۱۴۰۴ بهمن ۶, دوشنبه

هلالی جغتائی

 هلالی . [ هَِ ] (اِخ ) جغتایی است ولی در استرآباد متولد شده و نشوونمایافت . در جوانی به هرات رفت . به حسن صورت انگشت نمای خلایق بود. چون به مجلس امیر علیشیر رفت امیر از او بیتی خواست و سپس از تخلص او پرسید، گفت : هلالی . امیرگفت «نه ! بدری ». از آن پس هلالی گاه در عراق و گاه در خراسان میزیست و آخرالامر به دست عبداﷲخان اوزبک به جرم تشیع شهادت یافت . لیلی و مجنون و صفات العاشقین و شاه و درویش از مثنویات اوست . (از مجمعالفصحاء رضاقلیخان هدایت چ سنگی تهران ج 2 ص 55). از مردم ترک است و حافظه اش خوب است ، طبعش نیز برابر حافظه ٔ اوست ... از لیلی و مجنون او این دو بیت در تعریف لیلی است :

پاکیزه تنی چو نقره ٔ خام
نازک بدنی چو مغز بادام
چشمش زاغی نشسته در باغ
ابروی سیاه او پر زاغ .
(از مجالس النفائس میرعلیشیر ترجمه ٔ فارسی ص 68 و 69). این غزل از اوست :
من و بیداری شبها و شب تا روز یاربها
نبیند هیچ کس در خواب یارب این چنین شبها
سیه روزان هجران را چه حاصل بی تو از خوبان
که روز تیره را خورشید می باید نه کوکبها
معلم گوئیا امروز درس عشق میگوید
که در فریاد می بینیم طفلان را به مکتبها.

(از مجمع الفصحا ج 2 ص 55).

همچنین:

بَدرالدّین (نورالدین) هِلالی جغتایی اَستَرآبادی (مرگ ۹۰۸) یکی از شاعران پارسی‌گوی ایرانی در سدهٔ ۹ هجری خورشیدی بود.[۱]

برجسته‌ترین اثر او مثنوی شاه و درویش (شاه و گدا) است که به زبان آلمانی نیز ترجمه شده‌است. اهمیت هلالی به خاطر غزل‌های لطیف و پرمضمون و خوش‌آهنگ اوست که مجموع آن نزدیک به ۲٬۸۰۰ بیت است. قصیده‌های هلالی ارزش ادبی کمتری دارند که یکی از آن‌ها را در ستایش عبیدالله‌خان ازبک سروده‌است که گویا از ترس بوده‌است.[۲]

وی اهل استرآباد (گرگان کنونی) و بزرگ‌شدهٔ این شهر بود و در نوجوانی به هرات رفت. نیاکان هلالی اصالتاً از ترکمن‌های جغتایی بودند که به گرگان هجرت کرده بودند.

هلالی از پرورش‌یافتگان امیر علی‌شیر نوایی و از هم‌نشینان سلطان حسین بایقرا تیموری بود. پس از سرودن مثنوی شاه و درویش، بدیع‌الزمان پسر سلطان حسین میرزا، غلام‌‌بچه‌ای زیبا را که هلالی طلب کرده بود به عنوان انعام به وی داد.

هلالی استرآبادی شیعه بوده‌است، اما در تشیّع متعصّب نبوده و در درگیری‌های معمول میان سنی و شیعه در آن زمان دخالت نمی‌کرده‌است و همین باعث شده تا پیروان هر کدام از این مذاهب، او را بر مذهب دیگر بدانند.[۳]

مرگ

در هنگام محاصره هرات توسط عبیدالله خان ازبک شیبانی در زمان شاه تهماسب یکم که جزئی از ایران بود، هلالی نیز در هرات بود. در آن زمان از سوی سپاه ازبک مستزاد به درون شهر فرستاده شد با این محتوا:

ای اهل هری ز خاص تا عام شمااز شاه و گدا
دانم که به‌ هم خورد سرانجام شمااز لشکر ما
چون باعث صلح خواجه اسحاق شدهیعنی که بود
گبری بهتر ز شیخ‌الاسلام شمادر مذهب ما

هلالی در پاسخ این رباعی مستزاد را برای آن‌ها می‌فرستد:

ای شهره شده به ظالمی نام شمااز شاه و گدا
آزار بود ز اهل دین کام شمااین هست روا
بستید بر اولاد علی نان و نمکچون قوم یزید
صد لعنت معبود بر اسلام شمادر مذهب ما

عبیدالله خان ازبک شیبانی پس از اشغال هرات، نخست هلالی را همراه خود کرد اما بعد شعر بالا و برخی از اشعار دیگر را به آگاهی عبید خان رساندند، مانند:

گه در پی آزار دل و جان باشیگاهی ز پی غارت ایمان باشی
با این همه دعوی مسلماًنی چیستکافر باشم گر تو مسلماًن باشی

بعد او را به جرم شیعه بودن و در پی تحریک رشک مندان، شکنجه داد و مأمورانش هلالی را با سری شکسته و خون‌آلود در چهارسوق هرات کشتند. شاعری به نام مهری به دیدار هلالی آمد و این بیت را برای او خواند:

این قطره خون چیست به روی تو هلالیگویا که خون از غصه به روی تو دویدست

[۴]

نمونه غزل

آرزومند توام، بنمای روی خویش راورنه از جانم برون کن آرزوی خویش را
جان در آن زلف است، کمتر شانه کن تا نگسلیهم رگ جان مرا هم تار موی خویش را
خوبرو را خوی بد لایق نباشد، جان منهمچو روی خویش نیکو ساز خوی خویش را
چون به کویت خاک گشتم پایمالم ساختیپایه بر گردون رساندی خاک کوی خویش را
آن نه شبنم بود ریزان وقت صبح از روی گلگل ز شرمت ریخت بر خاک آبروی خویش را
مرده‌ام، عیسی دمی خواهم که یابم زندگیهمره باد صبا بفرست بوی خویش را
بارها گفتم هلالی، ترک خوبان کن ولیهیچ تأثیری ندیدم گفتگوی خویش را

آثار

منابع

  • صفا، ذبیح‌اللّه، تاریخ ادبیات در ایران (۵ جلد)، انتشارات فردوس، ۱۳۶۷.
  • قاضی احمد منشی قمی، خلاصه التواریخ (۲ جلد، تاریخ صفویه از شیخ صفی تا اوایل شاه عباس یکم)، به تصحیح احسان اشراقی.
  • جغتایی، هلالی، دیوان، به تصحیح و مقابله و مقدمه و فهرست از سعید نفیسی، انتشارات سنائی. بدون تاریخ. مقدمه.
  • «HELĀLI ASTARĀBĀDI JAGATĀʾI». ENCYCLOPÆDIA IRANICA.
  1.  https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/1096365
  2.  تاریخ ادبیات در ایران، صفا، جلد ۴، ص ۴۳۴
  3.  تاریخ ادبیات در ایران، صفا، جلد ۴، صص ۴۳۲ تا ۴۳۸
  4.  خلاصة التواریخ، احمد قمی، جلد ۱، صص ۱۹۱ تا ۱۹۴