینیوسی‌ها در عریضه خویش بیان کرده بودند. پنج اصلی که شورا مطرح کرد عبارت‌اند از: ۱. برگزیدگی بی‌قید و شرط؛ ۲. فدیه محدود، یعنی عیسی مرد تا تنها برگزیدگان را نجات دهد (نه همه را)؛ ۳. انحطاط و تباهی کامل بشر؛ ۴. مقاومت‌ناپذیری فیض؛ ۵. ثبات قدم نیکان.
الاهیات مبتنی بر عهد
دشواری‌های دیگری نیز برای عقاید کالونی پدید آمد؛ این دشواری‌ها و مشکلات بیشتر در مورد کلیسای مرئی و نامرئی، مقاومت‌ناپذیر بودن فیض و دولت مدنیِ خودکامه بودند، دولت خودکامه‌ای که وظیفه دینی آن «پاس داشتن و حفاظت کردن از پرستش ظاهری خداوند بود تا از عقیده بی‌نقص و متین تقوا و موقعیت کلیسا دفاع کند». یکی از حرکت‌های جدیدی که آموزه‌های کالون را برای یافتن راه‌حل برای چیزی که شبیه سخت‌گیری لاینحل به نظر می‌رسید، تغییر داد «الاهیات مبتنی بر عهدِ» آیین پیوریتن بود. آیین پیوریتن ابتدا در میانه قرن ۱۶، به صورت اعتراضی به لباس تعیین‌شده برای کشیشان و سنت‌های مربوط به نماز در کلیسای انگلستان پدیدار شد. این حرکت در الاهیات اساساً کالونی بود؛ اما هسته اصلی آن را نوعی تقوا و پرهیزکاری تشکیل می‌داد. از آنجا که پیوریتن‌ها به رابطه صحیح انسان با خدا به‌عنوان روش زندگی می‌پرداختند و در عین حال تقدیر ازلی خداوند را نیز تعیین‌کننده همه چیز می‌دانستند، ایده الاهیات مبتنی بر عهد را بسط و پرورش دادند. آنها پی بردند که تمام تاریخِ رستگاریْ رشته‌ای از پیمان‌ها و عهدها بین انسان و خدا بوده است و حتی دولت که از کلیسا حمایت می‌کند نیز یک عهد دارد.

اهمیت این پیمان‌ها آن است که در حالی که از نظر الاهیاتی قدرت مطلق خداوند را اثبات می‌کنند، مطلق بودن قدرت خداوند را نسبت به توانایی انسان برای عمل کردن به آن، انعطاف‌پذیر می‌کنند. وظیفه انسان عمل کردن به عهد خود با خداوند است. درخواست‌های خداوند، درست مثل قراردادهای حقوقی و تجاری امروزه، معقول و در حد توان انسان هستند.
بنابراین خدایِ تقدیر ازلی و محکومیت مقاومت‌ناپذیرِ کالون به خدای پیوریتن ــ که می‌توان با زندگی درستکارانه او را خدمت کرد و او نیز کسانی را که چنین زندگی کنند از برگزیدگان به حساب می‌آورد ــ تبدیل شد. بر این اساس، آیین پیوریتنی حد وسطِ پروتستان راست‌کیشی و لیبرال به حساب می‌آید؛ حد وسطِ اختیارباوری و عقل‌باوری؛ حد وسطِ فرمانروایی خدا و فرمانروایی انسان.

۴. گسترش جغرافیایی
اولین موفقیتِ آیین کالونی در ژنو حاصل شد؛ تحت رهبری کالون (از ۱۵۴۱ تا ۱۵۶۴) این شهر به کامل‌ترین نمونه از اجتماعی تبدیل شد که در یک جامعه کاملِ کالونی به هم پیوسته بودند. چه در امور شهری و چه در امور کلیسایی، ژنو را برگزیدگان اداره می‌کردند.

حکومت کلیسا
کالون بر اساس نظرش درباره کتاب مقدس (افسسیان، ۴: ۱۱؛ رومیان، ۱۲: ۷؛ اول قرنتیان، ۱۲: ۲۸) و نیز بر اساس رسم و شیوه کلیسای اولیه،‌ در کتاب فرمان‌های کلیسایی اعلام کرد: «چهار مقام وجود دارند که خدای ما [مسیح] آنها را برای اداره کلیسای خویش بنیان گذاشت: اول، کشیشان؛ دوم، عالمان؛ بعد مشایخ و چهارم شماسان». کشیشان موعظه می‌کردند و آیین‌های مقدس را اجرا می‌کردند. عالمان وظیفه آموزش را بر عهده داشتند ــ که در پرتو تشویق و ترغیب آیین کالونی، موجب شکوفایی مدارس و دانشگاه‌ها شد. مشایخ در اجرای نظم شرکت داشتند؛ و شماسان از بیماران و مستمندان نگهداری می‌کردند.

انجمن کشیشان ــ که از کشیشان و غیر روحانیان تشکیل می‌شد ــ مسئول حیات دینیِ جمعی ِ‌شهر بود. در زمان رهبری کالون، این انجمن در درجه اول به محکمه امور اخلاقی تبدیل شد. در مواقع نیاز، تصمیمات انجمن توسط شورای شهر ژنو ــ که وظیفه‌اش فقط ارتقای نظم اجتماعی نبود، بلکه تعالی کلیسای اصلاح‌شده را نیز وظیفه خود می‌دانست ــ عملی می‌شد. ژنو، تحت رهبری کالون، نه تنها به نمونه‌ای تبدیل شد که کالونی‌ها به آن به‌عنوان یک آرمان می‌نگریستند، بلکه پناهگاهی برای پناهندگان پروتستان نیز بود و از طریق همین پناهندگان بود که اندیشه‌های کالون به‌طور گسترده و تا دور دست منتشر شد.
نویسنده در ادامه مقاله، روند گسترش آیین کالونی در سوئیس، آلمان، فرانسه، کشور هلند، اسکاتلند، انگلستان و امریکای شمالی را بیان می‌کند که از ترجمه آن صرف‌نظر کردیم؛ زیرا هدف از ترجمه این مقاله عرضه گزارشی از اندیشه‌های الاهیاتی کالون و سیر تاریخیِ آیین کالونی است و بررسی گسترش جغرافیایی برای رسیدن به این مقصود ضروری نیست.

تأثیرات آیین کالونی
ماکس وبر، جامعه‌شناس آلمانی، در اثر کلاسیک خود، اخلاق پروتستان و روح سرمایه‌داری، (۱۹۰8) آیین کالونی را عاملی بنیادی و مهم در پیدایش جهان مدرن دانست. وبر می‌گوید تأکید آیین کالونی بر برگزیدگیِ الاهی موجب پیدایش فرهنگ «ریاضت‌کشی دنیوی» ‌شد که در آن، کالونی‌ها امید داشتند تا از طریق فعالیت و کارهای دنیایی، ثمرات برگزیدگی‌شان را نشان دهند. عرفی‌شدنِ این گرایش‌ها تأثیری عمیق در ظهور سرمایه‌داری مدرن داشت؛ چنان‌که کشورهایی که تأثیر اندیشه‌های کالونی در آنها قوی‌تر بود، به پیشروان صنعت، بانک‌داری و اقتصاد مدرن تبدیل شدند. بحث درباره این «تز وبر» بر بیشتر کتاب‌های تاریخی قرن بیستم حاکم بود. این نظریه مدافعان و منتقدان قدرتمندی داشت که درباره نقاط قوت و ضعف نظریه وبر ــ که ژن مدرنیته را در آیین کالونی می‌شناساند ــ بحث می‌کردند. اخیراً محققان نشان داده‌اند که نگرش‌های سنتی و حتی کهنه و منسوخی درباره تجارت و امور مالی نه تنها در آثار کالون بلکه در بین پیروان قرن هفدهمی و هجدهمی او نیز وجود داشته‌ است. امروزه عقیده بر این است که صنعت‌گرایی و سرمایه‌داری مدرن در تأثیرات و تحولات گوناگونی ریشه دارند و یگانه عامل آنْ عرفی‌شدنِ آموزه کالون درباره نجات انسان نیست.

با این همه، آیین کالونی، در طول چهارصد سال که از ظهورش می‌گذرد، به‌عنوان یک هدف و جهت‌گیری کمک بسیاری به فهم رابطه انسان با خدا کرده است. شاید پیروان امروزین کالون تمام اصول تعالیم او را نپذیرند؛ اما در سنت اصلاح‌شده، برخی از مبانی و اصولی که او در کتاب مبادی و دیگر نوشته‌هایش مطرح کرده است همچنان در مباحثات ایشان درباره توانایی و ضعف انسان تکرار می‌شوند. این اصول شامل این موارد است: تأکید کالون بر وضعیت پست انسان در حضور خدای متعال، نگرش او در باب قدرت فیض الاهی، و تأکیدش بر آموزه‌های کتاب مقدس به‌عنوان قانونی که مسیحیان باید از طریق آن به دنبال اصلاح جامعه باشند.

رهبانیت، دیر نشینی

رهبانیت در آیین مسیحیت
محمدحسین فاریاب
چکیده: رهبانیت به معنای کناره‏گیری و انزوا از صحنه اجتماع و پرداختن به عبادت‏ها و ریاضت‏های طاقت‏فرسا، در آیین مسیحیت دارای سابقه‏ای بس طولانی است، به گونه‏ای که این پدیده در شکل رسمی خود از قرن سوم میلادی آغاز شد و تا عصر حاضر ادامه دارد. هدف از این نوشتار آشنایی با پیشینه این پدیده نابهنجار و فرقه‏های منتسب به آن و نیز مناسک برخی از این فرقه‏هاست. فرقه‏های رهبانی برای حضور افراد در حلقه خود، شرایط ویژه‏ای را وضع نموده‏اند و اعمال بسیار سخت و خشنی را بر نوآموزان خود تحمیل می‏کنند. رهبانیت نه تنها موفقیت قابل توجهی به دست نیاورد، بلکه بر اثر زیاده‏روی در ریاضت بر نفس، مبتلا به ناهنجاری‏های اجتماعی و حتی اخلاقی نیز شد. از این‏رو، در برهه‏ای از زمان، کلیسای مسیحیت نیز به مخالفت با چنین فرقه‏هایی برخاست. دین مبین اسلام با راه یافتن امثال این فرقه‏ها در جامعه مسلمانان به شدت مخالفت نموده است.

کلمه های کلیدی:
• مسیحیت • ریاضت • رهبانیت • کاتولیک • پروتستان • ارتدوکس
ادیان الهی که به منظور هدایت انسان از سوی خداوند متعال و به وسیله پیامبران برای انسان فرستاده شده‏اند، همگی دارای برنامه‏ها و اهداف روشن و قابل اجرایی هستند. دوری از این برنامه‏ها و انتخاب راه‏هایی جز راه‏های مورد نظر پیامبران، همیشه در همه ادیان وجود داشته و موجب به وجود آمدن انحرافاتی در آن ادیان شده است.
رهبانیت و گوشه‏گیری از صحنه اجتماع از جمله پدیده‏هایی بود که در ابتدا به منظور تسریع در رسیدن به خدا از سوی برخی افراد جامعه مسیحی بدعت‏گذاری شده و تاکنون نیز ادامه دارد. دانشمندان مسیحی به طور جسته و گریخته به منشأ شکل‏گیری و نیز فرقه‏های رهبانیت اشاره کرده‏اند. محققان مسلمان نیز در آثار خود گوشه‏هایی از حقایق موجود راجع به این فرقه‏ها را تبیین کرده‏اند.
آشنایی با این پدیده و نتایج به دست آمده از این انحراف می‏تواند در پای‏بندی متدینان به حقایق دینی خود و عدم گرایش به نحله‏های انحرافی نقش مؤثری داشته باشد. آنچه در این نوشتار به دنبال آن هستیم، آشنایی با پیشنیه رهبانیت در مسیحیت، فرقه‏های رهبانیت، دیدگاه اندیشمندان مسیحی راجع به راهبان و دیدگاه اسلام در این‏باره است.
واژه‏شناسی رهبانیت
«رهبانیت» واژه‏ای عربی است و اغلب لغت‏نویسان عرب این واژه را معادل «رهب» به معنای خوف و ترس دانسته‏اند. خلیل فراهیدی در این‏باره می‏نویسد: «رهبت الشی‏ء ارهبه رهبا و رهبة، أی: خفته.»2
عالمان علم لغت، «ترهب» را به معنای تعبّد در
صومعه دانسته و «راهب» را که از ریشه «رهبانیت» و «الرهب» گرفته شده به معنای کسی دانسته‏اند که در صومعه به عبادت مشغول است. همچنین اغلب لغت‏نویسان بر این نکته اصرار کرده‏اند که جمع کلمه «راهب»، کلمه «رهبان» و نه «رهابنه» است.3
در این میان، ابوهلال عسکری تفاوت‏هایی میان «خوف» و «رهب» بیان کرده است؛ از جمله اینکه «رهب» به معنای استمرار و طولانی بودن خوف است و هر خوفی را نمی‏توان «رهب» دانست، و به همین دلیل است که راهب را راهب گویند؛ زیرا استمرار در خوف دارد.4
راغب اصفهانی نیز «رهبانیت» را از ریشه «رهب» به معنای ترس همراه با اضطراب می‏داند. وی «ترهب» را به معنای تعبد، و رهبانیت را زیاده‏روی در تحمل تعبد از شدت ترس گرفته و بر خلاف اغلب لغت‏نویسان، کلمه «رهابنه» را بهترین جمع برای کلمه «راهب» دانسته است.5
علّامه طباطبائی نیز در کلامی مشابه می‏فرماید: «رهبانیت از رهبه است که همان خشیت می‏باشد و به طور عرفی بر انقطاع انسان از مردم برای عبادت خداوند به خاطر خشیت از او اطلاق می‏شود.»6
درباره معادل‏های این واژه در دیگر زبان‏ها می‏توان گفت: واژه آلمانی «Moneh» به معنای راهب از کلمه یونانی «موناخوس» (Monaxos) آمده است. این کلمه در اصل به افرادی اطلاق می‏گردید که در انزوا و در بیابان به سر می‏بردند، اما از قرن چهارم به بعد درباره افرادی به کار برده می‏شد که عزلت اختیار می‏نمودند، حتی اگر با دیگران دسته‏جمعی در یک منزل سکنا گزیده باشند. برای چنین مفهومی، یعنی راهب صومعه‏نشین، واژه‏های «Coenobite» به انگلیسی و «Xoinobion» به یونانی وضع شد و برای مکانی که عده‏ای به طور مشترک در آن زندگی می‏کردند ـ که همان صومعه باشد ـ واژه‏های «Coenobium» و «Monasteriu» به کار برده شد. واژه صومعه در زبان آلمانی معادل واژه «Kloster» است و واژه لاتینی «cleustrum» نیز به معنای منزل راهبه‏های آفریقای شمالی است که معمولاً با دیواری محصور و از دنیای خارج جدا و مجزا می‏گردید.
برای یک جماعت کوچک‏تر واژه لاتینی «cellula» و آلمانی «zelle» به کار برده شد که بعدها به حجره هر یک از اعضا صومعه اطلاق گردید.
برای مفهوم «راهبه» بیشتر از واژه لاتینی «Monalis» و «Nonna» ـ که به آلمانی«Nonne» است ـ استفاده می‏شود که خود نیز از کلمه «nonnus» گرفته شده است.7
در فرهنگ لغت‏های انگلیسی امروزی برای مفهوم راهب، معادل «Monk» و برای کلمه صومعه معادل «Monastery» را قرار داده‏اند.
ریشه‏های تاریخی رهبانیت
از نظر تاریخی فرقه‏های رهبانی می‏توانستند ریشه در این گروه‏ها داشته باشند:
الف. گروه Therapeute: یهودیانی که به مناسبت‏ها یا نذوری، از کاری کنار می‏کشیدند و از نوشیدن شراب و استعمال مخدرات و دیگر امور خودداری می‏کردند.
ب. اسنیان (Essenes): یهودیانی که پیش از میلاد مسیح در مصر زندگی می‏کردند. آنها بر این باور بودند که جامعه دنیوی به گونه‏ای با «شر» آمیخته و آلوده شده که دیگر نمی‏توان در آن زیست و نجات هم پیدا کرد.8 از این‏رو، آنها تمام روز به خواندن تورات مشغول بودند، سپس به هنگام غروب برای کسب نان و نمک و آب به اطراف می‏رفتند و پس از مراجعت می‏خوابیدند. آنها در روز هفتم از هفته به عبادت دسته جمعی می‏پرداختند و روزه شش روزه خود را قطع می‏نمودند.
ج. ناصری‏ها (Nazarian): شرایط این گروه به گونه‏ای بود که فرد برای ورود به این فرقه باید یک دوره سه ساله ابتدایی را طی می‏کرد و پس از پیمودن مراتبی وارد این جماعت می‏شد.9
علل ظهور رهبانیت
دلایل بسیاری برای پیدایش رهبانیت ذکر شده است که می‏توان آنها را بدین شکل خلاصه کرد:
1. تمایل پیروان حضرت مسیح علیه‏السلام به داشتن یک زندگی کاملاً روحانی مجزای از جامعه مادی که هدف آن رسیدن به درجات بالای تقوا از طریق تعهد به نذر و عهد، فقر، عفت و اطاعت بود.10 چنین تمایلی خود ریشه در تعالیم حضرت مسیح علیه‏السلام داشت. انجیل متی در این‏باره چنین گزارش می‏دهد:
عیسی بدو گفت: اگر بخواهی کامل شوی، رفته و مایملک خود را بفروش و به فقرا بده که در آسمان گنجی خواهی داشت. ... عیسی به شاگردان خود گفت: هر آینه شما را می‏گویم که شخص دولتمند به ملکوت آسمان به دشواری داخل شود.11
با استناد به همین مطالب کتاب مقدس بود که اوریجن ـ یکی از راهبان مسیحی ـ در جوانی خود را مقطوع‏النسل کرد.12
2. دنیاگرایی روزافزون کلیسا و روحانیان: رهبران دینی در هر جامعه‏ای به عنوان اسوه و الگوهای رفتاری دیگر انسان‏ها شناخته می‏شوند. با بالاگرفتن فساد و دنیاگروی میان رهبران دینی مسیحیت، برخی از مسیحیان که دغدغه دست‏یابی به نجات داشتند، با مشاهده چنین اوضاعی به این نتیجه رسیدند که ماندن در چنین جامعه‏ای نتیجه‏ای جز آلودگی ندارد و راه نجات، ترک جامعه و عزلت در بیابان است.13
3. آزار و اذیت مسیحیان: در قرون نخستین میلادی، پس از آنکه امپراتور روم ـ که در برخی منابع، از او به نام دیسیوس یاد شده است14 ـ در مبارزه و مقابله با مسیحیان آنها را شکست داد، موجی از فشار و آزارهای طاقت‏فرسا بر مسیحیان شروع شد. با وجود این، زمانی هم که در زمان قسطنتین، دین مسیحیت بر آن دیار حاکم شد، برخی از مردم با پذیرش این مسئله که سطح دین‏داری مردم رو به پستی و دوری از تعالیم حضرت عیسی علیه‏السلاماست، روانه بیابان شدند تا زندگی خود را به دور از مردم و بر اساس عقاید و باورهای راستین حضرت مسیح علیه‏السلامبنیان نهند.15
4. نگرش دوگانه به جسم و روح و شر پنداشتن جسم و نیک انگاشتن روح: از دیگر علل ظهور رهبانیت در برخی جوامع مسیحی، نگرش منفی نسبت به جسم در مقابل نگرش مثبت نسبت به روح بود. در پی این نگرش، فعالیت‏های مادی و جسمی با بی‏اعتنایی مواجه شدند و در مقابل، فعالیت‏های روحانی و تلاش برای تعالی روح، فزونی یافت.
5. بروز اختلاف شدید عقیدتی در عمده‏ترین مسائل دینی: در پی ابراز مخالفت با عقاید معروف و حاکم بر جامعه دینی روز، مخالفان از سوی جناح حاکم مورد شکنجه قرار گرفتند و عده‏ای از آنها به بیابان‏ها پناه بردند. برای نمونه، می‏توان از ماجرای نزاع آریوس ـ که معتقد به توحید و مخالف تثلیث بود ـ با کلیسای حاکم یاد نمود که تعداد زیادی از طرف‏داران وی را راهبان تشکیل می‏دادند.16
فرقه‏ های رهبانیت مسیحی
رهبانیت در مسیحیت کاتولیک
رهبانیت در مسیحیت کاتولیک را می‏توان به دو بخش رهبانیت فردی و رهبانیت جمعی تقسیم نمود:
الف. رهبانیت فردی
به گفته بسیاری از نویسندگان، بنیانگذار رهبانیت، فردی به نام قدیس آنتونیوس (م ح 356م) اهل مصر بود. او زندگی خود را وقف زهد و ریاضت نموده بود. وی تمام دارایی خود را بخشید و به تنهایی راه زندگی در بیابان‏ها را در پیش گرفت.17
اگرچه رهبانیت او یک رهبانیت انفرادی و نه دسته‏جمعی بود، ولی با این وجود، افراد دیگری نیز همانند او چنین روشی را در پیش گرفتند، ضمن آنکه رهبانیت او به «هرمیت» یا «ارمیتیک» معروف بود.
تاریخ از وقایع عجیبی در زندگی چنین راهبانی سخن می‏گوید. مثلاً، راهبی به نام ماکاریوس هفت سال گوشت نخورد، بیست شب نخوابید و شش ماه با بدن برهنه در معرض نیش زهرآگین پشه‏های موذی در مردابی خوابید. عده‏ای دیگر از آنان هر جا که می‏رفتند باری سنگین به دوش می‏کشیدند یا دست و پای خود را با غل و زنجیر می‏بستند.18
آنتونیوس در سن 105 سالگی از دنیا رفت.19
ب. رهبانیت جمعی
رهبانیت دسته‏جمعی را می‏توان در دو بخش شرقی و غربی کلیسای مسیحیت دنبال نمود:
رهبانیت در بخش شرقی: بنیانگذار رهبانیت دسته‏جمعی را قدیس پاچومیوس (290ـ346م Pachomius;) می‏دانند که نُه صومعه برای راهبان و یک دیر برای راهبه‏ها تأسیس کرد که در هر یک از آنها یکصد راهب و راهبه به عبادت مشغول بودند.20 او انزواطلبی فردی را نشان از خودپرستی دانست و رهبانیت دسته‏جمعی را در سال 325م در مصر بنیان نهاد.21 رهبانیت او به نام «سنوبیتیک» معروف بود.22
پاچومیوس قوانینی را برای صومعه‏نشینان تنظیم کرد. این قوانین و مقرّرات حضور چشم‏گیری در مجموعه قوانین و مقرّرات قدیس باسیل کبیر دارد. قوانین و مقرّرات باسیل مبنای مقرّرات رهبانی در کلیسای شرقی عصر حاضر است.
رهبانیت در بخش غربی: رهبانیت در غرب به وسیله آتاناسیوس در نیمه دوم قرن چهارم رواج یافت.23 با وجود این، شکوفایی رهبانیت در غرب را به بندیکتوس (248ـ550 Benedict of Nursia;) نسبت می‏دهند و او را پدر رهبانیت در غرب می‏دانند.24
فرقه‏های رهبانی در بخش غربی مسیحیت بدین شرح است:
1. بندیکتن‏ها: بنیانگذار این فرقه، همان بندیکتوس قدیس بود. وی در جوانی برای اشتغال به دعا و عبادت، در یک منطقه کوهستانی نزدیک شهر رم، گوشه‏گیری را اختیار کرد. اما پس از چند سال گروه دیگری نیز برای همزیستی با وی به آنجا و نزد او رفتند. بندیکتوس در سال 529 م معروف‏ترین صومعه جهان مسیحیت یعنی «مونته کاسینو» را برپا نمود.
شعار زندگی رهبانی بندیکتن‏ها این بود: «دعا کن و کار کن.»25 بندیکتن‏ها برای نظم بخشیدن به زندگی راهبانه قوانینی را وضع کردند که برخی از آنها عبارت بودند از:
الف. راهب نوآموز تا یک سال پس از ورود به صومعه می‏تواند از این حلقه خارج شود. پس از گذشت این تاریخ و پس از آنکه راهب نوآموز عهد رهبانیت را پذیرفت، تنها با اجازه رئیس صومعه می‏تواند از این حلقه خارج شود.
ب. دیرنشینان فقط به هنگام ضرورت سخن بگویند و با صدای بلند، خنده و شوخی نکنند و هنگام راه رفتن چشمان خود را به زمین بدوزند.
ج. هیچ چیز از خود نداشته باشند.
د. همه رهبانان موظفند در کشتزارها یا مغازه‏های صومعه یا آشپزخانه دیر کار کنند و به کتابت بپردازند.
ه . نوشیدن شراب جایز است، اما خوردن گوشت جایز نیست.
و. رهبانان بر اساس شعار «دعا کن و کار کن» مکلّف بودند ساعت دو بامداد به نمازخانه بیایند و در آنجا به قرائت یا خواندن قسمت‏هایی از کتاب مقدّس، دعا و سرودهای روحانی بپردازند، هنگام طلوع فجر برای دعاهای صبحانه یا نماز حمد، ساعت شش بامداد برای «دعای نخستین» و ساعت نُه بامداد برای «دعای سومین» حاضر باشند. همچنین رهبانان باید هنگام ظهر برای «دعای ششمین»، ساعت سه بعد از ظهر برای «دعای نهمین»، موقع غروب آفتاب برای نماز مغرب و هنگام رفتن به بستر برای «نماز واپسین» حاضر باشند.26
آنها برای عمل به قسمت دوم شعار مذکور، ابتدا به کشاورزی می‏پرداختند، اما با فرا رسیدن دوران انحطاط علوم، دیرهای بندیکتن‏ها، مسئولیت حفظ علوم، ادبیات و معارف فلسفی را بر عهده گرفتند. با این عمل، بسیاری از شهرهای بزرگ اروپا در کنار دیرها تأسیس شدند.27
قوانین بندیکتوس تا قرن‏ها بر دیرها حاکم بود.
2. کلونی‏ها: نام دیگر این فرقه «کارتوزیان» است که به وسیله قدیس برونو در سال 1084 تأسیس شد. انگیزه قدیس برونو از روی آوردن به رهبانیت، این نبود که از وضع عمومی جامعه و آلودگی‏های آن به ستوه آمده و در پی عزلت از دنیا باشد، بلکه وی مشاهده کرد که میان صومعه‏ها دنیاگرایی فزونی یافته است، از این‏رو، درصدد اصلاح رهبانیت موجود در صومعه‏ها برآمد.28
بر اساس قوانین این فرقه، راهبان هر کدام در حجره جداگانه خویش کار می‏کردند، غذا خورده و می‏خوابیدند. آنها هفته‏ای سه بار برای مراسم «قداس»، نماز مغرب و دعاهای نیمه شب دور هم جمع می‏شدند و روزهای یکشنبه و ایام عید نیز خود را از قید گوشه‏نشینی و سکوت می‏رهاندند و به گفت‏وگو و صرف غذا به طور دسته‏جمعی می‏پرداختند.29
3. سیسترسیان: نام دیگر این فرقه «سیستو» است که در سال 1098 به وسیله روبر تأسیس شد. آیین‏نامه آنها موسوم به «منشور محبت» بود و قوانین بندیکتوس در آن رواج داشت.
چهره شاخص و ممتاز این فرقه قدیس برنار بود که به اتفاق 29 تن از اقوام خود وارد این فرقه شد و دیر بسیار معروف «کلرو» را تأسیس نمودند.30
قدیس برنار از ابهت و جذبه خیره‏کننده‏ای برخوردار بود، به گونه‏ای که در این‏باره می‏گویند: «هانری برادر پادشاه فرانسه به دیدن وی رفت. برنار مدتی با وی گفت‏وگو کرد. همان روز هانری به حلقه رهبانان پیوست و در کلرو به ظرف‏شویی مشغول شد.»31
درباره محبوبیت او نیز می‏گویند: «مردم زیر پایش را بوسه زدند و جامه‏های وی را ریش ریش کردند تا هر تکه‏ای را به عنوان یادگاری از آن معصوم برای اخلاف خود محفوظ دارند.»32
پس از مرگ برنار، این فرقه هم اسیر دنیاگرایی شد. تا پیش از ظهور فرانسیسیان، فرقه‏های رهبانی کوچکی ظهور کردند که فقط به نام آنها اکتفا می‏کنیم.
4. فونتوروو: این فرقه به وسیله روبرر آربریسول در سال 1100 تأسیس شد.33
5. پرمونستراتنسین: این فرقه به وسیله قدیس نوربر در سال 1120 تأسیس شد.
6. گیلبرتیان: این فرقه به وسیله گیلبرت در سال 1131 تأسیس شد.34
7. تثیلشیون: این گروه به وسیله اینوکنتیوس در سال 1198 تأسیس شد.35
8. فرانسیسکن‏ها: بنیانگذار این فرقه شخصیت محبوب مسیحیان یعنی فرانسیس اسیزی (Francis of Assisi) است که شبیه‏ترین انسان به عیسی علیه‏السلام در مسیحیت شمرده می‏شود. فرانسیس که در خانوده‏ای ثروتمند زندگی می‏کرد، از وضع موجود خود ناراضی بود، از این‏رو، بیست ساله بود که با برخی از یاران جوان خود زندگی توأم با فقر شدید را برگزیدند. فرانسیس هفته‏ها یا ماه‏ها پیوسته در غارها و بیشه‏ها به تأمّل و دعا مشغول بود، تا آنجا که نوشته‏اند: در اواخر عمر داغ‏هایی به نشانه زخم‏های عیسی علیه‏السلام در جسم او پدید آمد.36 وی در سال 1210 در «آسیزی» نمازخانه موسوم به «مریم مقدس فرشتگان» را بنا نهاد.37 دامنه رهبانیت او به مجارستان، آلمان، انگلستان، فرانسه و اسپانیا هم کشیده شد و پیروان این فرقه را «فرایارهای کهتر» (= برادرها) نیز می‏نامند.
سرلوحه تعالیم این فرقه، فقر مطلق و جهل بود و پیروان این گروه خود را حقیرترین غلامان درگاه مسیح می‏دانستند.38
9. دومینیکن‏ها (Dominieans): این فرقه که معاصر با فرقه فرانسیسکن‏ها بود به وسیله دومینیک در سال 1220 بنیان نهاده شد.39 آنها برای نخستین بار تبحّر علمی و محققانه را بر جهل ترجیح دادند.40 از این‏رو، به «رهبانیت واعظان» شهرت یافتند و چون ایشان نیز توصیه به فقر مطلق می‏کردند آنها را «راهبان سائل» نیز می‏نامیدند.41
دومینیکن‏ها مأمور تفتیش عقاید در قرون وسطا بودند و به بزرگ‏ترین مردان حکمت اسکولاستیک و بزرگ‏ترین مقامات سیاسی مبدل گردیدند. از چهره‏های معروف این گروه توماس آکوئیناس معروف است.
در مقایسه بین این دو فرقه اخیر می‏توان گفت که فرانسیسکن‏ها در مقابل دومینیکن‏ها علم را در درجه سوم اهمیت قرار دادند و با جهاد علیه زنادقه و جنگ، میانه خوبی نداشتند ولی در اصرار بر عشق و فقر، گوی سبقت را از دومینیکن‏ها ربوده بودند.42
10. ژزوئیت‏ها: این فرقه که نام رسمی آنها «انجمن عیسی» است، در قرن پانزدهم به وسیله ایگناتیوس دولویولا43 (1495ـ1556) بنیان نهاده شد.44
هدف این فرقه که آن را رقیب اصلی دومینیکن‏ها می‏دانند،45 اصلاح کلیسا به شیوه مصلحان پروتستان بود، هرچند که خود را کاتولیک می‏دانستند.46
راهبان ژزوئیت علاوه بر تعهدهای سه‏گانه سنتی راهبان (فقر، تجرد و اطاعت)، تعهد چهارمی را نیز پیوسته مورد توجه قرار می‏دادند: پاپ به هر جا که آنها را اعزام کرد بی‏چون و چرا بپذیرند.47
این گروه در خلال قرن شانزدهم تا اواخر قرن هفدهم به شدت رشد کرد و تأثیر سیاسی شگرفی بر اروپای غربی گذاشت. امروزه ژزوئیت‏ها با قرار گرفتن در صف مقدم آموزش‏دهندگان تعلمیات کاتولیک رومی، کنترل مدارس، دانشگاه‏ها، دانشکده‏ها و سمینارها در سطح جهان را بر عهده دارند.48
رهبانیت در مسیحیت پروتستان
مسیحیان پروتستان اصولاً تمایلی به تصوف و رهبانیت ندارند؛ زیرا برای این موضوع شواهد روشنی در کتاب مقدّس و تجربه کلیسای آغازین نمی‏یابند. با وجود این، فرقه‏های رهبانی در پروتستان نیز ظهور کرد. در ذیل، به برخی از این فرقه‏ها اشاره می‏شود:
1. آرامشیان: بنیانگذار این فرقه جاکوب بومه (1624م Boeme; Jakob) از کلیسای لوتری است. او مدعی بود که هر چه می‏نویسد و بیان می‏کند از نوری الهی سرچشمه می‏گیرد که بر او افاضه می‏شود.
پیروان این گروه توسل به هر کوشش بشری را منع می‏کنند و بر این باور هستند که بر مؤمن واجب است که در صبر و انتظار بماند و بگذاردکه خداوند خود عمل کند.
برخی از افراد این گروه «انجمن دوستان»49 راتشکیل دادند که به «فرِندز» یا «کویکرز»50 معروف شدند.این گروه فاقد مقرّرات روشن و مشخص و نیز رهبر واحد بودند و عقیده داشتند خداوند هر کس را که بخواهد برای سخن گفتن با گروه انتخاب می‏کند. آنها همچنین بر نور باطنی به معنای احساس حضور خدا و عمل مستقیم مسیح در جان انسان، تأکید می‏ورزیدند.51
2. پارسائیان52: منشأ این طریقت، یک حرکت اصلاحیبود که در قرن هفدهم درون کلیسای لوتری آلمان پدید آمد و علت آن توجه زیاد به عقل و دور ماندن از ایمان زنده و فعال بود.53
3. متُدیسم: این فرقه در قرن هجدهم به رهبری جان وزلی (1788م) در انگلستان پدید آمد. حرکت این فرقه شبیه پارساییان بود.54
4. پنتیکالیسم: این فرقه در قرن نوزدهم در محیط‏های نهضت‏گرای آمریکا رشد کرد. اعضای این طریقت بر «تعمید در روح‏القدس» در مقابل تعمید با آب تأکید می‏کنند و به منظور اثبات نقش روح‏القدس در جهان، برای موهبت‏های خارق‏العاده‏ای که درباره جامعه آغازین مسیحیت نقل می‏شود یا در رساله‏های پولس آمده، اهمیت زیادی قایلند. شعائر این گروه بسیار ساده و طبیعی و توأم با پرهیزگاری فراوان است.55
رهبانیت در مسیحیت ارتدوکس
مسیحیت ارتدوکس نیز همچون کاتولیک و پروتستان شاهد پیدایش فرقه‏های رهبانی بود. محققان مسیحی بر این باورند که دیرهای کوه آتوس واقع در شبه جزیره‏ای در شمال یونان و نیز دیر کاترینای قدیسه در کوه سینا نقش مهمی در رهبانیت موجود در کلیسای ارتدوکس داشته است. ضمن آنکه باید دانست که مبنای کار و عمل راهبان ارتدوکس، مقرّرات قدیس باسیل بود.
رهبانیت ارتدوکس با طریقت «هزیکاسم» پیوند خورده است. این واژه از ریشه یونانی بوده و به معنای «آرامش» است. طریقت هزیکاسم، در قرن‏های چهارم و پنجم میان راهبان آناتولی و یونان پدید آمد.
مهم‏ترین نظریه‏پردازان آن طریقت، شمعون نوالهی (1022م) و گریگوری پالماس (1359م) هستند که آنچه را در طول قرن‏ها میان راهبان کوه آلوس و کوه سینا معمول بود مدون ساختند. این موج رهبانیت در روسیه پدیدار شد و یک مظهر بنیادین از مظاهر روحانیت و رهبانیت روسی تلقّی گردید. سالکان این طریقت به نوعی ذکر به نام «دعای عیسی» می‏پردازند. این دعا پیوسته تکرار می‏شود و همزمان هر دو چشم از درون بر قلب متمرکز می‏گردند و نفس حبس می‏شود پس از آن راهب در انتظار دریافت نور الهی می‏شود. به گفته آنان، تنها کسانی موفق به دیدن آن نور می‏شوند که قوای مادی آنان مانند حواس و ذهن ایشان بسته شود.56
اسلام و رهبانیت مسیحی
منابع اصلی اسلام یعنی قرآن و سنّت دربردارنده مطالبی راجع به پدیده رهبانیت است. از این‏رو، مطالب موجود در قرآن و روایات را به طور جداگانه مورد بررسی قرار می‏دهیم.
1. قرآن و رهبانیت مسیحی
قرآن کریم در آیاتی موضوع رهبانیت را مطرح کرده است:
«ثُمَّ قَفَّیْنَا عَلَی آثَارِهِم بِرُسُلِنَا وَقَفَّیْنَا بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ وَآتَیْنَاهُ الْإِنجِیلَ وَجَعَلْنَا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِیَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاء رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَایَتِهَا فَآتَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ»؛57 سپس در پی آنان رسولان دیگر خود را فرستادیم، و بعد از آنان عیسی بن مریم را مبعوث کردیم و به او انجیل عطا کردیم، و در دل کسانی که از او پیروی کردند رأفت و رحمت قرار دادیم و رهبانیتی را که ابداع کرده بودند، ما بر آنان مقرّر نداشته بودیم، گرچه هدفشان جلب خشنودی خدا بود، ولی حقّ آن را رعایت نکردند. از این‏رو، ما به کسانی از آنها که ایمان آوردند پاداششان را دادیم و بسیاری از آنها فاسقند.
بر اساس این آیه کریمه، رهبانیت امری موجود در تعالیم حضرت عیسی علیه‏السلام نبوده است، اما برخی از مسیحیان از جانب خود چنین مسلکی را ابداع کردند. قرآن کریم در این آیه تصریح می‏کند که نیت این عده در ابتدا جلب خشنودی خداوند بوده است، اما در ادامه بر این نیت استوار نمانده و حق آن را ادا نکردند.
قرآن کریم در آیه‏ای دیگر، از این حقیقت پرده برمی‏دارد که برخی از مسیحیان به طور مطلق از دانشمندان و نیز راهبان اطاعت می‏کردند:
«اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابا مِن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِیَعْبُدُواْ إِلَـها وَاحِدا لاَّ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ»؛58 معبودهایی در برابر خدا قرار دادند، و (همچنین) مسیح فرزند مریم را در حالی که دستور نداشتند جز خداوند یکتایی را که معبودی جز او نیست، بپرستند. او پاک و منزه است از آنچه همتایش قرار می‏دهند.
اطاعت بی‏چون و چرای مسیحیان از دانشمندان و راهبان چنان شدید بوده است که قرآن کریم از آن تعبیر به عبادت کرده است.59
قرآن کریم در آیه‏ای دیگر به مدح راهبان مسیحی پرداخته و آنها را نسبت به مسلمانان افرادی مهربان معرفی می‏کند:
«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُواْ الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَی ذَلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانا وَأَنَّهُمْ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ»؛60 به طور مسلّم، دشمن‏ترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهی یافت و نزدیک‏ترین دوستان به مؤمنان را کسانی می‏یابی که می‏گویند: «ما نصارا هستیم» این به خاطر آن است که در میان آنها، افرادی عالم و تارک دنیا هستند و آنها (در برابر حق) تکبّر نمی‏ورزند.
در این آیه، از یهود به عنوان دشمن‏ترین دشمنان مسلمانان و از مسیحیان به عنوان بهترین دوستان مسلمانان یاد شده است. قرآن کریم دلیل رابطه خوب مسیحیان با مسلمانان را وجود کشیشان و نیز راهبان در جمع آنها می‏داند.
برخی از مفسّران عالی‏قدر شیعه بر این باور هستند که تمجید قرآن کریم از مسیحیان ناظر به مسیحیت زمان صدر اسلام و بخصوص شخص نجاشی در حبشه بوده است.61
بر اساس این آیات می‏توان گفت که از دیدگاه قرآن کریم:
اولاً، رهبانیت در بطن تعالیم حضرت عیسی علیه‏السلام نبوده و ایشان توصیه‏ای نسبت به آن نداشته‏اند، بلکه این عمل از ابداعات برخی از مسیحیان بوده است.
ثانیا، پدیدآورندگان این پدیده در ابتدا به منظور جلب خشنودی خداوند، اقدام به چنین کاری کردند، اما در ادامه کار، نتوانستند بر این عهد باقی بمانند.
ثالثا، برخی از مردم به جای اطاعت مطلق از خداوند، به طور مطلق از راهبان اطاعت می‏کردند.
رابعا، راهبان مسیحی صدر اسلام رفتاری مهربانانه با مسلمانان داشتند.
2. رهبانیت در روایات
روایاتی را که در آنها به موضوع رهبانیت پرداخته شده است، می‏توان به دو دسته تقسیم کرد:
الف. روایات مدح رهبانیت: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و نیز ائمّه اطهار علیهم‏السلام در برخی موارد به مدح و تمجید از رهبانیت پرداخته و اساسا یکی از نشانه‏های شیعه واقعی بودن را همان رهبانیت آنها دانسته‏اند.
امام باقر علیه‏السلام در این‏باره می‏فرماید: «انما شیعة علی الحلماء، العلماء ... تعرف الرهبانیة علی وجوههم»؛62 همانا شیعیان علی علیه‏السلامانسان‏هایی بردبار و عالم بوده و رهبانیت در صورت‏های آنها به چشم می‏آید.
در روایتی دیگر، چنین آمده است که عده‏ای از مردم نزد امام علی علیه‏السلام آمده و گفتند: ما شیعیان شما هستیم. آن حضرت نگاهی به آنها انداخته و فرمود: «شما را نمی‏شناسم و نشانه‏های شیعه بودن را در شما نمی‏بینم، همانا شیعیان ما کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده و او را اطاعت کرده و از محرمات اجتناب نموده ... و رهبانیت در صورت‏های آنها به چشم می‏آید.»63
همچنین امام علی علیه‏السلام نقل می‏کند: روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر روی منبر خطاب به من به معرفی دوستان و برادرانم پرداخت و فرمود: «یا علی، من أحبک فقد أحبنی، و من ابغضک فقد ابغضنی. یا علی، اخوانک ذبل الشفاه، تعرف الرهبانیة فی وجوههم»؛64 ای علی، کسی که تو را دوست بدارد، مرا دوست دوست داشته است و هر کس که با تو دشمنی کند، با من دشمنی کرده است. یا علی، برادران تو دارای لب‏هایی پژمرده‏اند، رهبانیت در صورت‏های آنها به چشم می‏آید.
ب. روایات مذمّت رهبانیت: در مقابل روایات دسته نخست، روایاتی نیز در منابع شیعه و اهل‏سنّت وجود دارد که به مذمّت رهبانیت پرداخته‏اند.
در برخی از روایات به طور مطلق رهبانیت نفی شده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این‏باره فرمودند: «لا رهبانیة ... فی الاسلام»؛65 رهبانیت... در اسلام وجود ندارد.
همچنین نقل شده است که همسر عثمان بن مظعون نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد و گفت: عثمان دایم روزها را به روزه و شب‏ها را به عبادت می‏پردازد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با خشم نزد عثمان آمدند و فرمودند: «یا عثمان لم یرسلنی اللّه تعالی بالرهبانیة ولکن بعثنی بالحنیفة السهلة السمحة، أصوم واصلی وألمس أهلی...»؛66 ای عثمان، خداوند مرا برای رهبانیت نفرستاده است، بلکه مرا به شریعت حنیف آسان فرستاده است. من خود روزه گرفته و نماز می‏خوانم و از همسر خود نیز دوری نمی‏کنم.
در این‏باره، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رهبانیت را از تمام شرایع نفی کردند و فرمودند: «ان اللّه ـ تبارک و تعالی ـ اعطی محمدا صلی الله علیه و آله شرائع نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم‏السلام: التوحید والاخلاص و خلع الانداد والفطرة الحنیفیة السمحة ولا رهبانیة»؛67 خداوند شرایع نوح، ابراهیم، موسی و عیسی را به من داد [که عبارت بودند از:] توحید، اخلاص، نفی شریک برای خداوند، فطرت حنیفیه آسان. اما رهبانیت در آن نیست.
بیان این نکته نیز شنیدنی است که عرب زمان جاهلیت هم گونه‏ای رهبانیت داشته است که امام صادق علیه‏السلام آن را رد کرده‏اند: «الاتکاء فی المسجد رهبانیة العرب ان المؤمن مجلسه مسجده وصومعته بیته»؛68 تکیه زدن (بر دست‏ها) در مسجد، رهبانیت (گوشه‏نشینی و ریاضت) عرب است، همانا مجلس مؤمن مسجد است و عبادتگاهش خانه اوست.
جمع میان روایات: به نظر می‏رسد جمع میان این دو دسته روایات کار چندان مشکلی نباشد؛ چراکه روایات دسته اول ناظر به معنای لغوی رهبانیت است که همان خوف و ترس از خداوند می‏باشد.
اما روایات دسته دوم در مقام نفی رهبانیت به گونه‏ای که در آیین مسیحیت بود، می‏باشد. شاهد چنین جمعی نیز گفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطاب به عثمان بن مظعون می‏باشد. آن حضرت، کارهای عثمان را که دایم در حال روزه و نماز و دوری از همسر بود، تداعی همان رهبانیت مسیحی دانستند.
در تأیید این جمع می‏توان به روایت ذیل نیز تمسّک جست:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطاب به ابن مسعود راجع به چگونگی پیدایش رهبانیت در آیین مسیحیت فرمودند: «... آیا میدانی بنی‏اسرائیل از کجا رهبانیت را به وجود آوردند؟ گفتم: خدا و رسولش داناترند. پس فرمود: پس از عیسی علیه‏السلام، سلاطین ستمگر بر آنها چیره شدند که مرتکب گناهان می‏شدند، پس اهل ایمان خشمگین شده و به نبرد با آنها برخاستند. اما سه بار شکست خوردند و تنها عده اندکی از آنها باقی ماندند، پس گفتند: اگر دوباره به جنگ با آنها برخیزیم ما را از بین برده و کسی باقی نمی‏ماند که مردم را به دین دعوت کند، پس بیایید متفرق شویم تا اینکه خداوند آن پیامبری را که حضرت عیسی علیه‏السلام وعده داده بود و نامش محمّد صلی الله علیه و آله بود برانگیزد. پس در غارها متفرق شدند و رهبانیت را به وجود آوردند. پس برخی از آنها به دین خود متمسّک شده و برخی دیگر کافر شدند. سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آیه شریفه را تلاوت نمود. سپس فرمود: آیا می‏دانی رهبانیت امت من چیست؟ گفتم: خدا و رسولش داناترند. فرمود: هجرت، جهاد، نماز، روزه، حج و عمره.»69
بنابراین، می‏توان مدعی شد که رهبانیت مسیحی از دیدگاه دین مبین اسلام مردود است.
مفاسد اخلاقی ـ اجتماعی رهبانیت
رهبانیت به حکم اینکه برخلاف اصول فطرت و طبیعت انسان است مفاسد بسیاری دارد؛ از جمله:
1. رهبانیت با روح مدنی بالطبع بودن آدمی می‏جنگد و جوامع انسانی را به انحطاط می‏کشاند.
2. رهبانیت منجر به انحرافات اخلاقی، تنبلی، بدبینی، غرور و خود برتربینی می‏شود و به فرض اینکه انسان بتواند در حال انزوا به فضیلت اخلاقی برسد فضیلت محسوب نمی‏شود. فضیلت آن است که در دل اجتماع بتواند خود را از آلودگی‏های اخلاقی برهاند.
3. ترک ازدواج که از اصول رهبانیت است نه تنها موجب‏کمال‏نیست،بلکه‏موجب‏پیدایش‏عقده‏هاوبیماری‏های روانی می‏گردد و فسادهای زیادی را به دنبال می‏آورد.
ویل دورانت درباره وجود و بروز مفاسد اخلاقی در رهبانیت مسیحی می‏نویسد: «پاپ افیوسان سوم یکی از دیرها را به عنوان فاحشه‏خانه توصیف کرد و بعضی از آنان مرکزی برای اجتماع شکم‏پرستان و دنیاطلبان و خوش‏گذران‏ها شده بود تا آنجا که بهترین شراب‏ها در دیرها پیدا می‏شد.»70
امام علی علیه‏السلام در حدیثی ذیل آیه «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالاً الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعا»71 می‏فرماید: «و هم الرهبان الذین خسروا انفسهم فی السواری»؛72 آنها راهب‏هایی هستند که خود را در ارتفاعات کوه‏ها و بیابان‏ها محبوس داشتند.
به نمونه‏ای از مفاسد راه یافته به رهبانیت به نقل ویل دورانت توجه کنید:
با گذشت زمان ثروت روزافزون جامعه‏ها، دیرها را دربر گرفت. دیر «سن ریکیه» در شمار ثروتمندترین دیرهای اروپا محسوب نمی‏شد، با این‏همه، 117 واسال داشت و 2500 باب خانه مسکونی داشت که از مستأجران این خانه‏ها همه ساله ده هزار خروس اخته و هفتاد و پنج هزار تخم مرغ دریافت می‏داشت و مال‏الاجاره‏ای که خود مبلغ گزافی می‏شد.73
نتیجه‏گیری
نتایج به دست آمده از این تحقیق عبارتند از:
1. رهبانیت در لغت به معنای ترس و خوف از خداوند است و در اصطلاح، به گوشه‏نشینی در صومعه برای عبادت اطلاق می‏شود.
2. پیدایش رهبانیت از دیدگاه محققان ریشه در علت‏هایی دارد که از جمله آنها برخی تعالیم حضرت عیسی علیه‏السلام، دنیاگرایی روزافزون کلیسا و روحانیان و نیز آزارهای سخت پادشاهان رومی بر مسیحیان است.
3. هر سه فرقه مسیحی (کاتولیک، پروتستان و ارتدوکس) دارای فرقه‏های رهبانی بوده‏اند.
4. رهبانیت در ابتدا به صورت فردی و سپس به صورت جمعی در صومعه‏ها انجام می‏شد.
5. فرقه‏های رهبانی هر یک دارای قوانین مخصوص به خود هستند.
6. راهبانی همچون بندیکتوس، برنار و فرانیسس اسیزی از شخصیت‏های معروف فرقه‏های رهبانی به شمار می‏آیند.
7. دین مبین اسلام رهبانیت را یکی از ابداعات مسیحیان دانسته و آن را مردود اعلام کرده است.
8. رهبانیت به حکم اینکه مخالف با فطرت انسانی است، مفاسد اخلاقی و اجتماعی فراوانی داشته است.
--------------------------------------------------------------------------------
پى نوشت ها
1 دانش‏آموخته حوزه علمیه و کارشناس ارشد دین‏شناسى.
2ـ خلیل فراهیدى، العین، 1409، ج 4، ص 47 / اسماعیل‏بن حماد جوهرى، الصحاح، 1407، ج 1، ص 140 / ابن منظور، لسان العرب، 1405، ج 1، ص 436.
3ـ اسماعیل‏بن حماد جوهرى، الصحاح، ج 1، ص 140 / ابن منظور، لسان لعرب، ج 1، ص 436 / محمّدبن یعقوب فیروزآبادى، القاموس المحیط، بى‏تا، ج 1، ص 76.
4ـ ابوهلال عسکرى، الفروق اللغویة، 1412، ص 261.
5ـ راغب اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن، 1411، ص 204.
6ـ سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، 1417، ج 19، ص 180.
7ـ محمّد مددپور، کلیساى مسیح در ادوار تاریخى، 1384، ص 63و64.
8ـ توماس میشل، کلام مسیحى، 1377، ص 142.
9ـ همان، ص 65.
10ـ ریچارد بوش، جهان مذهبى، 1378، ص 3 و 752.
11ـ انجیل متى، 19:21ـ23.
12ـ محمّدرضا زیبایى‏نژاد، درآمدى بر تاریخ و کلام مسیحیت، 1375، ص 94ـ95.
13ـ همان، ص 94ـ95 / عبدالرحیم سلیمانى اردستانى، مسیحیت، 1381، ص 2 و 141.
14ـ ناصر مکارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، 1365، ج 23، ص 387.
15ـ توماس میشل، کلام مسیحى، ص 142.
16ـ همان.
17ـ ریچارد بوش و دیگران، جهان مذهبى، ص 752 / جان. بى ناس، تاریخ جامع ادیان، 1381، ص 639.
18ـ ویل دورانت، تاریخ تمدن، 1371، ج 4، ق اول، ص 74و75.
19ـ ویلیام میلر، تاریخ کلیساى قدیم در امپراتورى روم و ایران، 1359، ص 259.
20ـ توماس میشل، کلام مسیحى، ص 143 / ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 4، ق اول، ص 74.
21ـ محمّدرضا زیبایى‏نژاد، درآمدى بر تاریخ و کلام مسیحیت، ص 97.
22ـ ریچارد بوش و دیگران، جهان مذهبى، ص 753.
23ـ محمّدرضا زیبایى‏نژاد، درآمدى بر تاریخ و کلام مسیحیت.
24ـ توماس میشل، کلام مسیحى، ص 144 / ریچارد بوش، جهان مذهبى، ص 753و754.
25ـ توماس میشل، کلام مسیحى.
26ـ ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 4، ق اول، ص 668ـ669.
27ـ توماس میشل، کلام مسیحى، ص 144.
28ـ ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 4، ق اول، ص 70 و ج 4، ق دوم، ص 1060.
29ـ همان، ج 4، ق دوم، ص 1060.
30ـ همان، ص 1062.
31ـ همان، ص 1065.
32ـ همان.
33ـ همان، ص 1065ـ1066.
34ـ همان، ص 1066.
35ـ همان.
36ـ توماس میشل، کلام مسیحى، ص 147.
37ـ ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 4، ق دوم، ص 1074.
38ـ همان، ص 1079.
39ـ همان.
40ـ ریچارد بوش، جهان مذهبى، ص 753 و 754.
41ـ توماس میشل، کلام مسیحى، ص 146.
42ـ ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 4، ق اول، ص 80ـ92.
43ـ برخى نام او را ایگناتیوس لویدا ثبت کرده‏اند. ر.ک. ریچارد بوش، جهان مذهبى، ص 754.
44ـ توماس میشل، کلام مسیحى، ص 149.
45ـ ریچارد بوش، جهان مذهبى، ص 754.
46ـ توماس میشل، کلام مسیحى، ص 149.
47ـ همان.
48ـ ریچارد بوش، جهان مذهبى، ص 754.
49-. Society of Friends.
50-. Qualers.
51ـ توماس میشل، کلام مسیحى، ص 150ـ151.
52-. Pietism.
53ـ توماس میشل، کلام مسیحى، ص 151.
54ـ همان.
55ـ همان.
56ـ همان، ص 145.
57ـ حدید: 27.
58ـ توبه: 31.
59ـ سید محمّدحسین طباطبائى، المیزان، ج 9، ص 245.
60ـ مائده: 82.
61ـ ناصر مکارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، ج 5، ص 56 و 57؛ ج 23، ص 381.
62ـ محمّدبن یعقوب کلینى، کافى، 1388ق، ج 2، ص 235.
63ـ قاضى نعمان مغربى، دعائم الاسلام، 1383ق، ج 1، ص 56.
64ـ شیخ صدوق، الامالى، 1417، ص 655و 656.
65ـ فخرالدین طریحى، مجمع‏البحرین، 1408، ج 1، ص 152 / شیخ صدوق، الخصال، 1403، ص 137.
66ـ محمّدبن یعقوب کلینى، کافى، ج 5، ص 494 / احمدبن حنبل، مسند، بى‏تا، ج 6، ص 226.
67ـ محمّدبن یعقوب کلینى، کافى، ج 2، ص 17.
68ـ همان، ج 2، ص 662 / قاضى نعمان مغربى، دعائم الاسلام، ج 2، ص 148.
69ـ فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البیان، 1372، ج 9، ص 366.
70ـ ناصر مکارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، ج 23، ص 390.
71ـ کهف: 103و104.
72ـ همان.
73ـ ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 4، ق دوم، ص 1057 و 1058.
منابع:
معرفت 1387 شماره 133

توتمهای حیوانی؛ سیاهگوش

Lynx's Wisdom Includes:

Keenness of sight
Divination
Developing psychic senses
Keeper of all secrets and mysteries
Movement through time and space

Excerpt From: Animal Walk By Julia C. White

A member of the big cat family, the lynx is found from the temperate regions of the northern U.S. throughout Canada, and into the subarctic zones. It has a stout body, unusually long legs and oversized paws for
its size. This enables it to navigate through deep snow with the paws acting much like snowshoes. While the lynx feeds on weaker animals and some birds, their primary diet is the snowshoe hare. The size of the lynx
population can be tied directly to the abundance of the snowshoe hare. The lynx is shades of gray with a ruff around its face, hair tufts which protrude from its ears, and a short, stubby tail. It is often confused with the bobcat which also has a short, stubby tail. However, the bobcat is found further south, and is reddish in color. The lynx is deeply rooted in both history and mythology. The animal is actually named for the Greek mythological figure of Lynceus whom they believed could see through solid objects. For the Norse and Scandinavians, it was the sacred
animal of Freyja whose chariot was often depicted as being drawn by lynx. Italian mythology credited Cerberus as the guardian of the underworld. Italian scholars formed the Academy of Lynxes for the great minds of the time, and its symbol was the lynx tearing at Cerberus with its claws in order to learn the secrets of the world he protected. Galileo was a member of this elite group.

The lynx is the knower of secrets, and this carries many messages and
implications for those with lynx medicine. It would give you additional
insight to study the master number 11, since lynx is also connected to inspiration, revelations and mysticism. It is associated with clouds, and you may be intrigued with the changing formation of clouds, fog and mists. While others may seek bright, sunny days, you are in your element when the mists roll in and you can revel in the muted, moist air.

Lynx power gives you a type of vision into the unknown and unspoken
similar to an x-ray of the soul and spirit. It's impossible to lie to you, mislead you, spin false tales, or put up a facade of pretense. You know better. You can see beyond the image and the words into the truth. This is a natural ability that needs no work on your part to activate.

As with all gifts of the spirit, this ability must be used and exercised or
it will diminish with time. If you block your powers, ignore them, or fear them, you are failing to honor an exceptional gift that could benefit many. However, you do need awareness and courage to trust what you discover, and you must behave accordingly. You may have earned the reputation as a "counselor" of types for people have a need to confide in you. The fact that you can be trusted to keep secrets, and guard the sharings from the dark and most guarded parts of a person's being is something that oozes from your very essence. You do nothing to perpetuate this. It's who you are.

You have an extraordinary ability to encourage people to reach beyond
their limitations for you are aware of talents they may not even know they possess. You are also aware of the fears that hold them back and form obstacles in their paths, even though such fears may be unknown to the person. Without revealing any of your own knowledge, you can guide others to a better, happier, more peaceful life.

Those who carry lynx energy with the medicine of owl and mountain lion are a force to be reckoned with, and will never be diminished. If you are one of the gifted few who are able to see into the Akashic records of
others, you are indeed using lynx power. You have been blessed with
great supernatural abilities which you use for the highest and best good of others.

On the physical side of lynx, you glory in cold weather and all forms of
sports for snow and ice. You probably have heat prostration when the temperature explodes at 60 degrees Fahrenheit. I wouldn't be surprised to find you a member of the Polar Bear Club!

As a culinary, you were an avid tree climber, and probably had a tree house.
You still enjoy climbing, and maybe have ventured into some glacier and ice field exploration. Your secret desire might be to visit the North and South Poles; just to see what's there.

THE ANIMAL'S BITE
There is heavy responsibility that comes with lynx medicine. In your
ability to see into the spirits of others, you will discover both the bad and the good. You will learn things you really didn't want to know, and you must take care not to hold this knowledge in your own energy field. Acknowledge what you learn, act on it for yourself alone if that's necessary, and let it pass through your being. You must be the soul
of discretion in all things, and keep your own counsel at all costs. You must never betray the trust Spirit has placed in you in giving you such power.

Since so many confide in you, you are the holder of their secrets. You
could do great damage with this knowledge. You must never repeat what you're told; never gossip; never behave in any way that could suggest that you know something other people don't. Always be on guard against those who pry into the affairs of others.

There is a danger in secrets. If you withhold information that could cause
harm to others, you could make a bad situation worse. We are seeing people around the world search for their roots; their identity; their heritage. This has been caused by generations of secrets kept out of shame and fear. As we have learned and become more aware of the
dangers of secrets such as this, we are more forgiving and understanding. We are also more knowledgeable of the dangers in not knowing your medical background, genetic history, and the many physical elements that have made us what we are.

If you are a part of a family who's kept such secrets, try to shed light on the importance of sharing information before it's too late. We have no control over where we came from. We have total control over what we become.

From: Medicine Cards By Jamie Sams #18
Lynx – Secrets

Prayer –
Lynx . . .
You know the secrets
So very well,
The Dreamtime and the magic,
But you'll never tell.
May I learn to hold my tongue.
Observe like the Sphinx,
Powerful, yet silent,
The medicine of Lynx.

It is said that if you want to find out a secret, ask Lynx medicine. Unfortunately, it is difficult to get the silent Lynx to speak. To be confronted by the powerful medicine of Lynx signifies that you do not
know something about yourself or others.

Lynx is the keeper of the secrets of lost magical systems and occult knowledge. Lynx has the ability to move through time and space, and to go into the Great Silence for unravelling any mystery. Lynx is not the
guardian of secrets, but the knower of secrets. The problem lies in getting Lynx to instruct you. He or she would rather be off chasing a bird or kicking sand in your face than running circles around you.

Lynx medicine is a very specific type of clairvoyance. If this medicine is strong in you, you will get mental pictures concerning other people and the exact things they have hidden either from themselves or from others. You will see their fears, their lies, and their self-deceptions. You will also know where they have hidden the treasure, if there is any. You never speak of these revelations – you simply know.

The only way you can coax information about yourself out of a Lynx medicine person (in case you have forgotten where you hid the treasure) is to respect the practices of his or her tradition. If you go to a Gypsy with Lynx medicine, you must show your respect by paying with money after the reading. If you go to a Choctaw medicine person, he or she will reach into your midsection, or use other traditional methods to help you. A blanket or tobacco should be given in exchange for the medicine he or she has performed for you. This operative is known as the law of the Lynx people, and is practiced by Native American, Gypsy, Sufi, and Egyptian culture, among others.

If you have pulled the Lynx card, you can be sure that "secrets," are afloat. If this is your personal medicine, you should listen to your higher self. Be still and pay attention to the revelations you receive in the form of mental pictures or through a high singing voice in your inner ear. Perhaps you will receive information in the form of omens. You can be
sure that Mother Earth is signalling to you in some manner.

If Lynx is at your door, listen. Brother or Sister Lynx can teach you of your personal power and of things you have forgotten about yourself. Lynx can lead you to lost treasures, and connect you to forgotten brotherhoods or sisterhoods.

Some medicine people believe that the Sphinx of ancient Egypt was not a Lion but a Lynx. This Lynx does not say much. With an enigmatic smile, the great cat watches over the sands of forever.
Moonlitfae

۱۳۹۰ آبان ۴, چهارشنبه

استالبرگ، هافبرگ، وین

استالبرگ (Stallburg) به معنی اصطبل شاهی. بنائی در کاخ هوفبرگ، اقامتگاه شاهان قدرتمند دودمان هابسبورگ امپراتوری اطریش-هنگری بود که در اصل برای اقامت ولیعهد ماکسیمیلیان ساخته شده بود ،چرا که فردیناند اول نمی خواست با پسرش که به آئین پروتستان گرویده بود زیر یک سقف زندگی گند. این ساختمان بعد ها پذیرای مجموعه آرکی دوک ویلهلم، برادر هنردوست امپراتور فردیناند سوم شد. همین مجموعه هسته اصلی موزه تاریخ هنر( Kunsthistorisches Museum ) از سال 1889 به بعد شد. بعد ها بود که بعنوان اصطبل شاهی پذیرای اسب های سلطنتی شد و حتی امروز هم مدرسه سوار کاری ( Spanish Riding School) از آن استفاده می کند.

هافبرگ، استالبرگ، هابسبورگ، اطریش-هنگری

هافبرگ. یکی از قصرهای سلطنتی اطریش که در گذشته، مثلأ در دوره قاجار، نمسه گفته می شد. این کاخ از ۱۲۷۹ م. اقامتگاه برخی از قدرتمندترین اشخاص تاریخ اتریش، از جمله شاهان سلسله هابزبُرگ، فرمانروایان امپراطوری اتریش-هنگری، یا اطریش-مجارستان بوده است. امروزه سکونتگاه رئیس جمهور اتریش است. قصر هافبرگ ترکیبی است از بخش های مختلف چون جناح سوئیس یا قدیمی ترین بخش قصر که در قرن سیزدهم ساخته شده، استالبرگ ((یا اصطبل شاهی که مدتی هم گالری نقاشی و پذیرای مجموعه آرکی دوک ویلهلم، برادر هنردوست امپراتور فردیناند سوم شد. همین مجموعه هسته اصلی موزه تاریخ هنر( Kunsthistorisches Museum ) از سال 1889 به بعد شد))، آمالینبرگ، جناح لئوپولد، جناح سنت میکائیل و جز آن. مجسمه شاهزاده یوجین ساووی در صحن ورودی کاخ دیده می شود.

۱۳۹۰ مهر ۳۰, شنبه

وقت جنگه: چرا غم می خوری از بهر مردن مگر آن ها که غم خوردن نمردن

دایه دایه






برگرفته از تارنگار ایران‌نامه-دکتر شاهین سپنتا
ترانه « دایه دایه » یکی از شناخته شده ترین و ماندگار ترین ترانه های حماسی ایرانی به گویش لُری است که در هنگامه نبرد با استبداد ساخته و خوانده شده است و بیان گر روحیه دلاوری و ایستادگی ایرانیان به ویژه دلاوران قوم لُر در برابر حاکمان خودکامه و ستمگر است. در ابتدای این ترانه که در دستگاه ماهور ساخته شده، به نشانه سنت ترانه خوانی با مقدمه آوازی، آواز « شیرین خسرو » بر پایه سروده های نظامی گنجوی اجرا شده است. در ادامه خواننده از زبان شیر زنان و دلاور مردان لُر از آمادگی برای مبارزه و جان سپاری برای آزادی میهن سخن می گوید. در اینجا می توانید یکی از اجراهای این ترانه حماسی ملی را بشنوید و متن آن را به همراه برگردان به فارسی در ادامه بخوانید:

آواز
چرا غم می خوری از بهر مردن
مگر آن ها که غم خوردن نمردن
به شیرین گفت ای چشم و چراغم
همای گلشن و تاووس باغم

ترانه

زینَُ بَرگم بَوَنیت واوُ مادیونم
زین و برگم را به مادیانم ببندید
خَوَرِم بوُریتو سی هالوُونم
خبر مرا برای دایی هایم ببرید

دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است

قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه
قطار بالای سرم پر از فشنگ است
د قلا کرده و در شمشیر و دَسش
از قلعه بیرون زده و شمشیر به دست اوست
چیو طلا بَرق می زنه لقام اسبش
لگام اسبش مانند طلا برق می زنه

دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه
قطار بالای سرم پر از فشنگ است
نازیه ته سی بکو جومه برته
نازی، جامه سیاه بر تن کن
دور کردن تو قورسو شیر نرته
شیر مرد تو را در گورستان آویزان کرده اند
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه
قطار بالای سرم پر از فشنگ است

کُر سیول اسپی بَکُش خینَم حرومت
پسر سبیل سفید، مرا بکش و خونم حرامت باد
تا قیامت می مونه ای ننگ به نومت
تا قیامت این ننگ به نامت باقی خواهد ماند

دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه
قطار بالای سرم پر از فشنگ است

برارونم خیلیین سی صد هزارن
برادرانم خیلی هستند، سی صد هزار
برارونم خیلیین هزارهزارن
برادرانم خیلی هستند، هزار هزار
سی تقاص خینه مِه سَر وَر میارن
برای تقاص خون من پیش خواهند آمد

دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
دایَه دایَه وقت جنگه
ای مادر، ای مادر هنگام جنگ است
قطار که بالا سرم پورش ز شَنگه
قطار بالای سرم پر از فشنگ است
با سپاس از بهمن کاظمی برای تدوین مجموعه « هویت ملی در ترانه های اقوام ایرانی »