۱۴۰۴ مهر ۱۷, پنجشنبه

 شکر. [ ش َ ک َ / ش َک ْ ک َ ] (اِ) ۞ سکَّر. عسل القصب . سقخارن . معرب آن سُکَّر و فرانسه ٔ آن سوکر. با شکر از یک اصل است ، و گاهی در نظم به تشدید کاف آید. و در تداول عموم به کسر «ش » است . ابوالشفاء. (یادداشت مؤلف ). عصیر بسیار شیرینی که از بعضی نباتات مانند نیشکر و چغندر استخراج میکنند و از آن قند و نبات و شربت و حلوا میسازند. (ناظم الاطباء). عصاره ٔ نباتی است مثل نی و بی تجویف که بعد از طبخ منعقد گردد، و آنرا برحسب مراتب نامهاست ، مثلاً هرگاه بی تصفیه باشد سکر احمر نامند و ترجمه ٔ آن بفارسی شکر سرخ بود و چون بار دیگر طبخ داده و صاف کرده در ظرفی ریزند که دُرد او جدا گردد سلیمانی خوانند و چون طبخ دیگر داده در قالب صنوبری ریزند فانیز گویند و اگر در طبخ ثالث مبالغه نموده باشند ابلوج و قند مکرّر نام باشدو هرگاه در قالب مستطیلی متساوی الطرفین ریزند مسمی گردد به قلم ، و چون طبخ دیگر داده در شیشه ریزند موسم شود به نبات قرازی ، و چون با آب طبخ داده با کفچه ٔبسیار بر هم زنند تا منعقد گردد و به ریسمان کشند به فانیز خزایی و سنجری تسمیه کنند و اکثر قسم صلب قند مکرر را مخصوص این قسم دانسته اند. و ناب و تر از صفات اوست و با لفظ نوشیدن و خاییدن و خوردن و شکستن و بستن مستعمل . (آنندراج ). چیزی باشد که قند و نبات و چیزهای دیگر از آن سازند. (برهان ). زراعت نیشکر درقدیم در سیستان و سلیمانیه مرسوم بوده است . عصیر شیرینی که از چغندرقند یا نیشکر گیرند و از آن قند و نبات و انواع شیرینی سازند و برای شیرین کردن چای و مواد دیگر بکار برند. (فرهنگ فارسی معین ) :

آن ترنج و شکّرش برداشت پاک
وَاندر آن دستار آن زن بست خاک .

رودکی .