۱۴۰۴ بهمن ۱۵, چهارشنبه

کهربا، کاه ربا سندروس، بهشناخت (سایینو-ایرانیکا) برتولد لوفر.

 

89. نخستین باری که نام  کهربا در منابع چینی آمده از یافت شدنش در کی‌ـ پین (کشمیر) گوید.[1]  سپس  ازیافت شدنش در تا تسین (خاور هلنی) 2 و ایران ساسانی آگاه می شویم. 3 بندهشن که پهلوی این واژه، کهرُپای، Kahrupāī  را بدست می دهد درستی این گزارش را روشن می‌کند. 4 این واژه همبرابر است با  کهربا، Kāhrubā در پارسی امروز که واژه‌ای است مرکب برساخته از کاه و رُبا  ("کشنده، بلند کننده"). 5 عربها کهربای خود را از ایرانیان گرفته‌اند (نخست در کتاب ابن‌العباس)؛ و بین سده های نهم و دهم از عربی وارد زبان سریانی شد. 6 در زبان ارمنی آن را kahribā و kahribar می‌گویند.  همین واژه راهی باختر نیز شده است: carabe در اسپانیایی، carabe یا charabe در پرتغالی، carabe در ایتالیایی، carabé در فرانسوی؛  در بیزانسی؛ charabar در زبان کومانیایی* در دوره مینگ کهربا از شمار  فرآورده های هرات، ختن و سمــــــــــــــــرقند شمرده شده است. 7 گــــــــــــــونه ای ویژه  از آن به نام "کهربای زرین" (    kin p‛o) به عربستان (تی‌ین ـ فان / T‛ien-fan) نسبت داده شده است. 8

اینک، این پرسش که خود ایرانیان کهربا را از کجا آوردند؟  یاکوب9 از بررسی منابع عربی به این نتیجه رسیده است که تازیان کهربا را از منطقه بالتیک دریافت کردند*. اهمیت فراوان کهربای بالتیک در تاریخ بازرگانی بر کسی پوشیده نیست، اما گویا کارشناسان در این راه زیاده روی هائی کرده‌اند و این حقیقت به سادگی نادیده گرفته شده که کهربا در بسیاری از جاهای جهان یافت می‌شود.  نمی گویم بخش بزرگی از کهربایی که تازیان  به دست می‌آوردند از منابع بالتیک تأمین نمی‌شده است، اما هر چه جستم نتوانستم نتیجه بگیرم که این نظریه (چون نظریه ای بیش نیست) سرراست از داده هائی که نویسندگان عرب پیش گذارده اند  برخاسته باشد.  آنان بیش از این نمی گویند که کهربا در کشورهای روسیه و بلغارستان فراوان  است، اما چه کسی می‌تواند با بی گمانی بگوید کهربای روسیه یکسره از منطقه بالتیک می آمده است؟  روشن است که کهربا در جنوب روسیه و رومانی یافت می‌شود.  ابن بیطار هم در این مورد چیزی درباره روسیه و بلغارستان نمی‌ داند و تنها  با یاد از  کتاب الجفیکی (al Jafiki) از دو گونه کهربا گوید، که یکی از یونان و خاور می آید و دیگری که در بخش باختری اسپانیا در سرزمین های  کرانه ای و زیر زمین یافت می‌شود. [2] پلینی گوید بگفته فیلمون کهربا   ماده ای است سنگواره‌ای و در دو نقطه از سرزمین سکوتیا یافت می‌شد: یکجا سفیدِ رنگ پریده بنام electrum ، و جای دیگر سرخ  است و sualiternicum  نام دارد. 2  احتمالاً این کهربای ایشغوزها یا کهربای جنوب روسیه را ایشغوزهای ایرانی به کشور خود برده‌اند.  برای روشن سازی همیشگی پرسش خاستگاه  کهربا در ایران باستان و عربستان پیش از هر کار نیاز  است شمار ی کهربای ایرانی و عربی را که براستی از دوره باستان باشد به دست آورده تجزیه شیمیایی کنیم.  همچنین می‌دانیم ذخایر پرشمار  تأمین کهربا در دوران باستان مدتها پیش به پایان رسیده است.  به همین دلیل است که پلینی و چینی‌های باستان بر سر این واقعیت توافق دارند که کهربا محصول هند است، هرچند اینک  هیچ معدن کهربایی در آنجا یافت نمی‌شود. 3 پیشتر ها کهربا در بخش  یون ـ نان و حتی در نیایشگاه مقدس بودائی هوا ـ شان (Hwa-šan) در شن ـ سی یافت می‌شد. 4

یاکوب5 هشدار داده است که گمان اشتقاق واژه چینی از کهرپای، kahrupāī پهلوی مشکلات حل ناشدنی ترتیب تاریخی را پیش می‌آورد.  مشکلات آواشناختیِ این گمان از این هم پیچیده‌تر است، زیرا واژه چینی hu-p‛o      در دوران باستان gu-bak* تلفظ  می‌شده و هرگونه شباهت ادعایی این دو واژه به باد می‌رود.  احتمال اینکه واژه یونانی harpax6 پایه این واژه چینی باشداز این هم کمتر است، و به باورمن این واژه چینی از یکی از زبانهای باستانی یون ـ نان به نام شن (šan) یا تایی (T‛ai) گرفته شده که چینی‌ها دست کم از سده نخست میلادی گونه ای  کهربا را از آنجا می‌آوردند. از دید من، خاستگاه  واژه چینی tun-mou        برای کهربا، که ون چون (wan Č‛un) فیلسوف نخستین  و تنها کسی بود که آن را به کار برد، نیز همان جاست. [3]

برخلاف گمان کلاپرات (Klaproth)، واژه اویغوری kubik خاستگاه  واژه چینی نیست؛ برعکس، این واژه اویغوری (مثل xobax در زبان کره‌ای) آوانگاشت واژه چینی است.  واژه‌های xuba در زبان مغولی و xôba در زبان مانچویی نیز به همین ترتیب؛ جز آنکه این صورتها بعد ها که همخوان پایانی bak یا bek در چینی دیگر تلفظ   نمی‌شد از این زبان وام گرفته شده‌اند. 2



1. Ts‛ien Han šu, Ch. 96 A, p. 5.

2. در Wei lio و Hou Han šu )بسنجید با .(Chavannes, T‛oung Pao, 1907, p. 182

3. Nan ši, Ch. 79, p. 8; Wei šu, Ch. 102, p. 5a; Sui šu, Ch. 83, p. 7b در Sui šu نام hu-p‛o بهšou-p‛o    تغییر یافته، چون کارگیری نام هو که در نام لی هو (Li Hu)   پدر بنیانگذارِ دودمان تانگ هست ، تحریم شده بود. خاستگاه  کهربا (و نیز مرجان و سیم) را کوه نی (Mount Ni)    در سرزمین فو ـ لو ـ نی (Fu-lu-ni)    در شمال ایران و نیز سرزمین هو ـ سه ـ می (Hu-se-mi)   دانســـــته‌اند .(Wei šu, Ch. 102, p. 6b)

4. West, Pahlavi Texts, Vol. I, p. 273.

‌5. همســــــان آن را می‌تـــــوان در همه زبانها یــــافت: ši-kiai  در زبان چینی (”ربانیده دانه‌های خردل“)؛ trinagrāhin (”ربانیده کاه“) در زبان سنسکریت؛ sbur len یا sbur lon در زبان تبتی به همین آرش: tire-paille در فرانسوی (که منسوخ شده است). واژه فارسی دیگر برای کهربا šahbarī است.

* کهربا. [ ک َ رُ ] (نف مرکب ) رباینده ٔ که (مخفف کاه ). که رباینده . || (اِ مرکب ) مخفف کاه رباست . هرکه با خود دارد از علت یرقان ایمن باشد. (برهان ) (آنندراج ).ماده ٔ سقزی مستحاث زردرنگی که در سواحل دریای بالتیک یافت می گردد و چون آن را مالش دهند اجسام سبک را جذب می کند و بدین جهت است که کهربا و کاهربا نامیده می شود. (ناظم الاطباء). از اقوال قدما ظاهر می گردد که کهربا و سندروس یک جنس باشند و سندروس مخصوص بلاد هند و کهربا مختص بلاد مغرب و شمال باشد و در ربودن کاه هر دو شریکند و سندروس به اندک حرارتی که از مالیدن او به هم رسد جذب کاه می کند و کهربا محتاج به مالیدن زیاد است و در سندروس سرخی غالب است و در کهربا زردی و صلابت و در حین سوختن بوی شاخ سوخته از آن ظاهر گردد. و بهترین کهربا آن است که در ساحل بحر مغرب و از مزارع مغرب به هم رسد. (از اختیارات بدیعی ). رطوبتی است که از برگ دووم یعنی درخت مقل مکی چکد چون عسل ، پس بسته شود و چون آن را شکنند چیزهایی از قبیل مگس و سنگ و کاه در درون دارد و دلیل بر آن است که در اول روان بوده است . و اینکه پاره ای گویند صمغ درخت جوز رومی  است غلط است . (ازبحر الجواهر) (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کهربا  . خوروسفورون  . ایلقطرون. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ابن البیطار می گوید همه ٔ مترجمان دیسقوریدوس و جالینوس در ترجمه ٔ کلمه ٔ سوکسینوم  به غلط رفته اند که آن را صمغ حور رومی شمرده اند چه صفاتی که برای کهربا آمده است ، در صمغ حور رومی نیست و حق با ابن البیطار است چه کهربا یعنی سوکسینوم عنبر اشهب  است . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). در برخی کتب صمغ مترشح از برخی درختان دیگراز قبیل درخت تبریزی (حور رومی ) را به نام کهربا یاد کرده اند به مناسبت خواص مشابهی که صمغ این گونه درختان با کهربا دارد.   لغت نامه دهخدا.   

 

6. Cf. E. Seidel, Mechithar, p. 146; and G. Jacob, ZDMG, Vol. XLIII, 1889, p. 359.

* زبان قبایل ترک‌تبار جنوب روسیه در قرنهای نهم و دهم.

7. Ta Min i t'un či, Ch. 89, pp. 23, 24b, 25 (ed. Of 1461).

8. Ibid., Ch. 91, p. 20.

9. G. Jacob, L. C., and Arabische Handelsartikel, p. 63.

1. Leclerc, Traité des simples, Vol. III, p. 209.

2. Philemon fossile esse et in Scythia erui duobus locis, candidum atque cerei coloris quod vocaretur electrum, in alio fulvum quod appellaretur sualiternicum (xxxviii, II, § 33).

3. بسنجید با: Ts‛ien Han šu, Ch. 96A, p. 5 (کهربای کشمیر)؛ Nan ši, Ch. 78, p. 7

4. Cf. Hwa yo či,  Ch. 3, p. 1 (ed. of 1831).

5. L. c., p. 355.

6. این پیشنهاد از هیرت است: China and Roman   Orient, p. 245. این نام چیزی نیست جز یک نام محلی سریانی برگرفته از   یونانی:

In Syria quoque feminas verticilos inde facere et vocare harpaga, quia folia paleasque et vestium fimbrias rapiat (Pliny, xxxvll, II, § 37).

1. بسنجید با: A. Forke, Lun-heng, pt. II, p. 350. جای سخن راندن درباره این مسئله اینجا نیست و آن را در بررسی خود با عنوان ”بقایای باستانی زبانهای نان مان (Nan Man)“ آورده‌ام.

2. برای اطلاعات بیشتر درباره کهربا، خوانندگان را به مطلب زیر از نگارنده ارجاع می‌دهیم:

Historical Jottings on Amber in Asia (Memoirs Am. Anthr. Assoc., Vol. I, pt. 3).

امیدوارم در جریان پژهشهای خود در روابط چین و یونان به تفصیل بیشتری به این موضوع بپردازم؛ در آنجا نشان خواهم داد که واگویه های  چینی در خاستگاه  و خواص کهربا تأثیر بسیار  از نظریات مردمان یونان باستان پذیرفته است.

3. یکی از واپسین دستاوردهای علمی اثبات ماهیت جانوری مرجان است. پی‌سونل (Peyssonel) نخستین  کسی بود که در سال 1727 اثبات کرد آنچه ادعا می‌شود گلهای مرجانی است جانورانی راستین  اند؛ سپس پالاس (Pallas) نام علمی Isis nobilis را به مرجان داد؛ و لامارک یک جنس ویژه  به نام Corallium rubrum ایجاد کرد. بسنجید با:

Lacaze-Duthiers, Histoire naturelle du corail, Paris, 1864; Guibaurt, Histoire naturell des drogues, Vol, IV, p. 378.

در آسیا مرجان را درختی دریایی می شمردند.

4. Hirth, China and the Roman Orient, pp. 41, 73.           

5. Ibid., p. 44.