گذار از نظام غیر مشروع و ناجمهوری به نظمی دموکراتیک با سپردن حق تعیین سرنوشت به مردم برای تعیین نوع حکومت خود می تواند، تضمین کننده صلح و امنیت پایدار در کشور است.
همانطور که دیدیم پس از بیانیه میرحسین موسوی در دفاع از مردم ستمدیده در برابر جنایت کشتار، بیانیه مهدی کروبی نیز «کشتار مردم را نتیجه سیاست های ویرانگر خامنه ای »و سیاست های فاجعه بار موجود در کشور دانست. این اعتراض مهدی کروبی به کشتار مردم، صدایی است از سوی فردی که در حاکمیت جمهوری اسلامی رییس مجلس بوده و البته
حدود ۱۵ سال نیز در حصر ناعادلانه، بخاطر ایستادگی در برابر خامنه ای، محبوس بوده است.
اینکه مهدی کروبی بیهیچ تعارفی کشتار مردم را «جنایت» مینامد و مسئولیت مستقیم وضعیت فاجعهبار امروز را متوجه خامنهای میداند؛اقدامی است که تفاوت کروبی و میرحسین را با سایر سیاستمداران تنزه طلب نشان میدهد.
مهمتر از آن،کروبی صراحتاً راه برونرفت را دیگر نه در انتخابات و نمایش های بی ثمر می بیند؛ بلکه در رجوع به مردم و اعمال حق تعیین سرنوشت در یک همهپرسی آزاد میداند.این موضع،نشانه شکلگیری یک همگرایی تاریخی است؛همگرایی میان جامعه معترض، نیروهای مدنی، و حتی انقلابیون ۵۷ و مسئولان سابقی که امروز به این نتیجه رسیدهاند،ادامه این مسیر فقط ویرانی و خون است. وقتی چنین صداهایی همزمان و همسو بلند میشود، یعنی گذار از این نظمی که تداومش نابودی ایران و ویرانگری و نابودی جامعه است، دیگر یک مطالبه نیروهای سیاسی محدود در داخل و اکثریت اپوزیسیون خارج نیست، بلکه به خواست مشترک یک ملت بدل شده است.
شنیدن صدای اکثریت مردم ایران مبنی بر مخالفت با این حکومت و تن دادن به اراده و خواست مردم برای گذار به دموکراسی، جز وابستگان و ذینفعان سیستم سرکوب و خشونت ، مخالفی ندارد.
مهدی کروبی در تمام این سالها، بهواسطه ایستادگیاش در برابر قدرت استبدادی، دفاع از حقوق زندانیان و پرداخت بهای حصر و حذف، همواره شایسته احترام بوده است؛ هرچند در سالهای اخیر به برخی موضعگیریهای او نقدهای جدی داشتهام، اما این نقدها هرگز از احترام من به منش و سابقهاش نکاسته است.
با وجود آنکه نگاه انتقادی نسل ما به انقلاب ۵۷ و ۴۷ سال حکمرانی آن،و نیز چشماندازی از آینده ایرانی سکولار، دموکراتیک و مبتنی بر حقوق بشر که مشروعیتش تنها از اراده آزاد مردم باشد، با نیروهای برآمده و رانده شده از انقلاب ۵۷ و نیروهای دموکراسی خواه که ادامه جمهوری اسلامی را فلاکت و نابودی ایران می دانند؛ همگرایی جدی در حال شکل گیری است که با تجمیع نیروها می توان به شکل گیری یک اپوزیسیون باورمند به دموکراسی درونزای ملی، میل نمود.
از هر موضع شرافتمندانهای که صریح و بیتعارف در کنار مردم بایستد، کشتار را جنایت بنامد و راهحل را در رجوع به مردم و حق تعیین سرنوشت در یک گذار از جمهوری اسلامی و پذیرش همهپرسی آزاد بداند، باید استقبال و حمایت کرد؛ چرا که همین همگراییهاست که راه عبور از این نظم خشونتمحور موجود را هموار میکند.
چنان که بر می آید و در جنبش سبز نیز شاهد آن بودیم میرحسین موسوی و مهدی کروبی و خانم زهرا رهنورد داعیه رهبری نداشته و به عنوان همراهان این رنج بزرگ ملی در مرحله کنونی با درک درستی از تحولات، راه اجماع و ائتلاف و همگامی نیروهای سیاسی و اجتماعی را گوشزد نموده اند.
تاکید میرحسین موسوی مبنی بر تشکیل جبهه فراگیر ملی که متشکل از همه سلایق و دربرگیرنده کثرت سیاسی، مدنی واقعی موجود در جامعه ایران، تضمین کننده نجات کشور از استبداد داخلی و رافع هر تهدید خارجی علیه کشور است. زیرا جنگ خود بازی دموکراسی را به هم می ریزد و به جای رای برابر شهروندان، معادله و توازن زور عمل خواهد کرد.
گذار از نظام غیر مشروع و ناجمهوری به نظمی دموکراتیک با سپردن حق تعیین سرنوشت به مردم برای تعیین نوع حکومت خود می تواند؛ تضمین کننده صلح و امنیت پایدار در کشور است.
