۱۴۰۴ بهمن ۱۷, جمعه

شدن=شَوِش=صیرورت.



صیرورة. [ ص َ رَ ] (ع مص ) گشتن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (تاج المصادر بیهقی ). || بازگردیدن کار. || میل کردن بسوی کسی . (منتهی الارب ). || (اصطلاح فلسفه ) شدن . هرقلیطوس افیسوسی که یکی از فلاسفه ٔ نحله ٔ ایونی و از حکمای یونانی قبل از سقراط است ، اصل عالم را تبدل و بی قراری و شدن میداند. وی منکر وجود ثابت و پایدار است و عالم را به رودی تشبیه میکند که همواره روان است و یک دم مانند دم دیگر نیست . او میگوید: هیچ چیز را نمی توان گفت می باشد، بلکه باید گفت میشود و شدن نتیجه ٔ کشمکش اضداد است . (از سیر حکمت ج 1 ص 4).
«صیرورت» در فلسفه به معنای شدن، تغییر و دگرگونی است و معادل اصلی آن در انگلیسی Becoming است. این واژه به فرآیند انتقال از حالتی به حالت دیگر (قوه به فعل) اشاره دارد.
شَوِش. مصدر «شوِش» (Sho vesh) در فارسی کهن، مصدر غیرمستعملِ «شدن» به معنای گذشتن، سپری شدن و رفتن است. این واژه با ریشه مصدر شدن مرتبط بوده و در متون قدیمی به عنوان شکل مصدری برای افعال حرکتی به کار می‌رفته است، هرچند امروزه دیگر رایج نیست. 
معنا: گذشتن، رفتن، سپری شدن.
نکته: در بررسی‌های نشانه-معناشناختی، شوش گاهی در معنای «حالت، وضعیت، عاطفه یا حس» نیز در برابر «کنش» (عمل) به کار رفته است. 
توجه: مصدر شوش نباید با واژگان هم‌آوا مانند «شوش» (شهر باستانی) یا «شوش» (شاخه‌های درخت انگور) مشتبه شود.

معادلات پیشنهادی:Becoming (معادل دقیق فلسفی)
Becomingness (حالت شدن)
Process of change (فرآیند تغییر)
این مفهوم در فلسفه مقابل سکون (Being/Stability) قرار می‌گیرد.

شدن= شَوِش=صیرورت (به انگلیسی: Becoming) (به عربی: صیرورت) (به لاتینDevenire ,Infieri) در فلسفه یکی از مفاهیم هستی‌شناسی است.

صیرورت یا شدن عبارت است از رفتن شیء از حالتی به حالت دیگر یا از زمانی به زمان دیگر. شدن مترادف حرکت و تغیر است، از این جهت که وجود حرکت و تغییر انتقال از حالتی به حالت دیگر است، مانند انتقال از وجود بالقوه به‌وجود بالفعل. شیء متصف به صیرورت نقیض شیء متصف به ثبوت و سکون است، یعنی حالتی است بین عدم و وجود کامل.

در نظر فیلسوف یونان باستان در قرن ششم قبل از میلاد، هراکلیتوس صیرورت عبارت است از نزاع بین اضداد برای اینکه بعضی جای بعضی را اشغال کنند، و همه چیز در حال تغییر و شدن است.

در نظر هگل، صیرورت از رازهای درون هستی یعنی راز تطور است.

این رازی است که تناقض بین وجود و عدم را منتفی می‌سازد.

اگر صیرورت را تار زمان فرض کنیم دیمومت پود آن است. هیچ‌یک از صیرورت و دیمومت را نمی‌توان بدون دیگری تصور کرد.

زیرا صیرورت اگر خالی از دیمومت باشد، بین حالات پی در پی آن ارتباط برقرار نمی‌شود، و اگر دیمومت خالی از صیرورت باشد، زمان متّصلی را به وجود نمی‌آورد.[۱]

زمان جوهر غایی وقت است و مستتر در فیوضات با نظام فیض و صدور.[۲] صیرورت، شدن شیء است و دیمومت، صیرورت زمان.

منابع

  1. جمیل صلیبا - منوچهر صانعی دره بیدی، فرهنگ فلسفی، جلد ۲، انتشارات حکمت - تهران، چاپ: اول، ۱۳۶۶ ه‍. ش- ص: ۴۳۲
  2. کارلوس کاستاندا، هدیهٔ عقاب، ترجمه مهران کندری – مسعود کاظمی، تهران :میترا، ۱۳۷۶- ص ۲۹۲
  • ویکی‌پدیای انگلیسی مدخل Becoming (philosophy)