معنی واژگان کلیدی:خیز: برخیز، بلند شو.
ساز ره بسیج: برای سفر آماده شو، راه را فراهم کن.
رفت بایدت: باید بروی، رفتن تو لازم است.
ای پسر: ای فرزند.
ممغز تو هیچ: (ممغز به معنی عامل و بهانه تاخیر و سستی و کاهلی و دفع وقت).
در مجموع این بیت دربردارنده شدار گوینده به مخاطب (پسر) است و میگوید دیگر وقت درنگ نیست و باید برای رفتن آماده .
/////////////////////////////////////
شود، چرا که شرایط اقتضا میکند و فرصت دیگری وجود ندارد.
«دور سپوزی» (یا دورسپوزی) به معنای ، ، ** **، یا (تعطیل وقت) است و به کاری گفته میشود که در آن وقت را میگذرانند و به نتیجه نمیرسانند. «سپوختن» به معنای به زور فرو کردن است، اما در ترکیب «دور سپوختن» به معنای مولیدن و دفعالوقت کردن به کار رفته است.
ریشه و معنی واژه: دور: در اینجا به معنای وقت و زمان است (مانند "دوره").
سپوختن: از ریشه «سپوختن» که به معنای فرو کردن، جا دادن، یا به زور وارد کردن است، اما در این ترکیب معنای استعاری پیدا کرده.
مثال:فردوسی در بیتی میگوید: «مباد از بخت بر جان تو بیداد» که «دوروزی» در آن به معنای کار بیقوام و بقا به کار رفته است، و «دور سپوزی» نیز با همین مفهوم به «» اشاره دارد.
در نتیجه، «دور سپوزی» یعنی به تاخیر انداختن کارها،ماست مالی کردن، و به تعویق انداختن تا زمان نامعلوم.
///////////////////////////////////////////
«مغزیدن» در فارسی قدیم به معنای «درنگ کردن، تعلل کردن، مماطله کردن و وقت تلف کردن» است و مترادف کلماتی مانند دورسپوزیدن و مولیدن بوده؛ این فعل بیشتر در متون قدیمی و اشعار برای اشاره به توقف یا کندی به کار میرفته است، که با معنای امروزی «مغز» (مخ) تفاوت دارد. معانی اصلی: درنگ کردن، تأخیر انداختن، به تعویق انداختن، مماطله.
کاربرد: در متون کلاسیک به کار میرفته و به معنی «منتظر ماندن یا وقت تلف کردن» بوده است، مثلاً در شعر رودکی دیده شده.
