از شمشیر تا مشعل:
بازخوانی روانِ ایرانی در نماد شیر و خورشید
آیدین آرتا
شیر و خورشید، اگر تنها یک نشان ساخته و پرداخته نظام های سیاسی بود، با رفتن و آمدن حکومت ها فراموش می شد و از یاد می رفت. ولی این نشان از هزاران سال تاریخ و سیاست عبور کرده و در ژرفای حافظه تاریخی نسل های این سرزمین نقش بسته است.
روزی که جمهوری اسلامی تلاش در زدودن این نماد تاریخی گرفت، بزرگترین اپوزیسیون تمام آینده خود را برای همیشه خلق کرد.
آنچه امروز رهبر مردم ایران زمین است بیش از یک فرد، نشان شیر و خورشید ایران زمین است.
شاید هرگز در خودآگاه خود ندانیم که چه چیز در این نشان اینگونه روح ما را به هم نزدیک می سازد و بر می انگیزد، ولی می دانیم که این یادگار یک سلسله نیست، بلکه چیزی بسی ژرف تر از آن است.
در نشانه شناسی یونگ، نماد، زبان ناخودآگاه است، و پلی است میان آنچه می دانیم ، و آنچه می دانیم که باید بدانیم (و برای ما واجد معناست) ولی هنوز قادر به بیان خودآگاهانه آن نیستیم.
خورشید، تنها نمادی از والاترین نور جهان انسانی نیست. بلکه نمادی است از آگاهی، راستی و معنا.
و شیر نیز خود نشانی است که از یک سو در پیوندی عمیق با نور و خورشید قرار دارد ، و همزمان تجسم شهامت و قدرت پاسداری از نور و راستی است.
این دو در کنار هم نه تزیین، یا بیانیه سیاسی، بلکه پیوندی ژرف و جستجویی تاریخی در روان ایرانی را نمایندگی می کنند.
ایرانیان به بلندای تاریخ، رویای پیوند قدرت و فضیلت را در اندیشه خود داشته اند و درست به همین دلیل "شاه" در اندیشه ایرانی وارث سلطنت نیست، بلکه شایسته فره ایزدی و پاسدار نور اهورایی در جهان است.
آن شمشیر که در دست شیر می بینید، شمشیری است که در سلسه صفویه به این نماد اضافه شد و سرانجام قاجاریه در زمان فتحعلی شاه آن را در دستان شیر ایران زمین قرار داد.
حال آنکه خورشید در این نشان، نمادی از فرّه و نور راستی در جهان است.
نه این نور از جنس شمشیر است و نه آن شیر که تمام قدرت پایدارش را از شهامت و راستی گرفته نیازمند شمشیر صفوی و قجری است.
شمشیری که تنها افزوده ای تاریخی است از سوی کسانی که تمام درکشان از قدرت این بود که "باید واضح تر تهدید کنی تا جدی تر گرفته شوی".
این چرخش از نیرو و نور به قدرت تهاجمی نه تغییری جزیی که تهاجمی به روح و اندیشه ایرانی بود و این شمشیر میهمان ناخوانده ای شد که دیر آمد و زود جا خوش کرد.
این جاست که نماد از فلسفه نور فاصله می گیرد تا به سیاستِ زور نزدیک شود که بیش از نگاهبان نور به مهاجمی برتری جو نیازمند است.
منطق شمشیر در نهایت "بریدن" و "پایان بخشی" است. بریدن همیشه چیزی را از چیزی جدا می کند. دشمن را از دوست، حق را از باطل و ما را از دیگران. حال آنکه بنیاد اندیشه ایرانی فزودن نور در جهان است.
من رویایی دارم. رویای اینکه فرزندان ایران زمین. شمشیر را از کف شیر برگیرند و مشعل فروزان خِرَد را در دستانش قرار دهند. مشعلی که خود ادامه خورشید است اما در قامتی انسانی و زمینی.
خورشید، نور آسمان است و مشعل نوری است در دستان ما که مسئولیت آن بر دوش ماست. مشعل، آن روشنایی است که حمل می شود، پاسداری می شود تا راه را در تاریک ترین شب های این سرزمین آشکار سازد.
همانقدر که شمشیر پایان بخش است، مشعل آغازگر. شمشیر خط می کشد و مشعل راه می گشاید. شمشیر قدرت حذف است و مشعل قدرت هدایت و آگاهی. و چه چیزی از این ایرانی تر؟
و این دقیقاً همان تحولی است که یک ملت، برای عبور از چرخههای تاریک، به آن نیاز دارد: تبدیلِ قدرت به مسئولیت؛ تبدیلِ اقتدار به روشناییِ راه.
من رویای روزی را دارم که جهان وقتی پرچم ایران را میبیند، به جای «تهدید»، «معنا» را حس کند: اینکه ایران، اگر خودِ حقیقیاش را به یاد آورد، میتواند سرزمینِ اشا باشد، سرزمینِ راستی و روشنایی.
@AydinAreta
https://t.me/marzockacademy
