۱۴۰۴ بهمن ۱۷, جمعه

دیمومت



دیمومت . [ دَ م َ ] (ع اِمص ) مأخوذ از دیمومة عربی بمعنای همیشگی . پیوستگی . دوام . پایندگی . جاویدی . بی کرانگی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به دیمومة شود :

ازل همیشه و دیمومت و خلود و ابد
میان هریک چون فرق کرد زیرک سار.
ناصرخسرو.

«دیمومت» (مفهوم فلسفی برگسونی از استمرار و زمان درونی) به انگلیسی Duration یا Duration (Bergson) است.
نکات مهم:در فلسفه، اشاره به "زمان نفسانی" یا زمان حقیقی دارد که ماهیت آن کیفیت است، نه کمیت.
از کلمات مشابه اشتباه گرفته نشود:Doomed: محکوم، مقدر (نابود).
Demise: مرگ، فروپاشی.
Demented: زوال عقل.
مثال:Duration: زمان درونی (درونی/کیفی)

دیمومت (استمرار- دیرند) (به انگلیسی: Duration) اگر به زمان محدود اطلاق شود. مدت نامیده می‌شود و اگر به زمان (با شدّتی متفاوت) اطلاق گردد، دهر نامیده می‌شود.[۱][۲][۳]

دیمومت در فلسفه هنری برگسون (آنری برگسون(به فرانسوی: Henri Bergson) به معنی خاصی به کار رفته‌است. مقصود برگسون از دیمومت زمان نفسانی یا زمان درونی است.

دیمومت به این معنی، دیمومت محض یا دیمومت حقیقی یا دیمومت مشخص نامیده می‌شود و داخل مقوله کیفیت است نه مقوله کمیت.

عقل از هر چیز سیالی می‌گریزد و به هر چه دست یابد آن را خشک و منجمد می‌کند. ما، در زمان حقیقی نمی‌اندیشیم بلکه در آن زندگی می‌کنیم.[۴]

منابع

  1. علی بن محمد جرجانی، تعریفات، فرهنگ اصطلاحات معارف اسلامی، حسن عرب (مترجم)، ناشر: فرزان روز
  2. دیمومت (دِ یا دَ مَ) [ع . دیمومة] ۱ - (مص ل) همیشه بودن، خلود. ۲ - (اِمص) همیشگی، دوام. .محمد معین، فرهنگ فارسی معین، مدخل.
  3. دیرند (رَ) (ق) ۱ - مدت دراز. ۲ - بادوام. .محمد معین، فرهنگ فارسی معین، مدخل.
  4. جمیل صلیبا - منوچهر صانعی دره‌بیدی، فرهنگ فلسفی، انتشارات حکمت - تهران، چاپ: اول، ۱۳۶۶ ص ۳۵۴؛۳۸۳