گرستودن . [ گ َ رَ دَ ] (اِ) کپان و آن ترازومانندی است که بسته ها و تنگهای بار را بدان سنجند. (برهان ) (آنندراج ). قپان . ظاهراً مصحف «گرستون » و «کرستون » است . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). رجوع به گرستون شود.
گرستون . [ گ َ رَ ] (اِ) بمعنی گرستودن است که قپان باشد. (برهان ) (انجمن آرا) :
خواهی به حسابش ده و خواهی به گزافه
خواهی به ترازو ده وخواهی به گرستون .
|| کیل و پیمانه ٔ بزرگ ، و معرب آن قرسطون است . (برهان ). رجوع به کرستون و قرسطون شود
