۱۴۰۴ بهمن ۱۳, دوشنبه

هر چه بخواهد بده که گنده زبانست دیو رمنده نه کنده داند و نه رش. منجیک.



AFGHAN GERMAN ONLINE

http://www.afghan-german.com http://www.afghan-german.de

افغان جرمن آنلاین



مسئوولیت متن و شکل بدوش نویسنده مضمون میباشد عقیده نویسنده لزوماً نظر افغان جرمن آنلاین نمی باشد



٠٤/٢٦/٢٠٢٢

محمد صالح گردش

در معنى كلمة «دهراوت»

دهراوت یکی از محلات قدیم است که امروز در محدوده جغرافیای سیاسی کشور ما و در ولایت ارزگان قرار دارد. این ناحیه که یکی از نواحی تاریخی ست در سرودهای ویدی به هیئت هراوتی یاد گردیده است. ر. که تاریخ صنف دهم ص (۳) این کلمه ترکیبی از دو جزء ساخته شده است. ده + راوت . ده که در زبان پارسی و زبانهای دیگر اقوام کشور ما کاربرد دارد ریشه آن کلمه «دخیر در اوستاست که در زبان پهلوی دهیو شده است و در زبانها و گویشهای امروزی مردم این حوزه فرهنگی به هیئتهای ده دی دای و به در ترکیب اسم های بعضی اماکن به جا مانده است. جزء دوم این کلمه که راوت است به نظر این قلم همان کلمه «راود» در زبان پهلوی است کلمه راود در لغت نامه ها چنین معنی گردیده است.

راود رواد جایگاهی باشد پشته پشته و پر آب و علف سبزه زار با آب روان چنان که چراگاه چهار پایان را شاید. در صحاح الفرس بيت ذیل از دقیقی در رابطه شاهد آورده شده است.

فسیله براود همیداشتی شب و روز بر دشت بگذاشتی

همچنان کلمه راود در یکی از ابیات منوچهری نیز آمده است.

ابر بهار باز کند مطرد سیاه هر که روی خویش به راود کند همی

پس دهراوت (دهراود که همان هراوتی دوران ویدی بوده است محل پر آب و علف و یکی از چراگاه های مشهور آریایی های باستان بوده که در سرودهای ویدی از آن به هیئت هراوتی یادآوری گردیده است. در فرگرد یکم وندیداد، بند ۱۳ نیز از سرزمینی به نام فرهویتی دهمین سرزمینی که اهورامزدا آفرید یاد گردیده است اما مرتبان آن اثر چنان که اسم های اوستایی تعدادی از مناطق مندرج در فرگرد یکم وندیداد را با اسم های سرزمینهای امروزی چون مرو، بلخ نساء هرات گرگان و .... انطباق نموده اند سرزمینی به این اسم را با هیچ ناحیه و منطقه امروزی انطباق نکرده اند. بنابراین

به نظر این قلم سرزمین هر هویتی دوران اوستایی همین دهراوت دهراود) خواهد بود.

هراوتی در زبان سانسکریت که اسم قدیم این ناحیه و در مجموع سرزمین اراکوزیا (ارغنداب بوده است، ممکن است که در زبان سانسکریت نیز همان معنیی را داشته که راود (راوت) در زبان پهلوی داشته است. از معنی کلمه هراوتی معلوم می شود که کلمه هرات نیز با این معنی رابطه بگیرد. سرزمین هرات به شمول ولایت همجوار آن بادغیس) سرزمینی ست دارای مراتع سرسبز و چراگاههای وسیع که در طول تاریخ شهرت به سزایی داشته و از جمله یکی از شواهد تاریخی از چراگاههای این سرزمین داستان نصر ابن احمد سامانی ست که به نسبت همین ویژگی هرات چندین سال را با قشونش در آنجا اتراق نمود و افسران نظامی نصر سامانی مشکل دوری از خانه و خانواده شان را با رودکی شاعر بزرگ دربار سامانی در میان گذاشتند و رودکی توانست با سرایش شعر مشهور بوی جوی مولیان شاه را برانگیزد تا عزم سفر پایتخت خود، بخارا را بگیرد.
یکی از کلمه های که با کلمه راود از لحاظ بار معنی هم سویی و هم خوانی خواهد داشت کلمه «کردر» است و این کلمه در صحاح الفرس به معنی زمین پشته پشته و دره و کوه آمده است و دو بیت از عنصری و ناصر خسرو در زمینه شاهد آورده شده است.
در شام گرد لشکرش ار بنگری همی بینی علم علم تو بهر دشت کردری
(عنصری)
شمال اندرو گر بجنبد نداند نشیب از فراز و از کوه کردر
(حکیم ناصر خسرو)
اما این کلمه در لغت نامه دهخدا به معنی دره میان دو کوه روستا آبادی و ده آمده است. همچنان معانی این کلمه در لغت نامه دهخدا با تمسک به فرهنگهای دیگر اینهاست. دره بود. فرهنگ اسدی زمین کوه و دره را گویند. (برهان) و در زمینه بیت بالا از عنصری به این صورت ثبت گردیده است.
خوارزم کرد لشکرش از بنگری هنوز بینی علم علم تو بهر دشت و کردری
بيت عنصری به هیئتی که در صحاح الفرس درج گردیده است ذهن در معنی کلمه کردر بیشتر متوجه تپه و بلندی می شود. اما این بیت به هیئتی که در لغت نامه دهخدا درج گردیده است معنی آن بسیار مبهم است و نمیتوان حکم نمود که این کلمه معنی بلندی و تپه را افاده مینماید و یا دره و فرو رفتگی زمین را به نظر من با موجودیت حرف و او در میان دو کلمه دشت و کردر ممکن است که کردر از لحاظ بار معنی مترادف دشت باشد و ترکیب و یا اصطلاح علم علم به خودی برآمدگیهای را در اثر موجودیت لشکر در یک سطح هموار دشت و کردر در ذهن تداعی می کند. اما کلمه کردر در بیت ناصر خسرو به معنی دره و فرو رفتگی خواهد بود؛ زیرا همانگونه که متضاد نشیب فراز است متضاد کوه نیز دره و فرو رفتگی زمین خواهد بود. پس کلمه کردر در بیت حکیم ناصر خسرو به معنی دره خواهد شد. با وجود این هم معنی کلمه کردر یکی از مجهولات در زبان پارسی ست و به تحقیق بیشتر نیاز است.
یک ترکیب دیگر که از لحاظ بار معنی با كلمة راود مترادف میباشد، کنده و رش است. این ترکیب در صحاح الفرس به معنی زمین پشته پشته است و در راستا یک بیتی از منجیک شاهد آورده شده است.
هر چه بخواهد بده که گنده زبانست دیو رمنده نه کنده داند و نه رش
پس ترکیب کنده و رش که به احتمال بسیار زیاد از دو کلمه کنده و رش ساخته شده است هر دو کلمه های مستقلی در زبان پارسی اند. کلمه رش به نظر این قلم شكل تغيير يافتة كلمة راش به معنی راست و مستقیم خواهد بود. کلمه راش برای نواحیی از کوه که غیر قابل عبور باشد استعمال میگردد و نیز اطراف و کناره های جویها و نهرها که در نتیجه کندن کاری به وجود میآیند را راش میگویند کلمه کنده نیز همان است که با مصدر کندن در زبان پارسی و کندک کلمه پهلوی رابطه می گیرد.
پایان
منابع
گردش محمد صالح ریشه و معنی واژه اوستا مزار شریف مطبعه صورتگر زمان چاپ ۱۳۹۷، صص ۱۵۳-۱۵۰ نخجوانی، محمد بن هندو شاه صحاح الفرس (فرهنگ لغات فارسی از قرن هشتم هجری به اهتمام دكتور عبد العلى طاعتی
تهران بنگاه ترجمه و نشر کتاب ۲۵۳۵
علی اکبر دهخدا. لغت نامه دهخدا تهران موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران ۱۳۷۷
وندیداد برگرداننده شادروان ابراهیم پورداوود. تهیه و نشر الکترونیک علیرضا کیانی و احسان و منتشر شده در تارنمای
www.TARIKHF.COM